"شیوه ای آسان برای آموختن عروض و قافیه ی شعر فارسی
عروض:به زبان ساده عروض علمي است كه،از وزن ودرستي يا نا درستي اوزان شعري و از معمول يا نا معمول بودن آنها گفتگو مي كند.از نظر لغوي از كلمه ي( عرضه كردن)گرفته شده است.
سابقه ي علم عروض:ازسابقه ي علم عروض قبل از اسلام اطلاعي در دست نيست. اما در قرن دوم هجري در ميان اعراب شخصي به نام((خليل بن احمد فراهيدي)) توانست روابط ميان اوزان و اشعار را استخراج و تنظيم كند. وسپس ايرانيان علم عروض را از اعراب گرفته و تغيراتي در آن دادند.شعر:در ادب فارسي كلامي است موزون و خيال انگيزو در عرف مردم شعر كلامي است موزون و مقفي. كلماتي كه بي معني و فاقد تخيل باشند اگر چه وزن و قافيه داشته باشند شعر به حساب نمي آيند.كلام:الفاضي است كه از حروف تشكيل مي شود وبر حسب قرار داد بين افراد بر معاني خاصي دلالت دارند.حرف:جز بسيطي است كه از تركيب آن كلما ت ساخته مي شوند.از سي وسه حرف الفبا ي فارسي سه حرف(( مصوت)) وسي حرف ديگر را(( صامت ))مي نامند.مصوت:حرفي كه براي ادا كردن آن هوا با جرياني ممتد از گلو ومحفظه ي دهان با فشار عبور مي كند بدون آنكه به چيزي برخورد نمايد.
چند نكته ي مهم:
1.مصوت بلند(( الف – واو – ياء ))زماني مصوت به حساب مي آيند كه دومين حرف هجا باشند.مانند: با - بي - بو
2.كلمه ي ((عيب)) و ((شوق ))استثنا هستند با وجود اينكه دومين حرف آنها ( ياء ) و ( واو ) است ولي مصوت به حساب نمي آيند. چون به كمك مصوت كوتاه تلفظ مي شوند نمي توان حرف ( يا ) در (( عيب )) و ( واو) در ((شوق )) را مصوت به حساب آورد.
3.حرف ((الف )) همواره بصورت مصوت بلند بكار مي رود.مانند: ((الف )) در كلمات (دارا) و (بابا)الف هميشه ساكن است وحركت نمي پذيرد. بنابراين هرگز در اول كلمه قرار نمي گيرد وهميشه در وسط يا آخر كلمه مي آيد.كلماتي مانند: آدم ، انسان و اسب در حقيقت با (( الف )) آغاز نشده . بلكه حرف اول آنها همزه است. كه بصورت ((الف )) نوشته شده است.كلمه ي (( آدم )) را اگر بخواهيم آوا نويسي كنيم ، چنين مي شود (( ء ا د م )) كه معادل كلمه ي ((عالم)) است.
4.حرف (( واو )) در صورتي مصوت است كه با صداي ((او = u )) يا با صداي (( اُ =o )) و يا با صداي تركيبي (( اُوْ =ow )) باشد.مانند (( واو )) در كلمات ( بازو ) و ( خود ) و (خسرو )حرف (( واو )) اگر با صداي (( و=v )) بكار رود ، مصوت نيست بلكه صامت است. مانند حرف ((واو )) در كلمه ي ( ورزش ) و كلمه ي (وفا )
5.حرف ياء ( ي ) هم در صورتي مصوت است ، كه با صداي كشيده ي (( يي )) بكار رود مانند حرف ( ي ) در كلمه ي (( ديد = did )) و كلمه ي ((بيد=bid )) وگرنه وقتي كهبا صداي ( ي= ye ) بكار رود، مصوت نيست و صامت است. مانند حرف ( ي ) در كلمه ي((يار =yar )) و كلمه ي (( يك = yak ))
مصوت هاي ديگر:غير از مصوت هاي بلند( ا – و - ي ) سه مصوت كوتاه هم در فارسي هست، كه عبارتند از:زبر( _ِ ) ، زير ( ِ- ) و پيش ( _ُ ) كه به عربي فتحه-كسره و ضمه ناميده مي شوند.حرف فتحه دار را اصطلا حاً ((مفتوح))وكسره دار را((مكسور )) وضمه دار را ((مضموم ))مي نامند. تلفظ فتحه ( اَ =a ) و كسره (اِ =e ) وضمه ( اُ = o ) مي باشد.
حروفي كه مفتوح يا مكسور ويا مضموم نباشند ساكن هستند. علامت حرف ساكن دايره ي كوچكي است كه آن را ( سكون ) مي نامند. وبر بالاي حرف مي گذارند. مثلا ً در كلمه ي ((مُعَدِلْ ))حرف ميم((مضموم)) و عين ((مفتوح)) و دال((مكسور)) و لام ((ساكن )) است.البته روي دال علامت تشديد قرار مي گيرد.نكته:بنابراين در زبان فارسي كنوني هفت مصوت داريم:الف:سه مصوت كوتاه:( اَ =a )، (اِ =e ) و(اُ = O)ب:سه مصوت بلند: (آ =a )، (ی =e) و( و= u)ج :يك مصوت مركب ( اُ وْ =ow )مثال ها :بَ ba مانند: بَختبِ be // بِهشتبُ bo // بُلندبَا ba // بارانبُو bu // بُودبی bi // بيداربو bow // بوُجاربايد در نظر داشت كه عمل مصوت ها اين است كه ، بعد از حروف صامت در مي آيند، تا موجب آساني تلفظ آنها، و در نتيجه موجب آساني تلفظ كلمه شوند.
نكته ي مهم:پيشينيان پذيرفته اند،كه قبل از هر يك از مصوت هاي بلند يك مصوت كوتاه و متناسب با آن قرار دارد.بنابراين هر مصوت بلند را، يك صامت حساب كرده اند.ما نيز ناچاريم آن را بپذيريم و از آن پيروي كنيم. زيرا اين نكته در علم عروض و قافيه داراي اهميت ويژه اي است.مثلاً در كلمه ي(باد) حرف (ب ) را مفتوح مي دانيم وهمان حرف را در كلمه ي( بود ) مضموم و در كلمه ي ( بيد ) مكسور . به عبارت ديگر ،هر حرف پيش از (الف )) مفتوح است وهر حرف پيش از(ياء ) با صداي( يی =i ) مكسور وهر حرف پيش از (واو ) با صداي (اوُ =u ) مضموم .همچنين مي توان پذيرفت، كه در مصوت تركيبي (اُوْ =ow ) مصوت كوتاه متناسب با (( واو )) با آن تركيب شده و مصوت مركب ساخته است. مثلاً در كلمه ي ((پرتو )) دو صداي (o ) و(u ) با همتركيب
عروض:به زبان ساده عروض علمي است كه،از وزن ودرستي يا نا درستي اوزان شعري و از معمول يا نا معمول بودن آنها گفتگو مي كند.از نظر لغوي از كلمه ي( عرضه كردن)گرفته شده است.
سابقه ي علم عروض:ازسابقه ي علم عروض قبل از اسلام اطلاعي در دست نيست. اما در قرن دوم هجري در ميان اعراب شخصي به نام((خليل بن احمد فراهيدي)) توانست روابط ميان اوزان و اشعار را استخراج و تنظيم كند. وسپس ايرانيان علم عروض را از اعراب گرفته و تغيراتي در آن دادند.شعر:در ادب فارسي كلامي است موزون و خيال انگيزو در عرف مردم شعر كلامي است موزون و مقفي. كلماتي كه بي معني و فاقد تخيل باشند اگر چه وزن و قافيه داشته باشند شعر به حساب نمي آيند.كلام:الفاضي است كه از حروف تشكيل مي شود وبر حسب قرار داد بين افراد بر معاني خاصي دلالت دارند.حرف:جز بسيطي است كه از تركيب آن كلما ت ساخته مي شوند.از سي وسه حرف الفبا ي فارسي سه حرف(( مصوت)) وسي حرف ديگر را(( صامت ))مي نامند.مصوت:حرفي كه براي ادا كردن آن هوا با جرياني ممتد از گلو ومحفظه ي دهان با فشار عبور مي كند بدون آنكه به چيزي برخورد نمايد.
چند نكته ي مهم:
1.مصوت بلند(( الف – واو – ياء ))زماني مصوت به حساب مي آيند كه دومين حرف هجا باشند.مانند: با - بي - بو
2.كلمه ي ((عيب)) و ((شوق ))استثنا هستند با وجود اينكه دومين حرف آنها ( ياء ) و ( واو ) است ولي مصوت به حساب نمي آيند. چون به كمك مصوت كوتاه تلفظ مي شوند نمي توان حرف ( يا ) در (( عيب )) و ( واو) در ((شوق )) را مصوت به حساب آورد.
3.حرف ((الف )) همواره بصورت مصوت بلند بكار مي رود.مانند: ((الف )) در كلمات (دارا) و (بابا)الف هميشه ساكن است وحركت نمي پذيرد. بنابراين هرگز در اول كلمه قرار نمي گيرد وهميشه در وسط يا آخر كلمه مي آيد.كلماتي مانند: آدم ، انسان و اسب در حقيقت با (( الف )) آغاز نشده . بلكه حرف اول آنها همزه است. كه بصورت ((الف )) نوشته شده است.كلمه ي (( آدم )) را اگر بخواهيم آوا نويسي كنيم ، چنين مي شود (( ء ا د م )) كه معادل كلمه ي ((عالم)) است.
4.حرف (( واو )) در صورتي مصوت است كه با صداي ((او = u )) يا با صداي (( اُ =o )) و يا با صداي تركيبي (( اُوْ =ow )) باشد.مانند (( واو )) در كلمات ( بازو ) و ( خود ) و (خسرو )حرف (( واو )) اگر با صداي (( و=v )) بكار رود ، مصوت نيست بلكه صامت است. مانند حرف ((واو )) در كلمه ي ( ورزش ) و كلمه ي (وفا )
5.حرف ياء ( ي ) هم در صورتي مصوت است ، كه با صداي كشيده ي (( يي )) بكار رود مانند حرف ( ي ) در كلمه ي (( ديد = did )) و كلمه ي ((بيد=bid )) وگرنه وقتي كهبا صداي ( ي= ye ) بكار رود، مصوت نيست و صامت است. مانند حرف ( ي ) در كلمه ي((يار =yar )) و كلمه ي (( يك = yak ))
مصوت هاي ديگر:غير از مصوت هاي بلند( ا – و - ي ) سه مصوت كوتاه هم در فارسي هست، كه عبارتند از:زبر( _ِ ) ، زير ( ِ- ) و پيش ( _ُ ) كه به عربي فتحه-كسره و ضمه ناميده مي شوند.حرف فتحه دار را اصطلا حاً ((مفتوح))وكسره دار را((مكسور )) وضمه دار را ((مضموم ))مي نامند. تلفظ فتحه ( اَ =a ) و كسره (اِ =e ) وضمه ( اُ = o ) مي باشد.
حروفي كه مفتوح يا مكسور ويا مضموم نباشند ساكن هستند. علامت حرف ساكن دايره ي كوچكي است كه آن را ( سكون ) مي نامند. وبر بالاي حرف مي گذارند. مثلا ً در كلمه ي ((مُعَدِلْ ))حرف ميم((مضموم)) و عين ((مفتوح)) و دال((مكسور)) و لام ((ساكن )) است.البته روي دال علامت تشديد قرار مي گيرد.نكته:بنابراين در زبان فارسي كنوني هفت مصوت داريم:الف:سه مصوت كوتاه:( اَ =a )، (اِ =e ) و(اُ = O)ب:سه مصوت بلند: (آ =a )، (ی =e) و( و= u)ج :يك مصوت مركب ( اُ وْ =ow )مثال ها :بَ ba مانند: بَختبِ be // بِهشتبُ bo // بُلندبَا ba // بارانبُو bu // بُودبی bi // بيداربو bow // بوُجاربايد در نظر داشت كه عمل مصوت ها اين است كه ، بعد از حروف صامت در مي آيند، تا موجب آساني تلفظ آنها، و در نتيجه موجب آساني تلفظ كلمه شوند.
نكته ي مهم:پيشينيان پذيرفته اند،كه قبل از هر يك از مصوت هاي بلند يك مصوت كوتاه و متناسب با آن قرار دارد.بنابراين هر مصوت بلند را، يك صامت حساب كرده اند.ما نيز ناچاريم آن را بپذيريم و از آن پيروي كنيم. زيرا اين نكته در علم عروض و قافيه داراي اهميت ويژه اي است.مثلاً در كلمه ي(باد) حرف (ب ) را مفتوح مي دانيم وهمان حرف را در كلمه ي( بود ) مضموم و در كلمه ي ( بيد ) مكسور . به عبارت ديگر ،هر حرف پيش از (الف )) مفتوح است وهر حرف پيش از(ياء ) با صداي( يی =i ) مكسور وهر حرف پيش از (واو ) با صداي (اوُ =u ) مضموم .همچنين مي توان پذيرفت، كه در مصوت تركيبي (اُوْ =ow ) مصوت كوتاه متناسب با (( واو )) با آن تركيب شده و مصوت مركب ساخته است. مثلاً در كلمه ي ((پرتو )) دو صداي (o ) و(u ) با همتركيب
۲۲:۵۱
شده و صداي تركيبي (ow ) را ساخته است.وزن چيست؟سلسله اي از هجاهاي كوتاه و بلند است كه بر اساس نظمي مشخص ومتناسب با يكديگر در قطعه هاي مساوي به دنبال يكديگر آمده باشند. وزن از خصوصيات ذاتي شعر است.بخش يا هجا چيست؟آن مقدار از كلمه را كه بتوان با يك دَم يا بازدَم يا با يك حركت لب يا زبان تلفظ كرد را ((هجا )) يا ((بخش )) مي گويند.نكته:هر بخش هميشه با صامت آغاز مي شود .و مصوت همواره در مرتبه ي دوم قرار مي گيرد. زيرا از نظر تلفظ، ابتدا كردن با مصو ت نا ممكن است. مثلاً در كلمه ي ((بُلند)) اول صداي صامت ((ب )) را مي شنويم و سپس صداي مصوت كوتاه ((_ُ = o)) را
نكته :1.تمام صامت ها يك واحد به حساب مي آيند.2.مصوت هاي كوتاه هم يك واحد به حساب مي آيند.3.مصوت هاي بلند دو واحد به حساب مي آيند.
هجاها:1.يك هجايي مانند : آب ، راه ، گاه ، ماه و . . .2. دو هجايي مانند: اَنار ، سارا و . . .3. سه هجايي مانند : برادر ، زمستان و . . .4. چهار هجايي مانند : آشپزخانه ، تماشايي ، مقررات و . . .5. پنج هجايي مانند : سپاسگزاري ، احمدي نژاد و . . .نكته: در فارسی شش نوع بخش يا هجا داريم :1. صامت + مصوت كوتاه . مانند: چه ، كه ، تو (ضمير) ويا : بَ ، بِ ، بُ و . . .2. صامت +مصوت بلند . مانند : با ، بو ، بي .3. صامت +مصوت كوتاه +صامت . مانند : مَن ، شَب ، سَر .4. صامت +مصوت بلند + صامت . مانند :مار ، مور ، مير .5. صامت + مصوت كوتاه + دو صامت . مانند : دَست ، كِشت ، بَند .6. صامت +مصوت بلند + دو صامت . مانند : داشت ، دوست ، بيست .انواع هجا به زباني ساد ه تر:1.كوتاه : شامل دو واحد مي باشد يعني از يك صامت و يك مصوت كوتاه . مانند : بَ ، كِ ، و..2.بلند : هجاي بلند از سه واحد تشكيل مي شود و به دو صورت مي آيد.الف:دو صامت و يك مصوت كوتاه . مانند : تَر ، بَر ، سَر ، شَر و . . .ب:يك صامت و يك مصوت بلند . مانند : با ، تا ، بي ، بو ، نا ، جي و . . .3. كشيده : اگر هجايی بيش از سه واحد باشد به آن هجای كشيده مي گويند. مانند :دوست ، خيش ، داشت ، كاشت ، دَ شت ، دار ، آرد ، خار و . . .نكته :در تقطيع، كلمات همان گونه كه خوانده مي شوند نوشته مي شوند. مانند ((خويش)) = كه خوانده مي شود = خيش و ((كه )) خوانده مي شود = كِنكته ي مهم:مصوت بلندخودش به تنهايی دو واحد به حساب مي آيد. مانند( آ ، ي ، و )
واك چيست؟به هر صامت ويا هر مصوت كلمه، يك واك گفته مي شود. به عبارت ديگر اگر بخواهيم بدانيم فلان كلمه، چند واك دارد، تمام صامت ها و مصوت هاي آن كلمه را مي شماريم.مثلاً كلمه ي ((مَن )) از سه وا ك ( م + َ + ن ) درست شده ، و كلمه ي ((شُما )) از پنج و ا ك ، (ش + ُ + م + َ + ا )
وكلمه ي ((سپاهان )) از نُه و ا ك (س + ِ + پ+ ا + ه + َ + ا + ن ) .نكته ي مهم:در علم عروض، هر بخش دو واكي ( يك صامت + يك مصوت كوتاه ) را يك بخش كوتاه مي نامند. و با يك نيم دايره ي كوچك ( u ) نشان مي دهند. وهر بخش سه واكي را يك (بخش بلند ) مي گويند. و با يك خط افقي كوتاه ( - ) نشان داده مي شود.مثلاً كلمات (كه ، چه ، تو ) را اينطور ( U ) و كلمات (من ، ما ، بَر و . . .) را اينطور (- )علامت مي گذارند.نكته: به زبان ساده تر علامت هجا ها :الف :هجای كوتاه : بِ ، دِ ، كِ ، شِ و . . . ( U )ب:هجای بلند : را ، شا ، بي ، بو و . . . ( - )ج : هجا ی كشيده : آ رَ د ، نا ن ، بيست و . . .( -U )
چند نكته ي مهم در علم عروض و تقطيع شعر :
1.چون علم عروض وتعيين وزن اشعار ، بنابر حروفي است كه به تلفظ در مي آيد و شنيده مي شود، به همين دليل ((واو معد و له ) را ناديده مي گيرند. واز به حساب آوردن آن چشم مي پوشند.مانند ((واو )) در كلمات ( خواهر ، خواندن ، خواهش ، خويش )
2.همان گونه كه قبلاً نيز ذكر شد ((ها ء )) غير ملفوظ در فارسي كنوني يك مصوت كوتاه (كسره ) محسوب مي شود. همچنين حرف ((واو )) در كلمه ي ((تو )) تنها يك ضمه يا مصوت كوتاه است. كه = ك ِ / تو = ت ُ .
تقطيع در عروض چيست و چگونه انجام مي گيرد ؟تقطيع يعني قطعه قطعه وخرد كردن . و در اصطلاح علم عروض ، عبارتست از تقسيم كلمات به بخش هاي جدا گانه . مثلاَ اگر بخواهيم كلمه ي (( بر افروخته )) را تقطيع كنيم ، مي گوييم ، چها ر بخش دارد.بخش اول : بَبخش دوم :رَ فبخش سوم :ر وخبخش چهارم : ت ِبه عبارت ديگر ((بر افروخته )) = بَ + رَ + روخ + ت ِ .به همين طريق كلمه ي (( خدايا )) = خُ + دا + يا . سه بخش است .وكلمه ي ((مَن )) تنها يك بخش است.و كلمه ي ((شُما )) = شُ + ما . كه دو بخش است .مي بينيم كه اين دو بخش از نظر كشش صوتي و همچنين از نظر تعداد (( وا ك ها )) برابر نيستند. بخش اول ( شُ ) ، از دو واك ، يعني از يك صامت ويك مصوت كوتاه ، درست شده است. وبخش دوم ((مَا ) از سه واك يعني از دو صامت و يك مصوت كوتاه ساخته شده است .ياد آوري :به فتحه ي روي
نكته :1.تمام صامت ها يك واحد به حساب مي آيند.2.مصوت هاي كوتاه هم يك واحد به حساب مي آيند.3.مصوت هاي بلند دو واحد به حساب مي آيند.
هجاها:1.يك هجايي مانند : آب ، راه ، گاه ، ماه و . . .2. دو هجايي مانند: اَنار ، سارا و . . .3. سه هجايي مانند : برادر ، زمستان و . . .4. چهار هجايي مانند : آشپزخانه ، تماشايي ، مقررات و . . .5. پنج هجايي مانند : سپاسگزاري ، احمدي نژاد و . . .نكته: در فارسی شش نوع بخش يا هجا داريم :1. صامت + مصوت كوتاه . مانند: چه ، كه ، تو (ضمير) ويا : بَ ، بِ ، بُ و . . .2. صامت +مصوت بلند . مانند : با ، بو ، بي .3. صامت +مصوت كوتاه +صامت . مانند : مَن ، شَب ، سَر .4. صامت +مصوت بلند + صامت . مانند :مار ، مور ، مير .5. صامت + مصوت كوتاه + دو صامت . مانند : دَست ، كِشت ، بَند .6. صامت +مصوت بلند + دو صامت . مانند : داشت ، دوست ، بيست .انواع هجا به زباني ساد ه تر:1.كوتاه : شامل دو واحد مي باشد يعني از يك صامت و يك مصوت كوتاه . مانند : بَ ، كِ ، و..2.بلند : هجاي بلند از سه واحد تشكيل مي شود و به دو صورت مي آيد.الف:دو صامت و يك مصوت كوتاه . مانند : تَر ، بَر ، سَر ، شَر و . . .ب:يك صامت و يك مصوت بلند . مانند : با ، تا ، بي ، بو ، نا ، جي و . . .3. كشيده : اگر هجايی بيش از سه واحد باشد به آن هجای كشيده مي گويند. مانند :دوست ، خيش ، داشت ، كاشت ، دَ شت ، دار ، آرد ، خار و . . .نكته :در تقطيع، كلمات همان گونه كه خوانده مي شوند نوشته مي شوند. مانند ((خويش)) = كه خوانده مي شود = خيش و ((كه )) خوانده مي شود = كِنكته ي مهم:مصوت بلندخودش به تنهايی دو واحد به حساب مي آيد. مانند( آ ، ي ، و )
واك چيست؟به هر صامت ويا هر مصوت كلمه، يك واك گفته مي شود. به عبارت ديگر اگر بخواهيم بدانيم فلان كلمه، چند واك دارد، تمام صامت ها و مصوت هاي آن كلمه را مي شماريم.مثلاً كلمه ي ((مَن )) از سه وا ك ( م + َ + ن ) درست شده ، و كلمه ي ((شُما )) از پنج و ا ك ، (ش + ُ + م + َ + ا )
وكلمه ي ((سپاهان )) از نُه و ا ك (س + ِ + پ+ ا + ه + َ + ا + ن ) .نكته ي مهم:در علم عروض، هر بخش دو واكي ( يك صامت + يك مصوت كوتاه ) را يك بخش كوتاه مي نامند. و با يك نيم دايره ي كوچك ( u ) نشان مي دهند. وهر بخش سه واكي را يك (بخش بلند ) مي گويند. و با يك خط افقي كوتاه ( - ) نشان داده مي شود.مثلاً كلمات (كه ، چه ، تو ) را اينطور ( U ) و كلمات (من ، ما ، بَر و . . .) را اينطور (- )علامت مي گذارند.نكته: به زبان ساده تر علامت هجا ها :الف :هجای كوتاه : بِ ، دِ ، كِ ، شِ و . . . ( U )ب:هجای بلند : را ، شا ، بي ، بو و . . . ( - )ج : هجا ی كشيده : آ رَ د ، نا ن ، بيست و . . .( -U )
چند نكته ي مهم در علم عروض و تقطيع شعر :
1.چون علم عروض وتعيين وزن اشعار ، بنابر حروفي است كه به تلفظ در مي آيد و شنيده مي شود، به همين دليل ((واو معد و له ) را ناديده مي گيرند. واز به حساب آوردن آن چشم مي پوشند.مانند ((واو )) در كلمات ( خواهر ، خواندن ، خواهش ، خويش )
2.همان گونه كه قبلاً نيز ذكر شد ((ها ء )) غير ملفوظ در فارسي كنوني يك مصوت كوتاه (كسره ) محسوب مي شود. همچنين حرف ((واو )) در كلمه ي ((تو )) تنها يك ضمه يا مصوت كوتاه است. كه = ك ِ / تو = ت ُ .
تقطيع در عروض چيست و چگونه انجام مي گيرد ؟تقطيع يعني قطعه قطعه وخرد كردن . و در اصطلاح علم عروض ، عبارتست از تقسيم كلمات به بخش هاي جدا گانه . مثلاَ اگر بخواهيم كلمه ي (( بر افروخته )) را تقطيع كنيم ، مي گوييم ، چها ر بخش دارد.بخش اول : بَبخش دوم :رَ فبخش سوم :ر وخبخش چهارم : ت ِبه عبارت ديگر ((بر افروخته )) = بَ + رَ + روخ + ت ِ .به همين طريق كلمه ي (( خدايا )) = خُ + دا + يا . سه بخش است .وكلمه ي ((مَن )) تنها يك بخش است.و كلمه ي ((شُما )) = شُ + ما . كه دو بخش است .مي بينيم كه اين دو بخش از نظر كشش صوتي و همچنين از نظر تعداد (( وا ك ها )) برابر نيستند. بخش اول ( شُ ) ، از دو واك ، يعني از يك صامت ويك مصوت كوتاه ، درست شده است. وبخش دوم ((مَا ) از سه واك يعني از دو صامت و يك مصوت كوتاه ساخته شده است .ياد آوري :به فتحه ي روي
۲۲:۵۲
حرف ( م ) توجه كنيد همانگونه كه قبلاً ذكر شد پيش از حرف ((الف )) مصوت كوتاه (فتحه ) قرار مي گيرد.
نكات مهم و دقيق در تقطيع اشعار :
1.حذف (هاء ) غير ملفوظ :در تقسيم كلمات به هجا های بلند وكوتاه ( ها ء ) غير ملفوظ حذف مي شود. مثل : مصراع زير از اخوان ثالث در كتاب ارغنون((ای كه مي داني ندارم غير در گاهت پناهي ))اي / كِ* / مي / دا / ني / نَ / دا / رم / غي / رِ / در / گا / هت / پَ / نا / هي- - U - / - U - - / - U - - / - U - -فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن(هاء ) غير ملفوظ از ((كه )) حذف شده است .نكته : هرگاه ((هاء غير ملفوظ )) در آخرين هجاي ركن هاي اصلي و يا ركن هاي فر عي كه به هجا هاي بلند ختم مي شوند ، واقع شود با حرف پيش از خود يك هجاي بلند محسوب مي شود. مانند اين مصراع از كليات شمس تبريزي:((روشن ندارد خانه را قنديل نا آويخته ))رو شن ن دا رد خا ن* را قن دي ل نا آ وي خ ته
- - U - / - - U - / - - U- / - - U -
مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن
همان گونه كه مي بينيد (( هاي )) خانه حذف شده و ((هاي )) (( آويخته )) با حرف پيش از خود يك هجاي بلند ساخته است.
2. حذف همزه و يا الف :
گاهي ((الف )) و يا (( همزه )) به تلفظ در نمي آيد و حذف مي شود. مانند :
((كواكب در سجود افتند* اگر لب را بجنباني ))ك / وا / كب/در / س / جو / دف / تن / دَ / گر /لب / را / بِ / جن / با / نيU - - - / U - - - / U - - - / U - - -مفاعيلن / مفاعيلن / مفاعيلن / مفاعيلن((الف )) افتند و (( اگر )) به جهت عدم تلفظ حذف شده است.نكته (( الف )) به مصوت كوتاهي تبديل و بر روي حرف قبل قرار مي گيرد.
3. مد
مد به تنهایی یک حرف شمرده می شود و الفی که مد داشته باشد یک هجای بلند محسوب می شود.
مانند:
((شستم ز می در پای خم دامن ز هر آلودگی))
شس / تم / ز/ می /در / پا /ی /خم/دا /من /ز /هر /آ /لو /د / گی
U / U // U U
مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن
حرف(( آ )) در کلمه ی (( آلودگی )) یک هجای بلند محسوب شده است.
یاد آوری : حرف (( آ )) اگر مصوت بلند پیش از خود واقع شود مد از تقطیع حذف می شود.
مانند:
(( گرچه مه در صورت آرایی ز گیتی بر سر آمد ))
گر چِ مه در / عا ل ما را / یی ز گی تی /بر س را مد
U / U / U / U
فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن
مد در هر دو کلمه ( آرایی و آمد ) به جهت آن که (( آ )) مصوت بلند حرف پیش از خود تلفظ شده است، حذف شده .
4. تشدید (( ّ ))
تشدید یک حرف به حساب می آید،به عبارت دیگر کلمه ی مشدد همانگونه که در تلفظ تکرار می شود به هجاها تبدیل می شود.
مانند :
((سخن پیدا بود سعدی که حدّ ش تا کجا باشد ))
س خن پی دا / ب ود سع دی / ک حد د ش تا / ک جا با شد
U / U /U /U
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
حرف (( د )) در کلمه ی (حدّ ) دو بار تلفظ شده و در دو هجای بلند قرار گرفته است.
5. نون ساکنی که :
نون ساکنی که پس از ( آ ) یا ( او ) و یا (یی ) ( مصوت بلند ) بیاید از تقطیع ساقط است.
مانند :
(آن ترک یغما یی نگر دل ها به یغما می برد)
آ تر ک یغ / ما یی ن گر / دل ها ب یغ / ما می ب رد
U / U / U / U
مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن
نون کلمه ی (( آ ن )) ساکن وپیش از آن مصوت بلند (( آ )) و اقع شده است بنابر این از تقطیع ساقط شده است. و حرف ( ن ) حذف می گردد. در کلماتی مانند: ( مشتاقان ، بدان ، جان، آن ، فرزین ، این ، بیرون و ..) که چنین شرایطی داشته باشند نیز حرف (( ن )) حذف می گردد.
6. واو عطف:
الف :
واو عطف در مواردی حرکت حرف ما قبل خود محسوب می شود(به مصوت کوتاهی تبدیل می شود )
مثال :
(صد عقل و جان اندر پیش بی دست و بی پا آمده)
صد عق لُ جا / ن ن در پ یش / بی د س تُ بی / پا آ م ده
U / U / U / U
مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن
حرف ( و ) در کلمه ی ( عقل و جان ) و ( بی دست و بی پا ) به صورت مصوت کوتاهی برای حرف پیش از خود در آمده است.
ب :
گاهی حرف (( واو )) در اواسط رکن ها و غالبا در اواخر ارکان کشش بیشتری پیدا می کند و با حرف پیش از خود به صورت هجای بلند تلفظ می شود و هجای بلند محسوب می گردد.
مثال برای اواسط رکن:
چنان صرف کن دولت و زندگانی
که نامت به نیکی بماند مخلّد
چ نا صر / ف کن دو / ل تو زن / د گا نی
U /U /U /U
ک نا مت / ب نی کی / ب ما ند / م خل لد
فعولن / فعولن / فعولن / فعولن
مثال برای اواخر رکن:
( به جولان و خرامیدن در آمد سر و بستانی )
ب جو لا نو / خ را می دن / د را مد سر / و بس تا نی
U / U / U / U
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
در کلمه ی ((جولان )) حرف ((واو)) با حرف پیش از خود هجای بلند ساخته است.
ج: ((
نكات مهم و دقيق در تقطيع اشعار :
1.حذف (هاء ) غير ملفوظ :در تقسيم كلمات به هجا های بلند وكوتاه ( ها ء ) غير ملفوظ حذف مي شود. مثل : مصراع زير از اخوان ثالث در كتاب ارغنون((ای كه مي داني ندارم غير در گاهت پناهي ))اي / كِ* / مي / دا / ني / نَ / دا / رم / غي / رِ / در / گا / هت / پَ / نا / هي- - U - / - U - - / - U - - / - U - -فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن(هاء ) غير ملفوظ از ((كه )) حذف شده است .نكته : هرگاه ((هاء غير ملفوظ )) در آخرين هجاي ركن هاي اصلي و يا ركن هاي فر عي كه به هجا هاي بلند ختم مي شوند ، واقع شود با حرف پيش از خود يك هجاي بلند محسوب مي شود. مانند اين مصراع از كليات شمس تبريزي:((روشن ندارد خانه را قنديل نا آويخته ))رو شن ن دا رد خا ن* را قن دي ل نا آ وي خ ته
- - U - / - - U - / - - U- / - - U -
مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن
همان گونه كه مي بينيد (( هاي )) خانه حذف شده و ((هاي )) (( آويخته )) با حرف پيش از خود يك هجاي بلند ساخته است.
2. حذف همزه و يا الف :
گاهي ((الف )) و يا (( همزه )) به تلفظ در نمي آيد و حذف مي شود. مانند :
((كواكب در سجود افتند* اگر لب را بجنباني ))ك / وا / كب/در / س / جو / دف / تن / دَ / گر /لب / را / بِ / جن / با / نيU - - - / U - - - / U - - - / U - - -مفاعيلن / مفاعيلن / مفاعيلن / مفاعيلن((الف )) افتند و (( اگر )) به جهت عدم تلفظ حذف شده است.نكته (( الف )) به مصوت كوتاهي تبديل و بر روي حرف قبل قرار مي گيرد.
3. مد
مد به تنهایی یک حرف شمرده می شود و الفی که مد داشته باشد یک هجای بلند محسوب می شود.
مانند:
((شستم ز می در پای خم دامن ز هر آلودگی))
شس / تم / ز/ می /در / پا /ی /خم/دا /من /ز /هر /آ /لو /د / گی
U / U // U U
مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن
حرف(( آ )) در کلمه ی (( آلودگی )) یک هجای بلند محسوب شده است.
یاد آوری : حرف (( آ )) اگر مصوت بلند پیش از خود واقع شود مد از تقطیع حذف می شود.
مانند:
(( گرچه مه در صورت آرایی ز گیتی بر سر آمد ))
گر چِ مه در / عا ل ما را / یی ز گی تی /بر س را مد
U / U / U / U
فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن
مد در هر دو کلمه ( آرایی و آمد ) به جهت آن که (( آ )) مصوت بلند حرف پیش از خود تلفظ شده است، حذف شده .
4. تشدید (( ّ ))
تشدید یک حرف به حساب می آید،به عبارت دیگر کلمه ی مشدد همانگونه که در تلفظ تکرار می شود به هجاها تبدیل می شود.
مانند :
((سخن پیدا بود سعدی که حدّ ش تا کجا باشد ))
س خن پی دا / ب ود سع دی / ک حد د ش تا / ک جا با شد
U / U /U /U
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
حرف (( د )) در کلمه ی (حدّ ) دو بار تلفظ شده و در دو هجای بلند قرار گرفته است.
5. نون ساکنی که :
نون ساکنی که پس از ( آ ) یا ( او ) و یا (یی ) ( مصوت بلند ) بیاید از تقطیع ساقط است.
مانند :
(آن ترک یغما یی نگر دل ها به یغما می برد)
آ تر ک یغ / ما یی ن گر / دل ها ب یغ / ما می ب رد
U / U / U / U
مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن
نون کلمه ی (( آ ن )) ساکن وپیش از آن مصوت بلند (( آ )) و اقع شده است بنابر این از تقطیع ساقط شده است. و حرف ( ن ) حذف می گردد. در کلماتی مانند: ( مشتاقان ، بدان ، جان، آن ، فرزین ، این ، بیرون و ..) که چنین شرایطی داشته باشند نیز حرف (( ن )) حذف می گردد.
6. واو عطف:
الف :
واو عطف در مواردی حرکت حرف ما قبل خود محسوب می شود(به مصوت کوتاهی تبدیل می شود )
مثال :
(صد عقل و جان اندر پیش بی دست و بی پا آمده)
صد عق لُ جا / ن ن در پ یش / بی د س تُ بی / پا آ م ده
U / U / U / U
مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن
حرف ( و ) در کلمه ی ( عقل و جان ) و ( بی دست و بی پا ) به صورت مصوت کوتاهی برای حرف پیش از خود در آمده است.
ب :
گاهی حرف (( واو )) در اواسط رکن ها و غالبا در اواخر ارکان کشش بیشتری پیدا می کند و با حرف پیش از خود به صورت هجای بلند تلفظ می شود و هجای بلند محسوب می گردد.
مثال برای اواسط رکن:
چنان صرف کن دولت و زندگانی
که نامت به نیکی بماند مخلّد
چ نا صر / ف کن دو / ل تو زن / د گا نی
U /U /U /U
ک نا مت / ب نی کی / ب ما ند / م خل لد
فعولن / فعولن / فعولن / فعولن
مثال برای اواخر رکن:
( به جولان و خرامیدن در آمد سر و بستانی )
ب جو لا نو / خ را می دن / د را مد سر / و بس تا نی
U / U / U / U
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
در کلمه ی ((جولان )) حرف ((واو)) با حرف پیش از خود هجای بلند ساخته است.
ج: ((
۲۲:۵۲
واو )) عطف در آغا ز رکن ها به تلفظ در نمی آید.
مثال:
(وگر باشد شبه تابان کجا در دانگی کردن )
و گر با شد / ش به تا با / ک جا در دا / ن گی کر دن
U /U / U /U
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
واو (( وگر )) در آغاز رکن قرار گرفته ویک هجای کوتاه را نشان داده است.
7.واو بیان حرکت:
واوی است که صحیح لغت دری ملفوظ نیست مانند: واو (تو ،دو ،چو ) که واو، حرکت حرف پیش از خود است و مصوت کوتاهی برای حرف پیش محسوب می شود و در تقطیع حذف می گردد.
مثال:
جهانا چه بد مهر و بد خو جهانی
چو آشفته بازار بازارگانی
ج ها نا / چ بد مه / رُ بد خو / ج ها نی
U /U /U /U
چ آ شف / ت با زا / ر با زا / ر گا نی
فعولن / فعولن / فعولن / فعولن
((چو )) در آغاز مصراع دوم یک هجای کوتاه محسوب شده است.
نکته : واو بیان حرکت اگر در آخر رکن واقع شود هجای بلند به حساب می آید.
مثال:
(چو من با تو چنین گرمم چه آه سرد می آری )
چُ من با تو / چ نی گر مم / چ آ هِ سر / د می آ ری
U /U /U /U
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
((تو)) در آخر رکن اول هجای بلند محسوب شده است.
8.واو اشمام ضمه:
(گویی که حرکت ما قبل این واو فتحه بوده و سبب واو بویی از ضمه گرفته است ). واو اشمام ضمه چون به تلفظ در نمی آید از تقطیع حذف می شود مانند واو خواسته و خواب و استخوان و ...
مثال:
(بت پرستان صورتش را سجده می آرند و شاید
گر کند خواجو به معنی آن جماعت را امامی )
بت پ رس تا / صو ر تش را /سج د می آ / رن دُ شا ید
U / U / U / U
گر ک ند خا / جو ب مع نی/ آ ج ما عت / را ا ما می
فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن
((واو )) در ((خواجو )) ملفوظ نیست و حذف می شود.
9. کسره ی اشباعی :
هجای کوتاهی است که باید آن را به هجای بلند تبدیل کرد به عبارت دیگر حرف متحرکی است که می توان یک حرف صامت بر آن افزوده (به شرطی که این افزایش در وزن شعر مشکلی ایجاد نکند ).به جهت آن که این هجای کوتاه همیشه پس از مضا ف می آید آن را کسره ی اشباعی گفته اند.
مثال:
(اگر لذّ ت ترک لذّت بدانی
دگر لذّت نفس لذّت نخوانی )
در این بیت کلمه ی لذّت چهار بار تکرار شده است که در دو مورد مضا ف واقع شده است.
(لذّ ت ترک ) و ( لذّ ت نفس ) که در هر دو مورد (( تا )) لذ ت باید به هجای بلند تبدیل شود.
به عبارت دیگر می توان یک صامت مثلا ً (( ش )) در آخر هر دو افزوده و بیت بالا را به صورت زیر خواند:
اگر لذّتش ترک لذّت بدانی دگر لذّتش نفس لذّت نخوانی
یاد آوری: این نکته ضروری است که کسره ی هرمضافی کسره ی اشباعی نیست مثلا ًما نمی توانیم در آخر کلمه ی (( ترک )) که مضاف است حرف صامتی بیفزاییم و بگوییم:((اگر لذّتش ترکش لذّت بدانی )) به وضوح می بینیم که وزن شعر شکسته می شود و شعر وزن خود را از دست می دهد.
مثالی دیگر:
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد بهار عارضش خطّی به خون ارغوان دارد
ب تی دا رم / ک گر د- ِ گل / ز سن بل سا / ی با دا رد
U /U / U / U
ب ها ر-ِ عا / رضش خط طی / ب خو ن-ِ ار / غ وا دا رد
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
کسره ی (( د )) و (( ر )) و (( ن )) در کلمات ((گرد )) و ((بهار)) و((خون)) کسره ی اشباعی است و حروف آخر این کلمات هجای بلند محسوب می شوند.
10. هجای کشیده :
الف : یک مصوت کوتاه و سه صامت و یا یک مصوت بلند و دوصامت مانند:
(( چرخ )) و ((هفت )) و (( روز )) و ((خواب )) در مثال های زیر این گونه هجای کشیده جز در آخر مصراع ها به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل می شود.
مثال:
(ور از نه چرخ بر تازی بسوزی هفت دریا را
بدرّم چرخ و دریا را به عشق و صبر و پیشانی)
و رز نه چر / خ بر تا زی / ب سو زی هف / ت در یا را
U / U / U / U
ب در رم چر / خُ در یا را / ب عش قو صب / رُ پی شا نی
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
چنان که می بینیم هجای کشیده ( چرخ و هفت ) هری ک به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل شده است امّا در مصراع دوم حروف آخر کلمات (چرخ و عشق و صبر ) به و سیله ی واو عطف به هجاهای بلند و کوتاه تبدیل شده است.
ب:یک مصوت بلند و سه صامت مانند (( کیست )) و ((کارد )) و (( سوخت )) (که در آن ها سه حرف ساکن دیده می شود ). در این موارد صامت سوم حذف می شود آن گاه مانند مورد الف در هجای کشیده عمل می شود.
مثال:
( آن کیست که کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بد کاری چون من یک دم نکو کاری کند)
آ کی س کز / رو ی-ِ ک رم / با ما و فا / دا ری ک ند
U / U / U / U
بر جا ی بد / کا ری چ من / یک دم ن کو / کا ری ک ند
مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن
از کلمه ی (( کیست )) ( ت ) حذف شده و بقیه به یک هجای بلند و یک ه
مثال:
(وگر باشد شبه تابان کجا در دانگی کردن )
و گر با شد / ش به تا با / ک جا در دا / ن گی کر دن
U /U / U /U
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
واو (( وگر )) در آغاز رکن قرار گرفته ویک هجای کوتاه را نشان داده است.
7.واو بیان حرکت:
واوی است که صحیح لغت دری ملفوظ نیست مانند: واو (تو ،دو ،چو ) که واو، حرکت حرف پیش از خود است و مصوت کوتاهی برای حرف پیش محسوب می شود و در تقطیع حذف می گردد.
مثال:
جهانا چه بد مهر و بد خو جهانی
چو آشفته بازار بازارگانی
ج ها نا / چ بد مه / رُ بد خو / ج ها نی
U /U /U /U
چ آ شف / ت با زا / ر با زا / ر گا نی
فعولن / فعولن / فعولن / فعولن
((چو )) در آغاز مصراع دوم یک هجای کوتاه محسوب شده است.
نکته : واو بیان حرکت اگر در آخر رکن واقع شود هجای بلند به حساب می آید.
مثال:
(چو من با تو چنین گرمم چه آه سرد می آری )
چُ من با تو / چ نی گر مم / چ آ هِ سر / د می آ ری
U /U /U /U
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
((تو)) در آخر رکن اول هجای بلند محسوب شده است.
8.واو اشمام ضمه:
(گویی که حرکت ما قبل این واو فتحه بوده و سبب واو بویی از ضمه گرفته است ). واو اشمام ضمه چون به تلفظ در نمی آید از تقطیع حذف می شود مانند واو خواسته و خواب و استخوان و ...
مثال:
(بت پرستان صورتش را سجده می آرند و شاید
گر کند خواجو به معنی آن جماعت را امامی )
بت پ رس تا / صو ر تش را /سج د می آ / رن دُ شا ید
U / U / U / U
گر ک ند خا / جو ب مع نی/ آ ج ما عت / را ا ما می
فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن
((واو )) در ((خواجو )) ملفوظ نیست و حذف می شود.
9. کسره ی اشباعی :
هجای کوتاهی است که باید آن را به هجای بلند تبدیل کرد به عبارت دیگر حرف متحرکی است که می توان یک حرف صامت بر آن افزوده (به شرطی که این افزایش در وزن شعر مشکلی ایجاد نکند ).به جهت آن که این هجای کوتاه همیشه پس از مضا ف می آید آن را کسره ی اشباعی گفته اند.
مثال:
(اگر لذّ ت ترک لذّت بدانی
دگر لذّت نفس لذّت نخوانی )
در این بیت کلمه ی لذّت چهار بار تکرار شده است که در دو مورد مضا ف واقع شده است.
(لذّ ت ترک ) و ( لذّ ت نفس ) که در هر دو مورد (( تا )) لذ ت باید به هجای بلند تبدیل شود.
به عبارت دیگر می توان یک صامت مثلا ً (( ش )) در آخر هر دو افزوده و بیت بالا را به صورت زیر خواند:
اگر لذّتش ترک لذّت بدانی دگر لذّتش نفس لذّت نخوانی
یاد آوری: این نکته ضروری است که کسره ی هرمضافی کسره ی اشباعی نیست مثلا ًما نمی توانیم در آخر کلمه ی (( ترک )) که مضاف است حرف صامتی بیفزاییم و بگوییم:((اگر لذّتش ترکش لذّت بدانی )) به وضوح می بینیم که وزن شعر شکسته می شود و شعر وزن خود را از دست می دهد.
مثالی دیگر:
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد بهار عارضش خطّی به خون ارغوان دارد
ب تی دا رم / ک گر د- ِ گل / ز سن بل سا / ی با دا رد
U /U / U / U
ب ها ر-ِ عا / رضش خط طی / ب خو ن-ِ ار / غ وا دا رد
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
کسره ی (( د )) و (( ر )) و (( ن )) در کلمات ((گرد )) و ((بهار)) و((خون)) کسره ی اشباعی است و حروف آخر این کلمات هجای بلند محسوب می شوند.
10. هجای کشیده :
الف : یک مصوت کوتاه و سه صامت و یا یک مصوت بلند و دوصامت مانند:
(( چرخ )) و ((هفت )) و (( روز )) و ((خواب )) در مثال های زیر این گونه هجای کشیده جز در آخر مصراع ها به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل می شود.
مثال:
(ور از نه چرخ بر تازی بسوزی هفت دریا را
بدرّم چرخ و دریا را به عشق و صبر و پیشانی)
و رز نه چر / خ بر تا زی / ب سو زی هف / ت در یا را
U / U / U / U
ب در رم چر / خُ در یا را / ب عش قو صب / رُ پی شا نی
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
چنان که می بینیم هجای کشیده ( چرخ و هفت ) هری ک به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل شده است امّا در مصراع دوم حروف آخر کلمات (چرخ و عشق و صبر ) به و سیله ی واو عطف به هجاهای بلند و کوتاه تبدیل شده است.
ب:یک مصوت بلند و سه صامت مانند (( کیست )) و ((کارد )) و (( سوخت )) (که در آن ها سه حرف ساکن دیده می شود ). در این موارد صامت سوم حذف می شود آن گاه مانند مورد الف در هجای کشیده عمل می شود.
مثال:
( آن کیست که کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بد کاری چون من یک دم نکو کاری کند)
آ کی س کز / رو ی-ِ ک رم / با ما و فا / دا ری ک ند
U / U / U / U
بر جا ی بد / کا ری چ من / یک دم ن کو / کا ری ک ند
مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن
از کلمه ی (( کیست )) ( ت ) حذف شده و بقیه به یک هجای بلند و یک ه
۲۲:۵۲
جای کوتاه تبدیل شده است.
مثالی دیگر:
((گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد من آرد گندم نیستم چون آمدم از آسیا ))
در کلمه ی (( آرد )) حرف ( د ) حذف می شود و (( آر )) به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل می شود و در کلمات (شیر و پیر و نیستم و آسیا )
هجاهای کشیده به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل می شوند.
11.یإ مفتوح و یإ مختوم به مصوت بلند (( آ )،
که ماقبلش حرف مکسور باشد مانند) سیه و گیاه و بیا ) در این موارد حرف پیش از( یإ ) یک هجای کوتاه محسوب می شود و یا با حروف بعد یک هجای بلند و یا یک هجای کشیده را تشکیل می دهد.مثلأ ((سیه )) به ( س یه( U - ) و(( گیاه )) به ( گ یاه ( U - . ) و (( بیا )) به ( ب یا ( U - ) تقطیع می شود.
مثال:
میان نعره ها بشناخت آواز مرا آن شه
که صافی گشته بود آوازم از انفاس حیوانی
م یا ن-ِ نع / ر ها بش نا / خ آ وا ز-ِ / م را آ شه
U / U / U / U
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
شاهد مثال در کلمه ی (میان ) است که ((میا )) به یک هجای کوتاه و یک هجای بلند تقطیع شده است.
مثال دیگر:
بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن
ب یا ور می / ک نت وا شد / ز مک ر-ِ آ / س ما ای من
U /U / U /U
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
((بیاور )) به یک هجای کوتاه و دو هجای بلند تقطیع شده است.
چند تعریف:
تعریف وزن:
وزن نظم و تناسب خاصی است، در اصوات شعر و می توان گفت که : وزن شعر فارسی، منظومه ی متناسبی است، از بخش ها ی کوتاه و بلند.
تعریف بحر:
همانطورکه در موسیقی دستگاههای گوناگون داریم در اوزان شعر نیز دستگاههای گوناگونی داریم که هر کدام از آنها را (( بحر )) می نامند.
مانند:(بحر مُتقارِب،بحر هَزَج، بحر رَمَل ،بحررَجَز و...بنابراین در اصطلاح علم عروض(( بحر )) عبارت است از دستگاههای مختلف شعری.
در شعر فارسی و عربی مجموعاً نوزده بحر یا دستگاه شعری داریم،که پنج بحر آن مخصوص اشعار عرب، و چهارده بحر آن مشترک میان فارسی و عربی است.
تعریف اَ فاعیل یا ارکان عروضی :
در علم صرف عربی برای رسنجیدن کلمات یعنی تعیین وزن و حروف اصلی آنها از سه حرف (ف – ع – ل ) استفاده می شود.مثلا می گویند: کلمه ی ( کاتب ) هم وزن کلمه ی ( فاعل ) است و (مکتوب ) هم وزن ( مفعول ) و ( استغفار ) هم وزن استفعال و( ضَرَ بَ ) هم وزن فَعَلَ در علم عروض نیز کلماتی با همان حروف ( ف – ع - ل ) جعل کرده و ساخته اند تا کلمات و ترکیبات شعری را با آنها بسنجند. به این کلمات(( اَفاعیل یا ارکان عروضی )) می گویند .
افاعیل یا ارکان عروضی ،، تنها شامل هشت کلمه ی ذیل است.
1.مفاعیلن 2.فاعلاتن 3.مستفعلن 4.مُتفاعلن 5. مفا علن 6.مفعولاتُ 7.فاعلُن 8. فَعولَن
برای آشنایی بیشتر برای هر یک از این ارکان کلمه یا ترکیبی هموزن آورده می شود:
1.مَفاعیلُن = مَ + فا + عی + لُن = فَراوانی = فَ + را + وا + نی(U--)
2.فاعلاتُن = فا + ع + لا + تُن =کاروان ها=کا+رِ+وا + ها(-U -- )
3.مُستَفعِلُن =مُس+تَف+عِ+لُن=دَرهرچَمَن=دَر+هَر+چَ+مَن(--U - )
4.مُتَفاعِلُن = مُ +تَ +فا +عِ +لُن=بِخُدا قسم (U U - U - )
5.مُفاعَلَتُن = مُ +فا + عَ + لَ + تُن = وَفا بِکُنَم (U –U U - )
6.مَفعُولا تُ =مَف + عُو +لا + تُ = در گُلخانه (- - - U )
7.فاعِلُن = فا + عِ + لُن = پُر ثَمَر (- U - )
8.فَعُولُن=فَ + عُو +لُن =شِمارِش ( U - - )
چنانکه ملاحضه می شود؛مفاعیلن و فاعلاتُن و مستَفعِلُن و مفعولاتُ،هرکدام از چهاربخش، و متَفاعِلُن و مفاعَلَتُن هر یک از پنج بخش وفاعِلَن و فَعولُن هر یک از سه بخش درست شده است.
انشاا... در قسمت بعدی و به زودی در مورد (بحر) و ( بحور عروضی) مطالب مفید ی را جهت استفاده ی دوستان ارائه خواهم داد. موفق و پیروز باشید.
مثالی دیگر:
((گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد من آرد گندم نیستم چون آمدم از آسیا ))
در کلمه ی (( آرد )) حرف ( د ) حذف می شود و (( آر )) به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل می شود و در کلمات (شیر و پیر و نیستم و آسیا )
هجاهای کشیده به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل می شوند.
11.یإ مفتوح و یإ مختوم به مصوت بلند (( آ )،
که ماقبلش حرف مکسور باشد مانند) سیه و گیاه و بیا ) در این موارد حرف پیش از( یإ ) یک هجای کوتاه محسوب می شود و یا با حروف بعد یک هجای بلند و یا یک هجای کشیده را تشکیل می دهد.مثلأ ((سیه )) به ( س یه( U - ) و(( گیاه )) به ( گ یاه ( U - . ) و (( بیا )) به ( ب یا ( U - ) تقطیع می شود.
مثال:
میان نعره ها بشناخت آواز مرا آن شه
که صافی گشته بود آوازم از انفاس حیوانی
م یا ن-ِ نع / ر ها بش نا / خ آ وا ز-ِ / م را آ شه
U / U / U / U
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
شاهد مثال در کلمه ی (میان ) است که ((میا )) به یک هجای کوتاه و یک هجای بلند تقطیع شده است.
مثال دیگر:
بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن
ب یا ور می / ک نت وا شد / ز مک ر-ِ آ / س ما ای من
U /U / U /U
مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن
((بیاور )) به یک هجای کوتاه و دو هجای بلند تقطیع شده است.
چند تعریف:
تعریف وزن:
وزن نظم و تناسب خاصی است، در اصوات شعر و می توان گفت که : وزن شعر فارسی، منظومه ی متناسبی است، از بخش ها ی کوتاه و بلند.
تعریف بحر:
همانطورکه در موسیقی دستگاههای گوناگون داریم در اوزان شعر نیز دستگاههای گوناگونی داریم که هر کدام از آنها را (( بحر )) می نامند.
مانند:(بحر مُتقارِب،بحر هَزَج، بحر رَمَل ،بحررَجَز و...بنابراین در اصطلاح علم عروض(( بحر )) عبارت است از دستگاههای مختلف شعری.
در شعر فارسی و عربی مجموعاً نوزده بحر یا دستگاه شعری داریم،که پنج بحر آن مخصوص اشعار عرب، و چهارده بحر آن مشترک میان فارسی و عربی است.
تعریف اَ فاعیل یا ارکان عروضی :
در علم صرف عربی برای رسنجیدن کلمات یعنی تعیین وزن و حروف اصلی آنها از سه حرف (ف – ع – ل ) استفاده می شود.مثلا می گویند: کلمه ی ( کاتب ) هم وزن کلمه ی ( فاعل ) است و (مکتوب ) هم وزن ( مفعول ) و ( استغفار ) هم وزن استفعال و( ضَرَ بَ ) هم وزن فَعَلَ در علم عروض نیز کلماتی با همان حروف ( ف – ع - ل ) جعل کرده و ساخته اند تا کلمات و ترکیبات شعری را با آنها بسنجند. به این کلمات(( اَفاعیل یا ارکان عروضی )) می گویند .
افاعیل یا ارکان عروضی ،، تنها شامل هشت کلمه ی ذیل است.
1.مفاعیلن 2.فاعلاتن 3.مستفعلن 4.مُتفاعلن 5. مفا علن 6.مفعولاتُ 7.فاعلُن 8. فَعولَن
برای آشنایی بیشتر برای هر یک از این ارکان کلمه یا ترکیبی هموزن آورده می شود:
1.مَفاعیلُن = مَ + فا + عی + لُن = فَراوانی = فَ + را + وا + نی(U--)
2.فاعلاتُن = فا + ع + لا + تُن =کاروان ها=کا+رِ+وا + ها(-U -- )
3.مُستَفعِلُن =مُس+تَف+عِ+لُن=دَرهرچَمَن=دَر+هَر+چَ+مَن(--U - )
4.مُتَفاعِلُن = مُ +تَ +فا +عِ +لُن=بِخُدا قسم (U U - U - )
5.مُفاعَلَتُن = مُ +فا + عَ + لَ + تُن = وَفا بِکُنَم (U –U U - )
6.مَفعُولا تُ =مَف + عُو +لا + تُ = در گُلخانه (- - - U )
7.فاعِلُن = فا + عِ + لُن = پُر ثَمَر (- U - )
8.فَعُولُن=فَ + عُو +لُن =شِمارِش ( U - - )
چنانکه ملاحضه می شود؛مفاعیلن و فاعلاتُن و مستَفعِلُن و مفعولاتُ،هرکدام از چهاربخش، و متَفاعِلُن و مفاعَلَتُن هر یک از پنج بخش وفاعِلَن و فَعولُن هر یک از سه بخش درست شده است.
انشاا... در قسمت بعدی و به زودی در مورد (بحر) و ( بحور عروضی) مطالب مفید ی را جهت استفاده ی دوستان ارائه خواهم داد. موفق و پیروز باشید.
۲۲:۵۲