۸:۴۳
#کلیدهای_ داشتن ازدواج شاد
۱. "همیشه حق با شما نیست.
منصف بودن با خود و شریک زندگی تان از نکات مهم همسرداری است. به یاد داشته باشید که همیشه حق با شما نیست. ممکن است گاهی در تصمیمات و افکار خود اشتباه کنید. این یک واقعیت است که وقتی دو نفر اختلاف نظر دارند، حقیقت جایی در میان دو نفر است. و وقتی دو نفر از هم جدا می شوند، مطمئناً تقصیر متوجه هر دو شخص است. اگر هر از گاهی موضع میانه را فراموش کنیم و سازش نکنیم، این مسئله مشکلات شدیدی را در ازدواج ما ایجاد خواهد کرد.
اصل ازدواج در این مورد سازگاری و پذیرش این واقعیت است که شما مرتکب اشتباه می شوید و گاهی بیش از حد لازم اغراق می کنید.
۲. وعده هایی که نمی توانید به آن عمل کنید، ندهید.اگر ازدواج بر اساس وعده های ما بوده است، اما این وعده ها هرگز عملی نشده اند، تجربه زندگی مشترک مملو از ناامیدی و عصبانیت کاملاً منطقی است. برای همسرداری موفق، در زمان های خوشی یا ناراحتی، وعده هایی که قادر به عملی کردن آن ها نیستید، ندهید.



@pouralizadeh
۱. "همیشه حق با شما نیست.
منصف بودن با خود و شریک زندگی تان از نکات مهم همسرداری است. به یاد داشته باشید که همیشه حق با شما نیست. ممکن است گاهی در تصمیمات و افکار خود اشتباه کنید. این یک واقعیت است که وقتی دو نفر اختلاف نظر دارند، حقیقت جایی در میان دو نفر است. و وقتی دو نفر از هم جدا می شوند، مطمئناً تقصیر متوجه هر دو شخص است. اگر هر از گاهی موضع میانه را فراموش کنیم و سازش نکنیم، این مسئله مشکلات شدیدی را در ازدواج ما ایجاد خواهد کرد.
اصل ازدواج در این مورد سازگاری و پذیرش این واقعیت است که شما مرتکب اشتباه می شوید و گاهی بیش از حد لازم اغراق می کنید.
۲. وعده هایی که نمی توانید به آن عمل کنید، ندهید.اگر ازدواج بر اساس وعده های ما بوده است، اما این وعده ها هرگز عملی نشده اند، تجربه زندگی مشترک مملو از ناامیدی و عصبانیت کاملاً منطقی است. برای همسرداری موفق، در زمان های خوشی یا ناراحتی، وعده هایی که قادر به عملی کردن آن ها نیستید، ندهید.
۸:۴۴
وقتی کودک صحبت می کند، به او توجه کن!با نگاه با لبخند با تکان دادن سر با گفتن جملات مرتبطاعتماد به نفس کودک با رعایت کردن همین نکات تقویت می شود.
@pouralizadeh
۸:۴۴
#سیاست_مردانه
آقایون این مطلب حرف دل خانومهاتونه پس لطفا جدی بگیرید
همیشه سعی کنید نقش یه تعدیل کننده رو داشته باشید تا تحریک کننده،وقتی میبینید خانومتون روی مساله ای تعصب و حساسیت داره از بیان کردن اون مورد غیر ضروری اجتناب کنید،وقتی یه مساله ای رو مطرح نمیکنید به این معنی نیست که دارید دروغ میگید
همسرتونو همیشه کنار خودتون ببینید ،نه روبه روی خودتون یا پشت خودتون.
خانومها از اینکه شوهرشون ازشون تعریف کنه خیلی خوشحال میشن.حس شنوايي يکي از فعالترين حواس در خانمهاست. اونا دوست دارند علاقه شما رو حين اينکه در اعمالتون ميبينند، مکرراً از زبونتون بشنوند.
زبونی که زنها صحبت میکنند، بسیار متفاوتتر از زبونی هست که مردان با اون حرف میزنند. مثلاً وقتی خانمی میگه: « دیگر راجع به این مسئله حرف نزن، نمیخوام چیزی بشنوم »، در واقع منظورش چیزی غیر از گفتههاش هست. اون با زبون بیزبونی قصد داره شما رو متوجه کنه که این موضوع نه تنها براش مهم بوده، بلکه به شدت باعث ناراحتیش هم شده؛ اما اگه یک مرد چنین حرفی بزنه، بیگمان قصدش همونیه که بیان کرده . این موضوع ساده، فقط نمونهای از رازهای دنیای متفاوت زنان و مردان هست. چنین تفاوتهای شخصیتی در تمام وجوه زندگی زنان و مردان مشهوده. بنابراین، روانشناسان معتقدند که شناخت و کشف هر یک از آنها برای یک زندگی مشترک موفق، لازم و ضروری هست.



@pouralizadeh
آقایون این مطلب حرف دل خانومهاتونه پس لطفا جدی بگیرید
۸:۴۴
۸:۴۵
کانال فعال ما در ایتا


۸:۴۵
استاد پورعلیزاده با ۲۵ سال سابقه در مشاوره پیش از ازدواج و زوج درمانی اینجا هستند تا دانش و تجربیاتشون را در اختیار شما عزیزان قرار بده
۲۱:۰۶
استاد پورعلیزاده با ۲۵ سال سابقه در مشاوره پیش از ازدواج و زوج درمانی اینجا هستند تا دانش و تجربیاتشون را در اختیار شما عزیزان قرار دهند
۵:۰۷
پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه میکنی؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت نمیدانم عزیزم، نمیدانم!
پسرک نزد پدرش رفت و گفت: بابا چرا مادرم همیشه گریه میکند؟ او چه میخواهد؟ پدرش تنها دلیلی که به ذهنش رسید، این بود که همه ی زنها گریه میکنند بی هیچ دلیلی!!!
پسرک هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند متعجب بود، پسرک یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت میکند از خدا پرسید :
چرا زنها این همه گریه میکنند؟؟
خدا جواب داد : من زن را بشکل ویژهای آفریده ام
زیبایی یک زن
زیبایی زن را باید در چشمانش
افتخار کن به زن بودنت و به این موهبتی که خدا به تو داده.
تو لایق بهترینهایی، بهترین ها.
https://eitaa.com/pouralizadeh
۱۰:۰۶
#پرسش_و_پاسخ_روانشناسی_در_ایتا#پورعلیزاده_روانشناس_اصفهانتخصص: مشاوره پیش از ازدواج
و زوج درمانی
┄┅┅✹
✹┅┅┄پاسخ استاد پورعلیزادهموضوع: احساس تنهایی و وابسته شدن به آدمها ┄┅┅✹
✹┅┅┄سوال شما عزیزان
سلام مجدد خدمت استاد پورعلیزادهنمیدونم از کی و کجا بنویسم .من بزرگ شده در یه خونواده فرهنگی و پر جمعیت هستم . ۱۴ تا خواهر برادریم اما من همیشه احساس تنهایی میکنم .یعنی رابطه ام با هیچکدوم از اهل خونه هیچ وقت صمیمی نبوده و هر وقت مشکلی داشتم باید سعی میکردم ک اونا نفهمن چون مشکل رو بزرگتر میکردن و سرزنش و تحقیر.برادرم ک هم باز یکی دو سال بزرگتر از خودمه توی ی تصادف از دست دادم .پدرمو هم در ۱۰ سالگی در یک تصادف دیگه از دست دادم .از اونجا ک من بچه آخر خونواده بودم و بقیه خواهر و برادرا یا ازدواج کردن و یا در شهرهای دیگه مشغول تحصیل بودن ،من موندم و یک مادر عصبی .مادری ک همش داشت گریه میکرد همش داشت غر میزد دعوا میکرد و....۱۶ سالگیم بود ک با پسر عموم نامزد شدم . خدای من بود .خیلی دوسش داشتم .خیلی دوسم داشت. اما بعد از یک سال مادر و عموها و برادرام این نامزدی رو خیلی بی رحمانه به هم زدند .خیلی حالم بد بود خیلی پافشاری کردم ک بهش برسم اما نذاشتن و بسیار حرفهای ناسزا ک حق من نبود رو شنیدم حتی از مادرم از سر عصبانیت. ۳ماه بعدش منو ب عقد یکی ک از نظر خونواده تایید شده بود در آوردن . اما من هنوز پسر عموم رو میخواستممن الان دو تا پسر دارم ..... و ..... ساله .اما هنوز دلم گیر پسر عمومه. از ازدواجم راضی نیستم .شوهرم آدم خیلی خوب مذهبی و خوش اخلاقیه نمیدونم چرا من درگیر گذشته ام .بسیار احساس کمبود محبت میکنم .بسیار احساس تنهایی میکنم .با هیچ کس ارتباط ندارم حتی تلفنی .متاسفانه چند ارتباط ناسالم عاطفی در فضای مجازی داشتم با چند نفر .هر دفعه حسابی ب طرف دل بسته و وابسته شدم اما هر بار بعد از مدتی طرف ب بهانه اینکه تو زیادی من و میخوای ، تو حد وسط نداری در دوست داشتن ،تو حال خوبت و گره زدی ب من ،از زندگی خودت غافل شدی و ب خاطر علاقه زیاد بلاک و ترد شدم .نمیدونم چمه. نمیدونم چرا حوصله خونه و بچه ها و شوهرمو ندارم .نمیدونم چرا کشیده میشم سمت این مدل رابطه ها .خسته شدم بس ک دلبستم و ترد شدم رها شدم .من بچه هام و دوست دارم اما اصلا حوصله سوم رو ندارم؟ .کلا آدم بی حوصله و تنها و گوشه گیری ام . انگار وقتی با یکی ارتباط عاطفی برقرار میکنم حوصله ام بهتر میشه اما با رفتنشون حسابی داغون میشممیشه ب من بگید من باید چ کار کنم ؟خستم خیلی زیاد هر کیو دوس داشتم ب ی شکلی از دستش دادممن حتی خیلی استرسی و نگران و مضطرب ام ک بچه ها و همسرم و از دست ندم .انگار میخوام با چنگ و دندون نگهشون دارمدرضمن رابطه جنسی خوبی هم با همسرم ندارم .یعنی خودم نمیخوام ک زیاد رابطه داشته باشیم .میل جنسی دارم اما با همسرم لذت نمیبرم و دوس دارم زودتر تموم بشهمیشه ب من کمک کنید ک مثل آدم زندگی کنم ؟ب زندگی برگردم ؟حالم اصلا خوب نیس
لطفا پاسخ استاد پورعلیزاده را در صوت زیر بشنوید و برای دوستانتان ارسال کنید




┄┅┅✹
✹┅┅┄
https://eitaa.com/pouralizadeh
https://eitaa.com/pouralizadeh
۱۴:۲۶
#پرسش_و_پاسخ_روانشناسی_در_ایتا#پورعلیزاده_روانشناس_اصفهانتخصص: مشاوره پیش از ازدواج
و زوج درمانی
┄┅┅✹
✹┅┅┄پاسخ استاد پورعلیزادهموضوع: تیک عصبی در نوجوان ┄┅┅✹
✹┅┅┄سوال شما عزیزان
سلام آقای دکتروقتتون بخیر...پسر هفت ساله ای دارم که چند روزی هست با دهانش یک سری حرکت هایی انجام میده که داره تبدیل به عادت میشه بنظر شما چه کاری انجام بدهیم که براش عادت نشه؟تا الان هیچ واکنشی نسبت به این حرکات انجام نداده ایم...ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.
بیشترررررر توضیح دهید . یک سری حرکات؟ در فامیلتون سابقه داشته؟سلام و وقت بخیر.منظور از یکسری حرکات یعنی حالت های خمیازه ای...باز و بسته کردن بی مورد دهان...بیشتر بازی با فک هست در فامیلتون نه سابقه ای نداشتیم
لطفا پاسخ استاد پورعلیزاده را در صوت زیر بشنوید و برای دوستانتان ارسال کنید




┄┅┅✹
✹┅┅┄
https://eitaa.com/pouralizadeh
بیشترررررر توضیح دهید . یک سری حرکات؟ در فامیلتون سابقه داشته؟سلام و وقت بخیر.منظور از یکسری حرکات یعنی حالت های خمیازه ای...باز و بسته کردن بی مورد دهان...بیشتر بازی با فک هست در فامیلتون نه سابقه ای نداشتیم
https://eitaa.com/pouralizadeh
۱۶:۱۴
#پرسش_و_پاسخ_روانشناسی_در_ایتا#پورعلیزاده_روانشناس_اصفهانتخصص: مشاوره پیش از ازدواج
و زوج درمانی
┄┅┅✹
✹┅┅┄پاسخ استاد پورعلیزادهموضوع: اندر کشاکش خواستگاری ┄┅┅✹
✹┅┅┄سوال شما عزیزان
سلام استاد وقتتون بخیرمن دختری ۲۹ ساله هستم تحصیلاتم .......... و ........ هستمساکن ........ هستم در خانواده ای ....... نفره زندگی میکنم استاد من در این سن کلا از زندگی سیر شدم دیگه اصلا نمیخوام باشم و نفس بکشمداستان از جایی شروع میشه که به خواستگارم که ....... برادر دوستم بود جواب مثبت دادم با وجود این که هیچ علاقه ای نداشتم و گفتم به مرور زمان خوب میشم و قرار بر این شد که تا به شروط که داشتم عمل نکنند این خبر علنی نشه ان زمان ایشان تازه .............. شده بودن نه کاری داشتن و نه سربازی رفته بودند. گذشت تا ۳سال توی این مدت هر بار که صحبت میکردم حس خوبی نداشتم نمیتونستم به کسی بگم گذشت تا اینکه رفتیم آزمایش خون و انجا متوجه شدیم که خون به هم نمیخوره از یک طرف خوشحال بودم و از طرف دیگه چون این مدت هرچی خواستگار میآمد خانوادم ندیده و نشناخته رد میکردند و الان این طور پیش شد نگران بودم نامزدم ............. بعد از مدتی با خواهر یکی از همکلاسی های قدیمم ازدواج کرد و من بیشتر داغون شدم چون روی خرابه های زندگی من خونش ساخت................
یک خواستگار دیگه امد کلی تحقیق کردیم 8 جلسه باهاش صحبت کردم تا بیشتر بشناسمش بعد سه چهار هفته قرار شد بریم آزمایش دوباره دلشوره گرفته بودم آزمایش رفتیم و مشکلی نبود ولی فردای آن روز از طریق یکی از آشناهای خودشان متوجه شدیم که پسر درستی نیست و قبلا سیگار میکشیده این شد که خانواده ام جواب منفی دادند
برای بار دوم زمین خوردم شکستم دیگه اسم زندگی و ازدواج می شنیدم حالم بد میشد با این که از تنهایی خسته شده بودم جوری شده بودم که برای خودم توی ذهنم یک گورستان درست کرده بودم اول به همه آرزوهای ریز و درشتی که داشتم فکر میکردم و بعد دفنشان میکردم فکر میکردم حالم بهتر میشه ولی نشداز این جریان دوسالی میگذره این مدت کسای دیگه میومدن خواستگاری یا من نمی پسندیدم یا انها................







دو ماه قبل خواستگار دیگری به خواستگاریم امد این سری دیگه میترسیدم جواب بدم اصلا نسبت به همه چی بدبین شده بودم ولی چون دوستش داشتم قبول کردم یک ماهی باهم در ارتباط بودیم اوایل خیلی اظهار علاقه میکرد و میگفت ....... چند ساله که دوستم داشته و منتظرم بوده ، بهم میگفت بعد تو از خدا چیزی نمیخوام من هر روز مشتاق تر میشدم و خوشحال از اینکه خدا منم دوست داشته خدا به حرف من گوش دادم و یک گوشه چشمی به من کردهتا اینکه بعد یک مدتی مدام میگفت نمیدانم چرا حس خوبی به آینده ندارمهمش این حرف میزد وقتی علتش میپرسیدم میگفت چیزی نیست بریم مشاوره و آزمایش خوب میشمیا یک دفعه میگفت شب ها خوابای خوبی نمیبینم مثل قبل علتشم نمیگفت من هر روز ناراحت و غمگین میشدم انتخابی کرده بودم که برای اون کلی با خوانواده ام حرف زده بودم تا قبول کنندبه من گفت که یک روز که قبل مشخص کرده بودیم مرخصی بگیرم بریم آزمایش و مشاورهولی دقیقه نود به من گفت که ی سری مشکلاتی پیش آمده یک مدت صبر کنو گفت داره خودش بدون اینکه به من بگه پیش دوستش میرفته مشاوره و به قول خودش حرفای خوبی نشنیدهمن ان روز اصلا حالم خوب نبود اصلا نمیخواستم طعم یک شکست دوباره تحمل کنم ولی چون میدانستم با این اوضاع ممکن پا پس بکشه زودتر گفتم همه چی کنسل و مدارکش بیاد ببره
لطفا پاسخ استاد پورعلیزاده را در صوت زیر بشنوید و برای دوستانتان ارسال کنید




┄┅┅✹
✹┅┅┄
https://eitaa.com/pouralizadeh
یک خواستگار دیگه امد کلی تحقیق کردیم 8 جلسه باهاش صحبت کردم تا بیشتر بشناسمش بعد سه چهار هفته قرار شد بریم آزمایش دوباره دلشوره گرفته بودم آزمایش رفتیم و مشکلی نبود ولی فردای آن روز از طریق یکی از آشناهای خودشان متوجه شدیم که پسر درستی نیست و قبلا سیگار میکشیده این شد که خانواده ام جواب منفی دادند
برای بار دوم زمین خوردم شکستم دیگه اسم زندگی و ازدواج می شنیدم حالم بد میشد با این که از تنهایی خسته شده بودم جوری شده بودم که برای خودم توی ذهنم یک گورستان درست کرده بودم اول به همه آرزوهای ریز و درشتی که داشتم فکر میکردم و بعد دفنشان میکردم فکر میکردم حالم بهتر میشه ولی نشداز این جریان دوسالی میگذره این مدت کسای دیگه میومدن خواستگاری یا من نمی پسندیدم یا انها................
دو ماه قبل خواستگار دیگری به خواستگاریم امد این سری دیگه میترسیدم جواب بدم اصلا نسبت به همه چی بدبین شده بودم ولی چون دوستش داشتم قبول کردم یک ماهی باهم در ارتباط بودیم اوایل خیلی اظهار علاقه میکرد و میگفت ....... چند ساله که دوستم داشته و منتظرم بوده ، بهم میگفت بعد تو از خدا چیزی نمیخوام من هر روز مشتاق تر میشدم و خوشحال از اینکه خدا منم دوست داشته خدا به حرف من گوش دادم و یک گوشه چشمی به من کردهتا اینکه بعد یک مدتی مدام میگفت نمیدانم چرا حس خوبی به آینده ندارمهمش این حرف میزد وقتی علتش میپرسیدم میگفت چیزی نیست بریم مشاوره و آزمایش خوب میشمیا یک دفعه میگفت شب ها خوابای خوبی نمیبینم مثل قبل علتشم نمیگفت من هر روز ناراحت و غمگین میشدم انتخابی کرده بودم که برای اون کلی با خوانواده ام حرف زده بودم تا قبول کنندبه من گفت که یک روز که قبل مشخص کرده بودیم مرخصی بگیرم بریم آزمایش و مشاورهولی دقیقه نود به من گفت که ی سری مشکلاتی پیش آمده یک مدت صبر کنو گفت داره خودش بدون اینکه به من بگه پیش دوستش میرفته مشاوره و به قول خودش حرفای خوبی نشنیدهمن ان روز اصلا حالم خوب نبود اصلا نمیخواستم طعم یک شکست دوباره تحمل کنم ولی چون میدانستم با این اوضاع ممکن پا پس بکشه زودتر گفتم همه چی کنسل و مدارکش بیاد ببره
https://eitaa.com/pouralizadeh
۷:۲۶
#پرسش_و_پاسخ_روانشناسی_در_ایتا#پورعلیزاده_روانشناس_اصفهانتخصص: مشاوره پیش از ازدواج
و زوج درمانی
┄┅┅✹
✹┅┅┄پاسخ استاد پورعلیزادهموضوع: سردی در رفتار شوهر ┄┅┅✹
✹┅┅┄سوال شما عزیزان
سلام اقای علیزاده گرامی، وقتتون بخیر، من خانمی ۵۳ ساله، میزان تحصیلاتم .........، دارای ........ فرزند ...... ساله و ........ ساله هستم ، شوهرم ۶۲ سالشونه، میزان تحصیلاتشون دیپلم، شغلشون ............ بازنشسته هستند، با هم نسبت فامیلی ................ هم داریم و حدود ۳۰ سال پیش ازدواج ما از طریق فامیلی صورت گرفت، و من وقتی وارد خانواده اینها شدم دیدم زمین تا اسمون اخلاق و رفتارشون با تو جمع بودن فرق میکنه،و پدر و مادر خیلی سردی داشتند و اصلا با هم زیاد صحبت نمیکردند ،کلا خانواده گرم و صمیمی نبودند،و من خیلی از این موضوع ناراحت و نگران بودم ، که اینده اینچنیی برای من باشه،شوهرم ادم بی نهایت تنبلی و درونگرا بود، ما ......... سال با خانواده شوهرم زندگی کردیم و گهگداری با هم مشاجره و دعوا داشتیم،بیشتر سر اینکه شوهرم توجهی که باید به من داشته بود رو نداشت، و وقتی خونه بود یا خواب بود یا برا خودش میرفت بیرون و سرگرمیهای خودش رو داشت، ما بعد ...... سال رفتیم خانه مستقل ،گهگداری از بی توجهی و صمیمی نبودن شوهرم شکایت میکردم که با ناراحتی شوهرم مواجه میشدم ناراحتی پیش می امد، وقتی به شوهرم میگفتم چرا اینچنین رفتار میکنی میگفت من کارم رو دوست ندارم و بالاجبار سر کار میرم و حوصله ندارم ،خلاصه در سال ....... ما از اصفهان به اطراف اصفهان منتقل شدیم و اونجا بعد از مدتی شوهرم حالت افسردگی گرفتند ، و شروع کردند به درمان ، خلاصه با افسردگی شوهرم اخلاقش بدتر شده بود ، درونگرا تر و منزوی تر شده بودن ، و میگفتند من ماشین بگیرم حالم خوب میشه ، خونه داشته باشیم خوب میشم ، خلاصه ما به مرور زمان ماشین خریدیم و خونه ام خریدیم ، و شوهرم همچنان اون اخلاق رو داشت، افسردگیشم در حال درمان بود ، به غیر از افسردگی تیک عصبی ام گرفته بودند، خلاصه ما این دوران رو با گهگداری دعوا و مشاجره سپری میکردیم،بعضی وقتام میگفت من بازنشست بشم خوب میشم این حرفا، تا سال ......... بازنشست شدند و تغییر خاصی نکردند، اون زمان که سر کار میرفتند ی چند ساعتی خونه نبودند، ولی بعد بازنشستگی همیشه تو خونه و خواب بودند، برای درمان افسردگیشونم میرفتند پیش دکتر...........، ولی ما تغییر خاصی تو اخلاق و رفتار ایشون نمی دیدیم ، بچه هام بیشتر به اخلاق پدر گرایش پیدا کرده بودند، و تا باهاشون حرف میزدیم سر و صدا و داد بیداد میکردند، انگار یاد گرفته بودند اینجوری برخورد کننند. خلاصه سرتونا درد نیارم الان ۱۱ سال از بازنشستگی شوهرم میگذره و ایشون خوب که نشدند ، بدترم شدند سیگارم ۲ روزی یک پاکت میکشند ،با افرادی که مشکل دارند و مواد استفاده میکنند خیلی دوست داره با دوستاش باشه، بعضی وقتا با این افراد که میرفت باعث ناراحتی و اوقات تلخی میشد ،و اصلا به حرف منکه با این ادما در ارتباط نباش توجهی نمیکرد ،تو این مدت نسبت به من خیلی بیشتر بی توجه شده ، و اصلا هیچ ابراز علاقه و محبتی به من نداره، سرش تو گوشی، ماهواره و گاهی جدول هست، وقتی من اعتراض میکنم چرا اینجوری رفتار میکنی میگه حرف جدید بزن، از این حرفا خسته نشدی، من همیشه دوست داشتم مورد توجه و محبت شوهرم قرار بگیرم، با هم بیرون بریم، با محبت و صمیمت با هم گفتگو کنیم، ولی ایشون کلا ضد اینا رفتار میکنه، قبل عید متوجه شدم تریاک میخورده ، خودش گفت دلیل بی حوصلگی و ناراحتیم مواد هست که میخورم، ظاهرا ترک کردند، ولی تغییر خاصی نکردند منزوی تر و بی عاطفه و بی احساس تر شده، تو جمع یا جایی باشیم با خنده و خوبی با اطرافیان صحبت میکنه، ولی با من با اخم و پرخاشگری، بهش میگم من با اونا چه فرقی دارم با من اینجوری رفتار میکنی، پس تو میتونی خوب حرف بزنی، بخندی ،ولی برای من نمیخواهی ،میگه اونا گاهی هستند باید باهاشون خوب بود، تو دیگه زنم هستی فرقی نداره ، بعضی وقتا تو جمع حرف میزنه شوخی میکنه ، میخنده، ی سری هم میبینی حرف نمیزنه و ساکت و اروم تو لاک خودشه، بهش میگم چرا اینجوری رفتار میکنی چرا با کسی حرف نمیزنی، میگه حوصله ندارم ،دوست ندارم ،و این رفتارش باعث دعوا و مشاجره میشه، و من الان دیگه از این اوضاع خیلی ناراحت و دل شکسته هستم ،لطفا من رو راهنمایی کنیدممنون میشم که جواب بدید و من و راهنمایی کنید ،اجرتون با خداوند بزرگ
لطفا پاسخ استاد پورعلیزاده را در صوت زیر بشنوید و برای دوستانتان ارسال کنید




┄┅┅✹
✹┅┅┄
https://eitaa.com/pouralizadeh
https://eitaa.com/pouralizadeh
۲۱:۳۳
#پرسش_و_پاسخ_روانشناسی_در_ایتا#پورعلیزاده_روانشناس_اصفهانتخصص: مشاوره پیش از ازدواج
و زوج درمانی
┄┅┅✹
✹┅┅┄پاسخ استاد پورعلیزادهموضوع: نحوه صحیح برخورد با مزاحم ! آقایی #مزاحم میشود ┄┅┅✹
✹┅┅┄سوال شما عزیزان
سلام و درود استاد پور علیزاده عزیز شبتون بخیرمن .... هستم ۲۸ ساله ، ...... ساله ساکن اصفهان هستم، همسرم ........... همیشه جلسات مشاوره گروهی شما شرکت کردم و صحبت های شما بهم آرامش میداد و حالم را خوب میکرد........... یه مشکل برام پیش اومده که نتونستم به هیچ کس اعتماد کنم و ازش کمک بخوام تو این شرایط شما تنها کسی هستین که به ذهنم رسید ازش کمک بگیرم.من از وقتی خودم را شناختم به شدت از بی مهری پدر و مادرم رنج بردم، همیشه بین بچه هاشون زمین تا آسمون فرق گذاشته شد.خیلی خواستگار داشتم، ۱۷ سالم بود...منم چون کمبود محبت داشتم و هر شبم با گریه و بغض صبح میشد مخالفت نکردم.در کمتر از دو هفته مراسم عقد و عروسی برگزار شد. من خوش خیال نه تنها اون عشق و محبتی که انتظارش را داشتم دریافت نکردم تازه مسولیت یه زندگی مشترک و بچه داری را هم باید میپذیرفتم اونم بدون هیچ آگاهی و شناختی.همسرم خیلی عصبی وکم حوصله اس وبه گفته خانوادش دوران مجردی هم همینطور بوده. جای مشت هاش هنوزم روی دیوار خونه پدریش هست.علاوه بر عصبی و کم حوصله بودن خیلی سرد و بی احساسه به حدی که من خودم گاهی وقت هابهش میگم منو بغل کن منو ببوس.وقتی هم که به چیزی اعتراض میکنم میگه همینه که هست... و این رفتارش در طول این سال ها بیشترین عذاب را به من داده.کودکیم،نوجوانی و جوانیم در حسرت محبت گذشت.اقایی از اقوام مادری شوهرم رفت و آمد خانوادگی داریم، ایشون توی مهمونی ها و دور همی ها همیشه حتی تو جمع حواسش به من بود و از انجام هیچ کاری برای خوشحال کردن من دریغ نمیکرد.تا اینکه حدود یکسال پیش شروع کرد به من پیام دادن و ابراز علاقه کردن و دائم میگفت منم مثل خودت از کسی تو زندگی محبت ندیدم...... و میگفت با همسرش تا پای طلاق هم رفته اند......... بهش تذکر دادم که پیام نده و دنبال دردسر نباشه اما ایشون با سماجت به کار خودش ادامه داد.حضوری باهاش صحبت کردم و ازش خواستم کاری نکنه باعث از هم پاشیدن دوتا زندگی بشه. ولی بازم قبول نکرد. بلاکش کردم، جوابش را ندادم اما هر روز با یه خط جدید زنگ زد و پیام داد و خواهش و التماس.اینقدر به مناسبت های مختلف جشن گرفت و کادو بهم داد و وقت و بی وقت هرکاری واسم انجام داد که تو دام محبتش افتادم و باهاش همراه شدم.حتی گردنبد طلا خریده و به زور بهم داده که مجبور شدم از همه مخفیش کنم.اوایل فقط چت میکردیم بعدش چند بار باهم بیرون رفتیم، به شدت عذاب وجدان داشتم و چشمم که تو چشم همسرم می افتاد از خودم متنفر میشدم که دارم بهش خیانت میکنم.شاید با وجود صحبتهایی که کردم با منطق جور در نیاد ولی من همسرم را دوست دارم، اون تنها نقطه امن منه تو این دنیا🥺این آقا همه اش در گوشم میگه من و تو حق داریم از این زندگی لذت ببریم و دنبال رابطه با منه ولی من هرگز قبول نکردم و نمیتونمم قبول کنم.برای اینکه ترکش نکنم گفت رابطه نمیخوام فقط بمون.خدا میدونه تو این مدت چقدر کم محلی کردم بهش چقدر جوابش را ندادم چقدر باهاش بحث کردم تاجایی که یه بار حالش بد شد و از محل کارش بردنش بیمارستان....... تهدیدش کردم که میرم به جرم آزار و اذیت ازش شکایت میکنم اما بیخیال نمیشه و میگه من پای همه چیش ایستاده ام.آقای دکتر بخدا من غلط کردم اشتباه کردم میدونم مقصرم میدونم خطا کارم ولی خواهش میکنم کمکم کنید از این وضع نجات پیدا کنم.عذاب وجدان داره داغونم میکنه به حدی که تا حالا دوبار خواستم یه بلایی سر خودم بیارم.به نماز رو اوردم و همه اش بعداز نماز میگم خدایا میدونه بنده خوبی نبودم ولی من و به حال خودم رها نکن، دلم میخواد برگردم به قبل از آشناییم با این آقا و همه چی را فراموش کنم.من فقط میخوام یه زندگی راحت و بدون ترس و دلهره داشته باشم حتی اگه کسی بهم محبت نکنه
آقای دکتر من از هرکس میخواستم کمک بگیرم قطعا منو قضاوت میکرد واسه همین نتونستم به کسی اعتماد کنمواگر زودتر از این شما را میشناختم شاید این مشکلات برام پیش نمیومد توروخدا منو از این عذاب وجدان نجات بدین
ببخشید صحبتم طولانی شد.خدا خیرتون بده که امکان این طور مشاوره را فراهم کردین.ان شاءالله خدا عمر باعزت به شما بده.
لطفا پاسخ استاد پورعلیزاده را در صوت زیر بشنوید و برای دوستانتان ارسال کنید





لطفا پاسخ استاد پورعلیزاده را در صوت زیر بشنوید و برای دوستانتان ارسال کنید




┄┅┅✹
✹┅┅┄
https://eitaa.com/pouralizadeh
ببخشید صحبتم طولانی شد.خدا خیرتون بده که امکان این طور مشاوره را فراهم کردین.ان شاءالله خدا عمر باعزت به شما بده.
https://eitaa.com/pouralizadeh
۲۱:۳۳
#پرسش_و_پاسخ_روانشناسی_در_ایتا#پورعلیزاده_روانشناس_اصفهانتخصص: مشاوره پیش از ازدواج
و زوج درمانی
┄┅┅✹
✹┅┅┄پاسخ استاد پورعلیزادهموضوع: خواستگاران نیمه تمام _ طلسم و جادو ┄┅┅✹
✹┅┅┄سوال شما عزیزان
سلام استاد جان.مشکلی هست که بعضی مجردها درگیرش هستند.من دختری ۲۶ ساله هستم ............، خواستگار زیاد داشته ام ، ازهمه نظر خوب هستیم، خانواده دار ، مانتویی هستم ولی پوششم خوبه ، خوشتیپ،از ظاهر و قیافه هم بنظر اطرافیانم مشکلی ندارم ، اهل بگو و بخند هستم و از نظر اطرافیان خوش اخلاق و آرام هستم، از لحاظ مالی متوسط هستیم، هر وقت خواستگار می آیند به جلسه دوّم کشیده نمیشود و یا بعضی ها زنگ میزنند که استخاره بد اومده ، علت را نفهمیده ام و برایمان معما شده است، خیلی خسته شده ام حرف های اطرافیان اذیتم میکنه که مثلا چرا ازدواج نمیکنی یا چرا همه خواستگارها را رد میکنی در حالیکه هیچی نمیدونند.آیا طلسم و بخت بستن حقیقت دارد ؟ چیکار کنم استاد بخدا خسته شده ام.
لطفا پاسخ استاد پورعلیزاده را در صوت زیر بشنوید و برای دوستانتان ارسال کنید




┄┅┅✹
✹┅┅┄
https://eitaa.com/pouralizadeh
https://eitaa.com/pouralizadeh
۲۱:۳۳
#پرسش_و_پاسخ_روانشناسی_در_ایتا#پورعلیزاده_روانشناس_اصفهانتخصص: مشاوره پیش از ازدواج
و زوج درمانی
┄┅┅✹
✹┅┅┄پاسخ استاد پورعلیزادهموضوع: پسرم نمیتونه از خودش دفاع کنه چکار باید کنم؟ ┄┅┅✹
✹┅┅┄سوال شما عزیزان
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما استاد گرامی خانمی ۴۸ ساله هستم وهمسرم ۵۳ ساله،همسرم کارگر وبنده خانه دار هستم دو پسر ۱۷ و ۵ ساله داریم ،سوالم برای پسر کوچکم هست ک هر کس بهش کتک میزنه چه بچه های اقوام و چ دوستان اصلا از خودش دفاع نمیکنه میاد ب من و پدرش میگه ماهم میگیم باید خودت حقتو بگیری،اما فایده ای نداره،نگرانم مدرسه هم بره نتونه از خودش دفاع کنه ممنون میشم راهنماییمون کنید.
لطفا پاسخ استاد پورعلیزاده را در صوت زیر بشنوید و برای دوستانتان ارسال کنید




┄┅┅✹
✹┅┅┄
https://eitaa.com/pouralizadeh
https://eitaa.com/pouralizadeh
۲۲:۲۰
┄┅┅✹
✹┅┅┄پرسش از استاد پورعلیزادهموضوع: قوانین استفاده از موبایل برای کودکان
سوال شما عزیزان
┄┅┅✹
✹┅┅┄سلام وعرض ادب وقتتون بخیر لطفا در مورد خرید تلفن همراه برای نوجوان ها راهنمایی بفرمایید .پسر هستند و ۱۳ساله الان دوره ی ابتدایی رو تمامکردند وتا حالا از تلفن همراه مادر استفاده میکردند .ولی چون همه هم سن و سال هاشون دارند خیلی اذیت میکنه که حتما براش خریداری بشه .لطفا بفرمایید به چه صورت باید در مورد استفاده شخصی واینکه ماهم باید روش کنترل داشته باشیم باهش صحبت کنیم که قبول کنه.و به ما والدین در مور استفاده نوجوان از شبکه های اجتماعی واینترنت آموزش بدید. باید چکار کنیم .ممنون از وقتی که برای پاسخگویی میگذارید .
لطفا پاسخ استاد پورعلیزاده را در صوت زیر بشنوید و برای دوستانتان ارسال کنید




┄┅┅✹
✹┅┅┄
https://eitaa.com/pouralizadeh
سوال شما عزیزان
https://eitaa.com/pouralizadeh
۵:۴۶
┄┅┅✹
✹┅┅┄پرسش از استاد پورعلیزادهموضوع: شوهرم معتاد به الکل است ، چکار کنم؟
سوال شما عزیزان
┄┅┅✹
✹┅┅┄باسلام خدمت آقای دکترخانم ۴۰ ساله شوهرم 44سال، ........... وضعیت مالی متوسط روبه ضعیف، خودم فرزند...... ودختراول از ..... هستم، شوهرم فرزند.....، هردوخانواده پدرمون کارگربودن والان بازنشسته دارای دوفرزنددختر........مشکل شوهرم اعتیادبه مصرف الکل هست، وقتی میخوره اذیت میکنه یامن، یادخترم یاخانوادش، شروع به بحث وجدال کردن وبهونه های الکی، وقتی تواین حالت هست میخوادبامن رابطه داشته باشه که من اصلا دوست ندارم وخیلی اذیت میشم، وقتی حالش خوب هست بهش گفتم چرا اینارا میخوری وازعوارض که داره براخودش گفتم، یابهش گفتم من اذیت میشم، بسه دیگه به فکرآینده بچه هاباش، ولی میگه باحال هست من دوست دارم بخورم بهم حال میده .......من چطور میتونم قانعش کنم به ترک الکلمشکل دیگه ای که باهاش دارم رفیقاشه، اونا توالویت هستن، بیشتربرا اونا وقت میزاره تا من وبچه ها، عصرکه ازکارمیادمیره پیش رفیقاش تاساعت 9و10شب، یابعضی جمعه هااگه دلش خواست مارا بیرون ببره عصرجمعه میره بعدساعت 9شب میادمیگه تازه سرشبه بیاین بریم، من و بچه هام دوست نداریم این طوری عصرجمعه که این قدر دلگیرهست توخونه نشستیم، خودش رفته بیرون، وقتی بهش اعتراض بیاریم شروع به فحش دادن میکنهخسته شدم از این وضعیت دخترم همش به من میگه با این شوهر کردنت، یامیگه پس منم میرم الکل میخورم اگه بده چرا بابا میخوره ....، تاشروع به غرزدن میکنه دخترم، سریع عصبانی میشم و دادمیزنم سرش یااگه زیادبشه ممکنه حمله وربشم سمتش، یا چیزی پرت کنم به سمتش، بعدمیگن چرا تو دادمیزنیبه نظرتون من باید پیشه ی روانپزشک برم وخوردن دارومیتونه این وضعیت رابرامن عادی کنه وبتونم عصبانی نشم،
لطفا پاسخ استاد پورعلیزاده را در صوت زیر بشنوید و برای دوستانتان ارسال کنید




┄┅┅✹
✹┅┅┄
https://eitaa.com/pouralizadeh
سوال شما عزیزان
https://eitaa.com/pouralizadeh
۹:۱۳
┄┅┅✹
✹┅┅┄پرسش از استاد پورعلیزادهموضوع: همه #دختر #پسرهای همسن من #ازدواج کردند حتی کوچکترها و باعث #افسردگی من شده
سوال شما عزیزان
┄┅┅✹
✹┅┅┄.سلام خسته نباشید . استاد من قبلاً هم به شما سر یه خواستگار پیام دادم و شما خیلی خوب و عالی جواب دادید . خدا خیرتون بده . من دختری ۴۰ ساله مجرد شاغل فرزند..... خانواده . پدر و مادر مسن هستم . خواهر برادرا همه ازدواج کردند. از همون سن بیست سالگی خیلی ازدواج و بچه داشتن را دوست نداشتم . ولی انگار خواست خدا نبود که ازدواج کنم . خیلی نگران آینده هستم . از تنهایی وحشت دارم . اضطراب دارم . به خاطر اینکه همه دختر پسرهای همسن من ازدواج کردند . تو فامیل حتی کوچکترها . و باعث افسردگی من شده . ااقای دکتر میشه کمکم کنید تا بتونم قوی بشم . رو پای خودم به ایستم . حداقل آرامش داشته باشم . دوست داشتم بتونم بدور از وحشت از تنهایی مستقل باشم
لطفا پاسخ استاد #پور_علیزاده را در صوت زیر بشنوید و برای دوستانتان ارسال کنید




┄┅┅✹
✹┅┅┄
https://eitaa.com/pouralizadeh
سوال شما عزیزان
https://eitaa.com/pouralizadeh
۹:۰۰