بله | کانال شَاعِرٍ مَجْنُونٍ.
عکس پروفایل شَاعِرٍ مَجْنُونٍ.ش

شَاعِرٍ مَجْنُونٍ.

۱۵۰ عضو
«مرثیه ای برای وطن»
وطن! چه نامِ غریبیهمان که در پس طوفان،ردای سبز بر تن،سلاح سرخ در دست و چهره ی چو مهش،سپیدِ ظلمت دیوانبه سانِ رستم دستانو گه چونانکه سیاوش،میان آتش کینهو بغض اهرمن شوم،به وقت معرکه ی جنگو فتنه های رقیبان سری بلند و سرافراز،دلی شجاع و تپنده،غمی نهان به جهانشو تیر قدرت آرششود کمانه ی تاریخبه زور بازوانشزند به عشق تفأل،و نام روشن ایزدبود به ذکر لبانشوطن! همان تنِ خستههمان ز پا ننشستهکه تیغ می‌کشد هر دمبه قلب و جان یهود وبه گور دودمانش وطن، همان تو و ماییمکه جان فدای همیم و غروب مشرق خون رابه سان خون شهیدانبه صبح سرو و سپیدارو جسم نیمه هوشیار به قصد مرهم و تیماربه سرآریم...وطن! چه واژه ی سرخیوطن! چه نام غریبی...
#عارفه_نوروزی

۲۰:۵۶

روزی تمام میشود این درد و رنجِ ما
《آرامش است عاقبتِ اضطراب ها》

شب می‌رود و روز، عاقبت رسیدنی است
لبخند بعدِ اشک در آن موقع دیدنی ست

آرام می‌شویم، به چشم هایِ تو قسم
به هر قصیده، غزل، شعرِ نو قسم

آرام می‌شویم، اگر یارِ ما خداست
چون قصه یِ وطن زِ همه قصه ها جداست

ماییم کوهِ غم که به جا ایستاده ایم
بهرِ وطن همیشه سر و قلب داده ایم

این خاک، جانِ ماست به دشمن نمی‌دهیم
یک دانه گندمش به دو خرمن نمی‌دهیم

بویِ بهشت می‌وزد از این دیار و دشت
هرگوشه از زمینِ وطن هم مقدس است

آغازِ زندگیِ من، از تو سرودن است
چون آرزویِ من، شهیدِ تو بودن است

#عارفه_نوروزی

۸:۳۵

چگونه شعر بگوید دلی که غم دارد؟خزانِ زندگی ام یک بهار کم دارد...!
#عارفه_نوروزی

۱۲:۰۷

thumbnail
گفته بودم عشق با هجران مدارا می‌کند
درد هم گر تیغ شد درمان، مدارا می‌کند

اشکِ من بر شانه‌یِ تو سیل می‌گردد، ببین!
شانه‌ات با گیسویِ افشان مدارا می‌کند

روزگاری مهربان بودی ولی حالا چه شد؟
سنگ هم با دیده‌یِ گریان مدارا می‌کند

از غم ایام حتی اشکِ چشمم خشک شد
آسمان با ابرِ بی‌باران مدارا می‌کند

موج این دلشوره‌ها ارگِ مرا آوار کرد
کِی دلت با این بمِ ویران مدارا می‌کند؟

نیست تقصیر تو اینکه من چنین آشفته‌ام
هرکه دریا خواست با طوفان مدارا می‌کند

صبر گویی در دل عاشق تنیده شاخسار
مرگ هم از او بگیرد جان، مدارا می‌کند...

#عارفه_نوروزی #غزلواره‌ها

۱۴:۳۰

شاید اصلا شاعری که دوستش داری نباشمشاید آنکه با غمش تا صبح بیداری نباشم
شاید اصلا سایه ای مبهم میانِ قصه هایم آنکه با صد شوق، وصلش را خریداری نباشم...
#عارفه_نوروزی

۷:۳۷

بیست بهار را گذراندم به چشم خویشاما دلم برای خزان غنج می‌رود...
#عارفه_نوروزی

۶:۴۳

هر شبِ زندگیم طی شده استبا هجومِ شعرهایِ نیمه‌تماممثل پرونده‌هایِ یک قاضیقصه‌ی قتل‌هایِ بی‌فرجام...
#عارفه_نوروزی

۱۹:۰۴

چقدر بی‌خبرم از تو و نمیدانم که گفته خوش خبر است آنکه بی‌خبر باشد؟
#عارفه_نوروزی

۸:۴۲

خداوندا غمِ دلتنگی شب را بگیر از منکه این غم آنچنان داغ است، می‌سوزد جهانم را...
#عارفه_نوروزی

۱۹:۲۶

دوستت دارم و نمی‌دانیدوستم داری؟ نمی‌دانم!از قناری، نفس‌بریده‌ترماز خزان زردتر، می‌دانم!
چون نگاهم به چشم تو افتاد،ناگهان مِهر بر دلم افتادغم، سری زد به کنج خلوت منعشق پرسید حال و احوالم
گفتمش: عهد بسته بودم من،که دوباره نبازم این دل راعشق خندید و گفت: ساده مباش!رفتنی آفریده او دل را
قطره اشکی چکید بر تنِ گلهمچو شبنم ز ابرِ مَردمِ منرفتم از شهر، مثل کولی‌هاغم، ولی آمده‌ست در سفرم
روزها چشم من پیِ تو روانلیلة القدر بود گیسویتآن‌قدر از تو دم زدم، حالاشاید از این فراق در گذرم...
#عارفه_نوروزی

۱۵:۳۴

بازارسال شده از بسیج دانشکده ارتباطات
thumbnail
هفته هنر بسیج دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی(ره) برگزار می‌کند:
undefined "از سیاهی جوهر تا روشنی صبح"-نقش شعر و ادبیات در حماسه سازی-
undefinedمیهمان: جناب آقای علیرضا نورعلیپور
undefinedزمان: سه شنبه ۲۵ فروردین ماه ساعت ۱۷به همراه شعرخوانی میهمان و حاضرین در جلسه
undefinedورود برای عموم علاقمندان آزاد می‌باشد.
undefinedبرای خواندن اشعار خود در این نشست، تا روز سه شنبه به آیدی مربوطه پیام دهید : @hafteh_honar405
undefinedجلسه به صورت مجازی برگزار می‌گردد: پیوند شرکت در جلسه
#هفته_هنر#خون_هنرِ_سرخِ_تاریخ_استundefined@bsj_ertebatat

۲۰:۵۴

شَاعِرٍ مَجْنُونٍ.
undefined هفته هنر بسیج دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی(ره) برگزار می‌کند: undefined "از سیاهی جوهر تا روشنی صبح" -نقش شعر و ادبیات در حماسه سازی- undefinedمیهمان: جناب آقای علیرضا نورعلیپور undefinedزمان: سه شنبه ۲۵ فروردین ماه ساعت ۱۷ به همراه شعرخوانی میهمان و حاضرین در جلسه undefinedورود برای عموم علاقمندان آزاد می‌باشد. undefinedبرای خواندن اشعار خود در این نشست، تا روز سه شنبه به آیدی مربوطه پیام دهید : @hafteh_honar405 undefinedجلسه به صورت مجازی برگزار می‌گردد: پیوند شرکت در جلسه #هفته_هنر #خون_هنرِ_سرخِ_تاریخ_است ‌ ‌ undefined@bsj_ertebatat
سلام به همگی دوستانخوشحال میشم در این نشست مجازی دانشجویی شرکت بفرمایید دبیر نشست هم من هستمundefinedundefined

۲۱:۰۷

undefinedundefined️•شیعه بیدار شده با نَفَسِ پاک شماعالَمی هست که از علم تو حیران ماندهصد سخن بود و شنیدیم بسی در همه عمرقالَ صادق(ع) فقط آن است که در جان مانده
#عارفه_نوروزی

۱۵:۳۹

گیسوانِ خویش را آزاد کن از این حصارتا پریشان تر شود بختِ سیاهِ عُمرِ من...
#عارفه_نوروزی

۱۰:۱۸

در این زمانه که حالِ دلم پر آشوب استخیالِ دیدن رویت برای من خوب است نرفته خواب به چشمم دگر شبانگاهان دچارِ دردِ تو بودن، عجیب مطلوب است
#عارفه_نوروزی

۲۲:۱۲

شَاعِرٍ مَجْنُونٍ.
در این زمانه که حالِ دلم پر آشوب است خیالِ دیدن رویت برای من خوب است نرفته خواب به چشمم دگر شبانگاهان دچارِ دردِ تو بودن، عجیب مطلوب است #عارفه_نوروزی
ببین که یوسفِ من در میانِ بازار استببین مسیحِ عزیزم هنوز مصلوب استببین در آتش جنگ و غبارِ وحشت هاچگونه قلب و غم و عاطفه لگدکوب است!
#عارفه_نوروزی

۲۲:۲۴

thumbnail
آقایِ امام رضا؛بغلم کن، مرا سخت در آغوش بگیرکه در این معرکه غیر از تو کسی مرهم نیست...
#عارفه_نوروزی

۱۹:۰۳

thumbnail
به راهِ جنون گرچه مردان رسیدنددر این معرکه، بانوان هم شهیدند
برای وطن، دل زِ دنیا بریدندنه از نسل تسلیم، که گردآفریدند
اگر خاک ما خاک عشق و حماسه ست یقینا زنان ریشه های امیدند
کنار شهیدان و یا در خیابان دگرباره یک کربلا آفریدند
#عارفه_نوروزی

۲۲:۱۷

به رغمِ بارشِ آن اشک ها که پنهانندهنوز پنجره ها از نِگَه گریزانند
دوباره گم شده در خود، تپش...تپش...سردردتمام خاطره ها در سرم پریشانند
غمی گرفته در آغوش آسمانِ مراو ابرهای دلم در میان طوفانند
غروب می‌رسد از مغرب و تماشاییستصدای همهمه بلبلان که حیرانند
و شعر از نفس افتاده است آخرِ کارز درد قافیه هایی که رو به پایانند...
#عارفه_نوروزی #غزلواره‌ها

۱۸:۱۴

افسوس که دیگر دلِ من جای کسی نیست بعد از تو دَمی زیستنم را نفسی نیست
#عارفه_نوروزی

۱۸:۱۵