خودنویس های یک مادر غرب زده!
رفتیم با رها دقیقا دو دقیقه به افطار مراسم شروع شد جمعیت تا حدود ۴۰۰ نفر شد اولش چپی ها مخالف بودن با پرچم ما ولی پر رو بازی ما رو دیدن دیگه کوتاه اومدن پرچم های دستی رو پخش کردیم و پلاکاردها رو هم همینطور هنوز برف روی زمین بود تو همین فاصله یهو صدای جاوید چاه اومد و دیدیم بله دو تا شعبون بی مخ با پرچم پهلوی اومدن البته که پلیس اجازه نمیداد نزدیک بشن ولی به شدت فحاشی میکردن رفتم سمت پلیس گفتم اینجا بچه هست و اینا دارن فحش جنسی میدن گفت ما فارسی نمیفهمیم چی میگن حالا من چه جوری مادر فلان و فلان کش رو ترجمه کنم 
هیچی رها رو صدا زدم گفتم ترجمه کن گفت مامان نداریم تو سوئدی همچین کلماتی گفتم یه جوری حالیش کن هیچی دیگه رها کامل توضیح داد این حرفا یعنی چی بچه ام خودش خجالت کشید بعد هم به من غر زد مامان !!!! اما همین توضیحات باعث شد به خاطر حضور بچه ها از ما دورشون کنن بعد از سخنرانی راه افتادیم به صورت مارش به سمت یکی دیگه از میادین پلیس هم همراه ما بود جمعیت جلویی شعار سوئدی میداد ولی خب دل ما خنک نمیشد خودم میون داری کردم و شروع کردم فارسی شعار دادن
آقایون هم شیر شدن و اومدن وسط یه پسره سوئدی بلندگو دستش بود از ما تقلید میکرد شعار فارسی میداد آخر مراسم هم یکی از دوستان نوحه خوند و کمی سینه زدیم و بعد هم دعای فرج با هم خوندیم پلیس اومد گفت دارید میرید مراقب باشید پرچم و چفیه ها و پلاکاردها رو قایم کنید کسی بهتون آزار نرسونه رییس پلیس ها یه مرد مسن سوئدی بود که بعد فهمیدم اسمش ریچارد بود رفتم ازش تشکر کردم و خیلی ذوق کرد فیلم و عکس های اون شب رو هم براتون میذارم استوری های اینستا برای اون شب هست
دوستان لطفا این پست یا هر پست دیگری که صلاح میدونید پیشنهاد مجله بدین. با تشکر 
۸:۴۸
به قول سید کیان سلام همه 
۱۹:۱۰
حجم فحاشی های اینجا تو محیط و فحاشی های اینستا کم بود حالا فحاشان از دیشب داخل بله دارن بی هویتی و حرومزادگی خودشون رو نشون میدن
۱۹:۱۲
دیشب تا اونجا گفتم که رفتیم و با پر رو بازی مراسم کمونیست ها رو دست گرفتیم.فحش خوردیم توهین شنیدیم اما کم نیاوردیم اون شب با رها کلی حرف زدیم با دوستانی که بودن حرف زدیم و به این نتیجه رسیدیم باید خودمون مجوز تجمع بگیریم.خب حالا کی بگیره ؟اومدم یه گروه تلگرامی زدم و همه ی دغدغه مندان ایرانی و افغان رو اد کردم هیچ کس پیش قدم نشد برای گرفتن مجوز خودم استخاره کردم آیه ی اذا جا نصر الله و الفتح اومد همین قلبم رو گرم کرد با توکل به خدا تو سایت پلیس درخواست مجوز کردم یه توضیح بدم در این مورد اینجا شما برای هر تجمعی باید مجوز پلیس بگیری درخواست میدی دلیل تجمع رو میگی زمان و مکان رو با نقشه مشخص میکنی هزینه میدی تا درخواست ثبت بشه بعد اونا بررسی میکنن اگر گروه دیگه ای اون زمان و مکان مشخص درخواست نداده باشه و شما هم تایید بشید براتون مجوز صادر میکنه و دقیقا از نیم ساعت قبل از شروع مراسم پلیس تو منطقه حضور داره یک پلیس امنیت با شما تماس میگیره و دستور العمل های لازم رو میده شما باید مشخص کنید حدودا چند نفر میان و مثلاً ما گفتیم ۱۰۰ نفر و پلیس خواست ما ۴ تا ۶ نفر به عنوان مأمور داشته باشیم که مراقب جمعیت باشه پلیس موظفه تمام مدت تجمع که اصولاً دو تا سه ساعت هست از جمع محافظت کنه و امنیت شرکت کننده ها رو تامین کنه و این مامورهای ما به پلیس کمک کنند.ما درخواست ۳ ساعت تجمع و مارش کرده بودیم بماند که سر مأمور ها و اسامی و این چیزا چقدر من حرص خوردم و کسی حاضر نبود اسمشو بده به پلیس ما روز یکشنبه درخواست رو ثبت کردیم و برای روز شنبه ی آینده اش ساعت یک برنامه گذاشتیم یعنی یک هفته قبل از عید پلیس تا دقیقا روز پنجشنبه هی منو سوال پیچ کردن تا بالاخره مجوز صادر شد دیگه چاپ بنر و پلاکارد و تهیه یک پرچم و بلند گو و باقی داستان ها بماند همه چیز مهیا شد روز شنبه بارونی می اومد که انگار آسمون خدا سوراخ شده بود خیلی ها گفتن میان و به خاطر هوا نیومدن اما دم خیلی ها گرم که با بچه اومدن حتی نوزاد یکی دو ماههادامه دارد
۱۹:۳۴
یکی از دوستان مجری شد و من نقش مادر خانواده رو بازی میکردم
حواسم بود به همه کسی بدون پلاکارد یا پرچم نباشه کسی شعار رادیکالی نده کسی مزاحمت ایجاد نکنه پلیس هم دمشون گرم واقعا همکاری کردندقیقا بعد از تجمع ما قرار بود پهلوی چی ها طبق روال هر شنبه تجمع داشته باشن دو تا ایستگاه پایین تر از ما تو مرکز شهر یادتونه دیشب گفتم رفتم از پلیسه که اسمش ریچارد بود تشکر کردم ؟اون روز هم ریچارد بود و تا منو دید نیشش باز شد گفت تو اون شب از من تشکر کردی آدم باحالی هستی !!مراسم ما شروع شد یه سری کوله پشتی و عروسک هم بردیم و یادمان کودکان میناب رو زیر بارون برگزار کردیم جمعیت کم کم جمع شد اولش با بزن که خوب میزنی آقا مهدی رسولی و حیدر حیدر آقا کریمی حسابی جلب توجه کردیم و بعد هم مراسم شروع شد و دوستمون به سوئدی شروع کرد به صحبت رها هم یه سخنرانی به سوئدی کرد و کنوانسیون حقوق کودکان رو زیر سوال برد یکی از فعالان افغان هم به فارسی یه متنی آماده کرده بود خوند قرار بود ایشون متن رو آخر مراسم و بعد از مارش بخونه که ریچارد و روبین دو تا پلیس امنیت اومدن سمت من و گفتن تو مسیر مارش ما یه گروه حدود سی نفره ی پهلوی با پرچم و تجهیزات نشستن تو یه رستوران و همه شون هم الکل خوردن پلیس گفت ما امنیت شما رو تضمین میکنیم اما با بچه هستید و بارونه بهتر نیست همین جا ادامه بدید و مارش نرید ؟من مجوز شما رو عوض میکنم مشورت کردم و قرار شد همونجا بمونیم آخر مراسم هم کلی شعار دادیم و دعای فرج خوندیم مراسم خوبی بود خدا رو شکر به خاطر بارون کسی هم مزاحمتی ایجاد نکرد حدود ۷۰ نفر اومدن اینقدر مراسم بی حاشیه بود که روز بعد از تجمع روبین پلیس امنیت زنگ زد و تشکر کرد و گفت نیروهای من تا الان همچین مأموریتی نرفته بودن که بخوان بشینن تو ماشین هاشون و قهوه شون رو بخورن.ادامه دارد
۱۹:۵۸
۲۰:۱۴
۲۰:۱۴
۲۰:۱۴
۲۰:۱۴
۲۰:۲۲
۲۰:۲۲
۲۰:۲۲
۲۰:۲۲
۲۰:۲۲
۲۰:۲۲
۲۰:۲۲
۲۰:۲۲
۲۰:۲۲
۲۰:۲۲
سعی کردم سخنرانی رها رو با زیرنویس فارسی بذارم ولی نشد 
۲۰:۴۰