ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR ارتباط با ما@reyhaneh_contact
به برکت خون شما " /> روایت شاگرد از معلم شهید درباره شهید زهرا حداد عادل، عروس گرامی رهبر انقلاب** زبانِ زمان میگوید که امروز سالگرد بودن شماست؛ در اولین سالِ نبودنتان! باری تعریف کردید، اوقاتی در کودکی که پی تولد را میگرفتید، آقای حداد شهر را نشانتان میداده و میگفته: «تمام شهر را آذین بستهاند و همه خوشحالاند به یمن زادروز تو!» آخر روز آمدن شما مصادف است با دوازدهم فروردین و تولد جمهوری اسلامی! وجهشبه و نقطه اتصال شما به جمهوری اسلامی، تنها در بازی تقویم و نسبت سببی و نسبیتان خلاصه نمیشود. «زمانه برایتان چیده بود» در توصیف شما ترکیب الکنی است؛ شما خود اتفاقها رقم میزدید و زمانه را جهت میدادید. نقاش روزگار بودید و رنگ میپاشیدید به صفحه سفیدش. اینگونه بود که مستمر و تا آخریندم گره خوردید به انقلاب و آموزههایش، جمهوری اسلامی و الگوی سوم زن انقلابیاش و آقا و جد شهیدش! پناه مقتدر!نخستین پیام رهبری یک خط آشنا داشت، جمله «همسر وفادارم، که امیدها به او داشتم.» خاطرهها زنده و حسرت فقدانتان را پررنگتر کرد. مدتی مدید محل ارجاع نهایی گشودن گرههای ریز و درشت مدرسه شما بودید. از دانشآموزی که حساسیتش اوج گرفته بود، تا ریزریز غر زدنها و امید دادنهایتان به گذر از رنجها و داستانهای دیگری که حلقهی نهاییاش به خانم حداد ختم میشد! در تکتک این لحظات به فراخور موضوعاتش، مادر بودید، رفاقت میکردید، جامعهشناسانه تحلیل و رسانهای بررسی میکردید، هشیارانه تذکر میدادید، متواضعانه همراهی و خلاقانه مسیر باز میکردید. و در دقیقترین شکل از استعمال واژه؛ پناه مقتدری بودید که دل همه قرص به بودنتان بود. مثل جمهوری اسلامی که حامی و همراه آزادگان جهان شده، پناه شده. آقازاده تراز!اگر هر ساله نسبتان دهان به دهان نمیچرخید و خانم حدادها از زبان میافتاد، با تصور رایج از آقازادهها، کسی گمان نمیکرد شخصی که همیشه حداقل یک ردیف دانشآموز دورش حلقه زده و بگو بخند میکنند و از خواستهها میگویند و اولین نفر پیش از همه حاضر است؛ همان خانم حدادی است که بلافاصله پس از بیان نامش میگویند: «عروس رهبری؟» عروس رهبری، همان رسمی را پیش گرفته بود که انقلاب، انقلاب معناها، از مسئولان و نزدیکانشان توقع داشت. شما برای انقلاب هزینه و کار میکردید و آموزههایش را دوره به دوره به دیگران آموخته و زیستتان را بر مبنایش هدایت میکردید. مستمعی صبور!ذهنتان سرشار از ایدههای ناب و کولهبار تجربیاتتان مملو از اشخاص و اتفاقاتی بود که سالها، برای شنیدنشان زمان کمی به شمار میرود. با اینحال روی خوش و فکر روشنتان باعث میشد حتی دانشآموز دبیرستانی مقابل شما فرصت اظهارنظر و انتقاد پیدا کند. میشنیدید، تأیید میکردید و پاسخ میدادید، بیجواب نمیگذاشتید و بیاعتنا گذر نمیکردید. گاهی خودتان پیش از طرح سوالی، پاسخش را میدادید که ردی از ابهام باقی نماند. نه فقط در دایرهی مدرسه که سالها شایعات مختلف را شنیدید و گذر کردید. روزی با خنده گفتید که راننده تاکسی وقتی از مقابل یکی از پاساژهای پایتخت عبور میکردید به شما گوشزد کرده که: «میدانید صاحب این پاساژ کیست؟» و نام همسرتان را آورده. غافل از اطلاعی که از هویت شما داشته باشد! روزی دیگر میگفتند از مبدأ فرودگاه پیام به مقصد فلان کشور خارجی عزم سفر کردهاید و شما در همان زمان، حیاط مدرسه را برای رساندن پیامهای روزانهتان برگزیده بودید. بسیار گزاف میگفتند و با کردارتان نقضش را اثبات میکردید. همه فن حریف!در ایام نوجوانی مسئولیت نورپردازی مدرسه را بر عهده گرفتید. بازار میرفتید و هدایای مناسبتهای مدرسه را کاربردی تهیه میکردید. حتی هدایا برایتان فرامتن داشتند. نقاشیهایتان کارت پستال تبریک میشدند، سفرهی عقد نوعروسهای فامیل را پهن میکردید، هنر را از نوع متعهدش بهجا میآوردید، طرحوارهی زندگی و امید را برایمان رسم میکردید، البسهی دستدوزتان را نشانمان میدادید و تشویقمان میکردید به بنا کردن، ساختن، جرأت تجربه کردن. خودباوری و خداباوری را لابهلای فعالیتها میگنجاندید. اما هیچگاه بدون تکیه بر واقعیت، وعده نمیدادید. میتوانیم را نه فقط بر زبان، که در عمل معنا میکردید. از شهدا که میگفتید، گوشهی چشمتان تر میشد، در مراسم خداحافظی راهیان اگر خودتان نمیرفتید، دلتان راهی میشد. سرانجام روحتان پرواز کرد، سوی کسانی که سالها دلتان همراهشان و رسمشان بر زبانتان بود. شهر غرق حماسه و ماتمی محترم است، پرچم ایران ریسه شده بر کوچه و خیابان، جمهوری اسلامی به برکت خون شما و همسفرانتان پابرجاست! شما در عمل آری را به آن گفتید. میبینید؟ شهر در عزای شما ایستاده. تولدتان مبارک همزاد شایسته! " /> زهراسادات میرغضنفری رسانه «ریحانه» را دنبال کنید@khamenei_reyhaneh