بله | کانال 💚کاسهلا💛
عکس پروفایل 💚کاسهلا💛

💚کاسهلا💛

۲۵ عضو
بازارسال شده از ربات پیام ناشناس
علی عجب خریه- -undefined

۹:۴۷

💚کاسهلا💛
علی عجب خریه- -undefined
خیلی زیاد-کیمو

۹:۵۴

ایول

۱۵:۰۵

بازارسال شده از ربات پیام ناشناس
علی و حسین همکلاسی هام بودن

۱۵:۰۵

سلام

۱۵:۰۸

بازارسال شده از ربات پیام ناشناس
https://ble.ir/kasahla_fic/-6463514462268946939/1777475129415 سلام مدرستون تو تهرانه 🥹 -۱۱۰۳۷

۱۵:۰۸

به زودی

۱۵:۱۲

بازارسال شده از ربات پیام ناشناس
پارت بعدی کی میاددددد؟ undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۱۵:۱۲

وای ممنونننننن

۱۵:۱۵

بازارسال شده از ربات پیام ناشناس
I'm excited for the next part, this entire fiction is peak undefinedundefined
علی لیاقتش همینه ک با اثر هنری ای مثل این بزنینش زمین undefinedundefinedundefined

۱۵:۱۵

اخ یادم رفت قرار بود پارت جدید بنویسم

۱۸:۴۵

هوم

۱۸:۴۵

وای خاک برسرم-کیمو

۱۸:۴۶

باید بنویسیم اخخخخخ

۱۸:۴۷

بریم بنویسیم تا ۱۱ و نیم بزاریمممم-کیمو

۱۸:۴۸

اخجون پارت جدیددددد-کیمو

۱۹:۱۴

۵داشتم کونم که درد میکردو میمالیدم که یهو یکی دستشو سمتم دراز کرد و با صدای آرومی گفت:"ساری مای بده من شد."بالا رو نگاه کردم و دیدم هات ترین پسر مدرسه بالا سرمه، امیر کوروش!
چشام گرد شد و با خجالت گفتم:"ب-ب-ب-ببخشید...ت-تقصیر من لود خوردم بهتون..."لبخند ملیحی بهم زد و گفت:"اشکالی نداره بیبی بوی پیشمیاد."
دستش رو گرفتم و بلند شدم. وقتی داشتم خودم رو میتکوندم یهو متوجه حسین شدم که داشت با نفرت و شاید...حسادت؟ به من و امیر کوروش نگاه می‌کرد.

به امیر کوروش نگاه کردم و متوجه شدم داره با یه خنده اذیت کننده‌ای به حسین نگاه میکنه.
اینجا چخبره؟! ینی یچیزی بین این دوتا هست که من ازش خبر ندارم؟
داشتم با خودم فکر میکردم که یهو متوجه شدم حسین داره با تندی به سمت من و امیر کوروش میاد.

۱۹:۱۴

چون امشب خوابم میاد یه پارت بیشتر نداریم ساریundefined-کیمو

۱۹:۱۵

اخخخخ مهمونیم خداکنه وقت کنم پارت جدیدو بنویسمundefinedundefinedundefined-کیمو

۱۶:۵۴

وای ببخشید مهمونیم نرسیدم بنویسم بجاش فردا ۴ تا پارت میدمundefinedundefined-کیمو

۱۹:۴۲