بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد داستان حسنا قسمت ۵۱:
۱. یک علامتی: علامتی، یک علامت۲. برای رب، ضمه بگذارید. رب را هم در بیشتر جاها بنویسید: رب گوجه فرنگی.۳. با ترس و نگرانی (از) خواب پرید۴. با این شکلی که مطرح کردهاید، اشکال ندارد به بازیافت کردن اردک سوتی اشاره کنید.۵. "زود پیش ..." "زودش" نچسب است.۶. برای مهمانها: جلو مهمانها۷. شکم تپل: شکم چاق، شکم گوشتی، شکم جلو آمده، ...۸. شعری را که بچهها میخوانند، به صورت عمودی (هر مصرع در یک سطر) درآورید.۹. بعد از انجام این اصلاحات، کار بایگانی شود.
۱. یک علامتی: علامتی، یک علامت۲. برای رب، ضمه بگذارید. رب را هم در بیشتر جاها بنویسید: رب گوجه فرنگی.۳. با ترس و نگرانی (از) خواب پرید۴. با این شکلی که مطرح کردهاید، اشکال ندارد به بازیافت کردن اردک سوتی اشاره کنید.۵. "زود پیش ..." "زودش" نچسب است.۶. برای مهمانها: جلو مهمانها۷. شکم تپل: شکم چاق، شکم گوشتی، شکم جلو آمده، ...۸. شعری را که بچهها میخوانند، به صورت عمودی (هر مصرع در یک سطر) درآورید.۹. بعد از انجام این اصلاحات، کار بایگانی شود.
۸:۱۷
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد قسمت ۵۹، اسب کوچولو:۱. امروز که به فرهنگ لغت مراجعه کردم، دیدم همان "فرغون" که شما نوشته بودید درست است.۲. پدر بزرگ و حسنا فرقون را با هم به داخل اصطبل میبرند؟ چطوری؟۳. آیا در قسمتهای قبل "شالیکاری" تعریف شده است؟ اگر نشده در پانوشت معنی کنید. یا به جایش بنویسید: برنجکار.۴. یا از کلمه دهدار استفاده نکنید، یا آن را در پانوشت معنی کنید.۵. وقتی حسنا و پیرزن راه میافتند، اضافه کنید که افسار تندر را کی به دست میگیرد؟۶. ابرهای تیره (:خاکستری، سیاه).۷. پس از انجام این اصلاحات، کار را بایگانی کنید.
۱۷:۳۲
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد داستان ۶۱ حسنا:۱. غازهای زرنگ اسم خردسالانهتری است، هرچند به نظر من، به عنوان یک بزرگسال، چراگاه غازها خیالانگیزتر است.۲. چرا کردن، یا چریدن، و چراگاه را لازم است یکجوری (لااقل در پانوشت، یا در خلال گفتگوی حسنا و پدربزرگش) معنی کنید.۳. استعارههایی مانند چشمک زدن گلها به انسان (در کل، اغلب استعارهها) برای خردسالان قابل فهم نیستند.۴. برکه خردسالفهم نیست. شاید آبگیر به ذهنش نزدیکتر باشد.۵. مفهوم دریای خزر را هم خردسال به دشواری میتواند درک کند. شاید دریای شمال برایش مفهومتر باشد. در غیر این صورت، "دریا"ی تنها کافیست.۶. چشم میچرخاند، چندان خردسالانه نیست.۷. پس از انجام این اصلاحات، کار مجددا به رویت من برسد.
۱۷:۳۲
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد قسمت ۶۳ داستان حسنا:
۱. مجلد: قسمت.۲. تو، توی: در. نام داستان کمی رسمیتر باشد بهتر است.۳. خانهی درختی.هر گاه مضاف و مضاف الیه باشد، با یک فاصله مینویسیم.در ضمن، به پیروی از رسمالخط کتب درسی، لازم است یای میانجی را به صورت ی بزرگ، با نیمفاصله، بنویسیم.۴. بفرمایید: بیا حسنا جان.۵. سنجاب از بالای درخت(ی)۶. از شاخههای درخت: از شاخهای به شاخهی دیگر....۷. کاریت: کاری با تو.۸. پپر، پای خرگوش گیر کرده در تنه درخت را با کجایش میگیرد و میکشد؟۹. درست مشخص نشده که خرگوشی که در تنه درخت گیر کرده است، یک خرگوش دیگر، غیر از آن خرگوشی است که از حسنا کمک میخواهد. در جاهایی، انگار هر دو یکی هستند.۱۰. "ناامید" اشکال ندارد.۱۱. همه به دنبال صدا توی جنگلمنظور از همه، چه کسانی است؟۱۲. نارحتی: ناراحتیدو بار.۱۳. اینکه حسنا بتواند با علف، بال زخمی بچه هدهد را ببندد، قدری دور از ذهن است.۱۴. یکدفعه با خوشحالی چیزی به ذهنش رسید. روسریاش را باز کرد...: یکدفعه چیزی به ذهنش رسید. با خوشحالی روسریاش را باز کرد.۱۵. خیلی ممنون: متشکرم.۱۶. پس از انجام این اصلاحات، کار مجددا به رویت من برسد.۱۰.
۱. مجلد: قسمت.۲. تو، توی: در. نام داستان کمی رسمیتر باشد بهتر است.۳. خانهی درختی.هر گاه مضاف و مضاف الیه باشد، با یک فاصله مینویسیم.در ضمن، به پیروی از رسمالخط کتب درسی، لازم است یای میانجی را به صورت ی بزرگ، با نیمفاصله، بنویسیم.۴. بفرمایید: بیا حسنا جان.۵. سنجاب از بالای درخت(ی)۶. از شاخههای درخت: از شاخهای به شاخهی دیگر....۷. کاریت: کاری با تو.۸. پپر، پای خرگوش گیر کرده در تنه درخت را با کجایش میگیرد و میکشد؟۹. درست مشخص نشده که خرگوشی که در تنه درخت گیر کرده است، یک خرگوش دیگر، غیر از آن خرگوشی است که از حسنا کمک میخواهد. در جاهایی، انگار هر دو یکی هستند.۱۰. "ناامید" اشکال ندارد.۱۱. همه به دنبال صدا توی جنگلمنظور از همه، چه کسانی است؟۱۲. نارحتی: ناراحتیدو بار.۱۳. اینکه حسنا بتواند با علف، بال زخمی بچه هدهد را ببندد، قدری دور از ذهن است.۱۴. یکدفعه با خوشحالی چیزی به ذهنش رسید. روسریاش را باز کرد...: یکدفعه چیزی به ذهنش رسید. با خوشحالی روسریاش را باز کرد.۱۵. خیلی ممنون: متشکرم.۱۶. پس از انجام این اصلاحات، کار مجددا به رویت من برسد.۱۰.
۱۷:۳۲
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد داستان ۶۴ حسنا:
۱. روش کاشتن سبزی به این صورت است که ابتدا زمین را شخم سطحی نرمی میزنند. بعد بذر را روی این خاک میپاشند. برای احتیاط بیشتر، میتوان با شنکش، خاک را کمل، به نرمی زیر و رو کرد تا روی بذرها را خاک بپوشاند. سپس به زمین آب میدهند.تا چند روز که طول میکشد بذرها جوانه بزنند، پیوسته باید خاک مرطوب باشد.۲. دو صحنه پی در پی با یک شخصیت خاص را، در صورتی که فاصله زمانی آنها کمتر از یک ساعت باشد، با یک سطر سفید از هم جدا میکنیم.برای فاصله زمانی یک تا چند ساعت، یک ستاره و برای فاصله زمانی بیش از چندساعت، یا مثلا از روزی یا شبی به روزی دیگر، سه ستاره میگذاریم.۳. وقتی خروس قوقولی قوقو میکند، آیا هوا روشن شده است؟ آیا آفتاب زده است؟۴. برای کلمات جدید و ناآشنا برای خردسالی مثل همچین و جورچین و ...، معادل رایج غیر فارسی آنها را در پانوشت بنویسید.۵. بعد از راندن مرغها از باغچه، حسنا مثلا به راهنمایی یک بزرگتر، به باغچه آب بدهد. ۶. از دل دانه، خردسالفهم نیست.۷. پس از انجام این اصلاحات، کار مجددا به رویت من برسد.
۱. روش کاشتن سبزی به این صورت است که ابتدا زمین را شخم سطحی نرمی میزنند. بعد بذر را روی این خاک میپاشند. برای احتیاط بیشتر، میتوان با شنکش، خاک را کمل، به نرمی زیر و رو کرد تا روی بذرها را خاک بپوشاند. سپس به زمین آب میدهند.تا چند روز که طول میکشد بذرها جوانه بزنند، پیوسته باید خاک مرطوب باشد.۲. دو صحنه پی در پی با یک شخصیت خاص را، در صورتی که فاصله زمانی آنها کمتر از یک ساعت باشد، با یک سطر سفید از هم جدا میکنیم.برای فاصله زمانی یک تا چند ساعت، یک ستاره و برای فاصله زمانی بیش از چندساعت، یا مثلا از روزی یا شبی به روزی دیگر، سه ستاره میگذاریم.۳. وقتی خروس قوقولی قوقو میکند، آیا هوا روشن شده است؟ آیا آفتاب زده است؟۴. برای کلمات جدید و ناآشنا برای خردسالی مثل همچین و جورچین و ...، معادل رایج غیر فارسی آنها را در پانوشت بنویسید.۵. بعد از راندن مرغها از باغچه، حسنا مثلا به راهنمایی یک بزرگتر، به باغچه آب بدهد. ۶. از دل دانه، خردسالفهم نیست.۷. پس از انجام این اصلاحات، کار مجددا به رویت من برسد.
۱۷:۳۲
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد داستان ۶۷، پپر وسگ گله
۱. در همان سطور نخست داستان، به محل قرار گرفتن برکه، نیز گله، نسبت به جایی که خانواده حسنا نشستهاند اشاره کنید.۲. چوپان کمی زیر درختی نشسته بود: چوپان زیر درختی نشسته بود تا کمی استراحت کند.۳. در این داستان، سگ با پوزهاش به پپر میزند یا پوزهاش را به دستمال حسنا نزدیک میکند. بعد حسنا دستمال را برمیدارد یا پپر را بغل میکند.بهتر است سگ به جای پوزه، مثلا با دستش این کارها را بکند، تا شبهه نجاست دستمال و پپر پیش نیاید.۴. آنها را برگرداند. (قسمت زرد شده)۵. بعد از این، تعداد کلمات هر داستان را هم زیرش بنویسید تا اگر لازم بود داستانی کوتاه شود، در همین مرحله این کار را انجام دهم.۶. در گفتگوی حسنا و پدرش بر سر آوردن سگ به خانه، اگر بتوانید به شکلی هنری، به نجس بودن سگ و اشکال بهداشتی بردن آن درون آپارتمان اشاره کنید خوب است. مثلا انتقال شپش یا کک، یا انگل از سگ به انسان و محیط زندگی او، آب دهانش و ...۷. پس از انجام این اصلاحات، کار بایگانی شود.۲۳ فروردین ۱۴۰۲
۱. در همان سطور نخست داستان، به محل قرار گرفتن برکه، نیز گله، نسبت به جایی که خانواده حسنا نشستهاند اشاره کنید.۲. چوپان کمی زیر درختی نشسته بود: چوپان زیر درختی نشسته بود تا کمی استراحت کند.۳. در این داستان، سگ با پوزهاش به پپر میزند یا پوزهاش را به دستمال حسنا نزدیک میکند. بعد حسنا دستمال را برمیدارد یا پپر را بغل میکند.بهتر است سگ به جای پوزه، مثلا با دستش این کارها را بکند، تا شبهه نجاست دستمال و پپر پیش نیاید.۴. آنها را برگرداند. (قسمت زرد شده)۵. بعد از این، تعداد کلمات هر داستان را هم زیرش بنویسید تا اگر لازم بود داستانی کوتاه شود، در همین مرحله این کار را انجام دهم.۶. در گفتگوی حسنا و پدرش بر سر آوردن سگ به خانه، اگر بتوانید به شکلی هنری، به نجس بودن سگ و اشکال بهداشتی بردن آن درون آپارتمان اشاره کنید خوب است. مثلا انتقال شپش یا کک، یا انگل از سگ به انسان و محیط زندگی او، آب دهانش و ...۷. پس از انجام این اصلاحات، کار بایگانی شود.۲۳ فروردین ۱۴۰۲
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد داستان ۶۸، بالگرد
۱. تنظیم استاندارد اسامی مولفان.۲. بیان تعداد کل کلمات.۳. جانمی جان، به طور مکرر در بسیاری از داستانها مورد استفاده قرار گرفته، که توی ذوق میزند. در همین داستان فقط سه بار استفاده شده.سعی کنید حتیالمقدور معادلهای دیگری مثل بهبه، چه خوب، چقدر عالی، عالی شد، ... به جای آنها به کار ببرید.۴. بعد از اینکه پپر ساعت را به زمین میاندازد چرا هیچکس آنرا برنمیدارد ببرد سر جایش بگذارد؟۵. مشخص شود که دایی برای گشتزنی بالای جنگل میرود، در ضمن حسنا را هم میبرد، تا استفاده شخصی از اموال عمومی محسوب نشود.۶. به نظر شما، داستان کمماجرایی نیست؟۷. وقتی دایی از ماموریت اول برمیگردد، خیلی بیمقدمه میگوید که خسته است و میخواهد استراحت کند.لااقل مثلا حسنا از او انجام کاری را بخواهد، در جوابش، این را بگوید.۸. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.۲۳ فروردین ۱۴۰۲
۱. تنظیم استاندارد اسامی مولفان.۲. بیان تعداد کل کلمات.۳. جانمی جان، به طور مکرر در بسیاری از داستانها مورد استفاده قرار گرفته، که توی ذوق میزند. در همین داستان فقط سه بار استفاده شده.سعی کنید حتیالمقدور معادلهای دیگری مثل بهبه، چه خوب، چقدر عالی، عالی شد، ... به جای آنها به کار ببرید.۴. بعد از اینکه پپر ساعت را به زمین میاندازد چرا هیچکس آنرا برنمیدارد ببرد سر جایش بگذارد؟۵. مشخص شود که دایی برای گشتزنی بالای جنگل میرود، در ضمن حسنا را هم میبرد، تا استفاده شخصی از اموال عمومی محسوب نشود.۶. به نظر شما، داستان کمماجرایی نیست؟۷. وقتی دایی از ماموریت اول برمیگردد، خیلی بیمقدمه میگوید که خسته است و میخواهد استراحت کند.لااقل مثلا حسنا از او انجام کاری را بخواهد، در جوابش، این را بگوید.۸. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.۲۳ فروردین ۱۴۰۲
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد داستان ۶۹، روباه...
۱. تنظیم استاندارد نام مولفان.۲. ذکر تعداد کلمات متن.۳. شیرعلی همان اول که نصب زنگوله را پیشنهاد میکند، دلیل آن را هم بیان کند.۴. شیرعلی ابتدا پیشنهاد نصب چند زنگوله روی در لانه را میدهد. بعد فقط یک زنگوله از روی دیوار برمیدارد.۵. شیرعلی میگوید باید برایش غذا بگذاریم.حسنا به جای اینکه بپرسد چرا؟ میگوید چه غذایی؟۶. سطر سفید باشد بهتر است.۷. تا آنجا که من میدانم، روباه قرمز، بومی ایران وشاید حتی آسیا نیست.۸. چرا دایی سجاد و پدربزرگ وقتی از راه میرسند و روباه را در تله میبینند، هیچ واکنش احساسی نشان نمیدهند؟۹. آیا بهتر نیست به جای تله فعلی، یک قفس باشد، که روباه با رفتن توی آن، درش بسته میشود؟۱۰. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.
۱. تنظیم استاندارد نام مولفان.۲. ذکر تعداد کلمات متن.۳. شیرعلی همان اول که نصب زنگوله را پیشنهاد میکند، دلیل آن را هم بیان کند.۴. شیرعلی ابتدا پیشنهاد نصب چند زنگوله روی در لانه را میدهد. بعد فقط یک زنگوله از روی دیوار برمیدارد.۵. شیرعلی میگوید باید برایش غذا بگذاریم.حسنا به جای اینکه بپرسد چرا؟ میگوید چه غذایی؟۶. سطر سفید باشد بهتر است.۷. تا آنجا که من میدانم، روباه قرمز، بومی ایران وشاید حتی آسیا نیست.۸. چرا دایی سجاد و پدربزرگ وقتی از راه میرسند و روباه را در تله میبینند، هیچ واکنش احساسی نشان نمیدهند؟۹. آیا بهتر نیست به جای تله فعلی، یک قفس باشد، که روباه با رفتن توی آن، درش بسته میشود؟۱۰. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
)باسمه تعالی نقد داستان ۷۱ حسنا
۱. دقیقا مشخص شود کجای بدن بچه آهو زخمی شده و زخمش در اثر چیست. ( وقتی بتوان زخم او را با پارچه بست، قاعدتا زخم باید روی دست یا پایش باشد.)۲. دایی وسط چمن، پنبه و آب گرم از کجا میآورد؟۳. چرا روی زخم، مرهم یا پمادی نمیگذارد؟۴. جمله اول هر فصل نباید حالت تلخیصی داشته باشد. زیرا در این صورت دیگر نیازی به تفکیک فصلها نخواهد بود.حسنا و ... به جنگل رفتند: حسنا و ...، جلو خانه درختی از ماشین دایی پیاده شدند.۵. یک بغل.۶. حسنا بچه آهو را بغل کرد: حسنا سر بچه آهو را در بغل گرفت.۷. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.چهارشنبه ۲۳ فروردین
۱. دقیقا مشخص شود کجای بدن بچه آهو زخمی شده و زخمش در اثر چیست. ( وقتی بتوان زخم او را با پارچه بست، قاعدتا زخم باید روی دست یا پایش باشد.)۲. دایی وسط چمن، پنبه و آب گرم از کجا میآورد؟۳. چرا روی زخم، مرهم یا پمادی نمیگذارد؟۴. جمله اول هر فصل نباید حالت تلخیصی داشته باشد. زیرا در این صورت دیگر نیازی به تفکیک فصلها نخواهد بود.حسنا و ... به جنگل رفتند: حسنا و ...، جلو خانه درختی از ماشین دایی پیاده شدند.۵. یک بغل.۶. حسنا بچه آهو را بغل کرد: حسنا سر بچه آهو را در بغل گرفت.۷. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.چهارشنبه ۲۳ فروردین
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد داستان ۷۵ حسنا: من میتوانم
۱. اسم داستان قدری شعاری و بیشتر مناسب کتابهای آموزشی مستقیم است. پیشنهاد میشود اسم داستانیتری برایش پیدا کنید.۲. صحنههای ۲ و ۳ را در هم ادغام و تبدیل به یک صحنه کنید.۳. صحنه "شب بود. حسنا و دختر خالهاش توی ایوان..." را حذف و محتوای آن را در صحنه بعدی مطرح کنید.به این ترتیب که مادربزرگ و گیلاندخت و برادرش، در بازار مشغول چیدن بساطشان هستند. با توجه به اتفاقات روز قبل تصور نمیکنند حسنا به بازار بیاید. ناگهان میبینند او و مادرش در حال آمدن به طرف آنها هستند.وقتی امدند حسنا توضیح میدهد ماجرا چیست.۴. توصیه مادر بزرگ، به جای به نام خدا، بسمالله الرحمن الرحیم باشد.۵. قبل از انکه دختر کوزه فروش از حسنا بخواهد خرابکاری پپر را جبران کند، خود حسنا پیشنهاد دادن مربا به جای کوزه را مطرح کند.۶. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.پنجشنبه ۲۴/۱/۱۴۰۲
۱. اسم داستان قدری شعاری و بیشتر مناسب کتابهای آموزشی مستقیم است. پیشنهاد میشود اسم داستانیتری برایش پیدا کنید.۲. صحنههای ۲ و ۳ را در هم ادغام و تبدیل به یک صحنه کنید.۳. صحنه "شب بود. حسنا و دختر خالهاش توی ایوان..." را حذف و محتوای آن را در صحنه بعدی مطرح کنید.به این ترتیب که مادربزرگ و گیلاندخت و برادرش، در بازار مشغول چیدن بساطشان هستند. با توجه به اتفاقات روز قبل تصور نمیکنند حسنا به بازار بیاید. ناگهان میبینند او و مادرش در حال آمدن به طرف آنها هستند.وقتی امدند حسنا توضیح میدهد ماجرا چیست.۴. توصیه مادر بزرگ، به جای به نام خدا، بسمالله الرحمن الرحیم باشد.۵. قبل از انکه دختر کوزه فروش از حسنا بخواهد خرابکاری پپر را جبران کند، خود حسنا پیشنهاد دادن مربا به جای کوزه را مطرح کند.۶. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.پنجشنبه ۲۴/۱/۱۴۰۲
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالی نقد داستان ۷۶ حسنا: آهای آهای کفشدوزک
۱. در جایی، پرداخت خیلی درشتبافت میشود:"حسنا به باغ رفت و خیلی زود با گیلاندخت برگشت."در خلال این رفت و برگشت باید کاری صورت بگیرد تا گذر زمان را عملا نشان بدهد.۲. بعد از انجام این اصلاح، کار بایگانی شود.
*قابل ذکر است: در کل، من دیگر اشکالات ویرایشی هیچیک از کارهای اخیر را ذکر نمیکنم. زیرا در نهایت، ویرایش آنها توسط خودم، به مراتب وقت کمتری از من میگیرد تا تذکر دادن آن نکات به نویسندگان متن.۱۴۰۲/۱/۲۴
۱. در جایی، پرداخت خیلی درشتبافت میشود:"حسنا به باغ رفت و خیلی زود با گیلاندخت برگشت."در خلال این رفت و برگشت باید کاری صورت بگیرد تا گذر زمان را عملا نشان بدهد.۲. بعد از انجام این اصلاح، کار بایگانی شود.
*قابل ذکر است: در کل، من دیگر اشکالات ویرایشی هیچیک از کارهای اخیر را ذکر نمیکنم. زیرا در نهایت، ویرایش آنها توسط خودم، به مراتب وقت کمتری از من میگیرد تا تذکر دادن آن نکات به نویسندگان متن.۱۴۰۲/۱/۲۴
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
یاسمه تعالی نقد داستان ۷۸ حسنا: کی با من میآید
۱. وقتی تندر با کشیدن طنابش از دست حسنا، روی چارپایه میافتد، قاعدتا حسنا هم باید در جهت مقابل او، روی زمین بیفتد.۲. چه چیز باعث میشود که حسنا پس از انصراف از بردن تندر، به طرف آغل گوسفندان برود؟۳. پس از انجام این اصلاحات، کار بایگانی شود.۱۴۰۲/۱/۲۴
۱. وقتی تندر با کشیدن طنابش از دست حسنا، روی چارپایه میافتد، قاعدتا حسنا هم باید در جهت مقابل او، روی زمین بیفتد.۲. چه چیز باعث میشود که حسنا پس از انصراف از بردن تندر، به طرف آغل گوسفندان برود؟۳. پس از انجام این اصلاحات، کار بایگانی شود.۱۴۰۲/۱/۲۴
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد داستان ۷۹ حسنا
۱. در هر داستان، وقتی قرار است تحولی در شخصیت اصلی رخ دهد، این تحول باید طی حوادثی مختلف، آن هم به صورت استدراجی روی دهد. یعنی در هر حادثه، او یک مرحله به آن تحول نهایی نزدیک میشود، تا آنکه در نهایت آن تحول نهایی در او شکل میگیرد.در این داستان، این مراحل استدراجی آن طور که باید طی نشده است.اولا در تک تک حوادث این داستان، این تغییر در حسنا تقریبا به طور کامل انجام میشود. در حالی که مگر در انتها، نباید این تغییر در او کامل شده باشد.اشکال دیگر این است که با وجود این تغییر، در صحنه بعد، در ابتدا انگار این حسنا مثل همان اول داستان است که انگار در رویداد یا رویدادهای قبلی، هیچ تغییری در او پدید نیامده است.این، مهمترین مشکل این داستان است.۲. حسنا در داستانهای دیگر شخصیتی متعادل دارد. اینکه در این داستان یکدفعه بداخلاق و خودخواه میشود، باید علتی داشته باشد. این علت در این داستان ذکر نشده است. (اینکه چرا امروز او از دنده کج بلند شده است.)۳. گفتههای حسنا در برخی صحنهها، گفته یک آدم بزرگتر از سن خودش است.۴. اولین جمله ابتدای صحنه ۲، به جای "بچهها و عمو میثم به پارک رفتند" بشود: وارد پارک شدند.یا: پارک خلوت بود.۵. پس از انجام این اصلاحات مجددا کار به رویت من برسد.۱۴۰۲/۱/۲۴
۱. در هر داستان، وقتی قرار است تحولی در شخصیت اصلی رخ دهد، این تحول باید طی حوادثی مختلف، آن هم به صورت استدراجی روی دهد. یعنی در هر حادثه، او یک مرحله به آن تحول نهایی نزدیک میشود، تا آنکه در نهایت آن تحول نهایی در او شکل میگیرد.در این داستان، این مراحل استدراجی آن طور که باید طی نشده است.اولا در تک تک حوادث این داستان، این تغییر در حسنا تقریبا به طور کامل انجام میشود. در حالی که مگر در انتها، نباید این تغییر در او کامل شده باشد.اشکال دیگر این است که با وجود این تغییر، در صحنه بعد، در ابتدا انگار این حسنا مثل همان اول داستان است که انگار در رویداد یا رویدادهای قبلی، هیچ تغییری در او پدید نیامده است.این، مهمترین مشکل این داستان است.۲. حسنا در داستانهای دیگر شخصیتی متعادل دارد. اینکه در این داستان یکدفعه بداخلاق و خودخواه میشود، باید علتی داشته باشد. این علت در این داستان ذکر نشده است. (اینکه چرا امروز او از دنده کج بلند شده است.)۳. گفتههای حسنا در برخی صحنهها، گفته یک آدم بزرگتر از سن خودش است.۴. اولین جمله ابتدای صحنه ۲، به جای "بچهها و عمو میثم به پارک رفتند" بشود: وارد پارک شدند.یا: پارک خلوت بود.۵. پس از انجام این اصلاحات مجددا کار به رویت من برسد.۱۴۰۲/۱/۲۴
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد داستان ۸۰ حسنا: وقتی عصبانی میشوی...
۱. در صحنه ۱، مادر از کجا میداند منظور حسنا از موضوع نقاشیاش چیست؟۲. به جای جمله اول صحنه ۲،" حسنا و پپر به خانه عمه نرگس رفتند"، که پرداخت را روایی کرده است، جملهای بگذارید که بیانگر آن باشد که آنها هماکنون در خانه عمه نرگس حضور دارند.۳. در انتهای صحنه ۳، حسنا بابت چی تشکر میکند؟۴. پس از انجام این اصلاحات، کار بایگانی شود.۱۴۰۲/۱/۲۴
۱. در صحنه ۱، مادر از کجا میداند منظور حسنا از موضوع نقاشیاش چیست؟۲. به جای جمله اول صحنه ۲،" حسنا و پپر به خانه عمه نرگس رفتند"، که پرداخت را روایی کرده است، جملهای بگذارید که بیانگر آن باشد که آنها هماکنون در خانه عمه نرگس حضور دارند.۳. در انتهای صحنه ۳، حسنا بابت چی تشکر میکند؟۴. پس از انجام این اصلاحات، کار بایگانی شود.۱۴۰۲/۱/۲۴
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد داستان ۸۱ حسنا: پنگوئن بادی
۱. در صحنه اول، حسنا و دوستانش در حیاط ایستادهاند یا نشستهاند؟اگر نشستهاند، روی چی؟۲. چرا حسنا به دروغ میگوید پنگوئن دارد؟۳. تقارن خرید عروسک پنگوئن توسط پرنیان با ماجرای میان بچهها در همین مورد، منطقش چیست؟نیاز به توجیه منطقی دارد.۴. پس از انجام این اصلاحات، کار را مجددا ببینم.۱۴۰۲/۱/۲۴
۱. در صحنه اول، حسنا و دوستانش در حیاط ایستادهاند یا نشستهاند؟اگر نشستهاند، روی چی؟۲. چرا حسنا به دروغ میگوید پنگوئن دارد؟۳. تقارن خرید عروسک پنگوئن توسط پرنیان با ماجرای میان بچهها در همین مورد، منطقش چیست؟نیاز به توجیه منطقی دارد.۴. پس از انجام این اصلاحات، کار را مجددا ببینم.۱۴۰۲/۱/۲۴
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد داستان ۸۲ حسنا: بهترین جای دنیا
۱. از همان ابتدا اشاره کنید که دقیقا چه کسانی در باغ میمانند.۲. به نظرم تا کنون هیچ تصویر دقیقی از بنای داخل باغ به مخاطب ارائه نشده است. (اینکه چند اتاق دارد؟ آیا غیر از نشیمن، پذیرایی هم دارد؟ وضعیت قرار گرفتن هر یک از این مکانها نسبت به یکدیگر چگونه است؟ ایوان کجا قرار دارد؟)۳. وقتی شب، بچهها میخواهند بخوابند، هدی خانم میخواهد نفیسه را از کجا صدا کند؟ ...که نفیسه چهکار بکند؟۴. چهار تشکی که در اتاق پهن شده، برای چه کسانی است؟۵. ابتدا ریحانه در تشک کنار حسنا خوابیده است. بعد نفیسه خوابیده است. لااقل بنویسید که هر یک، در یک طرف او خوابیدهاند.۶. چرا وقتی حسنا از خواب میپرد و ریحانه را هم از خواب میپراند، وقتی چراغ روشن میشود، نفیسه کنار مادربزرگ، در آستانه در اتاق ایستاده است؟ ۶. وقتی حسنا از ترس از خواب میپرد و ریحانه را هم از خواب میپراند و آنها شروع به دویدن میکنند، در کجا و چگونه و به طرف کجا میدوند؟۷. در تاریکی شب باغ، حسنا با چه جراتی میخواهد تنهایی راه بیفتد دنبال عروسکش بگردد؟۸. حسنا وقتی به ایوان -که باز مشخص نشده کجای باغ است- میرود، آیا لامپی روشن نمیکند؟بزرگتر وقتی بیدار میشوند و به سراغش میآیند چطور؟۹. چرا پدربزرگ عروسک گلی را به دست حسنا میدهد و چرا روز بعد هم، او عروسک گلی را روی پایش گذاشته است؟۱۰. پس از انجام این اصلاحات، کار را مجددا ببینم.۱۴۰۲/۱/۲۴
۱. از همان ابتدا اشاره کنید که دقیقا چه کسانی در باغ میمانند.۲. به نظرم تا کنون هیچ تصویر دقیقی از بنای داخل باغ به مخاطب ارائه نشده است. (اینکه چند اتاق دارد؟ آیا غیر از نشیمن، پذیرایی هم دارد؟ وضعیت قرار گرفتن هر یک از این مکانها نسبت به یکدیگر چگونه است؟ ایوان کجا قرار دارد؟)۳. وقتی شب، بچهها میخواهند بخوابند، هدی خانم میخواهد نفیسه را از کجا صدا کند؟ ...که نفیسه چهکار بکند؟۴. چهار تشکی که در اتاق پهن شده، برای چه کسانی است؟۵. ابتدا ریحانه در تشک کنار حسنا خوابیده است. بعد نفیسه خوابیده است. لااقل بنویسید که هر یک، در یک طرف او خوابیدهاند.۶. چرا وقتی حسنا از خواب میپرد و ریحانه را هم از خواب میپراند، وقتی چراغ روشن میشود، نفیسه کنار مادربزرگ، در آستانه در اتاق ایستاده است؟ ۶. وقتی حسنا از ترس از خواب میپرد و ریحانه را هم از خواب میپراند و آنها شروع به دویدن میکنند، در کجا و چگونه و به طرف کجا میدوند؟۷. در تاریکی شب باغ، حسنا با چه جراتی میخواهد تنهایی راه بیفتد دنبال عروسکش بگردد؟۸. حسنا وقتی به ایوان -که باز مشخص نشده کجای باغ است- میرود، آیا لامپی روشن نمیکند؟بزرگتر وقتی بیدار میشوند و به سراغش میآیند چطور؟۹. چرا پدربزرگ عروسک گلی را به دست حسنا میدهد و چرا روز بعد هم، او عروسک گلی را روی پایش گذاشته است؟۱۰. پس از انجام این اصلاحات، کار را مجددا ببینم.۱۴۰۲/۱/۲۴
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالی نقد داستان ۸۴ حسنا: آی دندانم
۱. اصلیترین مشکل این داستان در پرداخت درشتبافت (در واقع شتابزده) آن در برخی موارد است.مواردی مانند:ریحانه یک برش کیک خورد و به خانهشان رفت.حسنا جلو خانه ریحانه اینها رفت... در زد و او را صدا زد.حسنا به طرف خانهشان رفت... حسنا بطری شیر را از توی یخچال برداشت.حسنا گریه کرد و گفت:این موارد بیشتر شبیه خلاصه داستان است تا خود داستان. ضمن اینکه با پرداخت سایر داستانهای این مجموعه فرق دارد.۲. در صحنهای که حسنا نمک روی دندانش میگذارد، جیغ میکشد و ...در حالی که نمک چنین تاثیر شدید و آنیتی روی دندان نمیگذارد.۳. مسواک را فقط از بالا به پایین میکشند. از پایین به بالا، علمی نیست.۴. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.۱۴۰۲/۱/۲۵
۱. اصلیترین مشکل این داستان در پرداخت درشتبافت (در واقع شتابزده) آن در برخی موارد است.مواردی مانند:ریحانه یک برش کیک خورد و به خانهشان رفت.حسنا جلو خانه ریحانه اینها رفت... در زد و او را صدا زد.حسنا به طرف خانهشان رفت... حسنا بطری شیر را از توی یخچال برداشت.حسنا گریه کرد و گفت:این موارد بیشتر شبیه خلاصه داستان است تا خود داستان. ضمن اینکه با پرداخت سایر داستانهای این مجموعه فرق دارد.۲. در صحنهای که حسنا نمک روی دندانش میگذارد، جیغ میکشد و ...در حالی که نمک چنین تاثیر شدید و آنیتی روی دندان نمیگذارد.۳. مسواک را فقط از بالا به پایین میکشند. از پایین به بالا، علمی نیست.۴. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.۱۴۰۲/۱/۲۵
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد داستان ۸۵ حسنا: آخرش چه میشود؟
۱. مهمترین مشکل این داستان درونمایه و در مرحله بعد، پیرنگ آن است. این داستان دقیقا میخواهد چه بگوید؟ اینکه عجله کار بدی است؟اگر منظور این باشد، این محتوا، سراسر داستان را در برنگرفته و عامل انسجام و پیوستگی عناصر آن به یکدیگر نیست. ضمن اینکه جز در جمله آخر حسنا، آنطور که باید، از کل داستان استنتاج نمیشود.۲. مشکل مهم پیرنگ این است که عامل تعلیق به معنی فنی کلمه ندارد.به همین سبب، وقتی داستان تمام میشود، خواننده احساس میکند ته داستان به معنی واقعی، به هم نیامده است. به عبارت دیگر، هنوز دنبال بقیه داستان میگردد. تعجب میکند چرا داستان اینجا تمام شده است.۳. در پرداخت این داستان نیز، مانند داستان قبلی خانم ذاکری، در جاهایی شتابزدگی و درشتبافتی دیده میشود.مواردی همچون:با سرعت به طرف حیاط دوید.حسنا و پپر کنار سرازیری پارکینگ نشستند.پپر چرت میزد گردنش کج شد.نگار نیما و مادرشان وارد حیاط شدند.ماشین [از کجا آمد؟] کنار حسنا ایستاد.[از خانه] حسنا بلند شد و به طرف باغچه رفت.پپر گیج و خوابآلود از راه رسید. [از کجا؟]حسنا و پپر، خسته به خانه برگشتند.نیما لاستیک را به بالا هل داد. (ضمن اینکه لاستیک را میغلتانند)۴. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.
۱. مهمترین مشکل این داستان درونمایه و در مرحله بعد، پیرنگ آن است. این داستان دقیقا میخواهد چه بگوید؟ اینکه عجله کار بدی است؟اگر منظور این باشد، این محتوا، سراسر داستان را در برنگرفته و عامل انسجام و پیوستگی عناصر آن به یکدیگر نیست. ضمن اینکه جز در جمله آخر حسنا، آنطور که باید، از کل داستان استنتاج نمیشود.۲. مشکل مهم پیرنگ این است که عامل تعلیق به معنی فنی کلمه ندارد.به همین سبب، وقتی داستان تمام میشود، خواننده احساس میکند ته داستان به معنی واقعی، به هم نیامده است. به عبارت دیگر، هنوز دنبال بقیه داستان میگردد. تعجب میکند چرا داستان اینجا تمام شده است.۳. در پرداخت این داستان نیز، مانند داستان قبلی خانم ذاکری، در جاهایی شتابزدگی و درشتبافتی دیده میشود.مواردی همچون:با سرعت به طرف حیاط دوید.حسنا و پپر کنار سرازیری پارکینگ نشستند.پپر چرت میزد گردنش کج شد.نگار نیما و مادرشان وارد حیاط شدند.ماشین [از کجا آمد؟] کنار حسنا ایستاد.[از خانه] حسنا بلند شد و به طرف باغچه رفت.پپر گیج و خوابآلود از راه رسید. [از کجا؟]حسنا و پپر، خسته به خانه برگشتند.نیما لاستیک را به بالا هل داد. (ضمن اینکه لاستیک را میغلتانند)۴. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالی نقد داستان ۹۰ حسنا: موشک خندان
۱. در کل ساختن چهرهای قهار و ترسناک از سرایدار ساختمان برای بچهها، اشکال تربیتی دارد و ممکن است تبعات بدی هم داشته باشد.بچهها نباید از او بترسند یا حتی در برابر او ابراز ضعف و ذلت کنند.لذا در این داستان، لازم است همه مواردی که حاکی از این موضوع است اصلاح شود.پا به فرار گذاشتن آنها از ترس او، مخفی شدنشان، خجالت کشیدن و سر زیر انداختن آنها در برابر وی، دست به کمر زدن و تحکم کردن او به بچهها...۲. چه کار دارید میکنید: چه کار کردهاید.۳. سرایدار ساختمان.۴. من موشکها را جمع کنم؟: من موشکها را جمع میکنم.۵. راهکار انداختن موشک با چوب از روی درخت، به جای اسفندیار، بهتر است به ذهن یکی از بچه برسد.۶. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.شنبه ۱۴۰۲/۱/۲۶
۱. در کل ساختن چهرهای قهار و ترسناک از سرایدار ساختمان برای بچهها، اشکال تربیتی دارد و ممکن است تبعات بدی هم داشته باشد.بچهها نباید از او بترسند یا حتی در برابر او ابراز ضعف و ذلت کنند.لذا در این داستان، لازم است همه مواردی که حاکی از این موضوع است اصلاح شود.پا به فرار گذاشتن آنها از ترس او، مخفی شدنشان، خجالت کشیدن و سر زیر انداختن آنها در برابر وی، دست به کمر زدن و تحکم کردن او به بچهها...۲. چه کار دارید میکنید: چه کار کردهاید.۳. سرایدار ساختمان.۴. من موشکها را جمع کنم؟: من موشکها را جمع میکنم.۵. راهکار انداختن موشک با چوب از روی درخت، به جای اسفندیار، بهتر است به ذهن یکی از بچه برسد.۶. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.شنبه ۱۴۰۲/۱/۲۶
۲۰:۵۰
بازارسال شده از m.s.
باسمه تعالینقد قسمت ۸۷ داستان حسنا: بیاجازه نمیشود.
۱. مشخص شود موضوع و مناسبت نمایش چیست و آن روسری آبی به چه کار آن نمایش میآید.۲. از ابتدای داستان، زاویه دید آن محدود به ریحانه است. لذا در حین پایین آمدن او از پلهها و رفتنش به طرف حیاط، نمیتوانید صحنه حضور بقیه بچهها در حیاط را توصیف کنید.۳. چرا به فکرشان نمیرسد پارچه آبی را با یک تکه چوب بلند از روی درخت پایین بیندازند؟۴. ما تا کنون برای نشان دادن هیچیک از حالات هیجانی حسنا، صوت ققق نداشتهایم.لازم است با مشورت با خانم عربخانی، یک صوت معمول در این مورد را به کار ببرید.۵. پایان داستان شل و کلیشهای است. لازم است اولا با یک آموزش از سوی مادر تمام شود. مثلا اینکه هر وقت بخواهیم بدون داشتن اطلاعات و امکانات لازم، یک اشتباه را اصلاح کنیم، نه تنها موفق نمیشویم، بلکه به دنبال آن مرتکب اشتباهات دیگری نیز میشویم که کار را خرابتر میکند.همچنین پایان با یک غافلگیری توام شود، که در ضمن ان درونمایه را تقویت کند. مثلا اینکه، نفیسه بگوید آن تکه پارچه در ان قطع و اندازه، اصلا چیز مهم و بهدردبخوری نبوده. او آن را توی کیفش گذاشته تا روزی که با مادر به بازار میروند، از همان نوع پارچه بخرند.۶. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.یکشنبه ۱۴۰۲/۱/۲۷
۱. مشخص شود موضوع و مناسبت نمایش چیست و آن روسری آبی به چه کار آن نمایش میآید.۲. از ابتدای داستان، زاویه دید آن محدود به ریحانه است. لذا در حین پایین آمدن او از پلهها و رفتنش به طرف حیاط، نمیتوانید صحنه حضور بقیه بچهها در حیاط را توصیف کنید.۳. چرا به فکرشان نمیرسد پارچه آبی را با یک تکه چوب بلند از روی درخت پایین بیندازند؟۴. ما تا کنون برای نشان دادن هیچیک از حالات هیجانی حسنا، صوت ققق نداشتهایم.لازم است با مشورت با خانم عربخانی، یک صوت معمول در این مورد را به کار ببرید.۵. پایان داستان شل و کلیشهای است. لازم است اولا با یک آموزش از سوی مادر تمام شود. مثلا اینکه هر وقت بخواهیم بدون داشتن اطلاعات و امکانات لازم، یک اشتباه را اصلاح کنیم، نه تنها موفق نمیشویم، بلکه به دنبال آن مرتکب اشتباهات دیگری نیز میشویم که کار را خرابتر میکند.همچنین پایان با یک غافلگیری توام شود، که در ضمن ان درونمایه را تقویت کند. مثلا اینکه، نفیسه بگوید آن تکه پارچه در ان قطع و اندازه، اصلا چیز مهم و بهدردبخوری نبوده. او آن را توی کیفش گذاشته تا روزی که با مادر به بازار میروند، از همان نوع پارچه بخرند.۶. پس از انجام این اصلاحات، مجددا کار را ببینم.یکشنبه ۱۴۰۲/۱/۲۷
۲۰:۵۰