شکر شهادت و ضربت جسارت
خدا را شکر میکنیم که در روزهای حماسیترین نبردها زندگی میکنیم و آنها برایمان زندگی روزمره هستند نه داستانهای دوردست. خدا را شکر میکنیم که مردان و زنانی را دیدیم که اگر فقط دربارهی آنان میشنیدیم نمیتوانستیم باور کنیم. خدا را شکر میکنیم که شهادت پیراهنی شد برازنده به تن آنان که آهسته و پیوسته کوشیدند و در بزنگاهها نه جا را خالی کردند نه مسیر را عوض کردند. خدا را شکر میکنیم که جهان سلطه ایستاد تا ما را بشکند، عزیزان ما را هدف گرفت، از کودکان تا رهبران چه بسیار کسان را قتل عام کرد، شهید شدند، اما ما نشکستیم و محکم ایستادیم تا بساط سلطه جمع شود. خدا را شکر میکنیم که هر سرداری را زدند، علم از دست نیفتاده به دستی دیگر رسید. اما همهی اینها باعث نمیشود که به هزینهافزایی برای جسارت و خباثت دشمن فکر نکنیم. برنامههای انتقام ما طولانی مدت و صبورانه است، اما در مقطع کنونی شاید لازم باشد برنامههایی برای ضربات موقت جانکاه نیز در پیش بگیریم تا بدانند که هر ترور عواقب چند برابری برای آنان خواهد داشت. خدا را شکر میکنیم که رزمندگان و فرماندهان شجاع و با درایت ما دشمن را به خوبی زیر ضربات خود دارند، آنان را دعا میکنیم و از خدا میخواهیم به آنان توفیق ضربات مرگبارتر پس از هر ترور را نیز عطا کند.
خدا را شکر میکنیم که در روزهای حماسیترین نبردها زندگی میکنیم و آنها برایمان زندگی روزمره هستند نه داستانهای دوردست. خدا را شکر میکنیم که مردان و زنانی را دیدیم که اگر فقط دربارهی آنان میشنیدیم نمیتوانستیم باور کنیم. خدا را شکر میکنیم که شهادت پیراهنی شد برازنده به تن آنان که آهسته و پیوسته کوشیدند و در بزنگاهها نه جا را خالی کردند نه مسیر را عوض کردند. خدا را شکر میکنیم که جهان سلطه ایستاد تا ما را بشکند، عزیزان ما را هدف گرفت، از کودکان تا رهبران چه بسیار کسان را قتل عام کرد، شهید شدند، اما ما نشکستیم و محکم ایستادیم تا بساط سلطه جمع شود. خدا را شکر میکنیم که هر سرداری را زدند، علم از دست نیفتاده به دستی دیگر رسید. اما همهی اینها باعث نمیشود که به هزینهافزایی برای جسارت و خباثت دشمن فکر نکنیم. برنامههای انتقام ما طولانی مدت و صبورانه است، اما در مقطع کنونی شاید لازم باشد برنامههایی برای ضربات موقت جانکاه نیز در پیش بگیریم تا بدانند که هر ترور عواقب چند برابری برای آنان خواهد داشت. خدا را شکر میکنیم که رزمندگان و فرماندهان شجاع و با درایت ما دشمن را به خوبی زیر ضربات خود دارند، آنان را دعا میکنیم و از خدا میخواهیم به آنان توفیق ضربات مرگبارتر پس از هر ترور را نیز عطا کند.
۶:۳۵
هزینهی درمان با ما نیست
به میدان نگاه کنید. بزرگترین قدرت نظامی جهان، همراه با یک قدرت نظامی بزرگ جهانی دیگر به کشوری تنها حملهی پیشدستانه کردهاند. تعداد قابل توجهی از مقامات کشور و از جمله رهبر را ترور کردهاند. از قتل عام کودکان تا هدف گرفتن انبارهای دارو و آذوقه و مراکز اداری و نظامی و کشتن مدافعان خیابانی کشور را با دقت دنبال کردهاند. چه به دست آوردهاند؟ بیش از صد پهپاد بسیار گرانقیمت آنان سرنگون شده. هواپیماهایی نیز سرنگون شدهاند. دست کم شش هواپیمای سوخترسان را از دست دادهاند. دو ناو در دست تعمیر دارند. پایگاههای منطقهای خود را از دست دادهاند. پرهزینهترین و پیشرفتهترین رادارهای جهان را داشتهاند و حالا مشتی خاکستر دارند. پرهیاهوترین سیستمهای پدافندی جهان را داشتند و هیچ کارکردی جز اتلاف بودجه برایشان نداشته است. کنترل آبراهی که یک پنجم منابع انرژی نفت و گاز جهان از آن میگذرد به طور کامل به دست کشور مورد تهاجم افتاده، قیمت نفت مثل اژدهایی خوابآلود در حال بیدار شدن است. متحدان رسمی و غیر رسمیشان مداوم ابراز کردهاند که به آنان در این حماقت آشکار نخواهند پیوست. تورم نیز اژدهای خفتهی دوم است که دارد چشمهایش را میمالد.تمام اینها یک اسم دارد؛ شکست. حتی دقیقتر؛ شکست مقطعی فاحش. اما آنها این شکست را نخواهند پذیرفت. چرا؟ چون دو نبرد در دو سطح در جریان است. نبرد اول یک نبرد نظامی با مختصات آشنای یک نبرد نظامی است. نبرد دوم نبرد بر سر بود و نبود استیلا است. آنها حاضر نیستند بپذیرند که دیگر استیلای مطلق ندارند. حاضر نیستند بپذیرند که به باشگاه کشورهای قابل شکست خوردن وارد شدهاند. توحشی که پس از شکست از آنها میبینیم، خودداری آنها از پذیرش شکست مقطعی است. ناتوانی آنها در هضم ذهنی موقعیت خود است. آنها اگر فرد بودند، افرادی بودند که توان پذیرش واقعیت را ندارند، و نیازمند مشاوره و درمان هستند. این مشاوره و درمان هزینههای جدی دارد و ما مسئول این هزینهها نیستیم. خود آنان باید هزینههای درمان خود را بپردازند. و البته، ما با موجی نو از توحش مهاجمان مواجه هستیم. کشتارهای وحشیانه و بدون کارکرد مانند آنچه در دورود شاهد بودیم؛ ۱۲ شهید و ۱۱۶ مصدوم تنها در یک حمله.
به میدان نگاه کنید. بزرگترین قدرت نظامی جهان، همراه با یک قدرت نظامی بزرگ جهانی دیگر به کشوری تنها حملهی پیشدستانه کردهاند. تعداد قابل توجهی از مقامات کشور و از جمله رهبر را ترور کردهاند. از قتل عام کودکان تا هدف گرفتن انبارهای دارو و آذوقه و مراکز اداری و نظامی و کشتن مدافعان خیابانی کشور را با دقت دنبال کردهاند. چه به دست آوردهاند؟ بیش از صد پهپاد بسیار گرانقیمت آنان سرنگون شده. هواپیماهایی نیز سرنگون شدهاند. دست کم شش هواپیمای سوخترسان را از دست دادهاند. دو ناو در دست تعمیر دارند. پایگاههای منطقهای خود را از دست دادهاند. پرهزینهترین و پیشرفتهترین رادارهای جهان را داشتهاند و حالا مشتی خاکستر دارند. پرهیاهوترین سیستمهای پدافندی جهان را داشتند و هیچ کارکردی جز اتلاف بودجه برایشان نداشته است. کنترل آبراهی که یک پنجم منابع انرژی نفت و گاز جهان از آن میگذرد به طور کامل به دست کشور مورد تهاجم افتاده، قیمت نفت مثل اژدهایی خوابآلود در حال بیدار شدن است. متحدان رسمی و غیر رسمیشان مداوم ابراز کردهاند که به آنان در این حماقت آشکار نخواهند پیوست. تورم نیز اژدهای خفتهی دوم است که دارد چشمهایش را میمالد.تمام اینها یک اسم دارد؛ شکست. حتی دقیقتر؛ شکست مقطعی فاحش. اما آنها این شکست را نخواهند پذیرفت. چرا؟ چون دو نبرد در دو سطح در جریان است. نبرد اول یک نبرد نظامی با مختصات آشنای یک نبرد نظامی است. نبرد دوم نبرد بر سر بود و نبود استیلا است. آنها حاضر نیستند بپذیرند که دیگر استیلای مطلق ندارند. حاضر نیستند بپذیرند که به باشگاه کشورهای قابل شکست خوردن وارد شدهاند. توحشی که پس از شکست از آنها میبینیم، خودداری آنها از پذیرش شکست مقطعی است. ناتوانی آنها در هضم ذهنی موقعیت خود است. آنها اگر فرد بودند، افرادی بودند که توان پذیرش واقعیت را ندارند، و نیازمند مشاوره و درمان هستند. این مشاوره و درمان هزینههای جدی دارد و ما مسئول این هزینهها نیستیم. خود آنان باید هزینههای درمان خود را بپردازند. و البته، ما با موجی نو از توحش مهاجمان مواجه هستیم. کشتارهای وحشیانه و بدون کارکرد مانند آنچه در دورود شاهد بودیم؛ ۱۲ شهید و ۱۱۶ مصدوم تنها در یک حمله.
۷:۱۳
بازارسال شده از سمیه جمالی (مهتاب)
-8995131218499395840_388828134685080.pdf
۱.۵۱ مگابایت
مجموعه با وطن؛یادداشت ۶۲ نویسنده ایرانی پیرامون جنگ رمضان.
به خانه بپیوندید«خانه»
در «خانه» تجربهی خودمان از این روزهای پرتلاطم را در قالب روایت، مستندنگاری، داستان و شعر مینویسیم و منتشر میکنیم. این نوشتنها و خواندنها، هم باعث «همدلی» خودمان است و هم «روایت تاریخ» خواهد شد.
شناسه:https://ble.ir/khaaneh
به خانه بپیوندید«خانه»
در «خانه» تجربهی خودمان از این روزهای پرتلاطم را در قالب روایت، مستندنگاری، داستان و شعر مینویسیم و منتشر میکنیم. این نوشتنها و خواندنها، هم باعث «همدلی» خودمان است و هم «روایت تاریخ» خواهد شد.
۱۸:۲۱
کورش علیانی
-8995131218499395840_388828134685080.pdf
این کتاب یادداشتهای ۶۱ نفر است در مورد وطن به مناسبت این روزها.
۱۸:۲۱
سال نو بر ایرانیان نازنین مبارک باد
۱۴:۵۵
چهگونه هگسث آمریکا را زیر ضربات ایران قرار میدهد
بیایید دربارهی تغییرات اخیر در نظام رزمی آمریکا صحبت کنیم. یک چهرهی فاقد هر گونه فهم استراتژیک که از رسانه به رزم آمده و وزیر دفاع شده است، دارد ژنرالهای آمریکایی را برکنار و با نیروهای مورد اعتماد خود جایگزین میکند.بیایید رفتگان و آمدگان را مقایسه کنیم.تفاوت بین این دو گروه بنیادین و تعیینکننده است و صرفاً یک جابهجایی مرسوم نیست. این تفاوت را میتوان در سه شاخص فنی ارزیابی کرد:۱. تخصص در «جنگ بزرگ» برکنار شدهها: افرادی مانند ژنرال رندی جورج، متخصص هدایت لشکرها و سپاههای زرهی در میدانهای وسیع بودند. آنها سالها بر روی دکترین «عملیات چنددامنهای» کار کرده بودند تا تداخل آتشبار، پدافند و لجستیک را در یک جنگ سراسری مدیریت کنند.
جایگزینها: افرادی مانند لانیو یا تیم نزدیک به هگسث، عمدتاً از بدنهی عملیاتهای ویژه یا پستهای ستادیِ نزدیک به سیاستمداران میآیند. تخصص آنها در «ضربه و فرار» یا عملیاتهای محدود است. دقیقا مناسب برای ارضای سیاستمدارانی که از جنگ تصوری هالیوودی دارند. نتیجه: در صورت ورود به جنگ زمینی یا درگیری طولانی، تیم جدید فاقد تجربه مدیریت همزمانِ صدها هزار نیرو و زنجیرهی تأمین آنها است. این یک ضعف استراتژیک است.
۲. درک فنی از «پدافند لایهبندی شده»
فرماندهان حذف شده: متخصصانی مثل سی. کیو. براون (نیروی هوایی) میدانستند که عبور از پدافندهای متراکم (مانند باور ۳۷۳ یا اس-۳۰۰) به محاسبات دقیق ریاضی و جنگ الکترونیک پیچیده نیاز دارد. آنها نسبت به «نرخ فرسایش» تجهیزات (تلفات هواپیماها) حساس بودند. تیم جدید: گرایش آنها به «ارادهگرایی» است. آنها معتقد اند با فشار حداکثری و جسارت میتوان بر موانع فنی غلبه کرد.
نتیجه: این تغییر رویکرد خطر تلفات غیرمنتظره و سنگین تجهیزاتی و انسانی آمریکا را در اولین مواجههی جدی با لایههای دفاعی ایران به شدت بالا میبرد.۳. مدیریت بحران و «پلن B» تفاوت کلیدی: فرماندهان حرفهای (حذف شده) برای هر عملیات، چندین سناریوی عقبنشینی یا توقف پیشبینی میکردند. جایگزینهای فعلی به دلیل وفاداری مطلق، اساساً برای «پیروزی سریع» برنامهریزی شدهاند و بدون آن دچار وضعیتی شبیه به فلج مغزی خواهند شد.
نتیجه: اگر جنگ در دو هفتهی اول پس از این تغییرات به نتیجه نرسد، تیم جدید مهارت و تجربهی لازم برای مدیریت یک «بحران پیشبینی نشده» را ندارد. آنها در برابر واقعیتهای سخت میدان جنگ، انعطافپذیری کمی دارند.خلاصه:این تفاوت دو تیم، تفاوتی بنیادین و اثرگذار است زیرا ارتش آمریکا از یک ساختار «محاسبهگر و ریسکگریز» به یک ساختار «سینمایی و ریسکپذیر» جابهجا شده که تجربهی آزموده شدهای در مدیریت جنگهای کلاسیک و طولانی ندارد. این یعنی احتمال خطای محاسباتی در میدان جنگ به شکلی بیسابقه افزایش یافته است.
بیایید دربارهی تغییرات اخیر در نظام رزمی آمریکا صحبت کنیم. یک چهرهی فاقد هر گونه فهم استراتژیک که از رسانه به رزم آمده و وزیر دفاع شده است، دارد ژنرالهای آمریکایی را برکنار و با نیروهای مورد اعتماد خود جایگزین میکند.بیایید رفتگان و آمدگان را مقایسه کنیم.تفاوت بین این دو گروه بنیادین و تعیینکننده است و صرفاً یک جابهجایی مرسوم نیست. این تفاوت را میتوان در سه شاخص فنی ارزیابی کرد:۱. تخصص در «جنگ بزرگ» برکنار شدهها: افرادی مانند ژنرال رندی جورج، متخصص هدایت لشکرها و سپاههای زرهی در میدانهای وسیع بودند. آنها سالها بر روی دکترین «عملیات چنددامنهای» کار کرده بودند تا تداخل آتشبار، پدافند و لجستیک را در یک جنگ سراسری مدیریت کنند.
جایگزینها: افرادی مانند لانیو یا تیم نزدیک به هگسث، عمدتاً از بدنهی عملیاتهای ویژه یا پستهای ستادیِ نزدیک به سیاستمداران میآیند. تخصص آنها در «ضربه و فرار» یا عملیاتهای محدود است. دقیقا مناسب برای ارضای سیاستمدارانی که از جنگ تصوری هالیوودی دارند. نتیجه: در صورت ورود به جنگ زمینی یا درگیری طولانی، تیم جدید فاقد تجربه مدیریت همزمانِ صدها هزار نیرو و زنجیرهی تأمین آنها است. این یک ضعف استراتژیک است.
۲. درک فنی از «پدافند لایهبندی شده»
فرماندهان حذف شده: متخصصانی مثل سی. کیو. براون (نیروی هوایی) میدانستند که عبور از پدافندهای متراکم (مانند باور ۳۷۳ یا اس-۳۰۰) به محاسبات دقیق ریاضی و جنگ الکترونیک پیچیده نیاز دارد. آنها نسبت به «نرخ فرسایش» تجهیزات (تلفات هواپیماها) حساس بودند. تیم جدید: گرایش آنها به «ارادهگرایی» است. آنها معتقد اند با فشار حداکثری و جسارت میتوان بر موانع فنی غلبه کرد.
نتیجه: این تغییر رویکرد خطر تلفات غیرمنتظره و سنگین تجهیزاتی و انسانی آمریکا را در اولین مواجههی جدی با لایههای دفاعی ایران به شدت بالا میبرد.۳. مدیریت بحران و «پلن B» تفاوت کلیدی: فرماندهان حرفهای (حذف شده) برای هر عملیات، چندین سناریوی عقبنشینی یا توقف پیشبینی میکردند. جایگزینهای فعلی به دلیل وفاداری مطلق، اساساً برای «پیروزی سریع» برنامهریزی شدهاند و بدون آن دچار وضعیتی شبیه به فلج مغزی خواهند شد.
نتیجه: اگر جنگ در دو هفتهی اول پس از این تغییرات به نتیجه نرسد، تیم جدید مهارت و تجربهی لازم برای مدیریت یک «بحران پیشبینی نشده» را ندارد. آنها در برابر واقعیتهای سخت میدان جنگ، انعطافپذیری کمی دارند.خلاصه:این تفاوت دو تیم، تفاوتی بنیادین و اثرگذار است زیرا ارتش آمریکا از یک ساختار «محاسبهگر و ریسکگریز» به یک ساختار «سینمایی و ریسکپذیر» جابهجا شده که تجربهی آزموده شدهای در مدیریت جنگهای کلاسیک و طولانی ندارد. این یعنی احتمال خطای محاسباتی در میدان جنگ به شکلی بیسابقه افزایش یافته است.
۱۰:۴۲
ارتشهای ارواح
شکاف بین واقعیت و روایت
در درگیریهای غرب آسیا
در حالی که دونالد ترامپ هر روز از شاخههای مختلف نیروهای مسلح ایران نام میبرد و ادعا میکند که آنها را کاملاً نابود کرده است، بنیامین نتانیاهو بارها تأکید میکند که نه تنها تواناییهای دفاعی و موشکی ایران را از بین برده است، بلکه با وجود جاسوسان و نفوذیهایی که در همه جا مستقر شدهاند، هیچ جایی دور از دسترس او نیست.با وجود همهی این ادعاها، ایران و متحدانش همچنان پایگاههای رسمی و غیررسمی آمریکایی در سراسر غرب آسیا و همچنین منافع مختلف اسرائیل را با موشکهای خود هدف قرار میدهند. تنگهی هرمز کاملاً - و بیش از کامل - تحت کنترل ایران است و به نظر میرسد که باب المندب به زودی تحت کنترل جنبش انصارالله یمن قرار خواهد گرفت.اگرچه ایالات متحده و اسرائیل دائماً از پیروزی صحبت میکنند، اما نه تنها در بازگشایی هرمز شکست خوردهاند، بلکه به حمله به دانشگاهها، مدارس، مراکز درمانی و زیرساختهای غیرنظامی متوسل شدهاند - اقداماتی که جنایات جنگی محسوب میشوند. به نظر میرسد که آنها معتقد اند که با نیروهای نظامی ایران نمیجنگند، بلکه با ارتشی جاودان از ارواح غیرنظامی شکستناپذیر میجنگند. از سوی دیگر، رضا پهلوی، عروسک خیمهشببازی ایالات متحده و اسرائیل، زمانی ادعا کرد که حدود ۱۵۰ هزار نفر از نیروهای مسلح ایران به او پیوستهاند و آمادهی فدا کردن جان خود هستند. با این حال، در هیچ لحظهی حساسی چنین دستوری صادر نشد؛ حتی وقتی او از مخالفان خواست که شبانه به خیابانها بیایند و بعداً ادعا کرد که دهها هزار نفر کشته شدهاند، از نیروهای ظاهراً وفادار خود نخواست که به کمک آنها بیایند. به عبارت دیگر، رضا پهلوی نیز ارتشی از ارواح نامرئی را فرماندهی میکند - حاضر، مسلح، اما فاقد هرگونه عملکرد عملیاتی.در این چشمانداز عجیب، اگر گزارشهای ترامپ و متحدانش را جدی بگیریم، غرب آسیا اکنون پر از ارتشهای ارواح است که در مقابل یکدیگر صفآرایی کردهاند و در میدانهای نبرد خالی میجنگند. در جنگهای هیبریدی امروزی، اگرچه واحدهای مختلف در عرصههای مختلف فعالیت میکنند، اما یک اتاق جنگ و یک استراتژی منسجم برای هماهنگی لجستیک، نبرد و تبلیغات ضروری است. به نظر میرسد ترامپ و متحدانش اهمیت رسانه و جنگ شناختی را تشخیص دادهاند، اما نتوانستهاند درک کنند که اتاق جنگ آنها باید ارتباط بین روایتهای رسانهای و واقعیتهای میدانی را حفظ کند. ادعاهای رسانهای آنها آنقدر از واقعیتها فاصله گرفته است که تصویر نهایی شبیه نبرد آخرالزمانی بین لشکرهای خیالی است.در نهایت، تداوم این روایتهای طیفی، بحران عمیقتری را آشکار میکند: وقتی بازیگران سیاسی اجازه میدهند پیامهایشان از رویدادهای قابل تأیید جدا شود، آنها نه تنها ادراک عمومی را تحریف میکنند - بلکه توانایی شکل دادن به نتایج در دنیای واقعی را از دست میدهند. آیندهی منطقه نه توسط ارتشهای ارواح، که در سخنرانیها و پخشها احضار میشوند، بلکه توسط نیروهای ملموس، اتحادها و شرایط مادی که صرف نظر از داستانهای گفته شده در مورد آنها به فعالیت خود ادامه میدهند، تعیین خواهد شد.
https://www.tehrantimes.com/news/525161/Ghost-armies-The-rift-between-reality-and-narrative-in-the-conflicts
شکاف بین واقعیت و روایت
در درگیریهای غرب آسیا
در حالی که دونالد ترامپ هر روز از شاخههای مختلف نیروهای مسلح ایران نام میبرد و ادعا میکند که آنها را کاملاً نابود کرده است، بنیامین نتانیاهو بارها تأکید میکند که نه تنها تواناییهای دفاعی و موشکی ایران را از بین برده است، بلکه با وجود جاسوسان و نفوذیهایی که در همه جا مستقر شدهاند، هیچ جایی دور از دسترس او نیست.با وجود همهی این ادعاها، ایران و متحدانش همچنان پایگاههای رسمی و غیررسمی آمریکایی در سراسر غرب آسیا و همچنین منافع مختلف اسرائیل را با موشکهای خود هدف قرار میدهند. تنگهی هرمز کاملاً - و بیش از کامل - تحت کنترل ایران است و به نظر میرسد که باب المندب به زودی تحت کنترل جنبش انصارالله یمن قرار خواهد گرفت.اگرچه ایالات متحده و اسرائیل دائماً از پیروزی صحبت میکنند، اما نه تنها در بازگشایی هرمز شکست خوردهاند، بلکه به حمله به دانشگاهها، مدارس، مراکز درمانی و زیرساختهای غیرنظامی متوسل شدهاند - اقداماتی که جنایات جنگی محسوب میشوند. به نظر میرسد که آنها معتقد اند که با نیروهای نظامی ایران نمیجنگند، بلکه با ارتشی جاودان از ارواح غیرنظامی شکستناپذیر میجنگند. از سوی دیگر، رضا پهلوی، عروسک خیمهشببازی ایالات متحده و اسرائیل، زمانی ادعا کرد که حدود ۱۵۰ هزار نفر از نیروهای مسلح ایران به او پیوستهاند و آمادهی فدا کردن جان خود هستند. با این حال، در هیچ لحظهی حساسی چنین دستوری صادر نشد؛ حتی وقتی او از مخالفان خواست که شبانه به خیابانها بیایند و بعداً ادعا کرد که دهها هزار نفر کشته شدهاند، از نیروهای ظاهراً وفادار خود نخواست که به کمک آنها بیایند. به عبارت دیگر، رضا پهلوی نیز ارتشی از ارواح نامرئی را فرماندهی میکند - حاضر، مسلح، اما فاقد هرگونه عملکرد عملیاتی.در این چشمانداز عجیب، اگر گزارشهای ترامپ و متحدانش را جدی بگیریم، غرب آسیا اکنون پر از ارتشهای ارواح است که در مقابل یکدیگر صفآرایی کردهاند و در میدانهای نبرد خالی میجنگند. در جنگهای هیبریدی امروزی، اگرچه واحدهای مختلف در عرصههای مختلف فعالیت میکنند، اما یک اتاق جنگ و یک استراتژی منسجم برای هماهنگی لجستیک، نبرد و تبلیغات ضروری است. به نظر میرسد ترامپ و متحدانش اهمیت رسانه و جنگ شناختی را تشخیص دادهاند، اما نتوانستهاند درک کنند که اتاق جنگ آنها باید ارتباط بین روایتهای رسانهای و واقعیتهای میدانی را حفظ کند. ادعاهای رسانهای آنها آنقدر از واقعیتها فاصله گرفته است که تصویر نهایی شبیه نبرد آخرالزمانی بین لشکرهای خیالی است.در نهایت، تداوم این روایتهای طیفی، بحران عمیقتری را آشکار میکند: وقتی بازیگران سیاسی اجازه میدهند پیامهایشان از رویدادهای قابل تأیید جدا شود، آنها نه تنها ادراک عمومی را تحریف میکنند - بلکه توانایی شکل دادن به نتایج در دنیای واقعی را از دست میدهند. آیندهی منطقه نه توسط ارتشهای ارواح، که در سخنرانیها و پخشها احضار میشوند، بلکه توسط نیروهای ملموس، اتحادها و شرایط مادی که صرف نظر از داستانهای گفته شده در مورد آنها به فعالیت خود ادامه میدهند، تعیین خواهد شد.
https://www.tehrantimes.com/news/525161/Ghost-armies-The-rift-between-reality-and-narrative-in-the-conflicts
۶:۴۸
عرض ادب و احترام به پیشگاه مردم ایران
اولا از دل دریای خروشان مردم به خود مردم شریف ایران تبریک میگویم، این آتشبس موقت ثمر ایستادگی این مردم، لطف بیکران الهی، و غیرت شگفتانگیز و جوشان نیروهای مسلح ایران، و البته همراهی متحدان ما بود.دوم این که دشمن دشمن است، چه در جنگ، چه در آتشبس، چه در صلح.آنچه سبب دشمنی آنها با ما است، خوی تجاوز آنان و خوی آزادگی ما است که هیچ یک تغییر نکرده است.سوم این که آن لطف بیکران الهی بیسبب نبوده، و از بزرگترین سببها خون رهبر شهید بود که هر آن به یاد ایستادگی و درایت و غیرت او هستم و سعی میکنم شاکر نعمت زندگی در زمانهی او باشم.چهار آن که مردم دوست داشتنی ایران! سر تعظیم در برابر عظمت شما فرود آوردن، شکری است واجب. خدا را شکر میکنم که بعد از سالها خمود و جمود دوباره شاهد پیوستگی و ایستادگی شما بودم. پنجم این که بر من مباد که رزمندگان و ایستادگان میدان را فراموش کنم و ساکتان آن را تکریم کنم.فدایتان
اولا از دل دریای خروشان مردم به خود مردم شریف ایران تبریک میگویم، این آتشبس موقت ثمر ایستادگی این مردم، لطف بیکران الهی، و غیرت شگفتانگیز و جوشان نیروهای مسلح ایران، و البته همراهی متحدان ما بود.دوم این که دشمن دشمن است، چه در جنگ، چه در آتشبس، چه در صلح.آنچه سبب دشمنی آنها با ما است، خوی تجاوز آنان و خوی آزادگی ما است که هیچ یک تغییر نکرده است.سوم این که آن لطف بیکران الهی بیسبب نبوده، و از بزرگترین سببها خون رهبر شهید بود که هر آن به یاد ایستادگی و درایت و غیرت او هستم و سعی میکنم شاکر نعمت زندگی در زمانهی او باشم.چهار آن که مردم دوست داشتنی ایران! سر تعظیم در برابر عظمت شما فرود آوردن، شکری است واجب. خدا را شکر میکنم که بعد از سالها خمود و جمود دوباره شاهد پیوستگی و ایستادگی شما بودم. پنجم این که بر من مباد که رزمندگان و ایستادگان میدان را فراموش کنم و ساکتان آن را تکریم کنم.فدایتان
۳:۴۷
یک پیروزی واقعی، کوچک، و موقت
آنچه رخ داده تسلیم دشمن نیست، حتی امضای معاهدهی صلح نیست، آتشبس است، یک آتشبس موقت با زمان مشخص دوهفتهای.ترامپ به عنوان یک لافزن و دروغگوی حرفهای، در آستانهی این آتشبس، در یک متن مکتوب نوشت We received a 10 point proposal from Iran, and believe it is a workable basis on which to negotiate (ما پیشنهادی ده مادهای از ایران دریافت کردهایم، و گمان میکنیم این بنیانی است که میتوان روی آن برای مذاکره کار کرد).یعنی ده ماده را نپذیرفتهاند، پذیرفتهاند در دو هفته دربارهی آن مذاکره کنند. پس چرا این توافق مهم و پیروزمندانه است؟چون لافزن دروغگو پذیرفت چهارچوب مذاکرات را برای اولین بار در تاریخ تعاملات ایران و آمریکا ما تعیین کردهایم. این یک پیروزی واقعی، کوچک، و موقت است. آیا ترامپ در این دو هفته، یا بلافاصله پس از پایان آن به ایران حمله نخواهد کرد؟ نمیدانیم، اما سوابق او نشان میدهد که هرگز قابل اعتماد نیست، بلکه برعکس، بسیار وحشی و جاهل نیز هست. ما باید هوشیار باشیم. چنان که امیر مومنان فرمود: من نام لم ينم عنه (تو اگر بخوابی دشمنان بیدار اند).در مباحث نظری تحریم، عبارتی هست که برای فهم وضع کنونی بسیار مفید است؛ مذاکره راه رفع تحریم نیست، بخشی از تحریم است. اینجا هم مذاکره بخشی از جنگ است نه راه پایان جنگ. همچنان که در برابر هجوم نظامی دشمن خوب دفاع کردیم، حالا باید در برابر هجوم مستتر دشمن نیز خوب دفاع کنیم. و بدانیم که به قدر یک گام، به قدر یک اعتبار، پیروز شدهایم اما این پیروزی نهایی نیست.آنچه امروز اهمیت دارد در دو آیه به خوبی بیان شده است؛ نخست آیهی ۷ سورهی ابراهیم که فرمود وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ. باید قدر همین پیروزی کوچک را دانست. نباید کوچکی آن باعث کفران نعمت شود. دوم آیهی ۳۹ از سورهی نجم که فرمود وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى. نباید به پیروزی کوچک قانع شد و تلاش را رها کرد. نباید تنگه را (چه احد و چه هرمز و چه روایت جنگ) به طمع غنایم رها کرد و تلاش و ایستادگی و مقاومت را فراموش کرد. امروز باید در برابر دو جریان احساسی که به نفع دشمن است ایستادگی کرد. جریانی که پیروزی را شکست میشمرد و ناله و مویه و ناامیدی و روایت خیانت را تقویت و به ذهن جامعه تزریق میکند و جریانی که یک پیروزی کوچک موقت را پیروزی نهایی اعلام میکند طوری که انگار دیگر ضرورتی برای مقاومت نیست و وادادگی و تنآسایی را ترویج میکند. به رهبر شهید رجوع کنیم که همواره بر هوشیاری، بازسازی معنوی در کنار بازسازی عمرانی، و فراموش نکردن رزمندگان و شهیدان و جانبازان و بهبود دادن شیوههای رزم تاکید داشت. زمان نشان داد که او با همان حفظ هوشیاری توانست از ملتی در برابر پلیدترین و خطرناکترین دشمنان محافظت کند. حالا بر ما است که به تکتک آن راهنماییهای او توجه و عمل کنیم و فراموش نکنیم که مذاکره بخشی از جنگ است، همانطور که اقتصاد و رسانه بخشهایی دیگر از جنگ هستند و این سنگرها را نباید رها کرد.
آنچه رخ داده تسلیم دشمن نیست، حتی امضای معاهدهی صلح نیست، آتشبس است، یک آتشبس موقت با زمان مشخص دوهفتهای.ترامپ به عنوان یک لافزن و دروغگوی حرفهای، در آستانهی این آتشبس، در یک متن مکتوب نوشت We received a 10 point proposal from Iran, and believe it is a workable basis on which to negotiate (ما پیشنهادی ده مادهای از ایران دریافت کردهایم، و گمان میکنیم این بنیانی است که میتوان روی آن برای مذاکره کار کرد).یعنی ده ماده را نپذیرفتهاند، پذیرفتهاند در دو هفته دربارهی آن مذاکره کنند. پس چرا این توافق مهم و پیروزمندانه است؟چون لافزن دروغگو پذیرفت چهارچوب مذاکرات را برای اولین بار در تاریخ تعاملات ایران و آمریکا ما تعیین کردهایم. این یک پیروزی واقعی، کوچک، و موقت است. آیا ترامپ در این دو هفته، یا بلافاصله پس از پایان آن به ایران حمله نخواهد کرد؟ نمیدانیم، اما سوابق او نشان میدهد که هرگز قابل اعتماد نیست، بلکه برعکس، بسیار وحشی و جاهل نیز هست. ما باید هوشیار باشیم. چنان که امیر مومنان فرمود: من نام لم ينم عنه (تو اگر بخوابی دشمنان بیدار اند).در مباحث نظری تحریم، عبارتی هست که برای فهم وضع کنونی بسیار مفید است؛ مذاکره راه رفع تحریم نیست، بخشی از تحریم است. اینجا هم مذاکره بخشی از جنگ است نه راه پایان جنگ. همچنان که در برابر هجوم نظامی دشمن خوب دفاع کردیم، حالا باید در برابر هجوم مستتر دشمن نیز خوب دفاع کنیم. و بدانیم که به قدر یک گام، به قدر یک اعتبار، پیروز شدهایم اما این پیروزی نهایی نیست.آنچه امروز اهمیت دارد در دو آیه به خوبی بیان شده است؛ نخست آیهی ۷ سورهی ابراهیم که فرمود وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ. باید قدر همین پیروزی کوچک را دانست. نباید کوچکی آن باعث کفران نعمت شود. دوم آیهی ۳۹ از سورهی نجم که فرمود وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى. نباید به پیروزی کوچک قانع شد و تلاش را رها کرد. نباید تنگه را (چه احد و چه هرمز و چه روایت جنگ) به طمع غنایم رها کرد و تلاش و ایستادگی و مقاومت را فراموش کرد. امروز باید در برابر دو جریان احساسی که به نفع دشمن است ایستادگی کرد. جریانی که پیروزی را شکست میشمرد و ناله و مویه و ناامیدی و روایت خیانت را تقویت و به ذهن جامعه تزریق میکند و جریانی که یک پیروزی کوچک موقت را پیروزی نهایی اعلام میکند طوری که انگار دیگر ضرورتی برای مقاومت نیست و وادادگی و تنآسایی را ترویج میکند. به رهبر شهید رجوع کنیم که همواره بر هوشیاری، بازسازی معنوی در کنار بازسازی عمرانی، و فراموش نکردن رزمندگان و شهیدان و جانبازان و بهبود دادن شیوههای رزم تاکید داشت. زمان نشان داد که او با همان حفظ هوشیاری توانست از ملتی در برابر پلیدترین و خطرناکترین دشمنان محافظت کند. حالا بر ما است که به تکتک آن راهنماییهای او توجه و عمل کنیم و فراموش نکنیم که مذاکره بخشی از جنگ است، همانطور که اقتصاد و رسانه بخشهایی دیگر از جنگ هستند و این سنگرها را نباید رها کرد.
۱۱:۱۰
گم شدن ۱۰ دانشمند و یک احتمال تسلیحاتی
برای ارائهی تحلیلی معقول و مبتنی بر واقعیتهای تکنولوژیک و امنیتی از ناپدید شدن ۱۰ دانشمند آمریکایی در یک بازهی کوتاه زمانی، باید پدیده فقدان متخصصان را فراتر از جنبههای جنایی یا توطئهمحور، در چارچوب مدیریت داراییهای استراتژیک و چرخهی حیات پروژههای فوقسری بررسی کرد. این متن تلاشی برای آفریدن گزارشی اولیه و خام با تمرکز بر حدس زدن منطقِ عملیاتی و فنی در این مورد است.
انتقال پروژههای پیشرفتهی دفاعی از فاز توسعه به فاز استقرار (۲۰۲۴-۲۰۲۶) بررسی سوابق تخصصی افرادی که در دو سال اخیر از چرخهی فعالیتهای عمومی خارج شدهاند، نشاندهنده یک همگرایی معنادار در حوزههای فیزیک پلاسما، ناوبری اینرسی و متالورژی است. این پدیده را میتوان بر اساس منطق امنیتِ خروجی در پروژههای طبقهبندیشده تحلیل کرد. ۱. منطق امنیتی: گذار از توسعهدهنده به اپراتور در ساختارهای نظامی-صنعتی پیشرفته، هر پروژهی استراتژیک دارای یک چرخهی حیات مشخص است. زمانی که یک فناوری (مانند پیشرانههای هایپرسونیک یا سیستمهای هدایت کوانتومی) از مرحلهی آزمایشگاهی عبور کرده و به مرحلهی تولید و استقرار میرسد، پروتکلهای حفاظتی تغییر میکنند: جدانگهداری دانش: متخصصانی که از جزئیات فنی و نقاط ضعف سیستم آگاه هستند، در مرحلهی استقرار به حساسترین گرههای اطلاعاتی تبدیل میشوند. جدانگهداری این افراد (چه به صورت اداری و چه به صورت فیزیکی و چه حتی به شکل حذف بیولوژیک) راهکاری غیر استاندارد اما کاملاً محتمل برای جلوگیری از نشت اطلاعات در آستانهی بهکارگیری سلاحی احتمالی است. پروتکل انجماد فنی: برای جلوگیری از مهندسی معکوس سلاح احتمالی توسط رقیب، تمام افرادی که در طراحی لایههای زیرین نقش داشتهاند، باید از دسترس خارج شوند تا امکان بازخوانی فرآیند ساخت وجود نداشته باشد. ۲. ماهیت زیرساختهای تسلیحاتی احتمالی جدید تجهیزات هدف در این دوره، شامل نسل جدید پرتابههای نفوذگر با سرعت فوقبالا هستند. تخصصهای مفقود شده، قطعات پازل این سلاحهای احتمالی را تکمیل میکنند: حفاظت حرارتی (Thermal Protection): آلیاژهای پیشرفته برای تحمل دمای ناشی از اصطکاک در لایههای فوقانی جو. ناوبری مستقل (Autonomous Navigation): استفاده از سنسورهای کوانتومی که نیاز به ارتباط با ماهواره را حذف کرده و سلاح را در برابر اختلالات راداری مصون میکند. تخریب هدفمند (Surgical Destruction): کلاهکهایی با قابلیت نفوذ در لایههای بتنی سخت، که برای از کار انداختن زیرساختهای استراتژیک در عمق زمین طراحی شدهاند. ۳. دلالتهای ژئوپلیتیک خروج همزمان متخصصان این حوزهها نشاندهنده آمادگی برای یک تغییر پارادایم در بازدارندگی است. این تسلیحات برای اهدافی طراحی شدهاند که با روشهای کلاسیک (مانند حملات هوایی معمولی یا موشکهای بالستیک ساده) غیرقابل دسترس هستند. موشکی را تصور بکنید که حتی میتواند بخشی از مسیر را خارج از جو طی کند، با سرعت بالا به جو برگردد بی این که دچار مشکل اصطکاک و حرارت شود، و در طول مسیر مانورهای جدی انجام بدهد و در این تغییر مسیرها مشکل افزایش حرارت به اندازهای که اختلال در کارکرد سلاح ایجاد کند، پیدا نکند و هیچ نیازی به سیستم ناوبری ماهوارهای ندارد و مجهز به تجهیزات سنگرشکن و کلاهکی مبتنی بر امکانات کشتار جمعی است. بخش اصلی استراتژی کاربرد این سلاح احتمالی، سرعت عمل و غافلگیری است. در این مرحله، ناپدید شدن ردپای انسانی پروژهها، آخرین گام برای اطمینان از این است که هدف، هیچ راهی برای پیشبینی زمان، مکان و نحوهی برخورد نخواهد داشت. نتیجهگیری وقایع اخیر را نباید صرفاً حوادثی پراکنده یا ناشی از تئوریهای مبهم دانست؛ بلکه این پدیده، میتواند به عنوان بازتابی از صنعتیشدن یک فناوری نظامی نوین نگریسته شود. خروج این متخصصان از فضای عمومی نیز میتواند علامت فنیِ نهایی شدن سلاحی احتمالی باشد که برای عملیات در محیطهای پیچیده و علیه اهداف بهشدت حفاظتشده طراحی شده است. در صورت درست بودن این مفروضات، این سکوت، بخشی از سازمان رزمِ سلاح جدید است.
برای ارائهی تحلیلی معقول و مبتنی بر واقعیتهای تکنولوژیک و امنیتی از ناپدید شدن ۱۰ دانشمند آمریکایی در یک بازهی کوتاه زمانی، باید پدیده فقدان متخصصان را فراتر از جنبههای جنایی یا توطئهمحور، در چارچوب مدیریت داراییهای استراتژیک و چرخهی حیات پروژههای فوقسری بررسی کرد. این متن تلاشی برای آفریدن گزارشی اولیه و خام با تمرکز بر حدس زدن منطقِ عملیاتی و فنی در این مورد است.
انتقال پروژههای پیشرفتهی دفاعی از فاز توسعه به فاز استقرار (۲۰۲۴-۲۰۲۶) بررسی سوابق تخصصی افرادی که در دو سال اخیر از چرخهی فعالیتهای عمومی خارج شدهاند، نشاندهنده یک همگرایی معنادار در حوزههای فیزیک پلاسما، ناوبری اینرسی و متالورژی است. این پدیده را میتوان بر اساس منطق امنیتِ خروجی در پروژههای طبقهبندیشده تحلیل کرد. ۱. منطق امنیتی: گذار از توسعهدهنده به اپراتور در ساختارهای نظامی-صنعتی پیشرفته، هر پروژهی استراتژیک دارای یک چرخهی حیات مشخص است. زمانی که یک فناوری (مانند پیشرانههای هایپرسونیک یا سیستمهای هدایت کوانتومی) از مرحلهی آزمایشگاهی عبور کرده و به مرحلهی تولید و استقرار میرسد، پروتکلهای حفاظتی تغییر میکنند: جدانگهداری دانش: متخصصانی که از جزئیات فنی و نقاط ضعف سیستم آگاه هستند، در مرحلهی استقرار به حساسترین گرههای اطلاعاتی تبدیل میشوند. جدانگهداری این افراد (چه به صورت اداری و چه به صورت فیزیکی و چه حتی به شکل حذف بیولوژیک) راهکاری غیر استاندارد اما کاملاً محتمل برای جلوگیری از نشت اطلاعات در آستانهی بهکارگیری سلاحی احتمالی است. پروتکل انجماد فنی: برای جلوگیری از مهندسی معکوس سلاح احتمالی توسط رقیب، تمام افرادی که در طراحی لایههای زیرین نقش داشتهاند، باید از دسترس خارج شوند تا امکان بازخوانی فرآیند ساخت وجود نداشته باشد. ۲. ماهیت زیرساختهای تسلیحاتی احتمالی جدید تجهیزات هدف در این دوره، شامل نسل جدید پرتابههای نفوذگر با سرعت فوقبالا هستند. تخصصهای مفقود شده، قطعات پازل این سلاحهای احتمالی را تکمیل میکنند: حفاظت حرارتی (Thermal Protection): آلیاژهای پیشرفته برای تحمل دمای ناشی از اصطکاک در لایههای فوقانی جو. ناوبری مستقل (Autonomous Navigation): استفاده از سنسورهای کوانتومی که نیاز به ارتباط با ماهواره را حذف کرده و سلاح را در برابر اختلالات راداری مصون میکند. تخریب هدفمند (Surgical Destruction): کلاهکهایی با قابلیت نفوذ در لایههای بتنی سخت، که برای از کار انداختن زیرساختهای استراتژیک در عمق زمین طراحی شدهاند. ۳. دلالتهای ژئوپلیتیک خروج همزمان متخصصان این حوزهها نشاندهنده آمادگی برای یک تغییر پارادایم در بازدارندگی است. این تسلیحات برای اهدافی طراحی شدهاند که با روشهای کلاسیک (مانند حملات هوایی معمولی یا موشکهای بالستیک ساده) غیرقابل دسترس هستند. موشکی را تصور بکنید که حتی میتواند بخشی از مسیر را خارج از جو طی کند، با سرعت بالا به جو برگردد بی این که دچار مشکل اصطکاک و حرارت شود، و در طول مسیر مانورهای جدی انجام بدهد و در این تغییر مسیرها مشکل افزایش حرارت به اندازهای که اختلال در کارکرد سلاح ایجاد کند، پیدا نکند و هیچ نیازی به سیستم ناوبری ماهوارهای ندارد و مجهز به تجهیزات سنگرشکن و کلاهکی مبتنی بر امکانات کشتار جمعی است. بخش اصلی استراتژی کاربرد این سلاح احتمالی، سرعت عمل و غافلگیری است. در این مرحله، ناپدید شدن ردپای انسانی پروژهها، آخرین گام برای اطمینان از این است که هدف، هیچ راهی برای پیشبینی زمان، مکان و نحوهی برخورد نخواهد داشت. نتیجهگیری وقایع اخیر را نباید صرفاً حوادثی پراکنده یا ناشی از تئوریهای مبهم دانست؛ بلکه این پدیده، میتواند به عنوان بازتابی از صنعتیشدن یک فناوری نظامی نوین نگریسته شود. خروج این متخصصان از فضای عمومی نیز میتواند علامت فنیِ نهایی شدن سلاحی احتمالی باشد که برای عملیات در محیطهای پیچیده و علیه اهداف بهشدت حفاظتشده طراحی شده است. در صورت درست بودن این مفروضات، این سکوت، بخشی از سازمان رزمِ سلاح جدید است.
۸:۳۲
پارادایم نوین قدرتتحلیل استراتژیک ایستادگی ایران در یک تقابل چهلروزه
ایستادگی چهلروزهی ایران در برابر دشمنان متشکل از دو قدرت نظامی بیرقیب، نه یک رخداد تصادفی، بلکه محصول جابهجایی در پارادایمهای جنگی است. در حالی که آموزههای نظامی سنتی بر برتری بودجه و تکنولوژی تکیه دارند، ایران با تکیه بر «عقلانیت جنگی نامتقارن»، بنبستی استراتژیک برای رقبای خود ایجاد کرد. این نوشتار به بررسی دقیق عوامل موفقیت ایران و ریشههای عدم دستیابی طرف مقابل به اهداف خود در این تقابل میپردازد.
الف. هفت ستون موفقیت استراتژیک ایرانموفقیت ایران در این تقابل، بر هفت محور کلیدی استوار بود که هر کدام بخشی از ماشین جنگی و اقتصادی رقیب را به چالش کشید:۱. دکترین هزینه و اشباع: ایران با بهرهگیری از سلاحهای کمهزینه اما پرتعداد، هزینهی دفاعی طرف مقابل را به شکلی نجومی افزایش داد. تاکتیک اشباع سیستمهای پدافندی باعث شد رهگیرهای گرانقیمت در برابر حجم انبوه پرتابهها ناکارآمد شوند و دشمن در موضعی انفعالی قرار گیرد.۲. اهرم ژئوپلیتیک و امنیت انرژی: تهدید و اعمال کنترل بر تنگهی هرمز، بلافاصله قیمت جهانی نفت را جهش داد. این اقدام، جنگ را از مرزهای جغرافیایی فراتر برد و با درگیر کردن منافع لابیهای صنعتی و اقتصادی بینالمللی، فشار سیاسی مضاعفی را بر واشنگتن و متحدانش برای پایان دادن به درگیری وارد کرد.۳. شبکهسازی جبههها: فعالسازی همزمان نیروهای متحد در منطقه، منابع نظامی و اطلاعاتی دشمن را پراکنده کرد. این استراتژی نه تنها عمق استراتژیک ایران را افزایش داد، بلکه مانع از تمرکز دشمن بر یک جبهه واحد و آغاز یک جنگ تمامعیار شد.۴. تابآوری و فرماندهی غیرمتمرکز: برخلاف انتظار دشمن، انسجام داخلی و بسیج نهادی در ایران پس از ضربات اولیه همچنان حفظ شد. استفاده از فرماندهی غیرمتمرکز به یگانهای محلی اجازه داد بدون نیاز به دستورات مستقیم از مرکز، با سرعت عمل بالا به تغییرات میدان پاسخ دهند.۵.خودکفایی و انعطاف لجستیکی: بومیسازی تولیدات دفاعی بهویژه در حوزهی پهپادی و موشکی، وابستگی ایران به زنجیرهی تأمین خارجی را بهطور چشمگیری کاهش داد. این استقلال صنعتی امکان بازسازی سریع زرادخانهها را فراهم ساخت و برتری بودجهای دشمن را در درازمدت خنثی کرد.۶. تقابل پارادایمها: ایران از سازمان رزمی قرن بیست و یکمی (شبکهمحور و هیبریدی) بهره برد، در حالی که دشمن همچنان بر دکترین صنعتی قرن بیستم، ادامهی مجتمع نظامی-صنعتی و ضربات دقیق گرانقیمت تکیه داشت. این شکاف تکنولوژیک-تاکتیکی، برتری هوایی کلاسیک دشمن را در برابر حجم حملات ارزانقیمت دقیق ایران به طور معناداری بیاثر کرد.۷.جنگ به مثابه پدیدهی اجتماعی: ادغام دفاع با ساختار اجتماعی و بسیج مردمی، تابآوری روانی جامعه را در سطح بالایی نگه داشت. در حالی که برای ایران جنگ یک مسئلهی ملی و همگانی بود، دشمن تلاش میکرد جنگ را از بدنهی جامعهی خود جدا نگه دارد و به آنها احساس «جنگ با شما تماس ندارد» بدهد که همین امر موجب لرزان بودن پشتیبانی داخلی آنها شد.
ب. چرا محاسبات دشمن به شکست انجامید؟عدم دستیابی طرف مقابل به اهداف خود، ریشه در چهار خطای ساختاری داشت:۱. ناهمخوانی پارادایمی: اصرار بر مدلهای رزمی مکانیکی و صنعتی باعث شد فناوریهای پیشرفتهی آنها در زمین بازیِ جدیدی که ایران طراحی کرده بود، کارایی مورد انتظار را نشان ندهند.۲. ارزیابی نادرست از جامعهی ایرانی: آنها با تصور این که ضربات نظامی سنگین منجر به فروپاشی فوری ساختار اجتماعی و نهادی ایران و شورشهای خیابانی و جنگ داخلی میشود، وارد میدان شدند؛ خطایی که ناشی از تعمیم مدلهای جوامع غربی به واقعیتهای ایران بود.۳. فشار چرخههای سیاسی: محدودیتهای یک پوستهی دموکراتیک در یک جامعهی مصرفزده و متکی بر رفاه، و نیاز به «پیروزی سریع» برای اقناع افکار عمومی، دشمن را در پذیرش یک جنگ فرسایشی مردد و دارای توان پایین کرده است. هزینهی سیاسی-اقتصادی جنگ خیلی زود از آستانهی تحمل آنها فراتر رفته.۴. خطای محاسباتی در هزینه-فایده: مدلهای اطلاعاتی سنتی آنها نتوانست ابعاد پنهان قدرت نامتقارن ایران (از شبکهی اتحادها تا تابآوری اقتصادی) را به درستی بسنجد، در نتیجه جنگِ کوتاهی که تصور میکردند، به درگیریای پرهزینه و پیچیده تبدیل شد.
نتیجهگیریتجربهی این چهل روز نشان داد که در نبردهای معاصر، برتری در بودجه و سختافزار لزوماً به معنای پیروزی نیست. ایران با تبدیل هوشمندانهی محدودیتها به نقاط قوت و انطباق با قواعد نوین نبرد، توازن قوا را بازتعریف کرد. این ایستادگی عقلانی، فراتر از یک پیروزی نظامی، برتری یک استراتژی انطباقپذیر بر یک ماشین جنگی صلب و قدیمی و دارای بودجههای کلان بود.
ایستادگی چهلروزهی ایران در برابر دشمنان متشکل از دو قدرت نظامی بیرقیب، نه یک رخداد تصادفی، بلکه محصول جابهجایی در پارادایمهای جنگی است. در حالی که آموزههای نظامی سنتی بر برتری بودجه و تکنولوژی تکیه دارند، ایران با تکیه بر «عقلانیت جنگی نامتقارن»، بنبستی استراتژیک برای رقبای خود ایجاد کرد. این نوشتار به بررسی دقیق عوامل موفقیت ایران و ریشههای عدم دستیابی طرف مقابل به اهداف خود در این تقابل میپردازد.
الف. هفت ستون موفقیت استراتژیک ایرانموفقیت ایران در این تقابل، بر هفت محور کلیدی استوار بود که هر کدام بخشی از ماشین جنگی و اقتصادی رقیب را به چالش کشید:۱. دکترین هزینه و اشباع: ایران با بهرهگیری از سلاحهای کمهزینه اما پرتعداد، هزینهی دفاعی طرف مقابل را به شکلی نجومی افزایش داد. تاکتیک اشباع سیستمهای پدافندی باعث شد رهگیرهای گرانقیمت در برابر حجم انبوه پرتابهها ناکارآمد شوند و دشمن در موضعی انفعالی قرار گیرد.۲. اهرم ژئوپلیتیک و امنیت انرژی: تهدید و اعمال کنترل بر تنگهی هرمز، بلافاصله قیمت جهانی نفت را جهش داد. این اقدام، جنگ را از مرزهای جغرافیایی فراتر برد و با درگیر کردن منافع لابیهای صنعتی و اقتصادی بینالمللی، فشار سیاسی مضاعفی را بر واشنگتن و متحدانش برای پایان دادن به درگیری وارد کرد.۳. شبکهسازی جبههها: فعالسازی همزمان نیروهای متحد در منطقه، منابع نظامی و اطلاعاتی دشمن را پراکنده کرد. این استراتژی نه تنها عمق استراتژیک ایران را افزایش داد، بلکه مانع از تمرکز دشمن بر یک جبهه واحد و آغاز یک جنگ تمامعیار شد.۴. تابآوری و فرماندهی غیرمتمرکز: برخلاف انتظار دشمن، انسجام داخلی و بسیج نهادی در ایران پس از ضربات اولیه همچنان حفظ شد. استفاده از فرماندهی غیرمتمرکز به یگانهای محلی اجازه داد بدون نیاز به دستورات مستقیم از مرکز، با سرعت عمل بالا به تغییرات میدان پاسخ دهند.۵.خودکفایی و انعطاف لجستیکی: بومیسازی تولیدات دفاعی بهویژه در حوزهی پهپادی و موشکی، وابستگی ایران به زنجیرهی تأمین خارجی را بهطور چشمگیری کاهش داد. این استقلال صنعتی امکان بازسازی سریع زرادخانهها را فراهم ساخت و برتری بودجهای دشمن را در درازمدت خنثی کرد.۶. تقابل پارادایمها: ایران از سازمان رزمی قرن بیست و یکمی (شبکهمحور و هیبریدی) بهره برد، در حالی که دشمن همچنان بر دکترین صنعتی قرن بیستم، ادامهی مجتمع نظامی-صنعتی و ضربات دقیق گرانقیمت تکیه داشت. این شکاف تکنولوژیک-تاکتیکی، برتری هوایی کلاسیک دشمن را در برابر حجم حملات ارزانقیمت دقیق ایران به طور معناداری بیاثر کرد.۷.جنگ به مثابه پدیدهی اجتماعی: ادغام دفاع با ساختار اجتماعی و بسیج مردمی، تابآوری روانی جامعه را در سطح بالایی نگه داشت. در حالی که برای ایران جنگ یک مسئلهی ملی و همگانی بود، دشمن تلاش میکرد جنگ را از بدنهی جامعهی خود جدا نگه دارد و به آنها احساس «جنگ با شما تماس ندارد» بدهد که همین امر موجب لرزان بودن پشتیبانی داخلی آنها شد.
ب. چرا محاسبات دشمن به شکست انجامید؟عدم دستیابی طرف مقابل به اهداف خود، ریشه در چهار خطای ساختاری داشت:۱. ناهمخوانی پارادایمی: اصرار بر مدلهای رزمی مکانیکی و صنعتی باعث شد فناوریهای پیشرفتهی آنها در زمین بازیِ جدیدی که ایران طراحی کرده بود، کارایی مورد انتظار را نشان ندهند.۲. ارزیابی نادرست از جامعهی ایرانی: آنها با تصور این که ضربات نظامی سنگین منجر به فروپاشی فوری ساختار اجتماعی و نهادی ایران و شورشهای خیابانی و جنگ داخلی میشود، وارد میدان شدند؛ خطایی که ناشی از تعمیم مدلهای جوامع غربی به واقعیتهای ایران بود.۳. فشار چرخههای سیاسی: محدودیتهای یک پوستهی دموکراتیک در یک جامعهی مصرفزده و متکی بر رفاه، و نیاز به «پیروزی سریع» برای اقناع افکار عمومی، دشمن را در پذیرش یک جنگ فرسایشی مردد و دارای توان پایین کرده است. هزینهی سیاسی-اقتصادی جنگ خیلی زود از آستانهی تحمل آنها فراتر رفته.۴. خطای محاسباتی در هزینه-فایده: مدلهای اطلاعاتی سنتی آنها نتوانست ابعاد پنهان قدرت نامتقارن ایران (از شبکهی اتحادها تا تابآوری اقتصادی) را به درستی بسنجد، در نتیجه جنگِ کوتاهی که تصور میکردند، به درگیریای پرهزینه و پیچیده تبدیل شد.
نتیجهگیریتجربهی این چهل روز نشان داد که در نبردهای معاصر، برتری در بودجه و سختافزار لزوماً به معنای پیروزی نیست. ایران با تبدیل هوشمندانهی محدودیتها به نقاط قوت و انطباق با قواعد نوین نبرد، توازن قوا را بازتعریف کرد. این ایستادگی عقلانی، فراتر از یک پیروزی نظامی، برتری یک استراتژی انطباقپذیر بر یک ماشین جنگی صلب و قدیمی و دارای بودجههای کلان بود.
۸:۳۰
دنبال کدام بگردیم؟ غبار هستهای یا مه ذهنی؟
دانلد ترامپ، رییسجمهور ایالات متحده، از سال ۲۰۲۵ استفاده از عبارتی را در گفتار و نوشتار خود در مورد ایران آغاز کرد؛ غبار هستهای. عبارت غبار هستهای (Nuclear Dust) در ادبیات هستهای، چه در فیزیک ذرات، چه در گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) و چه در معاهداتی مانند NPT، هیچ سابقه، جایگاه یا تعریف فنی استانداردی ندارد. به همین دلیل است که رسانههایی مانند واشنگتنپست، فوربز، نیویورک تایمز و فاکس نیوز صراحتاً آن را عبارتِ ترامپ (Trump's phrase) یا اصطلاح مورد استفادهی رئیس جمهور مینامند.اما ترامپ بازی خود را با این اصطلاح برساخته ادامه میدهد. او وانمود میکند این یک اصطلاح فنی است و مدام با ارجاع به ادبیاتی خیالی، در مورد آن توضیح میدهد. او در یکی از آخرین ادعاهایش گفت «استخراج غبار هستهای یک روند تخصصی و نیازمند زمان طولانی است». او در مورد چه حرف میزند؟ بقایای اورانیوم غنیشده؟ اگر چنین باشد، او هیچ تصوری از ماهیت فیزیکی موضوع ندارد.در فرآیند غنیسازی، اورانیوم به شکل پودر یا مکعبهای درخشان هالیوودی نیست که بعد از بمباران تکه تکه و «غبار هستهای» شود؛ بلکه به صورت گاز هگزافلوراید اورانیوم (UF_6) در سانتریفیوژها جریان دارد. در صورت بمباران و تخریب این تأسیسات، این گاز به محض برخورد با رطوبت هوا واکنش شیمیایی داده و به اورانیل فلوراید (UO_2F_2) ( یک جامد پودری) و اسید هیدروفلوریک (گاز خورنده) تبدیل میشود.حتی اگر این ذرات جامد را «غبار» بنامیم، بازیافت آنها برای ساخت سلاح عملاً غیرممکن است. این ذرات با بتن، خاک و آوارهای ساختمانی مخلوط میشوند و برای بازگرداندن آنها به چرخهی سوخت، باید هزاران تن مواد محیطی جمعآوری و در یک فرآیند شیمیایی فوقالعاده پیچیده و طولانی، دوباره به گاز خالص UF_6 تبدیل شوند تا قابلیت غنیسازی مجدد داشته باشند. این فرآیند احتمالا از استخراج اورانیوم از معدن و غنیسازی اولیه دشوارتر و زمانبرتر است.بنابراین، تهدیدی که ترامپ از آن تصویر میکند، ادامهی یک نمایش فریبکارانه برای یافتن بهانهی فشار و حملهی نظامی است.اما اگر ترامپ واقعاً گمان میکند چیزی به نام غبار هستهای وجود دارد که خطر بزرگی برای ایالات متحده است، با در نظر گرفتن متغیرهایی نظیر سن، سوابق طولانی در بیان اظهارات اغراقآمیز و تناقضهای گفتاری مکرر او باید موضوع را دوباره بررسی کرد.در این چارچوب، مفهوم «مه ذهنی» یک فرضیهی محوری است. بروز اظهارات ناپیوسته و متناقض، نشانگر قطعیِ کاهش دقت، تمرکز و انسجام فکری است. هنگامی که مجموعهای از شواهد عینی، از سن و پیشینهی رفتاری تا ناهماهنگی در گفتار، بر این اختلال دلالت دارند و بررسی این وضعیت برای درک اختلال در قضاوت و پیشبینی رفتارهای آتی او ضرورتی گریزناپذیر دارد. ضرورتی که هیچ کس در ایالات متحده جرات پرداختن به آن را ندارد. ما با دیکتاتوری خونین شاه دانلد اول روبهرو هستیم، به مراتب خطرناکتر و احمقانهتر از دیکتاتوری شاه جورج سوم.
دانلد ترامپ، رییسجمهور ایالات متحده، از سال ۲۰۲۵ استفاده از عبارتی را در گفتار و نوشتار خود در مورد ایران آغاز کرد؛ غبار هستهای. عبارت غبار هستهای (Nuclear Dust) در ادبیات هستهای، چه در فیزیک ذرات، چه در گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) و چه در معاهداتی مانند NPT، هیچ سابقه، جایگاه یا تعریف فنی استانداردی ندارد. به همین دلیل است که رسانههایی مانند واشنگتنپست، فوربز، نیویورک تایمز و فاکس نیوز صراحتاً آن را عبارتِ ترامپ (Trump's phrase) یا اصطلاح مورد استفادهی رئیس جمهور مینامند.اما ترامپ بازی خود را با این اصطلاح برساخته ادامه میدهد. او وانمود میکند این یک اصطلاح فنی است و مدام با ارجاع به ادبیاتی خیالی، در مورد آن توضیح میدهد. او در یکی از آخرین ادعاهایش گفت «استخراج غبار هستهای یک روند تخصصی و نیازمند زمان طولانی است». او در مورد چه حرف میزند؟ بقایای اورانیوم غنیشده؟ اگر چنین باشد، او هیچ تصوری از ماهیت فیزیکی موضوع ندارد.در فرآیند غنیسازی، اورانیوم به شکل پودر یا مکعبهای درخشان هالیوودی نیست که بعد از بمباران تکه تکه و «غبار هستهای» شود؛ بلکه به صورت گاز هگزافلوراید اورانیوم (UF_6) در سانتریفیوژها جریان دارد. در صورت بمباران و تخریب این تأسیسات، این گاز به محض برخورد با رطوبت هوا واکنش شیمیایی داده و به اورانیل فلوراید (UO_2F_2) ( یک جامد پودری) و اسید هیدروفلوریک (گاز خورنده) تبدیل میشود.حتی اگر این ذرات جامد را «غبار» بنامیم، بازیافت آنها برای ساخت سلاح عملاً غیرممکن است. این ذرات با بتن، خاک و آوارهای ساختمانی مخلوط میشوند و برای بازگرداندن آنها به چرخهی سوخت، باید هزاران تن مواد محیطی جمعآوری و در یک فرآیند شیمیایی فوقالعاده پیچیده و طولانی، دوباره به گاز خالص UF_6 تبدیل شوند تا قابلیت غنیسازی مجدد داشته باشند. این فرآیند احتمالا از استخراج اورانیوم از معدن و غنیسازی اولیه دشوارتر و زمانبرتر است.بنابراین، تهدیدی که ترامپ از آن تصویر میکند، ادامهی یک نمایش فریبکارانه برای یافتن بهانهی فشار و حملهی نظامی است.اما اگر ترامپ واقعاً گمان میکند چیزی به نام غبار هستهای وجود دارد که خطر بزرگی برای ایالات متحده است، با در نظر گرفتن متغیرهایی نظیر سن، سوابق طولانی در بیان اظهارات اغراقآمیز و تناقضهای گفتاری مکرر او باید موضوع را دوباره بررسی کرد.در این چارچوب، مفهوم «مه ذهنی» یک فرضیهی محوری است. بروز اظهارات ناپیوسته و متناقض، نشانگر قطعیِ کاهش دقت، تمرکز و انسجام فکری است. هنگامی که مجموعهای از شواهد عینی، از سن و پیشینهی رفتاری تا ناهماهنگی در گفتار، بر این اختلال دلالت دارند و بررسی این وضعیت برای درک اختلال در قضاوت و پیشبینی رفتارهای آتی او ضرورتی گریزناپذیر دارد. ضرورتی که هیچ کس در ایالات متحده جرات پرداختن به آن را ندارد. ما با دیکتاتوری خونین شاه دانلد اول روبهرو هستیم، به مراتب خطرناکتر و احمقانهتر از دیکتاتوری شاه جورج سوم.
۱۵:۲۵
جنگ دشمن با سفرهها و لامپها
بسیاری فکر میکنند نباید بگذارند حرف از آمادهسازی مردم برای روزهای سخت بزنیم، فکر میکنند این کار فقط باعث ایجاد ترس و ناامیدی است. انگار مردمی که در خیابان شعار مرگ بر اسرائیل میدهند و صدای انفجار را میشنوند، ظرفیت یا توان آگاه شدن از ابعاد اقتصادی و معیشتی جنگ را ندارند و دیگر نیازی نیست در مورد مدیریت مصرف، ذخیرهی هوشمند یا بهینهسازی زندگی روزمره بدانند. این اشتباه بزرگ و مهلکی است.ما تصور میکنیم اگر به مردم بگوییم باید جور دیگری مصرف کنید، آنها را ناامید کردهایم. اما ناامیدیِ واقعی آنجا است که بحران از راه برسد و ما هنوز بلد نباشیم چطور با داشتههایمان، زمان بخریم. آمادگی برای جنگ، فقط آمادگی برای آوار نیست؛ آمادگی برای مدیریتِ قطره قطرهی حیاتی است که در رگهای شهر جاری است.ما دچار شرم بیجا شدهایم و نمیدانیم شرم واقعی کجا است. شرم واقعی آنجا است که وقتی تاریخ را ورق میزنند، بگویند ملتی بودند که زیر بارانِ موشک ایستادند، اما چون نحوهی دوام آوردن با داشتهها را تمرین نکرده بودند، از درون فرسوده شدند.به بیان دیگر ما یاد گرفتهایم که در برابر صدای انفجار، شجاع باشیم؛ اما یاد نگرفتهایم که در برابر کمبود، هوشمندانه رفتار کنیم. این یک لکنتِ خطرناک در فرهنگ امروز ما است: این که خجالت میکشیم از اندازه نگه داشتن حرف بزنیم، چون میترسیم به فقر یا ناداری تعبیر شود.واقعیت این است که حمایت از کشور و مقاومت در برابر فشار خارجی، علاوه بر شور و وطنپرستی و حضور در تجمعات، بخش مهم دیگری نیز دارد، آن هم تابآوری درونی جامعه است. یعنی مردمی که هم دلشان برای وطن میتپد، این را هم بلد باشند که در شرایط محدودیت و فشار اقتصادی، زندگیشان را مدیریت کنند بدون این که زیر فشار له شوند یا بشکنند.ما امروز در شبکههای اجتماعی و رسانهها تقریباً هیچ گفتوگوی جدی و مسئولانهای دربارهی این موضوعها نمیبینیم:- چهطور مصرف آب، برق، گاز و مواد غذایی را هوشمندانهتر کنیم؟- چهطور از دور ریختن نان، برنج و مواد قابل نگهداری جلوگیری کنیم؟- چهطور ذخیرهی حداقلی و هوشمند فراهم کنیم بی این که احتکار کنیم؟- چطور ذهنیت صرفهجویی = افتخار را در خانوادهها زنده کنیم، نه این که آن را مسخره کنیم یا با برچسبهایی مثل خست لکهدارش کنیم؟در کشورهای دیگر (حتی اسپانیا که در حال فاصله گرفتن از سیاستهای زورگویانهی آمریکا است) صراحتاً از استقلال انرژی، کربنزدایی و حاکمیت از طریق کاهش وابستگی حرف میزنند، اما گروهی از مسئولان ما انگار هنوز خجالت میکشند که به مردم بگویند «دور ریختن غذا و هدر دادن انرژی در شرایط جنگی و تحریمی، چیزی کمتر از خیانت نادانسته به مقاومت و کمک به دشمن نیست.»ما نیاز داریم که غرورمان را به مصرفِ بیمحابا گره نزنیم. نیاز داریم که صریح و بیپرده، در مدارس، در خانهها و در رسانهها، فنِ ماندن در شرایط سخت را تمرین کنیم. اگر یاد نگیریم که چطور با منابعِ محدود، عمرِ ایستادگیمان را طولانی کنیم، تمام آن شجاعتهای زیر صدای انفجار، در برابرِ واقعیتِ سردِ سفرهها بیدفاع خواهد ماند.پیشنهاد عملی و ساده:زمان آن رسیده که مسئولان فرهنگی، رسانهی ملی، سخنرانان تجمعات، سرایندگان اشعار نوحهها و مادران خانوادهها، بدون ایجاد وحشت، یک کمپین صادقانه و مستمر راه بیندازند با این پیام مرکزی که «دفاع از وطن فقط در پای لانچر نیست؛ در آشپزخانه، در قبض برق و در یخچال خانه هم ادامه دارد.»متنهای کوتاه، داستانهای واقعی از جنگهای گذشته ( از مشروطیت گرفته تا جنگهای جهانی و خاطرات جنگ تحمیلی هشت سالهی خودمان)، آموزشهای عملی مدیریت مصرف، و تشویق به صرفهجویی شرافتمندانه باید به بخشی طبیعی از گفتمان روزمره تبدیل شود. جامعهای که بلد نباشد در روزهای سخت، دانهی گندم و قطرهی سوخت را به چشمِ سلاح ببیند، پیش از آن که در میدانِ جنگ پیروز شود، در آشپزخانهها و پمپبنزینها و نیروگاههای برقش شکست خواهد خورد.اگر مردم را فقط برای احساسات قوی آماده کنیم ولی برای سختیهای مادی و روزمره آماده نکنیم، در بلندمدت ممکن است همان شور شریف خیابانها و تجمعات و حمایت مردمی دچار فرسودگی شود.تابآوری واقعی، ترکیبی از غیرت ملی، عقلانیت مصرفی، و حس مسئولیت جمعی است. هر چند باید از قبل از تهاجم خرداد ماه این کار را میکردیم، اما هنوز هم فرصت هست که این بخش دوم را هم جدی بگیریم، بدون خجالت و بدون تعارف. قناعت در زمانهی بحران، فقر نیست؛ حرفهایگری است. دور نریختنِ چیزی که میتواند جانِ فردا را نجات دهد، خست نیست؛ شرف است. باید یاد بگیریم که نان، سوخت و آب، ذخایرِ استراتژیکِ قلعهای هستند که ما نگهبانش هستیم. دور ریختنِ هر تکه از آنها، خالی کردنِ خشابِ سید مجید نقطهزن است.
بسیاری فکر میکنند نباید بگذارند حرف از آمادهسازی مردم برای روزهای سخت بزنیم، فکر میکنند این کار فقط باعث ایجاد ترس و ناامیدی است. انگار مردمی که در خیابان شعار مرگ بر اسرائیل میدهند و صدای انفجار را میشنوند، ظرفیت یا توان آگاه شدن از ابعاد اقتصادی و معیشتی جنگ را ندارند و دیگر نیازی نیست در مورد مدیریت مصرف، ذخیرهی هوشمند یا بهینهسازی زندگی روزمره بدانند. این اشتباه بزرگ و مهلکی است.ما تصور میکنیم اگر به مردم بگوییم باید جور دیگری مصرف کنید، آنها را ناامید کردهایم. اما ناامیدیِ واقعی آنجا است که بحران از راه برسد و ما هنوز بلد نباشیم چطور با داشتههایمان، زمان بخریم. آمادگی برای جنگ، فقط آمادگی برای آوار نیست؛ آمادگی برای مدیریتِ قطره قطرهی حیاتی است که در رگهای شهر جاری است.ما دچار شرم بیجا شدهایم و نمیدانیم شرم واقعی کجا است. شرم واقعی آنجا است که وقتی تاریخ را ورق میزنند، بگویند ملتی بودند که زیر بارانِ موشک ایستادند، اما چون نحوهی دوام آوردن با داشتهها را تمرین نکرده بودند، از درون فرسوده شدند.به بیان دیگر ما یاد گرفتهایم که در برابر صدای انفجار، شجاع باشیم؛ اما یاد نگرفتهایم که در برابر کمبود، هوشمندانه رفتار کنیم. این یک لکنتِ خطرناک در فرهنگ امروز ما است: این که خجالت میکشیم از اندازه نگه داشتن حرف بزنیم، چون میترسیم به فقر یا ناداری تعبیر شود.واقعیت این است که حمایت از کشور و مقاومت در برابر فشار خارجی، علاوه بر شور و وطنپرستی و حضور در تجمعات، بخش مهم دیگری نیز دارد، آن هم تابآوری درونی جامعه است. یعنی مردمی که هم دلشان برای وطن میتپد، این را هم بلد باشند که در شرایط محدودیت و فشار اقتصادی، زندگیشان را مدیریت کنند بدون این که زیر فشار له شوند یا بشکنند.ما امروز در شبکههای اجتماعی و رسانهها تقریباً هیچ گفتوگوی جدی و مسئولانهای دربارهی این موضوعها نمیبینیم:- چهطور مصرف آب، برق، گاز و مواد غذایی را هوشمندانهتر کنیم؟- چهطور از دور ریختن نان، برنج و مواد قابل نگهداری جلوگیری کنیم؟- چهطور ذخیرهی حداقلی و هوشمند فراهم کنیم بی این که احتکار کنیم؟- چطور ذهنیت صرفهجویی = افتخار را در خانوادهها زنده کنیم، نه این که آن را مسخره کنیم یا با برچسبهایی مثل خست لکهدارش کنیم؟در کشورهای دیگر (حتی اسپانیا که در حال فاصله گرفتن از سیاستهای زورگویانهی آمریکا است) صراحتاً از استقلال انرژی، کربنزدایی و حاکمیت از طریق کاهش وابستگی حرف میزنند، اما گروهی از مسئولان ما انگار هنوز خجالت میکشند که به مردم بگویند «دور ریختن غذا و هدر دادن انرژی در شرایط جنگی و تحریمی، چیزی کمتر از خیانت نادانسته به مقاومت و کمک به دشمن نیست.»ما نیاز داریم که غرورمان را به مصرفِ بیمحابا گره نزنیم. نیاز داریم که صریح و بیپرده، در مدارس، در خانهها و در رسانهها، فنِ ماندن در شرایط سخت را تمرین کنیم. اگر یاد نگیریم که چطور با منابعِ محدود، عمرِ ایستادگیمان را طولانی کنیم، تمام آن شجاعتهای زیر صدای انفجار، در برابرِ واقعیتِ سردِ سفرهها بیدفاع خواهد ماند.پیشنهاد عملی و ساده:زمان آن رسیده که مسئولان فرهنگی، رسانهی ملی، سخنرانان تجمعات، سرایندگان اشعار نوحهها و مادران خانوادهها، بدون ایجاد وحشت، یک کمپین صادقانه و مستمر راه بیندازند با این پیام مرکزی که «دفاع از وطن فقط در پای لانچر نیست؛ در آشپزخانه، در قبض برق و در یخچال خانه هم ادامه دارد.»متنهای کوتاه، داستانهای واقعی از جنگهای گذشته ( از مشروطیت گرفته تا جنگهای جهانی و خاطرات جنگ تحمیلی هشت سالهی خودمان)، آموزشهای عملی مدیریت مصرف، و تشویق به صرفهجویی شرافتمندانه باید به بخشی طبیعی از گفتمان روزمره تبدیل شود. جامعهای که بلد نباشد در روزهای سخت، دانهی گندم و قطرهی سوخت را به چشمِ سلاح ببیند، پیش از آن که در میدانِ جنگ پیروز شود، در آشپزخانهها و پمپبنزینها و نیروگاههای برقش شکست خواهد خورد.اگر مردم را فقط برای احساسات قوی آماده کنیم ولی برای سختیهای مادی و روزمره آماده نکنیم، در بلندمدت ممکن است همان شور شریف خیابانها و تجمعات و حمایت مردمی دچار فرسودگی شود.تابآوری واقعی، ترکیبی از غیرت ملی، عقلانیت مصرفی، و حس مسئولیت جمعی است. هر چند باید از قبل از تهاجم خرداد ماه این کار را میکردیم، اما هنوز هم فرصت هست که این بخش دوم را هم جدی بگیریم، بدون خجالت و بدون تعارف. قناعت در زمانهی بحران، فقر نیست؛ حرفهایگری است. دور نریختنِ چیزی که میتواند جانِ فردا را نجات دهد، خست نیست؛ شرف است. باید یاد بگیریم که نان، سوخت و آب، ذخایرِ استراتژیکِ قلعهای هستند که ما نگهبانش هستیم. دور ریختنِ هر تکه از آنها، خالی کردنِ خشابِ سید مجید نقطهزن است.
۷:۰۲
مردم مبعوث و میدان صندلیها
رهبر شهیدمان در یکی از واپسین سخنرانیهای روشنگر خود، وعدهای صادق داد و گفت «چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال همین مردم را برای مقابله با حوادث مبعوث خواهد کرد و کار را خود مردم تمام خواهند کرد.»اکنون حدود دو ماه است که تجلی این وعده را به چشم میبینیم. مردم، هر شب با پرچمهای برافراشته، با شوری شریف و عشقی عمیق، در خیابانها و میدانها حاضر میشوند. آنها با آمیختن فریاد و دعا، و با طنین سرودها و نوحههایشان، پایداری و اقتدار ایران و سرشکستگی و زوال دشمنان را از درگاه خداوند طلب میکنند.این مردم واقعا مبعوث شدهاند؛ آنها اکنون بر مدار این بعثت الهی میگردند و رفتارشان جلوهای از همان ویژگیهایی است که قرآن برای مبعوثان برمیشمارد: • مبعوثان قرآن فرشته نیستند، سراپا انسان اند• صداقت را هرگز رها نمیکنند• به مبارزه و ایستادگی دعوت میکنند• محبت و شفقت شیوهی تعامل آنان با مردم است • صبری دارند که با عزم و برنامهریزی توأم استاین مردم مبعوث، به میدان آمدهاند تا کار را تمام کنند. آنچه امروز در خیابانها میبینیم، در نگاهی عمیقتر، یک «آرایش جنگی» تمامعیار است؛ اما نه یک آرایش جنگی ناآگاه و وحشیانه شبیه لژیونهای خونریز رومی یا اسکادرانهای بمبافکن نیروی هوایی متجاوز آمریکا. این، یک آرایش جنگی مومنانه، انسانی و حسینی است.صحنهآراییِ امروز، تداعیگر آرایش پیامبر اعظم (ص) در روز مباهله است؛ محکم ایستاده در میدان، دست در دست زنان و کودکان، با تضرع و صبر و باور، و آماده برای در میان نهادن هر چه که هست. شکوه و مهابت این آرایش جنگی از آن رو است که بر ارکانِ استوارِ حضور، عزم، برنامهریزی، هدفمندی و ایمانِ خالص متکی است، نه بر غرورِ برخاسته از توانِ کشتار و درندهخویی ماشینهای جنگی، و برنامهریزی آن بر پویایی حضور سراسر انسانی استوار است، نه بر سکون و استراحت و آسودن و غنودن.و غفلتهایی نیز در کمین این حرکت عظیم است. دیشب در یکی از همین میدانهای حضور، دیدم دستکم دو گروه مجزا در دو گوشهی میدان مستقر شده بودند و از پیوستن به یکدیگر امتناع میکردند. آنها درگیر رقابتی بیجا، بیمعنا و فرسایشی بودند؛ رقابتی که نه تنها سازنده نیست، بلکه ذاتاً مخرب و تفرقهافکن است. تلخ اما واقعی است که وقتی مبنای اتحاد و مقصدِ نهایی فراموش شود، همه چیز در غبارِ رقابتهای خرد گم میشود.در دلِ همین رفتارها، دیدم که در بخشی از میدان، برای جذب مخاطبان به عنوان مزیت رقابتی ردیفهایی از صندلی چیدهاند تا حاضران بنشینند. من لزوم فراهم آوردن امکانات حداقلی برای حضور افراد سالخورده یا کمتوان را به خوبی میفهمم و حتی آن را تحسین میکنم؛ اما صندلی چیدن برای عمومِ این «مخاطبِ مبعوث» در کفِ میدان، معنایی جز این ندارد که ما هنوز ماهیت این آرایش جنگی و ضرورتِ پویاییِ حضور را درک نکردهایم. این کار، در عمل، دعوت کردنِ حرکت به سکون، و تقلیل دادنِ خروشِ میدانی به سکوتِ منفعلانه است.این رویکرد انفعالی، اگر خودِ فاجعه نباشد، بیتردید مقدمهای بر آن است. ما نباید امتِ مبعوثِ برخاسته برای قیام را نشسته بر صندلیِ تماشاچیان و جمعیت در حرکت را ساکن و منفعل بخواهیم؛ جای دوندهی ماراتنِ در حالِ مسابقه، روی تخت استراحت نیست. زمان آن است که نگاه و رفتار خودمان را با وسعت، پویایی و عظمتِ این جنبشِ مردمی تنظیم کنیم. میتوانیم؟
رهبر شهیدمان در یکی از واپسین سخنرانیهای روشنگر خود، وعدهای صادق داد و گفت «چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال همین مردم را برای مقابله با حوادث مبعوث خواهد کرد و کار را خود مردم تمام خواهند کرد.»اکنون حدود دو ماه است که تجلی این وعده را به چشم میبینیم. مردم، هر شب با پرچمهای برافراشته، با شوری شریف و عشقی عمیق، در خیابانها و میدانها حاضر میشوند. آنها با آمیختن فریاد و دعا، و با طنین سرودها و نوحههایشان، پایداری و اقتدار ایران و سرشکستگی و زوال دشمنان را از درگاه خداوند طلب میکنند.این مردم واقعا مبعوث شدهاند؛ آنها اکنون بر مدار این بعثت الهی میگردند و رفتارشان جلوهای از همان ویژگیهایی است که قرآن برای مبعوثان برمیشمارد: • مبعوثان قرآن فرشته نیستند، سراپا انسان اند• صداقت را هرگز رها نمیکنند• به مبارزه و ایستادگی دعوت میکنند• محبت و شفقت شیوهی تعامل آنان با مردم است • صبری دارند که با عزم و برنامهریزی توأم استاین مردم مبعوث، به میدان آمدهاند تا کار را تمام کنند. آنچه امروز در خیابانها میبینیم، در نگاهی عمیقتر، یک «آرایش جنگی» تمامعیار است؛ اما نه یک آرایش جنگی ناآگاه و وحشیانه شبیه لژیونهای خونریز رومی یا اسکادرانهای بمبافکن نیروی هوایی متجاوز آمریکا. این، یک آرایش جنگی مومنانه، انسانی و حسینی است.صحنهآراییِ امروز، تداعیگر آرایش پیامبر اعظم (ص) در روز مباهله است؛ محکم ایستاده در میدان، دست در دست زنان و کودکان، با تضرع و صبر و باور، و آماده برای در میان نهادن هر چه که هست. شکوه و مهابت این آرایش جنگی از آن رو است که بر ارکانِ استوارِ حضور، عزم، برنامهریزی، هدفمندی و ایمانِ خالص متکی است، نه بر غرورِ برخاسته از توانِ کشتار و درندهخویی ماشینهای جنگی، و برنامهریزی آن بر پویایی حضور سراسر انسانی استوار است، نه بر سکون و استراحت و آسودن و غنودن.و غفلتهایی نیز در کمین این حرکت عظیم است. دیشب در یکی از همین میدانهای حضور، دیدم دستکم دو گروه مجزا در دو گوشهی میدان مستقر شده بودند و از پیوستن به یکدیگر امتناع میکردند. آنها درگیر رقابتی بیجا، بیمعنا و فرسایشی بودند؛ رقابتی که نه تنها سازنده نیست، بلکه ذاتاً مخرب و تفرقهافکن است. تلخ اما واقعی است که وقتی مبنای اتحاد و مقصدِ نهایی فراموش شود، همه چیز در غبارِ رقابتهای خرد گم میشود.در دلِ همین رفتارها، دیدم که در بخشی از میدان، برای جذب مخاطبان به عنوان مزیت رقابتی ردیفهایی از صندلی چیدهاند تا حاضران بنشینند. من لزوم فراهم آوردن امکانات حداقلی برای حضور افراد سالخورده یا کمتوان را به خوبی میفهمم و حتی آن را تحسین میکنم؛ اما صندلی چیدن برای عمومِ این «مخاطبِ مبعوث» در کفِ میدان، معنایی جز این ندارد که ما هنوز ماهیت این آرایش جنگی و ضرورتِ پویاییِ حضور را درک نکردهایم. این کار، در عمل، دعوت کردنِ حرکت به سکون، و تقلیل دادنِ خروشِ میدانی به سکوتِ منفعلانه است.این رویکرد انفعالی، اگر خودِ فاجعه نباشد، بیتردید مقدمهای بر آن است. ما نباید امتِ مبعوثِ برخاسته برای قیام را نشسته بر صندلیِ تماشاچیان و جمعیت در حرکت را ساکن و منفعل بخواهیم؛ جای دوندهی ماراتنِ در حالِ مسابقه، روی تخت استراحت نیست. زمان آن است که نگاه و رفتار خودمان را با وسعت، پویایی و عظمتِ این جنبشِ مردمی تنظیم کنیم. میتوانیم؟
۳:۳۰
در برابر جنگهای شناختی و روانیهشت تمرین مفید و موثر
این روزها دیگر غباری هم از آن تصور ظاهراً اصولی کلاسیک در مورد رسانه که ابزار آگاهی بود، باقی نمانده است. رسانه از یک سو کارکرد باشگاه همنظران و اتاق پژواک را پیدا کرده، از سوی دیگر کارکرد سرگرمکننده، و از سوی سوم ابزار جنگهای روانی و شناختی. اگر بخواهیم از منظر استعاره نگاه کنیم، رستورانی است که آدمهای چاق آنجا جمع میشوند و شادمانه غذاهای پر کربوهیدرات میخورند و کسانی هم در آشپزخانه در غذای آنها نوعی سم کشنده در اندازههای کوچک اما مداوم اضافه میکنند. اینها هشت تمرین برای زنده ماندن ذهن علی رغم این سموم و حفظ انسجام ذهن در برابر آنها است.۱. تمرین حفاظت از خشمِ سازنده (ماندگاری در برابر فرسودگی)جنگ شناختی گاه در ظاهر با رویکردی همدلانه، با بمبارانِ مداومِ تصاویر جنایت، به دنبال ایجاد درماندگی آموخته شده یا بیحسی عاطفی است تا فرد پس از مدتی دچار فروپاشی شود و دیگر نتواند واکنشی نشان دهد.تمرین: خشم ناشی از دیدن جنایت را به اطلاعاتِ محرک تبدیل کنید. به جای غرق شدن در تکرارِ بیپایانِ تصاویر (که هدفش فلج کردن شما است)، انرژی خود را صرفِ ثبتِ دقیقِ ابعادِ جنایت و بازنشر هدفمند آن کنید. اجازه ندهید سیستم عصبیتان در دورِ باطلِ غصه بسوزد؛ خشم را برای اقدام ذخیره کنید.۲. تمرین تشخیصِ مهندسیِ سکوت یا تحریف (دقت در گرای عملیاتی)در جنگ غیرقانونی، مهاجم تلاش میکند با کلماتِ حقوقی یا فنی، جای جلاد و شهید را عوض کند یا ابعاد فاجعه را کوچک نشان دهد.تمرین: هر جا رسانههای مهاجم از کلماتِ به ظاهر خنثی برای توصیف یک جنایت ملموس استفاده کردند (مثلاً استفاده از تلفات جانبی برای کشتار در یک مدرسه یا ورزشگاه یا بیمارستان)، آنجا دقیقاً محلِ وقوعِ جنگ شناختی است. تمرین کنید که زبانِ واقعی را به گزارشها برگردانید. اگر آنها واقعیت را خنثیسازی میکنند، شما باید با استناد به شواهد عینی، وضوح را بازگردانید.۳. تمرین دفاع از مرجعیتِ عینیت میدان (ضدِ شوک)یکی از ابزارهای اصلی در حملات علیه غیرنظامیان، ایجاد ابهام است تا مردم ندانند چه اتفاقی افتاده و دچار وحشت شوند (ایجاد آشوب).تمرین: در لحظهی اصابت و وقوع فاجعه، از پذیرش روایتهای بیمنبع که هدفشان ایجاد رعبِ مضاعف است خودداری کنید. تمرین کنید که میان اندوهِ عمیق برای فاجعه و پذیرشِ شایعهی فلجکننده مرز بگذارید. قدرت ادراکی شما باید صرفِ تشخیصِ ابعادِ واقعیِ تهدید شود تا بتوانید برای خود و اطرافیانتان تصمیمات درست (مثل پناه گرفتن یا امدادرسانی) بگیرید.۴. تمرین انسجامِ جمعی در برابر تفرقه (ضدِ باشگاهِ نفرت)جنگ شناختی در میانهی بحران، به دنبال این است که افرادِ یک جامعه را در اوج فشار، به جان هم بیندازد (مقصرسازی داخلی).تمرین: هر پیامی که در اوجِ جنایتِ دشمن، پیکانِ حمله را از متجاوز به سمت قربانی یا هموطن میچرخاند، یک پرتابهی جنگ شناختی است. تمرین کنید که در فضای رسانهای، بر روی نقاط پیوند و تابآوری جمعی تمرکز کنید. قدرتِ یک ملت در برابر جنایت، در تشخیصِ درستِ جبهه است.۵. تمرین ردیابی زنجیرهی ذینفعان (اقتصاد سیاسی خبر)در جنگ شناختی، هیچ محتوایی تصادفی یا صرفاً برای اطلاعرسانی تولید نمیشود؛ هر خبر یک کالا در بازار نفوذ است.تمرین: وقتی خبری از یک رسانه (داخلی یا خارجی) میرسد، به جای سوال آیا این راست است؟، بپرسید: بودجهی این رسانه را چه کسی تأمین میکند و این خبر چه سودی برای پرداختکننده دارد؟اگر خبری جنایتِ مدرسه را اشتباه محاسباتی مینامد، ببینید دشمنان و جنایتکاران جنگی چه رابطهای در سطوح مختلف، از اقتصادی تا فرهنگی، با آن رسانه دارند. این کار باعث میشود به جای درگیری با متن، با ارادهی پشت متن بجنگید.۶. تمرین حاکمیت بر واژگان (دفاع از قلعهی لغات)هدف اصلی جنگ شناختی، خلعسلاح کردن شما از طریق دزدیدنِ کلمات است. وقتی جای نسلکشی را با منازعه عوض میکنند، در واقع دارند قدرت درک عمق فاجعه را از شما میگیرند.تمرین: اجازه ندهید رسانه برای شما اسمگذاری کند. اگر ۱۶۵ نفر در مدرسهی شجرهی طیبهب میناب کشته شدهاند، تمرین کنید که آگاهانه از واژگانِ دقیق و حقوقی استفاده کنید (مثل جنایت جنگی، سلاح ممنوعه، هدفگیری عامدانه). استفاده از واژگان درست، مانع از آن میشود که مغز شما در برابر جنایت، دچار عادیسازی یا ابهام ادراکی شود، یا از سوی دیگر، شما را با برچسب «سخنان احساساتی» از میدان به در کنند.
ادامه دارد
این روزها دیگر غباری هم از آن تصور ظاهراً اصولی کلاسیک در مورد رسانه که ابزار آگاهی بود، باقی نمانده است. رسانه از یک سو کارکرد باشگاه همنظران و اتاق پژواک را پیدا کرده، از سوی دیگر کارکرد سرگرمکننده، و از سوی سوم ابزار جنگهای روانی و شناختی. اگر بخواهیم از منظر استعاره نگاه کنیم، رستورانی است که آدمهای چاق آنجا جمع میشوند و شادمانه غذاهای پر کربوهیدرات میخورند و کسانی هم در آشپزخانه در غذای آنها نوعی سم کشنده در اندازههای کوچک اما مداوم اضافه میکنند. اینها هشت تمرین برای زنده ماندن ذهن علی رغم این سموم و حفظ انسجام ذهن در برابر آنها است.۱. تمرین حفاظت از خشمِ سازنده (ماندگاری در برابر فرسودگی)جنگ شناختی گاه در ظاهر با رویکردی همدلانه، با بمبارانِ مداومِ تصاویر جنایت، به دنبال ایجاد درماندگی آموخته شده یا بیحسی عاطفی است تا فرد پس از مدتی دچار فروپاشی شود و دیگر نتواند واکنشی نشان دهد.تمرین: خشم ناشی از دیدن جنایت را به اطلاعاتِ محرک تبدیل کنید. به جای غرق شدن در تکرارِ بیپایانِ تصاویر (که هدفش فلج کردن شما است)، انرژی خود را صرفِ ثبتِ دقیقِ ابعادِ جنایت و بازنشر هدفمند آن کنید. اجازه ندهید سیستم عصبیتان در دورِ باطلِ غصه بسوزد؛ خشم را برای اقدام ذخیره کنید.۲. تمرین تشخیصِ مهندسیِ سکوت یا تحریف (دقت در گرای عملیاتی)در جنگ غیرقانونی، مهاجم تلاش میکند با کلماتِ حقوقی یا فنی، جای جلاد و شهید را عوض کند یا ابعاد فاجعه را کوچک نشان دهد.تمرین: هر جا رسانههای مهاجم از کلماتِ به ظاهر خنثی برای توصیف یک جنایت ملموس استفاده کردند (مثلاً استفاده از تلفات جانبی برای کشتار در یک مدرسه یا ورزشگاه یا بیمارستان)، آنجا دقیقاً محلِ وقوعِ جنگ شناختی است. تمرین کنید که زبانِ واقعی را به گزارشها برگردانید. اگر آنها واقعیت را خنثیسازی میکنند، شما باید با استناد به شواهد عینی، وضوح را بازگردانید.۳. تمرین دفاع از مرجعیتِ عینیت میدان (ضدِ شوک)یکی از ابزارهای اصلی در حملات علیه غیرنظامیان، ایجاد ابهام است تا مردم ندانند چه اتفاقی افتاده و دچار وحشت شوند (ایجاد آشوب).تمرین: در لحظهی اصابت و وقوع فاجعه، از پذیرش روایتهای بیمنبع که هدفشان ایجاد رعبِ مضاعف است خودداری کنید. تمرین کنید که میان اندوهِ عمیق برای فاجعه و پذیرشِ شایعهی فلجکننده مرز بگذارید. قدرت ادراکی شما باید صرفِ تشخیصِ ابعادِ واقعیِ تهدید شود تا بتوانید برای خود و اطرافیانتان تصمیمات درست (مثل پناه گرفتن یا امدادرسانی) بگیرید.۴. تمرین انسجامِ جمعی در برابر تفرقه (ضدِ باشگاهِ نفرت)جنگ شناختی در میانهی بحران، به دنبال این است که افرادِ یک جامعه را در اوج فشار، به جان هم بیندازد (مقصرسازی داخلی).تمرین: هر پیامی که در اوجِ جنایتِ دشمن، پیکانِ حمله را از متجاوز به سمت قربانی یا هموطن میچرخاند، یک پرتابهی جنگ شناختی است. تمرین کنید که در فضای رسانهای، بر روی نقاط پیوند و تابآوری جمعی تمرکز کنید. قدرتِ یک ملت در برابر جنایت، در تشخیصِ درستِ جبهه است.۵. تمرین ردیابی زنجیرهی ذینفعان (اقتصاد سیاسی خبر)در جنگ شناختی، هیچ محتوایی تصادفی یا صرفاً برای اطلاعرسانی تولید نمیشود؛ هر خبر یک کالا در بازار نفوذ است.تمرین: وقتی خبری از یک رسانه (داخلی یا خارجی) میرسد، به جای سوال آیا این راست است؟، بپرسید: بودجهی این رسانه را چه کسی تأمین میکند و این خبر چه سودی برای پرداختکننده دارد؟اگر خبری جنایتِ مدرسه را اشتباه محاسباتی مینامد، ببینید دشمنان و جنایتکاران جنگی چه رابطهای در سطوح مختلف، از اقتصادی تا فرهنگی، با آن رسانه دارند. این کار باعث میشود به جای درگیری با متن، با ارادهی پشت متن بجنگید.۶. تمرین حاکمیت بر واژگان (دفاع از قلعهی لغات)هدف اصلی جنگ شناختی، خلعسلاح کردن شما از طریق دزدیدنِ کلمات است. وقتی جای نسلکشی را با منازعه عوض میکنند، در واقع دارند قدرت درک عمق فاجعه را از شما میگیرند.تمرین: اجازه ندهید رسانه برای شما اسمگذاری کند. اگر ۱۶۵ نفر در مدرسهی شجرهی طیبهب میناب کشته شدهاند، تمرین کنید که آگاهانه از واژگانِ دقیق و حقوقی استفاده کنید (مثل جنایت جنگی، سلاح ممنوعه، هدفگیری عامدانه). استفاده از واژگان درست، مانع از آن میشود که مغز شما در برابر جنایت، دچار عادیسازی یا ابهام ادراکی شود، یا از سوی دیگر، شما را با برچسب «سخنان احساساتی» از میدان به در کنند.
ادامه دارد
۱۷:۲۸
ادامه از قبل
۷. تمرین تمایز میان واقعیت و شبیهسازی (سنجش میدانی)جنگ شناختی مدرن سعی میکند یک واقعیتِ مجازی (Hyper-reality) بسازد که در آن همه چیز در حال فروپاشی است تا شما را به سمت تسلیم یا آشوبزدگی سوق دهد.تمرین: مشاهدات مستقیم خود را از وضعیتِ کفِ زمین (امدادرسانی، همبستگی همسایهها، وضعیت نانواییها و بیمارستانها) با تصویرِ آخرالزمانیای که رسانه میسازد مقایسه کنید. هر جا شکافی دیدید، آن شکاف دقیقاً همان جایی است که دشمن در حال تزریقِ سمِ ناامیدی مطلق است. بخشی از ادراک میدانی را از حواس پنجگانهی خود بگیرید، نه از پیکسلهای نمایشگر.۸. تمرین مهندسیِ معکوسِ پیامِ پنهان (Subliminal Check)جنگ شناختی اغلب نه از طریق آنچه میگوید، بلکه از طریق آنچه القا میکند عمل میکند.تمرین: از خودتان بپرسید: این خبر یا ویدئو، فارغ از محتوایش، میخواهد من نسبت به آیندهی کشورم چه حسی داشته باشم؟ (حسِ حقارت؟ حسِ بیدفاع بودن؟ حسِ تنفر از هموطن؟). اگر پیامِ زیرپوستیِ محتوا، تخریبِ عزتنفس ملی یا ارادهی ایستادگی بود، آن را به عنوان یک پرتابهی جنگی شناسایی و در ذهن خود خنثی کنید.کوتاه: ۴ مورد اول برای زنده ماندن در فضای رسانهای است؛ ۴ مورد دوم برای جنگیدن و حفظِ انسجامِ ذهنی در میانهی یک نبرد واقعی است. مجموع این ۸ تمرین، ذهن را از یک هدفِ نرم به یک سنگرِ نفوذناپذیرتر تبدیل میکند.
۷. تمرین تمایز میان واقعیت و شبیهسازی (سنجش میدانی)جنگ شناختی مدرن سعی میکند یک واقعیتِ مجازی (Hyper-reality) بسازد که در آن همه چیز در حال فروپاشی است تا شما را به سمت تسلیم یا آشوبزدگی سوق دهد.تمرین: مشاهدات مستقیم خود را از وضعیتِ کفِ زمین (امدادرسانی، همبستگی همسایهها، وضعیت نانواییها و بیمارستانها) با تصویرِ آخرالزمانیای که رسانه میسازد مقایسه کنید. هر جا شکافی دیدید، آن شکاف دقیقاً همان جایی است که دشمن در حال تزریقِ سمِ ناامیدی مطلق است. بخشی از ادراک میدانی را از حواس پنجگانهی خود بگیرید، نه از پیکسلهای نمایشگر.۸. تمرین مهندسیِ معکوسِ پیامِ پنهان (Subliminal Check)جنگ شناختی اغلب نه از طریق آنچه میگوید، بلکه از طریق آنچه القا میکند عمل میکند.تمرین: از خودتان بپرسید: این خبر یا ویدئو، فارغ از محتوایش، میخواهد من نسبت به آیندهی کشورم چه حسی داشته باشم؟ (حسِ حقارت؟ حسِ بیدفاع بودن؟ حسِ تنفر از هموطن؟). اگر پیامِ زیرپوستیِ محتوا، تخریبِ عزتنفس ملی یا ارادهی ایستادگی بود، آن را به عنوان یک پرتابهی جنگی شناسایی و در ذهن خود خنثی کنید.کوتاه: ۴ مورد اول برای زنده ماندن در فضای رسانهای است؛ ۴ مورد دوم برای جنگیدن و حفظِ انسجامِ ذهنی در میانهی یک نبرد واقعی است. مجموع این ۸ تمرین، ذهن را از یک هدفِ نرم به یک سنگرِ نفوذناپذیرتر تبدیل میکند.
۱۷:۲۸
بازارسال شده از هستهای؛ خاکِ وطن
#هستهای_خاک_وطن
اطلاع رسانی اخبار پویش: @khake_vatan
۱۱:۲۰
یادداشت در روزنامهی فرهیختگان یکشنبه، دربارهی سکوت روشنفکری و علوم اجتماعی ایرانی در برابر حضور مردمی در روزهای جنگ
۲۰:۲۱
چون آپلود در این پلتفرمها آسان نبود، در این اکانت قدیمی گذاشتم. ببینید. https://aparat.com/v/wcki286
۱۷:۴۳