مهدا | شبکه فعالان هیأت و کودک
. #داستان
| نمایش صوتی "دوستهای سید علی"
مجموعه نمایشی آقا سید علی قسمت دوم
صداپیشگان: ترنم بنی اسدی / هلیا حیدری
" />
نویسنده: آقای بهلولی
طراح: زهرا داودی #صوت #قصه #پادکست #مقاومت #جنگ
مشاهده کوله محتوایی کودک | ویژه جنگ
#مهدا شبکهفعالانهیأتوکودک
@heyatkoodak
.#نمایشنامه_صوتی
#داستان📚 | دوستهای سید علی
شخصیتها:راویسفیدپرپروانه کوچولو
راوی: بچه های مهربون سلام به روی ماهتون آفرین به شما که این روزها کنار مامان و بابا میاید تو خیابون و پرچم خوشگل و سه رنگ کشورمون رو بالا میبرید و هرچقدر هم که این پرچم زیبا رو تکون میدید یک ذره هم خسته نمی شید اصلا بچه های ایرانی که خستگی ندارن همشون پرشور و پر از حال خوبن مگه نه ؟؟!امروز میخوام براتون یک قصه کوچولو بگم از دوتا پروانه قشنگ که با هم دوست بودن و دور یک گلدون خوشگل حسن یوسف زندگی می کردند ، البته که بعضی موقع ها حوصله شون سر میرفت و یواشکی سری به خونه بغلی میزدن که یک حوض خوشگل داشت و یک باغچه پر از گل،، وای که این پروانه ها عاشق گشت و گذارن الانم که فصل بهاره و گل ها دارن شکوفه میزنن،، بیشتر از همیشه دور گلها میچرخن.، یک روز که تو باغچه همسایه مشغول چرخ زدن بودن نگاهشون افتاد به یک پسر بچه که داشت تو کارهای خونه به پدرش کمک می کرد و تا کارش تموم میشد میرفت سراغ کتاب و چند ساعتی کتاب میخوند، پروانه ها با حسرت بهش نگاه می کردن و می گفتن لابد عکس های قشنگی تو اون کتاب هاس که این پسر بچه حالا حالا دل ازشون نمیکنه ای کاش ما هم میتونستیم اون کتاب ها رو ببینیم.،، پروانه ها که حسابی داشتن حسرت میخوردن و زل زده بودن به آقا پسر توی اتاق یک صدایی اومد و کمی اونا رو ترسوند،، صدای سفیدپر کبوتر خوشگل محل بود که گفت :: آهای زنبورک ها به چی زل زدید ؟؟! پروانه کوچولو گفت : ما که زنبورک نیستیم پروانه ایم بعدشم داشتیم به اون آقا پسر نگاه می کردیم که چندساعته داره عکس اون کتاب ها رو تماشا می کنه .سفیدپر به پروانه ها گفت :: آهان سید علی رو می گید ،، اونا دوستای سید علی هستند ،، سید علی عادت داره وقتی که حسابی تو کارهای خونه کمک کرد بره سراغ بهترین دوستاش که کتاب ها هستند و حسابی اونا رو میخونه و بعد که تموم شدن دوباره کتاب های جدید میشن دوستای جدیدش پروانه بزرگه گفت : مگه میشه با کتاب دوست شد ؟؟سفید پر هم جواب داد و گفت : بله سید علی کتاب ها رو دوست داره ،، و باهاشون دوست میشه قرآن و کتاب های قشنگی که گاهی اوقات منم از گوشه پنجره بهش نگاه می کنم و اونم با خوشحالی کتاب ها رو ورق میزنه و میخونه خیلی هم به مامان و باباش کمک می کنه شایدم کمک کردن رو از همین کتاب ها که دوستای مهربونی براش هستند یادگرفتهبله بچه ها پروانه ها تعجب کرده بودند که چقدر سید علی برای کتابهاش وقت میزاره و مدتی تو باغچه با سفید پر از پنجره به اتاق نگاه می کردن و درباره دوستی با کتاب صحبت کردن سیدعلی عزیز ما از همون کودکی عاشق کتابهاش بود و میدونست که کتاب تنها دوستی هست که میتونه به پیشرفت و داناییش کمک کنه ما که حالا داریم خاطرات کودکی رهبر شهیدمون رو ورق میزنیم چقدر خوبه که مطالعه کردن و دوست شدن با کتاب ها رو از ایشون یاد بگیریم راستی بچه ها یادمون نره شادی دل رهبر شهیدمون کنار مامان و بابا ها تو خیابون ها باشیم و باز پرچم های قشنگ ایران رو بالا ببریم
پایان.
" />
نویسنده: آقای بهلولی
#قصه#امام_شهید #ایران
مشاهده کوله محتوایی کودک | ویژه جنگ
#مهداشبکهفعالانهیأتوکودک
@heyatkoodak
راوی: بچه های مهربون سلام به روی ماهتون آفرین به شما که این روزها کنار مامان و بابا میاید تو خیابون و پرچم خوشگل و سه رنگ کشورمون رو بالا میبرید و هرچقدر هم که این پرچم زیبا رو تکون میدید یک ذره هم خسته نمی شید اصلا بچه های ایرانی که خستگی ندارن همشون پرشور و پر از حال خوبن مگه نه ؟؟!امروز میخوام براتون یک قصه کوچولو بگم از دوتا پروانه قشنگ که با هم دوست بودن و دور یک گلدون خوشگل حسن یوسف زندگی می کردند ، البته که بعضی موقع ها حوصله شون سر میرفت و یواشکی سری به خونه بغلی میزدن که یک حوض خوشگل داشت و یک باغچه پر از گل،، وای که این پروانه ها عاشق گشت و گذارن الانم که فصل بهاره و گل ها دارن شکوفه میزنن،، بیشتر از همیشه دور گلها میچرخن.، یک روز که تو باغچه همسایه مشغول چرخ زدن بودن نگاهشون افتاد به یک پسر بچه که داشت تو کارهای خونه به پدرش کمک می کرد و تا کارش تموم میشد میرفت سراغ کتاب و چند ساعتی کتاب میخوند، پروانه ها با حسرت بهش نگاه می کردن و می گفتن لابد عکس های قشنگی تو اون کتاب هاس که این پسر بچه حالا حالا دل ازشون نمیکنه ای کاش ما هم میتونستیم اون کتاب ها رو ببینیم.،، پروانه ها که حسابی داشتن حسرت میخوردن و زل زده بودن به آقا پسر توی اتاق یک صدایی اومد و کمی اونا رو ترسوند،، صدای سفیدپر کبوتر خوشگل محل بود که گفت :: آهای زنبورک ها به چی زل زدید ؟؟! پروانه کوچولو گفت : ما که زنبورک نیستیم پروانه ایم بعدشم داشتیم به اون آقا پسر نگاه می کردیم که چندساعته داره عکس اون کتاب ها رو تماشا می کنه .سفیدپر به پروانه ها گفت :: آهان سید علی رو می گید ،، اونا دوستای سید علی هستند ،، سید علی عادت داره وقتی که حسابی تو کارهای خونه کمک کرد بره سراغ بهترین دوستاش که کتاب ها هستند و حسابی اونا رو میخونه و بعد که تموم شدن دوباره کتاب های جدید میشن دوستای جدیدش پروانه بزرگه گفت : مگه میشه با کتاب دوست شد ؟؟سفید پر هم جواب داد و گفت : بله سید علی کتاب ها رو دوست داره ،، و باهاشون دوست میشه قرآن و کتاب های قشنگی که گاهی اوقات منم از گوشه پنجره بهش نگاه می کنم و اونم با خوشحالی کتاب ها رو ورق میزنه و میخونه خیلی هم به مامان و باباش کمک می کنه شایدم کمک کردن رو از همین کتاب ها که دوستای مهربونی براش هستند یادگرفتهبله بچه ها پروانه ها تعجب کرده بودند که چقدر سید علی برای کتابهاش وقت میزاره و مدتی تو باغچه با سفید پر از پنجره به اتاق نگاه می کردن و درباره دوستی با کتاب صحبت کردن سیدعلی عزیز ما از همون کودکی عاشق کتابهاش بود و میدونست که کتاب تنها دوستی هست که میتونه به پیشرفت و داناییش کمک کنه ما که حالا داریم خاطرات کودکی رهبر شهیدمون رو ورق میزنیم چقدر خوبه که مطالعه کردن و دوست شدن با کتاب ها رو از ایشون یاد بگیریم راستی بچه ها یادمون نره شادی دل رهبر شهیدمون کنار مامان و بابا ها تو خیابون ها باشیم و باز پرچم های قشنگ ایران رو بالا ببریم
#قصه#امام_شهید #ایران
۹:۰۰