بله | کانال جلد خالی
عکس پروفایل جلد خالیج

جلد خالی

۵۲۲ عضو
جلد خالی
undefined دین و رسانه؛ تعاملی سرنوشت‌ساز در عصر ارتباطات undefinedundefined undefined آیا دین می‌تواند با دنیای مدرن ارتباطات همزیستی داشته باشد؟ رسانه‌ها چگونه می‌توانند پیام‌های دینی را به مخاطبان امروزی منتقل کنند؟ کتاب «تعامل دین و ارتباطات» به این پرسش‌های اساسی پاسخ می‌دهد. undefined نام کتاب: تعامل دین و ارتباطات undefined به اهتمام: دکتر حسن بشیر undefined ناشران: انتشارات دانشگاه امام صادق (ع) و پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم undefined سال انتشار: ۱۳۸۷ undefined تعداد صفحات: ۲۸۸ صفحه undefined ژانر: مطالعات ارتباطی، دین‌پژوهی، علوم اجتماعی، رسانه و فرهنگ undefined درباره کتاب: این کتاب مجموعه‌ای از مقالات علمی به قلم استادان برجسته دانشگاه‌های ایران است که در سه بخش اصلی تدوین شده : 1.شیوه‌های فرهنگی و ارتباطی اسلامی 2.ارتباطات اجتماعی و نظام اسلامی 3.ارتباطات در جوامع اسلامی و مسیحی #محصول #معرفی_کتاب #تعامل_دین_و_ارتباطات #علوم_اجتماعی undefined@Jeld_khali
undefined چرا این کتاب را بخوانیم؟
undefined درک عمیق از پیوند دین و رسانه: کتاب نشان می‌دهد دین در جوهر خود یک مقوله ارتباطی است و عرصه ارتباطات در طول تاریخ از مقوله‌های دینی جدا نبوده است.
undefined مقالات ارزشمند از استادان برجسته: این کتاب حاوی مقالاتی از چهره‌های شاخص علمی است :
· دکتر محسن الویری: «ارتباطات میان‌فرهنگی در دهه‌های نخستین اسلامی»· دکتر محسن اسماعیلی: «تعامل دین و رسانه از دیدگاه حقوق»· دکتر ناصر باهنر: «برنامه‌های دینی تلویزیون و دریافت مخاطبان»· دکتر علی‌اکبر صادقی: «سیر اندیشه تبلیغ از امام خمینی تا آیت‌الله خامنه‌ای»· دکتر حسن بشیر: «تبلیغات تجاری و اوانجلسیم به مثابه کالا»
undefined برنده جایزه: این کتاب موفق به دریافت عنوان «کتاب سال تلویزیون» شده است .
undefined@Jeld_khali

۱۰:۲۰

thumbnail
undefined آیا می‌دانید همه‌جا روایت جریان دارد؟ حتی در زندگی روزمره شما! undefinedundefined
undefined فیلمی که می‌بینید، خاطره‌ای که برای دوستتان تعریف می‌کنید، حتی جوکی که می‌گویید—همگی روایت هستند. کتاب «نظریه روایت پسامدرن» شما را به اعماق دنیای شگفت‌انگیز روایت‌شناسی می‌برد.
undefined نام کتاب: نظریه روایت پسامدرن undefined نویسنده: مارک کوری undefined مترجم: آرش پوراکبرundefined ناشر: انتشارات علمی و فرهنگیundefined سال انتشار: ۱۳۹۷undefined تعداد صفحات: 246 صفحهundefined قطع: رقعیundefined ژانر: نقد ادبی، روایت‌شناسی، فلسفه پسامدرن، مطالعات فرهنگی
undefined درباره کتاب:روایت‌شناسی، نظریه و مطالعه ساختمند روایت است. اگر یک کلیشه در روایت‌شناسی معاصر وجود داشته باشد، آن است که روایت‌ها همه جا وجود دارند . مارک کوری در این کتاب، نظریه پسامدرنیسم در باب روایت را به زبانی روشن و دقیق شرح داده است.
#محصول#معرفی_کتاب#نظریه_روایت_پسامدرن#مطالعات_فرهنگی
undefined@Jeld_khali

۱۰:۲۶

جلد خالی
undefined undefined آیا می‌دانید همه‌جا روایت جریان دارد؟ حتی در زندگی روزمره شما! undefinedundefined undefined فیلمی که می‌بینید، خاطره‌ای که برای دوستتان تعریف می‌کنید، حتی جوکی که می‌گویید—همگی روایت هستند. کتاب «نظریه روایت پسامدرن» شما را به اعماق دنیای شگفت‌انگیز روایت‌شناسی می‌برد. undefined نام کتاب: نظریه روایت پسامدرن undefined نویسنده: مارک کوری undefined مترجم: آرش پوراکبر undefined ناشر: انتشارات علمی و فرهنگی undefined سال انتشار: ۱۳۹۷ undefined تعداد صفحات: 246 صفحه undefined قطع: رقعی undefined ژانر: نقد ادبی، روایت‌شناسی، فلسفه پسامدرن، مطالعات فرهنگی undefined درباره کتاب: روایت‌شناسی، نظریه و مطالعه ساختمند روایت است. اگر یک کلیشه در روایت‌شناسی معاصر وجود داشته باشد، آن است که روایت‌ها همه جا وجود دارند . مارک کوری در این کتاب، نظریه پسامدرنیسم در باب روایت را به زبانی روشن و دقیق شرح داده است. #محصول #معرفی_کتاب #نظریه_روایت_پسامدرن #مطالعات_فرهنگی undefined@Jeld_khali
undefined چرا این کتاب را بخوانیم؟
undefined فراتر از ادبیات: کتاب نشان می‌دهد روایت فقط به ادبیات محدود نیست. فیلم، موسیقی، تبلیغات، روزنامه‌نگاری، نقاشی، کمیک‌استریپ، جوک و حتی یادداشت‌های روزانه، همگی نمونه‌هایی از روایت در زندگی روزمره هستند .
undefined درک انسان به مثابه «حیوان روایی»: پس از انتشار تحقیقات تأثیرگذاری چون کتاب «زمان و روایت» اثر پل ریکور، مبالغه نیست اگر انسان را «حیوان قصه‌گو و تفسیرگر قصه» بنامیم .
undefined حضور روایت در همه علوم: روایت در عرصه‌های گوناگون مانند تاریخ، عملکرد نظام قضایی، روانکاوی، تحلیل‌های علمی، اقتصاد و فلسفه نقشی کلیدی یافته است .
undefined از بحران تا تنوع‌بخشی: کتاب به این پرسش پاسخ می‌دهد که آیا روایت‌شناسی با ظهور پسامدرنیسم دچار مرگ شد یا بحران هویت؟ کوری معتقد است آنچه رخ داده، تنوع‌بخشی است، نه مرگ .
undefined@Jeld_khali

۱۰:۲۹

undefined برای خرید این کتاب‌ها، میتونید از طریق آیدی زیر اقدام کنید:
undefined‎@R_Soush

۱۰:۳۱

منتظر نظرات شما عزیزان هستمundefined

۱۰:۳۲

thumbnail
بدن انسان در هر ثانیه حدود ۲۵ میلیون سلول جدید تولید می‌کند.
undefined بدن ما دائماً در حال نوسازی است. بسیاری از سلول‌ها عمر محدودی دارند و پس از مدتی از بین می‌روند. برای حفظ سلامت بافت‌ها، بدن به طور مداوم سلول‌های تازه جایگزین می‌کند.
undefinedبرای مثال:سلول‌های پوست تقریباً هر چند هفته یک‌بار نوسازی می‌شوند.سلول‌های روده حتی سریع‌تر جایگزین می‌شوند.برخی سلول‌ها مانند سلول‌های عصبی بسیار کمتر نوسازی می‌شوند.این فرایند نشان می‌دهد بدن انسان یک سامانه پویا و در حال بازسازی دائمی است؛ یعنی تو از نظر زیستی همیشه در حال «نو شدن» هستی.
#دانستنی#بدن_انسان
undefined@Jeld_khali

۲۱:۵۵

می دانم تسلیت واژه ناچیزیست نسبت به غمی که در دلت جای گرفته
اما بپذیر روزهایی پر از صبر را برایت آرزو میکنم
خدایش رحمت کند
undefined@Jeld_khali

۸:۳۴

thumbnail
« برخی نورها خاموش نمی‌شوند؛ آنها فقط بخشی از ستارگانی می‌شوند که ما را به خانه راهنمایی می‌کنند. »
undefined این پیام به زیبایی مفهوم تسلیت و یادبود را بدون اشاره مستقیم به مرگ یا فقدان بیان می‌کند. در فرهنگ‌های مختلف، ستاره‌ها همیشه نماد راهنمایی، جاودانگی و نوری در تاریکی بوده‌اند.
#کلامی_ناب#تسلیت
undefined@Jeld_khali

۱:۴۹

درود دوستانundefinedٱمیدوارم هر جا که هستید، حالتون خوب باشه

۱۱:۱۴

thumbnail
« از میلاد تا شهادت؛ روایت اسفند ۱۴۰۴ »
اسفندماه امسال، روزهایی را پشت سر گذاشتیم که هر یک دریچه‌ای به جهانی از معنا بودند:
undefined۱۴ اسفند، میلاد کریم اهل‌بیت، امام حسن مجتبی (ع)، نخستین میوه پیوند مبارک علی و فاطمه که بخشندگی و صبرش زبانزد خاص و عام بود.
undefined۱۵ اسفند، روز درختکاری، بهانه‌ای برای پیوند با طبیعت و کاشتن زندگی؛ آیینی که ریشه در مهر ایرانیان به زمین دارد.
undefined۱۷ اسفند، شبی که تقدیرها رقم می‌خورد و درهای آسمان به روی بندگان گشوده می‌شود؛ شب قدر در عین حال روز جهانی زن، فرصتی برای گرامیداشت جایگاه والای زن و پاسداشت کرامت و حقوق نیمی از پیکره جامعه.
undefined۱۸ اسفند، شبی که محراب کوفه شاهد فرود آمدن شمشیر بر فرق عدالت بود؛ ضربت خوردن حضرت علی (ع)، همان که فرمود: «به خدای کعبه رستگار شدم».
undefinedو سرانجام ۲۰ اسفند، شهادت مظلومانه مولای متقیان؛ پایان زندگی دنیوی کسی که عمری در راه حق و عدالت سپری کرد.
undefinedاسفند ۱۴۰۴، آمیزه‌ای از میلاد و شهادت، بهار طبیعت و شب‌های قدر، و یادآور این حقیقت بود که زندگی، تلفیقی از شادی‌ها و اندوه‌هاست.
#مناسبت#اسفند
undefined@Jeld_khali

۱۱:۱۵

thumbnail
« شب قدر؛ شبی بهتر از هزار ماه »
undefinedدر شب‌های پرفروغ ماه رمضان، شبی هست که قرآن آن را «بهتر از هزار ماه» نامیده است. شبی که در آن «فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود می‌آیند» و «تا طلوع سپیده، سلام و رحمت است» .
در بیست و دوم رمضان، یکی از شب‌هایی که به احتمال فراوان می‌تواند شب قدر باشد، به استقبال این ضیافت عظیم می‌رویم. شبی که تقدیر یک‌ساله انسان‌ها رقم می‌خورد ، درهای آسمان گشوده می‌شود و دعا به اجابت نزدیک‌تر است.
undefined در این شب، خود را به درگاه بی‌نیاز نزدیک کنیم، از صمیم دل طلب آمرزش کنیم و برای همه مؤمنان دعا کنیم.
خدایا، تو عفوکننده‌ای و عفو را دوست داری، پس ما را بیامرز.
#مناسبت#شب_قدر#بیستُ‌یکم_اسفند#بیستُ‌دوم_رمضان#دوازدهم_مارس
undefined@Jeld_khali

۱۱:۲۴

thumbnail
undefined پیرمرد هر غروب می‌آمد و روی نیمکت ایستگاه قطار می‌نشست. نه سوار می‌شد، نه به قطارهایی که می‌آمدند نگاه می‌کرد. فقط می‌نشست و به افق خیره می‌شد، جایی که ریل‌ها در نور غروب گم می‌شدند.
undefined دخترک همسایه که هر روز از کنار ایستگاه رد می‌شد، بالاخره کنجکاوی‌اش را نتواست کنترل کند. یک روز کنار پیرمرد نشست و پرسید: «آقا جان، منتظر چیزی هستید؟»
پیرمرد لبخندی زد و گفت: «منتظر غروب؟ خورشید که هر شب برمی‌گردد.»
دخترک با تعجب گفت: «خورشید که همیشه هست. منتظر برگشتنش نیستیم که!»
پیرمرد دستی به سر دخترک کشید: «بعضی چیزها را فقط وقتی می‌بینی که چشم‌هایت را جور دیگری باز کنی.»
#داستان#انتظار
undefined@Jeld_khali

۱۷:۴۶

thumbnail
undefined هفته‌ها گذشت و هر روز دخترک کنار پیرمرد می‌نشست. کم کم فهمید پیرمرد روزی مسافر بوده. راننده قطاری که سالها مردم را به شهرهای دور می‌برده و برمی‌گردانده.
«*آقا جان، خاطره قشنگترین سفری که رفتی رو بگو*.»
undefined پیرمرد مکثی کرد و به چشم‌های براق دخترک نگاه کرد. « قشنگترین سفرها اونایی هستن که آدم رو به یه خونه گرم برمی‌گردونن. مسافرهایی که موقع برگشتن، توی چشم‌هاشون نور بود... من تماشاچی اون نور بودم. »
undefined _پس شما عشق رو توی چشم مردم دیدید_؟
« آره دخترم. هر شب که قطار می‌ایستاد و مردم پیاده می‌شدن، من می‌دیدم چطور آغوشهایی باز می‌شد، چطور اشکها جاری می‌شد... اون لحظه‌ها بهم می‌فهموند که مسافر بودن موقته، اما برگشتن همیشگیه. »
undefined@Jeld_khali

۱۷:۴۸

thumbnail
undefined چند روزی دخترک نیامد. پیرمرد نگران بود اما جایی برای پرسیدن نداشت. یک هفته گذشت، دو هفته... نیمکت ایستگاه برای پیرمرد خلوت‌تر از همیشه شده بود.
روز پانزدهم، دخترک آمد. اما این بار چشم‌هایش قرمز بود و بغض توی صدایش می‌لرزید. کنار پیرمرد نشست و سرش را گذاشت روی شانه‌اش.
«*آقا جان، مامان بزرگم رفت پیش خدا. می‌گن دیگه برنمی‌گرده*.»
پیرمرد دستش را حلقه کرد دور شانه‌های کوچک دخترک. مدتی سکوت کردند. فقط صدای باد می‌آمد و سوت دور دست قطاری که از راه می‌رسید.
دخترک زمزمه کرد: «_شما می‌گفتید برگشتن همیشگیه. پس چرا مامان بزرگ برنمی‌گرده_؟»
undefined@Jeld_khali

۱۷:۴۸

thumbnail
🪨 پیرمرد نفس عمیقی کشید. دست کرد توی جیبش و یک سنگ کوچک صیقلی درآورد. سنگ را گذاشت کف دست دخترک.
«*این سنگ رو از دورترین شهری که رفتم آوردم. سالهاست همراهمه. مامان بزرگت یه چیزی شبیه این سنگه*.»
undefined دخترک با تعجب نگاه کرد: «من نمی‌فهمم.»
«این سنگ فقط یه سنگ نیست. خاطرات منو با خودش داره. هر وقت نگاهش می‌کنم، سفرهامو یادم میاد. مامان بزرگت هم...»
undefined پیرمرد اشاره کرد به آسمان: «ببین خورشید داره غروب می‌کنه. فردا صبح دوباره میاد. همون خورشید، همون نور. مامان بزرگت الان شبیه همون خورشیده. یه جور دیگه، اما همیشه هست. توی خاطراتت، توی قلب تو، توی غروب‌هایی که باهم دیدید...»
دخترک سنگ را توی دستش فشرد و به آسمان نگاه کرد. اولین قطره اشک روی سنگ چکید.
undefined@Jeld_khali

۱۷:۴۹

thumbnail
undefined سالها بعد، دخترک بزرگ شده بود. دیگر از آن کوچه نمی‌گذشت. اما هر وقت به شهر قدیمی‌اش سر می‌زد، سری به ایستگاه می‌زد.
undefined پیرمرد دیگر نبود. اما نیمکت هنوز همانجا بود. پیرمرد رفته بود، همانطور که مادربزرگ رفته بود. اما این بار دخترک غمگین نبود.
روی نیمکت نشست و سنگ کوچک را از کیفش درآورد. هنوز همراهش بود. به آسمان نگاه کرد، آفتاب داشت غروب می‌کرد. لبخندی زد و با خودش زمزمه کرد:
«_خورشید فراموش نمی‌کند طلوع کند... من هم فراموش نمی‌کنم_.»
از کیفش دفترچه‌ای درآورد و برای اولین بار شروع کرد به نوشتن. تصمیم گرفته بود خاطرات مادربزرگ و پیرمرد و تمام آدمهایی که رفته بودند اما نورشان باقی مانده بود را بنویسد. برای دختر کوچکش که قرار بود فردا به دنیا بیاید.
undefined ایستگاه قطار همانجا بود. خورشید همانطور می‌تابید. زندگی همانطور ادامه داشت. و او حالا فهمیده بود: بعضی نورها خاموش نمی‌شوند؛ آنها فقط بخشی از ستارگانی می‌شوند که ما را به خانه راهنمایی می‌کنند.
undefined@Jeld_khali

۱۷:۴۹

thumbnail
undefined ماه رمضان فقط تغییر زمان غذا خوردن نیست. یک قرار ماهانه است با خودمان. سی روز فرصت برای اینکه ببینیم از آدمی که پارسال بودیم چقدر فاصله گرفته‌ایم.
undefined روزه‌ گرفتن یعنی یادآوری این حقیقت ساده که خیلی از چیزهایی که فکر می‌کنیم ضروری هستند، واقعاً ضروری نیستند. نه فقط آب و غذا، که بعضی عادت‌ها، بعضی حرف‌ها، بعضی فکرها.
undefined اگر در این ماه فقط یاد بگیریم بین «خواستن» و «نیاز داشتن» فرق بگذاریم، همین برای یک عمر تغییر کافی است.
#ماه_رمضان#کنترل
undefined@Jeld_khali

۱۸:۰۸

thumbnail
« پایداری در مقابل ظلم »
undefinedایستادگی در برابر نابرابری، کاری نیست که یک شبه انجام شود. پایداری، جنسش از جنس صبر است؛ اما نه صبرِ منفعل، که صبرِ فعال. همان نیرویی که به انسان اجازه می‌دهد زیر بار سنگین ناحقی، خم نشود.
undefinedتاریخ پر است از روایت کسانی که انتخاب کردند بایستند. بعضی‌ها فریاد زدند، بعضی‌ها در سکوت مقاومت کردند، بعضی‌ها با قلم و بعضی‌ها با حضور فیزیکیشان. وجه مشترک همه‌شان اما یک چیز بود: باور به اینکه می‌توان تغییر ایجاد کرد، حتی اگر نتیجه‌اش در همان لحظه دیده نشود.
undefined پایداری در مقابل ظلم، یادآور این حقیقت است که انسان وقتی برای چیزی بزرگ‌تر از خودش می‌ایستد، خودش هم بزرگ می‌شود.
undefined undefined "ممکن است سال‌ها نتیجۀ ایستادگی‌ات را نبینی، اما بدان: زمین، بذر مقاومت را فراموش نمی‌کند."
#احساسات#پایداری
undefined@Jeld_khali

۱۹:۵۳

thumbnail
جنگ‌های میان کشورها، گسترده‌ترین صحنه‌های تقابل ظلم و مقاومت را رقم زده‌اند. در این میدان، مرزها فقط جغرافیایی نیستند. مرزِ میان باور و تردید، میان ایستادگی و تسلیم، میان زنده ماندن و از دست رفتن.
وقتی دو کشور درگیر جنگی نابرابر می‌شوند—یکی با تمام توان نظامی و پشتیبانی بین‌المللی، دیگری تنها با اتکا به نیروی انسانی و ایمان به حقانیت خود—اینجاست که معنای واقعی پایداری آشکار می‌شود.
در چنین موقعیتی، آنچه سرنوشت جنگ را تغییر می‌دهد، نه تعداد سربازان، که عمق باور به مقاومت است. تاریخ نشان داده کشورهایی که مردمشان پایداری را به تسلیم ترجیح داده‌اند، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز هویت خود را حفظ کرده‌اند.
جنگ میان کشورها، فقط نبرد سربازان در جبهه‌ها نیست. جنگ، پایداری مردمی است که در شهرهای بمباران شده، زندگی را ادامه می‌دهند. مقاومت مادری که فرزندش را برای فردایی بهتر بزرگ می‌کند. استقامت معلمی که در ویرانه‌ها درس می‌دهد. روایت راویانی که خاطره‌ها را زنده نگه می‌دارند تا نسل بعد بداند چه کسانی ایستادند.
undefined undefined "کشورها با مرزهایشان تعریف نمی‌شوند، با ایستادگی مردمشان در برابر ظلم معنا پیدا می‌کنند."
#دانستنی#جنگ#پایداری#مقاومت
undefined@Jeld_khali

۲۰:۰۴

thumbnail
« بازنده کسی نیست که شکست می خورد؛ بازنده کسی است که بهانه می آورد تا تلاش نکند. »
undefined این جمله می‌گوید: شکست خوردن پایان کار نیست؛ مهم این است که بهانه‌تراشی نکنیم. بازنده واقعی کسی است که بهانه می‌آورد تا اصلاً تلاشی نکند.
#کلامی_ناب#بازنده
undefined@Jeld_khali

۱۸:۱۸