یکی پرسید: کدامطرفی هستی؟از سؤالش جا خوردم. هنوز نمیتوانم باور کنم آدمی در روزگارِ تجاوز به کشورش، به چنین سؤالی فکر کند و بیمحابا و بیشرم آن را به زبان بیاورد.
جواب دادم: سمت وطن. فارغ از اینکه چه کسی زمامدار وطنم است، سمت وطنم و برابر حملۀ اجنبی به وطن و زمامدار وطنم، خشمگینم.
امروز فکر کردم من چه خیری از حبّ وطن دیدم؟ آخرین بار که این حبّ را واژه کردم سال ۱۴۰۱ بود. ثمرهاش هم شد بیکاری طولانیمدت. چرا؟ چون گفتم وطن با خشم و کینه آباد نمیشود، بذر کینه، میوۀ آزادی نمیدهد. پس مخاطبانم از من متنفر شدند.
یا یادم است وقتی در ۱۳۹۶ نامهای سرگشاده به آقای خامنهای نوشتم و گفتم فرمان آتش بهاختیار شما یعنی هرجومرج و تفرقهافکنی، ثمرهاش شد شنیدن انبوهی از فحشها و احضار به اطلاعات سپاه.
با این همه سمت وطنم. هیچوقت ارتباطی شخصی با آقای خامنهای نداشتم. بسیاری از کسانی که میشناختم، از برکت ستایش آقای خامنهای به جاه و مقام رسیدند و من شدم چوب دو سر نجسی که نه حزباللهی حسابش میکند نه دیگران.
با این حساب پس چرا با وطنفروشان و براندازان و سلطنتطلبان همقول نیستم؟
چون:
- کارنامۀ خاندان پهلوی روشن است. روشناییاش هم در مکتوبهاست، نه تونل زمان «منوتو» و اینترنشنال. آدم لقمۀ مسمومی را که بالاآورده دوباره نمیخورد. رضای پسر دستاوری نداشته و اگر امروز نامش بر سر زبانهاست، این آوازه را مدیون پروپاگاندا است. تا پنج سال پیش شاهزادهای ناکام بود و جایی در خاطر ایرانی نداشت ولی ناگهان نامش پرتکرار شد. اگر رسانه و صاحبرسانه نمیخواستند، نامی از او نبود.
- کارنامۀ اجنبی هم روشن است و در تاریخ ثبت است. کودتای ۲۸ مرداد، حمله به هواپیمای ایرانایر، تجهیز تسلیحاتی و اطلاعاتی صدام از سوی امریکا و فرانسه و آلمان و انگلستان، قحطی بزرگ، اشغال ایران و... همه در تاریخ ثبتاند. از جنایاتی که غرب در فلسطین و غزه و سومالی و لیبی و سوریه و لبنان مرتکب شده حرفی نمیزنیم. از پروندۀ بچهآزاری و بچهکشی هم چیزی نمیگوییم.
- رؤیای مدینۀ فاضله سالهاست که از ذهنم رفته و دریافتهام که رؤیاییست کودکانه. هیچ حکومت سیاه مطلق یا سفید مطلق نمیشود.
- مدیریت یک شرکت تجاری هم پرماجراست. صدها کارمند میآیند و میروند. چرا؟ زندگی واقعی با خیالها متفاوت است. حکمرانی آنقدرها هم ساده و خطی نیست.
- این تصور که میتوانی در جهان انسان تمامیتخواه و سلطهجو، یک گوشه بنشینی، با همه در صلح باشی و به تو اجازه بدهند بیهزینه زندگی خودت را بکنی، یک خیال واهیست.
- وضعیت معیشتی و زیستی و مدنی این سالها اگرچه آزارم داده و میدهد، ولی عادلانه نیست که همه را پای ج.ا بنویسم. حاکمیت در این وضعیت نقش داشته، دشمن ایران هم نقش داشته. این وضعیت نتیجۀ یک فعل یا یک تصمیم نیست، نتیجۀ زنجیرهای از علتهاست.
- داوری عمومی دربارۀ جمهوری اسلامی دستکم در سه دهۀ اخیر، همواره به تعصبها و دستکاریهای احساسی و رسانهای آلوده بوده. معتقد نیستم که ج.ا خیر مطلق بوده. و معتقد نیستم که ج.ا فقط برای ایران شر بوده. چنین تصورهایی متعصبانه و به دور از انصاف است. صدها رسانه سالهاست میکوشند سپیدیهای ج.ا را هم سیاه نشان دهند و در مقابل، این حکومت، رسانههایش را به کاسهلیسانِ کممایه و کمخرد سپرد که حتی بلد نبودند دستاوردها و سپیدیها را روایت کنند. نتیجه؟ ج.ا در نظر برخی سیاه مطلق شده و انصاف در قضاوتها جایی ندارد.
- هیچ انقلابی سودمند نخواهند بود؛ چراکه در جهان تدریج، منطق تدریج حاکم است نه ناگهان. دگرگونی ناگهانی بیتردید نتایجی خارج از کنترل به بار میآورد.تغییر اوضاع مثل خاموش و روشن کردن یک لامپ نیست. حتی تغییر مدیر یک رستوران هم تبعات دارد، چه رسد به تغییردادن یک نظام سیاسی در گسترهای به وسعت ایران.
- امروز دهها و شاید صدها گروه مترصد فرصتاند تا وطن را پارهپاره کنند. اگر آنها فرصت و مجال پیدا کنند، خواب آرام را هم از ما میگیرند.
- در جامعهای که رعایت ابتداییترین حقوق شهروندی در حق دیگر شهروندان اعتبار ندارد، با عدالت و آزادی فاصلۀ بسیاری داریم. به رانندگیمان نگاه کنید. ما چقدر اخلاقمدار و اهل مراعاتیم؟ ما برابر نظر مخالف چه رفتاری داریم؟وجود ما چقدر از کینه و نفرت و خشم کور پاکیزه است؟از کوزه همان برون تراود که در اوست.
بهبود وطن، اگر ممکن باشد، از درون آغاز میشود و نیاز به کار پیوستۀ بلندمدت دارد.
خارجی به دنبال بردگی ماست نه سعادت ما.خارجی همین حالا دارد ما را میکشد.
ما امروز گرفتار بلاهای مختلفیم: از سویی بیتدبیری و خودرأیی و نادیدهگرفتهشدن، و ازسویی دیگر تحریم و فشار به جرم تلاش برای استقلال و عزت.
ما زخم برداشتیم و فرسوده شدیم ولی مدعیان نجات، لاشخورهاییاند که در کمین نشستهاند.
@hmotahari_com
جواب دادم: سمت وطن. فارغ از اینکه چه کسی زمامدار وطنم است، سمت وطنم و برابر حملۀ اجنبی به وطن و زمامدار وطنم، خشمگینم.
امروز فکر کردم من چه خیری از حبّ وطن دیدم؟ آخرین بار که این حبّ را واژه کردم سال ۱۴۰۱ بود. ثمرهاش هم شد بیکاری طولانیمدت. چرا؟ چون گفتم وطن با خشم و کینه آباد نمیشود، بذر کینه، میوۀ آزادی نمیدهد. پس مخاطبانم از من متنفر شدند.
یا یادم است وقتی در ۱۳۹۶ نامهای سرگشاده به آقای خامنهای نوشتم و گفتم فرمان آتش بهاختیار شما یعنی هرجومرج و تفرقهافکنی، ثمرهاش شد شنیدن انبوهی از فحشها و احضار به اطلاعات سپاه.
با این همه سمت وطنم. هیچوقت ارتباطی شخصی با آقای خامنهای نداشتم. بسیاری از کسانی که میشناختم، از برکت ستایش آقای خامنهای به جاه و مقام رسیدند و من شدم چوب دو سر نجسی که نه حزباللهی حسابش میکند نه دیگران.
با این حساب پس چرا با وطنفروشان و براندازان و سلطنتطلبان همقول نیستم؟
چون:
- کارنامۀ خاندان پهلوی روشن است. روشناییاش هم در مکتوبهاست، نه تونل زمان «منوتو» و اینترنشنال. آدم لقمۀ مسمومی را که بالاآورده دوباره نمیخورد. رضای پسر دستاوری نداشته و اگر امروز نامش بر سر زبانهاست، این آوازه را مدیون پروپاگاندا است. تا پنج سال پیش شاهزادهای ناکام بود و جایی در خاطر ایرانی نداشت ولی ناگهان نامش پرتکرار شد. اگر رسانه و صاحبرسانه نمیخواستند، نامی از او نبود.
- کارنامۀ اجنبی هم روشن است و در تاریخ ثبت است. کودتای ۲۸ مرداد، حمله به هواپیمای ایرانایر، تجهیز تسلیحاتی و اطلاعاتی صدام از سوی امریکا و فرانسه و آلمان و انگلستان، قحطی بزرگ، اشغال ایران و... همه در تاریخ ثبتاند. از جنایاتی که غرب در فلسطین و غزه و سومالی و لیبی و سوریه و لبنان مرتکب شده حرفی نمیزنیم. از پروندۀ بچهآزاری و بچهکشی هم چیزی نمیگوییم.
- رؤیای مدینۀ فاضله سالهاست که از ذهنم رفته و دریافتهام که رؤیاییست کودکانه. هیچ حکومت سیاه مطلق یا سفید مطلق نمیشود.
- مدیریت یک شرکت تجاری هم پرماجراست. صدها کارمند میآیند و میروند. چرا؟ زندگی واقعی با خیالها متفاوت است. حکمرانی آنقدرها هم ساده و خطی نیست.
- این تصور که میتوانی در جهان انسان تمامیتخواه و سلطهجو، یک گوشه بنشینی، با همه در صلح باشی و به تو اجازه بدهند بیهزینه زندگی خودت را بکنی، یک خیال واهیست.
- وضعیت معیشتی و زیستی و مدنی این سالها اگرچه آزارم داده و میدهد، ولی عادلانه نیست که همه را پای ج.ا بنویسم. حاکمیت در این وضعیت نقش داشته، دشمن ایران هم نقش داشته. این وضعیت نتیجۀ یک فعل یا یک تصمیم نیست، نتیجۀ زنجیرهای از علتهاست.
- داوری عمومی دربارۀ جمهوری اسلامی دستکم در سه دهۀ اخیر، همواره به تعصبها و دستکاریهای احساسی و رسانهای آلوده بوده. معتقد نیستم که ج.ا خیر مطلق بوده. و معتقد نیستم که ج.ا فقط برای ایران شر بوده. چنین تصورهایی متعصبانه و به دور از انصاف است. صدها رسانه سالهاست میکوشند سپیدیهای ج.ا را هم سیاه نشان دهند و در مقابل، این حکومت، رسانههایش را به کاسهلیسانِ کممایه و کمخرد سپرد که حتی بلد نبودند دستاوردها و سپیدیها را روایت کنند. نتیجه؟ ج.ا در نظر برخی سیاه مطلق شده و انصاف در قضاوتها جایی ندارد.
- هیچ انقلابی سودمند نخواهند بود؛ چراکه در جهان تدریج، منطق تدریج حاکم است نه ناگهان. دگرگونی ناگهانی بیتردید نتایجی خارج از کنترل به بار میآورد.تغییر اوضاع مثل خاموش و روشن کردن یک لامپ نیست. حتی تغییر مدیر یک رستوران هم تبعات دارد، چه رسد به تغییردادن یک نظام سیاسی در گسترهای به وسعت ایران.
- امروز دهها و شاید صدها گروه مترصد فرصتاند تا وطن را پارهپاره کنند. اگر آنها فرصت و مجال پیدا کنند، خواب آرام را هم از ما میگیرند.
- در جامعهای که رعایت ابتداییترین حقوق شهروندی در حق دیگر شهروندان اعتبار ندارد، با عدالت و آزادی فاصلۀ بسیاری داریم. به رانندگیمان نگاه کنید. ما چقدر اخلاقمدار و اهل مراعاتیم؟ ما برابر نظر مخالف چه رفتاری داریم؟وجود ما چقدر از کینه و نفرت و خشم کور پاکیزه است؟از کوزه همان برون تراود که در اوست.
بهبود وطن، اگر ممکن باشد، از درون آغاز میشود و نیاز به کار پیوستۀ بلندمدت دارد.
خارجی به دنبال بردگی ماست نه سعادت ما.خارجی همین حالا دارد ما را میکشد.
ما امروز گرفتار بلاهای مختلفیم: از سویی بیتدبیری و خودرأیی و نادیدهگرفتهشدن، و ازسویی دیگر تحریم و فشار به جرم تلاش برای استقلال و عزت.
ما زخم برداشتیم و فرسوده شدیم ولی مدعیان نجات، لاشخورهاییاند که در کمین نشستهاند.
@hmotahari_com
۱۷:۱۸