۹:۴۲
۹:۴۲
یک تصویر یک تاریخ
تاریخچه لولهکشی شهری
این عکس سیاه و سفید، لحظهای ساده و در عین حال پرمعنا را ثبت کرده است: مردی با لباس محلی، کنار پمپی دستی، قطرههای آب را به سطل میریزد. در کنار او، دو پای مصنوعی ایستاده است، شاید یادآوری تلخ سختیها و محدودیتهای انسان؛ اما چشم و دل ما به آب، آن جریان حیاتی و آرامبخش، خیره است. تصویری که به ما یادآوری میکند روزگاری هر قطره آب چقدر ارزش داشت و تلاش برای رسیدن به آن، بخشی از زندگی روزمره بود.🪣پیش از آنکه لولههای شهری در دسترس همگان قرار گیرد، مردم ساعتها راه میپیمودند تا از قناتها، چاهها و رودخانهها آب بیاورند.
در ایران، نخستین سیستم آب شهری مدرن در تهران و اواخر دوره قاجار شکل گرفت، با شبکهای محدود از لولههای چدنی و فلزی که تنها کاخها، ساختمانهای دولتی و محلات مرفه را سیراب میکرد.
در جهان، رومیها نخستین کسانی بودند که آب لولهکشی مدرن آوردند، با آکواداکتهایی که آب را از منابع دور به شهر میرساند و تا امروز باقی ماندهاند؛ اما آن زمان، این نعمت فقط در دست ثروتمندان بود.
این تصویر، بیشتر از یک عکس تاریخی است؛ یادآوری است از اینکه آب، همواره نعمتی ارزشمند بوده و هر قطرهاش با تلاش و زحمت به دست میآمد. آب، میراثی است که از گذشته به ما رسیده و امروز، حتی در دنیای مدرن، باید با احترام و حفاظت با آن رفتار کنیم. قطرههایش، صدای زندگیاند؛ و نگاه به آنها، شعری است از تلاش، صبر و ارزشهای انسانی.
عکس:#عباسعطار (۱۹۴۴–۲۰۱۸)، عکاس مستند و شاعرانهای که زندگی و تلاش انسان را در قاب تصویر ثبت کرد.@KhiyalRud
تاریخچه لولهکشی شهری
۵:۳۱
آب در بحران
آب، همان زندگیای که بیصدا در رگهای زمین جاری بود، امروز آرام آرام به یادمان میآورد که هیچ چیزی پایدار نیست. رودها دیگر نمیخندند، چشمهها خاموشاند و دریاچهها ترک خوردهاند. این سکوت، حاصل تصمیمها و رفتارهای خودخواهانه ماست؛ حرص به مصرف، چشم بستن بر طبیعت و فراموش کردن اینکه هر قطره، بخش کوچکی از تداوم زندگی است.هر قطرهای که از دست میرود، تنها آب نیست؛ نمادی است از فرصتهایی که ما نابود کردهایم، از توازنهایی که بر هم زدهایم، از آگاهیای که به خواب رفته است. زمین، روزی بخشنده و سخاوتمند بود، اما امروز با خشکی و سکوتش یادآوری میکند که زندگی بدون احترام به قوانین طبیعت، نمیتواند ادامه یابد.
️آب، این گوهر بیبدیل، به ما نشان میدهد که زندگی هدیهای مشترک است، نه مالکیتی فردی. بحران امروز، نه تصادف است و نه مجازات؛ بلکه آینهای است از رفتار ما، بازتابی از این حقیقت ساده و تلخ: اگر به خود و به زمین احترام نگذاریم، زندگی ما همانند رودهای خشکیده فراموش خواهد شد.و ما، در آستانه این خشکی، تنها یک راه داریم: بیاموزیم که با تدبیر و احترام به هم و به طبیعت زندگی کنیم، یا خاطرهای از خود برجای خواهیم گذاشت در جایی که رودها ساکتاند و آسمان دیگر گریه نمیکند.
روایت تصویر واژهها:#نرگسناظمینیا@KhiyalRud
۴:۴۶
انیمیشن کوتاه «به دنبال آب»،

این انیمیشن بدون دیالوگه و خیلی جذابه، طوری که حتی بزرگترها هم مینشینن نگاهش میکنن.چند حیوان توی بیابون خشک و بیآب و علف، تقلا میکنن تا یه جرعه آب پیدا کنن. توی مسیرشون کمکم پی میبرن که آبهای زیرزمینی هم هست، اما موفق نمیشن بهش دست پیدا کنن و هر کدام برای نوشیدن یک جرعه آب با هم درگیر میشوند و بقیه ماجرا!شما را به تماشای این اثر خلاق دعوت میکنم.🦝 



@KhiyalRud
@KhiyalRud
۵:۲۵
روی آگاهی آب

پرندهِ آب
پرندهای نگاهش بر تو افتاد و عاشق شد. از همان لحظه، پرواز کردن را فراموش کرد؛ شاید هم به عمد، تا بتواند در میان تو راه برود.پرنده عاشقت شد آنگاه که رد آب را گرفتی و سر از رودخانه درآوردی، تا نشانی ابر را از رودخانه بگیری.پرنده دیگر آسمانِ بیابر را نمیخواست؛ دلش هوای باران کرده بود، و باران هوای پرنده بود.دید که تو دست نوازش بر سر شیر آب در پارک کشیدی، همان که چون اشک چکچک میکرد. از همان روز بود که بر بام کوچک خانهای فرود آمد تا تنها تو را نظاره کند.
پرنده، از آن روز، عاشق شد.

روایت تصویر واژهها:#نرگسناظمینیا@KhiyalRud
پرندهِ آب
۱۲:۵۵
جویبار اندیشه

گذر از طوفان تابستان سخت
خبر خوب این است که پاییز آمد. ما با هم تابستانی سخت را پشت سر گذاشتیم؛ تابستانی پر از گرمای طاقتفرسا، خشکسالیهای نفسگیر و قطعیهای پیدرپی آب و برق. اما از این آزمونها گذشتیم.درست مثل آنچه هاروکی موراکامی، نویسنده ژاپنی، در کافکا در کرانه مینویسد:
«وقتی از دل طوفان بیرون میآیی، دیگر همان آدمی نیستی که به طوفان پا گذاشته بود. این معنای اصلی طوفان است.»
ما نیز از دل طوفان تابستان بیرون آمدیم. شاید خسته، اما دگرگون. روحمان زخم خورد، اما جان سالم به در برد. و این گذرگاه سخت، درسی مشترک برایمان داشت:
اینکه بیش از همیشه حرمت آب را بدانیم؛ این سرمایه خاموش و بیادعا که زندگی ما و آینده فرزندانمان به آن گره خورده است.
روایت تصویر واژهها:#نرگسناظمینیا@KhiyalRud
گذر از طوفان تابستان سخت
۱۶:۵۰
از قطره تا قصه؛ خبرنگاران در میدان رقابت لیگ خبر
در مشهد، شهری که آب همیشه با زندگی مردم گره خورده است، هر سال رویدادی برگزار میشود که بیش از یک مسابقه، تجربهای زنده و ملموس از خبرنگاری و روایتگری است: «لیگ خبر» شرکت آب منطقهای خراسان رضوی. امسال این لیگ قدم به پنجمین سال خود میگذارد و باز هم قرار است میزبان دهها خبرنگار، تولیدکننده محتوا و علاقهمند رسانه باشد که برای روایت داستان آب استان، قلم و دوربین به دست گرفتهاند.
لیگ خبر*، فراتر از یک جشنواره معمولی است؛ اینجا هر شرکتکننده در مسیر پرورش حرفهای خود قدم میگذارد. گزارشهای خبری، مستندهای کوتاه، تولیدات تصویری و سایر آثار رسانهای نهتنها به رقابت گذاشته میشوند، بلکه فرصتی فراهم میآید تا هر روایت با نگاه داورانی مجرب و شناختهشده در حوزه رسانه و آموزش بررسی شود. داورانی که سالها تجربه حرفهای دارند و با دقت و ظرافت هر اثر را ارزیابی میکنند و بازخوردهایی ارائه میدهند که به خبرنگاران و فعالان رسانه کمک میکند تا مهارتهای خود را ارتقا دهند.
شور و هیجان لیگ خبر، از هیاهوی شرکتکنندگان و تلاش آنها برای ارائه بهترین روایتها شکل میگیرد. هر تصویر، هر جمله و هر روایت فرصتی است برای یادگیری و تجربه عملی خبرنگاری. بسیاری از خبرنگاران امروز استان، نخستین تجربه حرفهای خود را در لیگ خبر کسب کردهاند و این رویداد، در واقع مدرسهای عملی برای تربیت نسل تازهای از روایتگران شفاف و تأثیرگذار است.
امسال، پنجمین دوره لیگ خبر با همان شور همیشگی فضایی پر از خلاقیت، دقت و تعهد به واقعیت و داستانگویی حرفهای فراهم خواهد کرد. اینجا جایی است که قطرههای آب از پشت دوربینها جان میگیرند، هر گزارش قصهای میسُرد از تلاش و مسئولیت، و هر روایت پلی میزند میان حرفهایها و زندگی روزمره مردم. لیگ خبر، با داوران مجرب که اساتید دانشگاه هستند و شرکتکنندگان مشتاق، نه فقط رقابتی رسانهای، بلکه فرصتی زنده برای آموزش، رشد و خلق روایتهای تأثیرگذار است.
*دفتر امور اجتماعی و روابط عمومی شرکت مدیریت منابع آب ایرانروابط عمومی شرکت آب منطقهای خراسان رضوی
لیگ خبر*، فراتر از یک جشنواره معمولی است؛ اینجا هر شرکتکننده در مسیر پرورش حرفهای خود قدم میگذارد. گزارشهای خبری، مستندهای کوتاه، تولیدات تصویری و سایر آثار رسانهای نهتنها به رقابت گذاشته میشوند، بلکه فرصتی فراهم میآید تا هر روایت با نگاه داورانی مجرب و شناختهشده در حوزه رسانه و آموزش بررسی شود. داورانی که سالها تجربه حرفهای دارند و با دقت و ظرافت هر اثر را ارزیابی میکنند و بازخوردهایی ارائه میدهند که به خبرنگاران و فعالان رسانه کمک میکند تا مهارتهای خود را ارتقا دهند.
شور و هیجان لیگ خبر، از هیاهوی شرکتکنندگان و تلاش آنها برای ارائه بهترین روایتها شکل میگیرد. هر تصویر، هر جمله و هر روایت فرصتی است برای یادگیری و تجربه عملی خبرنگاری. بسیاری از خبرنگاران امروز استان، نخستین تجربه حرفهای خود را در لیگ خبر کسب کردهاند و این رویداد، در واقع مدرسهای عملی برای تربیت نسل تازهای از روایتگران شفاف و تأثیرگذار است.
امسال، پنجمین دوره لیگ خبر با همان شور همیشگی فضایی پر از خلاقیت، دقت و تعهد به واقعیت و داستانگویی حرفهای فراهم خواهد کرد. اینجا جایی است که قطرههای آب از پشت دوربینها جان میگیرند، هر گزارش قصهای میسُرد از تلاش و مسئولیت، و هر روایت پلی میزند میان حرفهایها و زندگی روزمره مردم. لیگ خبر، با داوران مجرب که اساتید دانشگاه هستند و شرکتکنندگان مشتاق، نه فقط رقابتی رسانهای، بلکه فرصتی زنده برای آموزش، رشد و خلق روایتهای تأثیرگذار است.
*دفتر امور اجتماعی و روابط عمومی شرکت مدیریت منابع آب ایرانروابط عمومی شرکت آب منطقهای خراسان رضوی
۱۰:۲۲
ای کوه!
جانهایمان را در حرم گذاشتیم و پر کشیدیم،از اوج هزاران پایی، از بالای هواپیما، به پایین نگاه کردیم؛آسمان را دیدیم، گنبدی آبی که زیر پایمان گسترده بود،و رفتیم و رفتیم…زیر پایمان تا چشم کار میکرد، بیابان بود،و ناگهان، در میان غبار، دماوند؛ قد علم کرد.استوار، ایستاده بود مثل هزاران قرن، دماوند، دستهایمان است که از نیاکان تا فرزندانی که هنوز نیامدهاند رو به آسمان ، در حال نیایش هستند،و خدا را نشان میدهد که چقدر نزدیک است.
این یادگار سفر چندروزه ما به مشهد مقدس بود،سفری که هر نگاه و هر نفسش، معنایی جاودانه داشت.
روایت تصویر واژهها:#نرگسناظمینیا. @KhiyalRud
این یادگار سفر چندروزه ما به مشهد مقدس بود،سفری که هر نگاه و هر نفسش، معنایی جاودانه داشت.
۱۲:۲۱
@KhiyalRud
۱۲:۴۲
به بهانه جاودانه شدن ناصر تقوایی؛
مردی که جهان را با نگاهی دیگر دید*
*آب و رهایی
در جهانِ ما، برخی آدمها نمیمیرند؛ چون نگاهشان هنوز ادامه دارد، در گوشهای از تصویر، در نوری روی آب، یا در صدایی که از دور میآید و خاموش نمیشود.ناصر تقوایی ـ نویسنده، محقق و کارگردان مؤلف ـ از آن دست آدمها بود. او سینمای ایران را از گزارشگریِ صرف بیرون کشید و به آن روح داد، اندیشه داد، نگاه داد. خالق آثاری چون آرامش در حضور دیگران، صادقکُرده، ناخدا خورشید، ای ایران، مجموعهی ماندگار داییجان ناپلئون و فیلم کوتاه درخشان رهایی، از معدود سینماگرانی بود که میان تصویر و فلسفه، میان انسان و طبیعت، پلی بیصدا زد.
فیلم کوتاه «رهایی» را او در سال ۱۳۵۰ در جنوب ایران ساخت؛ اثری که از دلِ گرمای خاک و نمِ دریا بیرون آمد. این فیلم، از نخستین تجربههای او در مقام فیلمساز مستقل بود و نخستین نشانه از جهان فکری تقوایی محسوب میشود. «رهایی» در همان سال در جشنواره ملل آسیایی و آفریقایی تاشکند به نمایش درآمد و برندهی جایزهی ویژهی هیئت داوران شد؛ افتخاری که برای فیلمی بیکلام و موجز، نشانهی عمق اندیشه و زبان تصویری آن است.در داستان، پسرکی ماهیای را صید میکند، اما دلش نمیآید آن را بکشد. ماهی را در کیسهای از آب دریا میگذارد تا زنده بماند؛ کیسه در دست باد رها میشود و در امواج گم میگردد. همین ماجرای ساده، به زبانی بیکلام، تصویری میسازد از وابستگیِ انسان به آب، از تمنای زندگی و از رهاییای که در بازگشت به سرچشمه معنا مییابد.
در «رهایی»، آب فقط مایع نیست، حافظه است. دریا، آغوشی است که میگیرد و میبخشد، گاه آرام، گاه سهمگین، اما همیشه راستگو. رنگها، سکوت و ریتم نرمِ فیلم چنان در هم تنیدهاند که خودِ تصویر به جاریترین زبان طبیعت بدل میشود. تقوایی، بدون شعار، نشان میدهد که هرگاه ما بخواهیم طبیعت را نگه داریم، بیآنکه در مدار خودش آزاد بگذاریم، مرگ از راه میرسد. ماهی اگر در آب باشد، زنده است؛ اما اگر در کیسه بماند، حتی با نیت نجات، خفه میشود. این استعاره، امروز از همیشه روشنتر است: ما نیز اگر رودها و چشمهها را در بند طرحها و لولهها حبس کنیم، مرگ را برای خود رقم زدهایم.فیلم «رهایی» بیش از نیم قرن پیش ساخته شد، اما پیامش هنوز تازه است:آب، اگر آزاد نباشد، حیات نمیزاید.
نگاه خیال رود
آب، همیشه در جستوجوی راهِ خود است؛ از دلِ خاک، از میانِ سنگ، از شکافِ دیوار، از رگِ جان. ما اگر قدرش را ندانیم، او راه دیگری میجوید. خیال رود، صدای همین سفرِ خاموش است؛ یادآور اینکه آب نه ملکِ ماست، نه ابزارِ ما، بلکه حافظِ ماست. هر قطره، خاطرهای از آغازِ جهان در خود دارد. پاس داشتنش، پاسداری از ریشهی خود ماست.روایت واژهها
#نرگسناظمینیا@KhiyalRud
مردی که جهان را با نگاهی دیگر دید*
*آب و رهایی
۵:۱۷
فیلم کوتاه 
شما را به تماشای فیلم کوتاه و هنری «رهایی» ساخته زندهیاد ناصر تقوایی دعوت میکنیم.#خیالرود @KhiyalRud
۹:۴۹
نیایش باران

خدایا، ببار باران را
حافظ گفت:لطفِ تو بزرگتر از جرمِ ماست...و ما، بندگانی فراموشکار،که در میان نعمتها گم شدهایم.گاهی ناسپاس،گاهی بیخبر از مهربانیات،و در اسراف، پیشی گرفتهایم،نامش را گذاشتهایم «بهروز بودن»اما روز به روز، حالمان بدتر شده است.
خدایا...هیچ لباسی، دل را خوش نکرد،هیچ خانهای، جان را آرام نکرد.در داروخانهها حال میجوییم،در نسخهها، در قرصها، در روانشناسیِ بیوقفه،اما حالِ ما، همان است —
شاید رازِ حالِ خوب، در درونِ ماست.در دانستنِ قدرِ رحمتِ تو،در بازگشت به سادگی،در بستنِ بیبهانهی شیرِ آبیکه بیجهت میچکد و دلِ زمین را میسوزاند.اسراف...نه فقط گناه، که جنایت است،جنایتِ بیصدایی که جانِ طبیعت را میگیرد.🩵آب، مایهی حیات است،و ما، با بیتوجهیمان، نفسِ زمین را میبُریم.اما هنوز امید هست،چرا که لطفِ توبیشتر از جرمِ ماست.بیاییم، با یک حرکتِ کوچکِ دست،شیرِ آب را ببندیم،و درهای آسمان را باز کنیم.تا ابرها بیایند...تا ببارد باران،بر زمین،بر جان،بر دلهای تشنهمان.
روایت واژهها و تدوین:
#نرگسناظمینیا روایت تصویر:
#احمدعلیدرگی#خیالرود
@KhiyalRud
خدایا، ببار باران را
روایت واژهها و تدوین:
@KhiyalRud
۵:۲۵
داستان واقعی آب
در عمق

سکوتِ کویر سنگین است.باد بر زمینِ ترکخورده میلغزد.در زیرِ این خاک، صدایی میرسد...صدای آب است.
آب گفت:سالهاست صدایم را نمیشنوند.از من نوشیدند، اما هیچکس نگاهم نکرد.چاهها دهان باز کردند، یکی پس از دیگری.میرفتم… و زمین تشنهتر میشد.
زمین گفت:آرامترم حالا.بیستویک زخم بسته شد.تو ماندهای در سینهام—سیصد و نود و پنج هزار مترمکعب نفس.ای فرزندم، آب...
آسمان از دور گفت:شاید اینبار بتوانم دوباره ببارم.
(سکوت. نوری کوتاه بر خاک میافتد.صدای چکهای آرام میآید.زمین نفسی میکشد.)
۲۱ چاه بسته شد.
۳۹۵ هزار مترمکعب آب ماند.
زمینِ یزد دوباره نفَس کشید.
الهامگرفته از خبری واقعی؛آنجا که خاک استان یزد،با بستنِ ۲۱ چاه غیرمجاز،نفَس تازهای در سفرههای زیرزمینیاش یافت.
روایت واژهها:#نرگسناظمینیا@KhiyalRud
آب گفت:سالهاست صدایم را نمیشنوند.از من نوشیدند، اما هیچکس نگاهم نکرد.چاهها دهان باز کردند، یکی پس از دیگری.میرفتم… و زمین تشنهتر میشد.
زمین گفت:آرامترم حالا.بیستویک زخم بسته شد.تو ماندهای در سینهام—سیصد و نود و پنج هزار مترمکعب نفس.ای فرزندم، آب...
آسمان از دور گفت:شاید اینبار بتوانم دوباره ببارم.
(سکوت. نوری کوتاه بر خاک میافتد.صدای چکهای آرام میآید.زمین نفسی میکشد.)
۱۲:۴۷
داستان واقعی آب

وقتی «شن آب» در مدرسه ما طنین انداز شد
من قطرهای هستم که از شیر آب مدرسه چکه میکنم. همه مرا فقط میبینند که کوچک و بیصدا روی زمین میافتم، ولی کسی به من توجه نمیکند. اما امروز قصهی من کمی متفاوت است.
دومین ماه پاییز است و تهران خسته از کمبارانی. امروز، در حیاط مدرسه، چند قطره باران از جنس ما فقط به مدرسهی ما آمدند؛ کوچک، روشن و نجواگونه، و درست همان لحظه، دانشآموزان وارد سالن شدند تا با ما آشنا شوند؛ با ما، با زندگیای که در جریان آب جاری است.
چند نفر از "خانه آبی نغمهی آب" آمده بودند تا دربارهی ما و مراقبت ازمان با دانشآموزان صحبت کنند و داستان سفر ما را تعریف کنند.

️️️️️️️️️️️️در آنجا دانش آموزان یاد گرفتند که ما قطرهها مسافری هستیم: از آسمان میآییم، از زمین میگذریم و در دل سدها و منابع زیرزمینی ذخیره میشویم. اگر درست مراقبت شویم، دوباره برمیگردیم تا زندگی را جاری کنیم، اما اگر هدر برویم، سفرمان ناتمام میماند.دانشآموزان گوش دادند و پرسیدند چگونه میتوانند کمک کنند. من، قطرهای کوچک، فهمیدم که ما هر روز از نگاه آنها دیده و شنیده میشویم؛ همین نگاه و آموزش است که میتواند آینده را زلال کند. آنها یاد گرفتند که بستن شیر آب وقتی لازم نیست و توجه به منابع زیرزمینی و سطحی، یعنی احترام گذاشتن به زندگی ما.
و «شن آب» یعنی همین: شنیدن صدای ما، درک ارزشمان، یادگیری مراقبت و تاثیرگذاری. وقتی ما قطرهها چکه میکنیم، اگر کسی گوش دهد، میتواند بفهمد که هر حرکت کوچک، هر انتخاب درست، میتواند تفاوت ایجاد کند.
وقتی مراسم تمام شد و همه حیاط را ترک کردند، من هنوز آرام روی زمین لغزیدم، اما حس کردم چیزی تغییر کرده است: دانشآموزان نه فقط یاد گرفتند، بلکه یاد میدهند، و شاید همین چند قطره کوچک ما، روزی به رودخانهای زلال تبدیل شود.
*الهامگرفته از خبر «شن آب؛ برنامهی آموزشی در راستای اهمیت حفاظت بهینه از منابع آبهای سطحی و زیرزمینی» — روابط عمومی شرکت آب منطقهای تهران.*
روایت واژهها#نرگسناظمینیا#خیالرود#شنآب
@KhiyalRud
وقتی «شن آب» در مدرسه ما طنین انداز شد
@KhiyalRud
۷:۰۴
فیلم کوتاه مستند
پِتروس فداکار پشت سدهای بیآب
در این فیلم کودکی کتاب در دست را میبینیم، چشمانش از نگرانی برق میزند، شلنگ آبی را میبیند که از سوراخش قطرهها مثل زخمی خونآلود به زمین میریزند و آب بیصدا دارد هدر میرود. دلش لرزان است، قلبش تند میزند و فوراً پدرش را صدا میکند، انگار تنها او میتواند شاهد این فاجعه کوچک باشد و شریک اضطراب کودکانهاش شود.
دوربین، بیخبر از هیچ برنامهای، دور سر او میچرخد؛ جهان دور سر کودک میچرخد و هر گردش دوربین، هراسی عمیق، استیصال و نگرانی را در قاب ثبت میکند. حرکت کودک، دویدنهای بیقرار و لحظههای ایستادن ناگهانی او، هیچکدام از پیش طراحی نشدهاند، و همین تصادف و صحنه را زنده و واقعی میکند؛ حس میکنی خودت در آن لحظه حضور داری و قطرهها هر یک داستانی برای گفتن دارند.
و اعوجاج صحنهای گویای التهاب درونی این پسرک است.
️️️️️️️️پسرک با پاهای کوچک و بیقرارش به سمت شلنگ میدود،. آب روی سیمان جاری میشود و کودک فریاد میزند: «آب مصرف میشه! تمام میشه!» او از پایان آب میترسد و پدر را به چشم ناجی میبیند، کسی که باید راه را نشان دهد.
با صدایی لرزان اما پرصلابت خطاب به بزرگترها میکند: «خانمها... آقایان...» گویا با زبان بی زبانی فریاد سر میدهد: «شما باید به فکر آیندهی کودکان امروز باشید!» کلماتش فریاد نسلی است که هنوز کوچک کتاب به دست است، اما حساس، آگاه و نگران فردای خود و زمین.
️️️️️️او، همچون ️الههی آب، حافظی کوچک اما مسئول برای گنجینهای است که دیگران فکر میکنند همیشه هست.این کودک، با اضطراب و عشق به آب، یادآور شخصیت کارتونی پِتروس فداکار است؛ همان که انگشتش را در سوراخ سد گذاشت تا سیل شهر را نبلعد.
حالا این پسرک انگشتش را در سوراخ شلنگ میگذارد تا خشکسالی شهر را نابود نکند.

روایت واژهها و تدوین:#نرگسناظمینیا
#خیالرود#بحرانآب#کودکاندلهره@KhiyalRud
پِتروس فداکار پشت سدهای بیآب
#خیالرود#بحرانآب#کودکاندلهره@KhiyalRud
۸:۳۱
دعای باران
دعای نوزدهم صحیفه سجادیه )

خدایا! ما را به باران سیراب کن و رحمتت را به باران پُر آب و فراوان بر ما گسترش بخش؛ از ابری که برای گیاه زیبای زمینت در تمام ناحیهها و اطراف سوق داده شده. و بر بندگانت با به بار آمدن و رسیدن میوه منّت گذار و سرزمینهای مردهات را با شکفتن شکوفهها زنده کن و فرشتگان بزرگوار نویسندهات را با فرستادن بارانی سودمند و پیوسته، از جانب خودت گواه گیر؛ بارانی که فراوانی و انبوهش وسیع و باریدنش بسیار تند و آمدنش سریع و زود باشد.
تا به آن باران، هر چه از زمین و گیاه مرده است، زنده کنی؛ و به سبب آن از دست رفتهها را بازگردانی؛ و آنچه از دل زمین آمدنی است، بیرون آری و از برکت آن باران، روزیها را وسعت بخشی؛ از ابری انباشته، لذّت بخش، گوارا، فراگیر و غرّان که بارانش اندک نباشد و برقش نفریبد. خدایا! برای ما بارانی فریادرس و برطرفکننده قحطی فرست؛ بارانی رویانندۀ گیاه و سرسبز کنندۀ دشت و دمن و بارانی گسترده و فراوان که به وسیلۀ آن گیاه از رشد ایستاده را به عرصۀ رشد و نموّ بازگردانی؛ و در سایۀ آن، مردگی و خشکی زمینی که علف و گیاهش از بین رفته، جبران کنی.
خدایا! ما را بارانی فرست که به وسیلۀ آن از تپّهها آب سرازیر نمایی و چاهها از آن پر کنی و نهرها را روان سازی و درختان را برویانی و قیمتها را در تمام شهرها ارزان کنی و چهارپایان و مخلوقات را نشاط و قوّت دهی و روزیهای پاکیزه را برای ما کامل کنی و زراعت را برویانی و پستانها را پر شیر سازی و نیرو به نیروی ما بیافزایی.
خدایا! سایۀ ابر را بر ما باد گرم و زهرآگین مساز و سردی آن را بر ما شوم و نحس مکن و بارانش را بر ما عذاب قرار مده و آبش را برای ما تلخ و شور مگردان.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و ما را از برکات آسمانها و زمین روزی بخش؛ همانا تو بر هر کاری توانایی.
#خیالرود#دعایباران @KhiyalRud
#خیالرود#دعایباران @KhiyalRud
۱۰:۵۰
من نگهبان آب هستم؛ سینما در کنار رودها*

روزهایی که زمین تشنه و رودها خستهاند، خانه سینما چراغی روشن کرده است؛ چراغی که نورش نه فقط روی پردهها، بلکه روی جریان زندگی میافتد.پویش «من نگهبان آب هستم» صدای این نور است؛ یادآوری آرامی که میگوید: هر قطره آب مهم است، هر رودخانه خاطرهای دارد، و هر جریان زنده، زندگی است.
فرهاد توحیدی، مشاور فرهنگی خانه سینما، میگوید: در دل خشکی و سکوت هنوز راهی هست؛ اگر با هم دل به رودها بدهیم و مراقبشان باشیم. خانه سینما تصمیم گرفته همراه ما باشد، و اینجاست که قدرت سینما خود را نشان میدهد: قابها و صحنهها، نور و تصویر، روایت و احساس، همه با هم میتوانند صدای رودهای خاموش را بلند کنند، توجه ما را جلب کنند و یادمان بیاورند که زندگی واقعی همان جریان آب است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
تصورش را کن: رود کوچکی از میان سنگها عبور میکند، مسیرش پر از مانع است، اما هنوز راهش را پیدا میکند. سینما با همان توانایی که میتواند داستانها و حقیقتها را به قاب و نور بدل کند، ما را به تماشای این رودهای خاموش مینشاند، حس همراهی و مراقبت را در ما بیدار میکند، و نشان میدهد که هر قطره ارزشمند است.

پویش «من نگهبان آب هستم» فراخوانیست به همراهی؛ دیدن، شنیدن و مراقبت کردن. سینما میتواند الهامبخش باشد، ما را با زیبایی و تصویر به حقیقت نزدیک کند، و همانطور که همیشه قدرت داشته است، توجه ما را به آنچه گاهی نادیده گرفته میشود جلب کند.

اگر دلات با صدای آب میتپد، اگر رودخانهها هنوز در خیال تو جاریاند، به این پویش بپیوند؛ خانه سینما کنار ماست، و خیال رود همراه تو، تا با هر قدم و هر نگاه، نگهبان قطرهها باشیم.
برگرفته از خبر خانه سینما به نقل از آقای فرهاد توحیدی. فیمنامه نویس و مشاور فرهنگی خانه سینما
روایت واژهها#نرگسناظمینیا#خانهسینما#مننگهبانآبهستم@KhiyalRud
۹:۵۳
مادر
آب است،
زلال و جاری
در خیالرود، جایی که آب همیشه نشانی از نرمی و نادر بودن دارد، امروز سخن از مادریست که خود نادرترین جاریِ جهان است.به مناسبت روز مادر، خیالرود میان آبِ مایهٔ حیات و مادرِ مایهٔ پیدایش، پیوندی زده تا دوام و رویش را نمایش دهد؛ پیوندی که مثل دو سرچشمهٔ پنهان، از عمق زمینِ جان به هم میرسند.
مادر شبیهِ آب است؛نه فقط چون زندگی میبخشد،بلکه چون آرام میتراشد، خاموش میپروراند، و بیصدا جهان را تغییر میدهد.آب از دل تاریکی عبور میکند تا به نور برسد،
و مادر از دلِ رنجها و بیخوابیها میگذرد تا انسان دیگری را به روشنایی برساند.
چشمه وقتی میجوشد، کسی راه پرفشارش را نمیبیند؛همانطور که هیچکس نمیفهمد مادر برای هر لبخند فرزند چه حجم رودخانهای از صبر پشت سر گذاشته.
آب حضورش را جار نمیزند؛اما هر جا ردّی از زندگی هست، سایهاش دیده میشود.مادر هم چیزی نمیگوید؛ولی مهرِ بیادعایش در زخمها مینشیند، در دلها جوانه میزند،و مثل رودی خاموش، مسیرهای سخت را قابل عبور میکند.گاهی مادر باران است؛ریزهریز، آرام، اما احیاکننده.گاهی رود است؛در حرکت، در تلاش، در پایداری.گاهی دریاست؛عمیق، بیانتها، و پر از رازی که تنها قلبش میداند.و همیشه آب است؛مایهٔ دوامِ جان.
در روز مادر، خیالرود سرش را به نشان احترام پایین میآورد،و مینویسد:«هر جا زندگی از نو آغاز میشود،آنجا آب بوده…آنجا مادر بوده

روایت تصویر و واژهها:#نرگسناظمینیا#خیالرود#روزمادر
@KhiyalRud
آب است،
زلال و جاری
@KhiyalRud
۵:۴۲
شبِ بلندِ یلدا، وعدهی باران است


آغاز زمستان شبیه مکثی است میان نفسهای زمین. آسمان هنوز چیزی نگفته، اما ابرها نشانهها را با خود آوردهاند. خاک آماده است و آب، در راه. این لحظه برای زمین یک شانس دوباره است؛ فرصتی برای ذخیره، برای ترمیم، برای ادامه.
این شب، هرچند از نظر زمان چندان تفاوتی با شبهای دیگر ندارد، اما عمیق است. نیاکان ما بلد بودند عمق را تشخیص بدهند؛ میدانستند بعضی لحظهها آنقدر معنا دارند که باید کنار هم ایستاد و به آنها گوش داد.

گردهمآمدنشان شبیه یک آیین سکوت بود؛ سکوتی که در آن، تاریکی دیده میشد، نه انکار.در دل این تاریکی، آب حضوری نامرئی دارد. هنوز نباریده، اما زمین به آن فکر میکند. زمستان فصل ایمان است؛ ایمان به بارانی که خواهد آمد، به رودی که جان خواهد گرفت، به چرخهای که از حرکت نمیایستد.
این شب یادآوری میکند که همیشه لازم نیست چیزی را ببینیم تا به آن باور داشته باشیم. گاهی کافی است در تاریکی بمانیم، مکث کنیم، و پیوندی تازه با آب و زمین ببندیم؛ پیوندی آرام، انسانی و پایدار.یلدا مبارک


روایت تصویر و واژهها#نرگسناظمینیا@KhiyalRud
#یلدا#باران
#یلدا#باران
۵:۴۷