۵:۴۹
۵:۵۱
۵:۵۲
۵:۵۲
۱۱:۴۳
محمدمهدی عبدالهی مداح:
هلال عيد
هلال عید به سمت زمین تبسم کردوسیر مزرعه ی بی قرار گندم کرد
درنگ کرد کمی بعد رنگ ماه پریدکشید صاعقه کبریت و فکر هیزم کرد
چقدر مزرعه در اضطراب دود شدنچقدر گریه ی بی اختیار، گندم کرد
سپس مسافری از سمت جاده ی ازلی((الست))خواند و خودش را میان ما گم کرد
نگاه کرد به آفت نشسته خرمن هاچه عاشقانه به گوش زمین ترنم کرد
به کشتزار، ملخ های زرد عصیان دیدچقدر گریه که بر روزگار مردم کرد
مرور کرد به ذهنش هبوط آدم راورای مزرعه فریاد،بار چندم کرد
نشسته بود دلم بین دود و مزرعه رامیان دلهره نذر امام هشتم کرد!
#محمد_حسين_انصارى_نژاد
هلال عید به سمت زمین تبسم کردوسیر مزرعه ی بی قرار گندم کرد
درنگ کرد کمی بعد رنگ ماه پریدکشید صاعقه کبریت و فکر هیزم کرد
چقدر مزرعه در اضطراب دود شدنچقدر گریه ی بی اختیار، گندم کرد
سپس مسافری از سمت جاده ی ازلی((الست))خواند و خودش را میان ما گم کرد
نگاه کرد به آفت نشسته خرمن هاچه عاشقانه به گوش زمین ترنم کرد
به کشتزار، ملخ های زرد عصیان دیدچقدر گریه که بر روزگار مردم کرد
مرور کرد به ذهنش هبوط آدم راورای مزرعه فریاد،بار چندم کرد
نشسته بود دلم بین دود و مزرعه رامیان دلهره نذر امام هشتم کرد!
#محمد_حسين_انصارى_نژاد
۱۱:۴۴
بسم الله الرحمن الرحیم
یادداشتی بر جدیدترین مجموعه شعر رضا اسماعیلی با عنوان «سمت روشن دنیا»
پنجره ای به «سمت روشن دنیا» #محمدحسین_انصاری __
خبرگزاری فارس: در «سمت روشن دنیا»، روشنای عشقی اصیل و انسانی آمیخته با نگرش توحیدی و نیایش عاشقانه را می توان در جای جای سرودهها حس کرد.
خبرگزاری فارس- گروه ادبیات انقلاب اسلامی: محمد حسین انصاری نژاد در پی انتشار مجموعه شعر«سمت روشن دنیا» یادداشتی در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است .
نهان از تو می باختم با تو عشقیتو فهمیده بودی، نفهمیده بودمبه زاهد نگفتم ز درد محبتکه نشنیده بود آن چه من دیده بودممولانا بیدل
اکنون که در این مجال کوتاه، قلم به دست گرفته ام تا یادداشت واره ای شتابناک بر دفتر شعر «به سمت روشن دنیا» بنویسم، مانده ام از کجا شروع کنم. فقط می توانم بگویم در سایه سار شعرهای شورمند و زلال این دفتر، حال خوشی دارم و روشنی در دلم می بارد. در تکه های تابناک این سروده ها، تب وتاب طبع طبیعی و زایای یکی از«وارثان به حق آب و خرد و روشنی» را می توان به وضوح تماشا کرد. درنگی کوتاه، کافی است تا پنجره ای بر چشم انداز روشن و بدیع این دفتر بگشایی و طراوت و ترینگی را با تمام وجود احساس کنی.در «سمت روشن دنیا»، روشنای عشقی اصیل و انسانی آمیخته با نگرش توحیدی و نیایش عاشقانه را می توان در جای جای سروده ها حس کرد:
ندیده عاشقت شدم وزبانم به «قالوا بلی» چرخیدسعدی راست می گوید:«که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی!»
او با تعلیلی شاعرانه ، حتی «فتبارک الله» پروردگار پس از خلقت انسان را ترنم دوست داشتن خداوند می بیند:
دوستت دارم خدا بعد از خلقِ انسان: «فتبارک الله احسن الخالقین».
این شاعر نجیب و خاکسار، جوهره ی تمام سرودهای خود را از عشقی اصیل و انسانی بر می گزیند و در همه آن ها مهندسی واژگان را با هنرمندی های زبانی می آمیزد. شاعر با چاشنی طنزی هشدار دهنده به کسانی که فقط در جسمانیت معشوق خیره اند و در حصار این تار عنکبوتی از درک زیبایی های شگرف و شگفت عشق حقیقی محروم مانده اند می گوید:
می گویی عاشقم ودنبال قند لب و بادام و پسته ای؟!برادر!قنادی از آن طرف است.
متاسفانه شاهدیم که معشوق در بسیاری از عاشقانه های امروزین سخت نازل و ویترینی شده و شعر عاشقانه به بازار مکاره ای برای نفسانیت و پرستش نفس اماره تبدیل شده است، غافل از این که :عشق هایی کز پی رنگی بُودعشق نبود،عاقبت ننگی بُود
شاعر ما، چه تابلوهای زنده و تپش مندی ازعشق عفیف را ترسیم می کند:
آموختماز زنی که خوشبخت استبا خاطره ای در یک قاب عکس:عشق از جنس آغوش نیست.
آری، شاعر«سمت روشن دنیا» برای عبور از آب و رنگ و خط و خال، نسخه هایی ناب می پیچد و مخاطب را به شستن چشم ها و «جور دیگر دیدن» فرامی خواند:
عاشق اگر باشیدر موی معشوق ، نه در خوی معشوق می پیچی!
او زیبایی ساده و حُسن خداداده را می ستاید و این زیبا پسندی در همه آنات شاعرانه اش جاری است. به قول سعدی «حاجت مشاطه نیست، روی دل آرام را»، و اسماعیلی با دریافتی اشراقی این گونه می سراید:
اگر معشوقت را ساده می پسندیدیآه ! اگر معشوقت را ...مشاطه ها، بی کار می شدند وزیبایی جهان را برمی داشت.
دغدغه های اجتماعی و انسانی، هیچ گاه گریبان روح حساس شاعر را رها نمی کنند. او از اهالی درد است و کوچه پسکوچه های اندوه مردم روزگار را به خوبی می شناسد. شاعر در شعر دیگری پدیده ی تلخ و غم انگیز طلاق را این گونه هنرمندانه و موثر به تصویر می کشد:دست نوازش هیچ خانه ای بالای سرش نیست وآغوش هیز خیابانگهواره ی دربدری های اوستغنچه نوشکفته ی باغ: فرزند طلاق!
و در شعری دیگر صحنه ی تصادف دختر گل فروش این گونه روحش را تکان می دهد:ماشینی دست تکان دادوسط وسوسه ی خیابان پریدو سرنوشت اش برای همیشه قرمز شد دختر گل فروش!
و به برداشت من، این دغدغه های بزرگ انسانی که از صدق عاطفی سرشار است، یکی از جانمایه های اصلی و همیشگی شعر رضا اسماعیلی است.از مرگ آگاهی و رستاخیز باوری عاشقانه در شعر شاعر و بسیار حکمت های زلال دیگر می گذرم و بازخوانی آنها را به تامل و تماشایی دیگر موکول می کنم. باری فرصت تمام است و حرف هایم ناتمام .ناگزیر حرف های ناگفته را به مجالی وسیع تر می گذارم. برای شاعر روشن اندیش «سمت روشن دنیا» - که همیشه حرفی برای گفتن و دردی برای گریستن دارد - توفیقی آسمانی از درگاه خداوند سبحان مسألت دارم.امیدوارم با این سطور شکسته بسته، توانسته باشم دست کم عرض ارادتی به برادر و دوست دیرینه ام، شاعر دقیقه یاب و جان آگاه رضا اسماعیلی داشته باشم و محبت همیشگی شان را پاس بدارم. به قول بیدل:
محبت بس که پُر کرد از وفا جان و تن ما راکند یوسف صدا گر بو کنی پیراهن ما را
پنجره ای به «سمت روشن دنیا» #محمدحسین_انصاری __
خبرگزاری فارس: در «سمت روشن دنیا»، روشنای عشقی اصیل و انسانی آمیخته با نگرش توحیدی و نیایش عاشقانه را می توان در جای جای سرودهها حس کرد.
خبرگزاری فارس- گروه ادبیات انقلاب اسلامی: محمد حسین انصاری نژاد در پی انتشار مجموعه شعر«سمت روشن دنیا» یادداشتی در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است .
نهان از تو می باختم با تو عشقیتو فهمیده بودی، نفهمیده بودمبه زاهد نگفتم ز درد محبتکه نشنیده بود آن چه من دیده بودممولانا بیدل
اکنون که در این مجال کوتاه، قلم به دست گرفته ام تا یادداشت واره ای شتابناک بر دفتر شعر «به سمت روشن دنیا» بنویسم، مانده ام از کجا شروع کنم. فقط می توانم بگویم در سایه سار شعرهای شورمند و زلال این دفتر، حال خوشی دارم و روشنی در دلم می بارد. در تکه های تابناک این سروده ها، تب وتاب طبع طبیعی و زایای یکی از«وارثان به حق آب و خرد و روشنی» را می توان به وضوح تماشا کرد. درنگی کوتاه، کافی است تا پنجره ای بر چشم انداز روشن و بدیع این دفتر بگشایی و طراوت و ترینگی را با تمام وجود احساس کنی.در «سمت روشن دنیا»، روشنای عشقی اصیل و انسانی آمیخته با نگرش توحیدی و نیایش عاشقانه را می توان در جای جای سروده ها حس کرد:
ندیده عاشقت شدم وزبانم به «قالوا بلی» چرخیدسعدی راست می گوید:«که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی!»
او با تعلیلی شاعرانه ، حتی «فتبارک الله» پروردگار پس از خلقت انسان را ترنم دوست داشتن خداوند می بیند:
دوستت دارم خدا بعد از خلقِ انسان: «فتبارک الله احسن الخالقین».
این شاعر نجیب و خاکسار، جوهره ی تمام سرودهای خود را از عشقی اصیل و انسانی بر می گزیند و در همه آن ها مهندسی واژگان را با هنرمندی های زبانی می آمیزد. شاعر با چاشنی طنزی هشدار دهنده به کسانی که فقط در جسمانیت معشوق خیره اند و در حصار این تار عنکبوتی از درک زیبایی های شگرف و شگفت عشق حقیقی محروم مانده اند می گوید:
می گویی عاشقم ودنبال قند لب و بادام و پسته ای؟!برادر!قنادی از آن طرف است.
متاسفانه شاهدیم که معشوق در بسیاری از عاشقانه های امروزین سخت نازل و ویترینی شده و شعر عاشقانه به بازار مکاره ای برای نفسانیت و پرستش نفس اماره تبدیل شده است، غافل از این که :عشق هایی کز پی رنگی بُودعشق نبود،عاقبت ننگی بُود
شاعر ما، چه تابلوهای زنده و تپش مندی ازعشق عفیف را ترسیم می کند:
آموختماز زنی که خوشبخت استبا خاطره ای در یک قاب عکس:عشق از جنس آغوش نیست.
آری، شاعر«سمت روشن دنیا» برای عبور از آب و رنگ و خط و خال، نسخه هایی ناب می پیچد و مخاطب را به شستن چشم ها و «جور دیگر دیدن» فرامی خواند:
عاشق اگر باشیدر موی معشوق ، نه در خوی معشوق می پیچی!
او زیبایی ساده و حُسن خداداده را می ستاید و این زیبا پسندی در همه آنات شاعرانه اش جاری است. به قول سعدی «حاجت مشاطه نیست، روی دل آرام را»، و اسماعیلی با دریافتی اشراقی این گونه می سراید:
اگر معشوقت را ساده می پسندیدیآه ! اگر معشوقت را ...مشاطه ها، بی کار می شدند وزیبایی جهان را برمی داشت.
دغدغه های اجتماعی و انسانی، هیچ گاه گریبان روح حساس شاعر را رها نمی کنند. او از اهالی درد است و کوچه پسکوچه های اندوه مردم روزگار را به خوبی می شناسد. شاعر در شعر دیگری پدیده ی تلخ و غم انگیز طلاق را این گونه هنرمندانه و موثر به تصویر می کشد:دست نوازش هیچ خانه ای بالای سرش نیست وآغوش هیز خیابانگهواره ی دربدری های اوستغنچه نوشکفته ی باغ: فرزند طلاق!
و در شعری دیگر صحنه ی تصادف دختر گل فروش این گونه روحش را تکان می دهد:ماشینی دست تکان دادوسط وسوسه ی خیابان پریدو سرنوشت اش برای همیشه قرمز شد دختر گل فروش!
و به برداشت من، این دغدغه های بزرگ انسانی که از صدق عاطفی سرشار است، یکی از جانمایه های اصلی و همیشگی شعر رضا اسماعیلی است.از مرگ آگاهی و رستاخیز باوری عاشقانه در شعر شاعر و بسیار حکمت های زلال دیگر می گذرم و بازخوانی آنها را به تامل و تماشایی دیگر موکول می کنم. باری فرصت تمام است و حرف هایم ناتمام .ناگزیر حرف های ناگفته را به مجالی وسیع تر می گذارم. برای شاعر روشن اندیش «سمت روشن دنیا» - که همیشه حرفی برای گفتن و دردی برای گریستن دارد - توفیقی آسمانی از درگاه خداوند سبحان مسألت دارم.امیدوارم با این سطور شکسته بسته، توانسته باشم دست کم عرض ارادتی به برادر و دوست دیرینه ام، شاعر دقیقه یاب و جان آگاه رضا اسماعیلی داشته باشم و محبت همیشگی شان را پاس بدارم. به قول بیدل:
محبت بس که پُر کرد از وفا جان و تن ما راکند یوسف صدا گر بو کنی پیراهن ما را
۱۵:۲۸
۱۷:۰۹
۱۹:۴۶
م انصاری:
"حس شعر قیصر"

سنگ فرش کوچه ها ، با تو جور دیگر استبی تو در تمام شهر ، قحطی کبوتر است
با تو راه می روم ، شعر غنچه می زنددر دلم غزل غزل ، حس شعر قیصر است
حرف می زنی فقط ، از گل و پرنده هامی سرایی از غروب ، پلک آسمان تر است
با تو راه می روم ، شهر تازه می شوداین نفس نفس تویی ، یا گلاب قمصر است؟
گفتی این طرف چقدر ، کوچه ها صمیمی اندگفتم از تمامشان ، کوچه ی شما سر است!
می شناسمش هنوز ، کوچه ی قدیمی اتبا دوچرخه ای که نیست ، سخت گریه آور است
کوچه در خودش شکست ، دست بر دلم گذاشتآه روی دست او ، جای پای مادر است!فروردین 1389 / بوشهر#محمد_حسین_انصاری_نژاد
سنگ فرش کوچه ها ، با تو جور دیگر استبی تو در تمام شهر ، قحطی کبوتر است
با تو راه می روم ، شعر غنچه می زنددر دلم غزل غزل ، حس شعر قیصر است
حرف می زنی فقط ، از گل و پرنده هامی سرایی از غروب ، پلک آسمان تر است
با تو راه می روم ، شهر تازه می شوداین نفس نفس تویی ، یا گلاب قمصر است؟
گفتی این طرف چقدر ، کوچه ها صمیمی اندگفتم از تمامشان ، کوچه ی شما سر است!
می شناسمش هنوز ، کوچه ی قدیمی اتبا دوچرخه ای که نیست ، سخت گریه آور است
کوچه در خودش شکست ، دست بر دلم گذاشتآه روی دست او ، جای پای مادر است!فروردین 1389 / بوشهر#محمد_حسین_انصاری_نژاد
۰:۴۰
۱۰:۴۲
۷:۱۲