بله | کانال آرش رئیسی‌نژاد
عکس پروفایل آرش رئیسی‌نژاد آ

آرش رئیسی‌نژاد

۸۰۲ عضو
آنچه در سال ۲۰۲۶ تغییر کرده این است که لایه زیرساختی مورد نظر، قدرت محاسباتی هوش مصنوعی است؛ و درس جنگ ایران این است که این زیرساخت نیز بیش از هر چیز دیگری از این منطق مصون نیست.
ساخت‌وساز هوش مصنوعی در خلیج فارس بر این فرض بنا شده بود که این منطق دیگر اعمال نمی‌شود. این باور که سرمایه‌گذاری‌های عظیم صندوق‌های ثروت ملی، تقویت‌شده با مشارکت‌های دوجانبه فناورانه و تضمین‌های امنیتی آمریکا، می‌توانند بر جغرافیا غلبه کنند، نادرست از آب درآمده است. جنگ ایران بار دیگر نشان داده که فناوری به تنهایی نمی‌تواند ژئوپولیتیک را مهار کند؛ زیرا زیرساخت از جغرافیا پیروی می‌کند، و جغرافیا از تاریخ. و در خلیج فارس، تاریخ همیشه درباره این خطرات روشن بوده است.
مرحله بعدی رقابت بر سر زیرساخت هوش مصنوعی در دو جبهه پیش خواهد رفت: بر روی زمین، جایی که پرسش این است کدام مکان‌ها می‌توانند به شکلی معتبر از دارایی‌های حیاتی محافظت کنند؛ و در فضا، جایی که پرسش این است آیا می‌توان این دارایی‌ها را به طور کامل از معرض خطر خارج کرد یا نه. هنوز هیچ‌یک از این دو جبهه پاسخ روشنی ندارند. اما جنگ ایران قطعی کرده است که از این پس، هر قدرتی که بداند چه چیزی در خطر است، با فوریت به هر دو پرسش پاسخ خواهد داد.
حمید داهوئی، مدرس دپارتمان اقتصاد دانشگاه هاروارد است.آرش رئیسی‌نژاد، استادیار مدعو در مدرسه فلچر دانشگاه تافتس و پژوهشگر مدعو در مرکز خاورمیانه مدرسه اقتصاد لندن است.
@Iran_Simorq

۱۸:۱۲

thumbnail
پژواک جنگ در خلیج فارس اکنون در دریای چین جنوبی شنیده می‌شود.
پس از یک دهه، شی جین‌پینگ در تالار بزرگ خلق در پکن با چنگ لی-وون، رهبر اپوزیسیون تایوان، دیدار کرد و پیامی صریح داد: «تمامیت ارضی ما قابل تقسیم نیست.»
آنچه در تنگه هرمز رخ می‌دهد، محدود نخواهد ماند. این تحولات ناگزیر فراتر از تنگه تایوان گسترش یافته و در هفته‌های آینده در محور کریمه–ادسا نیز بازتاب خواهد یافت.
سال‌ها گفته شد که میدان‌های ژئوپولیتیک دیگر از هم جدا نیستند؛ بلکه به‌طور ساختاری به یکدیگر متصل‌اند.
@Iran_Simorq

۲۰:۲۶

thumbnail
undefined «سیمرغ ایران»محتوا، شکل و قدرت دولت ایرانی
undefined ایران یک ملت-تمدنِ دیرین، و نه یک ملت مدرن، است ... دستیابی به #سیمرغ ایران—به خوانشی منسجم و درست از ایران زمین—با تدقیق در تاریخ و جغرافیای ایران امکان‌پذیر است. این خوانش نشان می‌دھد که ایران زمین، فارغ از ھر گونه سامانه سیاسیِ چیره بر آن، دارای ویژگی‌ھایی است دیرپا و ماندگار.
undefined[سیاستنامه، سال سوم، شماره ۱۱]
آرش رئیسی‌نژاد@Iran_Simorq

۹:۳۷

سیمرغ.docx

۱۲۳.۰۳ کیلوبایت

متن کامل مقاله «سیمرغ ایران»سیاستنامه، سال سوم، شماره ۱۱
@Iran_Simorq

۹:۳۷

thumbnail
undefinedبنيان #ايراني_شيعي هويتِ ملیِ ايران و جنبۀ ملكوتیِ فرمانروايیِ ايران زمين در گفتار شاه اسماعيل صفوی ‌پس از گشودن تبريز در ١٥٠١ م / ٨٨٠ هجری خورشيدی؛
«من امروز به زمین فرود آمدم، منم سرور و شاهنشاه. بدان به حقیقت که منم فرزند حیدر، منم فریدون، منم خسرو و منم جمشید، منم رستم پسر زال، سرّ اناالحق خفته است در این سینه‌ی من، چون منم حقیقت مطلق و حقیقت آن باشد که من به سرانجام رسانم.»
آرش رئیسی‌نژاد@Iran_Simorq

۱۲:۰۰

ساده سازی تحلیلی یکی از عوامل اصلی شرایط امروز ایران هست. بعنوان مثال استدلالی که می‌گوید «هزینه تخریب زیرساخت در قیاس با فساد گسترده در کشور کمتر یا ناچیز است» مبتنی بر یک مغالطه‌ی هم‌ارزی کاذب (false equivalence) است، زیرا دو پدیده با ماهیت کاملاً متفاوت را هم‌تراز فرض می‌کند.در ادبیات اقتصادی، فساد به‌عنوان نوعی «نشتی» در سیستم شناخته می‌شود؛ یعنی بخشی از منابع هدر می‌رود، اما ساختار تولید و امکان فعالیت اقتصادی همچنان برقرار است. شواهد تجربی نشان می‌دهد که حتی در شرایط فساد بالا، این پدیده معمولاً سالانه حدود ۲ تا ۵ درصد تولید ناخالص داخلی را کاهش می‌دهد و راه‌حل آن نیز در چارچوب اصلاحات نهادی و بهبود کارایی حکمرانی تعریف می‌شود. در مقابل، تخریب زیرساخت یک شوک مستقیم و بنیادی به ظرفیت تولید است. برآوردهای اولیه نشان می‌دهد که هزینه جایگزینی صنایع پتروشیمی و فولادِ آسیب‌دیده، بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار، معادل حدود ۲۰ تا ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی، است و فرایند بازسازی آن دست‌کم ۸ تا ۱۰ سال زمان می‌برد.مکانیزم اثر تخریب زیرساخت بسیار واضح است. وقتی زیرساخت‌های اقتصادی تخریب می‌شوند، ظرفیت تولید به‌طور مستقیم کاهش می‌یابد؛ کارخانه‌ها از کار می‌افتند یا با ظرفیت پایین کار می کنند، زنجیره‌های تأمین مختل می‌شود و صادرات کاهش می‌یابد. این کاهش تولید، درآمد بنگاه‌ها و دولت را کاهش می‌دهد و توان مالی برای بازسازی را محدود می‌کند. همزمان، به‌دلیل نبود زیرساخت و افزایش ریسک، سرمایه‌گذاری جدید متوقف می‌شود و پروژه‌های توسعه‌ای شکل نمی‌گیرند. نیروی کار بیکار می‌شود یا مهاجرت می‌کند و لذا سرمایه انسانی می تواند کاهش یابد، بنابراین حتی پس از بازسازی، بهره‌وری و ظرفیت تولید به‌سرعت بازنمی‌گردد. در نتیجه، اقتصاد نه تنها در کوتاه‌مدت کوچک‌تر می‌شود، بلکه سرعت رشد بلندمدت آن نیز کندتر می شود. داده‌های تجربی نشان می‌دهد در دوره بازسازی کشورهایی مانند عراق و سوریه، بین ۲۰ تا ۵۰ درصد درآمدهای بالقوه آینده از دست رفت. این به معنای یک «زیان تجمعی بین‌دوره‌ای» است: یعنی علاوه بر هزینه‌های مستقیم بازسازی، یک جریان طولانی از درآمدهای از دست‌رفته نیز به اقتصاد تحمیل می‌شود.علاوه بر اثر مستقیم بر تولید، تخریب زیرساخت می تواند زمینه‌ساز فساد گسترده‌تر در آینده نیز شود. تجربه بازسازی عراق پس از جنگ دوم خلیج فارس نشان می دهد، وقتی منابع بازسازی محدود هستند و پروژه‌های بزرگ در اختیار نهادها یا شرکت‌های اندک قرار می‌گیرد، ضعف نظارت و شفافیت ایجاد می‌شود و فرصت سوءاستفاده افزایش می‌یابد. در این شرایط، افراد و سازمان‌ها می‌توانند رانت‌خواری کنند، قراردادها را پیچیده کنند و منابع موجود را به نفع خود مصادره نمایند. این چرخه باعث می‌شود ناکارآمدی و فساد از سطح جاری فراتر رود و خود مانعی برای رشد و بازسازی پایدار اقتصاد شود. به بیان ساده، تخریب زیرساخت نه تنها تولید و درآمد آینده را کاهش می‌دهد، بلکه محیطی برای افزایش فساد ایجاد می‌کند و یک چرخه معیوب به وجود می‌آورد که اصلاح آن بسیار دشوارتر و پرهزینه‌تر است.بنابراین، قیاس فساد با تخریب زیرساخت، نادیده گرفتن تفاوت اساسی میان «کاهش کارایی در یک سیستم» و «نابودی بنیان‌های تولید» است. راه‌حل فساد، اصلاح و بازطراحی نهادهاست؛ اما تخریب زیرساخت، اقتصاد را وارد یک تله بازسازی طولانی، پرهزینه و همراه با کاهش پایدار رشد می‌کند. در نتیجه، چنین قیاسی یک خطای تحلیلی جدی است: برای حل یک مشکل قابل اصلاح، هزینه‌ای تحمیل می‌شود که هم بزرگ‌تر است، هم ماندگارتر، و هم از نظر توسعه‌ای به‌مراتب مخرب‌تر.
@Iran_Simorq

۲۰:۴۵

thumbnail
ترامپ: ایران «هیچ کارتی ندارد» جز «اخاذی کوتاه‌مدت از آبراه‌های بین‌المللی»
واکنش ایرانی‌ها به تنگه هرمز:
«هیچ…همه‌چیز!»
@Iran_Simorq

۲۱:۰۸

thumbnail

۲۱:۰۸

thumbnail
مذاکرات میان آمریکا و ایران علی‌الظاهر بسرانجام نرسید و در مرحله کنونی، با شکست روبرو شده است.
جی. دی. ونس دلیل اصلی شکست توافق را اختلاف بر سر مسئله هسته‌ای برشمرد. هر چند که، بگمانم، مسئله لبنان مهم‌تر بوده است.
@Iran_Simorq

۵:۰۴

گفت‌وگوها میان ایران و آمریکا در اسلام‌آباد اکنون عملاً فروپاشیده است و جی. دی. ونس تأیید کرده که هیچ توافقی حاصل نشده است.
سه پویایی این وضعیت را توضیح می‌دهند:
نخست، هر دو طرف از موضع «احساس موفقیت» وارد مذاکره شده‌اند. ایران با حفظ کنترل بر تنگه هرمز و نشان دادن تاب‌آوری، بدون تغییر نظام سیاسی از این مرحله عبور کرده است. در مقابل، ایالات متحده و اسرائیل به حملات موفق به زیرساخت‌های ایران و هدف قرار دادن رهبران و فرماندهان ارشد اشاره می‌کنند. وقتی هر دو طرف خود را «برنده» بدانند، مصالحه دشوارتر می‌شود.
دوم، دستورکار مذاکرات فراتر از پرونده هسته‌ای و هرمز رفته است. مسئله لبنان به یک گره کلیدی تبدیل شده است. تهران خواهان آتش‌بس در آنجاست، در حالی که واشنگتن، تحت فشار تل‌آویو، در پی جدا نگه داشتن این موضوع از مذاکرات اصلی است. این ناهم‌ترازی، هرگونه ساختار توافق را پیچیده‌تر می‌کند.
سوم، سیاست داخلی در واشنگتن اهمیت دارد. به نظر می‌رسد ونس در ابتدا تصور می‌کرد دستیابی به توافق آسان است، اما اکنون با پیچیده‌تر شدن واقعیت، انگیزه چندانی برای هزینه کردن سرمایه سیاسی خود روی یک توافق دشوار ندارد، به‌ویژه در حالی که محاسبات انتخابات ۲۰۲۸ از هم‌اکنون شکل گرفته است.
در مجموع، روایت‌های متعارض از پیروزی، چندپاره شدن دستورکار مذاکرات، و محدودیت‌های سیاسی داخلی، گفت‌وگوهای اسلام‌آباد را به آستانه فروپاشی کشانده‌اند.
در این مرحله، مذاکرات به نتیجه نرسیده‌اند. اما این وضعیت ممکن است خود بخشی از یک تاکتیک باشد: آنچه به‌نظر فروپاشی می‌آید، چه بسا صرفاً یکی از مراحل یک فرایند طولانی‌تر از چانه‌زنی‌های آشکار و پنهان باشد.
روح سرگردان جنگ هنوز در آسمان ایران و منطقه پرسه می‌زند!
@Iran_Simorq

۵:۰۶

thumbnail
از فروپاشی هخامنشیان در ۳۳۰ پیش از میلاد، سرنوشت ایران ميان «اشغال ويرانگر» و «محاصره نظامی» در نوسان بود. هجوم متفقين واپسين اشغال نظامی ایران بود كه طي آن ارتش سرخ روسیه شوروی و نیروی دریایی سلطنتی بريتانيا به بهانه جلوگیری از سقوط ایران در مدار آلمان نازی در سال ۱۹۴۱ به ايران حمله كردند. دگربار، ایران نتوانست از سرنوشت ويرانگر اشغال توسط بيگانگان خارجی بگريزد. چنين سرنوشتی سهمگين «ناامنی تاریخی» ايران را رقم زد، که همراه با «نفرین جغرافیا»، در «#تنهایی_استراتژیک» تاریخی ایران به عنوان ویژگی دائمی كشور نمایان شده است.
کانال سیمرغ/آرش رئیسی‌نژاد@Iran_Simorq
Twitter@arashreisi

۸:۴۸

معاهدات تحقیرآمیز، به ویژه ‌ترکمنچای⁩ و پاریس، غرور ملی کشور را خُرد کرده بود. شکست در برابر مسکو و لندن و از دست دادن استان‌های آن سوی ‌ارس⁩ و به ویژه ‌سقوط_هرات⁩٬ در کنار دخالت سفرای بریتانیا و روس در کشور٬ موجد برآمدن یک ‌سردرد ژئوپلیتیک⁩ ژرفی برای کشوری با احساس عظمت ریشه دار شد. این احساس که ریشه در حافظه جمعی زنده ایرانیان از شکوه گذشته کشورشان داشت٬ انگیزه‌ملی نیرومندی را در آستانه دگرگونی های درونی برخاسته از مواجهه با غرب شکل داد. گذشته از این، تلاش های اصلاح گرانه بالا-به-پایین افرادي همچو شاهزاده عباس ميرزا، قائم مقام فراهاني و ميرزا تقي خان اميركبير نیز به سرانجامی نرسید. در اين ميان، قشری از روشنفکران ایرانی، تحت تأثیر جریان روشنگری اروپا، آغاز به جستجوی راه حلی برای رهایی کشور از تحقیر ملی برآمدند. از آن جا که تجدید نظر در تاریخ بر حافظه جمعی ملی تاثیر می‌نهد، این روشنفکران با برجسته‌سازی گذشته ایران کوشیدند تا بر خواسته‌ای مردمی برای برپایی ایرانی قوی٬ مدرن و آزاد در یک ‌جامعه_مدنی⁩ نوین بدمند. این تلاش ها به فوران حس میهندوستی در ایران و سرانجام به ‌انقلاب_مشروطه⁩ منتهی شد. به بیان دیگر، ‌سردرد ژئوپلیتیک⁩ همراه با احساس عظمت ملی به فشار داخلی و انقلاب آن هم به امید قوی‌شدن کشور برای مهار تهدیدهای بیرونی و بروز شدن دستگاه دولت در داخل انجامید. همه‌چیز اما از ‌سقوط هرات⁩ آغاز شده بود! ‌
كانال سيمرغ/ آرش رئيسي نژاد@Iran_Simorq
Twitter@arashreisi

۸:۴۹

رقم خوردن ‌#شام_آخر_کابل⁩ ریشه در شناخت ناقص از ‌#مفهوم_ایران⁩ دارد; مفهومی که نمایان‌گرِ بنیان‌های سرزمینیِ ‌#جهان_ایران⁩ است. در هسته تمدن ایران خاطرات و ارزش های مشترکی هستند که کارکردِ وحدت در میان کثرت ایرانیان را دارند. این نمادها را مي‌توان در دو نماد ‌#نوروز ⁩ و ‌#عاشورا⁩ جست. ‏اگر نماد نخست شادي مشترك دارد، نماد دوم به غم مشترك اشاره مي‌کند. مرزهاي ‌#جهان_ایران⁩ را مي‌بايد در گستره‌اي پهناور ديد: آن جا كه مردمانش نوروز را پاس مي‌دارند و يا عاشورا را حرمت مي‌گذارند. هم از این رو٬ ‌#هارتلند_ایران⁩ بر هلال‌های دوگانه همنهشت است: ‌#هلال_عاشورا⁩ و ‌#هلال_نوروز⁩. ‏‌#هلال_عاشورا⁩ از ایران تا دریای مدیترانه است و ‌#هلال_نوروز⁩ از کردستانات تا افغانستان و تاجیکستان. در واقع٬ ‌#هارتلند_ایران⁩ گستره‌ای ژئوکالچرال است که محور دگرگونی‌های عمده ژئوپولیتیکی نیز بوده‌است. برخلاف کشورهای تمدن-محور چین و هند، مرزهای سیاسی ایران با ‌#جهان_ایران⁩ سازگار نیست. ‏گرچه از دست دادن سرزمین‌هایی گسترده لکه ننگی است٬ اما پیشرانی نیرومند برای رهبران ایران بوده تا پیوندهایی استراتژیک را با مردمانی که زمانی بخشی از ‌#جهان_ایران⁩ بوده‌اند-کردها٬ هزاره ها٬ و تاجیک ها تا به اعراب شیعه و ترکان علوی-بیافرینند; مردمانی که ستون پنجم ایران نامیده می‌شدند. ‏به بیان دیگر٬ ‌#هارتلند_ایران⁩ برسازنده ‌#حوزه_طبیعی_نفوذ⁩ است که ریشه در ژرفا و تداوم ‌#جهان_ایران⁩ دارد. تأثیرگریزناپذیر واقعیت ‌#هارتلند_ایران⁩ نشان می‌دهد که جغرافیا صرفا درباره مرزهای فیزیکی نیست؛ بلکه به مرزهای هویتی اشاره‌دارد و پیوند درونی میان هویت و مکان را نمایان می‌سازد. ‏سیاست خارجی ایران اما از نبود ‌#توازن_هویتی⁩ در رنج بوده است چرا که حفظ توازن میان ‌#هلال_عاشورا⁩ و ‌#هلال_نوروز⁩ ابتر مانده‌است. اگر ایران پهلوی بر پیوندهای استراتژیک با ایرانی‌تباران٬ به ویژه کردهای عراق٬ تکیه کرد٬ ایران انقلابی روابطی استراتژیک با شیعی‌مذهبان را می‌جوید. ‏این بدین معنی است که ایران در هر دوره تنها بر یک ستون هویتی تکیه کرده‌است. اگر پهلوی ‌#مفهوم_ایران⁩ را در پارسه و تیسفون می‌جست و ایران پس از اسلام را کمتر ارج مي‌گذارد٬ جمهوری اسلامی ‌#مفهوم_ایران⁩ را در مدینه‌النبی و کوفه می جوید و ایران پیش از اسلام را زمانه‌ای تاریک جلوه می‌دهد. ‏این دو خوانش ناتمام از ‌#مفهوم_ایران⁩ سیاست خارجی و داخلی را نامتوازن و بحرانزا ساخته است. سیاست خارجی ایران از نبود ‌#توازن_مدیریتی⁩ نیز در رنج است چرا که ‌#هارتلند_ایران⁩ صرفا منطقه‌ای برای نفوذ سیاسی-نظامی دیده‌می‌شود. نکته این که٬ بذر اتحادهای پایدار در حوزه فرهنگي-هويتي "كاشته" و ‏در حوزه سياسي-نظامي "برداشت" مي‌شود. مرحله "داشت" كه به رابطه اقتصادي-بازرگانی اشاره دارد٬ نادیده‌گرفته‌شده‌است. این نقصان را می‌توان در پیشینه نظامی-امنیتی سفرای ایران در منطقه غرب آسیا دید—سفرای پهلوی نیز٬ مانند سرلشگر منصور قدر در بیروت یا سرلشگر علی معتضد در دمشق٬ از اعضای ‏ساواک و بدون پیشینه اقتصادی بودند. آن را می‌توان ‌#چیرگی_میدان_بر_دیپلماسی⁩ دید. از این رو٬ پایداری و توازن مدیریتی سیاست خارجی ایران نیازمند درپیش‌گرفتن استراتژي نويني برای درهم تنيدن حوزه‌های سياسي-نظامي٬ هویتی-فرهنگي و به ویژه اقتصادي-بازرگانی در ‌#هارتلند_ایران⁩ است.

كانال سيمرغ/آرش رئيسي نژاد@Iran_Simorq
Twitter@arashreisi

۸:۵۰

در تحلیل‌های اخیر تجارت جهانی و امنیت انرژی، به‌طور فزاینده‌ای مشخص شده است که اهمیت استراتژیک تنگه هرمز فقط به نقش آن به‌عنوان یک گلوگاه انتقال نفت محدود نمی‌شود. اگرچه این تنگه معمولاً به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مسیرهای عبور انرژی در جهان شناخته می‌شود، اما اهمیت آن به‌طور عمیق‌تری در امنیت غذایی جهانی نیز دیده می‌شود، زیرا یکی از مسیرهای اصلی انتقال کودهای نیتروژنی است؛ موادی که نقش اساسی و «زیرساختی» در کشاورزی صنعتی مدرن دارند. این ویژگی دوگانه باعث می‌شود تنگه هرمز در نقطه تلاقی امنیت انرژی و امنیت غذایی قرار بگیرد و اهمیت ژئوپلیتیکی آن را افزایش دهد.بر اساس داده‌های تجارت بین‌المللی و انرژی، حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از کودهای اوره و آمونیاک جهان از مسیرهای صادراتی خلیج فارس عبور می‌کنند که وابسته به تنگه هرمز هستند. همچنین منطقه خلیج فارس حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد از صادرات جهانی آمونیاک را در اختیار دارد و کشورهایی مانند قطر، عربستان سعودی، ایران و امارات از تولیدکنندگان اصلی آن هستند. چون بیشتر این صادرات از طریق دریا انجام می‌شود، تنگه هرمز نقش یک گلوگاه مهم لجستیکی برای رساندن به‌موقع کود به بازارهای جهانی را دارد.بازار کود به شدت به ریسک‌های ژئوپلیتیکی حساس است. در دوره‌های تنش، قیمت جهانی اوره در مدت کوتاه حدود ۱۰ تا ۲۵ درصد نوسان داشته که بیشتر به دلیل نگرانی از کاهش عرضه بوده است. از طرف دیگر، این بازار از نظر تولید نیز آسیب‌پذیر است، زیرا بیش از ۷۰ درصد تولید جهانی آمونیاک به گاز طبیعی وابسته است. این موضوع باعث می‌شود تولید کود به بازار انرژی جهانی گره بخورد و از آنجا که این مسیرهای انرژی نیز تحت تأثیر تنگه هرمز هستند، یک ریسک دوگانه ایجاد می‌شود؛ یعنی هم بازار مواد اولیه (گاز) و هم بازار محصول نهایی (کود) به طور هم‌زمان تحت تأثیر قرار می‌گیرند و نوسان سیستم را بیشتر می‌کنند.برآوردهای سازمان غذا و کشاورزی (FAO) نشان می‌دهد اگر اختلال‌ها ادامه پیدا کند، قیمت جهانی کود در نیمه اول سال ۲۰۲۶ می‌تواند ۱۵ تا ۲۰ درصد بیشتر باشد. حتی قبل از ادامه‌دار شدن اختلال‌ها نیز افزایش قیمت‌ها دیده شده است؛ برای مثال قیمت اوره در اوایل مارس در بازارهای خاورمیانه ۱۹ درصد و در مصر ۲۸ درصد افزایش داشته است.این اثرات در کشورهایی که وابسته به واردات هستند شدیدتر است. برای مثال در هند که یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان کود در جهان است، دولت مجبور شد یارانه کود را ۱۱.۶ درصد افزایش دهد تا از کشاورزان در برابر افزایش هزینه‌ها حمایت کند. هم‌زمان قیمت جهانی کود دی‌آمونیوم فسفات (DAP) نیز حدود ۲۰ درصد افزایش پیدا کرد.داده‌های بازار هم نشان می‌دهد که انتقال قیمت بسیار سریع اتفاق می‌افتد. قیمت اوره بلافاصله پس از شروع اختلال‌ها حدود ۸۰ دلار در هر تن افزایش یافت (از حدود ۴۷۰ دلار به بیش از ۵۵۰ دلار)، که نتیجه افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، بیمه و واردات بود. همچنین در برخی بازارها قیمت اوره در مجموع ۳۰ تا ۴۰ درصد افزایش یافته که ناشی از محدودیت صادرات از منطقه خلیج فارس و افزایش هزینه‌های حمل و بیمه است.در نهایت، این اثرات به کشورهای پیشرفته و واردکننده نیز منتقل می‌شود. در ایالات متحده، به دلیل ساختار گسترده و وابسته به کود در کشاورزی، این شوک‌ها به‌طور مستقیم در هزینه تولید دیده شده است. کشاورزان آمریکایی گزارش داده‌اند که هزینه نهاده‌های کود تا ۴۰ درصد افزایش یافته و این موضوع باعث بالا رفتن هزینه تولید محصولاتی مثل ذرت و گندم و فشار بیشتر بر کل زنجیره تأمین کشاورزی آمریکا شده است.
@Iran_Simorq

۱۵:۴۷

گفت‌وگوهای اسلام‌آباد میان ایران و ایالات متحده صرفاً درباره تغییر آرایش قدرت ژئوپولیتیکی در منطقه نبود، بلکه درباره «پویایی‌های جانشینی» در هر دو کشور نیز بود.
این‌که چه کسی به‌عنوان مرد قدرتمند بعدی و چهره مسلط سیاسی در هر یک از این دو کشور ظهور خواهد کرد.
از همین رو، احتمال فروپاشی همه‌جانبه این گفت‌وگوها قطعی نیست و چه بسا این مذاکرات در قالبی دیگر و در مکانی متفاوت، شاید در کشوری دیگر، دوباره از سر گرفته شود.
@Iran_Simorq

۱۶:۳۳

سیاست جدید ترامپ در تنگه هرمز ۱/۲
تصمیم اخیر اگر در چارچوب تشدید فشار حداکثری و بحث‌های مربوط به محاصره یا کنترل تنگه هرمز تحلیل شود، هدف ظاهری آن می‌تواند محدود کردن هم‌زمان منابع درآمدی ایران و افزایش هزینه‌های ژئوپلیتیکی تهران باشد. در سطح بازار جهانی، تهدید به محاصره یا کنترل تنگه هرمز و همچنین محدودسازی جریان صادرات منطقه، به‌ویژه حدود ۱.۵ تا ۲ میلیون بشکه نفت روزانه ایران به شرق آسیا، بیش از هر چیز پیام افزایش کمبود عرضه آتی را به بازارها مخابره می‌کند. پیامد طبیعی چنین شرایطی، افزایش بیشتر قیمت انرژی و شکل‌گیری یک شوک قیمتی شدیدتر در بازار نفت است؛ شوکی که می‌تواند به افزایش قیمت بنزین و در نتیجه تشدید تورم در اقتصادهای بزرگ، به‌ویژه اروپا و ایالات متحده، منجر شود. در واکنش به این وضعیت، فدرال رزرو احتمالاً برای مهار تورم به سیاست افزایش نرخ بهره متوسل شود؛ اقدامی که می‌تواند فشار مضاعفی بر بازارهای مالی جهانی وارد کرده و زمینه افت شدید بازارهای سرمایه و تشدید بی‌ثباتی مالی را فراهم کند.در سطحی راهبردی، هدف این تصمیم می‌تواند فراتر از ایران و معطوف به چین و امنیت انرژی شرق آسیا باشد. اختلال در جریان انرژی از مسیر تنگه هرمز این پیام را منتقل می‌کند که امنیت انرژی آتی پکن در معرض ریسک ساختاری قرار دارد. در نتیجه، چین ممکن است برای کاهش آسیب‌پذیری خود، به سمت اعمال فشار دیپلماتیک یا اقتصادی بر ایران یا بازتنظیم زنجیره‌های تأمین انرژی خود حرکت کند تا از تشدید بحران در مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز جلوگیری شود. در این چارچوب، امنیت انرژی از یک کالای اقتصادی به ابزار اصلی فشار ژئوپلیتیکی در یک بازی سه‌جانبه میان آمریکا، ایران و چین تبدیل شده است.اما در سطح کلان‌تر، منطق کنش صرفاً مهار ایران یا حتی چین نیست، بلکه بین‌المللی‌سازی بحران و تبدیل آن به یک شوک سیستمیک در اقتصاد سیاسی جهانی است. در این الگو، هدف این است که یک منازعه ظاهراً دوجانبه، به یک بحران چندلایه تبدیل شود که در آن تمام بازیگران اصلی جهانی ناگزیر به واکنش شوند؛ از اروپا و چین گرفته تا بازیگران انرژی، غذا و بازارهای مالی. در واقع، همان‌طور که گزارش‌های اخیر از تشدید تنش در تنگه هرمز نشان می‌دهد، ایالات متحده هم‌زمان با اعمال فشار نظامی و امنیتی، به سمت ایجاد ائتلاف‌های چندکشوری برای کنترل یا همراه‌سازی مسیرهای کشتیرانی حرکت می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مسئولیت امنیتی و هزینه سیاسی بحران از یک تقابل مستقیم و محدود با ایران خارج شده و میان چندین قدرت توزیع شود.در این چارچوب، منطق کنش ترامپ را می‌توان در قالب «توزیع هزینه بحران» فهم کرد. هدف این است که با درگیر کردن اروپا در امنیت کشتیرانی، چین در امنیت انرژی، و کشورهای آسیایی در مسیرهای تجاری، یک بحران منطقه‌ای به یک مسئله مشترک جهانی تبدیل شود. در واقع، به جای آنکه آمریکا به‌تنهایی هزینه مواجهه با ایران را بپردازد، ساختار بحران به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که تمام بازیگران بزرگ جهانی به‌صورت ناخواسته وارد مدیریت یا مهار آن شوند. به این ترتیب، هدف نهایی نه فقط فشار بر ایران، بلکه بازتعریف محیط تصمیم‌گیری جهانی درباره پرونده ایران از طریق تولید نااطمینانی ساختاری است؛ به‌گونه‌ای که هیچ بازیگری نتواند نسبت به بحران بی‌طرف بماند و همه ناگزیر به ورود در مدیریت یا مهار آن شوند. در این سطح، بحران از یک ابزار سیاست خارجی، به یک ابزار تنظیم‌گر در کل نظام ژئواکونومیک انرژی، غذا و امنیت جهانی تبدیل می‌شود.ولی آیا ایران قادر به بازیگری است؟ تاب‌آوری داخلی ایران و توانایی مدیریت، بازدارندگی و کنترل عملی تنگه هرمز همچنان یکی از کلیدی‌ترین متغیرهای این نبرد ژئوپلیتیکی باقی می‌ماند؛ متغیری که می‌تواند توازن کل نظام ژئواکونومیک انرژی را در سطح جهانی تغییر دهد.وجود بیش از ۱۵۰ میلیون بشکه نفت ایران بر روی تانکرهای شناور در اقیانوس نشان می‌دهد که در کوتاه‌مدت، اثر مستقیم این سیاست بر درآمدهای دولت چندان تعیین‌کننده نخواهد بود و بخشی از فشار، در سطح زمان‌بندی عرضه خنثی می‌شود. «ناوگان ارواح تهران» همچنان یک ابزار کلیدی در مدیریت تحریم‌ها و زمان‌بندی فروش نفت است؛ شبکه‌ای از نفتکش‌های پراکنده که بخشی از نفت را در اقیانوس‌ها، سواحل جنوب شرق آسیا و مسیرهای دریای چین جنوبی نگه می‌دارد و عملاً نوعی ظرفیت ذخیره‌سازی سیال و خارج از کنترل کامل تحریم‌های کلاسیک ایجاد می‌کند. این ساختار به ایران اجازه می‌دهد در دوره‌های کمبود عرضه جهانی یا افزایش تنش ژئوپلیتیکی، نفت خود را با قیمت‌های بالاتر و در زمان مناسب‌تر وارد بازار کند و از نوسان قیمت به‌عنوان یک اهرم درآمدی بهره ببرد.

۴:۴۱

۲/۲از سوی دیگر، از آنجا که بخش قابل‌توجهی از تجارت جهانی آمونیاک و اوره، به‌عنوان نهاده‌های اصلی تولید کود، از مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز عبور می‌کند، ادامه کنترل تنگه توسط ایران افزایش بیشتر ریسک یا اختلال در این گلوگاه بلافاصله به افزایش نااطمینانی عرضه در بازار کود منجر می‌شود. این نااطمینانی حتی بدون کاهش واقعی تولید، به سرعت در قیمت نهایی کود منعکس شده و موج‌های قیمتی را در بازار جهانی کشاورزی ایجاد می‌کند.با توجه به اینکه اروپا و ایالات متحده از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان محصولات کشاورزی در جهان هستند، افزایش هم‌زمان قیمت انرژی (به‌ویژه بنزین) و کود، مستقیماً به رشد هزینه تولید محصولات کشاورزی و مواد غذایی فرآوری‌شده منجر می‌شود. از آنجا که انرژی و غذا از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده تورم هستند، چنین شوکی می‌تواند بر سیاست داخلی آمریکا و اروپا اثرگذار باشد و فضای تصمیم‌گیری دولت‌ها را تحت فشار قرار دهد. در این چارچوب، ایران به‌طور بالقوه توان اثرگذاری غیرمستقیم بر سیاست داخلی غرب را از طریق کانال‌های انرژی و غذا دارد؛ اما این ظرفیت ذاتاً دوگانه و متناقض است: از یک‌سو اهرم فشار ایجاد می‌کند و از سوی دیگر می‌تواند به شکل‌گیری اجماع بین‌المللی گسترده‌تر علیه ایران منجر شود، زیرا بحران از سطح ژئوپلیتیک به سطح معیشت جهانی منتقل می‌شود.
@Iran_Simorq

۴:۴۲

thumbnail
‏سال‌ها پیش، در کتاب (The Shah of Iran, the Iraqi Kurds and the Lebanese Shia, Palgrave-Macmillan, 2018) با ترجمه فارسی آن با عنوان «شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه، نشر نی، ۱۴۰۳»، از دو مفهوم نوشتم که سیاست خارجی ایرانی را در چنبره خود گرفتار ساخته: ‎«سندروم هرات» و ‎«سندروم فاو».
سندروم هرات یعنی فقدان صبر استراتژیک؛ و سندروم فاو یعنی ناتوانی در تبدیل دستاورد نظامی به امتیاز دیپلماتیک.
امروز نیز ممکن است مسئله تنگه هرمز و ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده نیز در همین دوگانه گرفتار شده باشند.
چه بسا که نه «لحظه تبدیل» به‌درستی تشخیص داده شود، و نه «صبر استراتژیک» برای بهره‌برداری وجود داشته باشد.
پیامد پایانی همان خواهد بود که پیش‌تر هشدار داده شده بود: میان «عملیات نظامی» و «کنش دیپلماتیک»، نه ترجمه‌ای شکل گیرد و نه تداومی.
این همان جایی است که تاریخ، دوباره خود را تکرار می‌کند؛ این‌بار اما به‌مراتب پرهزینه‌تر.
@Iran_Simorq

۵:۰۵

thumbnail

۵:۰۵

thumbnail
بزرگ‌ترین گلوگاه‌های نفتی جهان undefined
تنگه مالاکا undefinedundefined – ۲۳.۲ میلیون بشکه در روز تنگه هرمز undefinedundefined – ۲۰.۹ میلیون بشکه در روز دماغه امید نیک undefined – ۹.۱ میلیون بشکه در روز تنگه‌های دانمارک undefined – ۴.۹ میلیون بشکه در روز کانال سوئز undefined – ۴.۹ میلیون بشکه در روز تنگه باب‌المندب undefinedundefined – ۴.۲ میلیون بشکه در روز تنگه‌های ترکیه undefined – ۳.۷ میلیون بشکه در روز کانال پاناما undefined – ۲.۳ میلیون بشکه در روز
نکته: میانگین عبور روزانه بر حسب میلیون بشکه در روز محاسبه شده است؛ مجموع جریان جهانی نفت حدود ۸۰ میلیون بشکه در روز است.
@Iran_Simorq

۸:۱۷