گریز از مرکز 3/4
پایین به بالاجایی دیدم که حتی کمیتههای جهاد سازندگی هر منطقه با منطقهی دیگر متفاوت بوده، که قاعدتا هم باید چنین باشد.فرض کنید در یک استان کشاورزی حرف اول را میزند در یک استان صنعت، یک استان دریا و شیلات دارد و یک استان کویر و معدن پس چه بهتر که چارت سازمانی نیز مطابق با مسائل همان واحد یا ناحیه بسته شود. قطعا اگر جهاد سازندگی سازمانی از بالا به پایین بود اول چارتها بسته میشد (مثلا لیست کمیتههای فلان و بهمان) بعد به هر استان ابلاغ میشد برای هر کمیته یک نیرو معرفی کنید و بعد هم بخشنامه و روز از نو روزی از نو.خیر، چون جهاد سازندگی سازمانی برآمده از مردم بود، اول نیازها مشخص شد بعد ابزارها انتخاب شد، اول خلأها پیدا شد و بعد کمیتهها تشکیل شد.ولی متاسفانه چون دید صحیحی نبود رفته رفته نمونههای موفق در نقاط مختلف و با شرایط مختلف به سایر نقاط تحمیل و تعمیم داده شد و این یکدست شدن سایر نقاط تا جایی پیش میرود که جهادِ برآمده از نیازها عملا استحاله شود.اگر هر واحد یا ناحیه در انتخاب ابزار و چارت سازمانی مثل انتخاب راه رسیدن به هدف آزاد باشد و استقلال داشته باشد کارآیی شدیدا ارتقا پیدا میکند، اگر احیانا خلأ یا کمبودی هم بود مرکز از طریق نظارت و تذکر رفع میکند.
ورود مردموقتی نهادی از دل نیازها و مسائل یک جامعه شکل نگیرد نمیتواند نیازها و مسائل آن جامعه را برطرف سازد. نهادهای مرکزگرا غالبا چون با نیازهای مردم بیگانهاند و انعطافپذیری بسیار کمی دارند نمیتوانند به درستی با مردم ارتباط بگیرند. یعنی در ارتباط هم لنگ میزنند چه برسد به استمداد. کاملا برعکس نهادهای انقلابی و البته فدرالی که در خیلی از جاها مردم از نهادهای انقلابی غیرقابل تفکیکند.
ادامه دارد...
پایین به بالاجایی دیدم که حتی کمیتههای جهاد سازندگی هر منطقه با منطقهی دیگر متفاوت بوده، که قاعدتا هم باید چنین باشد.فرض کنید در یک استان کشاورزی حرف اول را میزند در یک استان صنعت، یک استان دریا و شیلات دارد و یک استان کویر و معدن پس چه بهتر که چارت سازمانی نیز مطابق با مسائل همان واحد یا ناحیه بسته شود. قطعا اگر جهاد سازندگی سازمانی از بالا به پایین بود اول چارتها بسته میشد (مثلا لیست کمیتههای فلان و بهمان) بعد به هر استان ابلاغ میشد برای هر کمیته یک نیرو معرفی کنید و بعد هم بخشنامه و روز از نو روزی از نو.خیر، چون جهاد سازندگی سازمانی برآمده از مردم بود، اول نیازها مشخص شد بعد ابزارها انتخاب شد، اول خلأها پیدا شد و بعد کمیتهها تشکیل شد.ولی متاسفانه چون دید صحیحی نبود رفته رفته نمونههای موفق در نقاط مختلف و با شرایط مختلف به سایر نقاط تحمیل و تعمیم داده شد و این یکدست شدن سایر نقاط تا جایی پیش میرود که جهادِ برآمده از نیازها عملا استحاله شود.اگر هر واحد یا ناحیه در انتخاب ابزار و چارت سازمانی مثل انتخاب راه رسیدن به هدف آزاد باشد و استقلال داشته باشد کارآیی شدیدا ارتقا پیدا میکند، اگر احیانا خلأ یا کمبودی هم بود مرکز از طریق نظارت و تذکر رفع میکند.
ورود مردموقتی نهادی از دل نیازها و مسائل یک جامعه شکل نگیرد نمیتواند نیازها و مسائل آن جامعه را برطرف سازد. نهادهای مرکزگرا غالبا چون با نیازهای مردم بیگانهاند و انعطافپذیری بسیار کمی دارند نمیتوانند به درستی با مردم ارتباط بگیرند. یعنی در ارتباط هم لنگ میزنند چه برسد به استمداد. کاملا برعکس نهادهای انقلابی و البته فدرالی که در خیلی از جاها مردم از نهادهای انقلابی غیرقابل تفکیکند.
ادامه دارد...
۴:۴۶