توپخانه عثمانی و هوش مصنوعی امروز
نادر نوروزشاد
داغ شهادت سیدالشهدای مقاومت باعث شد تا امروز این نوشته را بنویسم. دیگر چیزی برای پنهان کردن نمانده است.این خطر وجود دارد که ترورها و حملات هدفمند دشمن بازهم ادامه یابد و ما دوباره تلخی های سال 60 را این بار از سمت دشمن صهیونیستی بچشیم. ما ملت ریشه دار و تاریخ داری هستیم و تاریخ ما پر از شکست ها و برآمدن های مجدد است. شاه اسماعیل اول صفوی در نبرد با عثمانی ها در سال 920 قمری شکست خورد. لشکریان وی دلیر و از جان گذشته بودند و هیچ نیروی نفوذی دشمن نیز فعالیت قابل ملاحظه ای علیه آنان نداشت . آنچه باعث شکست شاه اسماعیل اول شد، وجود 300 عراده توپ بود که ایرانیان نه تنها از داشتن آن محروم بودند بلکه اصلا آن را نمی شناختند و با آن آشنایی نداشتند. قطعا اگر می دانستند که توپ چیست، شیوه جنگ رودررو را انتخاب نمی کردند و از روش دیگری برای نبرد استفاده می کردند که احتمال پیروزی را به رغم وجود توپخانه در سپاه دشمن، برایشان فراهم می ساخت. امروز ما باید بدانیم که هوش مصنوعی چیست و یگان 8200 دقیقا چه می کند؟ تا در تله ای شبیه آنچه شاه اسماعیل اول افتاد نیفتیم. حماس دانست و حمله 7 اکتبر را طوری طراحی کرد که هوش مصنوعی دشمن نتوانست آن را پیش بینی کند و تا امروز که بیش از یک سال از این جنگ پرخسارت می گذرد هنوز یحیی سنوار رهبر حماس زنده است و به جنگ ادامه می دهد.آنچه امروز از ترور جمعی سربازان حزب الله در ماجرای پیجر، و از ترور پیاپی فرماندهان حزب الله شاهدیم، یک جنگ تکنیکی فناورانه است که فراتر از قواعد جنگ معمول است. دشمن (با کمک تمام متحدین خود) موفق شده تا با رصد ماهواره ای بر تمام تحرکات و جابجایی های یک سال اخیر فرماندهان حزب الله مسلط شود. اشخاص را شناسایی کند، مکان های مهم تجمع و زندگی آنها را شناسایی کند و نهایتا در زمانی که اراده کرد، با استفاده از بمب ها و موشکهای قوی و دقیق آمریکایی، و هواپیماهای اف 35 پنهانکار آنها را هدف قرار دهد.سلطه دشمن بر مخابرات (اعم از تلفن ثابت و همراه و نرم افزارهای پیام رسان و پیجر) نیز در این زمینه تسهیل کننده کشف روابط و حرکات حزب الله بود. مجموع این اطلاعات را پس از مدتی (مثلا یک سال) جمع آوری، به هوش مصنوعی دادند تا تعیین کند چه تلفن هایی به کدام فرمانده نزدیک تر است و مثلا با آنکه یکی از فرماندهان هرگز از تلفن استفاده نمی کرد، از تلفن خواهر او پی به جابجایی او بردند و وی را به شهادت رساندند. به این ترتیب، ما باید قدرت ماهواره را در نظارت بر تحرکات و شنود مخابرات درک کنیم و روش های درست تری را برای مبارزه انتخاب کنیم . درست است که دشمن با خریدن نیروهای ضعیف النفس و بی ایمان، برخی از اهداف خود را به اجرا می گذارد اما اصل و اساس سلطه و ابتکار عمل او متکی بر بکارگیری هوش مصنوعی و استفاده از فناوری برتر نظامی است. آنچه دشمن را جسور کرده، عدم شناخت ما نسبت به این توانمندی است. دشمن سعی دارد تا ما همچنان در ابهام باقی بمانیم و برای یافتن نیروی نفوذی به جان همدیگر بیفتیم و او کار خود را به پیش ببرد. قطعا نیروی نفوذی نیز در بین ما هست و شاید یکی از همین تندروهایی که تمام فعالیتش آب به آسیاب دشمن ریختن بوده، نیروی او باشد ؛ اما همه داستان در نیروی نفوذی خلاصه نمی شود. نفودی ها فقط امکان اجرای آسانتر و سریعتر نقشه های دشمن را فراهم می کنند و اغلب نفوذی های سطح پایین نیز در همان عملیات یا پس از آن کشته می شوند. پس دنبال نفوذی گشتن، نوعی سرگرم شدن به حاشیه است. ما با شناخت هوش مصنوعی می توانیم عملیات خود را ( از طراحی و امادگی تا اجرا) به نحو دیگری مدیریت کنیم. هنوز فرصت باقی است اگر بجنبیم.نمونه های دیگری از بکارگیری فناوری پیشرفته توسط دشمن بعثی در جریان جنگ هشت ساله ما رخ داد که شکست نسبی رادار رازیت و شکست قطعی هواپیماهای سوپراتاندارد و موشکهای اگزوسه و تقابل ما در جنگ نفتکش ها، نمونه هایی از آن بود. نمونه هایی که گرچه ما قادر به هماوردی با فناوری های پیشرفت دشمن نبودیم اما بدلیل شناخت صحیح از آن توانستیم آنها را مهار و یا کنترل کنیم.
داغ شهادت سیدالشهدای مقاومت باعث شد تا امروز این نوشته را بنویسم. دیگر چیزی برای پنهان کردن نمانده است.این خطر وجود دارد که ترورها و حملات هدفمند دشمن بازهم ادامه یابد و ما دوباره تلخی های سال 60 را این بار از سمت دشمن صهیونیستی بچشیم. ما ملت ریشه دار و تاریخ داری هستیم و تاریخ ما پر از شکست ها و برآمدن های مجدد است. شاه اسماعیل اول صفوی در نبرد با عثمانی ها در سال 920 قمری شکست خورد. لشکریان وی دلیر و از جان گذشته بودند و هیچ نیروی نفوذی دشمن نیز فعالیت قابل ملاحظه ای علیه آنان نداشت . آنچه باعث شکست شاه اسماعیل اول شد، وجود 300 عراده توپ بود که ایرانیان نه تنها از داشتن آن محروم بودند بلکه اصلا آن را نمی شناختند و با آن آشنایی نداشتند. قطعا اگر می دانستند که توپ چیست، شیوه جنگ رودررو را انتخاب نمی کردند و از روش دیگری برای نبرد استفاده می کردند که احتمال پیروزی را به رغم وجود توپخانه در سپاه دشمن، برایشان فراهم می ساخت. امروز ما باید بدانیم که هوش مصنوعی چیست و یگان 8200 دقیقا چه می کند؟ تا در تله ای شبیه آنچه شاه اسماعیل اول افتاد نیفتیم. حماس دانست و حمله 7 اکتبر را طوری طراحی کرد که هوش مصنوعی دشمن نتوانست آن را پیش بینی کند و تا امروز که بیش از یک سال از این جنگ پرخسارت می گذرد هنوز یحیی سنوار رهبر حماس زنده است و به جنگ ادامه می دهد.آنچه امروز از ترور جمعی سربازان حزب الله در ماجرای پیجر، و از ترور پیاپی فرماندهان حزب الله شاهدیم، یک جنگ تکنیکی فناورانه است که فراتر از قواعد جنگ معمول است. دشمن (با کمک تمام متحدین خود) موفق شده تا با رصد ماهواره ای بر تمام تحرکات و جابجایی های یک سال اخیر فرماندهان حزب الله مسلط شود. اشخاص را شناسایی کند، مکان های مهم تجمع و زندگی آنها را شناسایی کند و نهایتا در زمانی که اراده کرد، با استفاده از بمب ها و موشکهای قوی و دقیق آمریکایی، و هواپیماهای اف 35 پنهانکار آنها را هدف قرار دهد.سلطه دشمن بر مخابرات (اعم از تلفن ثابت و همراه و نرم افزارهای پیام رسان و پیجر) نیز در این زمینه تسهیل کننده کشف روابط و حرکات حزب الله بود. مجموع این اطلاعات را پس از مدتی (مثلا یک سال) جمع آوری، به هوش مصنوعی دادند تا تعیین کند چه تلفن هایی به کدام فرمانده نزدیک تر است و مثلا با آنکه یکی از فرماندهان هرگز از تلفن استفاده نمی کرد، از تلفن خواهر او پی به جابجایی او بردند و وی را به شهادت رساندند. به این ترتیب، ما باید قدرت ماهواره را در نظارت بر تحرکات و شنود مخابرات درک کنیم و روش های درست تری را برای مبارزه انتخاب کنیم . درست است که دشمن با خریدن نیروهای ضعیف النفس و بی ایمان، برخی از اهداف خود را به اجرا می گذارد اما اصل و اساس سلطه و ابتکار عمل او متکی بر بکارگیری هوش مصنوعی و استفاده از فناوری برتر نظامی است. آنچه دشمن را جسور کرده، عدم شناخت ما نسبت به این توانمندی است. دشمن سعی دارد تا ما همچنان در ابهام باقی بمانیم و برای یافتن نیروی نفوذی به جان همدیگر بیفتیم و او کار خود را به پیش ببرد. قطعا نیروی نفوذی نیز در بین ما هست و شاید یکی از همین تندروهایی که تمام فعالیتش آب به آسیاب دشمن ریختن بوده، نیروی او باشد ؛ اما همه داستان در نیروی نفوذی خلاصه نمی شود. نفودی ها فقط امکان اجرای آسانتر و سریعتر نقشه های دشمن را فراهم می کنند و اغلب نفوذی های سطح پایین نیز در همان عملیات یا پس از آن کشته می شوند. پس دنبال نفوذی گشتن، نوعی سرگرم شدن به حاشیه است. ما با شناخت هوش مصنوعی می توانیم عملیات خود را ( از طراحی و امادگی تا اجرا) به نحو دیگری مدیریت کنیم. هنوز فرصت باقی است اگر بجنبیم.نمونه های دیگری از بکارگیری فناوری پیشرفته توسط دشمن بعثی در جریان جنگ هشت ساله ما رخ داد که شکست نسبی رادار رازیت و شکست قطعی هواپیماهای سوپراتاندارد و موشکهای اگزوسه و تقابل ما در جنگ نفتکش ها، نمونه هایی از آن بود. نمونه هایی که گرچه ما قادر به هماوردی با فناوری های پیشرفت دشمن نبودیم اما بدلیل شناخت صحیح از آن توانستیم آنها را مهار و یا کنترل کنیم.
۱۶:۳۰
هوش مصنوعی فقط چت GPT نیست!
نادر نوروزشاد
نوشته اخیر من با عنوان "توپخانه عثمانی و هوش مصنوعی امروز" با بازخوردهای مثبت و منفی متعددی روبرو شد. جا دارد از همه دوستانی که با بازخورد منفی خود موجب گسترش بحث و ادای توضیح بیشتر را فراهم آوردند تشکر کنم.
در بین بازخوردهای منفی، یک نکته بیشتر جلب توجه می کرد و آن این که برخی مخالفان تصور میکردند که منظور از هوش مصنوعی، استفاده از چت GPT (یا همانند آن) است و مثلا ما مدعی شده ایم همان طور که استفاده از پیام رسان واتساپ یا شبکه ایکس، نقش جاسوسی برای دشمن ایفا می کنند، این چت هم جاسوس است!
این برداشت، دقیقا صحت مدعای مرا اثبات کرد و معلوم شد که واقعا ما (به طور عموم عرض می کنم که خودم هم مشمول این "ما" بشوم) هوش مصنوعی را نمی فهمیم.
ابتدا برای خالی شدن ذهن خوانندگان از این برداشت ناصواب عرض کنم، هنوز فکت یا احتمالی مبنی بر جاسوس بودن چت GPT بدست نیامده است و البته در دنیای جدید هیچ چیزی بعید نیست.
هوش مصنوعی (Artificial intelligence) که به اختصار (Ai) نامیده می شود، مبتنی بر الگوریتم های تشخیص و تحلیلی است که به ماشین آموزش داده می شود (آموزش اولیه) تا بر اساس دریافت داده ها از منابع گوناگون بویژه ابَرداده ها به تحلیل و تشخیص بپردازد (آموزش دوم برای تحلیل داده ها) و مبتنی بر بازخورد کاربران، الگوریتم اولیه و ثانویه خود را اصلاح و تکمیل کند (آموزش سوم) کاربرد تجاری یا عمومی آن در چهره شناسی و پلاک خوانی و تبدیل تصویر به متن (OCR) و مانند آن، سالهای زیادی است که در دسترس عموم قرار دارد. شناسایی رهبران تظاهرات ها بر اساس معادلات ریاضی (کاربرد در عملیات) نیز در اختیار نیروهای پلیس قرار گرفته است. این سطح از فناوری در ماجرای ترور شهید فخری زاده بکار گرفته شد. ابتدا خودروی وی شناسایی شد. سپس چهره او شناسایی شد. سپس سرعت و جهت حرکت خودرو تحلیل شد و مسلسل بر اساس محاسبات دقیق نقطه خاصی را هدف قرار داد تا شخص مورد نظر ترور شود. همچنین اصلاح و تکمیل عملیات نیز به دستگاه آموزش داده شد و نهایتا پس از اتمام ماموریت فیوز خودکشی بکار افتاد. نیروی انسانی در این ماجرا فقط در حد نصب و جای گذاری تجهیزات دخیل بود و حتی ادعای صدور فرمان شلیک از داخل اتاق عملیات نیز برای ردگم کردن صورت گرفت. آنها فقط با کمک دوربین های زمینی نصب شده، شاهد نتیجه عملیات بودند.
اما هوش مصنوعی نظامی، بر اساس الگوریتم آموزش اولیه و الگوریتم تزریق راهبرد (آموزش دوم)، ابرداده های ماهواره ای و مخابراتی و غیر آن را تحلیل و بررسی می کند و با تعیین خودی و دشمن، پیشنهادهایی را برای اجرای یک تاکتیک (یا مجموعه پی درپی تاکتیک ها) ارائه می دهد. در حقیقت یک نوع "بازی جنگ" ماشینی و پیشرفته است که می توان به طور مکرر جای خودی و دشمن را تغییر داد تا رفتار طرف مقابل را نیز پیش بینی کرد.
روشن است که هر چه الگوریتم قوی تر باشد، داده ها بیشتر و دقیقتر باشند، وسرعت پردازش زیادتر باشد، موفقیت بیشتری حاصل خواهد شد. دانشمندان هوش مصنوعی کارشان طراحی الگوریتم های قوی ای است که مشابه با واقعیت باشد. سپس دستیاران آنها، محدوده استفاده از بانک های اطلاعاتی (ابَر داده ها) را تعیین می کنند و به ماشین آموزش می دهند که چگونه اشکالات خود را برطرف کند. اکنون سطح سوم یعنی کاربران می توانند از این فرآورده در جهت تصمیم گیری های خود کمک بگیرند.
از آنجا که فرماندهان سنتی قدرت فهم قابلیت های هوش مصنوعی را ندارند، یگان خاصی در ارتش اسرائیل شکل گرفت تا نیروهای جوان و آشنا با این دانش، محصولات و فرآورده های این هوش مصنوعی را در اختیار فرماندهان سنتی قرار دهند. این روش که احتمالا در ابتدا نتایج مسخره و پر خطایی داشته است به تدریج جای خود را در ارتش اشغالگر باز کرده تا جایی که اعتیاد (و اعتماد) فرماندهان به محصولات آن منجر به وقوع ماجرای هفتم اکتبر شد. گمان من بر این است که پس از آن اصلاحاتی در الگوریتم، و جایگاه بکارگیری آن صورت گرفته تا امروز که شناسایی فرماندهان سطوح مختلف حزب الله و مکان حضور آنان به این یگان واسپاری شده است. احتمال می دهم که این یگان با بهره گیری از تجمع اطلاعات ماهواره ای یک سال گذشته، و تلفیق آن با رصد مخابراتی تعدادی از فرماندهان را شناسایی کرد و سپس برای تکمیل شناسایی سران حزب الله از بحران ناشی از انفجار پیجر استفاده نمود. بحرانی که منجر به حضور و یا ارتباط بیشتر سران حزب الله گردید و زمینه شناسایی شدن اشخاص و مکان های آنها را فراهم ساخت.
نوشته اخیر من با عنوان "توپخانه عثمانی و هوش مصنوعی امروز" با بازخوردهای مثبت و منفی متعددی روبرو شد. جا دارد از همه دوستانی که با بازخورد منفی خود موجب گسترش بحث و ادای توضیح بیشتر را فراهم آوردند تشکر کنم.
در بین بازخوردهای منفی، یک نکته بیشتر جلب توجه می کرد و آن این که برخی مخالفان تصور میکردند که منظور از هوش مصنوعی، استفاده از چت GPT (یا همانند آن) است و مثلا ما مدعی شده ایم همان طور که استفاده از پیام رسان واتساپ یا شبکه ایکس، نقش جاسوسی برای دشمن ایفا می کنند، این چت هم جاسوس است!
این برداشت، دقیقا صحت مدعای مرا اثبات کرد و معلوم شد که واقعا ما (به طور عموم عرض می کنم که خودم هم مشمول این "ما" بشوم) هوش مصنوعی را نمی فهمیم.
ابتدا برای خالی شدن ذهن خوانندگان از این برداشت ناصواب عرض کنم، هنوز فکت یا احتمالی مبنی بر جاسوس بودن چت GPT بدست نیامده است و البته در دنیای جدید هیچ چیزی بعید نیست.
هوش مصنوعی (Artificial intelligence) که به اختصار (Ai) نامیده می شود، مبتنی بر الگوریتم های تشخیص و تحلیلی است که به ماشین آموزش داده می شود (آموزش اولیه) تا بر اساس دریافت داده ها از منابع گوناگون بویژه ابَرداده ها به تحلیل و تشخیص بپردازد (آموزش دوم برای تحلیل داده ها) و مبتنی بر بازخورد کاربران، الگوریتم اولیه و ثانویه خود را اصلاح و تکمیل کند (آموزش سوم) کاربرد تجاری یا عمومی آن در چهره شناسی و پلاک خوانی و تبدیل تصویر به متن (OCR) و مانند آن، سالهای زیادی است که در دسترس عموم قرار دارد. شناسایی رهبران تظاهرات ها بر اساس معادلات ریاضی (کاربرد در عملیات) نیز در اختیار نیروهای پلیس قرار گرفته است. این سطح از فناوری در ماجرای ترور شهید فخری زاده بکار گرفته شد. ابتدا خودروی وی شناسایی شد. سپس چهره او شناسایی شد. سپس سرعت و جهت حرکت خودرو تحلیل شد و مسلسل بر اساس محاسبات دقیق نقطه خاصی را هدف قرار داد تا شخص مورد نظر ترور شود. همچنین اصلاح و تکمیل عملیات نیز به دستگاه آموزش داده شد و نهایتا پس از اتمام ماموریت فیوز خودکشی بکار افتاد. نیروی انسانی در این ماجرا فقط در حد نصب و جای گذاری تجهیزات دخیل بود و حتی ادعای صدور فرمان شلیک از داخل اتاق عملیات نیز برای ردگم کردن صورت گرفت. آنها فقط با کمک دوربین های زمینی نصب شده، شاهد نتیجه عملیات بودند.
اما هوش مصنوعی نظامی، بر اساس الگوریتم آموزش اولیه و الگوریتم تزریق راهبرد (آموزش دوم)، ابرداده های ماهواره ای و مخابراتی و غیر آن را تحلیل و بررسی می کند و با تعیین خودی و دشمن، پیشنهادهایی را برای اجرای یک تاکتیک (یا مجموعه پی درپی تاکتیک ها) ارائه می دهد. در حقیقت یک نوع "بازی جنگ" ماشینی و پیشرفته است که می توان به طور مکرر جای خودی و دشمن را تغییر داد تا رفتار طرف مقابل را نیز پیش بینی کرد.
روشن است که هر چه الگوریتم قوی تر باشد، داده ها بیشتر و دقیقتر باشند، وسرعت پردازش زیادتر باشد، موفقیت بیشتری حاصل خواهد شد. دانشمندان هوش مصنوعی کارشان طراحی الگوریتم های قوی ای است که مشابه با واقعیت باشد. سپس دستیاران آنها، محدوده استفاده از بانک های اطلاعاتی (ابَر داده ها) را تعیین می کنند و به ماشین آموزش می دهند که چگونه اشکالات خود را برطرف کند. اکنون سطح سوم یعنی کاربران می توانند از این فرآورده در جهت تصمیم گیری های خود کمک بگیرند.
از آنجا که فرماندهان سنتی قدرت فهم قابلیت های هوش مصنوعی را ندارند، یگان خاصی در ارتش اسرائیل شکل گرفت تا نیروهای جوان و آشنا با این دانش، محصولات و فرآورده های این هوش مصنوعی را در اختیار فرماندهان سنتی قرار دهند. این روش که احتمالا در ابتدا نتایج مسخره و پر خطایی داشته است به تدریج جای خود را در ارتش اشغالگر باز کرده تا جایی که اعتیاد (و اعتماد) فرماندهان به محصولات آن منجر به وقوع ماجرای هفتم اکتبر شد. گمان من بر این است که پس از آن اصلاحاتی در الگوریتم، و جایگاه بکارگیری آن صورت گرفته تا امروز که شناسایی فرماندهان سطوح مختلف حزب الله و مکان حضور آنان به این یگان واسپاری شده است. احتمال می دهم که این یگان با بهره گیری از تجمع اطلاعات ماهواره ای یک سال گذشته، و تلفیق آن با رصد مخابراتی تعدادی از فرماندهان را شناسایی کرد و سپس برای تکمیل شناسایی سران حزب الله از بحران ناشی از انفجار پیجر استفاده نمود. بحرانی که منجر به حضور و یا ارتباط بیشتر سران حزب الله گردید و زمینه شناسایی شدن اشخاص و مکان های آنها را فراهم ساخت.
۶:۳۱
در هیاهوی فتنه گاه نسیمی می وزد و غبار را می زداید. به واکنش برخی از مخاطبان عربی شبکه الجزیره درباره خطبه نماز جمعه دیروز دقت کنید.
۱۴:۳۵
بخش دوم
۱۴:۳۸
این انصاف نیست که همیشه بدی های خودمان ببینیم و هیچ خوبی از خودمان را نگوئیم، تا جایی که گاه امر بر بعضی مشتبه شود و خود را در صف قاتل جنایتکار صهیونیست قرار دهند.و این هم انصاف نیست که همیشه خوبی های خودمان را ببینیم و هیچ بدی از خودمان را نگوئیم (ولو در نزد خودی ها، برای آسیب شناسی و رفع مشکل)، تا جایی که امر بر بعضی مشتبه شود که هر کس انتقاد می کند لابد در صف دشمنان قرار دارد!
نه تقدیس بی جا؛ و نه تنجیس بیجا!
نه تقدیس بی جا؛ و نه تنجیس بیجا!
۱۵:۲۶
پت شاپ!
مرحوم مادرم این اواخر، خیلی کم از خانه بیرون می آمد. یک بار که برای رفتن به بیمارستان سوار ماشین من شده بود چشمش به تابلوی مغازه ای خورد و گفت:
- نادر! روی تابلوی این مغازه یک چیزی نوشته نمی توانم بخوانم. پت شاپ ! یعنی چی؟!
نمی دانستم جواب او را چه بدهم؟ و چگونه بدهم؟
مادرم با همان حقوق وظیفه بگیری اش روزگار می گذراند. کم می خورد و کم می پوشید و کم خرج می کرد و از حقوقش چیزی می ماند. به محرومان کمک می کرد. به یتمیمان کمک می کرد. به سیلزده ها، زلزله زده ها، جنگزده ها، اسرائیل زده ها ووو.. کمک می کرد. اتلاف و اسراف نمی کرد. حتی چند دانه برنج ته بشقابش را برای کبوترها می ریخت . استخوان های خورش را برای سگ های روستایی کنار می گذاشت. از سوار شدن به تاکسی تلفنی یا گرفتن خدمتکار خانگی خجالت می کشید و می خواست مثل مردم عادی زندگی کند. با این وصف، همیشه احساس بدهکاری به مردم و محرومان داشت.برای همین هم باورش نمی شد که عده ای میلیونها تومان درآمد ماهانه خود را خرج حیوانی کنند که برایشان خوش رقصی کند. و مثل نوکر و کلفت در خدمت آن سگ و گربه باشند. مغازه پت شاپ برایش قابل فهم نبود! وقتی کمی توضیح دادم با تعجب فراوان پرسید: - یعنی اینها می روند برای سگ و گربه شان این همه خرج می کنند؟!! گفتم: بله! نه تنها پول خرج می کنند بلکه نوکری و خدمتکاری آن را هم می کنند و البته ما را بخاطر هزینه کردن برای زیارت، ساخت اماکن عمومی و کمک به محرومان مسخره هم می کنند!
مرحوم مادرم این اواخر، خیلی کم از خانه بیرون می آمد. یک بار که برای رفتن به بیمارستان سوار ماشین من شده بود چشمش به تابلوی مغازه ای خورد و گفت:
- نادر! روی تابلوی این مغازه یک چیزی نوشته نمی توانم بخوانم. پت شاپ ! یعنی چی؟!
نمی دانستم جواب او را چه بدهم؟ و چگونه بدهم؟
مادرم با همان حقوق وظیفه بگیری اش روزگار می گذراند. کم می خورد و کم می پوشید و کم خرج می کرد و از حقوقش چیزی می ماند. به محرومان کمک می کرد. به یتمیمان کمک می کرد. به سیلزده ها، زلزله زده ها، جنگزده ها، اسرائیل زده ها ووو.. کمک می کرد. اتلاف و اسراف نمی کرد. حتی چند دانه برنج ته بشقابش را برای کبوترها می ریخت . استخوان های خورش را برای سگ های روستایی کنار می گذاشت. از سوار شدن به تاکسی تلفنی یا گرفتن خدمتکار خانگی خجالت می کشید و می خواست مثل مردم عادی زندگی کند. با این وصف، همیشه احساس بدهکاری به مردم و محرومان داشت.برای همین هم باورش نمی شد که عده ای میلیونها تومان درآمد ماهانه خود را خرج حیوانی کنند که برایشان خوش رقصی کند. و مثل نوکر و کلفت در خدمت آن سگ و گربه باشند. مغازه پت شاپ برایش قابل فهم نبود! وقتی کمی توضیح دادم با تعجب فراوان پرسید: - یعنی اینها می روند برای سگ و گربه شان این همه خرج می کنند؟!! گفتم: بله! نه تنها پول خرج می کنند بلکه نوکری و خدمتکاری آن را هم می کنند و البته ما را بخاطر هزینه کردن برای زیارت، ساخت اماکن عمومی و کمک به محرومان مسخره هم می کنند!
۱۹:۲۷
مردی بر بستر احتضار همسایه می گریست. او را پرسیدند: برچه می گریی؟گفت: همسایه ای است محترم و دوست داشتنی که از شدت گرسنگی دارد جان می دهد.گفتند: برگرسنه گریه نمی کنند، او را نانی ده تا نمیرد!گفت: نان نمی دهم؛ ولی تا دلت بخواهد حاضرم بر او بگریم!
(این حکایت، امروز شما را به یاد چه ماجرایی می اندازد؟!)
(این حکایت، امروز شما را به یاد چه ماجرایی می اندازد؟!)
۹:۲۱
یادداشت های نادر نوروزشاد
توپخانه عثمانی و هوش مصنوعی امروز
نادر نوروزشاد داغ شهادت سیدالشهدای مقاومت باعث شد تا امروز این نوشته را بنویسم. دیگر چیزی برای پنهان کردن نمانده است. این خطر وجود دارد که ترورها و حملات هدفمند دشمن بازهم ادامه یابد و ما دوباره تلخی های سال 60 را این بار از سمت دشمن صهیونیستی بچشیم. ما ملت ریشه دار و تاریخ داری هستیم و تاریخ ما پر از شکست ها و برآمدن های مجدد است. شاه اسماعیل اول صفوی در نبرد با عثمانی ها در سال 920 قمری شکست خورد. لشکریان وی دلیر و از جان گذشته بودند و هیچ نیروی نفوذی دشمن نیز فعالیت قابل ملاحظه ای علیه آنان نداشت . آنچه باعث شکست شاه اسماعیل اول شد، وجود 300 عراده توپ بود که ایرانیان نه تنها از داشتن آن محروم بودند بلکه اصلا آن را نمی شناختند و با آن آشنایی نداشتند. قطعا اگر می دانستند که توپ چیست، شیوه جنگ رودررو را انتخاب نمی کردند و از روش دیگری برای نبرد استفاده می کردند که احتمال پیروزی را به رغم وجود توپخانه در سپاه دشمن، برایشان فراهم می ساخت. امروز ما باید بدانیم که هوش مصنوعی چیست و یگان 8200 دقیقا چه می کند؟ تا در تله ای شبیه آنچه شاه اسماعیل اول افتاد نیفتیم. حماس دانست و حمله 7 اکتبر را طوری طراحی کرد که هوش مصنوعی دشمن نتوانست آن را پیش بینی کند و تا امروز که بیش از یک سال از این جنگ پرخسارت می گذرد هنوز یحیی سنوار رهبر حماس زنده است و به جنگ ادامه می دهد. آنچه امروز از ترور جمعی سربازان حزب الله در ماجرای پیجر، و از ترور پیاپی فرماندهان حزب الله شاهدیم، یک جنگ تکنیکی فناورانه است که فراتر از قواعد جنگ معمول است. دشمن (با کمک تمام متحدین خود) موفق شده تا با رصد ماهواره ای بر تمام تحرکات و جابجایی های یک سال اخیر فرماندهان حزب الله مسلط شود. اشخاص را شناسایی کند، مکان های مهم تجمع و زندگی آنها را شناسایی کند و نهایتا در زمانی که اراده کرد، با استفاده از بمب ها و موشکهای قوی و دقیق آمریکایی، و هواپیماهای اف 35 پنهانکار آنها را هدف قرار دهد. سلطه دشمن بر مخابرات (اعم از تلفن ثابت و همراه و نرم افزارهای پیام رسان و پیجر) نیز در این زمینه تسهیل کننده کشف روابط و حرکات حزب الله بود. مجموع این اطلاعات را پس از مدتی (مثلا یک سال) جمع آوری، به هوش مصنوعی دادند تا تعیین کند چه تلفن هایی به کدام فرمانده نزدیک تر است و مثلا با آنکه یکی از فرماندهان هرگز از تلفن استفاده نمی کرد، از تلفن خواهر او پی به جابجایی او بردند و وی را به شهادت رساندند. به این ترتیب، ما باید قدرت ماهواره را در نظارت بر تحرکات و شنود مخابرات درک کنیم و روش های درست تری را برای مبارزه انتخاب کنیم . درست است که دشمن با خریدن نیروهای ضعیف النفس و بی ایمان، برخی از اهداف خود را به اجرا می گذارد اما اصل و اساس سلطه و ابتکار عمل او متکی بر بکارگیری هوش مصنوعی و استفاده از فناوری برتر نظامی است. آنچه دشمن را جسور کرده، عدم شناخت ما نسبت به این توانمندی است. دشمن سعی دارد تا ما همچنان در ابهام باقی بمانیم و برای یافتن نیروی نفوذی به جان همدیگر بیفتیم و او کار خود را به پیش ببرد. قطعا نیروی نفوذی نیز در بین ما هست و شاید یکی از همین تندروهایی که تمام فعالیتش آب به آسیاب دشمن ریختن بوده، نیروی او باشد ؛ اما همه داستان در نیروی نفوذی خلاصه نمی شود. نفودی ها فقط امکان اجرای آسانتر و سریعتر نقشه های دشمن را فراهم می کنند و اغلب نفوذی های سطح پایین نیز در همان عملیات یا پس از آن کشته می شوند. پس دنبال نفوذی گشتن، نوعی سرگرم شدن به حاشیه است. ما با شناخت هوش مصنوعی می توانیم عملیات خود را ( از طراحی و امادگی تا اجرا) به نحو دیگری مدیریت کنیم. هنوز فرصت باقی است اگر بجنبیم. نمونه های دیگری از بکارگیری فناوری پیشرفته توسط دشمن بعثی در جریان جنگ هشت ساله ما رخ داد که شکست نسبی رادار رازیت و شکست قطعی هواپیماهای سوپراتاندارد و موشکهای اگزوسه و تقابل ما در جنگ نفتکش ها، نمونه هایی از آن بود. نمونه هایی که گرچه ما قادر به هماوردی با فناوری های پیشرفت دشمن نبودیم اما بدلیل شناخت صحیح از آن توانستیم آنها را مهار و یا کنترل کنیم.
امشب آقای اسداللهی در شبکه خبر توضیحات مبسوط و مفصلی درباره بکارگیری هوش مصنوعی در جنگ از سوی دشمن صهیونیستی ارائه کرد.شاید ساعت ۶ فردا صبح تکرارش را بگذارد.یا در تلویبیون پیدایش کنید.
۱۸:۲۷
یادداشت های نادر نوروزشاد
توپخانه عثمانی و هوش مصنوعی امروز
نادر نوروزشاد داغ شهادت سیدالشهدای مقاومت باعث شد تا امروز این نوشته را بنویسم. دیگر چیزی برای پنهان کردن نمانده است. این خطر وجود دارد که ترورها و حملات هدفمند دشمن بازهم ادامه یابد و ما دوباره تلخی های سال 60 را این بار از سمت دشمن صهیونیستی بچشیم. ما ملت ریشه دار و تاریخ داری هستیم و تاریخ ما پر از شکست ها و برآمدن های مجدد است. شاه اسماعیل اول صفوی در نبرد با عثمانی ها در سال 920 قمری شکست خورد. لشکریان وی دلیر و از جان گذشته بودند و هیچ نیروی نفوذی دشمن نیز فعالیت قابل ملاحظه ای علیه آنان نداشت . آنچه باعث شکست شاه اسماعیل اول شد، وجود 300 عراده توپ بود که ایرانیان نه تنها از داشتن آن محروم بودند بلکه اصلا آن را نمی شناختند و با آن آشنایی نداشتند. قطعا اگر می دانستند که توپ چیست، شیوه جنگ رودررو را انتخاب نمی کردند و از روش دیگری برای نبرد استفاده می کردند که احتمال پیروزی را به رغم وجود توپخانه در سپاه دشمن، برایشان فراهم می ساخت. امروز ما باید بدانیم که هوش مصنوعی چیست و یگان 8200 دقیقا چه می کند؟ تا در تله ای شبیه آنچه شاه اسماعیل اول افتاد نیفتیم. حماس دانست و حمله 7 اکتبر را طوری طراحی کرد که هوش مصنوعی دشمن نتوانست آن را پیش بینی کند و تا امروز که بیش از یک سال از این جنگ پرخسارت می گذرد هنوز یحیی سنوار رهبر حماس زنده است و به جنگ ادامه می دهد. آنچه امروز از ترور جمعی سربازان حزب الله در ماجرای پیجر، و از ترور پیاپی فرماندهان حزب الله شاهدیم، یک جنگ تکنیکی فناورانه است که فراتر از قواعد جنگ معمول است. دشمن (با کمک تمام متحدین خود) موفق شده تا با رصد ماهواره ای بر تمام تحرکات و جابجایی های یک سال اخیر فرماندهان حزب الله مسلط شود. اشخاص را شناسایی کند، مکان های مهم تجمع و زندگی آنها را شناسایی کند و نهایتا در زمانی که اراده کرد، با استفاده از بمب ها و موشکهای قوی و دقیق آمریکایی، و هواپیماهای اف 35 پنهانکار آنها را هدف قرار دهد. سلطه دشمن بر مخابرات (اعم از تلفن ثابت و همراه و نرم افزارهای پیام رسان و پیجر) نیز در این زمینه تسهیل کننده کشف روابط و حرکات حزب الله بود. مجموع این اطلاعات را پس از مدتی (مثلا یک سال) جمع آوری، به هوش مصنوعی دادند تا تعیین کند چه تلفن هایی به کدام فرمانده نزدیک تر است و مثلا با آنکه یکی از فرماندهان هرگز از تلفن استفاده نمی کرد، از تلفن خواهر او پی به جابجایی او بردند و وی را به شهادت رساندند. به این ترتیب، ما باید قدرت ماهواره را در نظارت بر تحرکات و شنود مخابرات درک کنیم و روش های درست تری را برای مبارزه انتخاب کنیم . درست است که دشمن با خریدن نیروهای ضعیف النفس و بی ایمان، برخی از اهداف خود را به اجرا می گذارد اما اصل و اساس سلطه و ابتکار عمل او متکی بر بکارگیری هوش مصنوعی و استفاده از فناوری برتر نظامی است. آنچه دشمن را جسور کرده، عدم شناخت ما نسبت به این توانمندی است. دشمن سعی دارد تا ما همچنان در ابهام باقی بمانیم و برای یافتن نیروی نفوذی به جان همدیگر بیفتیم و او کار خود را به پیش ببرد. قطعا نیروی نفوذی نیز در بین ما هست و شاید یکی از همین تندروهایی که تمام فعالیتش آب به آسیاب دشمن ریختن بوده، نیروی او باشد ؛ اما همه داستان در نیروی نفوذی خلاصه نمی شود. نفودی ها فقط امکان اجرای آسانتر و سریعتر نقشه های دشمن را فراهم می کنند و اغلب نفوذی های سطح پایین نیز در همان عملیات یا پس از آن کشته می شوند. پس دنبال نفوذی گشتن، نوعی سرگرم شدن به حاشیه است. ما با شناخت هوش مصنوعی می توانیم عملیات خود را ( از طراحی و امادگی تا اجرا) به نحو دیگری مدیریت کنیم. هنوز فرصت باقی است اگر بجنبیم. نمونه های دیگری از بکارگیری فناوری پیشرفته توسط دشمن بعثی در جریان جنگ هشت ساله ما رخ داد که شکست نسبی رادار رازیت و شکست قطعی هواپیماهای سوپراتاندارد و موشکهای اگزوسه و تقابل ما در جنگ نفتکش ها، نمونه هایی از آن بود. نمونه هایی که گرچه ما قادر به هماوردی با فناوری های پیشرفت دشمن نبودیم اما بدلیل شناخت صحیح از آن توانستیم آنها را مهار و یا کنترل کنیم.
خیلی جالب است. عین تشبیه مرا بکار گرفت
۱۰:۲۵
هشت توصیه امام هشتم برای روزهای آخر شعبان:اباصلت میگوید در آخرین جمعه شعبان خدمت امام رضا علیهالسلام رسیدم؛ فرمود:
ای اباصلت، بیشترِ ماه شعبان سپری شده و امروز آخرین جمعه شعبان است، پس در روزهای باقیمانده کوتاهیهای روزهای گذشته را جبران بکن و باید به آنچه برایت مهم است اقدام کنی:
۱. زیاد دعا کن.۲. زیاد استغفار کن.۳. زیاد قرآن تلاوت کن.۴. از گناهانت به درگاه خدا توبه کن تا خالصانه به ماه خدا وارد شوی. ۵. هر امانتی که گردنت هست ادا کن.۶. تمام کینههایی که در دلت نسبت به مؤمنان داری، از دل بیرون کن.۷. هر گناهی که به آن مبتلا هستی از آن دست بکش و تقوای خدا پیشه کن و در آشکار و پنهان بر خدا توکل کن...۸. و در روزهای باقیمانده این ماه بسیار بگو:اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِیمَا مَضَی مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ...خداوندا اگر در روزهای گذشته شعبان ما را نیامرزیدی، پس در روزهای باقیمانده بیامرز...
۷:۳۱
دو عبارت رایج، و متناقض! درباره عاشورا
همه ما این دو عبارت را به دفعات زیاد شنیده یا در پرچم ها و تابلوهای مذهبی مشاهده کرده ایم که:«لا یوم کیومک یا ابا عبدالله»!و «کل یوم عاشورا، و کل ارض کربلا»
معنای این دو عبارات، کاملا متضاد است.
اولی حکایت از تکرارناپذیری عاشورا دارد و دومی مدعی تکرار دائمی و هر روزه عاشورا در هر مکان است.
اولی روایتی است از امام حسن علیه السلام در بستر منتهی به شهادت خطاب به برادرش حسین، هنگامی که غم حسین را از مسمومیت و مظلومیت خود مشاهده کرد، به او گفت: آنچه برای تو رخ خواهد داد، بی مثل و مانند است. و این غم در برابر آن، چیزی نیست.
دومی اما، گویا عاشورا را در حد یک اتفاق معمولی، فرو می کاهد تا هر اتفاق فاجعه گونه ای را همانند عاشورا بداند.
البته ، این عبارت هنگامی که در ظرف شعر و ادبیات مطرح شود، معنای دیگری خواهد داد و کنایه از آن است که عاشورا الگوی انسان های پس از خود خواهد شد و هر کس در هر زمان و مکان می تواند آن را نمونه قابل تکرار خود بداند. یا شهید مرتضی آوینی عبارتی دارد که طی آن می گوید گویا زمان پس از عاشورا متوقف شده است و هر روز که می گذرد، هنوز عاشورا است و این داغ کهنه نمی شود.
این کلام در فضای شعر و ادب ، کلام معنادار و شایسته ای است و گویا اولین گوینده آن نیز عبدالحسین اعصم ( م 1247 ق) باشد: کل یوم و کل ارضی لکربی* منهم کربلا و عاشورا
در قرن اخیر برخی آن را به اشتباه حدیث امام صادق علیه السلام دانستند و از آنجا که هنوز ابزار جستجوی متن در آن زمان فراهم نبود، این نقل به صورت حدیث یا شبه حدیث در بین بزرگان رواج یافت.
همه ما این دو عبارت را به دفعات زیاد شنیده یا در پرچم ها و تابلوهای مذهبی مشاهده کرده ایم که:«لا یوم کیومک یا ابا عبدالله»!و «کل یوم عاشورا، و کل ارض کربلا»
معنای این دو عبارات، کاملا متضاد است.
اولی حکایت از تکرارناپذیری عاشورا دارد و دومی مدعی تکرار دائمی و هر روزه عاشورا در هر مکان است.
اولی روایتی است از امام حسن علیه السلام در بستر منتهی به شهادت خطاب به برادرش حسین، هنگامی که غم حسین را از مسمومیت و مظلومیت خود مشاهده کرد، به او گفت: آنچه برای تو رخ خواهد داد، بی مثل و مانند است. و این غم در برابر آن، چیزی نیست.
دومی اما، گویا عاشورا را در حد یک اتفاق معمولی، فرو می کاهد تا هر اتفاق فاجعه گونه ای را همانند عاشورا بداند.
البته ، این عبارت هنگامی که در ظرف شعر و ادبیات مطرح شود، معنای دیگری خواهد داد و کنایه از آن است که عاشورا الگوی انسان های پس از خود خواهد شد و هر کس در هر زمان و مکان می تواند آن را نمونه قابل تکرار خود بداند. یا شهید مرتضی آوینی عبارتی دارد که طی آن می گوید گویا زمان پس از عاشورا متوقف شده است و هر روز که می گذرد، هنوز عاشورا است و این داغ کهنه نمی شود.
این کلام در فضای شعر و ادب ، کلام معنادار و شایسته ای است و گویا اولین گوینده آن نیز عبدالحسین اعصم ( م 1247 ق) باشد: کل یوم و کل ارضی لکربی* منهم کربلا و عاشورا
در قرن اخیر برخی آن را به اشتباه حدیث امام صادق علیه السلام دانستند و از آنجا که هنوز ابزار جستجوی متن در آن زمان فراهم نبود، این نقل به صورت حدیث یا شبه حدیث در بین بزرگان رواج یافت.
۴:۱۰
مخالفان اربعین!
به آنهایی که به هر چه بوی مذهب میدهد، نگاه انتقادی دارند،به آنهایی که مخارج دولتی برای سفر اربعین را ضربدر ده و بیست و سی میکنند تا آن را بزرگ جلوه دهند،
به آنهایی که مردمی بودن این مراسم را نه باور دارند (و نه میفهمند! که یعنی چه؟)،
به آنهایی که خودشان توفیق تشرف نداشته و از زبان این و آن چیزهایی در حد خورد و خوراک مفتکی شنیدهاند،
به آنهایی که "بهدُرستی" از کثرت تعدد مراسم عزاداری بدلیل آزردگی روح اجتماعی گلهمند هستند ولی همزمان، مراسم اربعین را فرصتی برای عیش و نوش رایگان و تفرج مینامند و این تناقض را لااقل برای خودشان حل نمیکنند،به آنانی که آمار هزینههای دولتی را در اربعین میبینند و آن را برای بزرگنمائی چند برابر میکنند، ولی آمار هزینههای دولت را برای سفرهای نوروزی نمیبینند،
عرض میکنم:
روشنفکری فقط انتقاد کردن نیست،روشنفکری، پیشگام بودن و جلوتر بودن از مردم است، نه عقب افتادن از مردم، و دعوت آنان به برگشت و ارتجاع!
مراسم اربعین، در دین و در تاریخ، گرچه سابقه دارد، اما اساسا این مراسم در این حد و قواره یک پدیده نوظهور است.
نوظهور و بینظیر.
آمارش را شما نصف کن، یک سوم کن، اصلا یک پنجم کن، باز هم بزرگترین و بی نظیرترین است.حجم هزینههای مردمی آن قابل اندازهگیری و محاسبه نیست.
تاثیرات مثبت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، آموزشی، امنیتی، اعتقادی آن به حدی زیاد است که سرعت تحولات فرهنگی عراق (و تا حدی هم ایران) را که ناشی از این همایش عظیم است، میتوان به چشم دید.
اربعین را فقط مفت خوردن نبینید! اربعین یک مراسم جدید است که با استقبال واقعی مردم روبرو شده و مخالفتهای چندین ساله دولت و سنگ اندازیها در مسیر آن، نتوانست آن را خاموش کند ، بلکه دولت را مجبور به حمایت کرد.
راستی، الان به مفت خوردن زائران طعنه میزنند، اما اگر ایرانیها برای رفتن به اربعین مثل مکه خرج میکردند، باز هم ایراد میگرفتند که این هزینه را بدهید به فلانجا!
من نمیدانم چرا کسی درباره هزینه سفرهای نوروزی با آن همه خسارات جانی و مالی که بدنبال دارد، چیزی نمینویسد که مثلا : آی مردم! این هزینه را بجای سفر رفتن، بجای روحیه گرفتن، بجای دید و بازدید اقوام رفتن، بجای چرخاندن اقتصاد گردشگری، بجای حفظ آداب و فرهنگ ملی، ... بدهید به فلان کار!
چون، هر عاقلی میداند که روح انسانها نیاز به تفریح یا گردش دارد و به همین دلیل چنین پیشنهادهای غیرعاقلانهای نمیدهند،
اما نوبت به مکه و کربلا و اربعین که میرسد، معیارها دوگانه میشود.
خودشان هم میدانند که همین اربعینیها، همین حاجیها، همین کربلاییها، همین مردم درد کشیده طبقه پایین یا متوسط، در تمام کمکهای بشردوستانه و ملی، پیشقدم و پیشتاز هستند و عمده کمکهای مردمی برای هر کار خیری از جیب همینها پرداخت میشود.
دنبال روشنفکری میگردم که هزینه سفرهای آنتالیا و باکو و ارمنستان و تایلند و سلیمانیه و کنسرتهای چندصد میلیونی و ... را حساب کند و به این جماعتی که درد گرسنگی نکشیدهاند، از این توصیههای روشنفکرانه کند.
زین خلق پُرشکایتِ گریان شدم ملولآن های هوی و نعرهٔ مستانم آرزوست
دی شیخ گرد شهر همی گشت با چراغکز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتا که یافت مینشود، گشتهایم ماگفت آنچه یافت مینشود، آنم آرزوست
به آنهایی که به هر چه بوی مذهب میدهد، نگاه انتقادی دارند،به آنهایی که مخارج دولتی برای سفر اربعین را ضربدر ده و بیست و سی میکنند تا آن را بزرگ جلوه دهند،
به آنهایی که مردمی بودن این مراسم را نه باور دارند (و نه میفهمند! که یعنی چه؟)،
به آنهایی که خودشان توفیق تشرف نداشته و از زبان این و آن چیزهایی در حد خورد و خوراک مفتکی شنیدهاند،
به آنهایی که "بهدُرستی" از کثرت تعدد مراسم عزاداری بدلیل آزردگی روح اجتماعی گلهمند هستند ولی همزمان، مراسم اربعین را فرصتی برای عیش و نوش رایگان و تفرج مینامند و این تناقض را لااقل برای خودشان حل نمیکنند،به آنانی که آمار هزینههای دولتی را در اربعین میبینند و آن را برای بزرگنمائی چند برابر میکنند، ولی آمار هزینههای دولت را برای سفرهای نوروزی نمیبینند،
عرض میکنم:
روشنفکری فقط انتقاد کردن نیست،روشنفکری، پیشگام بودن و جلوتر بودن از مردم است، نه عقب افتادن از مردم، و دعوت آنان به برگشت و ارتجاع!
مراسم اربعین، در دین و در تاریخ، گرچه سابقه دارد، اما اساسا این مراسم در این حد و قواره یک پدیده نوظهور است.
نوظهور و بینظیر.
آمارش را شما نصف کن، یک سوم کن، اصلا یک پنجم کن، باز هم بزرگترین و بی نظیرترین است.حجم هزینههای مردمی آن قابل اندازهگیری و محاسبه نیست.
تاثیرات مثبت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، آموزشی، امنیتی، اعتقادی آن به حدی زیاد است که سرعت تحولات فرهنگی عراق (و تا حدی هم ایران) را که ناشی از این همایش عظیم است، میتوان به چشم دید.
اربعین را فقط مفت خوردن نبینید! اربعین یک مراسم جدید است که با استقبال واقعی مردم روبرو شده و مخالفتهای چندین ساله دولت و سنگ اندازیها در مسیر آن، نتوانست آن را خاموش کند ، بلکه دولت را مجبور به حمایت کرد.
راستی، الان به مفت خوردن زائران طعنه میزنند، اما اگر ایرانیها برای رفتن به اربعین مثل مکه خرج میکردند، باز هم ایراد میگرفتند که این هزینه را بدهید به فلانجا!
من نمیدانم چرا کسی درباره هزینه سفرهای نوروزی با آن همه خسارات جانی و مالی که بدنبال دارد، چیزی نمینویسد که مثلا : آی مردم! این هزینه را بجای سفر رفتن، بجای روحیه گرفتن، بجای دید و بازدید اقوام رفتن، بجای چرخاندن اقتصاد گردشگری، بجای حفظ آداب و فرهنگ ملی، ... بدهید به فلان کار!
چون، هر عاقلی میداند که روح انسانها نیاز به تفریح یا گردش دارد و به همین دلیل چنین پیشنهادهای غیرعاقلانهای نمیدهند،
اما نوبت به مکه و کربلا و اربعین که میرسد، معیارها دوگانه میشود.
خودشان هم میدانند که همین اربعینیها، همین حاجیها، همین کربلاییها، همین مردم درد کشیده طبقه پایین یا متوسط، در تمام کمکهای بشردوستانه و ملی، پیشقدم و پیشتاز هستند و عمده کمکهای مردمی برای هر کار خیری از جیب همینها پرداخت میشود.
دنبال روشنفکری میگردم که هزینه سفرهای آنتالیا و باکو و ارمنستان و تایلند و سلیمانیه و کنسرتهای چندصد میلیونی و ... را حساب کند و به این جماعتی که درد گرسنگی نکشیدهاند، از این توصیههای روشنفکرانه کند.
زین خلق پُرشکایتِ گریان شدم ملولآن های هوی و نعرهٔ مستانم آرزوست
دی شیخ گرد شهر همی گشت با چراغکز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتا که یافت مینشود، گشتهایم ماگفت آنچه یافت مینشود، آنم آرزوست
۱۱:۱۹
آیا می دانید که زنان بیش از مردان به قضاوت شدن از سوی دیگران اهمیت می دهند؟!
«طبق بررسی های به عمل آمده در جوامع مختلف شرقی و غربی، زنان نسبت به قضاوت شدن توسط دیگران اهمیت بسیار بیشتری نسبت به مردان بخرج می دهند. درصد زنانی که به قضاوت شدن بی اهمیت هستند، تقریبا به صفر نزدیک است! درمقابل، مردان مقاومت بیشتری درباره این موضوع دارند و گاه اصرار دارند تا خلاف قضاوت دیگران عمل کنند و به شهرت برسند.»
این چرندیاتی که در بالا خواندید، یافته های علمی نیست، بافته های ذهنی من است. هیچ پایه و اساس علمی ای هم ندارد. شاید درست باشد و شاید درست نباشد. در روز صدها بار با چنین متونی روبرو می شویم که هیچ مبنای علمی مشخصی ندارند اما به راحتی در رسانه های اجتماعی به ذهن ما تزریق می شوند. حتی ممکن است نام یک دانشگاه یا موسسه تحقیقاتی ، یا یک اندیشمند را هم یدک بکشند. چیزی که اگر به سایت رسمی آن دانشگاه یا موسسه یا اندیشمند مراجعه کنید، آن را نخواهید یافت! از این جنس پیام های شبه علمی (و در واقع، ضدعلمی!) در قالب متن، کلیپ، رمان، فیلم، سخنرانی های کوتاه (تد) و بلند (خطابه) فراوان است. و ما بی دفاع و بی تامل در معرض تزریق افکار و نظراتی هستیم که نه صاحبان آن را می شناسیم، نه از اهداف پنهان آنان باخبریم و نه صحت و اعتبار آن سخنان را می سنجیم. این روزها اکثر تحلیل های سیاسی، علمی، مذهبی، اعتقادی، اخلاقی، روانشناسی و ... فاقد ریشه های عقلی (یا علمی) هستند و تهیه کنندگان این پیام ها با کنارهم چیدن عناصر نامربوطی (که ممکن است هریک به تنهایی درست باشند) نتیجه گیری های هدفمندی را به ذهن ما تزریق می کنند.
#سواد_رسانه_ای حکم می کند تا از همین نوشته من، شروع کنید. به همین نوشته با دیده تردید بنگرید و در آن تامل کنید. هیچ پیامی را بی دلیل و بی تامل نپذیرید. تسلیم احساسات برانگیخته خود در رمان ها و فیلم ها نشویم. اگر گرایش سیاسی یا مذهبی خاصی داریم، فورا هر تحلیلی را که به نفع ما تهیه شده نپذیریم! سعی کنیم از اندیشه خود به صورتی معقول و منطقی دفاع کنیم و از فریب خود و دیگران با تحلیل های غلط پرهیز کنیم. نویسنده این متن، بارها با تحلیل هایی که نتیجه اش تایید گرایش سیاسی و مذهبی خود بوده، اما با روشی صحیح بیان نشده یا منطق نادرستی داشته، مخالفت کرده است. مذاق خود و خواننده را با بی منطقی و جوگیرشدن رسانه ای عادت ندهیم. در برابر هر پیامی، عقل خود را بکار بگیریم و تا زمانی که قانع نشده ایم چیزی را نپذیریم. هرگز کلیپ هایی را که فاقد توضیح و زیرنویس هستند و نمی دانید که قرار است با چه پیامی روبرو شوید باز نکنید. حتی کلیپ هایی را که هیچ توضیحی بابت آن داده نشده و فقط با اصرار از شما می خواهند که «این کلیپ را حتما نشر دهید!» باز نکنید. این گونه ترفندهای سخیف رسانه ای را تحریم کنید و به حریم ذهن و اخلاق و اعتقادات خود احترام بگذارید.
نادر نوروزشاد
«طبق بررسی های به عمل آمده در جوامع مختلف شرقی و غربی، زنان نسبت به قضاوت شدن توسط دیگران اهمیت بسیار بیشتری نسبت به مردان بخرج می دهند. درصد زنانی که به قضاوت شدن بی اهمیت هستند، تقریبا به صفر نزدیک است! درمقابل، مردان مقاومت بیشتری درباره این موضوع دارند و گاه اصرار دارند تا خلاف قضاوت دیگران عمل کنند و به شهرت برسند.»
این چرندیاتی که در بالا خواندید، یافته های علمی نیست، بافته های ذهنی من است. هیچ پایه و اساس علمی ای هم ندارد. شاید درست باشد و شاید درست نباشد. در روز صدها بار با چنین متونی روبرو می شویم که هیچ مبنای علمی مشخصی ندارند اما به راحتی در رسانه های اجتماعی به ذهن ما تزریق می شوند. حتی ممکن است نام یک دانشگاه یا موسسه تحقیقاتی ، یا یک اندیشمند را هم یدک بکشند. چیزی که اگر به سایت رسمی آن دانشگاه یا موسسه یا اندیشمند مراجعه کنید، آن را نخواهید یافت! از این جنس پیام های شبه علمی (و در واقع، ضدعلمی!) در قالب متن، کلیپ، رمان، فیلم، سخنرانی های کوتاه (تد) و بلند (خطابه) فراوان است. و ما بی دفاع و بی تامل در معرض تزریق افکار و نظراتی هستیم که نه صاحبان آن را می شناسیم، نه از اهداف پنهان آنان باخبریم و نه صحت و اعتبار آن سخنان را می سنجیم. این روزها اکثر تحلیل های سیاسی، علمی، مذهبی، اعتقادی، اخلاقی، روانشناسی و ... فاقد ریشه های عقلی (یا علمی) هستند و تهیه کنندگان این پیام ها با کنارهم چیدن عناصر نامربوطی (که ممکن است هریک به تنهایی درست باشند) نتیجه گیری های هدفمندی را به ذهن ما تزریق می کنند.
#سواد_رسانه_ای حکم می کند تا از همین نوشته من، شروع کنید. به همین نوشته با دیده تردید بنگرید و در آن تامل کنید. هیچ پیامی را بی دلیل و بی تامل نپذیرید. تسلیم احساسات برانگیخته خود در رمان ها و فیلم ها نشویم. اگر گرایش سیاسی یا مذهبی خاصی داریم، فورا هر تحلیلی را که به نفع ما تهیه شده نپذیریم! سعی کنیم از اندیشه خود به صورتی معقول و منطقی دفاع کنیم و از فریب خود و دیگران با تحلیل های غلط پرهیز کنیم. نویسنده این متن، بارها با تحلیل هایی که نتیجه اش تایید گرایش سیاسی و مذهبی خود بوده، اما با روشی صحیح بیان نشده یا منطق نادرستی داشته، مخالفت کرده است. مذاق خود و خواننده را با بی منطقی و جوگیرشدن رسانه ای عادت ندهیم. در برابر هر پیامی، عقل خود را بکار بگیریم و تا زمانی که قانع نشده ایم چیزی را نپذیریم. هرگز کلیپ هایی را که فاقد توضیح و زیرنویس هستند و نمی دانید که قرار است با چه پیامی روبرو شوید باز نکنید. حتی کلیپ هایی را که هیچ توضیحی بابت آن داده نشده و فقط با اصرار از شما می خواهند که «این کلیپ را حتما نشر دهید!» باز نکنید. این گونه ترفندهای سخیف رسانه ای را تحریم کنید و به حریم ذهن و اخلاق و اعتقادات خود احترام بگذارید.
۱۲:۰۵
فرار جغجغه
جغجغه، طوطی سخنگوی همسایه ما دو روزی است که گریخته. عقلش نمی رسید که در این سرمای شدید گریخت. حالا آدم هم نیست که بگوئیم کسی گولش زده، یا با هماهنگی کسی رفته و الان جا و مکانی دارد.رفت در هوای آزاد و به خیال خوش سیاسیون دارد آزادی را تجربه می کند. هیچ تجربه ای از سرما و بی غذایی و کلاغ و شاهین ندارد. تا الان زنده مانده باشد خیلی هنر کرده است. طوطی و سایر پرندگان خانگی، در اصل آزاد و رها زندگی می کنند. اما وقتی دست آموز می شوند و عادت به زندگی تحت نظارت و حمایت می کنند، دیگر به سختی می توانند به فضای آزاد برگردند. حتی اگر یک منجی آزادی خواه از راه برسد و در قفس را باز کند و آنها را پر بدهد که در هوای آزاد تنفس کنند، حتما دچار گرفتاری های جدیدی می شوند. ما انسان ها، از زندگی حیوانات و طبیعت باید برای خودمان درس بگیریم، اما قرار نیست که فکر کنیم هر چیزی که دل ما می خواهد، حتما برای حیوانات هم خوب است. ما انسانیم. اگر با اراده خودمان آزاد هم شویم، حاضریم پای توطئه های دشمنانه، جنگ و تجاوز و تحریم و گرسنگی اش هم بایستیم. ولی طوطی و قناری را اگر می خواهید آزاد کنید بهتر است تدریجی باشد. از یک فضای کوچک به فضایی بزرگتر، تا برسد به رهایی کامل در طبیعت. بعضی انسان ها هم مثل همین پرنده ها هستند. اگر ناگهان رها شوند، اسیر شیطان می شوند، اسیر حسود و رقیب و دشمن می شوند. اما اگر ظرفیت تحمل و رویارویی با مشکلات دوران آزادی را داشته باشند، تحمل این مشکلات به هزار آسایش دوران اسارت می ارزد.
از نوشتن این یادداشت هدف مهمی دارم. روشنفکرنمایانی را می شناسم که با به رخ کشیدن دان و علف دوران اسارت، و مشکلات دوران آزادی، آزادی را مسخره می کنند. یادمان باشد که ما طوطی و قناری نیستیم! ما انسانیم!@nader_noroozshad
جغجغه، طوطی سخنگوی همسایه ما دو روزی است که گریخته. عقلش نمی رسید که در این سرمای شدید گریخت. حالا آدم هم نیست که بگوئیم کسی گولش زده، یا با هماهنگی کسی رفته و الان جا و مکانی دارد.رفت در هوای آزاد و به خیال خوش سیاسیون دارد آزادی را تجربه می کند. هیچ تجربه ای از سرما و بی غذایی و کلاغ و شاهین ندارد. تا الان زنده مانده باشد خیلی هنر کرده است. طوطی و سایر پرندگان خانگی، در اصل آزاد و رها زندگی می کنند. اما وقتی دست آموز می شوند و عادت به زندگی تحت نظارت و حمایت می کنند، دیگر به سختی می توانند به فضای آزاد برگردند. حتی اگر یک منجی آزادی خواه از راه برسد و در قفس را باز کند و آنها را پر بدهد که در هوای آزاد تنفس کنند، حتما دچار گرفتاری های جدیدی می شوند. ما انسان ها، از زندگی حیوانات و طبیعت باید برای خودمان درس بگیریم، اما قرار نیست که فکر کنیم هر چیزی که دل ما می خواهد، حتما برای حیوانات هم خوب است. ما انسانیم. اگر با اراده خودمان آزاد هم شویم، حاضریم پای توطئه های دشمنانه، جنگ و تجاوز و تحریم و گرسنگی اش هم بایستیم. ولی طوطی و قناری را اگر می خواهید آزاد کنید بهتر است تدریجی باشد. از یک فضای کوچک به فضایی بزرگتر، تا برسد به رهایی کامل در طبیعت. بعضی انسان ها هم مثل همین پرنده ها هستند. اگر ناگهان رها شوند، اسیر شیطان می شوند، اسیر حسود و رقیب و دشمن می شوند. اما اگر ظرفیت تحمل و رویارویی با مشکلات دوران آزادی را داشته باشند، تحمل این مشکلات به هزار آسایش دوران اسارت می ارزد.
از نوشتن این یادداشت هدف مهمی دارم. روشنفکرنمایانی را می شناسم که با به رخ کشیدن دان و علف دوران اسارت، و مشکلات دوران آزادی، آزادی را مسخره می کنند. یادمان باشد که ما طوطی و قناری نیستیم! ما انسانیم!@nader_noroozshad
۱۱:۰۷
یارانه به چهار خانوار نیازمند
چهار خانواده مقیم تهران و ورامین و قشم زیر پوشش هستند. برای ایام رمضان قصد داریم کمک بیشتری بکنیم
۱۱,۰۰۰,۰۰۰ ریال
از ۴۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ریال
۲%
تامین شده
مهلت تمام شد
جزئیات
۱۱:۱۰
عزیزم، یک چیزی بخر!
سالهای اول زندگی ام را که به یاد می آورم، خانواده متوسطی بودیم با پدری که یک کارمند نسبتا متوسط به بالای دانشگاه تهران بود. خدا را شکر خانه ای را بعد از سالها زندگی تهیه کرده بود. ولی خودرو نداشتیم. سالی یک سفر به مشهد (آن هم گاهی دست نمی داد) و کلا دو یا سه سفر دیگر در طول عمر14 ساله خود با مرحوم پدر را به یاد می آورم. عاشق سفر بود و ناتوان از آن؛ دو سال قبل انقلاب فوت کرد. حقوق او کفاف هزینه برای سفرهای تفریحی را نمی داد.
آن سفرهای سالی یک بار به مشهد را هم با صرفه جویی تمام انجام می دادیم. قطار درجه 3 می گرفتیم و کوپه 8 نفره را با دو غریبه می نشستیم. این اواخر وضعمان خوب شده بود یک کوپه شش نفره درجه دو می گرفتیم. کلی حبوبات و برنج و خرت و پرت با خودمان بار می کردیم و می رفتیم خانه کلنگی کبری خانوم در کنار فلکه آب! طبقه دوم با تیرهای چوبی وحشتناک که مار هم داشت!
آنجا را کرایه می کردیم. ده بیست روز، گاهی یک ماه مرخصی کل سال پدر را مشهد می ماندیم.تجربه سفر دیگری را به یاد ندارم. جز یک سفر به شیراز. خانه خاله ام. (و شاید سفر دیگری که یادم نمی آید.)
طبعا مادرم هم تجربه سفرش محدود بود به همان سبک سفر به مشهد. بار و بندیلش را برمی داشت و هر چه امکان داشت با خود ببریم، بار می کردیم و می رفتیم تا در شهر غریب خرید نکنیم یا کمتر خرید کنیم.
ولی ما در نسل بعد، جور دیگری یاد گرفتیم.
با اینکه درآمد چندانی نداشتم، اما به تدریج یاد گرفتم که نباید همه چیز را با خودمان ببریم. بویژه برای بین راه. آن کاسب های بین راه، چشمشان به دست من و امثال من است. پولدارها بیشتر، و ما کمتر. در حد یک آب میوه، چای، قهوه، بیسکویت، و ... هم که شده باید چیزی خرید. غیر از سفرهای کوتاه که فرصت ایستادن بین مسیر را نداریم.
من معتقدم خدا روزی کاسب محله را هم در جیب من گذاشته است. نمی شود که من همه خریدهایم را از تعاونی اداره بکنم.
رزق و روزی کاسب بین راه هم در جیب مسافران است. مسافر اگر خرید نکند و او ورشکست شود، بار کمک به او به عنوان فقیر و مستمند و درمانده و .. به دوش دولت و من و ما خواهد افتاد. چرا با عزت زندگی نکند؟ چرا کارگرانش با عزت و سربلندی زندگی نکنند؟ چرا سود نکند و با رضایت به خانه برگردد؟!
من هم بجای اینکه صدقه بدهم، خرید می کنم. یک کیک تازه، یک چای داغ، یک بستنی، ...عزیزم، اگر سفر رفتی حتما بین راه چیزی بخر!
(این نوشته را هدیه می کنم به روح پاک مادر و پدرم)
@nader_noroozshad
سالهای اول زندگی ام را که به یاد می آورم، خانواده متوسطی بودیم با پدری که یک کارمند نسبتا متوسط به بالای دانشگاه تهران بود. خدا را شکر خانه ای را بعد از سالها زندگی تهیه کرده بود. ولی خودرو نداشتیم. سالی یک سفر به مشهد (آن هم گاهی دست نمی داد) و کلا دو یا سه سفر دیگر در طول عمر14 ساله خود با مرحوم پدر را به یاد می آورم. عاشق سفر بود و ناتوان از آن؛ دو سال قبل انقلاب فوت کرد. حقوق او کفاف هزینه برای سفرهای تفریحی را نمی داد.
آن سفرهای سالی یک بار به مشهد را هم با صرفه جویی تمام انجام می دادیم. قطار درجه 3 می گرفتیم و کوپه 8 نفره را با دو غریبه می نشستیم. این اواخر وضعمان خوب شده بود یک کوپه شش نفره درجه دو می گرفتیم. کلی حبوبات و برنج و خرت و پرت با خودمان بار می کردیم و می رفتیم خانه کلنگی کبری خانوم در کنار فلکه آب! طبقه دوم با تیرهای چوبی وحشتناک که مار هم داشت!
آنجا را کرایه می کردیم. ده بیست روز، گاهی یک ماه مرخصی کل سال پدر را مشهد می ماندیم.تجربه سفر دیگری را به یاد ندارم. جز یک سفر به شیراز. خانه خاله ام. (و شاید سفر دیگری که یادم نمی آید.)
طبعا مادرم هم تجربه سفرش محدود بود به همان سبک سفر به مشهد. بار و بندیلش را برمی داشت و هر چه امکان داشت با خود ببریم، بار می کردیم و می رفتیم تا در شهر غریب خرید نکنیم یا کمتر خرید کنیم.
ولی ما در نسل بعد، جور دیگری یاد گرفتیم.
با اینکه درآمد چندانی نداشتم، اما به تدریج یاد گرفتم که نباید همه چیز را با خودمان ببریم. بویژه برای بین راه. آن کاسب های بین راه، چشمشان به دست من و امثال من است. پولدارها بیشتر، و ما کمتر. در حد یک آب میوه، چای، قهوه، بیسکویت، و ... هم که شده باید چیزی خرید. غیر از سفرهای کوتاه که فرصت ایستادن بین مسیر را نداریم.
من معتقدم خدا روزی کاسب محله را هم در جیب من گذاشته است. نمی شود که من همه خریدهایم را از تعاونی اداره بکنم.
رزق و روزی کاسب بین راه هم در جیب مسافران است. مسافر اگر خرید نکند و او ورشکست شود، بار کمک به او به عنوان فقیر و مستمند و درمانده و .. به دوش دولت و من و ما خواهد افتاد. چرا با عزت زندگی نکند؟ چرا کارگرانش با عزت و سربلندی زندگی نکنند؟ چرا سود نکند و با رضایت به خانه برگردد؟!
من هم بجای اینکه صدقه بدهم، خرید می کنم. یک کیک تازه، یک چای داغ، یک بستنی، ...عزیزم، اگر سفر رفتی حتما بین راه چیزی بخر!
(این نوشته را هدیه می کنم به روح پاک مادر و پدرم)
@nader_noroozshad
۱۲:۱۶
اوایل، «تفریحی» میکشید!
اوایل، «مجانی» بود،اوایل، نیازی احساس نمیکرد، اگر بود استفاده میکرد ، اگر هم نبود، غمی نداشت.
یواش یواش عادت کرد. احساس نیاز کرد،جنس مجانی، کفاف نیازش را نمیداد.
مجبور شد جنس بهتر خریداری کند.قضیه از حالت مجانی درآمد و پولی شد.
کاش ماجرا به پول ختم میشد، همه چیزش را داد.تمام اطلاعات شخصی،خانوادگی،اسرار زندگی، اطلاعات شغلی محل کار،اطلاعات بانکی ،کار به اطلاعات ملی هم رسید.
همه را بی آنکه بداند، داد.
یک روزی متوجه شد که مغزش از کار افتاده قدرت تفکر و تجزیه و تحلیل را از دست دادهحافظه اش هم ضعیف شدهچیزی را نمیتواند به حافظه بسپارد.اصلأ حتی تلفن خانه و خانمش را از یاد برده
اعتیادش به الکل و مواد مخدر نبود.او به سوءمصرف هوش مصنوعی گرفتار شده بود.
https://t.me/N_Noroozshad
اوایل، «مجانی» بود،اوایل، نیازی احساس نمیکرد، اگر بود استفاده میکرد ، اگر هم نبود، غمی نداشت.
یواش یواش عادت کرد. احساس نیاز کرد،جنس مجانی، کفاف نیازش را نمیداد.
مجبور شد جنس بهتر خریداری کند.قضیه از حالت مجانی درآمد و پولی شد.
کاش ماجرا به پول ختم میشد، همه چیزش را داد.تمام اطلاعات شخصی،خانوادگی،اسرار زندگی، اطلاعات شغلی محل کار،اطلاعات بانکی ،کار به اطلاعات ملی هم رسید.
همه را بی آنکه بداند، داد.
یک روزی متوجه شد که مغزش از کار افتاده قدرت تفکر و تجزیه و تحلیل را از دست دادهحافظه اش هم ضعیف شدهچیزی را نمیتواند به حافظه بسپارد.اصلأ حتی تلفن خانه و خانمش را از یاد برده
اعتیادش به الکل و مواد مخدر نبود.او به سوءمصرف هوش مصنوعی گرفتار شده بود.
https://t.me/N_Noroozshad
۵:۰۶
یادداشت های نادر نوروزشاد
جمعسپاری مالی
تاکنون نزدیک ۱۰۰ میلیون ریال به حساب واریز شده . نمیدانم چرا دوستان اصرار دارند تا از طریق بله واریز نکنند؟!خب، اگر زحمت میکشید ، بهتر است سایرین هم مشاهده کنند و ترغیب شوند که مشارکت کنند.
۱۰:۰۴
چون دیگران بدند، پس لابد ما خوبیم!
نخندید!هم من نویسنده و هم شمای خواننده گرفتار این منطق غلط هستیم.
برای اثبات خودمان، اصرار داریم ضعف و خطا و مشکلات دیگران و رقیبان را بیان کنیم.
شاید آن ضعف و خطا براستی در طرف مقابل ما وجود داشته باشد اما این دلیل نمیشود که «من از او بهتر باشم»!
روزهای گذشته بحمدالله شاهد بارشهای نسبتاً خوبی بودیم، بویژه در مناطق جنوبی کشور.اما این بارشها از حد معمول فراتر بود و طبعا سیل یا آبگرفتگی در معابر یا نفوذ آب از سقفها را هم به دنبال داشت.
در جزیره کیش، حفر صدها حلقه چاه جاذب آبهای سطحی در فرورفتگیها باعث شد تا میزان آبگرفتگی خیابانی به کمترین میزان برسد ولی باز هم در برخی نقاط شاهد آبگرفتگی بودیم.
اینکه گذشتگان با شناسایی نقاط پست و حفر چاه به فکر چنین روزهایی بودند، ارزشمند است، و اینکه ما نقاط باقی مانده را هم شناسایی کنیم و راه درست گذشتگان را ادامه دهیم، وظیفه امروز ماست.
در همین روزهای اخیر، فیلمها و اخبار بسیاری از آبگرفتگی و سیل در خیابانها و منازل و فرودگاه دبی، عجمان، شارجه، استانبول، خصب، شناص، کالیفرنیا ، یونان، و ... نقاط مختلف جهان منتشر شدهاست.
پخش این اخبار یک فایده دارد و آن اینکه احساس «خودتحقیری» را از ما دور میکند. احساسی که با پمپاژ اخبار منفی (راست و دروغ) در ما ایجاد کردهاند.اما یک ضرر هم دارد و آن اینکه احساس کنیم چون دیگران هم گرفتار شدند، پس ما بی عیب و نقصیم!
من با دیدن اینگونه اخبار، برای مردم آن شهرها دعا میکنم و امیدوارم همانطور که سیلهای قبلی کیش، مایه عبرت مدیران شد، و برای آن چارهای اندیشیدند، در همه جای دنیا (و ایران) نیز چارهاندیشی مناسبی برای کاهش اثرات بحرانهای طبیعی صورت بگیرد.درست مثل تدابیر ژاپن برای زلزله های مداوم.
منتظر خبرهای بد از جاهای دیگر هم برای اثبات خوب بودن خودمان نیستم!
اصلا چه میدانیم؟! شاید فیلمهایی که از جاهای دیگر برایمان نمایش میدهند هم مثل خیلی از فیلمهای دوروبر خودمان، واقعی ولی بزرگنمایی شده باشد.
https://t.me/N_Noroozshad
نخندید!هم من نویسنده و هم شمای خواننده گرفتار این منطق غلط هستیم.
برای اثبات خودمان، اصرار داریم ضعف و خطا و مشکلات دیگران و رقیبان را بیان کنیم.
شاید آن ضعف و خطا براستی در طرف مقابل ما وجود داشته باشد اما این دلیل نمیشود که «من از او بهتر باشم»!
روزهای گذشته بحمدالله شاهد بارشهای نسبتاً خوبی بودیم، بویژه در مناطق جنوبی کشور.اما این بارشها از حد معمول فراتر بود و طبعا سیل یا آبگرفتگی در معابر یا نفوذ آب از سقفها را هم به دنبال داشت.
در جزیره کیش، حفر صدها حلقه چاه جاذب آبهای سطحی در فرورفتگیها باعث شد تا میزان آبگرفتگی خیابانی به کمترین میزان برسد ولی باز هم در برخی نقاط شاهد آبگرفتگی بودیم.
اینکه گذشتگان با شناسایی نقاط پست و حفر چاه به فکر چنین روزهایی بودند، ارزشمند است، و اینکه ما نقاط باقی مانده را هم شناسایی کنیم و راه درست گذشتگان را ادامه دهیم، وظیفه امروز ماست.
در همین روزهای اخیر، فیلمها و اخبار بسیاری از آبگرفتگی و سیل در خیابانها و منازل و فرودگاه دبی، عجمان، شارجه، استانبول، خصب، شناص، کالیفرنیا ، یونان، و ... نقاط مختلف جهان منتشر شدهاست.
پخش این اخبار یک فایده دارد و آن اینکه احساس «خودتحقیری» را از ما دور میکند. احساسی که با پمپاژ اخبار منفی (راست و دروغ) در ما ایجاد کردهاند.اما یک ضرر هم دارد و آن اینکه احساس کنیم چون دیگران هم گرفتار شدند، پس ما بی عیب و نقصیم!
من با دیدن اینگونه اخبار، برای مردم آن شهرها دعا میکنم و امیدوارم همانطور که سیلهای قبلی کیش، مایه عبرت مدیران شد، و برای آن چارهای اندیشیدند، در همه جای دنیا (و ایران) نیز چارهاندیشی مناسبی برای کاهش اثرات بحرانهای طبیعی صورت بگیرد.درست مثل تدابیر ژاپن برای زلزله های مداوم.
منتظر خبرهای بد از جاهای دیگر هم برای اثبات خوب بودن خودمان نیستم!
اصلا چه میدانیم؟! شاید فیلمهایی که از جاهای دیگر برایمان نمایش میدهند هم مثل خیلی از فیلمهای دوروبر خودمان، واقعی ولی بزرگنمایی شده باشد.
https://t.me/N_Noroozshad
۹:۱۱