دشمن حالا زنجیر پاره کرده
جنگ رمضان.سهشنبه. روز سی و نهم جنگ. ۱۸ فروردین ۱۴۰۵قم.
امشب مهمترین شب جنگ است. بعد از شهادت آقا که قله اتفاقات است و سختترین ماجرای جنگ، امشب قرار است رتبه بعدی را داشته باشد.ترامپ گفته ساعت ۳:۳۰ سحر فردا، ایران ویران میکند. بیبیسی به نقل از ترامپ نوشته: امشب یک تمدن ویران میشود. تهدید به حمله بارها عقب افتاده و حالا دیگر تاکید کرده که حمله اتفاق خواهد افتاد. پیشقراول این حمله از صبح شروع شده. اول صبح تهران را حسابی زد، بعدش رسما شروع کرد به زیرساخت زدن. پل و راهآهن و پتروشیمی و فرودگاه و نیروگاه و جاده را زد. جنگ در نقطه ساختن یک نسبت جدید است بین ما و آمریکا. گفته میزند، جدی هم هست، ما هم گفتیم میزنیم و منطقه را به فنا میدهیم و تنگه را هم باز نمیکنیم. اینجای جنگ دکمه برگشت ندارد.
چند تحلیل مختلف دیدم که فصل مشترک همهشان این بود: بعد از حمله امشب ترامپ به ایران که قطعی است، اگر در روز چهارشنبه تنگه بسته باشد، برنده ایران است و اقتصاد آمریکا وارد شوک تازهای میشود. اگر این حمله باعث بشود تنگه باز بشود ایران بازنده است و تبدیل به ویرانهای میشود تا دههها قابل بازیابی جای قبلی خودش نیست.امشب شب فراموش نشدنی در تاریخ این جنگ است.
امروز رفتم توی چندتا از فروشگاههای بزرگ شهر و بعدش رفتم توی بازار، همه چیز مثل همیشه بود. آدمها داشتند خرید میکردند، یخچال میخریدند، فرش میخریدند، لباس میخریدند، بستنی میخوردند و کتابفروشیها را نگاه میکردند. حال مردم به حال کسی که قرار است فردا زیرساختهای کشورش را از دست بدهد شبیه نبود. تنها چیزی که دیدم این بود که آخر شب وقتی از تجمع برمیگشتم خانه، سوپرمارکتی نزدیک خانه ما یک کارتن شمع آورده بود و نزدیک دخلش گذاشته بود و بیشتر از نصفش هم فروش رفته بود. این حداکثر تغییر شهر در مواجهه با تهدید آقای دشمن بود.
شب برای تجمع رفتیم دانشگاه قم. روبهروی در اصلی دانشگاه صندلی گذاشته بودند و برنامه اجرا میکردند. بعد از برنامه با همه فامیل که جمع بودند رفتیم دور فلکه اول شهرک قدس و یک تجمع خانوادگی راه انداختیم. اینجا معمولا خلوت است. جای خوبی از شهر است ولی خبری از تجمع اینجا نیست. ششتا ماشین بودیم و کلی آدم. کنار میدان ایستادیم و سرود پخش کردیم و آش دست مردم دادیم. اتفاق جالب این بود که در میانههای کار تقریبا به اندازه جمعیت ما، آدم بهمان اضافه شد و در نهایت جمعیت خوبی دور میدان جمع شدند.
شب خوابیدیم. حدود ساعت ۱، مثل همه شبهای دیگر.
«محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
جنگ رمضان.سهشنبه. روز سی و نهم جنگ. ۱۸ فروردین ۱۴۰۵قم.
امشب مهمترین شب جنگ است. بعد از شهادت آقا که قله اتفاقات است و سختترین ماجرای جنگ، امشب قرار است رتبه بعدی را داشته باشد.ترامپ گفته ساعت ۳:۳۰ سحر فردا، ایران ویران میکند. بیبیسی به نقل از ترامپ نوشته: امشب یک تمدن ویران میشود. تهدید به حمله بارها عقب افتاده و حالا دیگر تاکید کرده که حمله اتفاق خواهد افتاد. پیشقراول این حمله از صبح شروع شده. اول صبح تهران را حسابی زد، بعدش رسما شروع کرد به زیرساخت زدن. پل و راهآهن و پتروشیمی و فرودگاه و نیروگاه و جاده را زد. جنگ در نقطه ساختن یک نسبت جدید است بین ما و آمریکا. گفته میزند، جدی هم هست، ما هم گفتیم میزنیم و منطقه را به فنا میدهیم و تنگه را هم باز نمیکنیم. اینجای جنگ دکمه برگشت ندارد.
چند تحلیل مختلف دیدم که فصل مشترک همهشان این بود: بعد از حمله امشب ترامپ به ایران که قطعی است، اگر در روز چهارشنبه تنگه بسته باشد، برنده ایران است و اقتصاد آمریکا وارد شوک تازهای میشود. اگر این حمله باعث بشود تنگه باز بشود ایران بازنده است و تبدیل به ویرانهای میشود تا دههها قابل بازیابی جای قبلی خودش نیست.امشب شب فراموش نشدنی در تاریخ این جنگ است.
امروز رفتم توی چندتا از فروشگاههای بزرگ شهر و بعدش رفتم توی بازار، همه چیز مثل همیشه بود. آدمها داشتند خرید میکردند، یخچال میخریدند، فرش میخریدند، لباس میخریدند، بستنی میخوردند و کتابفروشیها را نگاه میکردند. حال مردم به حال کسی که قرار است فردا زیرساختهای کشورش را از دست بدهد شبیه نبود. تنها چیزی که دیدم این بود که آخر شب وقتی از تجمع برمیگشتم خانه، سوپرمارکتی نزدیک خانه ما یک کارتن شمع آورده بود و نزدیک دخلش گذاشته بود و بیشتر از نصفش هم فروش رفته بود. این حداکثر تغییر شهر در مواجهه با تهدید آقای دشمن بود.
شب برای تجمع رفتیم دانشگاه قم. روبهروی در اصلی دانشگاه صندلی گذاشته بودند و برنامه اجرا میکردند. بعد از برنامه با همه فامیل که جمع بودند رفتیم دور فلکه اول شهرک قدس و یک تجمع خانوادگی راه انداختیم. اینجا معمولا خلوت است. جای خوبی از شهر است ولی خبری از تجمع اینجا نیست. ششتا ماشین بودیم و کلی آدم. کنار میدان ایستادیم و سرود پخش کردیم و آش دست مردم دادیم. اتفاق جالب این بود که در میانههای کار تقریبا به اندازه جمعیت ما، آدم بهمان اضافه شد و در نهایت جمعیت خوبی دور میدان جمع شدند.
شب خوابیدیم. حدود ساعت ۱، مثل همه شبهای دیگر.
«محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
۲۰:۵۵