درشرح حالي كه به قلم خود استاد دركتاب « صدخرو، خاستگاه فرهنگ » آمده مراحل تحصيل و پيشرفت علميشان اين گونه بيان شده است:
«… چند ماهي در مجلس درس اخلاق مرحوم حاج شيخ حبيب اله گلپايگاني كه از نوادر زهّاد خراسان بود حاضرمي شدم و بعد به مجالس درس سيّد العلماء مرحوم حاج ميرزا احمد معروف به « نهنگ العلماء » و درس مرحوم حاج شيخ هاشم قزويني عطرالله مرقدهما حاضر مي شدم. دروس عقايد خود را در محضر دانشمند بزرگوار مرحوم حاج ميرزا مهدي اصفهاني تلّمذ نمودم و بعد در سال 1325 (ه.ش) به نجف اشرف مشرّف شدم و در محضر درس حجت الاسلام آيت الله خويي و ميرزا عبدالهادي شيرازي و محضرآيت الله سيد محسن حكيم تلمذ داشتم.
امثال اين احاديث و آيات كه كشف حقايق را به دست خدا مي دانست طمع مرا برانگيخت كه دست به دامن خدا شوم و اين توّسل و ارتباط را جدي بگيرم و هرچه يا هر جور برايم مقدّر شود، صبر كنم….
درست مي بينم كه روح چيست. ملك چيست و چگونه حيات و حركت در عالم طبيعت پيدا ميشود. مبادي حيات و حركت چيست ؟ آيا اين حيات و حركت اثر ذاتي مادّه و روح است يا اثر تركيبي اين دو اصل ( نور و ماده ) با يكديگراست ؟ درست براي من روشن شد كه تمامي خاصيّت ها و حيات و حركت ها در عالم طبيعت اثر تركيبي روح با مادّه است و كتاب هايي در اين رابطه به نام « توحيد از ديدگاه علم » و« مبادي آفرينش» و« هندسه خلقت » نوشتم كه در اين كتاب ها ساخت عالم خلقت چنان كه هست توضيح و تشريح شده است.»
نظريات علمي ام بعد از مراجعه از نجف اشرف تا امروز يكجور و يكنواخت است . تفسيرهائي كه در سال 1330 نوشته ام با تفسيرهاي امروزم فرقي ندارد.
بيشترين تحقيقاتم در اطراف تاويل قرآن است كه مربوط به مقام عصمت و ولايت مي شود. مربوط به امام زمان (عج)
والسلام
۱۰:۵۷