اطْرَافُ النِّعَم: آغاز نعمتها. أقْصَاهَا: انتهاى آن (نعمتها)
امام صادق(ع) در باب اهمیت شُکر مىفرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَنْعَمَ عَلَى قَوْم بِالْمَوَاهِبِ فَلَمْ یَشْکُرُوا فَصَارَتْ عَلَیْهِمْ وَبَالاً وَابْتَلَى قَوْماً بِالْمَصَائِبِ فَصَبَرُوا فَصَارَتْ عَلَیْهِمْ نِعْمَةً؛ خداوند متعال به گروهى از مردم نعمت داد، اما آنها شکرش را به جا نیاوردند. در نتیجه آن نعمت مایه وبالشان شد و گروهى از مردم را به مصائبى گرفتار کرد، لکن آنها صبر کردند و (شکرگزار بودند) در نتیجه مصیبتها به نعمتها تبدیل شد».(بحارالانوار، ج 68، ص 41، ح 31)
۱۴:۵۶
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۱۵:۰۱
کلمات قصار نهج البلاغه 14-دکتر حسین محمدی فام.mp3
۱۱.۶۵ مگابایت
۱۵:۰۵
۱۵:۴۳
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۱۵:۴۴
کلمات قصار نهج البلاغه 15-دکتر حسین محمدی فام.mp3
۱۲.۷۱ مگابایت
۱۵:۵۳
۲۱:۱۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۲۱:۱۵
کلمات قصار نهج البلاغه 16-دکتر حسین محمدی فام.mp3
۳۹.۶۳ مگابایت
۲۱:۳۳
به معنای دیگر اینگونه نيست که هميشه انسان با تدبیر و مدبر بودنش پيروز شود؛ گاه تقديرات همه تدبيرات را بر هم مىزند.
۲۱:۳۴
پس انسان مجبور نیست؛ زیرا ملاک اختیار؛ یعنى قدرت و اراده در او موجود است و در عین حال او مختار علیالاطلاق هم نیست؛ (که هرچه بخواهد همان شود)؛ زیرا مقدمات کار در اختیار او نیست. و این همان معناى اَمرٌ بَینَ اَمرِین است که بر تمام افعال صادره از انسان حاکم است. پس آموزه، امر بین امرین، اثبات اختیار انسان با حفظ ارتباط علّى و معلولى آن به اراده الهى است و در برابر ناتوانى تحلیلى دو نظریه جبر و تفویض به خوبى افعال اختیارى انسان را تبیین میکند.
بهترین مثال برای درک این موضوع کلید لامپ و فیوز اصلی اداره برق است. وقتی کلید را میزنید و لامپ را خاموش میکنید به اختیار خود این کار را انجام دادهاید ولی در این امر مختار تام نیستید، زیرا همه چیز در کنترل اداره برق است. نسبت اختیار ما با ارادة الهی مانند نسبت لامپ است با اداره برق.
خلاصه این بحث:الف) هم تدبیر کنیم و هم دعا برای خیر در تقدیر. در تعقیبات نماز ظهر میخوانیم که حاجت مرا بده به دو شرط: که هم راضی باشی و مصلحت من در آن باشد.ب) حواسمان به بَداء باشد که دعا و ... در همان تقدیر هم اثر میکند. به قدری مهربان است که در تقدیر هم اجازه دخالت میدهد، البته با دعا و صدقه و کارهای خیر و غیره.ج) تدبیر را هم به دست خودش بسپاریم.ما را به جبر هم که شده سر به راه کن/ خیری ندیدهایم از این اختیارهالذا امام حسین (ع) در دعای عرفه میفرمایند: «اِلَهی اَغنِنِی بِتَدبِیرِکَ لِی عَن تَدبِیری وَ بِاِختِیارِکَ عَن اِختِیاری؛ خدایا با تدبیر خود از تدبیر ضعیفم بینیازم گردان و اختیار مرا به دست خود گیر و از اختیار خود بینیازم ساز.» در عمل یعنی: شما بندگیات را بکن و وظایفت را انجام بده و امورت را به خدا بسپار. او برایت تدبیر و تقدیر میکند. (سطح بالایی از توکل است)
قَالَ رَسولُاللّه (ص): یُقولُ رَبُّکُم: یَا بنَ آدَم! تَفَرَّغ لِعِبادَتِی أَملأ قَلبَکَ غِنَی و أَملَأ یَدَیکَ رِزقَا. یَا بنَ آدَم! لَا تَبَاعِد مِنّی فَأَملَأ قَلبَکَ فَقرَا وَ أَملَأ یَدَیکَ شُغلَا؛ پیامبر خدا (ص) پروردگارتان میفرماید: ای فرزند آدم! خود را برای عبادت من فارغ گردان تا دلت را پر از بینیازی کنم و دستانت را آکنده از روزی سازم. ای فرزند آدم! از من دوری مکن، که دلت را از فقر انباشته میکنم و دستانت را از گرفتاری میآکنم (کنز العمّال: 43614).
حدیث قدسی: «یَا عَلی اَوحَی اللهُ تَبارَک وَ تَعالَی اِلَی الدُّنیا اَخدِمِی مَن خَدَمَنی؛ ای دنیا! خدمتگزار کسی باش که خدمتگزار من است.
۲۱:۳۵
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۲۱:۳۷
کلمات قصار نهج البلاغه 17-دکتر حسین محمدی فام.mp3
۳۲.۲۶ مگابایت
۲۱:۵۸
در آغاز اسلام که عدد مسلمانان کم بود و در میان آنها گروهى از پیران نیز وجود داشتند پیامبر اکرم (ص) اصرار داشت که پیران چهره جوان به خود بگیرند تا مایه ترس و وحشت دشمن شوند و نشانى از ضعف در آنها دیده نشود. به همین دلیل دستور خضاب و رنگ کردن صادر شد. منتها براى این که دشمنان اعم از یهود و مشرکان، از نکته این کار باخبر نشوند و دوستان نیز احساس ضعف نکنند پیامبر اکرم (ص) این دستور را مستند به عدم شباهت با یهود کرد که رنگ کردن را بر خود حرام میدانستند.
شارحین 2 سؤال مطرح کردهاند و خود نیز اینگونه پاسخ دادهاند:
۲۱:۵۸
مسئله رنگ کردن موهاى سفید که در این کلام نورانى به آن اشاره شده است نیز از همین قبیل بوده، زیرا پیغمبر اکرم (ص) در زمانى که یارانش کم و در میان این عده کم جمعى از ریش سفیدان بودند این دستور را صادر کرد تا چهره پیرمردان جوان شود و سبب ترس دشمن گردد. (علاوه بر این که در روحیه خود آنها نیز اثر مىگذارد و روح جوانى در آنها جوانه مىزند.) ولى هنگامى که شرایط عوض شد و جمعیت مسلمانان آن اندازه فزونى یافت که وجود پیرمردان محاسن سفید در میان آنها تأثیرى در قوت و قدرت مسلمانان نداشت، طبعاً حکم هم عوض مىشود.
واضح است که حدیث «حَلالُ مُحَمَّد» اشاره به بخش اول است. شبیه این موضوع چیزى است که در بعضى از روایات آمده است که از امام باقر (ع) سؤال شد که ما شنیدهایم پیغمبر (و یارانش) در طواف با سرعت و شبیه دویدن حرکت مىکردند، آیا ما هم این گونه عمل کنیم و یا به طور معمولى راه برویم؟ آن بزرگوار پاسخ دقیقى به این سؤال دادند، فرمودند: پیغمبر اکرم (ص) این دستور را در ماجراى حدیبیه داد تا قریش چابکى آن حضرت و یارانش را ببینند (و بترسند) ولى جمعى از عامه به سبب غفلت از این موضوع که این یک حکم موقت و در شرایط خاصى بوده است هنوز این کار را ادامه مىدهند ولى من و پدرم در طواف راه مىرویم» (وسائل الشیعه، ج 9، باب 29 از ابواب طواف ح 2. (با کمى تلخیص و اقتباس)؛ فى ظلال نهج البلاغه، ج 4، ص 226).
این که مىدانیم خضاب یکى از مستحبات است چگونه امام مىفرماید: امروز هر کس مخیر است بین خضاب و ترک آن؟
پاسخ این سؤال این است که در آن زمان پیغمبر اکرم (ص) به یاران مسن خود الزام کرده بود که خضاب کنند و امام (ع) مىفرماید: آن الزام اکنون برطرف شده و هرکس آزاد است و این امر منافاتى با استحباب خضاب ندارد، زیرا آثار دیگرى در روحیه خود انسان و همسر و فرزندان و اطرافیان او ممکن است داشته باشد (بهج الصباغه، ج 2 ص 483).
۲۱:۵۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.