دیدگاه واسه شمام بازه؟؟#جانان
۱۶:۰۸
part 3
رهام: خوشبختم
لارا: لبخندی زدمو دیگ چیزی نگفتم
نیم ساعت بعد
امیرسام: اقااا بزار یکمم استراحت کنیم خو خسته شدم
فرهاد: باش بابا فقط پنج دقیقه
بقیه: باشه
لارا: بقیه مشغول کاره خودشون بودن منم یه گوشه نشسته بودم داشتم با دلی حرف میزدم که حس کردم یکی کنارم نشسته سرمو برگردوندم دیدم رهامه
رهام: چرا تنها نشستی
لارا: گوشیمو خاموش کردم گذاشتم ت جیبم و جواب دادم
با دوستم حرف میزدم
رهام: سری تکون دادم ک یادم اومد میخواستم ازش سوال بپرسم
راستی ی سوال
لارا: بفرمایید
رهام: با اینک میدونم رایان خواهر نداره ولی خب خواستم ببینم نسبتتون با رایان چیه؟!
لارا: دخترخالشم
رهام: اها
رایان: شما دوتا اگ حرفاتون تموم شد پاشین بیاین پیشه ما
رهام: بریم تا دهنشون باز نشده
لارا: بریم
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
یک روز بعد
لارا: الان دوروزه اینجام و خاله نمیزاره برم خونه خودمون میگ بری اونجا تنهایی بازم یاده خانوادت می یوفتی حالت بد میشه.. ولی حیف نمیدونن من اینجام باشم بازم فکرم پیشه اوناس..
با صدا خاله ک داش صدام میزد پتو رو زدم کنارو رفتم پایین
جانم خاله
لاله: ناهار امادس دخترم بیا
لارا: عمو نمی یاد؟
رایان: ن امروز ت شرکت کار داره
لارا: با صدایه رایان که از پشته سرم می یومد برگشتم عقب
رایان: سلامم بچه
لارا: سلام بچه خودتیا
کی اومدی
رایان: فعلا که شمایین
الان اومدم
لارا: رایان میزنم ت دهنتا
رایان: ب..
لاله: عه غذا سرد شدا
لارا: ایش
مشغول خوردن غذام بودم و هرزگاهیم واسه رایان چشم غره میرفتم اونم از اون لبخندای حرص دارش میزد پسره پروو
لاله: راستی لارا امروز جایی خواستی بری به رایان بگو ببرتت
رایان: به من چه مگ اژانسه اینم
لارا: هویی این به درخت میگنا
رایان: حالاهرچی
لارا: چشم غره ای بهش رفتمو با لبخند به خاله گفتم
ن خاله امروز با دوستام قرار دارم خودشون می یان دنبالم
لاله: اشکالی نداره ولی گفتم کاری داشتی رایان هس
لارا: مرسیی
رایان: هییی من کلی کار دارم الانم شدم اژانس این خانم
لارا: جدی حتما کارت با ماهلی..
رایان: با شنیدن اسمش غذا پرید تو گلوم شروع کردم به سرفه کردن
لاله: عه رایان چیشدی
بیا این ابو بخور
رایان: مرسی
ت نمیتونی دهنتو ببندی
لارا: پوزخندی زدم و در جوابش گفتم
نوچ
رایان: یه زهرماری نثارش کردمو بعد تموم شدن غذام خدافظی کردم راه افتادم سمت خونه امیر
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
امیر: امروز همه بچه خونه من جمع بودن رایانم بلخره بعد کلی زنگ زدن تشریفشو اورد
مسعود: اقااا حس نمیکنین خیلی وقته ی سفر نرفتیم
رهام: خوابیا همین یع ماه پیش تور کنسرت ت شهرا رو داشتیم
مسعود: ن مثلا ی سفر خودمی باشه بریم یکم حال و هوامون عوض بشه
امیر: اخ گفتی
اصلا نظرتون با یه سفر چیه
همه: عالیهه
رهام: نظره تو چیه رایان
رایان: نمیدونم اخه خودتونم ک میدونین لارا پیشه ما میمونه با این حالش نمیتونم بزارمش بیام سفر
امیرسام: چیمیشه خب اونم بیار
امیر: اره امیرسام راس میگی میتونی بیاریش
رایان: عه... باید با خودش حرف بزنم ببینم می یاد یا ن
رهام: اشکالی نداره
عرفان: بعد ی چیزی
رهام: جون
عرفان: میتونیم کسیم با خودمون بیاریم
امیر: یدونه با ارنج زدم به پهلشون و با خنده گفتم
شیطون کی رو میخوای بیاری
عرفان: عا چیزه... رفیقم
مسعود: باش بیار مام خر
۱۴:۵۳
بازارسال شده از 💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
۱۴:۵۳
مرسی عزیزم
#جانان
۱۹:۲۶
۱۹:۲۶
۱: اگ خوب حمایت کنین حتما
۲: ن عزیزم
🫶
(عامم)
۳: دیگ بچه های قدیمی رو اوردم
۴: فدات
۵:
#جانان
۲: ن عزیزم
۳: دیگ بچه های قدیمی رو اوردم
۴: فدات
۵:
۱۹:۲۸
💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤

عشق و نفرت
part 3 رهام: خوشبختم لارا: لبخندی زدمو دیگ چیزی نگفتم نیم ساعت بعد

امیرسام: اقااا بزار یکمم استراحت کنیم خو خسته شدم فرهاد: باش بابا فقط پنج دقیقه بقیه: باشه لارا: بقیه مشغول کاره خودشون بودن منم یه گوشه نشسته بودم داشتم با دلی حرف میزدم که حس کردم یکی کنارم نشسته سرمو برگردوندم دیدم رهامه رهام: چرا تنها نشستی لارا: گوشیمو خاموش کردم گذاشتم ت جیبم و جواب دادم با دوستم حرف میزدم رهام: سری تکون دادم ک یادم اومد میخواستم ازش سوال بپرسم راستی ی سوال لارا: بفرمایید رهام: با اینک میدونم رایان خواهر نداره ولی خب خواستم ببینم نسبتتون با رایان چیه؟! لارا: دخترخالشم رهام: اها رایان: شما دوتا اگ حرفاتون تموم شد پاشین بیاین پیشه ما رهام: بریم تا دهنشون باز نشده لارا: بریم
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• یک روز بعد

لارا: الان دوروزه اینجام و خاله نمیزاره برم خونه خودمون میگ بری اونجا تنهایی بازم یاده خانوادت می یوفتی حالت بد میشه.. ولی حیف نمیدونن من اینجام باشم بازم فکرم پیشه اوناس.. با صدا خاله ک داش صدام میزد پتو رو زدم کنارو رفتم پایین جانم خاله لاله: ناهار امادس دخترم بیا لارا: عمو نمی یاد؟ رایان: ن امروز ت شرکت کار داره لارا: با صدایه رایان که از پشته سرم می یومد برگشتم عقب رایان: سلامم بچه لارا: سلام بچه خودتیا کی اومدی رایان: فعلا که شمایین الان اومدم لارا: رایان میزنم ت دهنتا رایان: ب.. لاله: عه غذا سرد شدا لارا: ایش مشغول خوردن غذام بودم و هرزگاهیم واسه رایان چشم غره میرفتم اونم از اون لبخندای حرص دارش میزد پسره پروو لاله: راستی لارا امروز جایی خواستی بری به رایان بگو ببرتت رایان: به من چه مگ اژانسه اینم لارا: هویی این به درخت میگنا رایان: حالاهرچی لارا: چشم غره ای بهش رفتمو با لبخند به خاله گفتم ن خاله امروز با دوستام قرار دارم خودشون می یان دنبالم لاله: اشکالی نداره ولی گفتم کاری داشتی رایان هس لارا: مرسیی رایان: هییی من کلی کار دارم الانم شدم اژانس این خانم لارا: جدی حتما کارت با ماهلی.. رایان: با شنیدن اسمش غذا پرید تو گلوم شروع کردم به سرفه کردن لاله: عه رایان چیشدی بیا این ابو بخور رایان: مرسی ت نمیتونی دهنتو ببندی لارا: پوزخندی زدم و در جوابش گفتم نوچ رایان: یه زهرماری نثارش کردمو بعد تموم شدن غذام خدافظی کردم راه افتادم سمت خونه امیر ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• امیر: امروز همه بچه خونه من جمع بودن رایانم بلخره بعد کلی زنگ زدن تشریفشو اورد مسعود: اقااا حس نمیکنین خیلی وقته ی سفر نرفتیم رهام: خوابیا همین یع ماه پیش تور کنسرت ت شهرا رو داشتیم مسعود: ن مثلا ی سفر خودمی باشه بریم یکم حال و هوامون عوض بشه امیر: اخ گفتی اصلا نظرتون با یه سفر چیه همه: عالیهه رهام: نظره تو چیه رایان رایان: نمیدونم اخه خودتونم ک میدونین لارا پیشه ما میمونه با این حالش نمیتونم بزارمش بیام سفر امیرسام: چیمیشه خب اونم بیار امیر: اره امیرسام راس میگی میتونی بیاریش رایان: عه... باید با خودش حرف بزنم ببینم می یاد یا ن رهام: اشکالی نداره عرفان: بعد ی چیزی رهام: جون عرفان: میتونیم کسیم با خودمون بیاریم امیر: یدونه با ارنج زدم به پهلشون و با خنده گفتم شیطون کی رو میخوای بیاری عرفان: عا چیزه... رفیقم مسعود: باش بیار مام خر
حس نمیکنین لایک کمه..#جانان
۱۸:۳۱
استوری امیر:)#جانان
۱۸:۳۲
۷:۵۲
۱: اوم:)
۲: باش قشنگم گذاشتن میزارم
الهییی
#جانان
۲: باش قشنگم گذاشتن میزارم
الهییی
۷:۵۴
۱: فردا عزیزم
۲،۳،۴: محبتت ت حلقم🦦
۵:

۶: سلام خوشبختم عزیزم🫶
۷: 🫠🥹#جانان
۲،۳،۴: محبتت ت حلقم🦦
۵:
۶: سلام خوشبختم عزیزم🫶
۷: 🫠🥹#جانان
۷:۵۵
part 4
مسعود: باش بیار مام خر
رهام: عه مسعود چیکارش داری بچه رو(خنده)
عرفان: ایش
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
ماهلین: با یه ظرفه پره پفیلا از پشت پریدم رو کاناپه
لارا: هوشش ارومتر
ماهلین: سه تا همزمان پفیلا رو کردم تو دهنم و گفتم
میگممم
دلارام: همینطور ک سرم تو گوشی بودی گفتم
ها
ماهلین: حس میکنم خونه سفرم کم شده
لارا: خب به ما چه
ماهلین: بی ادب منظورم اینه بریم یه وری
دلارام: سرمو از گوشی دراوردم نیم نگاهی بهش انداختم و لب زدم
کجا مثلا
ماهلین: نمیدونم یه سفری که خوش بگذره
دلارام: اخ گفتی منم بهش نیاز دارم
ماهلین: با یه لبخند ک انگار تونستم راضیش کنم پرسیدم
پس موافقی؟!
دلارام: صددرصد
ماهلین: یس
تو چی لارا
لارا: شبکه های تلویزون رو بالا پایین کردم ک اخرم فیلمی پیدا نکردم کنترلو پرت کردم رو کاناپه و جواب دادم
نمیدونم
ماهلین: عهه زدحال نباش دیگ بیاا
لارا: شما برین دیگ چیکاره من دارین
ماهلین: خب میخوایم نفره چهارمم تو جممون باشه
لارا: تا خواستم جوابشو بده تازه متوجه حرفش شدم متجب پرسیدم
نفرچهارم؟؟
ماهلین ک انگار تازه فهمیده بود چه سوتی داده نگاهی بهم انداخت و با لکنت گف
ماهلین: ن چیزه خوب...میخواستم بگم سوم اشتباهی گفتم چهارم
لارا: ابرویی بالا انداختم و گفتم
اها
ماهلین: لبخنده کجی زدم و تو دلم کلی خودمو فوش دادم ک نمیتونم عین ادم حرف بزنم و سوتی ندم
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
رایان: ماشین رو تو پارکینگ پارک کردم و با اسانسور رفتم بالا..کفشمو دراوردم و رفتم داخل
سلاممممم
لاله: سلام پسرم خسته نباشی
رایان: بوسه ای رو سرش زدم و جواب دادم
دورت بگردم سلامت باشی
لاله: تا لباستو عوض کنی واست چایی بیارم
رایان: چشم
رفتم سمت اتاقم ک چشمم خورد به دره اتاق لارا عجیبه امروز ک زود اومدم خبری از لارا نیس.. رفتم ت اتاق لباسمو با یه تیشرت و شلوارک عوض کردمو برگشتم پیش مامانم
دستت دردنکنه
لاله: نوش جونت
رایان: راستی مامان لارا خوابه؟؟
لاله: ن پسرم رفته خونش دوستش
رایان: اها..
حرفم تموم نشده بود ک صدا کلید تو در پیچید در باز شد
لارا: سلامم
لاله: عه سلام دخترم
لارا: خوبی خاله
لاله: فداتشم
رایان: منم خوبم مرسی
لارا: عه از بس بی خاصیتی ندیدمت
رایان: پوکرفیس نگاش کردم ک مثل کوالا دهنشو باز کرد خندید
لارا: چیه نگا میکنی؟؟
رایان: هیچ نخورحالا
لاله: بیا بشین برات چایی بیارم دخترم
لارا: مرسی خاله جون
۱۱:۱۸
بازارسال شده از 💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
۱۱:۱۹
💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤

عشق و نفرت
part 4 مسعود: باش بیار مام خر رهام: عه مسعود چیکارش داری بچه رو(خنده) عرفان: ایش ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• ماهلین: با یه ظرفه پره پفیلا از پشت پریدم رو کاناپه لارا: هوشش ارومتر ماهلین: سه تا همزمان پفیلا رو کردم تو دهنم و گفتم میگممم دلارام: همینطور ک سرم تو گوشی بودی گفتم ها ماهلین: حس میکنم خونه سفرم کم شده لارا: خب به ما چه ماهلین: بی ادب منظورم اینه بریم یه وری دلارام: سرمو از گوشی دراوردم نیم نگاهی بهش انداختم و لب زدم کجا مثلا ماهلین: نمیدونم یه سفری که خوش بگذره دلارام: اخ گفتی منم بهش نیاز دارم ماهلین: با یه لبخند ک انگار تونستم راضیش کنم پرسیدم پس موافقی؟! دلارام: صددرصد ماهلین: یس تو چی لارا لارا: شبکه های تلویزون رو بالا پایین کردم ک اخرم فیلمی پیدا نکردم کنترلو پرت کردم رو کاناپه و جواب دادم نمیدونم ماهلین: عهه زدحال نباش دیگ بیاا لارا: شما برین دیگ چیکاره من دارین ماهلین: خب میخوایم نفره چهارمم تو جممون باشه لارا: تا خواستم جوابشو بده تازه متوجه حرفش شدم متجب پرسیدم نفرچهارم؟؟ ماهلین ک انگار تازه فهمیده بود چه سوتی داده نگاهی بهم انداخت و با لکنت گف ماهلین: ن چیزه خوب...میخواستم بگم سوم اشتباهی گفتم چهارم لارا: ابرویی بالا انداختم و گفتم اها ماهلین: لبخنده کجی زدم و تو دلم کلی خودمو فوش دادم ک نمیتونم عین ادم حرف بزنم و سوتی ندم ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• رایان: ماشین رو تو پارکینگ پارک کردم و با اسانسور رفتم بالا..کفشمو دراوردم و رفتم داخل سلاممممم لاله: سلام پسرم خسته نباشی رایان: بوسه ای رو سرش زدم و جواب دادم دورت بگردم سلامت باشی لاله: تا لباستو عوض کنی واست چایی بیارم رایان: چشم رفتم سمت اتاقم ک چشمم خورد به دره اتاق لارا عجیبه امروز ک زود اومدم خبری از لارا نیس.. رفتم ت اتاق لباسمو با یه تیشرت و شلوارک عوض کردمو برگشتم پیش مامانم دستت دردنکنه لاله: نوش جونت رایان: راستی مامان لارا خوابه؟؟ لاله: ن پسرم رفته خونش دوستش رایان: اها.. حرفم تموم نشده بود ک صدا کلید تو در پیچید در باز شد لارا: سلامم لاله: عه سلام دخترم لارا: خوبی خاله لاله: فداتشم رایان: منم خوبم مرسی لارا: عه از بس بی خاصیتی ندیدمت رایان: پوکرفیس نگاش کردم ک مثل کوالا دهنشو باز کرد خندید لارا: چیه نگا میکنی؟؟ رایان: هیچ نخورحالا لاله: بیا بشین برات چایی بیارم دخترم لارا: مرسی خاله جون
لایک و انرژی یادتون نره
#جانان
۱۱:۲۲
استوری رهام🫶

با اصالت>>>#جانان
با اصالت>>>#جانان
۱۱:۲۶
بازارسال شده از 🎻Guitar Cook🎻
#پست_رهام
باشرف و باغیرت🥲
#جانان
باشرف و باغیرت🥲
۱۱:۲۸
💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
https://abzarek.ir/service-p/msg/2472789 سوالی، حرفی... دارین تو ناشناس درخدمتم
#جانان
حواستون به ناشناس هس دیگ🦦
#جانان
۹:۵۱
۱: ن عزیزم فامیلش نیستم
🦦
اووووخی#جانان
اووووخی#جانان
۱۳:۵۰
۱:هیچکدام

۲: 🦦
🤌
۳: من؟؟#جانان
۲: 🦦
۳: من؟؟#جانان
۱۳:۵۱
بازارسال شده از 🌚🌝𝐌𝐚𝐜𝐚𝐧 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞🌚🌝
سلام سلامگپ چنلمون یه مدته پاک شده بودالان دوباره پر انرژی برگشتیم@macan_family خوشحال میشم بیای و باهامون صحبت کنی 
🥹🫶
منتظرتونیم
🫠#مالک#نازی_هادیان
۱۶:۱۲