۱۰:۱۹
۱۰:۲۲
۱۰:۲۲
🫀🫂مورفین من🫀🫂
🫀🫂ورق صد و بیست و شش🫀🫂
اریانا: شبت بخیر عزیزم
رهام: شبه توام بخیر عشقم
اریانا: خودمو ت بغلش جا کردم چشامو بستم
از شدت خستگی همون لحظه خوابم برد
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
ادرینا: تا رسیدیم خونه سریع رفتم ارایشمو پاک کردم لباسمو عوض کردم ی قهوه درس کردم خوردم بعدم با امیر رفتیم سمت اتاق تا بخوابیم
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
ساعت ۴صبح🫀🫂
اریانا: تو خوابه شیرینی بودم ک با دردی ک زیردلم شروع شد از خواب بیدار شدم با زور گوشیمو از رو میزه کناره تختم برداشتم ک ساعت ۴ رو نشون میداد..با زور از بغل رهام اومدم بیرون تا برم پایین قرص بخورم از پله ها ک داشتم میرفتم پایین ی درده عجیبی اومد سراغم ک جیغم رف هوا پام شل شد افتادم رو پله ها
رهام: وقتی اریانا از بغلم اومد بیرون متوجش شدم تا اینک پنج دقیقه نکشیده بود ک صدا جیغش اومد با ترس از تخت اومدم پایین با عجله رفتم سمتش
اریانا؟؟ چیشده خوبی ببینمت
اریانا: اییییی رهاممم...توروخدا زنگ بزن امبولانس..
رهام: هول کرده بودم نمیدونستم چیکار کنم باعجله رفتم گوشیمو برداشتم شماره امبولانس رو گرفتم.. لباسمو عوض کردم ک امبولانس اومد
یک ساعت بعد🫀🫂
رهام: تا رسیدیم بیمارستان اریانا رو بردن واسه معاینه چنددقیقه گذشت ک دکترش از اتاق اومد بیرون و با شتاب رفتم سمتش
خانم دکتر چیشد
دکتر: شما همراه این مریض هستین؟؟
رهام: بله همسرشم
دکتر: لطفا اینجا رو امضا کنید
رهام: برای چی چیشده
دکتر: ایشون باید عمل بشن
رهام: ا... الان
دکتر: بله
رهام: با لرزش دستم خودکار رو گرفتمو جایی ک گف رو امضا کردم.. اخه وقت زایمانش ک الان نیس..گوشیمو از جیبم دراوردمو شماره امیر رو گرفتم
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
امیر: با حس تشنگی از خواب بیدار شدم رفتم پایین تا اب بخورم چشمم خورد ب گوشیم ک تو شارژ بود روشنش کردم ساعت چهارنیم صبح بود دستی رو صورتم کشیدم لیوان رو از ت کابیت برداشتم پره ابش کردم یه قلوب ازش خوردم ک یهو گوشیم زنگ خورد اولش ترسیدم اخه کی این موقع ب من زنگ میزنه رفتم سمت گوشیم ک دیده رهامه
شروع مکالمه 🫀🫂
امیر: بله؟؟
رهام: الو.. سلام امیر خوابی؟؟
امیر: سلام اره ... یعنی ن چیشده صدات چرا میلرزه
رهام: امیر... اریانا..
امیر: اریانا چی چیشدهه
رهام: واست ادرس میفرستم بیا اینجا
امیر: باش بفرس الان می یامم
پایان مکالمه 🫀🫂
امیر: با عجله رفتم ت اتاق اروم دره کمدمو باز کردم تا ادرینا بیدار نشه ی هودی و شلوار برداشتم پوشیدم از اتاق رفتم بیرون گوشیمو برداشتمو از خونه رفتم بیرون
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
رهام: ت راهرو بیمارستان داشتم قدم میزدم ک یهو صدا امیر اومد
امیر: رهام
رهام: سلام.. تنهایی
امیر: اره چیشده اریانا کو
رهام: ت اتاق دارن کاراشو میکنن بره اتاق عمل
امیر: عمل؟؟ واسه چی
رهام: نمیدونم یهو دردش گرف اوردم گفتن باید عمل بشه
امیر: واییی
الان حالش خوبه
رهام: نمیدونم نمیزارن ببینمش
امیر: نگران نباش چیزیش نمیشه فوقش دو هفته زودتر عمل میکنه
رهام: نمیدونم امیر استرس دارم نگرانشم
امیر: نگرانی نداره اتفاقی ک قرار نیس بیوفته.. ب این فکرکن ک چندساعت دیگ بچت بغلته..
رهام: با حرفای امیر یکم ارومتر شدم ولی بازم این استرس لعنتی ول کنم نبود..
🫀🫂ورق صد و بیست و شش🫀🫂
اریانا: شبت بخیر عزیزم
رهام: شبه توام بخیر عشقم
اریانا: خودمو ت بغلش جا کردم چشامو بستم
از شدت خستگی همون لحظه خوابم برد
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
ادرینا: تا رسیدیم خونه سریع رفتم ارایشمو پاک کردم لباسمو عوض کردم ی قهوه درس کردم خوردم بعدم با امیر رفتیم سمت اتاق تا بخوابیم
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
ساعت ۴صبح🫀🫂
اریانا: تو خوابه شیرینی بودم ک با دردی ک زیردلم شروع شد از خواب بیدار شدم با زور گوشیمو از رو میزه کناره تختم برداشتم ک ساعت ۴ رو نشون میداد..با زور از بغل رهام اومدم بیرون تا برم پایین قرص بخورم از پله ها ک داشتم میرفتم پایین ی درده عجیبی اومد سراغم ک جیغم رف هوا پام شل شد افتادم رو پله ها
رهام: وقتی اریانا از بغلم اومد بیرون متوجش شدم تا اینک پنج دقیقه نکشیده بود ک صدا جیغش اومد با ترس از تخت اومدم پایین با عجله رفتم سمتش
اریانا؟؟ چیشده خوبی ببینمت
اریانا: اییییی رهاممم...توروخدا زنگ بزن امبولانس..
رهام: هول کرده بودم نمیدونستم چیکار کنم باعجله رفتم گوشیمو برداشتم شماره امبولانس رو گرفتم.. لباسمو عوض کردم ک امبولانس اومد
یک ساعت بعد🫀🫂
رهام: تا رسیدیم بیمارستان اریانا رو بردن واسه معاینه چنددقیقه گذشت ک دکترش از اتاق اومد بیرون و با شتاب رفتم سمتش
خانم دکتر چیشد
دکتر: شما همراه این مریض هستین؟؟
رهام: بله همسرشم
دکتر: لطفا اینجا رو امضا کنید
رهام: برای چی چیشده
دکتر: ایشون باید عمل بشن
رهام: ا... الان
دکتر: بله
رهام: با لرزش دستم خودکار رو گرفتمو جایی ک گف رو امضا کردم.. اخه وقت زایمانش ک الان نیس..گوشیمو از جیبم دراوردمو شماره امیر رو گرفتم
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
امیر: با حس تشنگی از خواب بیدار شدم رفتم پایین تا اب بخورم چشمم خورد ب گوشیم ک تو شارژ بود روشنش کردم ساعت چهارنیم صبح بود دستی رو صورتم کشیدم لیوان رو از ت کابیت برداشتم پره ابش کردم یه قلوب ازش خوردم ک یهو گوشیم زنگ خورد اولش ترسیدم اخه کی این موقع ب من زنگ میزنه رفتم سمت گوشیم ک دیده رهامه
شروع مکالمه 🫀🫂
امیر: بله؟؟
رهام: الو.. سلام امیر خوابی؟؟
امیر: سلام اره ... یعنی ن چیشده صدات چرا میلرزه
رهام: امیر... اریانا..
امیر: اریانا چی چیشدهه
رهام: واست ادرس میفرستم بیا اینجا
امیر: باش بفرس الان می یامم
پایان مکالمه 🫀🫂
امیر: با عجله رفتم ت اتاق اروم دره کمدمو باز کردم تا ادرینا بیدار نشه ی هودی و شلوار برداشتم پوشیدم از اتاق رفتم بیرون گوشیمو برداشتمو از خونه رفتم بیرون
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
رهام: ت راهرو بیمارستان داشتم قدم میزدم ک یهو صدا امیر اومد
امیر: رهام
رهام: سلام.. تنهایی
امیر: اره چیشده اریانا کو
رهام: ت اتاق دارن کاراشو میکنن بره اتاق عمل
امیر: عمل؟؟ واسه چی
رهام: نمیدونم یهو دردش گرف اوردم گفتن باید عمل بشه
امیر: واییی
الان حالش خوبه
رهام: نمیدونم نمیزارن ببینمش
امیر: نگران نباش چیزیش نمیشه فوقش دو هفته زودتر عمل میکنه
رهام: نمیدونم امیر استرس دارم نگرانشم
امیر: نگرانی نداره اتفاقی ک قرار نیس بیوفته.. ب این فکرکن ک چندساعت دیگ بچت بغلته..
رهام: با حرفای امیر یکم ارومتر شدم ولی بازم این استرس لعنتی ول کنم نبود..
۱۲:۱۰
۱۲:۱۱
💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
https://daigo.ir/secret/81062529865 میشنوم....
#جانان
لایکا بالای ۱۷باشه ها
ناشناسم ک خودتون میدونید دیگ پر کنید🩷#جانان
ناشناسم ک خودتون میدونید دیگ پر کنید🩷#جانان
۱۲:۱۱
۱:
🩷
۲: باش عزیزم
۳: 🦦
فداتشم
#جانان
۲: باش عزیزم
۳: 🦦
فداتشم
۱۰:۴۶
۱: سلام قشنگم خوشبختم
خوش اومدی
فداات
۲: وایی نهمم
🦦(

)
۳: نمیشه گلم
۴: اره عزیزم#جانان
خوش اومدی
فداات
۲: وایی نهمم
۳: نمیشه گلم
۴: اره عزیزم#جانان
۱۰:۴۸
مرسییی بوس🩷
#جانان
۱۰:۴۹
۱۰:۴۹
۱۰:۴۹
دیگ پسرع دیگ🦦
عه چیکاره بچم داریی#جانان
عه چیکاره بچم داریی#جانان
۱۰:۴۹
۱۰:۵۰
۱: اره بلخره پیداش کردیم

۲: ن بابا
#جانان
۲: ن بابا
۱۱:۰۱
۱: مرسی قشنگم
۲،۴: پارتی ک تایپ کرده بودم پاک شد دیگ نتونستم بزارم

۳: عه چطوری محیا ژوون
#جانان
۲،۴: پارتی ک تایپ کرده بودم پاک شد دیگ نتونستم بزارم
۳: عه چطوری محیا ژوون
۲۰:۴۲
🫀🫂مورفین من🫀🫂
🫀🫂ورق صد و بیست و هفت🫀🫂
ادرینا: تو خوابه نازی بودم که یهو صدا در اومد اهمیتی ندادمو به خوابم ادامه دادم یکم ک گذشت ی غلتی تو جام خوردم ک حس کردم رو تخت غیراز من هیچکس نیس چشامو باز کردم ک دیدم امیر نیس گوشیمو از رو میزکناره تخت برداشتم ساعت ۵صبح بود.. کشی به بدنم دادم بعدم رفتم پایین ک بازم خبری از امیر نبود..شمارشو گرفتم ک به یدونه بوق نرسیده جواب داد
شروع مکالمه🫂🫀
امیر: جانم ادرینا
ادرینا: امیر؟؟
امیر: جاانم
ادرینا: چیزی شده این موقع صبح کجایی؟
امیر: عه... اماده شو الان می یام دنبالت
ادرینا: بیای دنبالم واسه چی امیر چیزی شده
امیر: عزیزم تو اماده شو می یام بهت میگم
ادرینا: باش منتظرم
امیر: باش فعلا
ادرینا: فعلا
پایان مکالمه🫀🫂
ادرینا: تا تماس رو قطع کردم سریع رفتم اماده شدم از تو یخچالم یچی برداشتم خوردم ک یهو غش نکنم بعدم جلو در منتظر امیر وایسادم
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
امیر: رهام
رهام: ج.. جانم
امیر: من میرم ادرینا رو بیارم چیزی نیاز نداری برات بیارم
رهام: ن قربونت فقط این کلید خونمون رو بگیر بیزحمت اومدنی وسایل اریو رو بیارین
امیر: اها باش چشم
رهام: دستت درد نکنه
امیر: وظیفس.. تا می یام نگران چیزی نباشا
رهام: باش(لبخند)
امیر: از رهام خدافطی کردمو رفتم پارکینگ بیمارستان سوار ماشین شدمو رفتم سمت خونه.. بعد نیم ساعت یه تک زنگ به ادرینا زدم ک بیاد پایین
ادرینا: با تک زنگ امیر سریع رفتم پایین ک دیدم جلو دره سوار ماشین شدمو با یه حالت قهر گفتم
معلوم هس کجا بودی؟؟ نمیگی بی خبر میری منم نگران میشم
امیر: دورت بگردم بخدا مجبور بودم نمیخواستم بیدارت کنم
ادرینا: خیله خوب حالا کجا داریم میریم
امیر: ب.. یمارستان
ادریتا: چییی.. بیمارستان واسه چی کسی چیزیش شده
امیر: ن عشقم فقط اریو داره ب دنیا می یاد
ادرینا: اریو؟؟ پشماممم اون ک دوهفته دیگ..
امیر: ن دیگ دوهفته زودتر می یاد
ادرینا: وییییییی🥹
حالا اریانا حالش خوبه؟؟
امیر: اره الان اتاق عمله
ادرینا: اهاا
امیر: فقط قبلش بریم خونشون وسایل اریو رو برداریم
ادرینا: اره باش
خیلی ذوق داشتم ک اریو داره به دنیا می یاد ولی از این ورم واسشون استرس داشتم ایشالاه ک چیزی نمیشه... رسیدیم خونه رهام اینا با امیر رفتیم داخل ک سریع رفتیم ت اتاق اریو نگاهی ب اتاق انداختن لبخندی زدمو از تو کمد ساکشو برداشتم و لباساش و چندتا وسایل ضروریشو گذاشتم داخلش..امیرم جلو در به در تکیه داده بودو داشت نگام میکرد
امیر: چی میشه یه روزم واسه عسل اینطوری لباس جمع کنی(خنده)
ادرینا: هوو حالا تا اون موقع
امیر: ن دیگ شاید اومدی و دیدی یه ماه دیگم عسل ت راهه
ادرینا: امیررر
امیر: باش باش ببخشید(خنده)
ادرینا: بجا رویاپردازیات بیا این ساکو بردار
امیر: چشم(خنده)
نیم ساعت بعد🫀🫂
ادرینا: پنج دقیقه ای میشد رسیده بودیم بیمارستان تو این تایمی ک ما نیومده بودیم رهام به خانواده خودش و اریانا خبر داده بود اونام اینجا بودن(فقط مامان و باباشون به همراه پرهام و سپهر) خاله مینا ک داشت دعا میخوند.. خاله فرزانم ک کنارم رو صندلی نشسته بودو معلوم بود ک نگرانه.. فعلا خبری از اریانا و اریو نبود کم کم داشتم نگران میشدم ک یهو در اتاق عمل باز شدو دکترش اومد بیرون ک هممون هجوم بردیم سمتش
رهام: چیشد خانم دکتر؟؟ حالش خوبه؟؟
دکتر: بله خوشبختانه حاله هردوشون خوبه الان بچه رو هم می یارن میبینین
فرزانه، مینا: الهی.. خدایا شکرت
رهام: مرسی ممنون
با حرفش نگرانیم کاملا از بین رف و با یه لبخند جلو در منتظر بودم تا اریو رو بیارن
امیر: دیدی گفتم نگرانی نداره الکی نگران بودی
رهام: بله شما همیشه راس میگین(خنده)
امیر: اختیار دارین(خنده)
ادرینا: اهمم چی دارین میگین میخندین تو این موقعیت
رهام: اوه اوه امیر برو بهش توضیح بده دوتامونو پاره نکرده
امیر:

ادرینا: ایشش
همینطور ک داشتیم حرف میزدیم یهو اسم رهام رو صدا زدن بعدم وایییییی اریو رو دادن بغلش وایییی خیلی نانازههه
رهام: تا اسممو صدا زدن سریع برگشتم سمتشون ک اریو رو دادن بغلم.. وقتی بغلش کردم حسه عجیبی داشتم البته یه حسه خوب.. باورم نمیشد اریو الان بغلمه با انگشتم صورتشو اروم نوازش میکردم و بعدم بوسه ای رو گونش کاشتم
🫀🫂ورق صد و بیست و هفت🫀🫂
ادرینا: تو خوابه نازی بودم که یهو صدا در اومد اهمیتی ندادمو به خوابم ادامه دادم یکم ک گذشت ی غلتی تو جام خوردم ک حس کردم رو تخت غیراز من هیچکس نیس چشامو باز کردم ک دیدم امیر نیس گوشیمو از رو میزکناره تخت برداشتم ساعت ۵صبح بود.. کشی به بدنم دادم بعدم رفتم پایین ک بازم خبری از امیر نبود..شمارشو گرفتم ک به یدونه بوق نرسیده جواب داد
شروع مکالمه🫂🫀
امیر: جانم ادرینا
ادرینا: امیر؟؟
امیر: جاانم
ادرینا: چیزی شده این موقع صبح کجایی؟
امیر: عه... اماده شو الان می یام دنبالت
ادرینا: بیای دنبالم واسه چی امیر چیزی شده
امیر: عزیزم تو اماده شو می یام بهت میگم
ادرینا: باش منتظرم
امیر: باش فعلا
ادرینا: فعلا
پایان مکالمه🫀🫂
ادرینا: تا تماس رو قطع کردم سریع رفتم اماده شدم از تو یخچالم یچی برداشتم خوردم ک یهو غش نکنم بعدم جلو در منتظر امیر وایسادم
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
امیر: رهام
رهام: ج.. جانم
امیر: من میرم ادرینا رو بیارم چیزی نیاز نداری برات بیارم
رهام: ن قربونت فقط این کلید خونمون رو بگیر بیزحمت اومدنی وسایل اریو رو بیارین
امیر: اها باش چشم
رهام: دستت درد نکنه
امیر: وظیفس.. تا می یام نگران چیزی نباشا
رهام: باش(لبخند)
امیر: از رهام خدافطی کردمو رفتم پارکینگ بیمارستان سوار ماشین شدمو رفتم سمت خونه.. بعد نیم ساعت یه تک زنگ به ادرینا زدم ک بیاد پایین
ادرینا: با تک زنگ امیر سریع رفتم پایین ک دیدم جلو دره سوار ماشین شدمو با یه حالت قهر گفتم
معلوم هس کجا بودی؟؟ نمیگی بی خبر میری منم نگران میشم
امیر: دورت بگردم بخدا مجبور بودم نمیخواستم بیدارت کنم
ادرینا: خیله خوب حالا کجا داریم میریم
امیر: ب.. یمارستان
ادریتا: چییی.. بیمارستان واسه چی کسی چیزیش شده
امیر: ن عشقم فقط اریو داره ب دنیا می یاد
ادرینا: اریو؟؟ پشماممم اون ک دوهفته دیگ..
امیر: ن دیگ دوهفته زودتر می یاد
ادرینا: وییییییی🥹
حالا اریانا حالش خوبه؟؟
امیر: اره الان اتاق عمله
ادرینا: اهاا
امیر: فقط قبلش بریم خونشون وسایل اریو رو برداریم
ادرینا: اره باش
خیلی ذوق داشتم ک اریو داره به دنیا می یاد ولی از این ورم واسشون استرس داشتم ایشالاه ک چیزی نمیشه... رسیدیم خونه رهام اینا با امیر رفتیم داخل ک سریع رفتیم ت اتاق اریو نگاهی ب اتاق انداختن لبخندی زدمو از تو کمد ساکشو برداشتم و لباساش و چندتا وسایل ضروریشو گذاشتم داخلش..امیرم جلو در به در تکیه داده بودو داشت نگام میکرد
امیر: چی میشه یه روزم واسه عسل اینطوری لباس جمع کنی(خنده)
ادرینا: هوو حالا تا اون موقع
امیر: ن دیگ شاید اومدی و دیدی یه ماه دیگم عسل ت راهه
ادرینا: امیررر
امیر: باش باش ببخشید(خنده)
ادرینا: بجا رویاپردازیات بیا این ساکو بردار
امیر: چشم(خنده)
نیم ساعت بعد🫀🫂
ادرینا: پنج دقیقه ای میشد رسیده بودیم بیمارستان تو این تایمی ک ما نیومده بودیم رهام به خانواده خودش و اریانا خبر داده بود اونام اینجا بودن(فقط مامان و باباشون به همراه پرهام و سپهر) خاله مینا ک داشت دعا میخوند.. خاله فرزانم ک کنارم رو صندلی نشسته بودو معلوم بود ک نگرانه.. فعلا خبری از اریانا و اریو نبود کم کم داشتم نگران میشدم ک یهو در اتاق عمل باز شدو دکترش اومد بیرون ک هممون هجوم بردیم سمتش
رهام: چیشد خانم دکتر؟؟ حالش خوبه؟؟
دکتر: بله خوشبختانه حاله هردوشون خوبه الان بچه رو هم می یارن میبینین
فرزانه، مینا: الهی.. خدایا شکرت
رهام: مرسی ممنون
با حرفش نگرانیم کاملا از بین رف و با یه لبخند جلو در منتظر بودم تا اریو رو بیارن
امیر: دیدی گفتم نگرانی نداره الکی نگران بودی
رهام: بله شما همیشه راس میگین(خنده)
امیر: اختیار دارین(خنده)
ادرینا: اهمم چی دارین میگین میخندین تو این موقعیت
رهام: اوه اوه امیر برو بهش توضیح بده دوتامونو پاره نکرده
امیر:
ادرینا: ایشش
همینطور ک داشتیم حرف میزدیم یهو اسم رهام رو صدا زدن بعدم وایییییی اریو رو دادن بغلش وایییی خیلی نانازههه
رهام: تا اسممو صدا زدن سریع برگشتم سمتشون ک اریو رو دادن بغلم.. وقتی بغلش کردم حسه عجیبی داشتم البته یه حسه خوب.. باورم نمیشد اریو الان بغلمه با انگشتم صورتشو اروم نوازش میکردم و بعدم بوسه ای رو گونش کاشتم
۱۰:۱۰
بازارسال شده از 💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
۱۰:۱۱
💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
🫀🫂مورفین من🫀🫂 🫀🫂ورق صد و بیست و هفت🫀🫂 ادرینا: تو خوابه نازی بودم که یهو صدا در اومد اهمیتی ندادمو به خوابم ادامه دادم یکم ک گذشت ی غلتی تو جام خوردم ک حس کردم رو تخت غیراز من هیچکس نیس چشامو باز کردم ک دیدم امیر نیس گوشیمو از رو میزکناره تخت برداشتم ساعت ۵صبح بود.. کشی به بدنم دادم بعدم رفتم پایین ک بازم خبری از امیر نبود..شمارشو گرفتم ک به یدونه بوق نرسیده جواب داد شروع مکالمه🫂🫀 امیر: جانم ادرینا ادرینا: امیر؟؟ امیر: جاانم ادرینا: چیزی شده این موقع صبح کجایی؟ امیر: عه... اماده شو الان می یام دنبالت ادرینا: بیای دنبالم واسه چی امیر چیزی شده امیر: عزیزم تو اماده شو می یام بهت میگم ادرینا: باش منتظرم امیر: باش فعلا ادرینا: فعلا پایان مکالمه🫀🫂 ادرینا: تا تماس رو قطع کردم سریع رفتم اماده شدم از تو یخچالم یچی برداشتم خوردم ک یهو غش نکنم بعدم جلو در منتظر امیر وایسادم •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• امیر: رهام رهام: ج.. جانم امیر: من میرم ادرینا رو بیارم چیزی نیاز نداری برات بیارم رهام: ن قربونت فقط این کلید خونمون رو بگیر بیزحمت اومدنی وسایل اریو رو بیارین امیر: اها باش چشم رهام: دستت درد نکنه امیر: وظیفس.. تا می یام نگران چیزی نباشا رهام: باش(لبخند) امیر: از رهام خدافطی کردمو رفتم پارکینگ بیمارستان سوار ماشین شدمو رفتم سمت خونه.. بعد نیم ساعت یه تک زنگ به ادرینا زدم ک بیاد پایین ادرینا: با تک زنگ امیر سریع رفتم پایین ک دیدم جلو دره سوار ماشین شدمو با یه حالت قهر گفتم معلوم هس کجا بودی؟؟ نمیگی بی خبر میری منم نگران میشم امیر: دورت بگردم بخدا مجبور بودم نمیخواستم بیدارت کنم ادرینا: خیله خوب حالا کجا داریم میریم امیر: ب.. یمارستان ادریتا: چییی.. بیمارستان واسه چی کسی چیزیش شده امیر: ن عشقم فقط اریو داره ب دنیا می یاد ادرینا: اریو؟؟ پشماممم اون ک دوهفته دیگ.. امیر: ن دیگ دوهفته زودتر می یاد ادرینا: وییییییی🥹 حالا اریانا حالش خوبه؟؟ امیر: اره الان اتاق عمله ادرینا: اهاا امیر: فقط قبلش بریم خونشون وسایل اریو رو برداریم ادرینا: اره باش خیلی ذوق داشتم ک اریو داره به دنیا می یاد ولی از این ورم واسشون استرس داشتم ایشالاه ک چیزی نمیشه... رسیدیم خونه رهام اینا با امیر رفتیم داخل ک سریع رفتیم ت اتاق اریو نگاهی ب اتاق انداختن لبخندی زدمو از تو کمد ساکشو برداشتم و لباساش و چندتا وسایل ضروریشو گذاشتم داخلش..امیرم جلو در به در تکیه داده بودو داشت نگام میکرد امیر: چی میشه یه روزم واسه عسل اینطوری لباس جمع کنی(خنده) ادرینا: هوو حالا تا اون موقع امیر: ن دیگ شاید اومدی و دیدی یه ماه دیگم عسل ت راهه ادرینا: امیررر امیر: باش باش ببخشید(خنده) ادرینا: بجا رویاپردازیات بیا این ساکو بردار امیر: چشم(خنده) نیم ساعت بعد🫀🫂 ادرینا: پنج دقیقه ای میشد رسیده بودیم بیمارستان تو این تایمی ک ما نیومده بودیم رهام به خانواده خودش و اریانا خبر داده بود اونام اینجا بودن(فقط مامان و باباشون به همراه پرهام و سپهر) خاله مینا ک داشت دعا میخوند.. خاله فرزانم ک کنارم رو صندلی نشسته بودو معلوم بود ک نگرانه.. فعلا خبری از اریانا و اریو نبود کم کم داشتم نگران میشدم ک یهو در اتاق عمل باز شدو دکترش اومد بیرون ک هممون هجوم بردیم سمتش رهام: چیشد خانم دکتر؟؟ حالش خوبه؟؟ دکتر: بله خوشبختانه حاله هردوشون خوبه الان بچه رو هم می یارن میبینین فرزانه، مینا: الهی.. خدایا شکرت رهام: مرسی ممنون با حرفش نگرانیم کاملا از بین رف و با یه لبخند جلو در منتظر بودم تا اریو رو بیارن امیر: دیدی گفتم نگرانی نداره الکی نگران بودی رهام: بله شما همیشه راس میگین(خنده) امیر: اختیار دارین(خنده) ادرینا: اهمم چی دارین میگین میخندین تو این موقعیت رهام: اوه اوه امیر برو بهش توضیح بده دوتامونو پاره نکرده امیر: 
ادرینا: ایشش همینطور ک داشتیم حرف میزدیم یهو اسم رهام رو صدا زدن بعدم وایییییی اریو رو دادن بغلش وایییی خیلی نانازههه رهام: تا اسممو صدا زدن سریع برگشتم سمتشون ک اریو رو دادن بغلم.. وقتی بغلش کردم حسه عجیبی داشتم البته یه حسه خوب.. باورم نمیشد اریو الان بغلمه با انگشتم صورتشو اروم نوازش میکردم و بعدم بوسه ای رو گونش کاشتم
لایک و انرژی یادتون نره
🩷#جانان
۱۰:۱۱
💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
https://daigo.ir/secret/81062529865 میشنوم....
#جانان
اهم🦦
#جانان
۱۳:۲۴