بله | کانال کلمات قصار نهج البلاغه
عکس پروفایل کلمات قصار نهج البلاغهک

کلمات قصار نهج البلاغه

۲۹ عضو
undefinedشرح جملات قصار نهح‌البلاغهundefinedundefinedجناب آقای دکتر محمدی فامundefinedجلسه سیزدهم، مورخ ۹۷/۳/۱۴


undefined حکمت ۱۳

undefinedقَالَ عَلیهِ السّلام: إِذَا وَصَلَتْ إِلَیْکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلاَ تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّکْرِ.undefinedهنگامى که مقدمات نعمت‌ها به شما روى آورد ادامه آن را به واسطه کمىِ شکرگزارى از خود دور نسازید.
اطْرَافُ النِّعَم: آغاز نعمت‌ها. أقْصَاهَا: انتهاى آن (نعمت‌ها)undefinedنعمت‌ها غالباً به صورت تدریجى بر انسان وارد مى‌شود، و حضرت می‌فرمایند ابتدای ورود نعمت‌ها شکرگزاری کنید تا بقیه آن هم شامل حال شما شود.undefinedبه گفته بعضى از شارحان نهج‌البلاغه، نعمت‌ها مانند گروه‌هاى پرندگان است که وقتى تعدادى از آنها بر شاخه درختى نشستند بقیه تدریجاً به دنبال آنها مى‌آیند و شاخه‌ها را پر مى‌کنند؛ ولى اگر گروه اول صداى ناهنجار و حرکت ناموزونى بشنوند یا ببینند فرار مى‌کنند و بقیه هم به دنبال آنها مى‌روند و صحنه از وجودشان خالى مى‌شود. شکرگزاری سبب می‌شود نعمت‌ها سرازیر شود.
undefinedهمان‌طور که نعمت کم‌کم به انسان می‌رسد همان‌طور هم بسیارى از نعمت‌ها به صورت تدریجى زوال مى‌پذیرند و از بین می‌روند؛ هرگاه انسان در آغاز زوالش هوشیار باشد و به شکر قلبى و زبانى و عملى بپردازد مانع بازگشت و زوال تدریجى آن مى‌شود.قرآن می‌فرماید: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ؛ به خاطر بیاورید زمانى که پروردگارتان اعلام داشت اگر شکرگزارى کنید (نعمت خویش را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى کنید مجازاتم شدید است». (سورة ابراهیم، آیة 7)undefinedشَکَرتُم: برخی از مفسرین گفته‌اند نعمتتان زیاد می‌شود؛ برخی دیگر گفته‌اند خودتان سعة وجودی پیدا می‌کنید.undefinedکَفَرتُم: کفر در قرآن دو معنی اصلی دارد: 1ـ به معنای اعتقادی، کسی که خدا را قبول ندارد. 2ـ به معنای ناسپاس (که در اینجا مدنظر است).undefined از این آیه اینگونه برداشت می‌شود که ناشکری کردن مجازات دارد، شُکر، واجب قلبی است.
undefinedشُکر شامل سه مرحله اصلی است:undefined زبانى: که به زبان شکرگزار باشید. معروف‌ترین و ساده‌ترین جمله در مرحله شُکر زبانی "الحمدالله رب العالمین" است که بسیار جمله جامعی است. مفسرین می‌گویند «ال» در الحمدُالله، همة حمد را در بر می‌گیرد، از این رو در روایات است کسی که می‌خواهد حق شکر را به جا آورد در هر صبح و شب 4 مرتبه بگوید «الحمدالله رب العالمین».undefined قلبى: زمانی که انسان در قلبش احساس شُکر می‌کند. برخی از علما می‌گویند شکر یک "حال" است که با مداومت تبدیل به "مقام" می‌شود، و می‌شود مقام شاکرین، که تنه به تنة مقام رضا می‌زند، یعنی وقتی احساس شکر دارد، شاکر است. یک وقتی انسان از اوضاع ناراحت است و در عذاب است و از زندگی و آنچه برایش به وجود آمده راضی نیست ولی شاکر است؛ یک وقتی انسان به همه آنچه برایش مقدر شده راضی است. شاکر واقعی در دل راضی و شاد است لذا شکر حقیقی می‌کند. نه اینکه به زبان شکر بگوید ولی در دل ناراحت باشد. و در وصف این نوع شُکر است که خداوند می‌فرماید: «وَ قَلیلٌ مِن عِبَادِیَ الشَّکور؛ از بندگان من عدّة قلیلی شکرگزارند.» (سورة سبأ، آیه 13)undefined عملى: از نعمت‌هاى الهى درست بهره‌بردارى کند و اهداف این مواهب را در نظر گیرد و به سوى آن اهداف حرکت کند.undefinedقرآن مجید سرگذشت بسیار عبرت‌آموزى از قوم سبأ نقل مى‌کند که خداوند نعمت بسیار وافرى به آنها داد و فرمود: «کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَاشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ؛ از روزى پروردگارتان بخورید و شکر او را به جا آورید، شهرى پاک و پاکیزه در اختیار شماست و پروردگارى آمرزنده». (سورة سبأ، آیه 15) ولى آنها به کفران پرداختند و از نعمت‌ها در مسیر خدا بهره نبردند و سد عظیمى که سبب آبادى کشور آنها شده بود بر اثر سیلاب و عوامل دیگر در هم شکست و تمام آبادى و باغ‌ها و مزارع ویران شد به گونه‌اى که نتوانستند در آنجا بمانند و ناچار در اطراف متفرق شدند.قرآن در اینجا مى‌افزاید: «ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِما کَفَرُوا وَهَلْ نُجازی إِلاَّ الْکَفُورَ؛ این کیفر را بر اثر کفران نعمتشان به آنها دادیم و آیا جز اینکه کفران‌کننده را کیفر مى‌دهیم». (سورة سبأ، آیه 17) (کفر در معنای بی‌ایمانی یا ناسپاسی)
امام صادق(ع) در باب اهمیت شُکر مى‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَنْعَمَ عَلَى قَوْم بِالْمَوَاهِبِ فَلَمْ یَشْکُرُوا فَصَارَتْ عَلَیْهِمْ وَبَالاً وَابْتَلَى قَوْماً بِالْمَصَائِبِ فَصَبَرُوا فَصَارَتْ عَلَیْهِمْ نِعْمَةً؛ خداوند متعال به گروهى از مردم نعمت داد، اما آنها شکرش را به جا نیاوردند. در نتیجه آن نعمت مایه وبالشان شد و گروهى از مردم را به مصائبى گرفتار کرد، لکن آنها صبر کردند و (شکرگزار بودند) در نتیجه مصیبت‌ها به نعمت‌ها تبدیل شد».(بحارالانوار، ج 68، ص 41، ح 31)

۱۴:۵۶

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

undefinedundefinedundefinedundefinedحکمت ۱۴undefinedundefinedundefinedundefined

۱۵:۰۱

کلمات قصار نهج البلاغه 14-دکتر حسین محمدی فام.mp3

۱۱.۶۵ مگابایت

۱۵:۰۵

undefinedشرح جملات قصار نهج‌البلاغهundefinedundefined جناب آقای دکتر محمدی فامundefined جلسه چهاردهم، مورخ ۹۷/۳/۱۶


undefined حکمت ۱۴

undefinedوَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ ضَيَّعَهُ الْأَقْرَبُ، أُتِيحَ لَهُ الْأَبْعَدُ.undefinedکسى که نزديکانش او را رها سازند، آنها که دورند براى (حمايت از او و يارى اش) آماده مى شوند.
undefined أُتِيحَ لَهُ: برايش مقدر شد. «أُتيحَ» از ماده «تَيح» (بر وزن شَىء) در اصل براى مهيا شدن براى انجام کارى است و هنگامى که به باب افعال می‌رود به معناى مهيا کردن است و گاه به معناى مقدر ساختن نيز آمده که آن هم نوعى مهيا کردن است.
undefinedحضرت می‌فرمایند: کسی که نزدیکانش او را رها کنند، خدا برایش از دور حامی می‌فرستد.گویی حکمت و رحمت خدا در این است که انسان‌ها به وسيله بستگان و دوستان نزديک حمايت شوند؛ ولى اگر آنها نکنند، خدا مسئوليت را بر عهده ديگران که دورتر هستند مى‌گذارد تا بنده‌اش در ميان توفان حوادث تنها نماند.مثلاً قريش که از نزديکان پیامبر (ص) بودند، نه تنها ایشان راحمايت نکردند بلکه به دشمنى او برخاستند؛ اما خداوند دورافتاده‌ترين قبائل را يعنى اوس و خزرج را به حمايت او برانگيخت و جالب اين که اوس و خزرج با هم دشمنى ديرينه‌اى داشتند ولى در حمايت از پيغمبر اکرم (ص) متحد و متفق شدند و امثال اين موضوع در طول تاريخ بسيار ديده شده است.
undefinedامام صادق (ع) فرمودند: «کُنْ لِمَا لاَ تَرْجُو أَرْجَى مِنْکَ لِمَا تَرْجُو؛ نسبت به آنچه اميدى به آن ندارى از آنچه به آن امید دارى اميدوارتر باش» و ضمن اشاره به داستان حضرت موسى (ع) مى‌فرمايد: «موسى براى به دست آوردن شعلة آتشى به دنبال نورى که از درخت برمی‌خواست روان شد ولى در آنجا پيام نبوت را دريافت داشت». (کافى، ج 5، ص 83، ح 2)همه چیز دست خدا و به خواست اوست، این یعنی توحید افعالی.

۱۵:۴۳

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

undefinedundefinedundefinedundefinedحکمت ۱۵undefinedundefinedundefinedundefined

۱۵:۴۴

کلمات قصار نهج البلاغه 15-دکتر حسین محمدی فام.mp3

۱۲.۷۱ مگابایت

۱۵:۵۳

undefinedشرح جملات قصار نهج‌البلاغهundefinedundefined جناب آقای دکتر محمدی فامundefined جلسه چهاردهم، مورخ ۹۷/۳/۱۶


undefined حکمت ۱۵

undefinedوَ قَالَ (علیه السلام): مَا كُلُّ مَفْتُونٍ يُعَاتَبُ.undefinedهر شخص گرفتارى را نمى‌توان سرزنش کرد (چه بسا بى‌تقصير باشد).
undefinedالْمَفْتُون: هم به کسی می‌گویند که گرفتار است و هم کسی که مورد آزمایش قرار گرفته و هم به کسی می‌گویند که فریب خورده. در فتنه افتاده، به فتنه گرفتار شده.undefinedهرکسی گرفتار شد شایستة سرزنش نیست، زیرا مشکلاتی که برای افراد پیش می‌آید منشأهای گوناگونی دارد. برای مثال: undefinedگاه نتيجه مستقيم اعمال انسان است که بر اثر ندانم کارى‌ها، سستى‌ها، تنبلى‌ها و … دامان او را گرفته است. چنين شخصى درخور سرزنش است؛undefinedولى گاه مى‌شود که اين مشکلات کفاره گناهان انسان است و خداوند مى‌خواهد او را به اين وسيله در دنيا پاک کند. چنين کسى سزاوار ملامت نيست؛undefinedو گاه سرچشمه آن آزمايش‌هاى الهى است که خدا مى‌خواهد با آن مشکل و گرفتارى بنده خود را پرورش دهد. در اينجا نيز جاى سرزنش نيست؛undefined بنابراين همه گرفتاران را نمى‌توان سرزنش کرد و حتى در آنجايى که انسان خود سرچشمه آن گرفتارى باشد باز باید تشخیص داد که جاهل قاصر است یا مقصر، تنها اگر مقصر باشد در خور سرزنش است.
undefined در روایات ما سرزنش کردن مضموم و ناپسند است.در همین رابطه امام صادق (ع) به عاقبتی بسیار سخت اشاره کرده و فرمود: «مَن عَیَّرَ مُؤمِنا بِذَنبٍ لَم یَمُت حَتّی یَرتَکِبَهُ؛ كسى كه مؤمنى را براى گناهى سرزنش كند، نميرد تا خودش آن گناه را مرتكب شود» (ميزان الحكمه، ح 14854) نوع عمل و گناه را می‌توان محکوم کرد ولی نباید شخص را سرزنش کرد، چه بسا اگر ما در شرایط او قرار داشتیم همان کار یا بدتر از آن را انجام می‌دادیم.پيامبر خدا (ص) هم درباره مزمت ملامت دیگران مي‌فرمايند: «مَن أذاعَ فاحِشَةً كانَ كمُبتَدِئها، و مَن عَيَّرَ مُؤمِنا بِشَيءٍ لَم يَمُتْ حَتّى يَركَبَهُ؛ هر كس زشت‌كارى و گناهى را فاش كند، مانند كسى است كه آن را انجام داده است و هر كه مؤمنى را به چيزى سرزنش كند، نميرد تا خود مرتكب آن شود.در جای دیگر می‌فرمایند: «گناه براى غير گناه‌كار نيز شوم است، اگر گنه‌كار را سرزنش كند به آن مبتلا مى‌شود، اگر از او غيبت كند گنه‌كار شود و اگر به گناه او راضى باشد، شريك وى است.» (نهج‌الفصاحه، ح 1623)undefined از این روایات چنین برداشت می‌شود که باید بسیار مراقبت کرد و به گناه دیگران کاری نداشت.پيامبر خدا (ص) ـ در پاسخ به درخواست عربى بيابان‌گرد كه از آن حضرت خواهش كرد او را اندرزى دهد ـ فرمود: «عَلَيكَ بِتَقوَى اللّه ِ فإنِ امرُؤٌ عَيَّرَكَ بِشَيءٍ يَعلَمُهُ فيكَ فَلا تُعَيِّرْهُ بِشَيءٍ تَعلَمُهُ فيهِ؛ يَكُنْ وَبالُهُ عَلَيهِ و أجرُهُ لَكَ؛ از خدا بترس و اگر كسى عيبى در تو دانست و به واسطه آن سرزنشت كرد، تو به واسطه عيبى كه از او مى‌دانى سرزنشش مكن تا در نتيجه، گناه اين كار به گردن او باشد و پاداشش از آنِ تو.»

۲۱:۱۴

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

undefinedundefinedundefinedundefinedحکمت ۱۶undefinedundefinedundefinedundefined

۲۱:۱۵

کلمات قصار نهج البلاغه 16-دکتر حسین محمدی فام.mp3

۳۹.۶۳ مگابایت

۲۱:۳۳

undefinedشرح جملات قصار نهج‌البلاغهundefinedundefinedجناب آقای دکتر محمدی فامundefined جلسه پانزدهم، مورخ ۹۷/۳/۳۱

undefined حکمت ۱۶

undefinedوَ قَالَ (علیه السلام): تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ، حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِي التَّدْبِيرِ.undefinedحوادث و امور، تسليم تقديرهاست؛ تا آنجا که گاه مرگ انسان در تدبير (و هوشيارى او) است. ترجمة دیگر: حوادث و امور، چنان در سیطره تقدیر است که چاره‌اندیشی به مرگ می‌انجامد.
به معنای دیگر اینگونه نيست که هميشه انسان با تدبیر و مدبر بودنش پيروز شود؛ گاه تقديرات همه تدبيرات را بر هم مى‌زند.undefinedمضمون این حکمت اعتقادی، اولویت تقدیر خدا بر تدبیر انسان است.
undefined به ما بسیار توصیه شده است که در زندگی، چه در امور اجتماعی چه در امور شخصی، از عقل خود استفاده کنیم، از تجربیات دیگران درس بگیریم، عاقلانه عمل کنیم، و در یک جمله تدبیر کنیم. امیرالمؤمنین (ع) در این حکمت گوشزد می‌کنند که به یاد داشته باشید دستی بالاتر از دست شماست به نام تقدیر پرودگار؛ که هرچقدر هم مدبرانه عمل کنید باز باید از خدا بخواهید که تقدیرتان را چگونه می‌خواهد رقم بزند. تقدیر خدا بر تدبیر انسان ارجح است، از این رو اگر این حکمت را عمیقاً درک کنیم دست دعا و توسلمان به درگاه خدا خیلی بیشتر از قبل می‌شود. زیرا می‌فهمیم که در تمام شئون زندگی تقدیر خداوند است که بر همه چیز غالب است. گاه ممکن است تقدیر خدا با تدبیر انسان یکی باشد، گاهی ممکن است فرق داشته باشد، در هر صورت آنچه اتفاق می‌افتد تقدیر خداست. لذا شیعه معتقد است هر فعلی که در عالم اتفاق می‌افتد دو سویه است، یک طرف تدبیر انسان است و طرف دیگر تقدیر خدا.undefinedاز مضمون خیلی از روایات اینگونه برداشت می‌شود که «اَلعَبدُ یُدَبّر وَ الرَبُّ (والله) یُقَدِّر؛ بنده تدبیر می‌کند و خدا تقدیر». انسان نمی‌تواند به بهانة تقدیر خدا از عقل خود استفاده نکرده و تدبیر نکند، اما باید بداند که این تدبیر حتمی و قطعی نیست، تدبیر خداوند است که در نهایت اتفاق می‌افتد.undefinedچرا اینگونه است که ما باید تدبیر کنیم ولی آنچه اجرا می‌شود تقدیر خداست؟undefined1- برای بیدار ساختن انسان و شکستن غرور او. که در این خیر بسیار است: که آدمی بفهمد بنده‌ای بیش نیست. 2- دلیل دیگر مصلحت است. خدا مصلحت انسان را بهتر از خودش می‌داند. برای مثال: من تدبیر کرده‌ام که به سفر بروم ولی خدا می‌داند که در این سفر قرار است تصادف کنم. از این رو تقدیرش بر این است که این سفر انجام نشود. 3- باید تسلیم خدا باشیم و هرچه او تقدیر کرد راضی و تسلیم باشیم.
undefined در قرآن و روایات دو طرف این مساله بیان شده است. از طرفی فرموده در قرآن: «لَيْسَ لِلاِْنْسانِ إِلاّ ما سَعى؛ بهره انسان تنها با سعى و تلاش او ارتباط دارد» (سوره نجم، آیه 39). در اینجا اشاره به تدبیر انسان دارد. به اینکه از عقل خود استفاده کرده، برنامه‌ریزی انجام دهد، تلاش کند، مشورت کند. و از سوی دیگر فرموده: «وَ مَا تَشَاءوُنَ اِلّا اَن یَشَاءَ اللهُ رَبِّ العَالَمِین؛ مشیت و اراده شما، محکوم مشیت خداست و مشیت خدا بر شما غلبه دارد» (سوره تکویر، آیه 29). در اینجا نیز گوشزد می‌کند که هرچه شما تدبیر کرده باشید همه مغلوب مشیت خداست.مشیت خدا به این معنی است که مثلاً اگر شما نماز شب می‌خوانی نباید فکر کنی که شخص شما این کار را اراده کرده و انجام داده است، بلکه خدای متعال مشیت فرمود که توانستی نماز شب بخوانی. حتی اگر شخصی گناه انجام می‌دهد آن فعل گناه را هم خدا مشیت کرده است. چه در جنبه مثبت و چه در جنبه منفی هر فعلی که انجام می‌شود خدا باید مشیت کند.
undefined بحث همان جبر و اختیار است: لَا جَبرَ وَ لَا تَفوِیض بَل اَمرُ بَینَ الاَمرَین؛ آدمی باید تدبیر کند و کارش را با عقل و درایت پیش ببرد اما باید آگاه باشد که قدرت برتری هم وجود دارد که یا اجازه می‌دهد به خواسته‌ات جامه عمل بپوشانی، یا نه خواست اوست که به انجام می‌رسد. لَاجَبرَ یعنی این‌طور نیست که شما اختیار نداشته باشید ولی؛ لَاتَفوِض اختیارتان تام نیست که هرکاری که اراده کرده‌اید همان شود. اختیار ما اختیار محدودی است در دایره مشیت خدا. (ر.ک: بحار الانوار، باب اوّل و دوم از ابواب العدل، ج 5، ص 2 – 84)
undefinedامر بین امرین نظریه‌اى مستقل و به این معناست که :در عین این‌که افعال صادره از انسان مستند به اوست، مستند به اراده ذات بارى‌تعالى نیز هست، (یعنی وقتی فعلی انجام می‌شود هم می‌توان گفت انسان آن را انجام داده هم می‌توان گفت خدا مشیت فرموده که انجام شود)، اما اراده و اختیار انسان در عرض اراده الهى نیست تا شریک در اراده الهى شود، بلکه در طول اراده الهى است؛ یعنى اراده و اختیار و قدرت انسان، یکى از اجزاء علت تامه افعالِ اختیارى اوست. (وقتی فعلی می‌خواهد اتفاق بیفتد به علت نیاز دارد، علت الزاماً یکی نیست، مجموع علت‌ها برای اتفاق افتادن یک فعل را علت تامه می‌گویند.)

۲۱:۳۴

پس انسان مجبور نیست؛ زیرا ملاک اختیار؛ یعنى قدرت و اراده در او موجود است و در عین حال او مختار علی‏‌الاطلاق هم نیست؛ (که هرچه بخواهد همان شود)؛ زیرا مقدمات کار در اختیار او نیست. و این همان معناى اَمرٌ بَینَ اَمرِین است که بر تمام افعال صادره از انسان حاکم است. پس آموزه، امر بین امرین، اثبات اختیار انسان با حفظ ارتباط علّى و معلولى آن به اراده الهى است و در برابر ناتوانى تحلیلى دو نظریه جبر و تفویض به خوبى افعال اختیارى انسان را تبیین می‌کند.undefinedبهترین مثال برای درک این موضوع کلید لامپ و فیوز اصلی اداره برق است. وقتی کلید را می‌زنید و لامپ را خاموش می‌کنید به اختیار خود این کار را انجام داده‌اید ولی در این امر مختار تام نیستید، زیرا همه چیز در کنترل اداره برق است. نسبت اختیار ما با ارادة الهی مانند نسبت لامپ است با اداره برق.
undefinedخلاصه این بحث:الف) هم تدبیر کنیم و هم دعا برای خیر در تقدیر. در تعقیبات نماز ظهر می‌خوانیم که حاجت مرا بده به دو شرط: که هم راضی باشی و مصلحت من در آن باشد.ب) حواسمان به بَداء باشد که دعا و ... در همان تقدیر هم اثر می‌کند. به قدری مهربان است که در تقدیر هم اجازه دخالت می‌دهد، البته با دعا و صدقه و کارهای خیر و غیره.ج) تدبیر را هم به دست خودش بسپاریم.ما را به جبر هم که شده سر به راه کن/ خیری ندیده‌ایم از این اختیارهالذا امام حسین (ع) در دعای عرفه می‌فرمایند: «اِلَهی اَغنِنِی بِتَدبِیرِکَ لِی عَن تَدبِیری وَ بِاِختِیارِکَ عَن اِختِیاری؛ خدایا با تدبیر خود از تدبیر ضعیفم بی‌نیازم گردان و اختیار مرا به دست خود گیر و از اختیار خود بی‌نیازم ساز.» در عمل یعنی: شما بندگی‌ات را بکن و وظایفت را انجام بده و امورت را به خدا بسپار. او برایت تدبیر و تقدیر می‌کند. (سطح بالایی از توکل است)undefinedقَالَ رَسول‌ُاللّه (ص): یُقولُ رَبُّکُم: یَا بنَ آدَم! تَفَرَّغ لِعِبادَتِی أَملأ قَلبَکَ غِنَی و أَملَأ یَدَیکَ رِزقَا. یَا بنَ آدَم! لَا تَبَاعِد مِنّی فَأَملَأ قَلبَکَ فَقرَا وَ أَملَأ یَدَیکَ شُغلَا؛ پیامبر خدا (ص) پروردگارتان می‌فرماید: ای فرزند آدم! خود را برای عبادت من فارغ گردان تا دلت را پر از بی‌نیازی کنم و دستانت را آکنده از روزی سازم. ای فرزند آدم! از من دوری مکن، که دلت را از فقر انباشته می‌کنم و دستانت را از گرفتاری می‌آکنم (کنز العمّال: 43614).undefinedحدیث قدسی: «یَا عَلی اَوحَی اللهُ تَبارَک وَ تَعالَی اِلَی الدُّنیا اَخدِمِی مَن خَدَمَنی؛ ای دنیا! خدمتگزار کسی باش که خدمتگزار من است.

۲۱:۳۵

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

undefinedundefinedundefinedundefinedحکمت ۱۷undefinedundefinedundefinedundefined

۲۱:۳۷

کلمات قصار نهج البلاغه 17-دکتر حسین محمدی فام.mp3

۳۲.۲۶ مگابایت

۲۱:۵۸

undefinedشرح جملات قصار نهج‌البلاغهundefinedundefinedجناب آقای دکتر محمدی فامundefined جلسه شانزدهم، مورخ ۹۷/۴/۷


undefined حکمت ۱۷

undefined وَ سُئِلَ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ (صلی الله علیه وآله) «غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ؟»فَقَالَ (علیه السلام): إِنَّمَا قَالَ ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ، فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ؛ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ.undefinedاز امیرالمؤمنین (ع) راجع به این گفتار پیغمبر (ص) سؤال شد که فرموده‌اند «ریش سفید خود را تغییر دهید (رنگ کنید) و خود را شبیه یهود نسازید». ایشان پاسخ دادند: زمانی این سخن را فرمودند که شمار اهل دین اندک بود، اما الان شرایط تغییر کرده و سفره اسلام گسترده شده و پابرجا شده (امنیت و آرامش برقرار گشته)؛ هرکسی مختار است (که رنگ کند یا نه).
undefined غَيِّرُوا الشَيْبَ: پيرى را (با خضاب) تغيير دهيد، يعنى سفيدى موها را با خضاب كردن تغيير دهيد تا دشمن شما را پير و ناتوان نپندارد.قُلٌّ: اندك، كم، يعنى پيروان اسلام اندك بودند.النِطَاق: كمربند پهن. اتَّسَعَ نِطَاقُهُ: در اینجا به معناى محدوده و قلمرو است. کنایه از اینکه اسلام در دوران ضعف و قلّت نیست.الجِران: جلو گردن شتر كه به هنگام استراحت بر زمين مى گذارد، مجازاً به معناى ثبوت و استقرار است. کنایه از آرامش و امنیت است.
در آغاز اسلام که عدد مسلمانان کم بود و در میان آنها گروهى از پیران نیز وجود داشتند پیامبر اکرم (ص) اصرار داشت که پیران چهره جوان به خود بگیرند تا مایه ترس و وحشت دشمن شوند و نشانى از ضعف در آنها دیده نشود. به همین دلیل دستور خضاب و رنگ کردن صادر شد. منتها براى این که دشمنان اعم از یهود و مشرکان، از نکته این کار باخبر نشوند و دوستان نیز احساس ضعف نکنند پیامبر اکرم (ص) این دستور را مستند به عدم شباهت با یهود کرد که رنگ کردن را بر خود حرام می‌دانستند.
undefinedموضوع این حکم رعب افکندن در دل دشمنان از طریق جوان‌نمایى پیران بوده و این مربوط به زمانى است که عدد مسلمانان کم بود اما در عصر امام (ع) که اسلام سراسر منطقه را فرا گرفته بود و حکومت اسلامى تثبیت یافته بود نه ترسى از مشرکان وجود داشت و نه خوفى از یهود، دیگر موضوعى براى رعب افکندن در دل دشمن از طریق رنگ کرد موهاى سفید باقى نمانده بود.undefined مهم‌ترین نکته این حکمت تغییر حُکم در زمان تغییر شرایط است. که یکی از مهم‌ترین نکات مذهب تشیع هم است. که وقتی شرایط عوض می‌شود حکم امام هم عوض می‌شود. بخشی از احکام اسلام در زمان‌های مختلف قابل تغییر است. احکامی که در زمان حکومت شاهنشاهی وضع شده قطعاً در حکومت اسلامی تغییر می‌کند. یکی از شئونی که در مورد امام خمینی (ره) معروف است که ایشان در تمام آثار کلامی، فقهی، عرفانی محوریتی دارند که نگاهشان در تمام این آثار، محوریت "حکومت اسلامی" است.undefinedدر قرآن هم این تغییر حکم در آیات ناسخ و منسوخ دیده می‌شود. با تغییر شرایط حکم خدا هم تغییر می‌کند و ما اجازه نداریم به آیات منسوخ عمل کنیم. برای مثال در صدر اسلام که تعداد مسلمین کم بود خدا می‌فرماید «با مشرکین مدارا کنید»؛ اما وقتی اسلام دارای قدرت می‌شود می‌فرماید «انقدر بکشید تا فتنه تمام شود».undefined نکتة مهم دیگر مسئله رعب در دل دشمنان است. کاری که پیامبر انجام داد و از این می‌توان دریافت که ترساندن دشمن موضوعیت دارد. قرآن نیز در این باره می‌فرماید: «... تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَ الله وَ عَدُوَّکُم...؛ ... برای تهدید و تخویف دشمنان خدا و دشمنان خودتان...» (سوره انفال، آیه 60).undefinedشارحین نهج‌البلاغه می‌گویند غیر از احساس ترس دشمنان، وقتی فرد مسن محاسنش را رنگ می‌کند، احساس جوانی به او دست می‌دهد.
شارحین 2 سؤال مطرح کرده‌اند و خود نیز اینگونه پاسخ داده‌اند:undefinedاین که ما معتقدیم: «حَلاَلُ مُحَمَّد حَلاَلٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَحَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَة؛ حلال و حرام اسلام تا دامنه قیامت تغییر ناپذیر است» (کافى، ج 1، ص 58، ح 19). و این اصل با آنچه در این حدیث آمده چگونه سازگار است؟undefinedمرحوم مغنیه در شرح نهج‌البلاغه خود پاسخ خوبى به این سؤال داده است که با توضیحى آن را مى آوریم: احکام شرع دو گونه است: 1- احکامى که بر اساس موضوعات ثابت و فطرى تشریع شده مانند نماز و روزه و حج و... که تغییرپذیر نیست، همچون قوانین ثابتى که در جهان آفرینش حکم‌فرماست؛ 2- احکامى که بر اساس موضوعات متغیر وارد شده است که با تغییر موضوع، حکم عوض مى‌شود؛ مثلا زمانی خرید و فروش خون و اعضاى بدن انسان حرام بود، زیرا هیچ فایده مباحى نداشت ولى امروز که براى نجات جان مصدومان یا پیوند اعضا آثار حیات‌بخش دارد کاملاً قابل خرید و فروش به قیمت‌هاى بالاست. امثال این احکام در میان احکام اسلامى کم نیست.

۲۱:۵۸

مسئله رنگ کردن موهاى سفید که در این کلام نورانى به آن اشاره شده است نیز از همین قبیل بوده، زیرا پیغمبر اکرم (ص) در زمانى که یارانش کم و در میان این عده کم جمعى از ریش سفیدان بودند این دستور را صادر کرد تا چهره پیرمردان جوان شود و سبب ترس دشمن گردد. (علاوه بر این که در روحیه خود آنها نیز اثر مى‌گذارد و روح جوانى در آنها جوانه مى‌زند.) ولى هنگامى که شرایط عوض شد و جمعیت مسلمانان آن اندازه فزونى یافت که وجود پیرمردان محاسن سفید در میان آنها تأثیرى در قوت و قدرت مسلمانان نداشت، طبعاً حکم هم عوض مى‌شود.undefinedواضح است که حدیث «حَلالُ مُحَمَّد» اشاره به بخش اول است. شبیه این موضوع چیزى است که در بعضى از روایات آمده است که از امام باقر (ع) سؤال شد که ما شنیده‌ایم پیغمبر (و یارانش) در طواف با سرعت و شبیه دویدن حرکت مى‌کردند، آیا ما هم این گونه عمل کنیم و یا به طور معمولى راه برویم؟ آن بزرگوار پاسخ دقیقى به این سؤال دادند، فرمودند: پیغمبر اکرم (ص) این دستور را در ماجراى حدیبیه داد تا قریش چابکى آن حضرت و یارانش را ببینند (و بترسند) ولى جمعى از عامه به سبب غفلت از این موضوع که این یک حکم موقت و در شرایط خاصى بوده است هنوز این کار را ادامه مى‌دهند ولى من و پدرم در طواف راه مى‌رویم» (وسائل الشیعه، ج 9، باب 29 از ابواب طواف ح 2. (با کمى تلخیص و اقتباس)؛ فى ظلال نهج البلاغه، ج 4، ص 226).undefinedاین که مى‌دانیم خضاب یکى از مستحبات است چگونه امام مى‌فرماید: امروز هر کس مخیر است بین خضاب و ترک آن؟undefinedپاسخ این سؤال این است که در آن زمان پیغمبر اکرم (ص) به یاران مسن خود الزام کرده بود که خضاب کنند و امام (ع) مى‌فرماید: آن الزام اکنون برطرف شده و هرکس آزاد است و این امر منافاتى با استحباب خضاب ندارد، زیرا آثار دیگرى در روحیه خود انسان و همسر و فرزندان و اطرافیان او ممکن است داشته باشد (بهج الصباغه، ج 2 ص 483).

۲۱:۵۹

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.