بله | کانال نهضت مادری #إنّا علی العهدِ
عکس پروفایل نهضت مادری #إنّا علی العهدِن

نهضت مادری #إنّا علی العهدِ

۴,۰۸۹عضو
thumbnail

۱۴:۱۲

thumbnail

۱۴:۱۲

thumbnail
بسم الله الرحمن الرحیممن دختری ۱۰ ساله هستم
من و دوستام شبای سرد زمستانی به مسجد میومدیم و جلوی مسجد با مردم صحبت می کردیم و از مقاومت ایران و هدف اسرائیل و مظلومیت فلسطین و لبنان می‌گفتیم
تا آگاه باشند
مادر هامون هم، ترشی و ناگت و ساندویچundefined... میفروختن و پولش رو به نیرو های مقاومت undefinedواریز می کردند
با گروه سرودمون undefinedundefinedاونجا اجرا داشتیم و چه خاطره هایی که من توی اون مسجد نداشتم
توی حیاطش کلی باهم بازی میکردیم
خلاصه که کلا من توی اون مسجد بزرگ شدم
و الان هم برای این که دوباره اون مسجد آباد بشه ، دست به دست undefinedهم می‌دیم و پول توجیبی هامون رو جمع میکنیم. انشاءالله در آینده میتونیم همه ی خاطرات مون رو زنده کنیم.

شماره حساب جهت واریز کمک های نقدی
به نام فاطمه شفایانی 6037997540712065

شما میتوانید روایت های زیباتون رو در رابطه با مسجد به نشانی ‎@negardarabi بفرستید.
و من الله التوفیقundefined#مسجد_قلب_محله#نهضت_مادری#محله_تهرانپارس_شرقی
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۳:۲۲

بازارسال شده از نهضت مادری #إنّا علی العهدِ
thumbnail
دخترکان قربانی در اپستین...undefinedکودکان مظلوم غزه...undefined‍🩹همه و همه بخش کوچکی از فساد و ظلم وحشیانه ای است که در عالم فراگیر شده ؛
همان استکباری که شیطان قسم خورد نگذارد خلیفه الله در زمین مستقر شود....

undefinedقرآن این تنها نسخه شفا بخش الهی است که نجات دهنده من و تو و جهان از این سیاهی است undefined
بیا تا باهم در دوره #مادر_قرآنی نقش خودمون رو بر اساس این تنها کتاب مبارزه با ظلم پیدا کنیم

undefined در بستر مجازی به صورت برخط (آنلاین)undefined از ۳م تا ۲۰م ماه رمضانundefined مدت زمان تدریس استاد ۲۰ دقیقهundefined ۲۰ دقیقه مباحثه و طراحی عملیات در هر جلسهundefined در ۵ زمان متفاوت در روز با قابلیت انتخاب توسط شما عزیزان
undefinedمهلت ثبت نام تا جمعه اول اسفند‌ماهundefined------------- undefined پیوند ثبت نام undefined --------------undefinedثبت نام از طریق پیوند پرس لاین undefinedhttps://survey.porsline.ir/s/TSJJzREC
#مادر_قرآنی
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۷:۰۷

thumbnail
undefinedundefined️ما مادرهایی هستیم که فرزندِ توی بغل، پاگیرِمان نمی‌کند توی خانه بنشینیم و نقشِ جامعه را کسی دیگر روی دیوارهای شهر بکشد.🪄
قلمو و پالت رنگ را توی دستمان می‌گیریم و همراهِ بچه‌هامان طرح می‌زنیم و رنگِ زندگی را روی در و دیوارِ شهر می‌پاشیم.undefinedundefinedundefinedundefined

#کارگاه_رسانه


undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۷:۴۲

thumbnail
صبح زود با ناز و نوازش بیدارش کردم.تند تند اسباب بازی و خوراکی و دفترچه و خودکارم رو گذاشتم تو کیف و زدیم بیرون.راه زیاد و ترافیک اول صبح سنگین...پس زمینه همه اینها هم:مامان کجا میریم؟مامان با چی میریم؟ مامان دوستام هم هستن؟مامان خوراکی هم می خریم؟مامان...خسته و کلافه شدم؟. زیااااددلسرد و بیخیال شدم؟. اصلا
برای آماده کردن جامعه برای ظهور باید بیرون اومد.گاهی از مانع های ذهنی مثل اینکه من فقط مادر بچه خودم هستمundefinedundefined
و گاهی هم از دایره امن خونه آروم خودم
باید یاد گرفت و رشد کردundefined
نقطه درخشان این جریان اینه که تنها نیستمundefined یه تعداد زیادی مادر، مثل خودم با دغدغه های یکسان و با همت های بلند یکی یکی در رو زدن و یه جمع صمیمی از مادرهای پر انرژی شکل گرفت.
یادگرفتیم و یاد دادیم و کلی دوستی های جدید و زیبا شکل گرفت.undefined
جای همه مادرها خالی.
#کارگاه_رسانه


undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۸:۳۱

thumbnail
استارت که زدم، اولین فکری که پرید توی سرم این بود:«خب… تا برسم خونه، شام چی بپزم؟»کارگاه رسانه نهضت مادری از صبح شروع شده بود و تا نزدیکای عصر ادامه داشت.با همین فکر، پیچیدم تو کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر؛هر دست‌انداز، یک غذا پیشنهاد می‌داد!پله‌های خونه رو یکی‌دوتا رفتم بالا،با کلی بار و بندیل و دو تا بچه؛دخترکم بغل یک دستم،و با دست دیگه پسرک رو نوازش می‌کردم.کلید رو داشتم می‌چرخوندم که گوشیم زنگ خورد…سحر بود؛ یکی از مامان‌های نهضت مادری.صداش مثل همیشه پر از زندگی.وقتی فهمید امروزم فشرده بوده،با اینکه خودش دو تا دختر کوچولو داره و سومی تو راهه،برام غذا درست کرده بود…و اون غذای بهشتیِ مامان‌پز،در خسته‌ترین حالتِ ممکن،رسید به دستم.این یعنی مواسات؛یعنی یکی حواسش به خستگیِ تو هست،حتی وقتی خودش هم خسته‌ست. 🤍#زندگی_جمعی#مواسات#نهضت_مادری#محله_باقرشهر


undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۹:۳۳

thumbnail
ساعت سه بعدازظهر بود…دوستان خسته‌تر از آن بودند که بخواهند تمرین عملی انجام بدهند. کلاسی که از ساعت ۱۰ صبح شروع شده بود، از یک طرف؛ و روزه‌ی پیشواز ماه مبارک از طرف دیگر، رمق همه را گرفته بود.چندبار خواستیم تمرین پایانی را انجام بدهند، اما در چشم‌ها خواهشی پنهان بود که آدم را خجالت‌زده می‌کرد…به پیشنهاد دوستان، من و دو نفر از دوستان رسانه‌ی شهرری دست‌به‌کار شدیم. با کلی خواهش و لبخند، یکی‌یکی دوستان را جلوی دوربین آوردیم.و در کمال تعجب…بیشتر کسانی که می‌آمدند، پرانرژی صحبت می‌کردند و از کلاس راضی بودند!
انگار همان چند دقیقه گفت‌وگو، یک انرژی مضاعف به خودِ ما هم تزریق کرد؛undefined


undefinedتوی کارگاه «تدوین فیلم با موبایل» نهضت مادری، یاد گرفتیم که برای روایت کردن، لازم نیست استودیو داشته باشیم؛undefinedهمین موبایلی که گوشه کیفمونه، می‌تونه صدای قصه‌های مادرانه باشه.undefinedاین فیلم، گوشه‌ای از حال‌وهوای گفت‌وگوی مامان‌هایی‌ که اومدن یاد بگیرن، رشد کنن و روایتگر دنیای خودشون باشن undefinedما اینجاییم تاقصه‌هامون رو خودمون بسازیم،خودمون تدوین کنیم،و خودمون منتشر کنیم…
#نهضت_مادری#رسانه_مادرانه#کارگاه_رسانه


undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۹:۴۳

thumbnail
اولین ماموریتی که روز های ابتدای ورودم به خبرگزاری قرآن به من داده شد این بود «برو از زندگی روزمره مردم و قرآن عکس بگیر.»
با ذوق رفتم. فکر می‌کردم قرار است قرآن را وسط زندگی ببینم؛ کنار مادر، کنار دست‌های کار کرده‌ی پدرها، کنار وسایل بازی بچه ها.
اما بیشتر خانه‌ها شبیه هم بودند.قرآن، بالای طاقچه.جلد چرمی سالم.روکش تمیز.دست‌نخورده. برق می‌زد، اما نفس نمی‌کشید.
فقط در خانه‌هایی که حافظ یا قاری قرآن بودند، ورق‌ها خم داشت. گوشه‌ها تا شده بود. رد انگشت روی صفحه‌ها مانده بود. آن‌جا قرآن زندگی می‌کرد.
مسابقات بین‌المللی قرآن در راه بود و همه در تکاپو. خبرگزاری شلوغ‌تر از همیشه بود. خبر، گزارش، مصاحبه… اما ذهن من درگیر همان طاقچه‌ها بود.
دلم می‌خواست یک تصویر بسازم که بگوید قرآن فقط برای قاب نیست. برای زندگی است.
روزها فکر کردم. با اساتید حرف زدم. با دوستان مشورت کردم.بالاخره با کمک دوستانم مجموعه‌ای شکل گرفت؛ «یک قرآن، یک امت».قرآن را از طاقچه پایین آوردیم.گذاشتیم وسط سفره زندگی آدم ها.کنار دست‌های پینه‌بسته.کنار کودکی که هنوز درست خواندن بلد نبود اما صفحه را با انگشت دنبال می‌کرد.
آن روزها فکر می‌کردم قدم کوچکی برداشته‌ام. فکر می‌کردم قرآن در بطن زندگی مردم وارد میشود.
چیزی حدود ده سال‌ گذشت.دی ماه ۱۴۰۴ آمد اول خبر را دیدم و بعد تصویر،تصویر قرآن‌های پاره و آتش‌گرفته .جلدی سوخته.صفحه‌هایی که نیمه‌جان در هوا تکان می‌خوردند.کاغذی که سیاه شده بود، اما هنوز کلمه‌ها از میان خاکستر پیدا بودند.
همان‌جا چیزی در سینه‌ام فرو ریخت.
نه فقط از خشم.از شرم.
از این‌که ما سال‌ها قرآن را روی طاقچه نگه داشتیم،و من تازه دوباره یادم افتاد باید کاری بکنم.
توانم امروز به اندازه‌ی همان دوربین است.همان عکس‌ها را دوباره منتشر می‌کنم.شاید دوباره کسی قرآن را از طاقچه پایین بیاورد.شاید دوباره جایی، صفحه‌ای ورق بخورد.شاید دوباره کلمه‌ای خوانده شود.


و من هنوز امیدوارم روزی برسد که قرآن نه روی طاقچه،بلکه در دست‌های ما باشد.#قرآن#ماه_رمضان#مادرانه_ها

undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۵:۲۹

thumbnail
به بهانه چهلم شهدای undefinedایرانundefined
شهیدآباد
undefined قدم‌هام را محکم می‌کنم. چشم لای جمعیت می‌چرخانم. از وقتی عروس نازی‌آباد شدم، کشته لوتی‌مرامی‌شان هم شدم.روزهای اول عقدمان بود که گوشی را گرفت سمتم و کلیپ را پخش کرد. قرار بود خودش را از بالگرد پرتاپ کند توی آسمان و با چتر فرود بیاید.بین جماعتی که از ترس یا به پایین نگاه نمی‌کردند یا با هول دادنِ استاد توی آسمان بالشان را می‌گشودند، او با لبخند یک نگاه به پایین انداخت و یک نگاه به دوربین- زنده‌باد نازی‌آبادو خودش را انداخت توی ابرها.از همان اول دستم آمد این جماعت یک چیزشان می‌شود. از همان چیزها که وقتی پناه نداشته باشی، می‌توانی پشتشان قایم بشوی. یعنی مرام و معرفتِ توی گود زورخانه و گوشِ شکسته کشتی، فقط توی این باشگاه و آن باشگاه نیست؛ می‌توان آن را توی محله و بر سر درِ هر کوچه دید. undefined اسم شهدای خیابان‌ها و کوچه‌ها آن‌قدر زیاد است که تعدادشان به ۳هزار و ۶۰۰ می‌رسد. یک محله به اندازه یک شهر!بهم گفت: «بچه‌های نازی‌آباد بامرامند.»راستش این عِرق داشتنش اول‌‌ها بدجور توی ذوق می‌زد. ولی هیأت که می‌رفتیم، از مداح و روضه‌خوان همه از همان بامرام‌های لوتی بودند. از همان‌ها که جان را گرفته‌اند کفِ دست و مردِ میدانند و نبرد. موقعِ روضه اباعبدالله مجلس را تا سرحدِ جنون هوایی می‌کردند.میانِ خیلِ جمعیت تشییع‌کننده، دوشادوش همسر قدم برمی‌داشتم. از خیالم آدم‌هایی می‌گذشتند که سرشان خیلی می‌ارزید. یکی مثلِ #آقا_بیگی، فرمانده بسیج که شب اغتشاش، بچه‌ها را یکی‌یکی به داخل هدایت می‌کرد تا توی محوطه پراکنده نباشند. بالاخره بچه‌های مردمند، دل‌خوشی مادری، پدری یا همسری؛ که یک‌دفعه نارنجک را زدند توی سرش!حالا خواهرش نشسته بود بالای سرِ پیکرِ بی‌سرِ برادر. چند بار دیگر قرار است این صحنه در تاریخ تکرار شود؟ هی دست‌ها را تکان می‌داد و با خودش نجوا و ناله می‌کرد.آنچه سال‌ها تهِ ذهنم ته‌نشین شده بود را زمزمه کردم؛ «هرچی آدم گنده و بزرگه، نازی‌آباد داره.»مداح خودش یک‌پا لوتی بود. سر خماند سمت جمعیت و گفت: «به شماها که تازه اومدین تو این محل می‌گم؛ آقا که اومدن دیدار مادر شهیدان «خالقی‌پور» فرمودن، نبینین اینجا اسم‌ش نازی‌آباده؛ اینجاundefined*شهیدآباد* ه.»
#مثلِ_ارباب
درست شبیهِ شیشه‌ عطری که درش گم شده‌ باشد.

undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۵:۵۵

thumbnail
undefinedundefinedافتتاحیهundefinedundefined دوره مادر قرآنیشنبه ساعت 11 صبحبه صورت برخطundefinedبا حضور حجت الاسلام و المسلمین قاسمیان
سرکار خانم‌خسروی، "مسئول تشکل مردمی نهضت مادری"
در آدرس زیرhttps://daneh.ir/demo2/mod/lmskaranskyroomtwo/view.php?id=50915

حکومت #امام زمان (عج) برپایه #قرآن هست ؛ برای سرعت بخشیدن به ظهور باید دلامونو به #قرآن محکم گره بزنیم
undefinedمهلت ثبت نام تا جمعه اول اسفند‌ماه------------- undefined پیوند ثبت نام undefined --------------undefinedثبت نام از طریق پیوند پرس لاین undefinedhttps://survey.porsline.ir/s/TSJJzREC


undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۳:۲۲

thumbnail
مهمون که میاد خونه مون، قطعا با نون و پنیر هم سیر میشه ولی سعی می کنیم بهترین چیزی که داریم رو برای پذیرایی تدارک ببینیم.
حالا ماه میهمانی خدا رسیده. امسال حال و هوام یه مقدار متفاوت و خاصه. شاید چون پسرم داره نوجوون میشه و قراره با واجبات و مستحبات آشنا بشه. شاید چون نی نی توی راهی دارم. نمی دونم...
بلند شدم.
تمیزکاری کردم، جارو، شستن لباس و ظرف، جمع و جور کردن کمدها و هر کاری که می شد نشون بده یک ماهِ خاصه و یه مهمون خیلی عزیز داریم. عه!!!ما مهمون خداییم یا خدا مهمون ماست!!؟؟ نمی دونم...
بلند شدم.
شنیده بودم انجام مستحبات و توسلات، راز تربیتی مامانهاست. پس میریم سراغ غسل شب اول. و گلاب زدن به سر و صورت.و با وضو بودن. و قرآن خوندن.
حالا دیگه تزئینات ساده ی روی دیوار هم درست کردیم. رومیزی اون خوشکله که برای مهمون میندازیم رو گذاشتیم. سحری هم پختیم.
همه چی آماده ست برای ورود میهمان؟؟؟؟ولی خدا که زودتر اومده بود. ما هم که وصل شده بودیم. نمی دونم...
وقت بلند شدنه. خدا خیلی بزرگ تر از اونیه که من رازهاشو بفهمم.
بسم الله و بالله و فی سبیل الله... وارد حریم امن الهی شدیم.🥹
خدایا شکرت
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined#رمضان_مادرانه#عشق_بازی_با_خدا#مناجات_میثم_مطیعی

۱۸:۵۹

thumbnail
دورهمی دوستانه رفتیم خونه یکی از دوستان عزیزموندوستی که پای پسر دوساله شیطونش رو تازه از آتل دراورده بود و دو هفته سختی رو پشت سر گذاشته بود.خونه و کمد و کابینتا کمی در هم و شلخته شده بود که باتوجه به اوضاعی که پشت سر گذاشته بود طبیعی بود ،دو هفته کامل بچه به بغل!!و حین صحبت ها متوجه شدیم که مامانمون باردار هم هستundefinedدیگه اینو که گفت بسیج شدیم و خونه و زندگی رو کوبیدیم از نو ساختیمundefinedنمیدونید چه‌کیفی داد و خوش گذشت.هم حال ما خوب شد هم حال رفیقمون که از اوضاع خسته و ناراحت بودمواسات همینه undefined
#مواسات_مادری#نهضت_مادری_ملایر
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۲:۳۱

thumbnail
جشن امروز، پر بود از بوی زندگی، نشاط و یک‌دلیصاحب‌خانه، وسط شلوغیِ کار و روزمرگی، دل به دریا زده بود و خانه‌اش را برای یک باهم بودنِ دلی گشوده بود؛ باهم بودنی به نیت اعیاد شعبانیه.چند تا مامان مهربون، با وجود کوچولوهاشون، دست به کار شدن و کیک پختن؛چند تا مامان هم زودتر اومدن تا توی کارها کنار صاحب‌خونه باشن.مامانا یکی‌یکی رسیدن و خونه، کم‌کم گرمِ گرمای حضورشون شد.خانم دارابی عزیز، که خودش پنج تا گلِ ناز داره، با حرف‌هاش از فتنه‌های آخرالزمان گفت و بعد هم برای بچه‌ها مولودی خوند.خانم گنجگلی مهربون هم با صدای دلنشینش، مولودیِ مامانا رو گرم‌تر کرد.طبق معمول، خاله سحر، بچه‌ها رو سرگرم کرده بود تا مامانا با خیال راحت به صحبت‌ها گوش بدن.پایان دورهمی، با چای و میوه و کیک‌های مامان‌پز، شیرین‌تر شد و گلدون‌هایی به رسم یادبود تقدیم شد.در آخر هم یکی از مامانا، روغن‌های دست‌سازش رو آورده بود و مامانا برای سلامتی‌شون، با دل و جان ازش تهیه کردن.یک جشن ساده، خودمونی و دلی؛از جنس شعبان، از جنس باهم بودن 🤍
#اعیاد_شعبانیه#نهضت_مادری#محله_باقرشهر
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۲:۳۳

thumbnail
بسم الله الرحمن الرحیمundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedدلمون می‌خواست برای میلاد آقاجانمون، امام زمان(عج)،وپیروزی انقلاب کشور عزیزمونیه جشن خوب و از ته دل بگیریم.نه خیلی رسمی، نه شلوغ…یه جشن ساده و خودمونی.با هم کمک کردیم و از روز قبلوسایل آش رو آماده کردیمیکی از دوستان گفت آش رو توی خونه‌ش درست می‌کنه،چندتا از دوستان هم زحمت کیک و پفیلا رو کشیدن.وقتی رسیدیمیه میز قشنگ برای جشنمون چیدیمیه گلدون سبز پر از گلهای خوشبو نرگس هم گذاشتیمدوستامون یکی یکی اومدن و از دیدن هم کلی خوشحالی کردیمکنار هم نشستیم،چای و کیک خوردیم، آش خوردیم،حرف زدیم و خندیدیم.بچه‌ها بازی کردن و فضای جمع پر از شور و خنده شد.البته که به فکر دلخوشی بچه ها هم بودیم یکی از مامانهای خوش ذوقمون کلی فرفره رنگارنگ برای بچه ها آماده کرده بود و یکی دیگه از مامانها کلی بادکنک آورده بود.خلاصه حسابی به خودمون و فرشته هامون خوش گذشت و لذت بردیم از کنار هم بودنهمه‌چی با دل آماده شده بود؛با نیت خوب،با دعاهای مادرونه،با حالِ خوب.آخرش هم باز دست به دست هم دادیمو مسجد، که بهترین جا برای حال خوب و آرامشمونه، رو مرتب کردیم.و آخر هم هرکی با یه حس قشنگ‌تر رفت خونه،به امید اینکه ان‌شاءاللهدوباره به یه بهونه‌ی قشنگ دیگهکنار هم جمع بشیم.مادرونه یعنی کنار هم…یعنی با هم بودن،یعنی دل به دل،صلواتی بفرستیمبرای شادی دل آقاجانمون، امام زمان(عج) undefinedundefined#نهضت_مادری#محله_حکیمیه_شرق
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۲:۳۴

thumbnail
undefinedبسم الله الرحمن الرحیمundefinedخونه ی یکی از دوستای نهضتیم ،جشن میلاد حضرت رقیه سلام الله علیها رفته بودم؛وقتی خونه برگشتم ،فرش ها رو که چند روزی میشد داده بودیم قالیشویی آوردند.دیدیم فرش ها که تمیزه ،ی هفته دیگه هم که ماه مبارک رمضانه، دهن روزه خیلی سخته میشه خونه تکونی کنیم؛پس فرشا رو پهن نکردیم و شروع کردیم خونه تکونی رو؛تا 2شب بیدار بودیم و کار میکردیم؛ از فرط خستگی نمیدونم چه جوری خوابم برد.ساعت 8 صبح با دوستم قرار گذاشته بودم بریم جلو مسجد محل تا با اتوبوس بریم راهپیمایی.7.30از خواب بیدار شدم کلی کار داشتم تو خونه، ولی برنامم مشخص بود ؛آماده شدم و رفتم پای اتوبوس.از همون ابتدا گوشی به دست، منتظر صحنه های ناب بودم .همینم شد.رسیدیم و راهپیمایی شروع شد.کوچه و خیابون و شهر پر از زیبایی بود ؛از در و دیوار شهر تا ظاهر هموطنان و غرفه های مسیر همه و همه رنگ و بوی جشن و شادی و حماسه میداد و آماده بود برای ثبتundefinedتا میتونستیم شعار دادیمundefined ، عهد بستیم 🫆,جشن گرفتیم🥳، احساس غرور کردیم ،به کشور و مردم و رهبرمون نازیدیمundefined دعاشون کردیم undefined و شکر حضورشون رو به جا آوردیمundefined.با همون اتوبوسی که رفته بودیم؛ برگشتیم .undefinedتو راه با دوستان دیگه ،عکسامون رو به هم نشون دادیم یکی از یکی زیباتر و باشکوه ترundefinedراجع به تاثیر رسانه در زندگی شخصی و اجتماعی حرف زدیم و کلی ایده داشتیم برای آینده خودمون و بچه هامون.خونه رسیدم ؛اصلا یادم رفته بود خونه تکونی داشتمundefinedکمی استراحت کردیم و شروع کردیم .غذا هم که حتما فکر میکنید حاضری بود.undefinedundefinedبله حدستون اشتباه بود؛undefinedیکی از دوستان نهضت مادری، امانتی پیشم داشت؛ زنگ زد که بیاد تحویل بگیره؛رفتم امانتی رو بهش بدم ؛برامون غذا آورده بود.مواسات در غذاundefinedundefinedخیلی ممنونم ازش قطعا ما اگر غذا از بیرون تهیه کرده بودیم اینقدر نمیچسبیدچون غذا با طعم مواسات طعم مهربونی و بهشت میده.حتی طعم ظهور میده.🥹🥹مگر نه اینه که ما با مواسات داریم جامعه ظهور رو تجربه میکنیمundefinedغذا رو خوردیم دعا به جون دوستمون کردیم و ادامه خونه تکونی...‌undefinedنون.دال22بهمن 1404#جشن_انقلاب#نهضت_مادری#محله_تهرانپارس_شرقی
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۲:۳۶

thumbnail
امروز نوبت یکی از قشنگ‌ترین قرارهای جمع‌مون بود؛دیدنیِ قدم نو رسیده undefinedهمون قرار ساده و دوست‌داشتنی که بعد از چهل پنجاه روز، دست جمعی می‌ریم دیدن مامان و نی‌نی…با یه شاخه گل برای مامان،و یه هدیه کوچولو برای مهمون جدید زندگی‌ش.همیشه این دیدارها پر از حال خوبه؛از خنده‌های آروم،از بغل کردن‌های محتاطِ مادرونه،از نگاه‌هایی که پر از خستگیه ولی برق عشق توش معلومه.اما امروز یه اتفاق قشنگ‌تر هم افتاد…مامان نی‌نی، با همون دلِ بزرگِ مادرونه‌اش،برای دو تا از مامان‌هایی که تازه بچه‌دار شده بودن،هدیه گرفته بود؛ دو دست ست نوزادی،انگار که شادیِ مادر شدن رو خواسته بود بین بقیه هم تقسیم کنه.این چیزاست که جمع ما رو قشنگ می‌کنه؛این که تو شلوغی زندگی و بی‌خوابی‌های شبانه،یادمون می‌مونه هوای همدیگه رو داشته باشیم.یادمون می‌مونه مادر بودن فقط برای بچه‌هامون نیست،برای همدیگه هم هست…برای دلگرم کردن،برای شریک شدنِ حال خوب،برای گفتنِ بی‌کلامِ «می‌فهممت».دیدنی قدم نو رسیده بهونه‌ست؛بهونه‌ای برای با هم بودن،برای اینکه یادمون نره تو این مسیر، تنها نیستیم 🤍
#نهضت_مادری_محله_استخر
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۲:۳۸

thumbnail

۲:۳۸

thumbnail

۲:۳۸

thumbnail
روزی که تصمیم گرفتیم به جای تماشاچی بودن و اعتراض کردن صرف قدمی برداریم ؛ فکر نمیکردیم قطره قطره وانگهی دریا شویم🥲همه مشغله داشتیم🥴مادر بودیم و هزار جور مسولیت مختلفundefinedاما گفتیم با هم دیگر #میتوانیماگر هر کدام مان یک چیزی را بیاورد وسط....undefinedundefinedundefinedundefinedیکی فکرش را مواسات کردundefinedدیگری وقتش راundefinedآن یکی کاغذش راundefinedو اینگونه کمبود های و نداشتن های مان جبران شدundefinedundefinedundefinedالحمدلله به همت عزیزان گروه تعدادی گاهنامه تولید و توزیع شدundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedان شاالله با کمک بقیه تعداد بیشتری نوشته بشه و پخش بشهبه همراه گاهنامه های بعدیundefined
#محله_کیانی
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۲۳:۴۷