نفرات برتر دلنوشته علوم آز کشوری
در سکوت آزمایشگاه، جایی میان لام و لامل، ما — چند جوان با رویای شفافِ کشف — ایستادهایم مقابل رازهای پنهانِ خون. دوستی ما از همین سکوتها آغاز شد. وقتی کنار هم نتایج را مینوشتیم، وقتی یکی از ما اشتباه پیپت را گرفت و دیگری با خنده گفت: «آرومتر، با این شیشهها و محلول ها زندگی نفس میکشد!» یاد آن روز افتادم… مریضی آمده بود با لبخند خستهای از سرماخوردگیِ طولانی. کسی فکر نمیکرد پشت آن مرض کوچک، طوفانی در کمین باشد. اما زیر عدسی میکروسکوپ، چشمانمان لرزید— سلولهایی دیدیم که بیدعوت، در خونش جوانه زده بودند… سرطان. برای لحظهای سکوت مثل الکل بخار شد در هوا، همهمان ماندیم میان ترس و دلسوزی. و عجب پیوندی آن روز میانمان افتاد— چیزی فراتر از «دوستی دانشجویی»، انگار روحمان همقسم شد: تا هیچ حقیقتی هرچقدر تلخ، در تاریکی نماند. علوم آزمایشگاهی یعنی دیدنِ دنیا از پشت عدسی. یعنی لمس قلبها بیآنکه ملاقاتشان کرده باشی. یعنی رفاقت در میان قطرهای خون، و فهمیدنِ اینکه علم… فقط فرمول نیست، گاهی دلسوزیِ بیکلام است. چرخ میکروسکوپ را میچرخانیم، در جستوجوی زندگی، در برابر مرگ. و در این میان، دوستیمان مثل خونِ سالم، همیشه جریان دارد.
۱۴:۵۱