شاید وقتی داشتی کلاه و کاپشن میپوشیدی و حواست بود پرچم ایرانت که از تجمع دیشب هدیه گرفته بودی یادت نره آخرین لبخندتو به مامانت زدی و گفتی:« وقتی برگشتیم سیب زمینی سرخ کرده برام درست میکنی؟» شایدم آخرین لبخندت وقتی بود که توی ماشین پرچمو از شیشه داده بودی بیرون و فکر میکردی خفن ترین کار دنیا رو داری میکنی؛ شایدم اون موقع بود که نگاه کردی به کارناوال ماشینی ای که داشتین بهش میرسیدین شروع کردی به شعار دادن.هرچی بود مهــــــدیار،تو آخــــــرین لبخندت رو یه موقعی که هیچکس نمیدونست آخرین باره،زدی و پر کشیدی؛ و به امثال ما آدم بزرگای پرمدعا فهموندی که باب شهادت تو قرن ۲۱ ، حتی وسط شهر تهرون و چهارراه کیانپارس بازه هنوز...شهادتت مبارک آقا مهدیارمهدییار شدنت مبارک...
پ.ن: شهید مهدیار پاریاب چهارساله، شهید خالی کردن میدونه. شب یکم فروردین که شاید آدمها درگیــــر عیددیدنی بودن، توسط مزدوران اسرائیلی-آمریکایی در شهر تهران به ضربگلوله در ماشین خودشون به شـــــهادت میرسه.حواسمون هست که وظیفه روی دوشمون و که انجام ندیم هزینهش ریخته شدن خون بیگناهاست؟!
|@launcher8|
پ.ن: شهید مهدیار پاریاب چهارساله، شهید خالی کردن میدونه. شب یکم فروردین که شاید آدمها درگیــــر عیددیدنی بودن، توسط مزدوران اسرائیلی-آمریکایی در شهر تهران به ضربگلوله در ماشین خودشون به شـــــهادت میرسه.حواسمون هست که وظیفه روی دوشمون و که انجام ندیم هزینهش ریخته شدن خون بیگناهاست؟!
|@launcher8|
۲۲:۰۹