بله | کانال رمان دختر پدری 🌚🤌
عکس پروفایل رمان دختر پدری 🌚🤌ر

رمان دختر پدری 🌚🤌

۳۶ عضو
سلام گلا من نتونستم امروز پارت بزارم undefined🫶

۱۷:۰۰

ولی فردا ۷پارت قرار بزارم🥹🫶

۱۷:۰۰

رمان دختر پدری 🌚🤌
ولی فردا ۷پارت قرار بزارم🥹🫶
چطوره!

۱۷:۰۰

فعلا گودundefinedundefined

۱۷:۰۰

رمان دختر پدری 🌚🤌
undefined پدر دختری پارت²⁵ ا‌.ت: باشه الان آماده میشم (با گریه) ویو ا.ت درسته از پدرم متنفرم ولی عاشقشم درسته منو فروخته ولی.... دیگه ادامه نمیدم کوک: بدو بیا زود ویو کوک ا.ت اومد سوار ماشین شد دیدم داره گریه میکنه یعنی اینقدر پدرشو دوست داره وای خدای من ا.ت: لطفا تند تند بروووو کوک: باشه باشه آروم باش (رسیدن) مادر ا.ت: ا.ت ا.ت ( میره بغلش) ا.ت: مامان حال بابا چطوره (با گریه) مادر ا.ت: حالش خوبه نگران اینقدر گریه هم نکن ا.ت:باشه باشه ته:عه سلام ا.ت اومدی ا.ت: آره عزیزم اومدم (ته میره میشینه) ویو ته رفتم نشستم دیدم ا.ت داره میاد پیشم اومد نشست پیشم دستمو گرفت گرم کرد هم داشت گریه میکرد ته: گریه نکن دیگه لطفا ا.ت: باشه گریه نمیکنم ته: (بغلش میکنه: دوستت دارم) ا.ت: منم دوستت دارم (بوسش میکنه) دکتر: میتونید ببینیتشون ا.ت: مامان فعلا خدافظ ته بیا بریم ته: عه دکتر تازه گفت بریم ببینیمش ا‌.ت: عام نمیخام گفتم بیا بریم ته ته: نه وایسا پدرتو ببین ویو ا.ت ۳بار تکرار کردم که بیاد بریم ولی نیومد دستشو گرفتم بردم بیرون از بیمارستان ا.ت:باید اینجوری بیارمت ته:(بوسش میکنه) اره نمیدونستی؟ ا.ت: شیطون(با خنده) ته: چرا نرفتی پدرتو ببینی؟
thumbnail
پدر دختری
پارت²⁶
ا.ت: امممم چون دوست نداشتم برم ببینمش
ته: خوب چرا بهم بگووووو دیگه
ا.ت: چرا پدرم منو فروخت به تو برای همین دوسش ندارم نمیخام ببینمش همین
ته: اها پس برای همین(تو ذهن ته:ولی ا.ت پدرت تورو بهم نفروخت من زوری وازش تورو گرفتم چون عاشقت بودم اون پولو داشت میداد بهم من قبول نکردم)
ا.ت:آره برای همینهههه الانم از ماشین پیدا شو بریم داخل
(رفتن داخل)
ا.ت: ته من میخام برم حموم فعلا
ته: اوکی برو منم میخام بشیم فیلم ببینم
ویو ا.ت
رفتم اتاقم لباس//مو در اوردم موهامو شونه زدم و رفتم حموم وان رو پر آب کردم و رفتم نوشتم داخلش گفتم بدون موزیک که حال نمیده اومدم بیرون حوله تنم بود رفتم کمدم رو باز کردم یه رادیو دیدم بر داشتم روشن کردم صدای گریه میومد واضح گوشش دادم صدای پدرم بود گریه میکرد میگفت(تورو آقای کیم ته دخترمو ازم نگیر بدون اون نمیتونم زندگی کنم دارم همه کس منه تورو خدا اونو ازم‌ نگیر (صدای ته: من پول نمیخام دختر تو ازت میگیرم )
ا.ت: تا اینارو شنیدم لباسمو پوشیدم رفتم پایین دیدم ته لش نشسته داره فیلم میبینه با صدای بلند گفتم( ای اشغال کثافتتتت)
ته: چی گفتی داری چی میگی تو ها
ویو ا.ت
رفتم نزدیکش با مشت زدم به شکمش

۱۴:۳۲

رمان دختر پدری 🌚🤌
undefined پدر دختری پارت²⁶ ا.ت: امممم چون دوست نداشتم برم ببینمش ته: خوب چرا بهم بگووووو دیگه ا.ت: چرا پدرم منو فروخت به تو برای همین دوسش ندارم نمیخام ببینمش همین ته: اها پس برای همین(تو ذهن ته:ولی ا.ت پدرت تورو بهم نفروخت من زوری وازش تورو گرفتم چون عاشقت بودم اون پولو داشت میداد بهم من قبول نکردم) ا.ت:آره برای همینهههه الانم از ماشین پیدا شو بریم داخل (رفتن داخل) ا.ت: ته من میخام برم حموم فعلا ته: اوکی برو منم میخام بشیم فیلم ببینم ویو ا.ت رفتم اتاقم لباس//مو در اوردم موهامو شونه زدم و رفتم حموم وان رو پر آب کردم و رفتم نوشتم داخلش گفتم بدون موزیک که حال نمیده اومدم بیرون حوله تنم بود رفتم کمدم رو باز کردم یه رادیو دیدم بر داشتم روشن کردم صدای گریه میومد واضح گوشش دادم صدای پدرم بود گریه میکرد میگفت(تورو آقای کیم ته دخترمو ازم نگیر بدون اون نمیتونم زندگی کنم دارم همه کس منه تورو خدا اونو ازم‌ نگیر (صدای ته: من پول نمیخام دختر تو ازت میگیرم ) ا.ت: تا اینارو شنیدم لباسمو پوشیدم رفتم پایین دیدم ته لش نشسته داره فیلم میبینه با صدای بلند گفتم( ای اشغال کثافتتتت) ته: چی گفتی داری چی میگی تو ها ویو ا.ت رفتم نزدیکش با مشت زدم به شکمش
thumbnail
پدر دختری
پارت²⁷
ا.ت: ای کثافت اشغال
ته: چرا داری اینجوری میکنی هاااا
ا.ت: فکر کردی کی هستی؟ من شنیدم بابام چیا میگفت تو منو بزور از پدرم جدا کردی روانیییییییی
ته: میخاستم بهت بگم ولی نشدددد
ا.ت: با من حرف نزن پیاشو باید منو ببری بیمارستان پاشوووو(سروصدا)
ته:چته باشه الان میبرمت
(......................................سوار ماشین شدن..رسیدن)
ا.ت: مامان مامان بابا کوششششش
مادر ا.ت: عه اومدی اتاقش چطور؟
ویو ا.ت
فوری میرم تو اتاق پدرم دیدم داره به یجا نگاه میکنه
ا.ت:باباااااا(با گریه)
مادر ا.ت: آقای ته چی شده به ا.ت ها
ته: من نمیدونم (هعی)
ا.ت:بابا حالت خوبه
پدرش یونگی: آره خوبم تو اینجا چیکار میکنی
ویو ا.ت
سرمو میزارم رو شونه پدرم با گریه میگفتم ببخشید منو میدونستم نمیخواستی از پیشت برم ولی اون اشغال نذاشتتتتتت
پدرش یونگی: عزیزم بهش نگو اشغال اون بهم گفت که تورو دوست داره برای همین منم اجازه دادم اون واقعا دوستت داره باورش کن
ا.ت: دوستم داره؟ مگه میشه (دیگه به پدرش نگفت اون منو سیاه کبود میکنه)
پدرش یونگی: آره دوستتت داره الانم برو خونش
ا.ت: بابا قول میدی من رفتم مامانو اذیت نکنی
پدرش یونگی: آره قول میدم توهم قول بده باهاش دعوا نکنی
ا.ت: چشم بابا(بغلش میکنه) خدافظ
پدرش یونگی: خدافظ دخترم مواظب خودت باش

۱۴:۴۸

رمان دختر پدری 🌚🤌
undefined پدر دختری پارت²⁷ ا.ت: ای کثافت اشغال ته: چرا داری اینجوری میکنی هاااا ا.ت: فکر کردی کی هستی؟ من شنیدم بابام چیا میگفت تو منو بزور از پدرم جدا کردی روانیییییییی ته: میخاستم بهت بگم ولی نشدددد ا.ت: با من حرف نزن پیاشو باید منو ببری بیمارستان پاشوووو(سروصدا) ته:چته باشه الان میبرمت (......................................سوار ماشین شدن..رسیدن) ا.ت: مامان مامان بابا کوششششش مادر ا.ت: عه اومدی اتاقش چطور؟ ویو ا.ت فوری میرم تو اتاق پدرم دیدم داره به یجا نگاه میکنه ا.ت:باباااااا(با گریه) مادر ا.ت: آقای ته چی شده به ا.ت ها ته: من نمیدونم (هعی) ا.ت:بابا حالت خوبه پدرش یونگی: آره خوبم تو اینجا چیکار میکنی ویو ا.ت سرمو میزارم رو شونه پدرم با گریه میگفتم ببخشید منو میدونستم نمیخواستی از پیشت برم ولی اون اشغال نذاشتتتتتت پدرش یونگی: عزیزم بهش نگو اشغال اون بهم گفت که تورو دوست داره برای همین منم اجازه دادم اون واقعا دوستت داره باورش کن ا.ت: دوستم داره؟ مگه میشه (دیگه به پدرش نگفت اون منو سیاه کبود میکنه) پدرش یونگی: آره دوستتت داره الانم برو خونش ا.ت: بابا قول میدی من رفتم مامانو اذیت نکنی پدرش یونگی: آره قول میدم توهم قول بده باهاش دعوا نکنی ا.ت: چشم بابا(بغلش میکنه) خدافظ پدرش یونگی: خدافظ دخترم مواظب خودت باش
thumbnail
پدر دختری
پارت²⁸
ویو ا.ت
از اتاق میام بیرون دیدم ته داره با مادرم صحبت میکنه رفتم پیششون گفتم
ا.ت: ته کار من تموم شود بیا بریم مامان خدافظ
مادر‌ ا.ت:خداف دخترم مواظب خودت باش
(میان بیرون سوار ماشین میشن)
ته: چی شدش
ا.ت: ته تو منو دوست داشتی از پدرم جدا کردی
ته:(موند چی بگه ) اره دوستت داشتم نتونستم بهت بگم نمیخاستم اینقدر کتک بزنمت ولی(حرفشو قطع کرد)
ا.ت: مشکلی نیست قشنگم
(رسیدن)
ویو ا.ت
داشتیم میرفتیم داخل که کوک...
کوک: ته خواهرت قراره بیاد اینجا بعد صدسال(با خنده)
ا.ت: ته مگه خواهر داره
کوک:آره داره اسمشم آیو هست
ته:آره دارم خوب کوک کی میاد
کوک:یه ۳ساعت دیگه
ته: باشه ۳ساعت خیلی‌خیلی زیاده
ا.ت: آره راست میگه من میرم بالا لباسمو عوض کنم
ویو ا.ت
رفتم بالا لباسمو عوض کردم عه یعنی واقعا قرار آبجی ته بیاد خیلی ذوق دارممممم فک کنم دختر آروم و با ادب باشه
(۳ساعت بعد)

۱۴:۵۷

خسته شدمundefined

۱۵:۰۱

بزارین برقا بیاد بفرستم نت ریدundefinedundefinedundefined

۱۵:۰۱

دیروز هم برقا رفتundefinedundefined

۱۶:۱۰

شب ساعت ۱۲ اومدundefinedundefinedundefined

۱۶:۱۱

فک کنم امروزم اینجوری باشه

۱۶:۱۱

نظرتونو راجب رمان نگفتینundefinedundefined

۱۶:۱۱

فعلا بای

۱۶:۱۱

بازارسال شده از پدر دختری
دوستان من حسابمو پاک کردم دوباره دستم خورد کسی مالک نشد که ازش پس بگیرم مجبور شدم دوباره چنل بزنم @remanhr

۲۰:۱۴

رمان دختر پدری 🌚🤌
دوستان من حسابمو پاک کردم دوباره دستم خورد کسی مالک نشد که ازش پس بگیرم مجبور شدم دوباره چنل بزنم @remanhr
بیاین مالک حسابش رو وپاک کرده

۸:۳۹

thumbnail

۸:۳۹

رمان دختر پدری 🌚🤌
undefined تصویر
اینم مدرک

۸:۳۹

بازارسال شده از
سلام امید وارم از کانالم راضی باشیو لف ندیundefinedundefined
اگه عضو بشی دیگه لف نمیدی undefinedundefined
اگه بی تی اس رو دوست داری و 🥹🫀
خبر های کره ای بشنوی عضو کانالم شوundefined‍🩹undefined‍🩹
فیلم سناریو رمان بی تی اس میزارمundefinedundefinedundefined
عضو شو پسundefinedundefined
@btsKoreaArmy

۱۶:۱۴

رمان دختر پدری 🌚🤌
سلام امید وارم از کانالم راضی باشیو لف ندیundefinedundefined اگه عضو بشی دیگه لف نمیدی undefinedundefined اگه بی تی اس رو دوست داری و 🥹🫀 خبر های کره ای بشنوی عضو کانالم شوundefined‍🩹undefined‍🩹 فیلم سناریو رمان بی تی اس میزارمundefinedundefinedundefined عضو شو پسundefinedundefined @btsKoreaArmy
بچه ها به حمایت نیاز داره

۱۶:۲۴