وقتی آقا گفت بر همه مسلمین فرض است با همه ی امکانات به مردم مقاومت لبنان کمک کنند، باید چه میکردم...فکرم مشغول شد...از تبیین لزوم بودن پشت ولی مسلمین تا پای مال و جان و آبرو تا آمدنِ وسط میدان و دادنِ همان مال و جان و آبرو و گرفتن امضا برای ماندن پای این عهد و پیماناینها را دو روز بعد از شهادت سید پای جلسه روضه ی مادرانه گفتیم و شنیدیم
.....کمی درگیر دنیای خودم شده بودم که شنیدم روحانی برنامه سمت خدا گفت کسی که مال نمیدهد ،جان میدهد؟!!!!!منظورش حمایت از مقاومت بودچه معیار خوبی... من در راه یاری امام زمانم جان توانم داد؟!.... یا فقط ادعایمباید از طلاهایم شروع میکردمبا شنیدن پیام های اهدای طلای مادران گوشه و کنار کشورم ،مصمم تر شدم
برایشان برنامه داشتیم...قرارمان بود طلاها صرف خرید ماشین شود، میدانستم مخالفت نمیکند... دو دوتا چهارتایی کرد و گفت یعنی میخواهی ۴۰ میلیونی کمک کنی!!!!
برای من این لحظه پیچ تاریخی محسوب میشدیا در جبهه حق هستی ،حتی با شرمساری هدیه ی آنهم تازه بخشی از طلای داشته ام نه همه اشیا پای حساب و کتاب و شرایط زندگی و محدودیت مالی را وسط میکشی و خودت را کنار
...غیر منطقی نمیگفتاما به حکم کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، ندای دلم را باید میشنیدم نه عقل محاسبه گرم
اما هنوز برای اهدای تمام طلاهایم در برزخ بودم، حس شرمساری برای نگه داشتن بخشی از آنها رهایم نمیکردتا اینکه آخر تسلیم منطق همسر شدم...یکجا نده،بالاخره باز هم جمع میکنن،جو گیر نشو...نمیدانم همیشه جو گرفتن بد است یا...
مولا جان این تلاش ناچیز مرا بپذیرمیخواستم بگویم مالم را میدهم،کمک کن جانم را هم در راهت بدهم.
جهت اهدای طلابه شناسه زیرپیام دهید:
@daryafh98
#امهات_القدس#مادران_مقاومت#اجتماع_مادران_تمدن_ساز#پویش_طلا#لبنان#جهاد#همدلی_طلایی
امهات القدس اینجاست
۴:۱۱