گریز از مرکز 1/4
«مرکزگرایی» و «فدرالیسم انقلابی»
در ساختارهای مرکزگرا مرکز، مرکزِ اجراست، یعنی تعیین کنندهی چارت، نحوه تعامل، شیوه اجرا و همه فعل و انفعالات هر واحد و ناحیه است و غالبا نسخهی هر ناحیه (علی رغم تفاوتِ شرایط) یکسان است و به نوعی مرکز مجری اصلیست و نواحی و واحدها بازوان اجرا.در ساختارهای فدرالی مرکز وظیفهی هدفگذاری و نظارت را دارد و اجرا را با توجه به شرایط گوناگون به هر واحد و ناحیه واگذار میکند.یعنی مرکز به جای اینکه وارد اجرا شود و بخواهد ریز در امورات دخالت کند توان خود را صرف شناسایی استعدادهای هر واحد و ناحیه میکند و مطابق استعدادها هدف را مشخص مینماید. میتوان گفت اهداف هر ناحیه و واحد مانند قطعات پازل هدف کلان و اصلی کل مجموعه را تشکیل میدهند. همچنین با توجه به اینکه هر واحد و ناحیه در اجرا مستقل است وظیفهی نظارت بر حُسن اجرای قوانین توسط مرکز اهمیت مضاعفی پیدا میکند. چون علاوه بر احترام به اختلاف سلایق باید از تفاسیر اشتباه از قوانین نیز جلوگیری شود.
هدفگذاری و نظارتساختارهای فدرال غالبا انعطافپذیری و توانایی بالایی به نسبت ساختارهای مرکزگرا دارند لکن آفات خاص خود را دارند، از جمله موازیکاری و ناهماهنگی میان واحدها و نواحی که به ضعف مرکز در هدفگذاری و نظارت دقیق برمیگردد.
فدرالیسم انقلابیتا لفظ نامانوس فدرال به میان میآید یا کشورهای غربی و شرقی نظیر آمریکا و روسیه در ذهن متبادر میشوند یا کشورهای نزدیک نظیر عراق و افغانستان و اگر به تاریخ نگاهی بیاندازیم حکومتهای ایران قبل از دوران پادگانیِ رضا پهلوی، که همگی نوعی حکومت فدرالی بوده و هستند و البته بعضا ناکارآمد. لکن در همین نمونهها هم هرجا موفقیتی بوده به واسطهی هدفگذاری و نظارت صحیح بوده و هرجا شکست، به واسطهی ضعف در این دو.البته ما نمونههای موفق هم کم نداریم که از نظر حقیر موفقترین و آشناترین نهادهای فدرال نهادهای مردمی و خودجوش برآمده از دل انقلاب اسلامی بودند که با توجه به دید همه جانبه ولی فقیه (هدفگذاری) و تبعیت محض از فرامین و فرمایشات ولایت (نظارت از درون) موفقیتهای خیره کنندهای داشتهاند، نهادهایی نظیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جهاد سازندگی (قبل از هضم در ساختار مرکزگرا که نهایتا منتج به حذفش شد) و غالب نهادهای مردمیِ اول انقلاب، حتی امروزه با توجه به نبود مرکزیت واحد (به جز فرامین رهبری) در برخی رخدادها ناخودآگاه هماهنگی معجزهگون و کارآیی عجیبی از مجموعههای خودجوش نظیر گروههای جهادی، هیئات مذهبی، موکبها و... میبینیم. لذا در این نوشتار هرجا صحبت از فدرالیسم میشود منظور همین فدرالیسم انقلابی با فرض وجود مرکزیت مقتدر با هدفگذاری و نظارت دقیق است.
ادامه دارد...
«مرکزگرایی» و «فدرالیسم انقلابی»
در ساختارهای مرکزگرا مرکز، مرکزِ اجراست، یعنی تعیین کنندهی چارت، نحوه تعامل، شیوه اجرا و همه فعل و انفعالات هر واحد و ناحیه است و غالبا نسخهی هر ناحیه (علی رغم تفاوتِ شرایط) یکسان است و به نوعی مرکز مجری اصلیست و نواحی و واحدها بازوان اجرا.در ساختارهای فدرالی مرکز وظیفهی هدفگذاری و نظارت را دارد و اجرا را با توجه به شرایط گوناگون به هر واحد و ناحیه واگذار میکند.یعنی مرکز به جای اینکه وارد اجرا شود و بخواهد ریز در امورات دخالت کند توان خود را صرف شناسایی استعدادهای هر واحد و ناحیه میکند و مطابق استعدادها هدف را مشخص مینماید. میتوان گفت اهداف هر ناحیه و واحد مانند قطعات پازل هدف کلان و اصلی کل مجموعه را تشکیل میدهند. همچنین با توجه به اینکه هر واحد و ناحیه در اجرا مستقل است وظیفهی نظارت بر حُسن اجرای قوانین توسط مرکز اهمیت مضاعفی پیدا میکند. چون علاوه بر احترام به اختلاف سلایق باید از تفاسیر اشتباه از قوانین نیز جلوگیری شود.
هدفگذاری و نظارتساختارهای فدرال غالبا انعطافپذیری و توانایی بالایی به نسبت ساختارهای مرکزگرا دارند لکن آفات خاص خود را دارند، از جمله موازیکاری و ناهماهنگی میان واحدها و نواحی که به ضعف مرکز در هدفگذاری و نظارت دقیق برمیگردد.
فدرالیسم انقلابیتا لفظ نامانوس فدرال به میان میآید یا کشورهای غربی و شرقی نظیر آمریکا و روسیه در ذهن متبادر میشوند یا کشورهای نزدیک نظیر عراق و افغانستان و اگر به تاریخ نگاهی بیاندازیم حکومتهای ایران قبل از دوران پادگانیِ رضا پهلوی، که همگی نوعی حکومت فدرالی بوده و هستند و البته بعضا ناکارآمد. لکن در همین نمونهها هم هرجا موفقیتی بوده به واسطهی هدفگذاری و نظارت صحیح بوده و هرجا شکست، به واسطهی ضعف در این دو.البته ما نمونههای موفق هم کم نداریم که از نظر حقیر موفقترین و آشناترین نهادهای فدرال نهادهای مردمی و خودجوش برآمده از دل انقلاب اسلامی بودند که با توجه به دید همه جانبه ولی فقیه (هدفگذاری) و تبعیت محض از فرامین و فرمایشات ولایت (نظارت از درون) موفقیتهای خیره کنندهای داشتهاند، نهادهایی نظیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جهاد سازندگی (قبل از هضم در ساختار مرکزگرا که نهایتا منتج به حذفش شد) و غالب نهادهای مردمیِ اول انقلاب، حتی امروزه با توجه به نبود مرکزیت واحد (به جز فرامین رهبری) در برخی رخدادها ناخودآگاه هماهنگی معجزهگون و کارآیی عجیبی از مجموعههای خودجوش نظیر گروههای جهادی، هیئات مذهبی، موکبها و... میبینیم. لذا در این نوشتار هرجا صحبت از فدرالیسم میشود منظور همین فدرالیسم انقلابی با فرض وجود مرکزیت مقتدر با هدفگذاری و نظارت دقیق است.
ادامه دارد...
۴:۴۵