.این دشمن سراپا تقصیر است؛برای قضاوت این سخن،گمان میکنم نامِ یک شهید، خود یک سند باشدحاج قاسم*! از این مقتل صدای ما را بشنو
حالا که در کمینگاهِ ترورِ تفکرِ سلیمانیات نشستهاند،
زدودنِ غبارِ حلق آشوب آنان از صفحهی مردم،
برای ما *ادای تکلیف است
خاطره کردفیلابی
#هما_نوشت
دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان | هما وبسایت | بله | ایتا | شاد
حالا که در کمینگاهِ ترورِ تفکرِ سلیمانیات نشستهاند،
زدودنِ غبارِ حلق آشوب آنان از صفحهی مردم،
برای ما *ادای تکلیف است
خاطره کردفیلابی
#هما_نوشت
۲۱:۵۰
.سلام بر زینبهمو که با چشمانش و با وجودش لمس کرد لحظه لحظه های عاشورا را اگر نبود عاشورا در پیچ وخم تاریخ فراموش می شد
او ماه بود در کنار خورشید و مدافع ولی شد و نگهبان کاروان به جا مانده از برادردر بساط دشمن چون شیر غرید و آنها را ذلیل کردکوه صبر بود اما گاهی دریا هم آرام می گیرد
زهرا زرگران
#هما_نوشت
دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان | هما وبسایت | بله | ایتا | شاد
او ماه بود در کنار خورشید و مدافع ولی شد و نگهبان کاروان به جا مانده از برادردر بساط دشمن چون شیر غرید و آنها را ذلیل کردکوه صبر بود اما گاهی دریا هم آرام می گیرد
زهرا زرگران
#هما_نوشت
۷:۳۹
.
*پویش توسل به حضرت زینب(س)*
باتوجه به توصیه بزرگان بر لزوم توسل به حضرت زینب سلام الله علیها در شرایط کنونی این پویش برگزار میگردد :
جهت شرکت در پویش میتوانید از طریق لینک زیر اقدام کنید
https://survey.porsline.ir/s/6bI9nVJ4
*شرکت در پویش حداکثر ده دقیقه از شما زمان خواهد گرفت*
دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان | هما وبسایت | بله | ایتا | شاد
باتوجه به توصیه بزرگان بر لزوم توسل به حضرت زینب سلام الله علیها در شرایط کنونی این پویش برگزار میگردد :
https://survey.porsline.ir/s/6bI9nVJ4
۱۱:۴۰
.
اعلام اسامی برگزیدگان فراخوان
«شعر در آینهی علی»
اسامی برگزیدگان بدون تقدم و تاخر
جناب آقای سید حسین ابراهیمی
سرکار خانم فرشته پناهی
جناب آقای قاسم بدره
با سپاس از همه شاعران و همراهان گرامی که با آثار ارزشمند خود در این فراخوان شرکت کردندبرای همه شرکتکنندگان آرزوی توفیق و درخشش روزافزون در مسیر شعر و معارف اهلبیت (ع) را داریم.
دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان | هما وبسایت | بله | ایتا | شاد
«شعر در آینهی علی»
۱۵:۰۲
چالش نامهی پسرک
گمان کن شهر خالی بود آب ها از آسیاب افتاده بودآن اسلحه به دستهایی که افتاده بودند به جان شهرِ بی گناه، اتوبوسهای سوگلی، مسجدهای بینوا و بازار عوام، قربانگاه را ترک کرده بودندحتی مأموران امنیت هم به چشمهای هراسان و رفتارهای مشکوکت زمان بخشیده بودند.چه میکردی؟دانههای برنج بر زمین ریخته شده را جمع میکردی تا جلوی پرندهها بگذاری؟قرآنهای سوخته را به آب روان میسپردی؟یا نه!آب بر میداشتی و خونها را میشُستی؟شاید هم مینشستی و ساعتها میاندیشیدی که حق و باطل را از هم سوا کنی.کدامش؟تو با کدام چالش سرت را گرم میکردی پسرک؟
خاطره کردفیلابی
#هما_نوشت
دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان | هما وبسایت | بله | ایتا | شاد
گمان کن شهر خالی بود آب ها از آسیاب افتاده بودآن اسلحه به دستهایی که افتاده بودند به جان شهرِ بی گناه، اتوبوسهای سوگلی، مسجدهای بینوا و بازار عوام، قربانگاه را ترک کرده بودندحتی مأموران امنیت هم به چشمهای هراسان و رفتارهای مشکوکت زمان بخشیده بودند.چه میکردی؟دانههای برنج بر زمین ریخته شده را جمع میکردی تا جلوی پرندهها بگذاری؟قرآنهای سوخته را به آب روان میسپردی؟یا نه!آب بر میداشتی و خونها را میشُستی؟شاید هم مینشستی و ساعتها میاندیشیدی که حق و باطل را از هم سوا کنی.کدامش؟تو با کدام چالش سرت را گرم میکردی پسرک؟
خاطره کردفیلابی
#هما_نوشت
۸:۵۴
.چالش نامهی پسرک
گمان کن اجازه داشتی به عقب برگردی.به همان سالهای قبل از انقلاب شاه هنوز فراری نشده بود مردم حسین حسین گفتنها را در سینه حبس کرده بودندخوفی بود در دلها پهلوی زده شده بودند آن جماعتآخر رگ غیرتشان باد کرده بود از بس اجنبی به راحتی به تاراج میبرد استقلال یک مملکت راپشت یک مردی که تفکرش آبادی جهان اسلام بود میایستادی؟آن روزها انقلاب دل ها قبل از انقلاب اسلامی بودآن روزها انقلاب نمایی معنا نداشتحالا برگرد به زمان امروزشور حسین گفتنها در قلب کاسبهای شهر پیداستمردم به مطالبه برمیخیزند و دولت به حل مشکلها اما حیفحیف که انگار ما مردم نبودیم انقلابنمایی کردند و بار دیگر معراج شهدا را با نجوای چشمهای پُرسان پرکردند که میگفتند:«خدایا گناه اینها چه بود؟» پسرک تو میدانی گناه اینها چه بود؟
خاطره کردفیلابی
#هما_نوشت
دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان | هما وبسایت | بله | ایتا | شاد
گمان کن اجازه داشتی به عقب برگردی.به همان سالهای قبل از انقلاب شاه هنوز فراری نشده بود مردم حسین حسین گفتنها را در سینه حبس کرده بودندخوفی بود در دلها پهلوی زده شده بودند آن جماعتآخر رگ غیرتشان باد کرده بود از بس اجنبی به راحتی به تاراج میبرد استقلال یک مملکت راپشت یک مردی که تفکرش آبادی جهان اسلام بود میایستادی؟آن روزها انقلاب دل ها قبل از انقلاب اسلامی بودآن روزها انقلاب نمایی معنا نداشتحالا برگرد به زمان امروزشور حسین گفتنها در قلب کاسبهای شهر پیداستمردم به مطالبه برمیخیزند و دولت به حل مشکلها اما حیفحیف که انگار ما مردم نبودیم انقلابنمایی کردند و بار دیگر معراج شهدا را با نجوای چشمهای پُرسان پرکردند که میگفتند:«خدایا گناه اینها چه بود؟» پسرک تو میدانی گناه اینها چه بود؟
خاطره کردفیلابی
#هما_نوشت
۱۰:۵۴
.
درس های ناتمام | قسمت اول: پرسشی از قلب تاریخ
علی: (با صدایی آرام، اما پر از جسارت) آقا، توی این خیابونها، خیلی از بچههای هم سن من بودن. حالا همه میگن «اغفال شدن». ما کاری که احساس میکردیم درسته رو انجام دادیم ، این دقیقا ایرادش کجاست؟
آقای کریمی: (به آرامی برمیگردد و به چشمهای علی نگاه میکند) احساساتی بودن برای سن تو، طبیعیترین چیز دنیاست. تاریخ پر از جوانانیست که از روی احساسِ عدالتخواهی بلند شدند... سؤال اینجاست: بعد از بلند شدن، چطور میشه درست راه رفت، بدون اینکه زمین خورد؟ بدون اینکه به دیواری خورد که دشمن پشتش قایم شده؟
علی: (با تأمل) پس راه درست چیه؟
آقای کریمی: (نگاهی به پنجره کلاس میاندازد، نمایی از یک ساختمان نیمهکاره که جرثقیلهایی بالایش است) تو میتونی با همین احساس قوی، مهندس بزرگی بشی که پل میسازه، نه با تخریب دیوارها. انقلاب ما از کلاسهای درس شروع شد، نه از آشوب خیابان. شهدایی مثل شهید بهشتی و شهید باهنر، معلم بودند. اسلحهشون قلم بود.
ریحانه خورشیدی
#درس_های_ناتمام#هما_نوشت
دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان | هما وبسایت | بله | ایتا | شاد
علی: (با صدایی آرام، اما پر از جسارت) آقا، توی این خیابونها، خیلی از بچههای هم سن من بودن. حالا همه میگن «اغفال شدن». ما کاری که احساس میکردیم درسته رو انجام دادیم ، این دقیقا ایرادش کجاست؟
آقای کریمی: (به آرامی برمیگردد و به چشمهای علی نگاه میکند) احساساتی بودن برای سن تو، طبیعیترین چیز دنیاست. تاریخ پر از جوانانیست که از روی احساسِ عدالتخواهی بلند شدند... سؤال اینجاست: بعد از بلند شدن، چطور میشه درست راه رفت، بدون اینکه زمین خورد؟ بدون اینکه به دیواری خورد که دشمن پشتش قایم شده؟
علی: (با تأمل) پس راه درست چیه؟
آقای کریمی: (نگاهی به پنجره کلاس میاندازد، نمایی از یک ساختمان نیمهکاره که جرثقیلهایی بالایش است) تو میتونی با همین احساس قوی، مهندس بزرگی بشی که پل میسازه، نه با تخریب دیوارها. انقلاب ما از کلاسهای درس شروع شد، نه از آشوب خیابان. شهدایی مثل شهید بهشتی و شهید باهنر، معلم بودند. اسلحهشون قلم بود.
ریحانه خورشیدی
#درس_های_ناتمام#هما_نوشت
۱۰:۵۳
.الله اکبر 
#همه_میآییم .
#همه_میآییم .
۱۷:۲۹
سارا (انگشتش را روی دستگاه میگذارد): خانم، واقعاً این رو خودمون ساختیم؟ توی این شرایط؟
خانم یاسینی: (لبخندی میزند) بله سارا. همینجا، در همین شهر، توسط مهندسینی که سنّی نه خیلی بیشتر از تو داشتن. میدونی چرا؟ چون یه روزی مثل تو، توی همین کلاسها نشسته بودن و باور داشتن که میتونن.
سارا: (با اندکی تردید) اما از بیرون، فقط بدیها رو نشون میدن. انگار هیچ چیز درست پیش نمیره.
خانم یاسینی: (لوله آزمایش را برمیدارد) دنیای رسانهای مثل این لوله آزمایشه. میتونی فقط روی یه ذرهی قرمز متمرکز بشی و بگی: «کلّش مشکل داره!» یا ببینی این ذره قرمز، توی یه محیط شفاف و استریلِ بزرگتر قرار داره که داره براش تحقیق میکنه تا بهترش کنه. ما تو این چهل سال، محیط شفاف کشورمون رو بزرگ کردیم. حالا نوبت شماست که ذرههای مشکلدار رو درمان کنید.
ریحانه خورشیدی
#درس_های_ناتمام#هما_نوشت
۵:۳۵
لاله: (ورق میزند) آقا، اینا چه فرقی با ما داشتن؟ اونا توی راهپیماییها شعار میدادن : «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». ما هم خواستهمون رو فریاد میزنیم.
استاد علیپور: (کتاب دیگری برمیدارد، کتابی درباره فناوری نانو در ایران) اونا شعار میدادن تا ما این دستاورد ها رو داشته باشیم. فرقش اینه. اونا برای «شروع مسیر» جنگیدن ولی شما برای «ساختن» آزادید. ساختن سختتره لاله. نیاز به حوصله، دانش و مقاومت در برابر حواسپرتیها داره. اونا دشمن رو با تفنگ بیرون روندند، شما باید با فکر و فنآوری، تحریم رو بشکنید. کدام جنگ سختتره؟
لاله: (سکوت میکند و به کتاب نگاه میکند)
استاد علیپور: (با ملایمت) انقلاب مثل یک نهال بود. نسل اول مراقب بود حیوانها نخورندش. نسل دوم شاخ و برگ داد. نسل شما... باید میوههایش را بچینید و بذرهای جدید بکارید. میتونی از میوههاش ناراضی باشی، اما نمیتونی درخت رو قطع کنی. باید اصلاحش کنی، با دانش بیشتر.
ریحانه خورشیدی
#درس_های_ناتمام#هما_نوشت
۱۵:۳۵
پویا: (با اضطراب) آقا، یه حس عجیبی دارم. از طرفی میبینم سهیل، شاگرد زرنگ مدرسه، قراره برای المپیاد فیزیک بره، از طرفی اخبار رو میبینم که فقط سیاهی و کمبودها رو نشون میده. نمیدونم کدوم درستتره.
آقای رضایی: (توپی که به سمتشان میآید را میگیرد) پویا، زندگی مثل همین زمین فوتباله. ممکنه یه وقتها حریف فشار بیاره، هوادارا هو کنن، حتی خودت یه پاس اشتباه بدی. اما بازی که تموم نشده. توپ دست خودته. میتونی فقط به خطاها نگاه کنی و زمین رو ترک کنی، یا میتونی سرت رو بالا بگیری، موقعیتسنجی کنی و گل بزنی. این کشور، زمین بازیتون هست. ما مربیهاتونیم. کار ما اینه که بهتون یاد بدیم چطور موقعیتسنجی کنید، نه اینکه بگیم بازی نکنید.
پویا: (نگاهش به دوستش میافتد که دارد تمرین میکند) پس ما باید بازی کنیم؟
آقای رضایی: (توپ را به آرامی به سوی او میغلتاند) حتماً. اما با آگاهی از قواعد، با احترام به زمین، و با نگاه به تابلو نتایج. تاریخ کشورتون رو نگاه کن، نتیجهی بازیِ نسل ما علیرغم همه فشارها، صعود بوده. حالا نوبت شماست که این صعود رو ادامه بدید.
ریحانه خورشیدی
#درس_های_ناتمام#هما_نوشت
۳:۲۱