ای خدا! این همه حسرت را با که در میان بگذارم 

۸:۱۳
ما و دنیای بیپایان حسرت زندگی در بهشت روی زمینآستارا 
۹:۳۷
۹:۳۸
۱۷:۵۵
حب را به بغض، دوستی را به دشمنی، عشق را به نفرت تبدیل کردن هنر کسیست که در اندیشیدن لنگ، در گفتوگو کردن عاجز و در عمل کردن ناتوان است.
مجید محبوبی
مجید محبوبی
۲۱:۰۲
وقتی ماشینت در اتوبان شهید کسایی تبریز دچار مشکل میشود، مطمئن باش کسی هست که دوست ندارد این بلا در جادههای کوهستانی و برفی و بارانی ، سرت بیاید!
مجید محبوبی
مجید محبوبی
۲۱:۱۰
دیشب در تبریز، وقتی یوسف مکانیک برای کمک پیش من آمد و مشکل ماشین را تا حدودی حل کرد، من خودم را برای پرداخت حقالزحمه خوب برایش آماده کرده بودم، اما او چنان نجیبانه و بزرگوارانه از دریافت حقالزحمه امتناع کرد که من حتی در تشکر زبانی هم دچار کمبود کلمه شدم. گفت: من کاری نکردمو من دریافتم که یکی از معانی بزرگواری یعنی کاری بکنی ولی بگویی «کاری نکردم!»
۲۱:۲۸
مرگ معنای دیگری دارد؛ «مرگ پایان کبوتر نیست!»
«نمردهاند درختان»زمستان سرآغاز رستن بود!
مجید محبوبی
۴:۰۲
سلام یا مهدی
۸:۰۹
هر طور حساب میکنم امکان ندارد این کتابها در این مکان مقدس خوانندهای داشته باشد. آخه سرخ و سیاه استاندال و نمازخانه؟
۱۱:۲۲
این کار فقط از دست خود خانمها برمیاد. خدا خیرشون بده. باید خودشون میداندار مبارزه با بیحجابی و کمحجابی باشند. اینطوری تمیز و فرهنگی 
۱۳:۴۴
۲۱:۱۹
۲۱:۲۰
سایهات کم نشود حضرت یار


۶:۰۴
نمیدانم چرا اول سالی همه بدیهای آدمها میآید جلوی چشمم؛ همه کملطفیها، کممهریها و ...طبیعیست که واکنشم این باشد که کلمه «جان» را از جلوی برخی اسمها بردارم!
۶:۴۷
هرچند فیلم «موقعیت مهدی» را هم دیدم و کلی باهاش زندگی کردم و از لحظهلحظهٔ آن لذت بردم، اما برای تماشای قهرمانی آقامهدی باید این کتاب را خواند؛ کتاب «با تو میمانم»
مجید محبوبی
مجید محبوبی
۲۲:۱۹
هر که را بخواهد... تو مگر کسی هم هست که نخواسته باشی؟تو همه را میخواهی...مشکل از ماست که نمیخواهیم ما را هم بخواهی!شاید هم نمیتوانیم...کمکمان کن بتوانیم!راه را بر ما هم بگشای!
۱۰:۳۶
امروز یک سری به کتابخانه قدیمیم زدم، کتابی به چشمم آمد،اسم نویسنده را که دیدم کلی ذوق کردم. کتاب رانشان بچهها یم دادم واسم نویسنده را نشانشان دادم،آنها هم با لبخند و ااا گفتن خوشحالی وتعجبشان را نشان دادند.من این کتاب را قبل از این که نویسنده محترمش استاد من باشد،خریداری کردم.حالا که پس از چندین سال ،کتاب را دیدم اسم نویسنده آشنا، حس لذت بخشی داشت.
سرکار خانم طهماسبینژاداز هنرجویان دورههای داستاننویسی
سرکار خانم طهماسبینژاداز هنرجویان دورههای داستاننویسی
۱۲:۲۳
تو خودت میفرمایی که آتش فقط برای کافران در نظر گرفته شده است! حتی رباخواران را که از شقیترین بندگانت هستند، مخاطب قرار میدهی و میفرمایی که از این آتش بترسند!... وگرنه مهربانی تو کجا و سوزاندن دوستانت کجا!بیکرانی محبت تو کجا و سوزاندن چشمهایی که از نگاه مهربان تو، توقع مهر و عطوفت دارند!تو کجا و محروم کردن چشمهایی که از شوق تو چون ابر بهاری میگریند!تو کجا و بیتوجهی به کسانی که تو را دوست دارند!هیهات، هیهات که گمان بد به مهربانی و بزرگواری و گذشت تو بیانصافیست!
۲:۱۵
پنجرهٔ آیات استغفار تو رو به بهشت باز میشود. بیشک هر کس این پنجره را گشود، با لبخندهای مهربانی تو مواجه شد. لبخند تو بهشتیست بیپایان.
۲:۳۴