«در التجاء
به صدرنشین سریر رضا
حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام»
فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کنکار مرا به گردش چشمی تمام کن
بگشای صفحهای دگر از دفتر جمالبیتی فزون بر این غزل ناتمام کن
ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن (ع)گاهی نظر به جانب این تشنهکام کن
ای حکمران کشور دل با کرشمهایزیر و زبر قرار دل خاص و عام کن
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته رامرغ رمیده را به شکرخنده رام کن
اینک هزار دست تمنّا گشوده بیندست کرم گشاده به رسم کرام کن
دارالشّفای آتش و آب است این سرایسوز دل مرا به نمی التیام کن
دیری است زآشیانه جدا ماندهای «امین»!غربت بس است، رو سوی آن کوی و بام کن
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسیاز بارگاه فیض رضا (ع) توشه وام کن
وآنجا که آمد و شدِ خیلِ ملائک استکنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن
#شعر
۲۰:۵۷