چند تا از دوستان زحمت کشیدن اومدن از قبل؛ کمکم بودن تا آخر مراسم...
و انقدر با هم راحت و صمیمی بودیم که واقعا کِیف کردم
بهشون گفتم این کابینت های من هر کدوم خواستید باز کنید وسایل بردارید بزارید راحت باشید...
و همینم شد!
خیلی لذت بخش بود
انگار خواهرام اومده بودن خونه کمکم و انقدر بامن صمیمی بودن که خودشون کارا رو میکردن وسایل برمیداشتند میذاشتن پذیرایی میکردند و نیازی نبود من چیزی بگم...
واقعا اون لحظات که مهمان میومد و پسرم بغلم بود سختم بود بخوام حتی بگم چیکار کنن
و واقعا با وجود این دوستان مواساتی، خلاء نداشتن خواهر رو حس نمیکردم...
احساس میکنم نسبت به اوایل تاسیس گروه ارتباطاتمون خیلی بهتر شده و یخ روابط بین مومنین داره آب میشه!
#نهضت_مادری#گام_دوم_مواسات_مادری#روضه_خانگی#بیوت_مقاومت #خانههای_مقاومت #طرح_عقیله#شهرک_ویلاشهر
۲۰:۳۹