بله | کانال نفرات برتر دلنوشته علوم آز کشوری
ن

نفرات برتر دلنوشته علوم آز کشوری

۷ عضو
ن
۷ عضو

نفرات برتر دلنوشته علوم آز کشوری

نفرات برتر دلنوشته علوم آز کشوری
🧬در سکوت ازمایشگاه از قلم یک دانشجوی علوم آزمایشگاهی🧬 نمی‌دانم دقیقاً از کجا شروع شد؛ شاید از همان روزی که فهمیدم جهان، زیر میکروسکوپ، هزار بار بزرگ‌تر و هزار بار لطیف‌تر است؛ اوایلش فکر میکردم ازمایشگاه فقط لوله‌ و سرم و خون و سلول است ولی حالا که چند ترم از آن‌میگذرد، میفهمم زندگی در این مسیر بیشتر از هرچیزی، صبر، عشق و دقت می طلبد. شاید از همان لحظه‌ای که دیدم هر قطره خون، داستانی دارد که فقط کافی‌ست کسی بلد باشد آن را بفهمد. ترم‌ها مثل فصل‌ها گذشتند؛ بعضی روزها بارانی، بعضی آفتابی… یک‌جا وسط خستگی‌ها نشستم، یک‌جا از حجم زیاد جزوه ها گریستم، اما همیشه، آنچه که گام هایم را به جلو سوق میداد شوق دیدن نتیجه ی آزمایش ها، جواب ِکشت میکروب ها و آنچه که در آینده چشم‌انتظارم است، بود. چه کسی گفته آزمایشگاه فقط بوی الکل و شیشه و محلول است؟ برای من، بوی رفاقت داشت؛ بوی دوستی‌هایی که زیر نور لامپ هود شکل گرفت، بوی خنده‌هایی که روی روپوش سفید جا می‌ماند، بوی استرس و لرزیدن دست برای پیدا کردن جواب هایی بدون خطای فاحش، و یادگاری می‌شد تا سال‌ها بعد. بچه های خوابگاه همان هایی که شب‌ها کنارشان دنیا را شکستیم، صبح‌ها با چشم‌های خواب‌آلود به کلاس رفتیم و عصرها با هم از زندگی حرف زدیم و خیابان هارا گز کردیم عزیزانی که اگر نبودند، نصف این مسیر را هم طاقت نمی‌آوردم. اساتید گرانقدر… برخی دقیق، برخی سخت‌گیر، برخی مهربان؛ اما هرکدام درسی دادند که هرگز در کتاب‌ها نوشته نشده بود. و آموزش دانشکده… چه جدال هایی! اما همان چالش‌ها یادم داد حقِ خودم را آرام ولی محکم بخواهم. دانشگاه دستم را گرفت و خط‌به‌خطِ وجودم را از نو نوشت؛مثل برنامه‌نویسی که با هر خطا، نسخه‌ی کامل‌تری از خودش می‌سازد. حالا که به عقب نگاه می‌کنم،می‌بینم آن آدمی که وارد دانشگاه شد،خیلی وقت است جای خود را به کسی داده که کمی قوی‌تر، کمی محکم تر و کمی بالغانه تر گام برمی‌دارد. آینده‌ام؟ شاید زیر نور سرد میکروسکوپ شکل بگیرد، شاید در بخش تشخیص، شاید در پژوهش… نمی‌دانم کجا،اما مطمئنم هرجایی که هستم، دانش و دلم، هر دو با هم قد می‌کشند و هنوز ردپای تجربه های این رشته در وجود من است. و دلم ،بیشتر از همه، برای کدام گوشه از دانشگاه تنگ می‌شود؟ برای آن میز کنار پنجره، برای لحظه های الاچیق و صف های طویل سلف،برای راهروهای شلوغ بعد از کلاس، و جنب و جوش های به هنگام هر جشنواره، برای نسکافه های بوفه برای سرمای لطیف آزمایشگاه صبح‌ها، برای هر آنچه که در آسانسور بین طبقات گذشت... و برای آدمی که در گوشه گوشه ی این دانشگاه، رشد کرد. روز علوم‌آزمایشگاهی بر تمامی سفید پوشان این عرصه گرامی بادundefined🤍. فاطمه‌احمدی دبیر کانون ادبی اوا. دانشگاه علوم‌پزشکی شاهرود
undefinedنفر سوم

۱۴:۵۱