دوستی میگفت: «جنگ فقط باعث از دست دادن نمیشود، بلکه دستاوردهایی هم دارد.»
منظورم از دستاوردها، ورای فتوحات سیاسی-نظامی است.
تجمعهای چندنفره تا هزاران نفری در میدانها و خیابانهای ایران، سوای هدف و دلیلشان، برای هر متفکری محل تأمل است.
امیل دورکیم جامعهشناس فرانسوی، از مفهوم «سرمستی جمعی» حرف زده. نظریۀ دورکیم توضیح میدهد که مردم در فعالیتهای جمعی مثل جشنها یا مراسم مذهبی، نوعی هیجان مشترک را تجربه میکنند که زایندۀ همبستگی اجتماعی میشود.
نظریۀ دورکیم میگوید انسانها بعد از چنین تجربهای به هم نزدیکتر میشوند.
ما در این شبها، گویی تلاش میکنیم با حضور در یک جمعِ همرنگ، بر جراحات روانی جنگ مرهم بگذاریم، ترس یا اضطرابهایمان را محو کنیم و احساس تنهاییمان را با تعلقداشتن به یک جامعۀ بزرگ جابهجا کنیم.
تلاش برای قوامبخشی به هویت فردی به کمک پیوستن به یک گروه بزرگ، رفتاری طبیعی در انسان است و اریک فروم در مقدمۀ «هنر عشق ورزیدن» مفصل از آن حرف زده.
علاوه بر اریک فروم، «نظریۀ هویت اجتماعی» هنری تاجفل و جان ترنر هم بر همین رفتار نورافشانی کرده و توضیح میدهد که انسانها با حضور در یک جمع یا فعالیت جمعی، اعتمادشان افزایش پیدا میکند، حس همکاری بیشتری پیدا میکنند و احساس نزدیکی عاطفی میگیرند.
افراد وقتی تجربههای حسی مشترکی دارند، به هم نزدیکتر میشوند و «همبستگی» در میانشان قوام میگیرد.
این روزها آنچه در خیابان میگذرد برای دستکم بخشی از مردم از جمله خود من تجربهای کاملاً تازه است.
طیف گستردهای از مردم با تفکر و سلیقه و منش متفاوت در کنار هم و حول یک محور جمع میشوند. انگار پس از سالها، یک رخداد جمعی کمنظیر را زندگی میکنیم.
این بودن و پیوستگی و همبستگی احساسی-روانی، بسیار متفاوت از فعالیتهای گروهی صرفاً مذهبی یا سیاسیست. ما در کمپین تبلیغاتی یک نامزد ریاستجمهوری نیستیم، در یک مکان یا مراسم آیینی نیستیم، در خیابانیم و میدانیم این حضور، ملیگرایانهترین حضور چند دهه اخیر است.
شبهای اول مثل لحظات آغازین یک مهمانی بزرگ بود: همه کموبیش احساس غربت داشتیم و برخی بیش از بیش. اما حالا چهرههای آشنا، لحظات تکرارشونده، پیوستگی در حاضرشدن، نرمنرم غربت را کنار زده و احساس نزدیکی را پیش آورده.
حالا هر جای شهر باشم، دیدن یک پرچم ایران یا شنیدن یک موسیقی حماسی، به من احساس امنیت میدهد؛ گویی در خانهام.
@hmotahari_com
۱۹:۵۹