۱۳:۳۷
یک فریم وضعیت ارتباط بچه ها با معاون مربوطه( من):
۱۳:۴۴
زندگی بهمون اجازه نميده به گذشته برگرديم و کارای اشتباهمون رو درست کنيماما فرصت داده هر روزمونو بهتر از دیروز زندگی کنيم
۱۶:۱۲
هر وقت خیلی اضطراب داشتین به هر روشی متوسل بشید و فقط بخوابین! خواب تنها درمانه!
۱۶:۵۴
Homayoun Shajarian | Chera Rafti (UpMusic).mp3
۰۵:۱۷-۹.۸۶ مگابایت
چرا رفتی چرا من بی قرارم!
۱۷:۵۳
۱۸:۱۳
امروز ریحا و یاسی با قهوه و پاستیل و نودل اومدن پیشم 🥲🩵🫶
۹:۵۸
أحبك طبعاًو إلا ماذا يمكن أن أفعلفي الدیار منهوب وحزين..؟!آری! قطعا دوستت دارم!وگرنه در روزگاری غمگین و غارت شدهچه میتوانستم بکنم..؟!
۱۱:۲۱
انقدر نیاز به خواب دارم که صد هیچ قهوه ای نمیتونه بهم انرژی بده ولی متاسفانه خوابم نمیبره!
۱۱:۳۰
۱۶:۲۸
ما در نهایت قضاوت میشیم پس حداقل جوری زندگی کن که شرمنده خودت نشی!
🩵
۱۶:۳۶
به عنوان آدمی که کل زندگیش رو برنامست و نود درصدم کاراش پیش میرن میگم برنامه ریزی کنین و ژورنال نویسی و شکر گزاری برای روزاتون داشته باشید! پشیمون نمیشید منم دعا میکنین!
۱۷:۳۱
یکی از بزرگترین دلایل ناراحتیامون اینه دقیقا اونایی ناراحتمون میکنن که دلمون به دقیقه ای ناراحتیشون راضی نمیشد! عجیبن آدمیزاد!
۱۸:۴۹
اگر ماندنتان حال یک نفر را خوب خواهد کرد؛ بمانید،اگر خندیدنتان لبهای حتی یک نفر را میخنداند؛ بخندید،اگر رفتنتان باری از دوشِ حتی یک نفر بر خواهد داشت؛ بروید،اگر نوشتنتان برای حتی یک نفر زیباست؛ بنویسید،اگر صدایتان برای حتی یک نفر دلنشین است؛ حرف بزنید،من به شما قول میدهم که حتی با یک گل؛ بهار خواهد شد.
۶:۰۰
ستارخان در خاطراتش می گوید: من هیچوقت گریه نکردم، چون اگر گریه میکردم آذربایجان شکست میخورد و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران شکست میخورد.اما یک بار گریستم و آن زمانی بود که 9 ماه در محاصره بودیم بدون آب و بدون غذا، از قرارگاه آمدم بیرون، مادری را دیدم با کودکی در بغل، کودک از فرط گرسنگی به سمت بوته علفی رفت و بدلیل ضعف شدید بوته را با خاک ریشه میخورد. با خودم گفتم الان مادر کودک مرا ناسزا میدهد و میگوید لعنت به ستارخان! اما مادر، فرزند را در آغوش گرفت و گفت: "اشکالی ندارد فرزندم، خاک میخوریم، اما خاک نمیدهیم." آنجا بود که اشک از چشمانم سرازیر شد!
۹:۳۲
خانم ابری☁️
ستارخان در خاطراتش می گوید: من هیچوقت گریه نکردم، چون اگر گریه میکردم آذربایجان شکست میخورد و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران شکست میخورد. اما یک بار گریستم و آن زمانی بود که 9 ماه در محاصره بودیم بدون آب و بدون غذا، از قرارگاه آمدم بیرون، مادری را دیدم با کودکی در بغل، کودک از فرط گرسنگی به سمت بوته علفی رفت و بدلیل ضعف شدید بوته را با خاک ریشه میخورد. با خودم گفتم الان مادر کودک مرا ناسزا میدهد و میگوید لعنت به ستارخان! اما مادر، فرزند را در آغوش گرفت و گفت: "اشکالی ندارد فرزندم، خاک میخوریم، اما خاک نمیدهیم." آنجا بود که اشک از چشمانم سرازیر شد!
یکم متفاوته با سبک چنلم ولی خیلی دوسش داشتم دلم خواست اینجا بزارم !
۹:۳۶
هیچ آدمی ، اشتباهی وارد زندگی ما نمیشه!هر آدمی یک رسالتی داره،رسالت پرده برداشتن از حماقت ها،نقطه ضعف ها،بی عقلی هاو حتی خصلت های خوب و بد ما!اگر ضربه می خوریم در واقع از خودمون،خوش باوری ها،بدجنسی هاو حتی حماقت های خودمون می خوریم!آدم ها وسیله ان برای شناخت ما به خودمون.
۱۳:۵۱
۱۷:۲۸
سلام به همه اوناییکه به رسم پنجشنبه ها به جمع دوستای ابری من اضافه میشن ! به جمع ما خوش اومدین🩵
۱۷:۲۹
شاید بزودی از ژورنال نویسی هام و چجوری تیک زدن برنامه هام اینجا نوشتم حتی اگه یک نفر برنامه ریزی اصولی یاد بگیره و به هدفش برسهروح من حتما به آرامش میرسه🩵
۱۷:۴۶