ـ بسم اللّه الرحمن الرحیم ـ
جبهه شیطانی استکبار و صهیونیسم و مولود سرطانی آن، یعنی رژیم صهیونیستی، بهخوبی دریافته است که جنگ میان او و جمهوری اسلامی، بهعنوان امالقرای جهان تشیع و اسلام ناب محمدی صلیالله علیه و آله، نزاعی بر سر موجودیت است؛ نزاعی که هیچ نقطه پایانی جز از بین رفتن یکی از طرفین ندارد.
و در این سوی میدان نبرد، در قتلگاه بهترین مردان خدا بر روی زمین، در محل ریخته شدن خون سالار شهیدان آخرالزمانی عالم، از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ندایی سادهانگارانه بلند شده است؛ گویی با آن خون ریختهشده و با این جنگ وجودی با شیطان میتوان مانند هر خسارت و فقدان و نزاع دیگری برخورد کرد... از شروط ایران برای پایان جنگ میگویند؛ شروطی کلی و مبهم که در حقیقت شرط نیست، بلکه حق است، حتی اگر مورد حمله این سگ هار هم نبودیم. شروطی که هر عقل سلیمی با اندکی شناخت از پیشینه شجره ملعونه آمریکا و اسرائیل، اگر به آن بنگرد، یقین میکند که آنان هر زمان که بخواهند از آن تخلف خواهند کرد.
و از پاسخ به طرح آمریکا سخن میگویند... چه طرحی؟ و چه پاسخی؟ در حالی که او تمام صلح و جنگ و آتشبس و مذاکره خود را در راستای نابودی کامل تو قرار داده است؟ و هرگونه آتشبسی چیزی جز تکرار چرخه جنگ و آشوب و ناامنی در پی نخواهد داشت.
اما تاریخ نشان داده است: از آن زمان که اشعث در صفین خواستار ترک خونریزی شد تا نوشیدن جام زهر قطعنامه ۵۹۸ در ۱۳۶۸ ، اگر مردم از بعثت تاریخی خود غافل نشده بودند، شاید مسیر تاریخ به گونهای دیگر رقم میخورد. اینکه اسدالله الغالب علی علیهالسلام در آستانه حکمیت صفین میفرماید: «من همواره دوست داشتم که کارم با شما بگذرد و خود همراه شما باشم... هان که من بهراستی دیروز فرمانده مؤمنان بودم و امروز فرمانبر شدهام. من دیگران را نهی میکردم و اینک آنان مرا نهی میکنند. اینک شما زندگی را خوش دارید و من یارای آن ندارم که شما را به ناخوشایندتان وا دارم»، نشانه آن است که حضور و مطالبه مردم دست امام جامعه را بسته یا باز میدارد؛ نشانه آن است که امام برای تصمیمگیری باید به آن صدایی که از امت بلند است التفات کند؛ و نشانه آن است که حاکمیت اسلام از مردمش جدا نیست.
از تکلیف خود پیش از تصمیم امام و پیشوای جامعه نباید غافل شد. این مردماند که باید رنگ گفتمان مبارزه تا نابودی اسرائیل را به خود بگیرند و این مردماند که باید مبارزه با شیطان و استکبار تا اضمحلالشان را گفتمانسازی کنند.
و الا بار دیگر، به بهانه مردم و به بهانه زیرساخت و آب و برق و انرژی و... علمی که در چند قدمی فرود آمدن بر سر دشمن است بر زمین نشانده میشود و بار دیگر چرخه تمامنشدنی آتشبس و جنگ به گردش درمیآید.
و تنها مطالبه حداکثری مردم برای نابودی اسرائیل و اخراج کامل آمریکا از منطقه است که میتواند مانع پایان یافتن این نبرد در نقطه اقتدار، آن هم با شروطی که امکان عمل به آنها وجود ندارد، شود.
#سردبیرلانچر8لانچر هشت؛ بسترِ حرکت پرشتاب و نقطهزنِ مجاهدانِ آخـرالزمان
جبهه شیطانی استکبار و صهیونیسم و مولود سرطانی آن، یعنی رژیم صهیونیستی، بهخوبی دریافته است که جنگ میان او و جمهوری اسلامی، بهعنوان امالقرای جهان تشیع و اسلام ناب محمدی صلیالله علیه و آله، نزاعی بر سر موجودیت است؛ نزاعی که هیچ نقطه پایانی جز از بین رفتن یکی از طرفین ندارد.
و در این سوی میدان نبرد، در قتلگاه بهترین مردان خدا بر روی زمین، در محل ریخته شدن خون سالار شهیدان آخرالزمانی عالم، از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ندایی سادهانگارانه بلند شده است؛ گویی با آن خون ریختهشده و با این جنگ وجودی با شیطان میتوان مانند هر خسارت و فقدان و نزاع دیگری برخورد کرد... از شروط ایران برای پایان جنگ میگویند؛ شروطی کلی و مبهم که در حقیقت شرط نیست، بلکه حق است، حتی اگر مورد حمله این سگ هار هم نبودیم. شروطی که هر عقل سلیمی با اندکی شناخت از پیشینه شجره ملعونه آمریکا و اسرائیل، اگر به آن بنگرد، یقین میکند که آنان هر زمان که بخواهند از آن تخلف خواهند کرد.
و از پاسخ به طرح آمریکا سخن میگویند... چه طرحی؟ و چه پاسخی؟ در حالی که او تمام صلح و جنگ و آتشبس و مذاکره خود را در راستای نابودی کامل تو قرار داده است؟ و هرگونه آتشبسی چیزی جز تکرار چرخه جنگ و آشوب و ناامنی در پی نخواهد داشت.
اما تاریخ نشان داده است: از آن زمان که اشعث در صفین خواستار ترک خونریزی شد تا نوشیدن جام زهر قطعنامه ۵۹۸ در ۱۳۶۸ ، اگر مردم از بعثت تاریخی خود غافل نشده بودند، شاید مسیر تاریخ به گونهای دیگر رقم میخورد. اینکه اسدالله الغالب علی علیهالسلام در آستانه حکمیت صفین میفرماید: «من همواره دوست داشتم که کارم با شما بگذرد و خود همراه شما باشم... هان که من بهراستی دیروز فرمانده مؤمنان بودم و امروز فرمانبر شدهام. من دیگران را نهی میکردم و اینک آنان مرا نهی میکنند. اینک شما زندگی را خوش دارید و من یارای آن ندارم که شما را به ناخوشایندتان وا دارم»، نشانه آن است که حضور و مطالبه مردم دست امام جامعه را بسته یا باز میدارد؛ نشانه آن است که امام برای تصمیمگیری باید به آن صدایی که از امت بلند است التفات کند؛ و نشانه آن است که حاکمیت اسلام از مردمش جدا نیست.
از تکلیف خود پیش از تصمیم امام و پیشوای جامعه نباید غافل شد. این مردماند که باید رنگ گفتمان مبارزه تا نابودی اسرائیل را به خود بگیرند و این مردماند که باید مبارزه با شیطان و استکبار تا اضمحلالشان را گفتمانسازی کنند.
و الا بار دیگر، به بهانه مردم و به بهانه زیرساخت و آب و برق و انرژی و... علمی که در چند قدمی فرود آمدن بر سر دشمن است بر زمین نشانده میشود و بار دیگر چرخه تمامنشدنی آتشبس و جنگ به گردش درمیآید.
و تنها مطالبه حداکثری مردم برای نابودی اسرائیل و اخراج کامل آمریکا از منطقه است که میتواند مانع پایان یافتن این نبرد در نقطه اقتدار، آن هم با شروطی که امکان عمل به آنها وجود ندارد، شود.
۱۹:۴۰