ذکر روز یکشنبه به اسم امیرالمومنین علیهالسلام و حضرت زهرا (س) است. روایت شده که در این روز زیارت حضرت امیرالمؤمنین(ع) و زیارت حضرت زهرا(س) خوانده شود که خواندن آن موجب فتح و نصرت میشود.
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۲:۰۹
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۹:۲۷
بازارسال شده از کتاب خوب
چاپ کاربرگ نقاشی
کاربرگ نقاشی
سلام و رحمتتو این ایام برای غرفه های کودک موکب ها کاربرگ نقاشی تولید کردیم و تا حالا بیش از 100هزار عدد چاپ کردیم و به صورت رایگان تو کل کشور توزیع کردیماما دیگه الان برای ادامه کار نیاز به کمک شما داریم
قیمت هر بسته ارسالی به موکب ها حدودا سه میلیون است کاربرگ و مداد رنگی و....شما می توانید بخشی یا همه یک بسته را تقبل کنید
خلاصه منتظرم
سلام و رحمتتو این ایام برای غرفه های کودک موکب ها کاربرگ نقاشی تولید کردیم و تا حالا بیش از 100هزار عدد چاپ کردیم و به صورت رایگان تو کل کشور توزیع کردیماما دیگه الان برای ادامه کار نیاز به کمک شما داریم
۱۸,۰۰۰,۰۰۰ ریال
از ۳۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ریال
۶%
تامین شده
۱۵
روز مانده
جزئیات و مشارکت
۲۱:۰۲
ذکر روز دوشنبه به اسم امام حسن و امام حسین علیهما السلام است. روایت شده در این روز زیارت آن دو بزرگوار خوانده شود که خواندن آن موجب کثرت مال میشود.
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۲:۳۳
۴:۱۲
• تصور کنید یک عالِم دینی، هم دروس حوزوی را طی کرده باشد و هم دارای دکترای فلسفه باشد! این دقیقاً روایت شهید دکتر محمد مفتح است؛ شخصیتی چند بُعدی که زندگیاش مملو از تلاش برای روشنگری و ساختن جامعهای بهتر بود. وی در سال ۱۳۰۷ در همدان متولد شد و از همان دوران نوجوانی، هوش و استعدادش او را به شهر علم، قم، کشاند. در آنجا از محضر بزرگانی همچون امام خمینی (ره) بهرهمند شد و خود نیز بهسرعت به استادی برجسته تبدیل گردید.
• اما دکتر مفتح دغدغهای بزرگ در ذهن داشت: چرا کسانی که در دانشگاه تحصیل میکنند و کسانی که در حوزه علمیه درس میخوانند، از یکدیگر فاصله گرفتهاند؟ او احساس میکرد که دشمنان میکوشند این دو قشر فرهیخته را از هم جدا کنند. از اینرو، همت گماشت تا پلی استوار میان این دو عرصه بنا کند. خود نیز وارد دانشگاه شد و تا مقطع دکترا پیش رفت تا هم زبان دانشجویان را درک کند و هم نشان دهد که علم و دین تا چه اندازه میتوانند به یکدیگر نزدیک باشند.
• شاید یکی از مهمترین اقدامات دکتر مفتح، تلاش برای ایجاد وحدت میان دانشجو و روحانی بود. وی به دانشگاه میرفت، با دانشجویان گفتوگو میکرد، درد دلهای آنان را میشنید و میکوشید پلی میان دنیای علم و دین ایجاد نماید. او بر این باور بود که روحانیون باید پناهگاه جوانان باشند و آنان را در برابر افکار ناصواب هدایت کنند. از همینرو، روز شهادت وی به عنوان "روز وحدت حوزه و دانشگاه" نامگذاری شده است.
• در سال ۱۳۵۷، هنگامی که مردم برای اقامه نماز عید فطر در تپههای قیطریه گرد آمده بودند، دکتر مفتح برای نخستین بار نام امام خمینی (ره) را بهصراحت بر زبان آورد و رهبری ایشان را تأیید نمود. این اقدام شجاعانه، خشم دشمنان را برانگیخت. پس از پیروزی انقلاب نیز، وی عضو شورای انقلاب شد و در مسیر ساخت ایرانی آباد تلاش نمود.
#شهید_مفتح#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۴:۱۵
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۶:۴۷
• نویسنده درباره این کتاب آورده است: «پنجرههای تشنه کتابی نیست که فقط خوانده میشود بلکه سفری است معنوی و زیارتی است که باید با کلمات لمسش کرد و اشک ریخت در واقع پنجرههای تشنه دری است به سوی روشنایی.»
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۶:۴۹
• نویسنده بهطور غیرمستقیم، سیمای واقعی «مردم ایران» را «آنچنان که هست» به نثر کشیده است. در روزگاری که «هنر» بوی روشنفکری میدهد و جز «طبقهی متوسط و بالا» در قاب دوربینها و نثر کتابها جایی ندارند، به تصویر کشیدن چهرهی واقعی مردم ایران بسی غنیمت است.
• شخصیتهای کتاب همانهایی هستند که هر روز دور و برمان میبینیم؛ با این تفاوت که حالا در موقعیت خاصی قرار گرفتهاند که «منِ درونشان» بهتر رخ مینمایاند. درست مانند «مرد تعمیرکار» صفحهی ۱۰۵ کتاب:«اطراف ضریح کاملاً خلوت بود. مرد تعمیرکاری، که مغازهی مکانیکیاش همانجا بود با تعجب بیرون آمد و مات مات کمی نگاه کرد و وقتی فهمید ماجرا چیست، دوید توی خیابان. صورتش را شش تیغه کرده بود و تمام لباسهایش روغنی بود. خواست دستهایش را بگذارد روی شیشههای جلوی ضریح که خودش هم متوجه سیاهی و روغن روی دستهایش شد. دستهایش را پشت کمرش برد و صورت خیسش را گذاشت روی شیشه. آنطرفتر، دو آشپز از رستوران کنار خیابان بیرون آمده بودند، با لباسهای سفید کار و یکیشان فرصت نکرده بود کلاهش را هم بردارد. کمکم مردم جمع میشوند. تعمیرکار برای اینکه مردم به لباسهایش برخورد نکنند و روغنی نشوند، عقبتر ایستاده بود. حال خوبی پیدا کرده بود. روزیِ تعمیرکار از خیلیها مثل من بیشتر بود آن روز.»
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۶:۵۰
• بسماللهالرّحمنالرّحیماین حسین کیست که عالم همه دیوانهى اوست.
این چه شمعی است که جانها همه پروانهى اوست.اى شعلهى فروزان، اى فروغ تابان، اى گرمابخش دلهاى خلایق! تو کیستى با این شکوه و جلال، با این شیرینى و دلنشینى، با این هیبت و اقتدار، با اینهمه لشکر دلبههمراه، با غلغلهى فرشتگان که در کنار موکب تو با آدمیان رقابت میکنند؟ تو کیستى اى نور خدا، اى نداى حقیقت، اى فرقان، و اى سفینةالنجاة؟ چه کردهئى در راه خدایت که پاداش آن خدائىشدنِ هر آن چیزى است که به تو نسبت میرساند؟ بنفسى انت، بروحى انت، بِمُهجَةِ قلبى انت، و سلام الله علیکَ یومَ وُلِدتَ و یوم اُستُشهِدتَ مظلوماً و یوم تُبعَثُ فاخِراً و مَفخَراً. ۹۳/۲/۲۹
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۶:۵۱
ذکر روز سهشنبه به اسم علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد علیهم السلام است. روایت شده در این روز زیارت سه امام خوانده شود که خواندن آن موجب روا شدن حاجات میشود.
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۳:۵۸
• مجموعهٔ هویج بستنی حاوی ۱۰ داستان طنزآمیز با مضمون اجتماعی است که در آن به مسائلی اشاره شده که مخاطبان حوزۀ کودک و نوجوان را بیشتر هدف قرار داده است؛ علاوهبر اینکه دقایقی لذتبخش را برایشان فراهم میآورد، چشم آنها را به مسائلی که پیرامونشان در جریان است باز میکند و ذهن آنان را روشن میکند.
• داستانهای کوتاه کتاب هویج بستنی برگرفته از اتفاقهای ساده و روزمرۀ زندگیاند. فرهاد حسن زاده قصهٔ آدمهای امروزی و وضعیت خانوادگی و اجتماعیشان را با زبان طنز به تصویر میکشد؛ پدر و پسری که اشتباهی کولر همسایه را بهجای مال خودشان تعمیر میکنند؛ خانوادهای که آنقدر دنبال قبر عمهٔ مرحومشان در بهشتزهرا میگردند که تاجگلشان پرپر میشود، پسری که میخواهد به شهرستان سفر کند و به دوستش میگوید میخواهد با خانواده برود فرانسه و...
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۷:۰۰
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۷:۰۰
کتاب خوب

کتاب 《هویج بستنی》 نوشتۀ فرهاد حسن زاده است. این مجموعه داستان کوتاه را نشر افق برای نوجوانها منتشر کرده است. • مجموعهٔ هویج بستنی حاوی ۱۰ داستان طنزآمیز با مضمون اجتماعی است که در آن به مسائلی اشاره شده که مخاطبان حوزۀ کودک و نوجوان را بیشتر هدف قرار داده است؛ علاوهبر اینکه دقایقی لذتبخش را برایشان فراهم میآورد، چشم آنها را به مسائلی که پیرامونشان در جریان است باز میکند و ذهن آنان را روشن میکند. • داستانهای کوتاه کتاب هویج بستنی برگرفته از اتفاقهای ساده و روزمرۀ زندگیاند. فرهاد حسن زاده قصهٔ آدمهای امروزی و وضعیت خانوادگی و اجتماعیشان را با زبان طنز به تصویر میکشد؛ پدر و پسری که اشتباهی کولر همسایه را بهجای مال خودشان تعمیر میکنند؛ خانوادهای که آنقدر دنبال قبر عمهٔ مرحومشان در بهشتزهرا میگردند که تاجگلشان پرپر میشود، پسری که میخواهد به شهرستان سفر کند و به دوستش میگوید میخواهد با خانواده برود فرانسه و... #مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت
#کتاب_خوب_اینجاست
ble.ir/join/ODJjN2YwMz
5va7.ir
☆ بخشی از کتاب 《هویج بستنی》«وسوسه هم شده بودم بدجور که حتماً آن فیلم لعنتی را ببینم. درسا میگفت خیلی خفن است و نمیشد بیخیالش شد. جلوی بابا و مامان که نمیشد نگاه کرد. زود اخمهایشان میرفت تو هم و گیر میدادند: «حالا وقت فیلم دیدنه؟ بجنب دختر! خیلی عقبی. همهٔ بچههای فامیل زدند جلو، تو از همه عقب افتادی.»
جوری این «عقب افتادی» را میگفتند که آدم فکر میکرد واقعاً عقبافتادهٔ ذهنی و جسمی و روحی و روانی است. من هم گاهی خر میشدم و میخواندم، گاهی هم نه. مثل آن شب که بیخیالی زده بود به کلهام و دلم میخواست چیزی نباشم که همیشه بودم. چیزی باشم، یعنی آدمی باشم که دوست دارد کاری را که خودش دوست دارد بکند.
آن شب بابا و مامان رفته بودند مهمانی؛ از آن مهمانیهای خشک و بیآبوعلف، عین بیابانهای سرد و یخزدهٔ سیبری. از آن مهمانیهایی که همهاش باید زل بزنی به درودیوار و گوش بدهی به حرفهای تکراری بزرگترها. نه دوستی، نه همسنوسالی، نه یاری، نه دلداری، هیچکس پیدا نمیشد که باهاش چهار کلمه حرف بزنیم. من هم درس را بهانه کردم و نرفتم. آنها هم ازخداخواسته گفتند: «اره. تو عقبی. تو خیلی عقبی. خونه بمونی و بخونی بهتره.»
وقتی رفتند، دستهایم را از خوشحالی به هم مالیدم و رفتم توی آشپزخانه. یک بسته چیپس تنوری و یک لیوان نوشابه و یککاسه تخمهٔ آفتابگردان و یک بشقاب میوه برداشتم. همه را گذاشتم توی سینی و بردم توی اتاقم که هی نخواهم از پای فیلم بلند شوم و بروم دنبال خوراکی. لم دادم روی صندلی چرخدار و پایم را هم انداختم روی میز، عین رئیسها زُل زدم به مانیتور.
فیلم اولش ترسناک نبود، یعنی چیزی نداشت که دلت را چنگ بزند و قفلت کند پای خودش. توی دلم به درسا خندیدم. «این بود فیلم خفنت؟ ما رو اُسکل گیر آوردی؟»
اما یواشیواش و آهستهآهسته دیدم مثل شکلات آب شدم و ولو شدم رو صندلی و صدای تخمهخوردنم نمیآید. تکانی به خودم دادم و سعی کردم لبخند بزنم و از جو فیلم بیایم بیرون. درست مثل بچهٔ آدم نشستم و خندهٔ بیصدایی هم تحویل خودم دادم که یعنی من شادم و از این حرفها.»
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
ble.ir/join/ODJjN2YwMz
5va7.ir
جوری این «عقب افتادی» را میگفتند که آدم فکر میکرد واقعاً عقبافتادهٔ ذهنی و جسمی و روحی و روانی است. من هم گاهی خر میشدم و میخواندم، گاهی هم نه. مثل آن شب که بیخیالی زده بود به کلهام و دلم میخواست چیزی نباشم که همیشه بودم. چیزی باشم، یعنی آدمی باشم که دوست دارد کاری را که خودش دوست دارد بکند.
آن شب بابا و مامان رفته بودند مهمانی؛ از آن مهمانیهای خشک و بیآبوعلف، عین بیابانهای سرد و یخزدهٔ سیبری. از آن مهمانیهایی که همهاش باید زل بزنی به درودیوار و گوش بدهی به حرفهای تکراری بزرگترها. نه دوستی، نه همسنوسالی، نه یاری، نه دلداری، هیچکس پیدا نمیشد که باهاش چهار کلمه حرف بزنیم. من هم درس را بهانه کردم و نرفتم. آنها هم ازخداخواسته گفتند: «اره. تو عقبی. تو خیلی عقبی. خونه بمونی و بخونی بهتره.»
وقتی رفتند، دستهایم را از خوشحالی به هم مالیدم و رفتم توی آشپزخانه. یک بسته چیپس تنوری و یک لیوان نوشابه و یککاسه تخمهٔ آفتابگردان و یک بشقاب میوه برداشتم. همه را گذاشتم توی سینی و بردم توی اتاقم که هی نخواهم از پای فیلم بلند شوم و بروم دنبال خوراکی. لم دادم روی صندلی چرخدار و پایم را هم انداختم روی میز، عین رئیسها زُل زدم به مانیتور.
فیلم اولش ترسناک نبود، یعنی چیزی نداشت که دلت را چنگ بزند و قفلت کند پای خودش. توی دلم به درسا خندیدم. «این بود فیلم خفنت؟ ما رو اُسکل گیر آوردی؟»
اما یواشیواش و آهستهآهسته دیدم مثل شکلات آب شدم و ولو شدم رو صندلی و صدای تخمهخوردنم نمیآید. تکانی به خودم دادم و سعی کردم لبخند بزنم و از جو فیلم بیایم بیرون. درست مثل بچهٔ آدم نشستم و خندهٔ بیصدایی هم تحویل خودم دادم که یعنی من شادم و از این حرفها.»
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۷:۰۰
ذکر روز چهارشنبه به اسم موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد علیهم السلام است. روایت شده در این روز زیارت چهار امام خوانده شود که خواندن آن موجب عزت دائمی میشود.
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱:۵۰
• قَليلٌ تَدومُ عَلَيهِ، أرجى مِن كَثيرٍ مَملولٍ مِنهُ.
• اندک کاری که بر آن مداومت کنی امید بخشتر است، از کار زیادی که از آن خسته شوی.
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۶:۵۷
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۶:۵۴
• دختران آفتاب• خاطرات سفیر• رهنمای طریق• دلتنگ نباش• در کمین گل سرخ• آن مرد با باران میآید• مربعهای قرمز• عصرهای کریسکان• تنها گریه کن• حوض خون• مجید بربری• تب ناتمام• هواتو دارم• ظهور و سقوط پهلوی• خانوم ماه• معبد زیرزمینی• روحالله
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۷:۰۶
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۷:۲۶
ذکر روز پنجشنبه به اسم امام حسن عسکری (ع) است. روایت شده در این روز زیارت امام حسن عسکری(ع) خوانده شود که خواندن آن موجب رزق و روزی میشود.
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۲:۱۹