با دستای مادر شیعه شدم
امروز بعد از هیات پرت شدم به چند سال پیش! از پنجره کوچیک طبقه دوم سینه زنی مردارو نگاه میکردم و تعجب کرده بودم از ابهت عزاداریشون! تا حالا همچین صحنه ای ندیده بودم. دوست داشتم مثل بچه ها هی سرک بشم و ببینم چطور عزاداری میکنن.اصلا نمیدونم چی شد اون شب هیات دانشگاه رو شرکت کردم و با اون حال وسط روضه ها گریه کردم. انگار یکی به زور دستمو گرفت و برد. اولین روضه عمرم منو یاد کتکی انداخت که مادرم وسط کوچه خورده بود. حالا نمیتونستم بیخیال بشم که ماجرای دیوار و در و کوچه دخت پیغمبر چی بوده! همونی که هیچی ازش نمیدونم.
با دستای مادر شیعه شدم، تا مدت های طولانی مثل بچه های مضطرب و وابسته پشت چادرش قایم میشدم و علاقه ای به شیعه دوازده امامی شدن نداشتم، شیعه فاطمه شده بودم و همین برام کافی بود! ولی امان از روضه ها! امان از روضه ها که منو پرت کردن وسط میدون. روضه ها شدن درس های بزرگی برای ساخته شدن هر چند ساخته شدنی همراه با رنج!از اون روزها خیلی میگذره و خیلی از اوقات اصلا یادم نمیاد که من چند سال قبل کی بودم و امروز کیام! انگار از روز اول همین بودم که هستم، انگار نه انگار که بیست سال عاشق قاتل مادرم بودم و نمیدونستم.ولی فاطمیه که میشه همه چی با کیفیت بالا یادم میاد و تموم روضه ها تو قلبم زنده میشه! امان از روضه ها! اثر تربیتی روضه ها روی قلب سیاه و چرک گرفته ام انقدر زیاد بود که منو وارد دنیای قشنگ و متفاوت «بیخودی» بودن کرد. هرچند بیخودی ها برای خودشون طیف دارن و من هنوز یه مقدار خیلی خیلی کم بعد از عدد صفرم! ولی همینکه تو این طیف قرار گرفتم برام خیلی عزیز و خواستنیه!
به امروز خودم نگاه میکنم، قراره میزبان مهمون های مادر باشم، با یه طفل دوساله و یه طفل در شکم که نذر ظهور امام زمان شدن! با خودم عهد کردم هرچقدر هم سخت بود و اذیت شدم و بهم فشار اومد عقب نکشم و پای روضه ها باشم، خونه ام محلی برای ذکر باشه و بچه هام تو این مجالس بزرگ بشن.اصلا خونه صفای دیگه ای میگیره وقتی ذکر اهل بیت جاری میشه! انگار خونه هم به کمال خودش میرسه، با زبون بی زبونی میگه که من اصلا خونه شدم که شما توش هییت بگیرید و روضه برگزار کنید.
#روضه_خانگی #بیوت_مقاومت #نهضت_مادری #خانههای_مقاومت #فاطمیه #طرح_عقیله #روایت_
" />


ارسال روایت از خانههای مقاومت و درخواست و نذر مواسات، به شناسه زیر:@beyte_noor
برای درخواست سخنران و مداح روضههای خانگی به شناسه @sh_o_k_r_i پیام دهید.
کانالهای ما :
بله | ایتا
امروز بعد از هیات پرت شدم به چند سال پیش! از پنجره کوچیک طبقه دوم سینه زنی مردارو نگاه میکردم و تعجب کرده بودم از ابهت عزاداریشون! تا حالا همچین صحنه ای ندیده بودم. دوست داشتم مثل بچه ها هی سرک بشم و ببینم چطور عزاداری میکنن.اصلا نمیدونم چی شد اون شب هیات دانشگاه رو شرکت کردم و با اون حال وسط روضه ها گریه کردم. انگار یکی به زور دستمو گرفت و برد. اولین روضه عمرم منو یاد کتکی انداخت که مادرم وسط کوچه خورده بود. حالا نمیتونستم بیخیال بشم که ماجرای دیوار و در و کوچه دخت پیغمبر چی بوده! همونی که هیچی ازش نمیدونم.
با دستای مادر شیعه شدم، تا مدت های طولانی مثل بچه های مضطرب و وابسته پشت چادرش قایم میشدم و علاقه ای به شیعه دوازده امامی شدن نداشتم، شیعه فاطمه شده بودم و همین برام کافی بود! ولی امان از روضه ها! امان از روضه ها که منو پرت کردن وسط میدون. روضه ها شدن درس های بزرگی برای ساخته شدن هر چند ساخته شدنی همراه با رنج!از اون روزها خیلی میگذره و خیلی از اوقات اصلا یادم نمیاد که من چند سال قبل کی بودم و امروز کیام! انگار از روز اول همین بودم که هستم، انگار نه انگار که بیست سال عاشق قاتل مادرم بودم و نمیدونستم.ولی فاطمیه که میشه همه چی با کیفیت بالا یادم میاد و تموم روضه ها تو قلبم زنده میشه! امان از روضه ها! اثر تربیتی روضه ها روی قلب سیاه و چرک گرفته ام انقدر زیاد بود که منو وارد دنیای قشنگ و متفاوت «بیخودی» بودن کرد. هرچند بیخودی ها برای خودشون طیف دارن و من هنوز یه مقدار خیلی خیلی کم بعد از عدد صفرم! ولی همینکه تو این طیف قرار گرفتم برام خیلی عزیز و خواستنیه!
به امروز خودم نگاه میکنم، قراره میزبان مهمون های مادر باشم، با یه طفل دوساله و یه طفل در شکم که نذر ظهور امام زمان شدن! با خودم عهد کردم هرچقدر هم سخت بود و اذیت شدم و بهم فشار اومد عقب نکشم و پای روضه ها باشم، خونه ام محلی برای ذکر باشه و بچه هام تو این مجالس بزرگ بشن.اصلا خونه صفای دیگه ای میگیره وقتی ذکر اهل بیت جاری میشه! انگار خونه هم به کمال خودش میرسه، با زبون بی زبونی میگه که من اصلا خونه شدم که شما توش هییت بگیرید و روضه برگزار کنید.
#روضه_خانگی #بیوت_مقاومت #نهضت_مادری #خانههای_مقاومت #فاطمیه #طرح_عقیله #روایت_
۱۵:۱۳