🟥وفاق برای حذف آرمانخواهی بخش اول
تلاش مشترک آمریکا-ضدانقلاب-غربگرایان اصلاحطلب/اصولگرا-محافظهکاران- باند قدرت، اشراف و برخی کنترلچیها برای بیتفاوت، منفعل یا منحرف کردن آرمانخواهان (انقلابیها/عدالتخوهان و...) در نهایت، تضعیف، استحاله از درون، پیشبینیپذیر، ضربهپذیر و کنترلپذیر کردن نظام را نشانه رفته.
مهمترین «مانع این فرایند، ابزار قدرت و وسیله فائق آمدن نظام به چالشها، فراز و فرودهای سیاسی، تهدیدات خارجی، تجدیدنظرطلبی از درون و...»، وجود آرمانخواهی و آرمانخواهان و مدافعان فداکاری است که فارغ از درون/بیرون قدرت بودن، سود بردن/ضرر کردن، خوشآمدن/بدآمدن از مسئولان، از نظام دفاع کرده و همزمان جهتگیریهای انقلابی را در آن پیگیری میکنند.(نظام انقلابی) اینگونه هم نظام ریشهدارتر میشود(سازوکار بقا/حفظ نهاد)و هم سازوکار پیشرفت، اصلاح خطاها و نوشدن مداوماز درون(انقلاب مداوم/نهضت) در بدترین شرایط داخلی و خارجی، محقق میشود و نظام پشت هیچ سد و مانعی نمیماند.
رهبران جمهوری اسلامی در همین چهارچوب ضمن حمایت از همه دولتهای حاکم با جهتگیریهای بعضاً 180 درجه متفاوت آنها با هم، با صحبت کردن فضای عمومی و ترویج آرمانخواهی و جهتگیریهای انقلابی در جامعه، با به راهانداختن حرکتهای انقلابی، عدالتخواهانه و... ضعفهای مسئولان و کنار آمدن آنها با چالشها و تن دادن به وضع موجود و مصلحتهای خیالی و خواست تحمیلی بیگانه را تعدیل کردند. اینگونه حتی در شرایطی که تجدیدنظرطلبانهترین جریانها و حتی در دورههایی مخالفان انقلابی در لایههایی نفوذ کردند یا حاکم بودهاند، جمهوری اسلامی مانده و بالاتر پیشرفته و رشد کرده است.
جریان غربگرا و تجدیدنظرطلب در دهه هفتاد با فهم این نقش رهبری با تمرکز بر حاکمیت دوگانه (تغییر جهت نظام از طریق نهادهای انتخابی و ایستادن مقابل نهادهای به قول خودشان انتصابی و هسته سخت نظام) و ایجاد فشار اجتماعی و به قول خودشان فشار از پایین و چانهزنی از بالا، تلاش در مقابله آشکار با نظام و رهبری نظام داشتند. در همین چهارچوب، لیبرالیسم تند سیاسی و فرهنگی (نمودش روزنامههای زنجیرهای و بحرانهای هر روزه بود) و بعدها لیبرالبسم اقتصادی با گردش به سیاستهای تند راست اقتصادی به سبک دولت سازندگی را پیش گرفت. هم نظام و رهبری را از دست داد، هم با تندروی، ستیز با مظاهر دینی و سیاستهای تند اقتصادی از مردم فاصله گرفت و در نهایت به خاطر وجود همین نیروی آرمانخواه که جهتگیریهای انقلابی را برای مردم تبیین و از حاکمیت مطالبه میکرد و درون و بیرون حاکمیت نمونههای موفقی از ایده و عمل آرمانخواهانه را ارائه میکرد، ناموفق و در فتنهها حذف شد.
این جریان در دهه نود مدل برخورد خود را عوض کرد؛ از حاکمیت یگانه سخن گفت (یعنی درون نظام و با کاهش تنش و حساسیت، اهدافش را پیگیری کند)،https://www.dinonline.com/2143/__trashed-1387/
در همین چهارچوب از رادیکالیسم به محافظهکاری چرخش کرد و تلاش کرد رنگ و لعاب دینی به حرفهای خود بزند و با محافظهکاران و جریانهای سنتی حول مقابله با نگاه انقلابی وحدت کرد و خود/دیگریاش را به اعتدال/افراط تغییر داد. به سمت سرمایهداریسازی نظام رفت و با عبور از ادبیات چپ اقتصادی، گردش به راست کرد و به اتحاد استراتژیک با سرمایهسالاران و بیش از همه وارداتچیها/خامفروشها بعنوان ذینفعان وابستگی رسید.
با مشخص شدن نتیجه قهری پروژه تنشزایی با غرب و ناکارآمدیهای حاصل از آن، سیاستهای تند اقتصادی راست دهه نود (تسلیم خارجی، سرمایهداری و سرکوب داخلی) و از همه بیشتر اشرافیت این جریان باعث شد فضای عمومی را نظیر دهه هشتاد از دست بدهد و به کمترین میزان محبوبیت در طول تاریخ انقلاب برسد.
این جریان برای برگشت دوباره به قدرت هنوز احتیاج به حاکمیت یگانه دارد، به گونهای که هم درون قدرت بماند، هم قدرت را از درون استحاله کند و هم هزینه پیشبرد اهدافش را به حداقل برساند. اینگونه بجای ستیز به ادبیات دینی روی اورد، اذعان به پیروی از رهبری و اساساً مصرف ولایت در مجادلات سیاسی مثل محافظهکارها به کارآمد. برای نگهداشتن مردم علیرغم حفظ شاکله کلی سرمایهداری و حامی اولویت تجارت برتولید و فناوری پیشرفته بودن، صورتی از ادبیات چپ (شبهعدالتخواهانه) در دستور کارشان آمد. بسیاری کارهای حساسیتزا به سطوح پایینتر قدرت که حساسیت کمتری روی انهاست منتقل شد.
ادبیات چپ، ادبیات دینی، اظهار تایید نظام و ولایت، مردمگرایی هم سپر این اقدامات میشود. هم برای بقا درون حاکمیت هم برای پوشاندن نداشتن بدنه مردمی و هم برای جلو رفتن کار در تعامل با کنشگران دیگر قدرت، که ذینفع تضعیف آرمانخواهی در اداره کشور هستند، وفاق ایجاد وامتیاز رد و بدل میشود.
@jomhoori
@jomhoori
۸.۲K
۸:۱۱