یادم افتاد اکانت قبلیم ۱۸ هزار پول داشتم دیل زدم پولامم پرید.
_نوا
۱۱:۲۳
چشمهایش؛
آن دو گوی نیلی رنگ که هرگاه نگاهم میکرد در اعماق اقیانوس هایش غرق میشدم.
یا آن لبخند زیبایش که طبیعت را در خلاء فرو میبرد.
همچون کودکی که بهترین خبر را بهش داده اند خوشحال بودم.
خوشحال بودم از داشتن او ؛
خوشحال بودم از کنارش بودن.
اما قسمتی از وجودم تلخ می گریست،
درون خود پنهان شده بود و از ترس به روشنایی ها نگاه نمیکرد.
می ترسید گذشته تلخش تکرار شود و باز هم کافی نباشد؛
می ترسید دل معشوقه اش را بزند و در نهایت ؛
به جای غرق شدن در چشمهایش
در تاریکی وجود خود غرق شود.
پس سکوت میکرد و زبانش در گفتن دردهایش؛ قاصر نبود.
سکوتی که شاید روزی از بین میرفت و جایش را به خنده های عمیق میداد.
_نِوا
شُوالیه عِشق؛
آن دو گوی نیلی رنگ که هرگاه نگاهم میکرد در اعماق اقیانوس هایش غرق میشدم.
یا آن لبخند زیبایش که طبیعت را در خلاء فرو میبرد.
همچون کودکی که بهترین خبر را بهش داده اند خوشحال بودم.
خوشحال بودم از داشتن او ؛
خوشحال بودم از کنارش بودن.
اما قسمتی از وجودم تلخ می گریست،
درون خود پنهان شده بود و از ترس به روشنایی ها نگاه نمیکرد.
می ترسید گذشته تلخش تکرار شود و باز هم کافی نباشد؛
می ترسید دل معشوقه اش را بزند و در نهایت ؛
به جای غرق شدن در چشمهایش
در تاریکی وجود خود غرق شود.
پس سکوت میکرد و زبانش در گفتن دردهایش؛ قاصر نبود.
سکوتی که شاید روزی از بین میرفت و جایش را به خنده های عمیق میداد.
_نِوا
شُوالیه عِشق؛
۱۱:۵۸
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۱۳:۳۰
۱۳:۳۰
۱۳:۳۰
Lets have short off;
Neva.
Neva.
۱۳:۳۹
آدما میتونن حرفای خوبی بزنن ولی آدم خوبی نباشن.
شُوالیه عِشق؛
شُوالیه عِشق؛
۱۶:۲۷
فکر کردن سخته، برای همینه عادت داری قضاوت کنی.
شُوالیه عِشق؛
شُوالیه عِشق؛
۱۶:۲۸
حس مزاحم بودن<<<<<
۱۷:۱۷
هر بار که دستش میرفت توی موهام، یک لایه درد همراهِ دستش بیرون می رفت...
@لیان'م
شُوالیه عِشق؛
@لیان'م
شُوالیه عِشق؛
۱۹:۴۲
00:00
☆Lian
☆Lian
۲۰:۳۰
خیلی دوستتون دارم جوجوها؛فعلا.
۱:۰۶