بله | کانال رمان ـیست|𝓡𝓸𝓶𝓪𝓷𝓲𝓼𝓽
عکس پروفایل رمان ـیست|𝓡𝓸𝓶𝓪𝓷𝓲𝓼𝓽ر

رمان ـیست|𝓡𝓸𝓶𝓪𝓷𝓲𝓼𝓽

۲۵عضو
#دوقلوی_گم_شده
پارت ۱
چشمام رو که باز کردم نور خورشید خورد تو چشمم صدای عمه بود صدام می کرد هنوزم جای خالیش رو تو اتاق حس میکنم خیلی سخته.عمه:جسیکا بیا صبونهجسیکا:امدمعمه:حالت چطورهجسیکا:بهترم یکمبعد این که صبونه خوردم رفتم که حاضر شم برم مدرسه لباسام رو پوشدم و سوار دوچرخه شدم.به مدرسه رسیدم.الا:عه سلام جسیکا خوبیجسیکا: سلام الا خوبمالا: اهان ببخشید تسلیت میگم واقعن ناراحت شدم. دوسش داشتی نهجسیکا: خیلی. ولی دیگه تموم شد دیگه رفته ولش بیا بریم سر کلاسپایان پارت ۱

۱۶:۲۲

لایک ها به ۶ برسه پارت بعد رو میزارم 🤍🫂

۱۶:۲۸

هایی عمل به قولم

۹:۰۶

بریم برا پارت ۲ #دوقلوی_گم_شده

۹:۰۸

#دوقلوی_گم_شده
پارت ۲
زنگ اول فیزیک داشتیم و اصلا حوصله ی درس خواندن نداشتم مخصوص درس فیزیک الا جلوم نشسته بود انم حتا حال نداشت.استاد: الا لطفا درست بشین!الا: چشماستاد: بچه ها خب برای جلسه ی دیگه این درس رو که الان درس دادم امتحان داریم خب زنگه می تونید برید‌.ام راستی جسیکا میشه بیای اینجا چند لحظهجسیکا: چشماستاد: ام راستش واقعن تسلیت میگم بخاطر خواهرت واقعن منیکا دختر باهوش و زرنگی بود. اهی کشید و ادامه داد تو دختری قوی هستی می دونم از پسش بر میایجسیکا: ممنونم از کلاس بیرون امدم دنبال الا کشتم جلوی برد نمرات ورزشی بود.الا: جسیکا تو از ۱۰۰ شدی ۹۰ افرین ولی من شدم ۸۵جسیکا: بخیال ۸۵ هم بدک نیست.زنگ خورد و با الا رفتیم خونه بین راه الا خداحافظی کرد می خواست بره بازار منم با دوچرخه رفتم خونه. رسیدم خونهعمه: عه رسیدی نهار چند دیقه دیگه امادسجسیکا: خوردم میل ندارم می رم استراحت کنمعمه: باشه بروپایان پارت ۲

۹:۰۹

لایک ها یه ۸ برسه پارت ۳ رو میزارم🤍🫂

۱۴:۳۸

رمان ـیست|𝓡𝓸𝓶𝓪𝓷𝓲𝓼𝓽
ܩܝ‌ࡄܢߺ࡙ ߊ‌ܝ۬‌ ܟߺܩߊ‌ܢߺ࡙ܝߺ̈ߺߺ ܣߊ‌undefinedundefined ࡋߊ‌ܢߺ࡙ࡏ ܣߊ‌ ࡅߺ߲ܣ ۸ ࡅߺ߲ܝ‌ࡄܣ ࡅߺ߲ܝ‌ߊ‌ܢߺ࡙ ࡅ᳟ߺߺߊ‌ܝ‌ܝߺ̈ߺߺ ࡅߺ߲ࡃࡅ‌undefinedundefined
همچنین

۱۲:۴۱

عمل به قولم بریم برا پارت ۳

۱۳:۲۰

#دوقلوی_گم_شده
پارت ۳
از پله ها رفتم بالا روی تخت منیکا دراز کشید یه چیز سفتی توی دشک داشت عذیتم میکرد رفتم زیر تخت ببینم چیه یه سوراخ بود دستم رو کردم توی سوراخ یه دفتر بود به زحمت کشیدمش بیرون روش نوشته بود: M.A منظورش منیکا بود دفتر رو باز کردم نوشته بود:سلام جسیکا منم اگه داری این رو می خونی بدون باید فرار کنی هر چه سریع تر معما رو حل کن و فرار کن موقعی کا معما رو حل کردی هر چه سریع تر باید از این خونه فرار کنی. انباری. شماره.بتری.اشکام ریخت روی دفتر نمی دونستم باید چی کار کنم یعنی چی انباری شماره بتری بعد چشمم به شماره ای افتاد که منیکا نوشته ۷ فهمیدم. شب میرم انباری.عمه: جسیکا بیا اقای جکسون امدهجسیکا: باشه عمه الان میاماقای جکسون: هی جسیکا حالت چطورهجسیکا: بله خوبماقای جکسون: ام راستش برای ادامه دادن کار خواهرت مزاحم شدم می خوای ادامه بدی یکم دست دست کردم و گفتم: نه واقعن الان شرایطش رو ندارماقای جکسون: خیلی خب اصرار نمی کنم اگه نظرت عوض شد بهم خبر بدهپایان پارت ۳

۱۳:۲۰

لایک ها به ۷ برسه پارت ۴ رو میزارم

۱۳:۲۱

عمل به قولم بریم برا پارت ۴ #دوقلوی_گم_شده🫂🫀

۱۱:۱۴

#دوقلوی_گم_شده
پارت ۴
شب بود اروم در و باز کردم و رفتم بیرون با کلید در انباری رو باز کردم و رفتم تو بتری ها خیلی منظم تو قفسه ها چیده شده بودن شماره های بتری ها رو نگاه کرد اهان شماره ی ۷ درش رو باز کرد و کاغذ رو برداشتم نوشته بود:هنوز تموم نشده جسیکا کلی معمای دیگه مونده که باید حل کنی. احتمال تا الان اقای جکسون امده سراقت تا تحقیق من رو ادامه بدی نه موفق باشی جسیکا.تحقیق.میز.کشو.اینیکی رو واقعن نمی دونستم چیه داشتم فک میکردم که یهو در باز شد سریع کاغذ رو کردم تو جیبم عمه بود هاج و واج جلوی عمه وایساده بودم.عمه: جسیکا اینجا چیکار میکنی نصف شبی.نمی دونستم باید جواب عمه رو چی بدم همینطوری نگاش می کردم که بلاخره گفتم: ام راستش یه صدایی از انباری میومد امدم ببینم چیه.عمه: تو که تو خونه بودی چجوری صدا رو شنیدیجسیکا: عه پنچره ی اتاق رو باز گذاشته بودم عمه همینطوری مشکوک نگاهم می کرد برای این که حرف رو عوض کنم خمیازه ای کشیدم و گفتم: چقد خوابم میاد بهتره بریم بخوابیم.سریع از پله ها رفتم و بالا و رفتم تو اتاقم باید صبح برم پیش اقای جکسون.پایان پارت۴

۱۱:۱۴

لایک ها به ۹ برسه پارت ۵ رو میزارم🤍🫀

۱۱:۱۵

رمان ـیست|𝓡𝓸𝓶𝓪𝓷𝓲𝓼𝓽
#دوقلوی_گم_شده پارت ۴ شب بود اروم در و باز کردم و رفتم بیرون با کلید در انباری رو باز کردم و رفتم تو بتری ها خیلی منظم تو قفسه ها چیده شده بودن شماره های بتری ها رو نگاه کرد اهان شماره ی ۷ درش رو باز کرد و کاغذ رو برداشتم نوشته بود: هنوز تموم نشده جسیکا کلی معمای دیگه مونده که باید حل کنی. احتمال تا الان اقای جکسون امده سراقت تا تحقیق من رو ادامه بدی نه موفق باشی جسیکا. تحقیق.میز.کشو. اینیکی رو واقعن نمی دونستم چیه داشتم فک میکردم که یهو در باز شد سریع کاغذ رو کردم تو جیبم عمه بود هاج و واج جلوی عمه وایساده بودم. عمه: جسیکا اینجا چیکار میکنی نصف شبی. نمی دونستم باید جواب عمه رو چی بدم همینطوری نگاش می کردم که بلاخره گفتم: ام راستش یه صدایی از انباری میومد امدم ببینم چیه. عمه: تو که تو خونه بودی چجوری صدا رو شنیدی جسیکا: عه پنچره ی اتاق رو باز گذاشته بودم عمه همینطوری مشکوک نگاهم می کرد برای این که حرف رو عوض کنم خمیازه ای کشیدم و گفتم: چقد خوابم میاد بهتره بریم بخوابیم. سریع از پله ها رفتم و بالا و رفتم تو اتاقم باید صبح برم پیش اقای جکسون. پایان پارت۴
یکم حل بدید ۹ تا میشه ها

۱۱:۳۸

رمان ـیست|𝓡𝓸𝓶𝓪𝓷𝓲𝓼𝓽
#دوقلوی_گم_شده پارت ۴ شب بود اروم در و باز کردم و رفتم بیرون با کلید در انباری رو باز کردم و رفتم تو بتری ها خیلی منظم تو قفسه ها چیده شده بودن شماره های بتری ها رو نگاه کرد اهان شماره ی ۷ درش رو باز کرد و کاغذ رو برداشتم نوشته بود: هنوز تموم نشده جسیکا کلی معمای دیگه مونده که باید حل کنی. احتمال تا الان اقای جکسون امده سراقت تا تحقیق من رو ادامه بدی نه موفق باشی جسیکا. تحقیق.میز.کشو. اینیکی رو واقعن نمی دونستم چیه داشتم فک میکردم که یهو در باز شد سریع کاغذ رو کردم تو جیبم عمه بود هاج و واج جلوی عمه وایساده بودم. عمه: جسیکا اینجا چیکار میکنی نصف شبی. نمی دونستم باید جواب عمه رو چی بدم همینطوری نگاش می کردم که بلاخره گفتم: ام راستش یه صدایی از انباری میومد امدم ببینم چیه. عمه: تو که تو خونه بودی چجوری صدا رو شنیدی جسیکا: عه پنچره ی اتاق رو باز گذاشته بودم عمه همینطوری مشکوک نگاهم می کرد برای این که حرف رو عوض کنم خمیازه ای کشیدم و گفتم: چقد خوابم میاد بهتره بریم بخوابیم. سریع از پله ها رفتم و بالا و رفتم تو اتاقم باید صبح برم پیش اقای جکسون. پایان پارت۴
۱ دونه دبگه

۱۷:۳۴

رمان ـیست|𝓡𝓸𝓶𝓪𝓷𝓲𝓼𝓽
#دوقلوی_گم_شده پارت ۴ شب بود اروم در و باز کردم و رفتم بیرون با کلید در انباری رو باز کردم و رفتم تو بتری ها خیلی منظم تو قفسه ها چیده شده بودن شماره های بتری ها رو نگاه کرد اهان شماره ی ۷ درش رو باز کرد و کاغذ رو برداشتم نوشته بود: هنوز تموم نشده جسیکا کلی معمای دیگه مونده که باید حل کنی. احتمال تا الان اقای جکسون امده سراقت تا تحقیق من رو ادامه بدی نه موفق باشی جسیکا. تحقیق.میز.کشو. اینیکی رو واقعن نمی دونستم چیه داشتم فک میکردم که یهو در باز شد سریع کاغذ رو کردم تو جیبم عمه بود هاج و واج جلوی عمه وایساده بودم. عمه: جسیکا اینجا چیکار میکنی نصف شبی. نمی دونستم باید جواب عمه رو چی بدم همینطوری نگاش می کردم که بلاخره گفتم: ام راستش یه صدایی از انباری میومد امدم ببینم چیه. عمه: تو که تو خونه بودی چجوری صدا رو شنیدی جسیکا: عه پنچره ی اتاق رو باز گذاشته بودم عمه همینطوری مشکوک نگاهم می کرد برای این که حرف رو عوض کنم خمیازه ای کشیدم و گفتم: چقد خوابم میاد بهتره بریم بخوابیم. سریع از پله ها رفتم و بالا و رفتم تو اتاقم باید صبح برم پیش اقای جکسون. پایان پارت۴
بریم برا پارت ۵🤍🫀

۱۹:۳۱

#دوقلوی_گم_شده
پارت ۵
صبح که از خواب پاشدم از پنچره یه نگاه به بیرون انداختم هوا خیلی دلگیر بود فک کنم می خواست بارون بباره امروز چون مدرسه نداشتم باید می رفتم پیش اقای جکسون لباسام رو پوشیدم رفتم پایین نمی دونستم دفتر اقای جکسون کجاست و از عمه پرسیدم.عمه رفت و از کشو یه کاغذ بهم داد توش ادرس دفتر اقای جکسون بود کاغذ رو از عمه گرفتم و راه افتادم. به یه ساختمون کوچیک قدیمی رسیدم در رو باز کردم رفتم تو نسبت به بیرون داخل خیلی شیک داشت.منشی: کمکی از دستم بر میاید خانم-ام ببخشید دفتر اقای جکسون کجا هستش.منشی:من منشی ایشون هستم همراهیتون میکنم باید بریم به طبقه ی بالا.با منشی رفتیم طبقه ی بالا روی یه تابلوی طلایی بالای در بود که روش نوشته بود ( دفتر اقای جکسون) در زدیم.اقای جکسون: بیا داخل.- سلام اقای جکسون.- اها سلام جسیکا حالت چطوره.کارن جان تو میتونی بری دیگه.- عه راستش بخاطر قضیه ی تحقیق مزاحم شدم که دیروز امده بودید دنبالم راستش من می خوام ادامش بدم.- باشه چه بهتر فردا منشیم یعنی خانم کارن میاد دنبالت پس اماده باش.- چشم.
پایان پارت ۵

۱۹:۳۲

رمان ـیست|𝓡𝓸𝓶𝓪𝓷𝓲𝓼𝓽
#دوقلوی_گم_شده پارت ۵ صبح که از خواب پاشدم از پنچره یه نگاه به بیرون انداختم هوا خیلی دلگیر بود فک کنم می خواست بارون بباره امروز چون مدرسه نداشتم باید می رفتم پیش اقای جکسون لباسام رو پوشیدم رفتم پایین نمی دونستم دفتر اقای جکسون کجاست و از عمه پرسیدم. عمه رفت و از کشو یه کاغذ بهم داد توش ادرس دفتر اقای جکسون بود کاغذ رو از عمه گرفتم و راه افتادم. به یه ساختمون کوچیک قدیمی رسیدم در رو باز کردم رفتم تو نسبت به بیرون داخل خیلی شیک داشت. منشی: کمکی از دستم بر میاید خانم -ام ببخشید دفتر اقای جکسون کجا هستش. منشی:من منشی ایشون هستم همراهیتون میکنم باید بریم به طبقه ی بالا. با منشی رفتیم طبقه ی بالا روی یه تابلوی طلایی بالای در بود که روش نوشته بود ( دفتر اقای جکسون) در زدیم. اقای جکسون: بیا داخل. - سلام اقای جکسون. - اها سلام جسیکا حالت چطوره.کارن جان تو میتونی بری دیگه. - عه راستش بخاطر قضیه ی تحقیق مزاحم شدم که دیروز امده بودید دنبالم راستش من می خوام ادامش بدم. - باشه چه بهتر فردا منشیم یعنی خانم کارن میاد دنبالت پس اماده باش. - چشم. پایان پارت ۵
لایک ها به ۱۱ برسه پارت ۶ رو می زارم باییundefinedundefined

۱۹:۳۲

نظرتون درمورد پارت ۵ دوقلو های گم شده چیه نظزتون رو تو پیوی بهم بگین🫀🤍undefined@roshaiiiii پیوی بندهundefined

۱۱:۰۶

رمان ـیست|𝓡𝓸𝓶𝓪𝓷𝓲𝓼𝓽
#دوقلوی_گم_شده پارت ۵ صبح که از خواب پاشدم از پنچره یه نگاه به بیرون انداختم هوا خیلی دلگیر بود فک کنم می خواست بارون بباره امروز چون مدرسه نداشتم باید می رفتم پیش اقای جکسون لباسام رو پوشیدم رفتم پایین نمی دونستم دفتر اقای جکسون کجاست و از عمه پرسیدم. عمه رفت و از کشو یه کاغذ بهم داد توش ادرس دفتر اقای جکسون بود کاغذ رو از عمه گرفتم و راه افتادم. به یه ساختمون کوچیک قدیمی رسیدم در رو باز کردم رفتم تو نسبت به بیرون داخل خیلی شیک داشت. منشی: کمکی از دستم بر میاید خانم -ام ببخشید دفتر اقای جکسون کجا هستش. منشی:من منشی ایشون هستم همراهیتون میکنم باید بریم به طبقه ی بالا. با منشی رفتیم طبقه ی بالا روی یه تابلوی طلایی بالای در بود که روش نوشته بود ( دفتر اقای جکسون) در زدیم. اقای جکسون: بیا داخل. - سلام اقای جکسون. - اها سلام جسیکا حالت چطوره.کارن جان تو میتونی بری دیگه. - عه راستش بخاطر قضیه ی تحقیق مزاحم شدم که دیروز امده بودید دنبالم راستش من می خوام ادامش بدم. - باشه چه بهتر فردا منشیم یعنی خانم کارن میاد دنبالت پس اماده باش. - چشم. پایان پارت ۵
۲ تا دیگه

۹:۴۲