منتظریمفردا؛ساعت ۷:۴۵ برای جمع خوانی دعای عهد در اتاق اسکای روم هیئت به نشانی زیر؛https://www.skyroom.online/ch/faezounvc/hannanatolhosein
۱۸:۱۲
«نـور»
مادرها از همان روزهای اول بارداری دست روی برآمدگی شکمشان که میکشند، جنینشان را که به اسم صدا میزنند، قربانصدقهاش که میروند، دعا و مناجاتهای شبانهای که برایش میکنند؛ گره روی گره فرش آرزو میبافند برایش.مادرها مینشینند یک روزهایی، گوشهی اتاقی جایی، با جنینشان حرف میزنند، از دنیایی میگویند که جگرگوشهشان میخواهد به آن پا بگذارد، زشتیهای دنیا را سانسور میکنند، از باغها و بارانهایش میگویند، از گلها و شکوفهها میگویند، از بهار میگویند، زمستان را توی دل خودشان نگه میدارند.مادرها از روزهای بیآبی، از روزهای سخت و طولانی چیزی نمیگویند.اما بین تمام فرزندهایی که داستان میشنوند و خیال میکنند دنیا برایشان همیشه یک باغ پر شکوفهاست، نوری بود که او برای مادرش داستان میگفت.از روزهای بیآبی داستان میگفت، از روزهای غربت و تنهایی.کدام مادر است که غمش نشود؟اما نور، تاریکی را میبرد، غم را میبرد، کاشف الکرب میشود،میگوید میدانم که تشنهام، اما نمیگذارم کسی تشنه بماند! میدانم غریبم مادرجان! اما هرکس مرا دارد، غم غربت به دلش راه نمیدهد. راست میگفت، نور که جز راستی، چیزی نمیگوید.حالا، هزار و سیصد و اندی سال بعد، توی روزگاری که همهمان عطشانیم، همهمان غریبیم به نوعی، همهمان سیلی توی گوشهایمان خورده و کسی را میخواهیم که دست روی صورتمان بکشد، نوری از دل تاریخ بر میآید، متولد میشود، کاشفالکربمان میشود، دست روی قلبهای آلودهمان میکشد، و این تولد چه مبارک است بر ما که عمریست مغموم و محرومیم.
[راویِ عشق این روایت: یسنا قربانی]
@hannanatolhosein
[راویِ عشق این روایت: یسنا قربانی]
۱۳:۱۵
ای عشق زلال، روح دریا عباسزیبایی محض، ای دلارا عباس
الحق به شما نام قمر می آیدای ماه ترین عمویِ دنیا عباس
وحید قاسمی
نقاشی "در محضر" اثر عبدالحمید قدیریان
ولادت حضرت عباس (ع) بر شما مبارک.
@hannanatolhosein
الحق به شما نام قمر می آیدای ماه ترین عمویِ دنیا عباس
نقاشی "در محضر" اثر عبدالحمید قدیریان
۲۰:۱۵
«علی اکبر»
نصفهشب بود. نشسته بودیم حرف میزدیم، هر از گاهی اشکمان هم میریخت. حرفهایی میزدیم که خودمان بهشان میگوییم «مکنونات قلبی». نمیدانم کی این دو کلمه شد اصطلاحمان. برای حرفهایی به کار میرود که هر جا و مکان دیگری بود نمیگفتیمشان. حرفهایی که شاید بعداً هم از گفتنشان پشیمان بشویم. داشتیم از دلهای احمقمان حرف میزدیم. دلهای جوان و خاممان. دلهایی که نمیفهمند کی وقت رفتن است، کجا جای ماندن. دلهایی که وطن و موطن را نمیشناسند و باید زنجیرشان کنی که کار دستت ندهند. بگذریم.داشت برایم از عشق اشتباهش تعریف میکرد. خودش میگفت وقتی اینطور شد، وقتی عاشق آدم اشتباهی شدم، وقتی به خودم آمدم و دیدم که دلباختهام، هر بار خواستم دعا کنم، برای همۀ آدمها دعا کردم که عاشق آدم اشتباهی نشوند.این را که گفت یاد یک کتابی افتادم که خیلی قبلتر خوانده بودم. اسمش بود قلبهای نارنجی. طرف میگفت: «آدم در جوانی قلبش نارنجی است. نه سرخ، نه خاکستری. نارنجی. میگفت باید مراقب قلب جوان بود. قلب نارنجی زود هر شکلی را به خودش میگیرد، زود هر رنگی را به خودش میکشد. حواست پرت بشود، کدر میشود.»تو فکر بودم که دماغش را کشید بالا، یک جوری نگاهم کرد که بفهمم میخواهد یک چیزی بگوید و باید اصرار کنم که بگوید. اصرار کردم که بگو و قول دادم که رازش در پرده بماند. گفت: «فقط خود خدا میدونه. یه چیزیه بین من و خودش. حتی کربلا هم که بودیم، روبهروی شیش گوشه که نشسته بودیم، زبونم نچرخید به ارباب بگم که اینجوریه. مینشستم یه کاره میگفتم فلانی؟ میگفتم گرفتار شدم؟ نتونستم. رویم نشد. شرمم اومد از رابطۀ پدرفرزندی.» میگفت داشته خفه میشده، میگفت التماس بغض کرده که دستش را از گلویش بردارد، میگفت آن روز برای اولین و آخرین بار در زندگیاش فهمیده که یک وقتی یک چیزهایی چنان افسار دل آدم را دست میگیرند که آدم به هر دری بزند نمیتواند پسش بگیرد. میگفت همان میان، وقتی که داشته خفه میشده، یک عربی نشسته جلوش و روضۀ علیاکبر خوانده. پرسیدم: «مگه عربی بلدی؟» گفت: «نه.» گفتم: «پس از کجا فهمیدی روضۀ علیاکبره؟» گفت فقط: «اسمشو اون وسط شنیدم. شایدم نبوده و فقط اسمش آمده. ولی یه وقتی آدم انقدر رقیقه، آنقدر پره که یه اسم هم کفایتش میکنه. یاد این افتادم که علی اکبر بیستوپنج سالش بیشتر نبوده...» بغضش ترکید. ادامه نداد. خودم ادامه را خواندم. اینکه جوانیِ علیاکبر حسین قفل زبانش را باز کرده. اینکه با خودش گفته جوانِ رعنای اباعبدالله جوانی و اقتضائاتش را میشناسد و اشک از چشم جوانی که من و او باشیم، به مهربانی پاک میکند. اینکه علیاکبر تمام میزانسن جوانی و آرزوهایش را میشناخته ولی میدانسته که دل، دلداری دیگر میخواهد. میدانسته این خانه برای دیگران بزرگ است. اینکه علیاکبر جوان بود ولی هزاران هزار پله بالاتر از من و تو و هر بنی بشری، ایستاد و دانست که بین دوستداشتنیها کدامشان اولیترند. اینکه تمام وجودش مثل پدربزرگش لبریز رحمت است و یکی است از جنس خود ما. اینکه جلوی این آقازاده میشود ایستاد و گفت که: «آقا، بزرگ، سرور، من گیر کردم. میدونم که غلطه ولی گیر کردم. منو بکش بیرون از این باتلاق» اینکه میشود دست به دامن چنین کسی شد و به تضرع از او خواست که محبوبِ گمکرده را نشان بدهد. امروز که تولد جوانِ حسین است، یاد آن شب افتادم. یاد او افتادم. یاد روضۀ نیمبندی که از شر بغض کهنهای نجاتش داده. پیش خودم گفتم امروز تولد پسری است که پدرش مطمئن است، زمین و زمان هم اگر به هم بریزد، باز هم او شرط حب و آدرس محبوب را گم نمیکند. خوش به حال پدرش... :)#علی_اکبر
[راویِ عشقِ این روایت: سارا رحیمی]
@hannanatolhosein
[راویِ عشقِ این روایت: سارا رحیمی]
۱۸:۴۶
میلاد حضرت صاحب الزمان (عج) بر تمام محبین اهل بیت (ع) مبارک باد 
@hannanatolhosein
۱۱:۴۹
۲۰:۱۰
۱۵:۵۰
نزدیکترین راه به الله حسین استنزدیکترین راه به ارباب رقیه است
دعوتید به مجلس سی و دوم هیئت حنانةالحسین (ع)به مناسبت میلاد حضرت حنانه (س)
روز: سه شنبه، ۱۷ فروردین ۱۴۰۰
ساعت: ۱۶ الی ۱۸
برنامه به صورت مجازی از اتاق اسکای روم هیئت پخش میشود.
دعوتید به مجلس سی و دوم هیئت حنانةالحسین (ع)به مناسبت میلاد حضرت حنانه (س)
۱۱:۰۱
۱۷:۲۹
منتظریمفردا؛ساعت ۷:۴۵ برای جمع خوانی دعای عهد در اتاق اسکای روم هیئت به نشانی زیر؛https://www.skyroom.online/ch/faezounvc/hannanatolhosein
۱۷:۳۴
ساعت ۱۶ منتظر ورود شما به اتاق هیئت حنّانه الحسین هستیم!
۱- لطفا از هندزفزی استفاده کنید.۲- حتما با نام و نام خانوادگی وارد شوید و گزینه مهمان را بزنید.۳- لینک را از مرورگر "Google chrome" باز کنید.
۱۰:۳۴
۱۵:۵۸
منتظریمامروز،ساعت ۷:۴۵ برای جمع خوانی دعای عهد در اتاق اسکای روم هیئت به نشانی زیر؛https://www.skyroom.online/ch/faezounvc/hannanatolhosein
۰:۵۰
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdXbzrTvU8L9euyfHyCCFpdl71ghzRwRoth01IKFZD6iIxHkw/viewform?usp=sf_link
تا ساعت ۶ عصر روز سه شنبه با شرکت در این نظر سنجی، بهترین زمان را به ما پیشنهاد بدهید!
۱۱:۳۷
۱۸:۵۶
۱۵:۰۵
4_6039646212078963700.pdf
۱.۶۵ مگابایت
قصه کرب و بلا را دختری تغییر دادکاخ ها ویرانه شد، ویرانه اش شد بارگاه«سید حمیدرضا برقعی»
#روز_سوم_ماه_مبارک
۱۵:۰۵
منتظریمفردا،ساعت ۷:۴۵ برای جمع خوانی دعای عهد در اتاق اسکای روم هیئت به نشانی زیر؛https://www.skyroom.online/ch/faezounvc/hannanatolhosein
۱۹:۲۲
با عرض سلام و قبولی طاعات خدمت همهی عزیزان!
مجلس ماهانه هیئت حنانة الحسین، امروز برگزار نخواهد شد.
@hannanatolhosein
۹:۵۶
«هو الحنّان»سلام و عرض ادب بر خلاف آنچه میگویند، بی خبری خوش خبری نیست! بیخبری توجیهی برای ترک وظیفه هم نیست، بی خبری گاهی گناه بزرگی است، اهمال و تقصیر در پیگیری اخبار مهم گناه دارد، امروز، برای رساندن خبر، عصر نامه و کبوتر و دود نیست، امروز، رسیدن خبری مهم ماه ها و سالها طول نمیکشد، اگر برایمان مهم باشد! آخرین پیام کانال اطلاع رسانی هیئت حنانة الحسین(ع) خبر داد از تعطیلی هیئت در روز ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ و امروز ۵ اردیبهشت ۱۴۰۱ است.تا امروز تعداد خیلی کمی پیگیر این خبر شده اند، برخی رفته اند و بعد ماه ها روزی که اتفاقی یکی از عناصر هیات را دیده اند و تازه یادشان افتاده، گفته اند کسی به ما نگفت! چرا هیات نزدیک به یکسال است که تعطیل است؟!من دوباره میگویم؛هیئت حنانة الحسین( ع) به خاطر کرونا تعطیل نشد، هیئت حنانة الحسین (ع) به خاطر خستگی خادم هایش از خدمت در هیئت تعطیل نشد.هیئت حنانة الحسین (ع) به خاطر مشغلهی اعضای اصلی اش و درگیر شدن آنها در کار های روزمره تعطیل نشد.هیئت حنانة الحسین به خواست بچه های خادمش، تعطیل نشد!به خادم های هیات حنانة الحسین(ع) بی احترامی شد! و آنها که چنین کردند، قائل به درستی این حرکتشان بودند و هستند. حرمت در خیمه اباعبدالله (ع) بسیار مهم است، گریه بر غارت گوشواره با شنیدن غیبتِ مرثیه خوان سه ساله، یکجا جمع نمیشوند!خادمین هیئت حنانة الحسین (ع) به دلیل این بی حرمتی، نمیخواستند برای برگزاری هیئت جمع شوند و متاسفانه این اتفاق اسف بار رخ داد و تا به امروز هم ادامه داشته است. به نظر حقیر آنها که در بی خبری سکوت کرده اند، جایی برای توجیه خودشان باز نکنند و این پیام اتمام حجتی است برای همه کسانی که بی خبر مانده بودند و هیچ راهی برای پیگیری نداشته اند! بنده در این فقره خودم را مقصر میدانم، از همه کسانی که از سکوت من بی خبر مانده بودند حلالیت میطلبم اما من بار ها گفتم و اگر میپرسیدید بیشتر میگفتم. با همه حرف هایی که در گذشته زدم و با وجود این پیام، اگر هنوز برایتان روشن نشده، هم ما را میشناسید هم در عالم امروز راه ارتباطی برای حرف زدن و پرسیدن وجود دارد.الهی خدا از سر تقصیرات همه ما بگذرد.پ.ن : این پیام اطلاعیه ست. اگر حرفی بود بنده در فضای خصوصی در خدمتم.@elaheh_sarabiالهه سرابی۵ اردیبهشت ۱۴۰۱
۱۳:۰۷