عکس پروفایل مسعود ریاعیم

مسعود ریاعی

۸۲۶ عضو
دعای بگیر چگونه محقق می شود...
روزی بزرگی در رویایم. مرا تعلیمی ساده و در عین حال مهمی داد که برایم بسیار گره گشا و کار آمد بود و هست. پس حیفم آمد که آن را با شما در میان نگذارم.او گفت: اگر می‌خواهی آسمان ها برای سخن ات ارزش قائل شوند. اگر می‌خواهی چون چیزی گفتی به سخنانت جامه ی عمل بپوشانند. پس خودت به سخن ها و قول هایت عمل کن. اگر به کسی. وعده ای، چه کوچک چه بزرگ ، دادی بدان وفا کن . حرفی نزن که نتوانی یا نخواهی به آن عمل کنی. آسمان ناظر بر وعده ها و گفتار توست. آن هوشیارانه می‌نگرد تا ببیند تو چقدر برای گفتار خودت ارزش قائلی. پس همانگونه با تو و دعاهایت رفتار میکند. بدان آنها که دعاهایشان میگیرد همان کسانی هستند که در زندگی به سخنان و قول هایشان عمل میکنند..
مسعود ریاعی

۷:۰۹

thumbnail

۱۵:۰۱

آیینه وار :
از کسانی که مدام میخواهند چیزی را ثابت کنند، حذر کن . قابل اعتماد کسی است که چیزی برای ثابت کردن ندارد. اگر به دنبال ثابت کردن چیزی نباشی وجودی آینه وار خواهی یافت که هر کسی میتواند حقیقت خود را در تو ببیند. پس ثابت را برای خدا بگذار. آن از اسماء خداست. تو برای اثبات، آینه واری را پیشه کن و شگفتی اش را ببین.
مسعود ریاعی

۱۰:۳۹

‌کار بزرگِ کاری نکردن!اگر بتوانی پنج دقیقه، فقط پنج دقیقه، کاری انجام ندهی، تو موفق به انجام بزرگ‌ترین کار زندگی ات شده ای.‌چنین کارِ بزرگی، سکوتی همه جانبه می طلبد.‌و تمرین آن اینگونه است؛در محیطی طبیعی بنشینی،بدنت آرام و بی حرکت باشد،زبانت بی حرف و سخن باشد،چشمانت باز باشد اما به هیچ چیز خاصی خیره نباشد،گوش هایت فارغ و رها از هر صدایی باشد،به احساسات و عواطف ات پاسخ ندهی،در اندیشه ی هیچ خواهش و آرزویی فرو نروی، ذهنت خاموش و بی فکر باشد و حتی بدنبال فهمیدن چیزی نباشد،‌و خلاصه پنج دقیقه تحت تاثیر چیزی نه از درون و نه از بیرون قرار نگیری.فقط پنج دقیقه. شبیه مرده ای که نشسته است. دقیقا شبیه مرده ای که نشسته است.‌این آغاز همان مراقبه ی اصیل است که بارها از آن سخن گفته ام.خاموش شدن از خود، و روشن شدن به اصل هستی است. یک فنا که در پس آن بقاست. آغاز بیداری و خروج از توهّمات و شرطی شدگی های گذشته است.‌تو با اینکار یعنی با کاری نکردن، یعنی با خاموشی، یعنی با سکوت همه جانبه، با مرکزیت هستی اتصال برقرار کرده ای.‌تو با حذف اختیاری “منِ نفسانی ات”، خودِ متعال الهی ات را به خویشتن خویش دعوت کرده ای. و اتفاقات بزرگ و با برکت در این کیفیت رقم میخورند و بهترین تغییرات در زندگی از همینجا نشأت می گیرد…‌و تو می توانی. نگو که سخت است، که شدنی نیست. اولش شاید برایت نشدنی جلوه کند. اما مأیوس نشو که این نشدن ها بخاطر شدّت شرطی شدگی ها و افسارگسیختگی های نفس است.‌مطمئن باش که به مرور و با مداومت، سد همه ی آنها شکسته شده و تو در این جهاد رهایی بخش، فاتح و فایق خواهی شد و لشکریان کفر و شرک و نفاق وجودت را منکوب خواهی نمود.
مسعود ریاعی

۱۰:۵۲

thumbnail

۱۵:۳۱

thumbnail

۱۸:۵۳

مخاطبه ۱
ای عبد! اگر عشق و رحمتم را بر تو نمی گستراندم، فریبکاریهای عالَم محسوسات،  تو را از شناخت و معرفتم محروم می نمود!

ای عبد! اگر با انوار جبروتم  وجودت را نمی پوشاندم، رُبایندگانی که روح آدمی را به ذلت میکشانند، و نابودکنندگانی که کارشان تباهی است، تو را از بین برده بودند!

ای عبد!اگر با جام های معرفتم  تو را  از لطف و مهربانی ام سیراب نمی کردم، علوم مختلفه تو را تشنه  می کرد و هر خاطر و دانسته ای،  تو را بسویی میکشاند واز مسیر منحرف می نمود!

ای عبد! منم ناطق، و نطقم  نطقِ متعارف نیست! و منم زنده، و حیاتم  زنده بودنِ متعارف نیست! عقول از درک ام  وامانده اند و اندیشه ها در فهمم فرو مانده اند!

ای عبد! منم آن حاکمی که محکوم نمی شود! و منم آن عالِمی که معلوم نمی گردد!

ای عبد! اگر بی نیازی ام نبود، تو بی نیاز نمی شدی و اگر دائمیّتم نبود، تو دوام نمی یافتی!

ای عبد! دست از خواستۀ خود بردار، تا از پوستۀ محدودیت خویش خارج شوی!

ای عبد! اگر پیش از آنکه تو را بیافرینم  نامت را در جرگۀ عارفان نمی نوشتم، هرگز با یافته های محدودت به معرفتم دست نمی یافتی!

ای عبد! اگر ندانی که تو را با من چه نسبت است در حوزۀ معرفتم استقرار نیابی!

ای عبد! اگر در حوزۀ معرفتم استقرار نیابی، کیفیت تعامل با من را نخواهی دانست!

ای عبد! اگر بفهمی که مرا با تو چه نسبت است از اهل سلوکِ مراتب من خواهی بود!

ای عبد! آیا میدانی که مراتب چیست؟!مراتبِ عزت در قیامم و مراتبِ محقق شدۀ مقامم! این مراتب، وجودِ  مقربانم اند. اینان وجودِ اولیاءام اند!

ای عبد! خودت را بشناس که کیستی تا ثابت قدم شوی و قلبت آرامش یابد!

ای عبد! چون دریابی که کیستی، توان صبر خواهی یافت و صبوری بر تو سخت نخواهد بود!

ای عبد!چون دریابی که کیستی، به علم شهودی، جایگاهم را در علم هر عالِمی، و مَقرَّم را در سُرور هر مسروری خواهی یافت! و چون از چنین شهودی برخوردار شوی، تو خود  گواهم بر جهانیان خواهی بود! و چون گواهم بر جهانیان شوی، بر تو بشارت باد که رفیق و همره پیامبرانی!

ای عبد! اگر به ذهن و تدبیر خود ره بسپاری، من أَولَی از توأم! و اگر به تسلیم، حق را حامل باشی، تو أَولَی از منی!

ای عبد! پیوسته تو را از معرفت میانمان باخبر میکنم تا بدانی که تو را با من چه نسبت است! و چون نسبتت را با من دریافتی، به رابطۀ میان من و تو و همۀ أشیاء پی خواهی برد!

ای عبد!  منم که نزدیک توأم، اگر این قُرب نبود، به معرفتم نائل نمی شدی!  منم که خود را به تو می شناسانم، اگر این شناخت نبود، طاعتم نمی کردی!

ای عبد! در همه حال به من پناه آور، تا در همه حال از آنِ تو باشم!

ای عبد! حال که تو را به مقام شهود رساندم تا ذکرم مانعی میان من و تو نباشد و اسمم حجاب میان من و تو نگردد، قصدم کن و به خودِ من تحقق یاب! بدان، هر که را بخواهم به ذکرم سرگرم نموده و او را از هر چه بخواهم مانع می شوم! و بدان هر که را بخواهم به واسطۀ اسمم محجوب می سازم! پس دریاب که تو از خاصان منی!

ای عبد! من از علم تو، به تو سزاوارترم! من از عمل تو، به تو سزاوارترم! من از رؤیت تو، به تو سزاوارترم! از من بشنو و علم و عمل و رؤیت و توقف ذهنت را به آستانۀ من فرو انداز! تنها و بی هیچ تعلقی در حضورم وقوف کن! نه با علم، که علم تو را از نگاه تیزبین من نمی پوشاند! نه با عمل، که عمل تو را از قدرت من مصون نمی دارد! و نه با رؤیت، که رؤیت  تو را از بیکرانگی ام بی نیاز نمی کند! و نه با وقفۀ دانستگی، که وقفۀ دانستگی مالک چیزی از من نمی باشد!

ای عبد! در دنیا  تنها و بی هیچ تعلقی در حضورم باش چه تو را تنها در قبرت ساکن کنم!و تو را تنها از آن بیرون آرم! و روز قیامت تنها در حضورم وقوف کنی! زیرا آنگاه که تنها باشی، تنها وجه مرا می بینی! و چون تنها وجه مرا ببینی، نه حسابی در کار بُوَد و نه کتابی! و چون نه حسابی باشد و نه کتابی، هیچ ترس و هراسی نخواهد بود! و چون ترس و هراسی نباشد، تو از شفیعانم باشی!

* ای عبد! خشنودی به غیرم، حجاب خشنودی من است! و این حجابی است که تو را به ویرانه های دور از حقیقت می کشاند! چه اهل آن باشی یا نباشی!

۱۰:۵۱

undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedنام کتاب: خطاب دوست
نوع کتاب: پی دی اف
نویسنده: مسعود ریاعی
تعداد صفحات: ۱۷۴
انتشارات: عصر کنکاش
زبان کتاب: فارسی
کتاب “المُخاطبات” امام نِفَّري از عرفای بزرگ قرن ۴ هجری است. کسی چیز زیادی از او نمیداند. همعصر حلاج است و ایرانی الاصل. از فحوای کلمات حکیمانه اش هویداست که “حکمت نوریّه” را خوب می شناسد. استاد “توقف ذهن” در سلوک است. از کلامش پیداست که صاحب روح بزرگی بوده است. کلمۀ واصِل شایستۀ اوست. با این وجود و علی الأسف حتی جامعۀ کتابخوانِ ما، غالباً نه نامش را شنیده اند و نه اثر سترگش “المَواقِفُ وَ المُخاطِبات” را خوانده اند. و این ترجمۀ “المخاطبات” است. حیفم آمد که سالکان حق از این اثر عارفانه محروم بمانند
ای دوست! هیچ ادعایی بر فهم کامل در کار نیست. اما این را میدانم که فهم نسبی جملات پر مغز و موجز امام نِفَّری دل عاشق میخواهد. فراذهن سالکانه می طلبد. و اینها همه زیرمجموعه های لطف الهی است. لذا آنان که اسیر منطق بشری اند، طرفی نخواهند بست. پس بهتر آنست که انسانهای ذهنی، همانان که با خلسۀ عظمی بیگانه اند، وقت شان را تلف نکنند، چه این مائده از آنِ سفرۀ آنان نیست…
وَمَا تَوفِیقِی إلّا بِاللهِ
(مسعود ریاعی)undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۱۰:۵۳

thumbnail

۱۷:۵۵

thumbnail
مسعود ریاعی

۱۷:۵۵

ترجمه متنی سوره کهف از آیه 65 الی 82undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۱۷:۴۶

thumbnail

۱۷:۴۶

thumbnail

۱۷:۴۶

thumbnail

۱۷:۴۶

چالش حق پرستی:امروزه دینداری و سخن از دین حق گفتن یکی از سخت ترین چالش های روزگار است. از یک سو باید چنان هشیارانه سخن بگویی که هیچ افراط گرای احمقی کمترین سوءاستفاده ای از سخنانت نکند، و از سوی دیگر به باطل و هرزه گویی نیفتی تا مردمان را به وادی کفر و ناحق باوری نیندازی. امروزه دینداری و حق پرستی همچون روی لبهٔ تیغ راه رفتن است. نه باید از این سو بیفتی و نه از آن سو. زیرا هر دو سو جهنم است. گویی از پل صراط رد می شوی. امروزه متعادل بودن چالش بزرگ سالکان حق باور است. و خدا رَحم مان کند و در این روزگاران آفت زده و تاریک عاقبت به خیرمان گرداند.
مسعود ریاعی

۱۹:۱۲

نیایش فرزانگان...
وقتی ندانی ماندنت به سودت است یا رفتنت، چگونه از خدا رفتن یا ماندن را طلب می‌کنی.؟وقتی ندانی داشتن آن چیز به نفعت است یا نداشتنش ، چگونه به دعا میخوانی اش.؟وقتی ندانی خیرت در وصال معشوق است یا در فراقش، زبان به دعا چگونه می‌گردانی.؟
ای دوست،سالکان فرزانه را در هر موقفی فقط یک دعا است، و آن اینکه...الهی و ربی، ای بزرگ بخشنده مهربان ! ای خیر مطلق فراگیر ! ای آگاه از نهان و آشکار! آن چه خواهی آن کن به خیر و صلاح، اراده تو نه اراده من ، مرا همواره چون کارگزار خودت بکارگیر...
مسعود ریاعی

۳:۳۱

هنر مشاهده ...☆ هیچ ذهن بشری نتوانسته است “کَما هُوَ حَقُّه” وجود خدا را اثبات کند. زیرا عقلِ جزوی شایسته درک و معرفت ذات الهی نیست و قابلیت آن را ندارد. آن براهینی که ذهن گرایان در کتابهایشان آورده اند، از جمله؛ برهان علیّت و برهان نظم و غیره، همه و همه قابل مناقشه است. اگر ذهن توانسته بود به قطع و یقین وجود خدا را اثبات کند اکنون این همه ذهنِ منکر خدا وجود نداشت. ای دوست، معرفت به وجود خداوند تنها با “شهود” ممکن است. این یعنی؛ سالک شاهد می طلبد. برای همین است که ابتدای مسلمانی کلمه “شهادتین” است نه کلمه ی دیگر. نمی فرماید که بگویید؛ “اَعلَمُ اَن لا اِلهَ اِلّا الله” (می دانم که معبودی جز خدا نیست)، از ماده ی “علم” استفاده نمی کند. حتی از کلمه اقرار و اعتراف هم استفاده نمی کند و نمی گوید “اَعتَرِفُ اَن…” (اعتراف می کنم که…). بلکه می فرماید “اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلّا الله” (شهادت می دهم که…)، از ماده ی “شهود” بهره می برَد. و این نکته ای در خور تأمل است. زیرا معرفت به حق تعالی، “مشاهده گر” می خواهد نه عالِم ذهنی. همواره در تحیّرم؛ آنان که “مشاهده” را ندانند و نتوانند، چگونه “شهادتین” را هر روزه بر زبان می آورند و خود را خداشناس می پندارند. آیا هنوز زمان آن نرسیده که هنر “مشاهده” را بیاموزیم؟!(بر گرفته از درسهایی در باب مشاهده)مسعود ریاعی

۱۸:۲۶

((بیماری خود بزرگ بینی))
اولین چیزی که باید با آن به مبارزه برخاست، غرور و خودبزرگ‌بینی است. اینکه من بهتر از دیگرانم و بیشتر می‌دانم و بیشتر توانایم و بیشتر می‌فهمم و کارم درست است، همان بدبختی بزرگ است. همان چیزی است که ما را زمینگیر کرده است. همهٔ ما به درجاتی دچار بیماریِ کشندهٔ خودبزرگ‌بینی هستیم. و تا وقتی این بیماری مهلک هست، بدیهی است که چشمان‌مان هرگز به حقیقتی گشوده نگردد. ما مدام از این و آن انتقاد می‌کنیم، عیب‌گیری می‌کنیم، تحقیر و استهزاء می‌کنیم، و در عین حال خود را پاک و بی عیب و نقص و کاردرست جلوه می‌دهیم. حاضر نیستیم هیچ‌یک از اشتباهات‌مان را بپذیریم بلکه با حربهٔ توجیه مدام آنها را توجیه می‌کنیم و اگر بتوانیم به گردن این و آن می‌اندازیم. ما بیماریم. بیمار. اما خود را سالم می‌انگاریم. سالم جلوه می‌دهیم. و این دروغ نفسانی را باور کرده‌ایم. پس بدیهی است که هیچگاه از این مرض مهلک بهبود نیابیم. زیرا اولین اقدام در جهت بهبودی، آگاهی به بیماری است. آن که نداند بیمار است، پس اقدامی نیز نکند و همواره بیمار بماند. و اما آن‌که دانست بیمار است، نیمی از مسیر بهبودی را به کسری از ثانیه طی کرده است. نیم دیگرش نیز بر او آسان است. زیرا که می‌داند!
مسعود ریاعی

۱۷:۲۱

thumbnail

۱۸:۴۳

سخن پایانی (مدیر گروه)
امیدوارم مطالب این کانال برای همه مفید بوده باشد.
علم و دانش همواره در جوامع انسانی ارزش بسیاری داشته است. هر فردی که به دنبال علم و آگاهی می‌رود، باید درک کند که دانستن تنها به تنهایی کافی نیست، بلکه عمل و کاربرد آن نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. علم زمانی ارزش دارد که به عمل تبدیل شود.ان شاالله همیشه تلاش کنیم علم و دانشی که به دست آوریم، در عمل نیز به کار گیریم تا بتوانیم به بهبود زندگی خود و جامعه‌مان کمک کنیم.
به امید بهترین‌ها برای همه مردم جهان..
خدانگهدار.

۵:۴۲