بله | کانال جزوه های مشاعره جوانه ها
ج

جزوه های مشاعره جوانه ها

۱۷۴ عضو
بازارسال شده از mostasharnezami
undefinedفهرست ابیات آغاز شده با نشانه "م" ویژه مسابقه ملی هفته کتاب و کتابخوانی

۱_ مبهوت شکوه عرش کن انسان رااز حمد بخوان و ختم کن «قرآن» را

۲_میان مجلس باران نشستمشبیه بغض بیوقفه شکستم


۳_مانند کبوترم که «سعدی» با شعردر خلوت «بوستان» رهایم کرده
۴_میان هر خط «نهجالبلاغه»صدای غربت مولا بلند است


***

۵_مثل یه شهر میمونه 
 یه شهر خوب و عالی
پر از کتابای خوب 
 واقعی و خیالی 




۶_من یه کتابخونه‌ ام
ای بچه‌های دانا
کتابامو بخونید
همیشه و هرکجا

۷_مانند بانکی از سوالاتم
او منبع اصل جوابامه
گل می‌کنه هر روز توو ذهنم
هر صفحه‌ای که تو کتابامه




بهرام مژدهی



**

۸_می روم 
در همان محله ای که ساقه های خسته ام  درخت شد
در کتابخانه ای که
باز هم پر است از همیشه های  بچگی 


حسن پاکزاد

*

۹_ میشود کنار پنجره
خواب خوب کودکانه دید 
می‌توان در آسمانِ ذهن
طرح یک ستاره را کشید 



۱۰_مردم خوب روستا 
 با من چه مهربونن
کتابامو میبرن 
تو خونشون میخونن 

نیره جهان بین

**

۱۱_من پرنده ای سپید می شوم

بالهای تو که می شوند باز

فاطمه ناظری



۱۲_من میبینم کنارش 
عکسارودونه دونه
تاهرکجا که خونده
میذاره یه نشونه

عاطفه پور ابراهیم



**


۱۳_من فقط 
با کتاب
می توانم از خودم
ازجهان خسته با خبر شوم


محمود اکرامی


*

۱۴_ من ساعتی آزاد و آزادبین دو بال آسوده بودمآری! از آن ساعت که بی تابلای کتابی را گشودم
مسعود طاهری عضد
**

۱۵_من ندیدم هرگز
که بخوابی ای دوست
بهتر از خورشیدی
تو کتابی ای دوست






۱۶_ من یک پرنده هستم
دارم دو بال رنگی
جز من کسی ندارد
بالی به این قشنگی

هادی فردوسی


**

۱۷_ مثل دشتی پر از گلمثل یک رودٍ پر آبآسمانی که دریاستمثل رؤیای مهتاب
صبا فیروزی

***

۱۸_ مثل دوتا پرنده، روی درخت بشینیم
از اونجا حیوونا رو ، تو جنگلا ببینیم



۱۹_من از تو مسئله‌ی بی‌شمار می‌پرسم
از انتظار و دلی بی‌قرار می‌پرسم


نیره جهان‌بین

**

۲۱_ من موج بودم سرکش و حیران و نادان سر می زدم بر صخره های سخت و خالی

۲۲_من ابر گشتم نرم و حیران و سبکبال با هر وزش این رو و آن رو گشت حالم


۲۳_من رود گشتم عاقبت با هر کتابی جاری شدم در چشمه های بیقراری

رقیه منوچهری

**

۲۴_مهربانتر از تو یاری نیست یار مهربان
خوش سکوتی، خوش کلامی،خوش زبانی،خوش بیان


فاطمه دانشی


**

۲۵_من هم درختی بوده ام 
خشکیده و بی برگ و بر  
حالا کتابی هستم و 
پر برگ و بار و پر ثمر 



۲۶_من توی انبار 
دلتنگ بودم
با گرد و با خاک
همرنگ بودم



نسترن حاتمی

*

۲۷_ ما غنچه های شادان
برای حفظ ایران
با هم کتاب می خوانیم همچون گل در گلستان

ندا شامحمدی

**

۲۸_معانی ، عشق ، جرآت ، مهربانی همه جاریست در آغوش جو بار

منصور کلامی فرد


*


۲۹_ میان کوره راه ها،کمین اشتباه ها
نشان راه بوده ام، اگر چه بی نشانه ام


۳۰ _ میان سوز برف ها،من آفتاب تازه ام
بهار اگر بخوانی ام، طلوع یک جوانه ام


فاطمه غلامی

*

۳۱_ معنی حرف در جمله پیداست جمله یعنی که یک حرف داریم 

آتوسا صالحی
**

۳۲_ می تواند بُکند 
به تو بی چشم نگاه
و چراغت بشود 
توی تاریکی راه

۳۳_می تواند بی دست
بکشد دستت را
از درخت‌ دانش
ببرد او بالا



۳۴_مادرم گاهی برایم
میخرد هدیه کتابی
می کند خوشحال من را
با همین هدیه، حسابی



۳۵_مثل یک پروانه هستند 
با هزاران بال رنگی
روی‌هر بالی نوشته
داستان های قشنگی



لیلا یونس آبادی


*




۳۶_ مثل همیشه رفیقی
در معرفت پایه هستی
هر چند برگی نداری
اما پر از سایه هستی

۳۷_مثل درختان، بزرگی
با ریشه و با اصالت
می گویی از عشق با من
بی پرده و بی خجالت

۳۸_من با تو همگام هستم
روی خطوطی موازی
مثل رفیقی حقیقی
توی جهان مجازی

دادیار حامدی

۳۹_ من سر ساعت نه کم کم میرم بخوابم بابا برام میخونه یه قصه از کتابم

سمانه رحیمی



۴۰_ می خوام خونه بسازمبا آجر؟ سیمان؟ یا چوب؟می خوام خونه بسازمیه خونه ی خیلی خوب
کبری بابایی

*۴۱_من ورق می زنم تو را با شورمن ورق می زنم تو را با شوقتو که می آورد سخن هایتباغ اندیشه ی مرا سرِ ذوق 

*،،،۴۲_می بری ذهن کنجکاو مراتا سر قله های دانایی در تو می خوانم از تمام جهانبا تو سرشارم از شکوفایی

۱۴:۱۱

بازارسال شده از mostasharnezami
undefinedفهرست ابیات آغاز شده با نشانه های "س ،ص" ویژه مسابقه ملی هفته کتاب و کتابخوانی


۱_سقف بلند خونه امشیروونی کتابهآسمون اتاقم تو دست آفتابه
کبری بابایی


۲_سفید شد نگاه من،به دیدنم بیا رفیقکه خسته، پشت شیشه های یک کتابخانه ام

فاطمه غلامی

۳_سوالای زیادی ،توی نگاه ما بودسفر به کل دنیا ، تو سر ما دوتا بود
نیره جهان‌بین



۴_سوالای زیادی ، توی سرم می‌چرخیداز ماه و از ستاره ، از آسمون و خورشید 
نیره جهان‌بین



۵_صدها کتاب جورواجوراین جا و آن جا کرده انبارحتی دو تا دیوان خوشگلچسبانده محکم روی دیوار
طیبه رضوانی

۶_صدای تو باید یه بانی بشهصدای قلم ها جهانی بشهبگی از نگاه کتاب و قلمصدای زمین آسمانی بشه



۷_ساکت وپرزمعنایه دوست  مهربونهتوقفسه نشستنکتابها دونه دونه 
عاطفه پور ابراهیم


۸_سبز ، درباغ دلمتا ابد می روییشعر هم می خوانیقصه هم می گویی
هادی فردوسی



۹_سفر به دور جهان با کتاب‌های عزیزسوار ابر ، سوارِ خیال و خاطره‌هافقط اراده و  چشمان باز می‌خواهد که حس کنی تو شبیه  پرنده‌ای حالا
الهام پور یونس

۱۰_سوالای زیادیتو چشماتون میخونمهر چیزی که بپرسینجوابشو میدونم
بهرام مژدهی




۱۱_صدتا بهار سبز وا می شهاز فصل فصل هر کتاب منهر بار وقت انتخاب دوستتنها کتابه انتخاب من

بهرام مژدهی



۱۲_صد قصه در دل منصد شعر ناب و زیبااز هند و چین و ایرانتا چارسوی دنیا
نغمه مستشار نظامی


۱۳_صفحه صفحه برگ برگهی مرا ورق بزنشعرو قصه گوش کنساعتی کنار من
طیبه شامانی*

۱۴_صدای هم همه ای سخت در فضا پیچید
صدا شبیه تکان های سنگ واهن بود

زهرا سلیمی

*

۱۴:۱۱

بازارسال شده از mostasharnezami
undefinedفهرست ابیات آغاز شده با نشانه "پ" ویژه مشاعره ملی هفته کتاب و کتابخوانی
۱_ پرواز کن همراه آنهاای چشم من، چشم زمینیزیبا است چشم انداز بایدیک بار از بالا ببینی

۲_پروانه ها صفحه به صفحهپروانه ها دفتر به دفترپروانه ها خوشخط و خوش نقشپروانه ها با بال باور


۳_پروانه ها پیغام دارنداز روشنایی و سپیدیتو همدم پیغمبرانیوقتی که با آنها پریدی

مسعود طاهری عضد


۴_پرنده است انگارکتابخوان در این باغکتابخانه یعنیبهار و بهترین باغ
هادی فردوسی

۵_پیراهن سخن رادارم همیشه بر تنبا بال کاغذی همپرواز می کنم من

۶_پرواز بال هایمزیباترین قنوت استبا آنکه نغمه خوانمآواز من سکوت است

هادی فردوسی



۷_پاورچین پاورچینبچین وبچین وبچینازقفسه یه دونهبچین وبشین وببین
عاطفه پور ابراهیم



۸_پر ندارد امامی تواند بپردو تورا هم با خودبه تماشا ببرد


۹_پا ندارد اماپابه پایش گاهیمی توانی برویتا ته آگاهی 

لیلا یونس آبادی



۱۰_پوشیده ای جامه ای نوتا واژه ها جان بگیرندبی آنکه دیگر برایتجمع درختان بمیرند

دادیار حامدی


۱۱_پیچده عطر کاغذتوی کتابخانههر خط پر از شگفتییک راز جاودانه 
مرضیه فرمانی

۱۲_پیرهنش از کاغذه
رو پوشش از مقوا
رو پیرهنش گاهی هست
نقاشی‌های زیبا
*
۱۳_پیچیده درون خانه بوی جلدم
زیباست چقدر طرح روی جلدم
هی منتظرم یکی بخواند من را
انگار فرشته رفته توی جلدم

،**
۱۴_پا تا سرش نورچون آفتاب استاین گوهر نابنامش کتاب است

۱۴:۱۱

بازارسال شده از mostasharnezami
undefinedفهرست ابیات آغاز شده با نشانه" اُ "

۱_اتاق خواهر من پر از رمان  باران شعر و ترانه ی نابدر ذهن او  فراوان
*
۲_اتاق  ما بچه ها از قصه ها  لبریز استکتابخانه  ی  ما مرتب و تمیز است
*

۳_اتاق مادر اما 
پر برکت و روزی ست 
مطالعات  مادر
کتاب سفره دوزی ست 

**


۴_افتاده بودم توی دریااما لباسم تر نمی شدبا یک پری صبحانه خوردمدیگر از این بهتر نمی شد

۱۴:۱۱

بازارسال شده از mostasharnezami
undefinedابیات آغاز شده با نشانه "ن"
۱_نکات و درس های تلخ و شیرین میان سطر سطرت گشته تبیین
مجتبی باقی

۲_نقش اول همیشه سهمم بود،
در خودم شور و حال می بینم


الهام انصافی

۳_نامش کتاب استنامش کتاب است بر هر سوالی حاضر جواب است 
مریم رستمی

۴_نه دهان دارد او
نه زبان اما باز
پیش آن بنشینی
به تو می گوید راز


لیلا یونس آبادی



۵_نوای عشق را کن پرده‌ای ساز

که در طاق سپهرش پیچد آواز

۶_نگاهم گرم حرفی ناتمام استکه دل بستن به این دنیا حرام استدلم در شهر «تحریر الوسیله»مطیع حکم چشمان «امام» است*

۷_نه دهان دارد او
نه زبان اما باز
پیش آن بنشینی
به تو می‌گوید راز




۸_نفس سبز درخت
در تنم پیچیده
حرفها حک شده اند
یک به یک سنجیده


۹_نعمت خوب خداوندی ومنیافتم با تو خدا را ای کتاب

*
۱۰_ نیست کاری به دو رویان جهانم صائب
روی دل از همه عالم به کتابست مرا




۱۱_ نهج البلاغه مثل برادر کنار او  
ایراد کرده خطبه غرّای متقین

عباس احمدی




۱۲_نامت  کتاب مجازی ستجا کرده ای در دلِ نتوقتی تویی، شکوه‌ای نیستاز دست گوشی و تبلت

دادیار حامدی




۱۳_نوای آه از دلها بلند استشب تنهایی دنیا بلند است
*
۱۴_نگاه خیسم از افلاک برگشتکمی چرخید و سمت خاک برگشت

**

۱۵_نگاهش آسمانی بینظیر است
دلش مست عنایات امیر است

*

۱۶_ نام قبلی ام:درختنام فعلی ام:کتاباز دو چشم من بخوانقصه های خوب و ناب
طیبه شامانی


۱۷_ نی نی کوچولو 
شلق شلق 
کتاب قصه ی منو 
با اشتها 
می زد ورق 

سمیه بابایی




۱۸_نه دارد استراحت
نه حتی فکر خواب است
فقط از صبح تا شب
سرش توی حساب است

*

۱۹_نه پا دارد نه صدانه ناز دارد نه ادایک رفیق بی زبانحرف می زند فراوان*

۱۴:۱۱

بازارسال شده از mostasharnezami
undefined فهرست ابیات آغاز شده با نشانه "ش"
۱_شعرهایت دلنشینقصه هایت خواندنی ستجمله هایت خط به خطدر خیالم ماندنی ست

۲_شکم جوجه خروس
با کمی گندم زرد
شبدر و دانه‌ی جو
پر شود بی غم و درد
*

۳_شاید که لب طاقچه ام جا بشود
اینگونه، گمان کنم که زیبا بشود
این جعبه ی خالی است و میخواهد که
امروز کتابخانه ی ما بشود

۴_شکوفه های جان راتویی بهار جانبخششمیم تو شده درتمام زندگی، پخش
**
۵_شوق سفر تا جنگل و دریا
با سطرهایت می شود آغاز
با هر کلام تازه ای از شوق
در آسمانت می کنم پرواز


۶_شفا و نسخه ی درمان مایی
طبیب جسم و فکر و جان مایی


مجتبی باقی


*
۷_شادم از فکر پرواز 
گنجه هایش پر از نور
با ورودم به آنجا
غصه ها می شود دور....

صبا فیروزی
*


۸_شادم که در این دام اسیر افتادم
در این لحظات دلپذیر افتادم



۹_شاعرم
زندگی برای من دویدن است 
 "رفتن " است

خواندن و نوشتن است

محمود اکرامی

*


۱۰_ شاهنامه می‌آورد هرشب
 خواهرم شعر ناب می‌خواند
 وقت خوابم کنار بالش من،
 مادر من، کتاب می‌خواند
**


۱۱_شاید که فهمیده او ماهی دریاست مثل غریبه ای در تنگ آب ماست

۱۴:۱۱

بازارسال شده از mostasharnezami
undefinedفهرست ابیات آغاز شده با نشانه "ای"
۱_این باغ زیباباغ کتاب استهربرگ سبزشیک شعر ناب است


۲_این کتاب بی ورقمزه ای نمی دهدشعر و قصه را چطورمی شود ورق نزد؟


*
۳_اینجا که جای من نیست 
با دست و پای کوچک 
جای بزرگسال است 
نه یک کتاب کودک


۴_ایمان بیاوریم به هر واژه از کتاب وقتی جواب مسئله ها را بلد شدیم

سمانه رحیمی

*

۱۴:۱۱

بازارسال شده از mostasharnezami
undefinedفهرست ابیات آغاز شده با نشانه "و"


۱_ورق نوساز این دیرین رقم را
ولی نازک تراشی ده قلم را

۲_واژه واژه تو حرف های مراپشت یک میز با علاقه بخوانگوشی ات را رها کن و با منساعتی در کتابخانه بمان
مرضیه تاجری


۳_وقتی خداوند آفریدت
حال  زمین را تازه تر کرد
حس قشنگی از طراوت 
در تارو پود من سفر کرد


طاهره اکرمی


۴_واسه شما بچه‌ها
دنیای خوبی دارم
این دنیای قشنگو
به خونتون میارم 




۵_ورق بزن دلم را
 کمی بیا کنارم
 بخوان تو صفحه صفحه
 که من در انتظارم




۶_وقتی نباشی من چه تنهام
با تو هزاران دوست دارم
حالم کنارت  خوب خوب است
این لحظه هارا دوست دارم

طیبه شامانی



۷_ورق ورق همه اش، خاطرات پایین شهر
اگر چه ناشرش از ساکنان جردن بود



۸_و پیرمرد به سختی کتاب را برداشت
که اوبه قول خودش؛ موقعی تهمتن بود!


زهرا سلیمی


۹_واسه شما بچه‌هادنیای خوبی دارماین دنیای قشنگوبه خونتون میارم
بهرام مژدهی



۱۰_واژه واژه نشر خوبی‌استصفحه‌های عالی کتابآیه آیه سوره‌های علممی‌‌دهد به پرسشت جواب

نیره جهان‌بین



۱۱_وقتی کنارت هست می خوانی نگاهش را دست کتاب است وتو را آرام می سازد
زهرا میریان کریمی




۱۲_ورق و ورق ورق ورقکل کتاب وخوندیم ماجرارو  ورق ورقبه اخرش رسوندیم
عاطفه پور ابراهیم



۱۳_وقتی نشستی پشت میز چوبیش
غرق میشی تو موج صفا و خوبیش

دینا جلیلوند

*



۱۴_واژه هایت هستندگنجی از آرامشدر دلت می جوشندچشمه های دانش
هادی فردوسی

*



۱۵_و تو بودی نشان من دادی،
هر چه را در خیال می بینم

الهام انصافی




۱۶_وقتی که آوازت در گوش جان پیچد گل می کند شادی درجان ما بی حد 

زهرا میریان کریمی

*

۱۴:۱۱

جزوه های مشاعره ویژه مسابقه و موضوع کتاب و کتابخوانی undefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۱۴:۱۳

undefined ابیاتی از دیوان حافظ که با حرف الف آغاز می شوند 
۱_ اگر آن تُرک شیرازی به دست آرَد دل ما را      به خال هندویش بخشم سمرقند و بُخارا را 
۲- آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است     با دوستان مُرُوَّت با دشمنان مُدارا
۳_ ای صبا گر به جوانان چمن باز رسی      خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را 
۴-ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست    منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست 

۵_آن کس است اهل بشارت که اشارت داند    نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست 
۶_آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است     یارب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است 
۷_ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی     ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست 
۸_ آن سیَه چُرده که شیرینی عالم با اوست    چشم مِیگون ،  لب خندان ، دل خُرَّم با اوست    
۹_ اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را     به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست 
۱۰_ امروز که در دست تواَم  مرحمتی کن      فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت 
۱۱_ ای هدهد صبا به سبا می فرستمت      بنگر که از کجا به کجا می فرستمت 
۱۲_ای غایب از نظر که شدی همنشین دل       میگویمت دعا و ثنا میفرستمت 
۱۳_از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیافزود       زِنهار از این بیابان وین راه بی نهایت 

۱۴_ آنکه از سُنبل او غالیه  تابی دارد       باز با دلشدگان ناز و عَتابی دارد 
۱۵_ اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار      طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد 
۱۶_ آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت       آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد 

۱۷_ افسر سلطان گُل پیدا شد از طرف چمن     مقدمش یارب مبارک باد بر سرو و سَمن 
۱۸_ اگر ز خون دلم بوی شوق مي آيد عجب مدار که همدرد نافه ی خُتَنَم 
۱۹_ ای که در کوچه ی معشوقه ی  ما می گذری بر حذر باش که سر می شِکنَد دیوارش 
۲۰_ آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست     هر کجا هست خدایا ! به سلامت دارَش
۲۱_ آن چنان در هوای خاک دَرَش     می رود آب دیده ام که مپرس 
۲۲_اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن      نظر بر این دلِ سرگشته ی خراب انداز 
۲۳_ ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن       وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور 
۲۴_ آن یار کزو خانه ی ما جای پَری بود     سر تا قدمش چون پَری از عیب بری بود 
۲۵_ آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند      آیا بُوَد که گوشه ی چشمی به ما کنند 
۲۶_ آن همه ناز و تَنَعُّم که خزان می فرمود       عاقبت در قدم باد بهار آخر شد 
۲۷_ آن پریشانی شب های دراز و غم دل       همه در سایه ی گیسوی نگار آخر شد 
۲۸_ ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی      دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی 
۲۹_ آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست      عالمی دیگر بباید ساخت از نو آدمی 
۳۰_ ای روی ماه منظر تو نوبهار حُسن        خال و خط تو مرکز حُسن و مدار حُسن 

۱۴:۱۷

۱_ به خُلق و لطف توان کرد صید ، اهل نظربه بند و دام نگیرند مرغ دانا را


۲_ به مُلازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شُکرِ پادشاهی ، ز نظر مران گدا را

۳_ باده دَردِه چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را


۴_ با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره بُرد آرام را

۵_ با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
آه آتشناک و سوز سینه ی شبگیر ما


۶_ برو از خانهٔ گَردون به در و نان مطلب
کان سیه کاسه در آخر بکُشد مهمان را


۷_ با صبا همراه بفرست از رُخت گلدسته‌ای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما


۸_ بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر
زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما


۹_ بر رُخ ساقیِ پری پیکر
همچو حافظ بنوش باده ناب



۱۰_ بس غریب افتاده است آن مورِخط ، گِرد رُخَت
گر چه نَبوَد در نگارستانِ خط ، مِشکین غریب


۱۱_ به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم
چو از دهان تواَم غنچه در گُمان انداخت


۱۲_ به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد
فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت


۱۳_ بنفشه طُرِّه ی مَفتول خود گره می‌زد
صبا حکایت زلف تو در میان انداخت


۱۴_ بِرَسان بندگیِ دخترِ رَز ، گو ، به درآی
که دَم و همت ما کرد ز بند آزادت


۱۵_ بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده ، سرگشته ، گرفتار ، کجاست


۱۶_ ببین که سیبِ زَنَخدانِ تو چه می‌گوید
هزار یوسف مصری فِتاده در چَهِ ماست


۱۷_ به حاجِبِ درِ خلوت سرایِ خاص بگو
فُلان ، ز گوشه نشینانِ خاک درگه ماست


۱۸_ به رَغمِ مُدَّعیانی که مَنعِ عشق کنند
جمالِ چهره ی تو ، حُجَّتِ مُوَّجَّهِ ماست

۱۹_ به جز آن نرگس مستانه که چشمش مَرَساد
زیر این طارَم فیروزه کسی خوش ننشست


۲۰_ به صورت ، از نظر ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظرِ خاطرِ مُرَفَهِ ماست

۲۱_ برو ای زاهد و بر دُردکَشان خُرده مگیر
که ندادند جز این تُحفه به ما روز اَلَست


۲۲_بازآی که بازآید عمرِ شُده ی حافظ
هر چند که ناید باز تیری که بِشُد از شَست

۲۳_ به بال و پر مَروُ از ره که تیرِ پرتابی
هوا گرفت زمانی ، ولی به خاک نشست


۲۴_ بِکُن مُعامله‌ای وین دلِ شکسته بخر
که با شکستگی اَرزَد به صد هزار دُرُست

۲۵_ به جانِ خواجه و حقِّ قدیم و عهد دُرُست
که مونس دمِ صبحم ، دعای دولت توست



۲۶_ بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که در این منزلِ خواب است


۲۷_ به صِدق، کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست


۲۶_ برو فَسانه مَخوان و فُسون مَدَم حافظ
کز این فَسانه و افسون مرا بسی یادست


۲۷_ برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فِتاد دل از ره ، تو را چه افتادست؟

۲۸_ بی مِهرِ رُخَت روز مرا نور نماندست
وَز عمر ، مرا جز شب دِیجور نماندست

۲۹_ بیا که قصر اَمَل سخت سُست بُنیادست
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست


۳۰_ باغ مرا چه حاجت سَرو و صنوبر است
شمشادِ خانه پرورِ ما از که کمتر است؟

۱۴:۱۷

️⃣️⃣ ابیاتی که با حرف پ آغاز می شوند

undefinedپیاله بر کَفَنَم بند ، تا سَحرگَه حَشر
به مِی ز دل ببرم هُول روز رستاخیز


undefinedپارسایی و سلامت هوسم بود ولی
شیوه‌ای می‌کند آن نرگس فَتّان که مپُرس




undefinedپاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه ی او نگذارم



undefinedپرده ی مطربم از دست برون خواهد برد
آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم



undefinedپروانه ی او گر رسدم در طلب جان
چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم




undefinedپایه ی نظم بلند است و جهان گیر بگو
تا کُند پادشه بَحر دهان پُرگُهرم


undefinedپروانه راحت بده ای شمع که امشب
از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم


undefinedپدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا مُلک جهان را به جُوی نفروشم



undefinedپیر مُغان ز توبه ما گر مَلول شد
گو باده صاف کن که به عُذر ایستاده‌ایم


undefinedپری نهفته رُخ و دیو در کرشمه ی حُسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بُوالعجبیست




undefinedپیوند عمر بسته به موییست هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست




undefinedپنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست



undefinedپیش کمان ابرویش لابِه همی‌کنم ولی
گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند



undefinedپیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غَیورش قَبا کنند



undefinedپیش چشمم کمتر است از قطره‌ای
این حکایت‌ها که از طوفان کنند




undefinedپیش از اینت بیش از این اندیشه عُشاق بود
مهرورزیِ تو با ما شُهره ی آفاق بود


undefinedپیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکِشند
مَنظَر چشم مرا ابروی جانان طاق بود



undefinedپروانه را ز شمع بُوَد سوز دل ولی
بی شمعِ عارضِ تو دلم را بُوَد گداز

undefinedپیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد



undefinedپیرانه سَرَم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بِنَهُفتم به درافتاد

undefinedپیام داد که خواهم نشست با رِندان
بشد به رِندی و دُردی کَشیم نام و نشد



undefinedپیر میخانه چه خوش گفت به دُردی کِش خویش
که مگو حال دل سوخته با خامی چند

۱۴:۱۷

undefined ابیاتی از دیوان حافظ که با نشانه ج آغاز می شوند
۱_ جز این قَدَر نتوان گفت در جمال تو عیبکه وَضعِ مِهر و وفا نیست روی زیبا را

۲_ جان فدای دهنش باد که در باغ نظرچمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست

۳_ جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادتشکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت

۴_ جانا به حاجتی که تو را هست با خداکآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

۵_جمالت مُعجز حسن است لیکنحدیث غمزه ات سِحر مُبین است

۶_جام جهان نماست ضمیر منیر دوستاظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است

۷_جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خالهزار نکته در این کار و بار دلداریست

۸_ جمال یار ندارد نقاب و پرده ولیغبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

۹_ جز آستان توام در جهان پناهی نیستسر مرا به جز این در حواله گاهی نیست

۱۰_ جام می و خون دل هر یک به کسی دادنددر دایره قسمت اوضاع چنین باشد

۱۱_ جنگ هفتاد و دو ملت همه را عُذر بِنِهچون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند .


۱۲_ جز نقش نگار خوش نباشدجان نقد مُحَقَّر است حافظ

۱۳_ جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوختعیسی دمی کجاست که احیای ما کند

۱۴_ جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوزباطل در این خیال که اکسیر می کنند

۱۵_ جفا نه پیشه درویشیست و راهرُویبیار باده که این سالکان نه مرد رهند

۱۶_ جهان چو خُلد برین شد به دور سوسن و گلولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود

۱۷_ جناب عشق بلند است همتی حافظکه عاشقان ،رَهِ بی همتان به خود ندهند

۱۸_ جان عشاق سپند رخ خود می دانستو آتش چهره بدین کار برافروخته بود ..

۱۹_جهان بر ابروی عید از هلال وَسمِه کشیدهلال عید در ابروی یار باید دید

۲۰_جهانیان همه گر منع من کنند از عشقمن آن کنم که خداوندگار فرماید

۲۱_جای آن است که خون موج زند در دل لعلزین تَغابُن که خُزف می شکند بازارش

۲۲_جان به شکرانه کنم صرف ، گر آن دانه دُرصدف سینه حافظ بُوَد آرامگهش

۲۳_جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق


۲۴_جام مِی گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم

۲۵_جلوه بخت تو دل می برد از شاه و گداچشم بد دور که هم جانی و هم جانانی
۲۶_جنابش پارسایان راست محراب دل و دیدهجبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

۲۷_جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسیچند پوید به هوای تو ز هر سو حافظ .

۲۸_جایی که برق عصیان بر آدم صفی زدما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی

۲۹_جوی ها بسته ام از دیده به دامان که مگردر کنارم بنشانند سَهی بالایی 

۳۰_جان می دهم از حسرت دیدار تو چون صبحباشد که چو خورشید درخشان به درآیی .

۱۴:۱۷

undefined مشاعره با نشانه های (س، ص ، ) ازدیوان حافظ

۱- سِرِشک من که ز طوفانِ نوح دست بَرَد
ز لوحِ سینه نَیارَست نقشِ مِهر تو شُست

۲_سر ، فرا گوشِ من آوَرد به آواز حَزین
گفت ای عاشقِ دیرینه ی من خوابت هست ؟


۳_ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مَواعید که کردی مَرَواد از یادت


۴_سوز دل بین که ز بس آتش اشکم ، دل شمع
دوش بر من ز سر مِهر ، چو پروانه بسوخت


۵_ساقی به نور باده برافروز جام ما
مُطرب بگو که کار جهان شد به کام ما


۶_سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه

۷_ساقیا برخیز و دَر دِه جام را
خاک بر سر کن غم ایام را


۸_صوفی بیا که آینه ، صافیست، جام را
تا بنگری صفای مِیِ لَعلفام را

۹_ساغَرِ مِی ، بَر کَفَم نِه (نِح) تا زِ بَر
بَر کَشم این دَلقِ اَزرَق فام را

۱۰_صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

۱۱_صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

۱۲_سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

۱۳_ساروان ! رَخت به دروازه مَبَر کان سر کو
شاهراهیست که منزلگه دلدار من است

۱۴_ سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست
کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
 
۱۵_سحر کرشمه چشمت به خواب می‌دیدم
زَهی مراتب خوابی که به (بِح) ز بیداریست


۱۶_صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

۱۷_سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت

۱۸_ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد





۱۹_صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ
ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح
 
۲۰_سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد


۲۱_سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت


۲۲_صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد

۲۳_سوی من وحشی صفت عقل رمیده
آهوروشی کبک خرامی نفرستاد


۲۴_سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم
طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد


۲۵_سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ
که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دار


۲۶_سررشته جان به جام بگذار
کاین رشته از او نظام دارد

۲۷_صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی
ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد


۲۸_سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد


۲۹_سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند


۳۰_سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند


۳۱_سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

۳۲_سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست

۳۳_سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار
در گردشند بر حسب اختیار دوست


۳۴_صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست

۳۵_صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست

۳۶_سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

۳۷_صبر است مرا چاره هجران تو لیکِن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست


۳۸_سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

۱۴:۱۷

undefined تمرین مشاعره با حروف (ت ، ط ) از دیوان حافظ

۱_ ترسم این قوم که بر دُردکَشان می‌خندند
در سر کارِ خرابات ، کنند ایمان را


۲_ تیرِ آهِ ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما


۳_ تخت زُمرد (زُم رُد) زَدَه ست گل به چمن
راح چون لَعل آتشین دریاب

۴_ تَرک افسانه بگو حافظ و مِی نوش دَمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

۵_ تیری که زدی بر دلم از غَمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت


۶_ تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شَبابت

۷_ تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان
بُگشود نافه‌ای و درِ آرزو ببست


۸_تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است


۹_ تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال
خطا نگر که دل امید در وفای تو بست


۱۰_ تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست


۱۱_ تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست


۱۲_ تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
سِزَد اگر همه ی دلبران دهندت باج

۱۳_ تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد

۱۴_ تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد

۱۵_ تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر
که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

۱۶_ طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد

۱۷_ توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مَخزن زَر و گنج دِرَم نخواهد ماند


۱۸_ طوبی ز قامت تو نیارد که دم زند
زین قصه بگذرم که سخن می‌شود بلند

۱۹_ طبیب عشق ، مسیحادم است و مُشفِق ، لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

۲۰_ طایر دولت اگر باز گُذاری بکند
یار بازآید و با وصل قراری بکند


۲۱_ تو را صبا و مرا آب دیده شد غَمّاز
و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند


۲۲_ تشویشِ وقتِ پیرِ مُغان ، می‌دهند باز
این سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند


۲۳_ تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود

۲۴_ ترسم که اشک در غم ما پرده‌دَر شود
وین راز سر به مهر به عالم سَمر شود


۲۵_ ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید


۲۶_ تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام
شَمِّه‌ای از نفحات نفس یار بیار

۲۷_ طریق خدمت و آیین بندگی کردن
خدای را که رها کن به ما و سلطان باش

۲۸_ تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

۲۹_ طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف

۳۰ تنم وکیل قضا و دلم ضِمان فراق

ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار


۳۱
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند

به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک

۳۲_ تعظیم تو بر جان و خرد واجب و لازم
انعام تو بر کُون و مکان فایض و شامل

۳۳_ تویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا
که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل

۳۴_ تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل

۳۵_ تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

۳۶_ تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

۳۷_ توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
می‌گَزَم لب که چرا گوش به نادان کردم

۳۸_ تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت
ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم

۳۹_ تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو
پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو

۴۰_ تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری

۱۴:۱۷

undefined فهرست ابیات آغاز شده با نشانه خ از دیوان حافظ

۱_خوبان پارسی گو بخشندگان عمرندساقی بده بشارت رندان پارسا را
۲_خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوزکآغوش که شد منزل آسایش و خوابت
۳_خرقه زهد مرا آب خرابات ببردخانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
۴_خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداختبه قصد جان من زار ناتوان انداخت
۵_خیال روی تو در هر طریق همره ماستنسیم موی تو پیوند جان آگه ماست ..
۶_خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بستگشاد کار من اندر کرشمه های تو بست
۷_خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت استچون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
۸_خم ها همه در جوش و خروشند ز مستیوان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است
۹_خموش، حافظ و این نکته های چون زر سرخنگاه دار ، که قَلاب شهر صَراف است

۱۰_خوش می دهد نشان جلال و جمال یارخوش می کند حکایت عز و وقار دوست
۱۱_خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیستساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
۱۲_خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیمکاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت


۱۳_خورشیدِ خاوری کند از رَشک جامه چاکگر ماهِ مهرپرورِ من در قَبا رود

۱۴_خواهم شدن به کوی مغان آستین فشانزین فتنه ها که دامن آخرزمان گرفت
۱۵_خون شد دلم به یاد تو هر گه که در چمنبند قبای غنچه گل می گشاد باد .
۱۶_خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش بادبه غلامی تو مشهور جهان شد حافظ
۱۷_خسروا گوی فلک در خم چوگان تو بادساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد
۱۸_خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مسازکز این شکار فراوان به دام ما افتد
۱۹_خون خور و خامش نشین که آن دل نازکطاقت فریاد دادخواه ندارد

۲۰_خوشش باد آن نسیم صبحگاهیکه درد شب نشینان را دوا کرد ..
۲۱_خوشا نماز و نیاز کسی که از سر دردبه آب دیده و خون جگر طهارت کرد
۲۲_خوش است خلوت اگر یار یار من باشدنه من بسوزم و او شمع انجمن باشد .
۲۳_خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشدکه در دستت به جز ساغر نباشد
۲۴_خیال آب خضر بست و جام اسکندربه جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
۲۵_خاک وجود ما را از آب دیده گل کنویرانسرای دل را گاه عمارت آمد

۲۶_خواهی که برنخیزدت از دیده رود خوندل در وفای صحبت رود کسان مبند

۲۷_خلاص حافظ از آن زلف تابدار مبادکه بستگان کمند تو رستگارانند

۲۸_خستگان را چو طلب باشد و قوت نبودگر تو بیداد کنی شرط مروت نبود
۲۹_خوشا دلی که مدام از پی نظر نرودبه هر درش که بخوانند بی خبر نرود


۳۰_خواهم شدن به میکده گریان و دادخواهکز دست غم خلاص من آن جا مگر شود




۳۱_خوش دولتیست خرم و خوش خسروی کریمیا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار


۳۲_خلوت دل نیست جای صحبت اضداددیو چو بیرون رود فرشته درآید


۳۳_خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفتحافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود


۳۴_خوشا شیراز و وضع بی مثالشخداوندا نگه دار از زوالش


۳۵_خرم آن روز که با دیده گریان برومتا زنم آب در میکده یک بار دگر


۳۶_خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیستخبری از بر آن دلبر عیار بیار


۳۷_خرم آن روز کز این منزل ویران برومراحت جان طلبم و از پی جانان بروم .


۳۸_خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشمدل از پی نظر آید به سوی روزن چشم ..

۳۹_خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمبه صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

۴۰_خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگوان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن .

۴۱_خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندیبه شعر حافظ شیراز می رقصند و می نازند

۴۲_خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کردآن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

۱۴:۱۷

undefinedفهرست ابیات آغاز شده با نشانه چ از دیوان حافظ

۱_چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا راسماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

۲_چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودیدل و جان فدای رویت بنما عذار ما را .

۳_چو با حبیب نشینی و باده پیماییبه یاد دار محبان بادپیما را .

۴_چندان بود کرشمه و ناز سهی قدانکاید به جلوه سرو صنوبر خرام ما

۵_چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاستسخن شناس نه ای جان من خطا این جاست

۶_چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکستهمچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

۷_چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلمگرم به باده بشویید حق به دست شماست 

۸_چه جای من که بلغزد سپهر شعبده بازاز این حیل که در انبانه بهانه توست .

۹_چشم جادوی تو خود عین سواد سحر استلیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست

۱۰_چو نافه بر دل مسکین من گره مفکنکه عهد با سر زلف گره گشای تو بست
 ۱۱_چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواهتشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است
۱۲_چگونه شاد شود اندرون غمگینمبه اختیار که از اختیار بیرون است

۱۳_چه باشد ار شود از بند غم دلش آزادچو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست


۱۴_چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینانهمراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

۱۵_چنین که از همه سو دام راه می بینمبه از حمایت زلفش مرا پناهی نیست

۱۶_چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشتشیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

۱۷_چمن حکایت اردیبهشت می گویدنه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت

۱۸_چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندیجانا روا نباشد خونریز را حمایت 

۱۹_چرا همی شکنی جان من ز سنگ دلیدل ضعیف که باشد به نازکی چو زجاج

۲۰_چندان که زدم لاف کرامات و مقاماتهیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

۲۱_چه کند کز پی دوران نرود چون پرگارهر که در دایره گردش ایام افتاد

۲۲_چو جان فدای لبش شد خیال می بستمکه قطره ای ز زلالش به کام ما افتد
.۲۳_چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصودندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

۲۴_چو خامه در ره فرمان او سر طاعتنهاده ایم مگر او به تیغ بردارد

۲۵_چه عذر بخت خود گویم که آن عیار شهرآشوببه تلخی کشت حافظ را و شکر در دهان دارد

۲۶_چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشنکه عمر در سر این کار و بار خواهم کرد

۲۷_چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفتز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد

۲۸_چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذرکه یک جو منت دونان دو صد من زر نمی ارزد

۲۹_چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس راغبار خاطری از رهگذار ما نرسد ...

۳۰_چرا چون لاله خونین دل نباشمکه با ما نرگس او سرگران کرد ...


۳۱_چو زر عزیز وجود است نظم من آریقبول دولتیان کیمیای این مس شد

۱۴:۱۷

undefinedفهرست ابیات آغاز شده با نشانه" ح " از دیوان حافظ

۱_حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلودای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
۲_حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جوکه کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
۳_حافظ مرید جام می است ای صبا برووز بنده بندگی برسان شیخ جام را

۴_حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواستاحرام طوف کعبه دل بی وضو ببست

۵_حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنجفکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
۶_حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظقبول خاطر و لطف سخن خدادادست

۷_حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلیستتا نپنداری که احوال جهان داران خوش است

۸_حال دل با تو گفتنم هوس استخبر دل شنفتنم هوس است

۹_حدیث حافظ و ساغر که می زند پنهانچه جای محتسب و شحنه پادشه دانست

۱۰_حکایت لب شیرین کلام فرهاد استشکنج طره لیلی مقام مجنون است


۱۱_حالیا خانه برانداز دل و دین من استتا در آغوش که می خسبد و همخانه کیست

۱۲_حاصل کارگه کون و مکان این همه نیستباده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست

۱۳_حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفتآری به اتفاق جهان می توان گرفت


۱۴_حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظاگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد
۱۵_حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد

۱۶_حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجودقدمی نه به وداعش که روان خواهد شد

۱۷_حالیا عشوه ناز تو ز بنیادم بردتا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند

۱۸_حقا کز این غمان برسد مژده امانگر سالکی به عهد امانت وفا کند

۱۹_حسن بی پایان او چندان که عاشق می کشدزمره دیگر به عشق از غیب سر بر می کنند

۲۰_ حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودیکنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار

۲۱_ حلقه پیر مغان از ازلم در گوش استبر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

۲۲_حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشتز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل

۲۳_حال خونین دلان که گوید بازوز فلک خون خم که جوید باز

۲۴_حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظکه ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر

۲۵_ حجاب چهره جان می شود غبار تنمخوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

۲۶_حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دلپیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی
۲۷_ حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه روبازآید و از کلبه احزان به درآیی

۱۴:۱۸

undefined فهرست ابیات آغاز شده با نشانه د از دیوان حافظ

۱_ده روزه مهر گردون افسانه است و افسوننیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

۲_در حلقهٔ گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

۳_دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

۴_دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاستگفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
۵_دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش بادکه در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
۶_در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

۷_در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیستنقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
۸_دل سراپرده محبت اوستدیده آیینه دار طلعت اوست
۹_دیدن روی تو را دیده جان بین بایدوین کجا مرتبه چشم جهان بین من است
۱۰_در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوستچه جای دم زدن نافه های تاتاریست
۱۱_در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجاسرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

۱۲_دلش به ناله میازار و ختم کن حافظکه رستگاری جاوید در کم آزاریست

۱۳_در این شب سیاهم گم گشت راه مقصوداز گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
۱۴_درد ما را نیست درمان الغیاثهجر ما را نیست پایان الغیاث

۱۵_در این چمن چو درآید خزان به یغماییرهش به سرو سهی قامت بلند مباد

۱۶_دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دستوز آن خط چون سلسله دامی نفرستاد
۱۷_دیر است که دلدار پیامی نفرستادننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

۱۸_دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشمچون نافه بسی خون دلم در جگر 

۱۹_دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پایفرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
۲۰_دل ما به دور رویت ز چمن فراغ داردکه چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد
۲۱_درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردنهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد

۲۲_دل از من برد و روی از من نهان کردخدا را با که این بازی توان کرد
۲۳_دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کردتکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
۲۴_در ره عشق نشد کس به یقین محرم رازهر کسی بر حسب فکر گمانی دارد

۲۵_در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیملطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
۲۶_در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاستریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
۲۷_ای که با سلسله زلف دراز آمده ایفرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
۲۸_دردم از یار است و درمان نیز همدل فدای او شد و جان نیز هم

۲۹_در خرابات مغان نور خدا می بینماین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
۳۰_دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علمبا من چه کرد دیده معشوقه باز من
۳۱_دریغ و درد که تا این زمان ندانستمکه کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

۳۲_دریغ مدت عمرم که بر امید وصالبه سر رسید و نیامد به سر زمان فراق

۳۳_دیشب به سیل اشک ره خواب می زدمنقشی به یاد خط تو بر آب می زدم

۳۴_در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمعشب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

۳۵_دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرسکه چنان ز او شده ام بی سر و سامان که مپرس
۳۶_در شب هجران مرا پروانه وصلی فرستور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

۳۷_دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بسنسیم روضه شیراز پیک راهت بس

۳۸_در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدمسرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

۳۹_درد عشقی کشیده ام که مپرسزهر هجری چشیده ام که مپرس

۴۰_دلا در عاشقی ثابت قدم باشکه در این ره نباشد کار بی اجر

۴۱_دست از طلب ندارم تا کام من برآیدیا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

۴۲_دلم رفت و ندیدم روی دلدارفغان از این تطاول آه از این زجر

۴۳_دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودتا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

۴۴_در نظربازی ما بی خبران حیرانندمن چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

۴۵_در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرندکه با این درد اگر دربند درمانند درمانند

۴۶_دلا بسوز که سوز تو کارها بکندنیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

۴۷_دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندواندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

۴۸_دوش دیدم که ملایک در میخانه زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

۴۹_در نمازم خم ابروی تو با یاد آمدحالتی رفت که محراب به فریاد آمد

۵۰_در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ راشکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد
۵۱_دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردیاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
۵۲_در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

۵۳_دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیردز هر در می دهم پندش ولیکن در نمی گیرد

۵۴_دیدمش خرم و خندان قدح باده به دستو اندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد
۵۵_دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردچون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

۱۴:۱۸

undefined فهرست ابیات آغاز شده با نشانه( ز ذ ض ظ) ازدیوان حافظ




۱_ ز روی دوست دل دشمنان چه دریابدچراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
۲_ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی استبه آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
۳_ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهممگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
۴_ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارادل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
۵_ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردمسمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
۶_زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشستجان فدای دهنش باد که در باغ نظر
۷_زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گویدکه گفته سخنت می برند دست به دست 
۸_زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مستپیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
۹_ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شستبکن معامله ای وین دل شکسته بخر
۱۰_زلفت هزار دل به یکی تار مو ببستراه هزار چاره گر از چار سو ببست
۱۱_ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشودنسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست
۱۲_ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفتبه خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست

۱۳_زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذارچیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
۱۴_زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت 

۱۴:۲۰