کعبه دل
بمونه به یادگار شاید از بهترین تولد زندگیم برای اینکه شوق متولد شدن دوباره داشتم ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ . . .
از روزهای حج @kabehdel
توبههای بلند، سجدههای کوتاه ، خستگیهای ممتد، غمهای بزرگ، دردهای کاملا واقعی، دلتنگیهای واقعا عمیق، نگاههای کلمهدار، بارقههای پراکندهی نور، تماشاچی غربت انسان، تلاش برای رهیدن از ابتلاء، امیدهای بسیار، نامهربانیهای دل شکننده، لمس بیتفاوتهای روزگار، نمیدانمهای بسیار، گمگشتهی راههای ناشناخته، زیست در جغرافیای رازهای سرنوشتساز و نیاز، نیاز، نیاز به در آغوش گرفتن همهی خوبیها... اینها تمام احساسات درهم من بعد از گذشت حدود یکسال از سفر حج است ! همینقدر درهم و آشفته ...
امروز چهاردهم اردیبهشت بود و من با امروز، سی و سه سال زندگی کردهام . سال گذشته بهترین هدیه های تولدم را گرفتم ... لباس ها و لوازم حجی که در پیش داشتم و اما امسال ...
امروز دیدار آقا با کارگزاران حج بود ، یادم افتاد پارسال چطور لا بلای جمعیت مشتاق ، روبروی آقا لبیک میگفتیم، دلم تنگ شد ، گفتم کاش کادوی تولد امسال باز لبیک بود ، باز رفتن ...شمع را فوت کردم !
در مسخره ترین حالت ممکن ، امید در تمام رگهایم میجوشد ، انگار نه انگار که به جهت مادی و عقلی چنین چیزی امکان پذیر نیست اما ... صدای مدیر کاروان در گوشم میپچد که میگوید : 《 دخترم تو باز به حج می آیی نگران نباش!》، وقتی فهمید که من از حج هیچ نفهمیدهام ....
امروز من در خلوتترین و تنهاترین اوقاتمدر شلوغترین و پرهیاهوترین قسمت طواف بودمو روز تولدم را جایی پشت مقام ابراهیمدر تصوراتم جشن گرفتم !
پراکنده نوشتممیدانم....خاصیت این روزهای ماست که ذهنمان آرام و قرار ندارد در رفت و آمد خاطراتِ سال نور ...
۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
امروز چهاردهم اردیبهشت بود و من با امروز، سی و سه سال زندگی کردهام . سال گذشته بهترین هدیه های تولدم را گرفتم ... لباس ها و لوازم حجی که در پیش داشتم و اما امسال ...
امروز دیدار آقا با کارگزاران حج بود ، یادم افتاد پارسال چطور لا بلای جمعیت مشتاق ، روبروی آقا لبیک میگفتیم، دلم تنگ شد ، گفتم کاش کادوی تولد امسال باز لبیک بود ، باز رفتن ...شمع را فوت کردم !
در مسخره ترین حالت ممکن ، امید در تمام رگهایم میجوشد ، انگار نه انگار که به جهت مادی و عقلی چنین چیزی امکان پذیر نیست اما ... صدای مدیر کاروان در گوشم میپچد که میگوید : 《 دخترم تو باز به حج می آیی نگران نباش!》، وقتی فهمید که من از حج هیچ نفهمیدهام ....
امروز من در خلوتترین و تنهاترین اوقاتمدر شلوغترین و پرهیاهوترین قسمت طواف بودمو روز تولدم را جایی پشت مقام ابراهیمدر تصوراتم جشن گرفتم !
پراکنده نوشتممیدانم....خاصیت این روزهای ماست که ذهنمان آرام و قرار ندارد در رفت و آمد خاطراتِ سال نور ...
۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
۲۰:۳۶