وقتی ندارم سرپناهی غیر از اینجا مندستم به دامانت نکش از دستِ من دامن
شأنی برای خویش قائل نیستم اصلاًخوب، نوکران بهتر از من داری اما من
پیدا نخواهم کرد بهتر از تو آقاییتنها تو را دارم حسین! از دارِ دنیا من
خوب و بدِ عالم به زیرِ پرچمت جمعهستم میانِ گریه کن های تو حتی من
مانند حُر که عاقبت او را بغل کردیوا میکنی آغوش خود را میرسم تا من
همه ی مارو حسین بغل گرفته، خبر نداریم، عجب آغوشِ گرمی، حسرت این آغوش به دلِ سه ساله موند، گفت: بابا! حالا که اومدی با سر اومدی...
از دوستی با غیر تو خیری نمی بینمتنها تو هستی که رفاقت میکنی با من
سرمایه ای دارم اگر قطعاً خودت هستیاصلاً که را دارم به جز اولاد زهرا من
کی رو زدم، چیزی طلب کردم به جز اینکهسالی فقط یک کربلا دارم تمنا من
شأنی برای خویش قائل نیستم اصلاًخوب، نوکران بهتر از من داری اما من
پیدا نخواهم کرد بهتر از تو آقاییتنها تو را دارم حسین! از دارِ دنیا من
خوب و بدِ عالم به زیرِ پرچمت جمعهستم میانِ گریه کن های تو حتی من
مانند حُر که عاقبت او را بغل کردیوا میکنی آغوش خود را میرسم تا من
همه ی مارو حسین بغل گرفته، خبر نداریم، عجب آغوشِ گرمی، حسرت این آغوش به دلِ سه ساله موند، گفت: بابا! حالا که اومدی با سر اومدی...
از دوستی با غیر تو خیری نمی بینمتنها تو هستی که رفاقت میکنی با من
سرمایه ای دارم اگر قطعاً خودت هستیاصلاً که را دارم به جز اولاد زهرا من
کی رو زدم، چیزی طلب کردم به جز اینکهسالی فقط یک کربلا دارم تمنا من
۱۸:۱۵
#امام_حسین_مناجات
من و جدا شدن از کوی تو خدا نکندخدا هر آنچه کند از تو ام جدا نکند
صفای دل توئی و دل زهر چه داشت صفاصفا ندارد اگر با غمت صفا نکند
جواب ناله دلهای خسته بر لب تو استکه را صدا کند آن کو تو را صدا نکند
هزار مرتبه حیف از نماز مرده بر اوکه زنده ماند و جان در رهت فدا نکند
رضا مباد خدا از کسی که در همه عمرتو را به قطره اشکی ز خود رضا نکند
رهایی همه عالم بود به دست کسیکه هر چه بر سرش آید تو را رها نکند
کشیدم از دو جهان آستین که دولت عشقمرا به جز در این آستان گدا نکند
کسی که خاتم خود را دهد به دشمن خودچگونه از کرم خود نگه به ما نکند
گذشت عمر و اجل پر زند به دور سرمبمیرم و نروم کربلا خدا نکند
تو درد دادهای و تو طبیب درد منیبه جز تو درد مرا هیچکس دوا نکند
هزار مرتبه میثم اگر رود سرداربه جز علی و به جز آل را ثنا نکند
#غلامرضا_سازگار
من و جدا شدن از کوی تو خدا نکندخدا هر آنچه کند از تو ام جدا نکند
صفای دل توئی و دل زهر چه داشت صفاصفا ندارد اگر با غمت صفا نکند
جواب ناله دلهای خسته بر لب تو استکه را صدا کند آن کو تو را صدا نکند
هزار مرتبه حیف از نماز مرده بر اوکه زنده ماند و جان در رهت فدا نکند
رضا مباد خدا از کسی که در همه عمرتو را به قطره اشکی ز خود رضا نکند
رهایی همه عالم بود به دست کسیکه هر چه بر سرش آید تو را رها نکند
کشیدم از دو جهان آستین که دولت عشقمرا به جز در این آستان گدا نکند
کسی که خاتم خود را دهد به دشمن خودچگونه از کرم خود نگه به ما نکند
گذشت عمر و اجل پر زند به دور سرمبمیرم و نروم کربلا خدا نکند
تو درد دادهای و تو طبیب درد منیبه جز تو درد مرا هیچکس دوا نکند
هزار مرتبه میثم اگر رود سرداربه جز علی و به جز آل را ثنا نکند
#غلامرضا_سازگار
۱۷:۱۵
ته گودال که جای پسر زهرا نیستجای قرآن که به زیر سم مرکبها نیست
پیرهن از تن بیسر شده، در آوردندبیکفن در وسط دشت، رهایش کردند
جدّ مظلوم مرا با لب عطشان کشتندمادرش دید و به گیسوی پریشان کشتند
نیزه را سرور من، بستر راحت کردیشام را غلغلهی صبح قیامت کردی
بر لب خشک تو آنروز حکایت میکردخاتمی را که در انگشت شهادت کردی
اکبر و قاسم و عبّاس کجایند، کجا؟عشق! کی اینهمه را بردی و غارت کردی؟
چیست در تو؟ همه امروز تو را میبینندای سر بیسر سرور، چه قیامت کردی
پیرهن از تن بیسر شده، در آوردندبیکفن در وسط دشت، رهایش کردند
جدّ مظلوم مرا با لب عطشان کشتندمادرش دید و به گیسوی پریشان کشتند
نیزه را سرور من، بستر راحت کردیشام را غلغلهی صبح قیامت کردی
بر لب خشک تو آنروز حکایت میکردخاتمی را که در انگشت شهادت کردی
اکبر و قاسم و عبّاس کجایند، کجا؟عشق! کی اینهمه را بردی و غارت کردی؟
چیست در تو؟ همه امروز تو را میبینندای سر بیسر سرور، چه قیامت کردی
۱۶:۱۵
جگرم یاد حسین ریخت بهم یا بن شبیبزخم شد ؛از غم او پلکِ ترم یا بن شبیب
تهِ گودال که جای پسرِ زهرا نیستجای قرآن که به زیر سم ِ مرکب ها نیست
پیرُهن از تن ِ بیسر شده در آوردندبی کفن در وسط دشت رهایش کردند
حرمت مهریه مادر ِ سادات شکستآب می خواست ولی نیزه دهانش را بست
جد مظلوم مرا با لب عطشان کشتندمادرش دید و به گیسوی پریشان کشتند
ناله زد مادر ما دست به مویش نزنیدبا تَهِ خنجر خود ضربه به رویش نزنید
خبر از حرمت بوسیدن مادر دارید؟؟پای خود را زلبان پسرم بر دارید
تهِ گودال که جای پسرِ زهرا نیستجای قرآن که به زیر سم ِ مرکب ها نیست
پیرُهن از تن ِ بیسر شده در آوردندبی کفن در وسط دشت رهایش کردند
حرمت مهریه مادر ِ سادات شکستآب می خواست ولی نیزه دهانش را بست
جد مظلوم مرا با لب عطشان کشتندمادرش دید و به گیسوی پریشان کشتند
ناله زد مادر ما دست به مویش نزنیدبا تَهِ خنجر خود ضربه به رویش نزنید
خبر از حرمت بوسیدن مادر دارید؟؟پای خود را زلبان پسرم بر دارید
۱۶:۱۵
الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردمنه تنها سر، برایت بلکه از سر بهتر آوردم
پی ابقایِ قَد قامَت، به ظهر روز عاشورابرای گفتن اللّهاکبر، اکبر آوردم...
علی را در غدیر خم، نبی بگرفت روی دستولی من روی دست خود، علی اصغر آوردم
اگر با کشتن من دین تو جاوید میگرددبرای خنجر شمر ستمگر، حنجر آوردم
برای آنکه قرآنت نگردد پایمال خصمبرای سُمّ مرکبها، خدایا پیکر آوردم
علی، انگشتر خود را به سائل داد اما منبرای ساربان انگشت با انگشتر آوردم...
من «ژولیده» میگویم، حسینبنعلی گفتا:الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم
پی ابقایِ قَد قامَت، به ظهر روز عاشورابرای گفتن اللّهاکبر، اکبر آوردم...
علی را در غدیر خم، نبی بگرفت روی دستولی من روی دست خود، علی اصغر آوردم
اگر با کشتن من دین تو جاوید میگرددبرای خنجر شمر ستمگر، حنجر آوردم
برای آنکه قرآنت نگردد پایمال خصمبرای سُمّ مرکبها، خدایا پیکر آوردم
علی، انگشتر خود را به سائل داد اما منبرای ساربان انگشت با انگشتر آوردم...
من «ژولیده» میگویم، حسینبنعلی گفتا:الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم
۱۷:۴۴
به پاس حرمت بوسیدن لب های پیغمبرلبانی تشنه یا رب بهر چوب خیزر آوردم
حسن را گر که از لخت جگر آکنده شد طشتیمن اینک سر برای زینت طشت زر آوردم
برای آن که همدردی کنم با مادرم زهرابرای خوردن سیلی، سه ساله دختر آوردم
حسن را گر که از لخت جگر آکنده شد طشتیمن اینک سر برای زینت طشت زر آوردم
برای آن که همدردی کنم با مادرم زهرابرای خوردن سیلی، سه ساله دختر آوردم
۱۷:۴۵
رباعی امام حسینخوشم که جوهر عشق تو در سرشت من استمحبت تو همان خط سرنوشت من استگناهکارم و از آستان قدس حسینکجا روم بخدا کربلا بهشت من است
از نوکری درت مرا سیر نکن.جز درگه خود جای دگر پیر نکن!من منتظر توام شب اول قبر.سوگند به جان مادرت دیر نکن.
من زخود هيچ ندارم كه به آن فخر كنمهر چه دارم همه از نوكري خانه توستجز در خانه تو هيچ كجا خيري نيستهر چه خير است حسين جان به در خانه توست
مهدی تو نالد ز غمت یا جدابا یاد تو و محرمت یا جداگر خشک شود چشمه چشمم از اشکخون گریه کنم ز ماتمت یا جدا
تـا هست جهــان شـور محــرم باقیستاین جلوه ی جان در همه عالـم باقیستازنـالـه ی نـیـنــوای یـاران حسـیـنهمواره به لب زمـزمه ی غم باقیست
حسین ای که ولای تو بهترین نعم استای که عادت تو وفا و سجیت و کرم استمن حقیر کجا و غلامی تو - ولیدلم خوش است که نامم کبوتر حرم است.
به هنگام پیری مرانم ز پیشکه صرف تو کردم جوانی خویشمن از کودکی عاشقت بوده امقبولم نما گرچه آلوده ام
دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشدآری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
یادم نمی رود که همه عزتم توییمن پای سفره تو شدم محترم حسینلطفی که کرده ای تو به من مادرم نکرد ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین
لطف حسين ما را تنها نمي گذاردگر خلق واگذارند،او وا نمي گذاردزهرا به دوستانش قول بهشت داده ستبر روي گفته ي خويش،او پا نمي گذارد
شادم همه عمر تا حسین می گویم راز دل خود با حسین می گویمآن شب که چراغ عمر من خاموش استدر ظلمت قبر یا حسین می گویم
به جز حسین مرا ملجا و پناهی نیستدر این عقیده یقین دارم اشتباهی نیستره نجات حسین است و دوستی حسینبه سوی حق به جز این ره طریق و راهی نیست
حسین جان این دل تنگم هوای کربلا داردشبی گر زائرت باشم چقدر آن شب صفا داردحسین جانم حسین جانم به درگاه تو من عمری غلام حلقه در گوشمدر این دنیا و آن دنیا مکن مولا فراموشمحسین جانم حسین جانم
دانی که چرا آب فرات گشته گل آلودشرمنده زلعل ولب عطشان حسین استدانی که چرا چوب شده طعمه آتشبی حرمتیش برلب ودندان حسین استدانی که چرا خانه حق گشته سیه پوشزیرا که خداوند عزادار حسین است
اصغر که در صف شهدا ماهپاره استنام مقدسش به هر درد چاره استمحکم بگیر رشته قنداقه اش به کفباب الحوائج است اگر شیرخواره است
قيامت بي حسين غوغا نداردشفاعت بي حسين معنا نداردحسيني باش كه در محشر نگويندچرا پرونده ات امضاء ندارد
عالم همه قطره اند و درياست حسينخوبان همه بنده اند و مولاست حسينترسم كه شفاعت كند از قاتل خويشاز بس كه كَرَم دارد و آقاست حسين
دل را اگر از حسين بگيرم چه كنمبي عشق حسين اگر بميرم چه كنمفردا كه كسي را به كسي كاري نيستدامان حسين اگر نگيرم چه كنم
خواهم ز خدا که بی ولایم نکندغرق گنهم ولی رهایم نکندیک خواسته دارم از خدای تو حسیندر هر دو جهان از تو جدایم نکند
ما سینه زدیم بیصدا باریدنداز هرچه که دم زدیم، آنها دیدندما مدعیان صف اول بودیماز آخر مجلس شهدا را چیدند
به يكتايي ، قسم يكتاست عباسجمال حق زسر تا پاست عباساگر چه زاده امالبنين استوليكن مادرش زهراست عباس
اى ماه! در آفتاب کشتند تو رابا بغض ابوتراب کشتند تو راسوزد دل خواهرت که لبتشنه، حسین!ما بین دو نهر آب کشتند تو را
این مصیبت را کسی باور نداشت جسم تو افتاده بود و سر نداشت با همان دستی که زهرا را زدنددر کنار جسم تو ما را زدندرباعی امام حسین
ای سایه ی لطفت همه جا بر سر منگر از تو منم جدا تویی در بر منعمری است تو را خطاب کردم مولایک بار تو هم به من بگو نوکر منسید رضا موید
اگر چه نخل دین را سر بریدندکجا یاران دل ز دلبر بریدندخودم دیدم زبالای بلندیکه محبوب خدارا سر بریدند
شادم که مرا مهر حسین آیین استاز او همه زندگانیم تامین استدر روز جزا مرا ز خاطر نبردآری کرم حسین بیش از این است
زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیستخار و خاشاک زمین منزل و ماوای تو نیستخاک عالم بسرم کز اثر تیر و سنانجای یک بوسه من در همه اعضای تو نیست
من به عشق روی تو جان می سپارم یا حسینبهتر از جان من دگر چیزی ندارم یا حسینآرزو دارم به وقت مرگ به بالینم رسیجان زهرا مادرت چشم انتظارم یا حسیناز نوکری درت مرا سیر مکنجز درگه خود جای دگر پیر مکنمن منتظر توام شب اول قبرسوگند به جان مادرت دیر مکنرباعی
دل تنگم سفر کربلا می خواهدآستان بوسی شاه شهدا می خواهد
روز و شب در غم دوری حسین بیمار استجرم بیمار چه باشد که دوامی خواهد
تفتیده دلیم ودل زباران خالی استجای قدمت به چشم یاران خالی استدربزم عزای پدرت یامهدیجای تو میان سوگواران خالی است
1. ای حسین ای که زا داغت2. حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را3. قربان کربلا که غمش فرق می کند4. مهر تو را به عالم امکان نمی دهم5. کرده ام نذر که عمری زغمت
از نوکری درت مرا سیر نکن.جز درگه خود جای دگر پیر نکن!من منتظر توام شب اول قبر.سوگند به جان مادرت دیر نکن.
من زخود هيچ ندارم كه به آن فخر كنمهر چه دارم همه از نوكري خانه توستجز در خانه تو هيچ كجا خيري نيستهر چه خير است حسين جان به در خانه توست
مهدی تو نالد ز غمت یا جدابا یاد تو و محرمت یا جداگر خشک شود چشمه چشمم از اشکخون گریه کنم ز ماتمت یا جدا
تـا هست جهــان شـور محــرم باقیستاین جلوه ی جان در همه عالـم باقیستازنـالـه ی نـیـنــوای یـاران حسـیـنهمواره به لب زمـزمه ی غم باقیست
حسین ای که ولای تو بهترین نعم استای که عادت تو وفا و سجیت و کرم استمن حقیر کجا و غلامی تو - ولیدلم خوش است که نامم کبوتر حرم است.
به هنگام پیری مرانم ز پیشکه صرف تو کردم جوانی خویشمن از کودکی عاشقت بوده امقبولم نما گرچه آلوده ام
دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشدآری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
یادم نمی رود که همه عزتم توییمن پای سفره تو شدم محترم حسینلطفی که کرده ای تو به من مادرم نکرد ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین
لطف حسين ما را تنها نمي گذاردگر خلق واگذارند،او وا نمي گذاردزهرا به دوستانش قول بهشت داده ستبر روي گفته ي خويش،او پا نمي گذارد
شادم همه عمر تا حسین می گویم راز دل خود با حسین می گویمآن شب که چراغ عمر من خاموش استدر ظلمت قبر یا حسین می گویم
به جز حسین مرا ملجا و پناهی نیستدر این عقیده یقین دارم اشتباهی نیستره نجات حسین است و دوستی حسینبه سوی حق به جز این ره طریق و راهی نیست
حسین جان این دل تنگم هوای کربلا داردشبی گر زائرت باشم چقدر آن شب صفا داردحسین جانم حسین جانم به درگاه تو من عمری غلام حلقه در گوشمدر این دنیا و آن دنیا مکن مولا فراموشمحسین جانم حسین جانم
دانی که چرا آب فرات گشته گل آلودشرمنده زلعل ولب عطشان حسین استدانی که چرا چوب شده طعمه آتشبی حرمتیش برلب ودندان حسین استدانی که چرا خانه حق گشته سیه پوشزیرا که خداوند عزادار حسین است
اصغر که در صف شهدا ماهپاره استنام مقدسش به هر درد چاره استمحکم بگیر رشته قنداقه اش به کفباب الحوائج است اگر شیرخواره است
قيامت بي حسين غوغا نداردشفاعت بي حسين معنا نداردحسيني باش كه در محشر نگويندچرا پرونده ات امضاء ندارد
عالم همه قطره اند و درياست حسينخوبان همه بنده اند و مولاست حسينترسم كه شفاعت كند از قاتل خويشاز بس كه كَرَم دارد و آقاست حسين
دل را اگر از حسين بگيرم چه كنمبي عشق حسين اگر بميرم چه كنمفردا كه كسي را به كسي كاري نيستدامان حسين اگر نگيرم چه كنم
خواهم ز خدا که بی ولایم نکندغرق گنهم ولی رهایم نکندیک خواسته دارم از خدای تو حسیندر هر دو جهان از تو جدایم نکند
ما سینه زدیم بیصدا باریدنداز هرچه که دم زدیم، آنها دیدندما مدعیان صف اول بودیماز آخر مجلس شهدا را چیدند
به يكتايي ، قسم يكتاست عباسجمال حق زسر تا پاست عباساگر چه زاده امالبنين استوليكن مادرش زهراست عباس
اى ماه! در آفتاب کشتند تو رابا بغض ابوتراب کشتند تو راسوزد دل خواهرت که لبتشنه، حسین!ما بین دو نهر آب کشتند تو را
این مصیبت را کسی باور نداشت جسم تو افتاده بود و سر نداشت با همان دستی که زهرا را زدنددر کنار جسم تو ما را زدندرباعی امام حسین
ای سایه ی لطفت همه جا بر سر منگر از تو منم جدا تویی در بر منعمری است تو را خطاب کردم مولایک بار تو هم به من بگو نوکر منسید رضا موید
اگر چه نخل دین را سر بریدندکجا یاران دل ز دلبر بریدندخودم دیدم زبالای بلندیکه محبوب خدارا سر بریدند
شادم که مرا مهر حسین آیین استاز او همه زندگانیم تامین استدر روز جزا مرا ز خاطر نبردآری کرم حسین بیش از این است
زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیستخار و خاشاک زمین منزل و ماوای تو نیستخاک عالم بسرم کز اثر تیر و سنانجای یک بوسه من در همه اعضای تو نیست
من به عشق روی تو جان می سپارم یا حسینبهتر از جان من دگر چیزی ندارم یا حسینآرزو دارم به وقت مرگ به بالینم رسیجان زهرا مادرت چشم انتظارم یا حسیناز نوکری درت مرا سیر مکنجز درگه خود جای دگر پیر مکنمن منتظر توام شب اول قبرسوگند به جان مادرت دیر مکنرباعی
دل تنگم سفر کربلا می خواهدآستان بوسی شاه شهدا می خواهد
روز و شب در غم دوری حسین بیمار استجرم بیمار چه باشد که دوامی خواهد
تفتیده دلیم ودل زباران خالی استجای قدمت به چشم یاران خالی استدربزم عزای پدرت یامهدیجای تو میان سوگواران خالی است
1. ای حسین ای که زا داغت2. حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را3. قربان کربلا که غمش فرق می کند4. مهر تو را به عالم امکان نمی دهم5. کرده ام نذر که عمری زغمت
۱۸:۴۹
. کنم6. چقدر نام تو زیباست ابا عبدالله7. این اشک نیست، آب زلال و مطّهر است8. این دل تنگم هوای کربلا دارد حسین9. کلیم اگر دعا کند بی تو دوا نمیرشود10. همه گفتن حسین و جگرم گفت حسن11. من آن شهزاده ویران نشینم12. به همره تو رود روح من ز پیکر من13. من پاک سلاله حسینم
مدیونتم ای حسین که راهم دادی در خیمه ی عاشقان پناهم دادی
خورشید شدی و بر دلم تابیدیبیداری و سوز و اشک و آهم دادی
مدیونتم ای حسین که راهم دادی در خیمه ی عاشقان پناهم دادی
خورشید شدی و بر دلم تابیدیبیداری و سوز و اشک و آهم دادی
۱۸:۴۹
از لحظه ای که با تو شدم آشنا حسیناحساس می کنم که شدم از شما حسین
وقت تولّدم که مؤذّن مرا گرفتدر گوش من به جای اذان گفت: یا حسین
آسوده خاطرم ز عذاب و فشار قبرآنجا حساب آن دو ملک هست با حسین
رغبت نمی کنم که روم جای دیگریوقتی که هست نزد تو دارالشّفا حسین
هر کس برای ماتم تو گریه می کندباشد به زیر پرچم خیرالنسا حسین
هر کس که خرج کرده خودش را برای توترسی ندارد از غم روز جزا حسین
دارم امید این که شما بعد مردنمخاکم کنید در حرم کربلا حسین
نزدیک یازده شب است آقا گذشته استامّا نددیده ام رخ صاحب عزا حسین
امشب بیا دعا بنما منتقم رسدتا که شوم ز مهر تو حاجت روا حسین
وقت تولّدم که مؤذّن مرا گرفتدر گوش من به جای اذان گفت: یا حسین
آسوده خاطرم ز عذاب و فشار قبرآنجا حساب آن دو ملک هست با حسین
رغبت نمی کنم که روم جای دیگریوقتی که هست نزد تو دارالشّفا حسین
هر کس برای ماتم تو گریه می کندباشد به زیر پرچم خیرالنسا حسین
هر کس که خرج کرده خودش را برای توترسی ندارد از غم روز جزا حسین
دارم امید این که شما بعد مردنمخاکم کنید در حرم کربلا حسین
نزدیک یازده شب است آقا گذشته استامّا نددیده ام رخ صاحب عزا حسین
امشب بیا دعا بنما منتقم رسدتا که شوم ز مهر تو حاجت روا حسین
۱۷:۵۶
دل به دریای بلا در کربلا میزد حسینعشقبازان خداجو را صَلا میزد حسین
گرچه نقش پرچمش هیهات من الذله بودباز طرحی تازه از قالوا بلی میزد حسین
سیر در معراج قرب حضرت معبود داشتتا قدم در راه تسلیم و رضا میزد حسین
تا نریزد خون پاک اصغرش روی زمینآسمان عشق را رنگ خدا میزد حسین
در بغل بگرفت، آری اکبرش را در وداع بوسه بر آیینهٔ ایزدنما میزد حسین
دست سقا را چو میبوسید در دریای خونبر سر مُلک دو عالم پشت پا میزد حسین
خیمههای آلطه را چو آتش میزدندخیمه در قلب دل اهل ولا میزد حسین
سبزپوشان فلک دیدند با فریاد سرخاز حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین
گرچه نقش پرچمش هیهات من الذله بودباز طرحی تازه از قالوا بلی میزد حسین
سیر در معراج قرب حضرت معبود داشتتا قدم در راه تسلیم و رضا میزد حسین
تا نریزد خون پاک اصغرش روی زمینآسمان عشق را رنگ خدا میزد حسین
در بغل بگرفت، آری اکبرش را در وداع بوسه بر آیینهٔ ایزدنما میزد حسین
دست سقا را چو میبوسید در دریای خونبر سر مُلک دو عالم پشت پا میزد حسین
خیمههای آلطه را چو آتش میزدندخیمه در قلب دل اهل ولا میزد حسین
سبزپوشان فلک دیدند با فریاد سرخاز حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین
۱۷:۲۷
ما دو پیاله ایم که لبریز باده ایماین دو پیا له را به ملک هم نداده ایم
تا وقت میکنیم حسینیه می رویم
ما سالهاست شیعه ی گریان جاده ایم
با هر سلام صبح به آقای بی کفن
انگار روبروی حرم ایستاده ایم
با رعیتی خانه ی ارباب با وفا
احساس میکنیم که ارباب زاده ایم
شکر خدا که نان شب ما حسین شد
ممنون لطف مادر این خانواده ایم
بال ملا ئک است که ما را میاورد
یعنی سواره ایم اگر چه پیاده ایم
داریم با حسین حسین پیر میشویم
خوشحال از این جوانی از دست داده ایم
تا وقت میکنیم حسینیه می رویم
ما سالهاست شیعه ی گریان جاده ایم
با هر سلام صبح به آقای بی کفن
انگار روبروی حرم ایستاده ایم
با رعیتی خانه ی ارباب با وفا
احساس میکنیم که ارباب زاده ایم
شکر خدا که نان شب ما حسین شد
ممنون لطف مادر این خانواده ایم
بال ملا ئک است که ما را میاورد
یعنی سواره ایم اگر چه پیاده ایم
داریم با حسین حسین پیر میشویم
خوشحال از این جوانی از دست داده ایم
۱۹:۳۷
سرود ولادت
آمده ماه دل آرا تهنیت بادا به حیدرفاطمه چشم تو روشن آمده مرآت داورشده خانه ی وحی ز رویش منجلیحسینت آمده مبارک یا علیحسین جانم حسین
قبله ی فطرس شده امشب رخ فرزند زهراحج به جا می آورد بر گرد گهواره ی مولاشده مبهوت او شده شیدای اوشده مست حسین ز سر تا پای اوحسین جانم حسین
صلوات حق تعالا بر خصال و ُخلق و خویشمی زند پیوسته احمد بوسه بر گلبرگ رویشر ُخش چون مصحف خدا بوسیدنی استبه پیغمبر قسم گلویش دیدنی استحسین جانم حسین
آمده ماه دل آرا تهنیت بادا به حیدرفاطمه چشم تو روشن آمده مرآت داورشده خانه ی وحی ز رویش منجلیحسینت آمده مبارک یا علیحسین جانم حسین
قبله ی فطرس شده امشب رخ فرزند زهراحج به جا می آورد بر گرد گهواره ی مولاشده مبهوت او شده شیدای اوشده مست حسین ز سر تا پای اوحسین جانم حسین
صلوات حق تعالا بر خصال و ُخلق و خویشمی زند پیوسته احمد بوسه بر گلبرگ رویشر ُخش چون مصحف خدا بوسیدنی استبه پیغمبر قسم گلویش دیدنی استحسین جانم حسین
۱۹:۴۶
مرا در عالم ذَر حضرت مادر سوا کردهبرایم آبرودار، آبرویی دست و پا کرده
کنیز روضهات میخواست من هم نوکرت باشمدعای مادرت حاجات مادر را روا کرده
صدایت میزنم با بغض، مثل «کودکیهایم»که در بازار غربت دست مادر را رها کرده
به تو امّیدها دارم بسان آن پسربچهکه هر باری زمین خورده بابا را صدا کرده
دلم قیمت گرفته با شکستن، مثل آن قلّککه هر چه داشت را خرج عزادارِ شما کرده
فقیرم؛ آن فقیری که غنیتر از سلاطین استخدا خیرش دهد هرکس مرا اینجا گدا کرده
کبوتر نیستم اما فقط یک آرزو دارمکلاغ قصهی غربت، هوای کربلا کرده
کنیز روضهات میخواست من هم نوکرت باشمدعای مادرت حاجات مادر را روا کرده
صدایت میزنم با بغض، مثل «کودکیهایم»که در بازار غربت دست مادر را رها کرده
به تو امّیدها دارم بسان آن پسربچهکه هر باری زمین خورده بابا را صدا کرده
دلم قیمت گرفته با شکستن، مثل آن قلّککه هر چه داشت را خرج عزادارِ شما کرده
فقیرم؛ آن فقیری که غنیتر از سلاطین استخدا خیرش دهد هرکس مرا اینجا گدا کرده
کبوتر نیستم اما فقط یک آرزو دارمکلاغ قصهی غربت، هوای کربلا کرده
۱۸:۲۱
وقتی دستور حمله به خیام صادر شدابی عبدالله فرمود
وَیلکُم یا شیعَةَ آلِ اَبی سُفیانٍ إن لَم یکُن لکم دینٌ و کُنتُم لا تَخافونَ المَعادَ، فَکُونُوا اَحراراً فی دُنیاکُم
وای بر شما ای پیروان ابی سفیان! اگر دین ندارید و از روز معاد هم نمی ترسید، پس لااقل در دنیای خود، آزادمرد باشید
شمر فریاد زد: ای پسر فاطمه چه می گویی؟
امام فرمودند: «اِنی اَقُولُ اُقاتِلُکُم و تُقاتِلونَنی و النِّساءُ لَیسَ عَلیهِنَّ جُناحُ فَامنَعُوا عُتاتِکُم و جُهّالَکُم و طُغاتِکُم من التَعَرُّضِ لِحَرَمی ما دُمتُ حَیّاً؛
من با شما جنگ می کنم و شما با من می جنگید. زنان که گناهی ندارند تا من زنده هستم نگذارید سرکشان و نادانان و طاغیانِ شما، متعرّضِ حرم من شوند.
اینجا حمله کردند تا کار حسین رو تمام کنند اما چگونهفرقةٌ بالسيوفِ وفرقةٌ بالرماحِ وفرقةٌ بالحجارةِ وفرقةٌ بالخَشَبِ والعصا؛
عده ای با شمشیر، با نیزه، سنگ و چوب و عصا
یه وقت احساس کرد سینه سنگین شده راه نفس بسته شده چشماشو باز کرد دید کسی روی سینه اش نشسته گفت مَنْ أَنْتَ، فَقَدِ ارْتَقَیتَ مُرْتَقی عَظیماًپاتو جای بلندی گذاشتی این سینه رو پیغمبر بوسیده
تو کی هستی نقابتو کنار بزن پيامبر نشانه های قاتل منو داده
تا نقابشو کنار زد فرمود صدق رسول الله
یه وقت دید خواهرش زینب داره میادفرمودیا اختاه اِرجِعی الی الفُسطاط
سوی خیمه برگرد خواهر حزینم تا به زیر خنجری ننگری چنینم
ای ملائک روی بر هامون کنیدشمر را از قتلگاه بیرون کنید
ای عزیز فاطمه دادی بزنآخر ای مظلوم فریادی بزن
یا زدست قاتلت خنجر بگیریا ره گودال بر مادر بگیر
وَیلکُم یا شیعَةَ آلِ اَبی سُفیانٍ إن لَم یکُن لکم دینٌ و کُنتُم لا تَخافونَ المَعادَ، فَکُونُوا اَحراراً فی دُنیاکُم
وای بر شما ای پیروان ابی سفیان! اگر دین ندارید و از روز معاد هم نمی ترسید، پس لااقل در دنیای خود، آزادمرد باشید
شمر فریاد زد: ای پسر فاطمه چه می گویی؟
امام فرمودند: «اِنی اَقُولُ اُقاتِلُکُم و تُقاتِلونَنی و النِّساءُ لَیسَ عَلیهِنَّ جُناحُ فَامنَعُوا عُتاتِکُم و جُهّالَکُم و طُغاتِکُم من التَعَرُّضِ لِحَرَمی ما دُمتُ حَیّاً؛
من با شما جنگ می کنم و شما با من می جنگید. زنان که گناهی ندارند تا من زنده هستم نگذارید سرکشان و نادانان و طاغیانِ شما، متعرّضِ حرم من شوند.
اینجا حمله کردند تا کار حسین رو تمام کنند اما چگونهفرقةٌ بالسيوفِ وفرقةٌ بالرماحِ وفرقةٌ بالحجارةِ وفرقةٌ بالخَشَبِ والعصا؛
عده ای با شمشیر، با نیزه، سنگ و چوب و عصا
یه وقت احساس کرد سینه سنگین شده راه نفس بسته شده چشماشو باز کرد دید کسی روی سینه اش نشسته گفت مَنْ أَنْتَ، فَقَدِ ارْتَقَیتَ مُرْتَقی عَظیماًپاتو جای بلندی گذاشتی این سینه رو پیغمبر بوسیده
تو کی هستی نقابتو کنار بزن پيامبر نشانه های قاتل منو داده
تا نقابشو کنار زد فرمود صدق رسول الله
یه وقت دید خواهرش زینب داره میادفرمودیا اختاه اِرجِعی الی الفُسطاط
سوی خیمه برگرد خواهر حزینم تا به زیر خنجری ننگری چنینم
ای ملائک روی بر هامون کنیدشمر را از قتلگاه بیرون کنید
ای عزیز فاطمه دادی بزنآخر ای مظلوم فریادی بزن
یا زدست قاتلت خنجر بگیریا ره گودال بر مادر بگیر
۷:۴۵
ریـزد از چشمم ستـاره، در جگر دارم شرارهمیچکد خون شهیدان از هلال خون دوبارهشد محرم ماه ماتمواحسینا، واحسینا
خون هفتاد و دو عاشق، میدمد از دشت و صحرامیشود یک روزه پرپر، لالههـای باغ زهرااز دم تیــر زیر شمشیرواحسینا، واحسینا
مـاه قتـل سیـدالناس، مـاه اکبر، ماه عباسدست سقا افتد از تن، بر زمین چون شاخهی یاسچهره گلگون دیده پر خونواحسینا، واحسینا
ماه سربازیّ اصغر، ماه لبخند شهادتبر فراز دست بابا میکند اصغر عبادتمیخورد شیر از دم تیرواحسینا، واحسینا
ماه قتـلِ مـاه لیـلا، مـاه جـانبـازی اکبـربا تن پاشیده از هم میشود در خون شناوراِرباً اِربا مثل باباواحسینا، واحسینا
ماه جنـگ حـق و باطل، ماه سرهای بریدهمیشود از دیده جاری اشک زهرای شهیدهماه انصار ماه ایثارواحسینا، واحسینا
ماه عاشورا رسیده، خون بوَد جاری ز دیدهزینب مظلومـه گیـرد بوسه از حلق بریدهسینه سوزان دیده گریانواحسینا، واحسینا
خون هفتاد و دو عاشق، میدمد از دشت و صحرامیشود یک روزه پرپر، لالههـای باغ زهرااز دم تیــر زیر شمشیرواحسینا، واحسینا
مـاه قتـل سیـدالناس، مـاه اکبر، ماه عباسدست سقا افتد از تن، بر زمین چون شاخهی یاسچهره گلگون دیده پر خونواحسینا، واحسینا
ماه سربازیّ اصغر، ماه لبخند شهادتبر فراز دست بابا میکند اصغر عبادتمیخورد شیر از دم تیرواحسینا، واحسینا
ماه قتـلِ مـاه لیـلا، مـاه جـانبـازی اکبـربا تن پاشیده از هم میشود در خون شناوراِرباً اِربا مثل باباواحسینا، واحسینا
ماه جنـگ حـق و باطل، ماه سرهای بریدهمیشود از دیده جاری اشک زهرای شهیدهماه انصار ماه ایثارواحسینا، واحسینا
ماه عاشورا رسیده، خون بوَد جاری ز دیدهزینب مظلومـه گیـرد بوسه از حلق بریدهسینه سوزان دیده گریانواحسینا، واحسینا
۷:۴۵
شب جمعه
۲۱:۲۸
شب جمعه حرمت بوی محرم داردبانویی کنج حرم مجلس ماتم دارد
شب جمعه شده و باز دلم رفت حرمدل آشفتۀ من، صحن تو را کم دارد
مادرت روضه گرفته است برایت آقازیر لب زمزمۀ "وای حسینم" دارد
بیرق روضه عیان است ز روی گنبدمجلس روضه همانجاست که پرچم دارد
گریۀ مادرتان عرش خدا را لرزاندروضۀ "آه بُنَیَّ" چقدر غم دارد
حجرههای حرمت پر شده از ذکر حسینهر که آید به حرم نام تو را دم دارد
در هوای لب خشکت به لب آب فراتچشم هر زائرتان چشمۀ زمزم دارد
عطر سیب حرمت از سر شب تا به سحربرده غم از دل هرکس که به دل غم دارد
فطرس امشب چقدر بر تو سلام آوردهفطرس انگار خبر از همه عالم دارد
شب جمعه شده و باز دلم رفت حرمدل آشفتۀ من، صحن تو را کم دارد
مادرت روضه گرفته است برایت آقازیر لب زمزمۀ "وای حسینم" دارد
بیرق روضه عیان است ز روی گنبدمجلس روضه همانجاست که پرچم دارد
گریۀ مادرتان عرش خدا را لرزاندروضۀ "آه بُنَیَّ" چقدر غم دارد
حجرههای حرمت پر شده از ذکر حسینهر که آید به حرم نام تو را دم دارد
در هوای لب خشکت به لب آب فراتچشم هر زائرتان چشمۀ زمزم دارد
عطر سیب حرمت از سر شب تا به سحربرده غم از دل هرکس که به دل غم دارد
فطرس امشب چقدر بر تو سلام آوردهفطرس انگار خبر از همه عالم دارد
۲۱:۲۸
پهن شد سفره ی احسان، همه را بخشیدیباز با لطف فروان همه را بخشیدی
ابر وقتی که ببارد همه جا می باردرحمتت ریخت و یکسان همه را بخشیدی
گفته بودند به ما سخت نمی گیری تو...همه دیدیم چه آسان همه را بخشیدی
یک نفر توبه کند با همه خو می گیرییک نفر گشت پشیمان همه را بخشیدی
پس گنهکاری امروز مرا نیز ببخشتو که ایام قدیم، آن همه را بخشیدی
حیف از ماه تو که خرج گناهان بشودتو همان نیمه ی شعبان همه را بخشیدی
داشت کارم گره می خورد ولی تا گفتم:" جان آقای خراسان" همه را بخشیدی
بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شدمادری گفت "حسین جان" همه را بخشیدی
ابر وقتی که ببارد همه جا می باردرحمتت ریخت و یکسان همه را بخشیدی
گفته بودند به ما سخت نمی گیری تو...همه دیدیم چه آسان همه را بخشیدی
یک نفر توبه کند با همه خو می گیرییک نفر گشت پشیمان همه را بخشیدی
پس گنهکاری امروز مرا نیز ببخشتو که ایام قدیم، آن همه را بخشیدی
حیف از ماه تو که خرج گناهان بشودتو همان نیمه ی شعبان همه را بخشیدی
داشت کارم گره می خورد ولی تا گفتم:" جان آقای خراسان" همه را بخشیدی
بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شدمادری گفت "حسین جان" همه را بخشیدی
۲۱:۲۸
شد بلند از مقتل تو همهمهگاه من نالیدم وگه فاطمه
این مصیبت را کسی باور نداشتپیکرت برخاک بود وسر نداشت
با همان دستی که زهرا را زدنددرکنار جسم تومارا زدند
این مصیبت را کسی باور نداشتپیکرت برخاک بود وسر نداشت
با همان دستی که زهرا را زدنددرکنار جسم تومارا زدند
۲۱:۲۸
شب جمعه است , بیا حال مرا بهتر کنفکر دلواپسیِ قلب منه مضطر کن
این شب جمعه اگر مقصد تو کرببلاستنزد ارباب دعایی به منه نوکر کن
عمر من رفت و تو را درک نکردم آقافهم من درخورِ درک تو نشد باور کن
سهم من از تو فراق تو شده غم دارممنّتی بر سر من نِه ,تو غمم کمتر کن
عاشق کرببلا ,عاشق دیدار توأمهر دو را قسمت من حق شه بی سر کن
روضه ی جدّ غریبت شب جمعه باز استباز روضه تو نخوان , فکر دل مادر کن
مادری کز تَه گودال صدا زد ,ای شمرخنجرت را نکش و شرم زِ پیغمبر کن…
…خنجرت را بکشی , حنجر من می سوزدفکر بد حالی من , نزد گل پرپر کن
من نه , اصلاً تو بیا فکر حرم باش آخرفکر زینب کن و فکر دل این خواهر کن
پیش زینب , به حسینم نزن انقدر لگدبدنش ریخت بِهم , رحم بر این پیکر کن
فکر نیزه نکن و از سر او دست بکشلااقل قبل بریدن گلویش را تَر کن
غریب گیر آوردنت .... تشنه سر بریدنت .... وای بمیره مادرت .... وای بمیره خواهرت ....غریب گیر آوردنت ....شمر نشست رو بدنت ... سر از قفا بریدنت .... جلو چشای دخترت ..... تشنه سر بریدنت .....رو خاکا کشیدنت .... غریب گیر آوردنت .... وای بمیره خواهرت ... لشکری ریخت روی سرت ....
این شب جمعه اگر مقصد تو کرببلاستنزد ارباب دعایی به منه نوکر کن
عمر من رفت و تو را درک نکردم آقافهم من درخورِ درک تو نشد باور کن
سهم من از تو فراق تو شده غم دارممنّتی بر سر من نِه ,تو غمم کمتر کن
عاشق کرببلا ,عاشق دیدار توأمهر دو را قسمت من حق شه بی سر کن
روضه ی جدّ غریبت شب جمعه باز استباز روضه تو نخوان , فکر دل مادر کن
مادری کز تَه گودال صدا زد ,ای شمرخنجرت را نکش و شرم زِ پیغمبر کن…
…خنجرت را بکشی , حنجر من می سوزدفکر بد حالی من , نزد گل پرپر کن
من نه , اصلاً تو بیا فکر حرم باش آخرفکر زینب کن و فکر دل این خواهر کن
پیش زینب , به حسینم نزن انقدر لگدبدنش ریخت بِهم , رحم بر این پیکر کن
فکر نیزه نکن و از سر او دست بکشلااقل قبل بریدن گلویش را تَر کن
غریب گیر آوردنت .... تشنه سر بریدنت .... وای بمیره مادرت .... وای بمیره خواهرت ....غریب گیر آوردنت ....شمر نشست رو بدنت ... سر از قفا بریدنت .... جلو چشای دخترت ..... تشنه سر بریدنت .....رو خاکا کشیدنت .... غریب گیر آوردنت .... وای بمیره خواهرت ... لشکری ریخت روی سرت ....
۲۱:۲۹