بله | کانال قصه توپ رنگ
عکس پروفایل قصه توپ رنگق

قصه توپ رنگ

۳۰.۳ هزار عضو
thumbnail
‏دیدم در حال بازی هستند اما دخترها جدا پسرها جدا، به همدیگر بد و بیراه می‌گفتند و همدیگر را تهدید می‌کردند. امیرعلی می‌گفت ما با دخترها بازی نمی‌کنیم.گفتم:امیرعلی شما دارید چه می‌سازید گفت مسجد.به دخترها گفتم شما چی؟گفتند:کتابخونه.گفتم: امیرعلی به نظرت اگر باهم یک چیز را بسازید، آجرهاتون بیشتر نمیشه؟ با همفکری یک چیز را بهتر نمی سازید؟ اول مقاومت کرد که اینها نمی تونن ما بهتریم و...گفتم: تو به هانا و زینب بگو بلکه قبول کردند و تونستید یک چیز خوب بسازیدرفتند و شروع کردند با هم گفتگو کردند. نوع گفتگوی امیر علی بیشتر از بالا به پایین و حرف خودش بود اما بازهم یک قدم رو به جلو بود چرا که حداقل اجازه داد هانا و زینب همراهش باشن.امیر علی اجازه داد کتابخانه هانا در حیاط مسجدش ساخته بشه.البته نقش مهدی بارز بود گفت اگر هانا و زینب بیان من راضی هستم و خودش رفت آجرهای آنها را آورد تا باهم یک کار را انجام دهند.

۱۲:۴۹

thumbnail

۱۲:۴۹

thumbnail
‏در یک هفته دو جشنواره برگزار کردن، کاری طاقت فرساست.سپاس از مربی‌های خانه‌های بلوط که تلاش بسیار کردند.چندماه روستا به روستا گشتند فعالیت کردند تا این جشنواره برگزار شود.از روستاهای مختلف استان کهگیلویه به شهر دهدشت آمدند تا در کنار هم هنرنمایی کنند.ساعت هشت صبح تا شش عصر پنجاه کودک قصه گفتند.الهی شکر بر این نعمت.

۱۸:۲۶

thumbnail

۱۶:۵۶

thumbnail
‏در جشنواره قصه‌گویی کودکان روستا، فقط از والدین و کودکان دعوت کردیم.هنگام اهدای جوایز با هدف تکریم والدین، آنها را دعوت کردیم برای اهدای جوایز فرزندان‌شان.

۱۶:۵۶

thumbnail
سومین جشنواره قصه گویی کودکان روستا در استان کهگیلویه و بویراحمد

۷:۳۳

‏امروز یک درس جدی در مدیریت گرفتم.فهمیدم ارزیابی‌هایی که برای مربیان انجام می‌دادم «در ظاهر» گفت‌وگو محور بود،اما در واقع از بالا به پایین و دستوری پیش می‌رفت.و این یعنی ارزیابی نبود… فقط قضاوت مودبانه بود.ارزیابی درست باید مشارکتی باشد:یعنی مربی فقط شنونده نباشد، شریکِ تحلیل باشد.با هم بررسی کنیم:undefined چه چیزی خوب پیش رفت؟undefined چه چیزی نیاز به رشد دارد؟undefined خود مربی چه احساس و برداشتی دارد؟undefined راه‌حل را خودش پیشنهاد بدهدو مدیر فقط مسیر را تسهیل کند، نه اینکه حکم صادر کند.مدیریت یعنی رشد دادن آدم‌ها، نه نمره دادن به آن‌ها.

۲۰:۵۹

thumbnail
‏اینجا هنر فقط رنگ‌پاشی نیست؛تمرینِ دیدنِ زیبایی‌هاست…تمرینِ آرام شدن، لمسِ زندگی، و باور اینکه می‌شود از یک تکه چوب ساده، یک قصه ساخت.وقتی کودک با دنیا مهربان‌تر می‌شود، دلش هم مهربان‌تر می‌شود.

۷:۲۹

thumbnail

۷:۲۹

thumbnail
‏بر سر رفتن بچه‌ها به تنگه آب بیرون از روستا چالش داشتیم، والدین هم معترض بودند و مقداری ما را مقصر می‌دانستند.مادران را دعوت کردیم به خانه بلوط و به شیوه تسهیلگری بین کودکان و مادران گفتگو راه انداختیم، هر کدام دغدغه و نظر خودشان را مطرح کردند. در پایان به توافق رسیدند که بچه‌ها ماهی یکبار به تنگه بروند اما با چند شرط.قرار شد از این نوع جلسات با والدین مرتب داشته باشیم.سپاس از مربیان و مدیر فهمیم خانه بلوط.

۱۹:۴۴

thumbnail
‏امروز با مربی هنر خانه بلوط درباره «تسهیلگری در هنر کودک» گفت‌وگو کردم.قرار شد قبل از نقاشی، حواس را بیدار کنیم؛قبل از آموزش، تجربه بسازیم؛و به‌جای تصحیح، سؤال بپرسیم.تخیل از لمس و دیدنِ عمیق متولد می‌شود.به بچه‌ها نمی‌گوییم «چه بکشند». اول حواس‌شان را بیدار کنیم: لمس کن. بشنو. بو کن. نگاه کن.بعد می‌گوییم: «حالا چیزی را بکش که طبیعت به تو گفت.»مقداری در مورد اشعار سهراب سپهری گفتگو کردیم.

۱۳:۴۲

thumbnail
‏برای مربیان کلاس داشتم، یکباره صدای گریه و دعوا بلند شد، رفتم ببینم چه شده، دیدم سر یکی از بچه‌ها خون میاد، دعواشون شده بود، مهدی، علی را هل داده بود سرش به چیزی خورده بود و کمی خونی شد.به مهدی گفتم از علی عذرخواهی کن و از دلش در بیار.مهدی به علی گفت بیا من را بزن، علی هم نامردی نکرد زد تو گوش مهدی. دعوا خوابید.برگشتم و کلاسم را ادامه دادم، مهدی آمد پیشم گفت میشه دستمال کاغذی بهم بدی خون سر علی را پاک کنم، بعد از چند دقیقه صدای خنده و بازی شون بلند شد.

۱۸:۱۷

thumbnail

۱۸:۱۷

thumbnail
‏چند سال است که در ساخت خانه های بلوط با ما همراهی دارد، سرامیک‌کار و نماکار ماهری است، آقای دولتخواه ذهن خلاق و با سلیقه‌ای دارد، نیاز نیست بالا سرش باشی، بسیار متعهد و اخلاق مدار است. کارش را به خوبی انجام میدهد.در گرمای امروز تا ساعت چهار با زبان روزه کار کرد، اما ذره‌ای در کارش کم نگذاشت.مهندس فروغ نژاد که نظارت فنی خانه بلوط را بر عهده دارد می گوید سید را نیاز نیست سراغش بیایی، یقین دارم که کارش را بلد است و خوب انجام میدهد.

۲۰:۱۸

thumbnail

۲۰:۱۸

thumbnail
‏رفته بودم روستای شیخ‌حسینِ چرام، با مربیان خانه بلوط جلسه داشتم.قبلش برای بچه‌ها کتاب «کلاغ خنزر پنزری» را خوندم.گفتم: «حالا هرکی یه کتاب برداره، خودش بخونه.»گفتن: «به شرطی که تو هم بشینی به قصه‌های ما گوش بدی!»قبول کردم.یکی‌یکی اومدن، نشستن رو‌به‌روم، قصه گفتن…با جدیتِ یه نویسنده، با شوقِ یه کشف تازه.اون‌جا فهمیدمگاهی بهترین کارِ مربی اینه که معلم نباشه…فقط شنونده باشه.راستی،ما چقدر برای قصه‌های بچه‌ها وقت می‌ذاریم؟ undefined

۱۵:۲۱

thumbnail

۱۵:۲۱

‏خیرین محترم مدرسه‌ساز؛کیفیت آموزش با افزایش بودجه‌ی تجهیزات محقق نمی‌شود.در خبرهای امروز خواندم رقم بالایی برای ابزار با نیت کیفیت آموزش کمک کردید.کیفیت، محصول «معلم شایسته»، «محتوای متناسب با رشد کودک» و «ساختار درست» است.تا وقتی شیوه جذب و تربیت معلم اصلاح نشود،تا وقتی برنامه‌های درسی بر اساس نیازهای رشدی کودک طراحی نشوند،تا وقتی مدرسه کودک‌محور نشود و کنجکاوی، خلاقیت، مهارت زندگی و شادی به رسمیت شناخته نشود،تزریق پول، مسئله را حل نمی‌کند؛ فقط ظاهر را ترمیم می‌کند.اگر دغدغه کیفیت داریم،اصلاح ساختار مقدم بر ساخت ساختمان است.

۱۹:۰۴

امروز بعد از نماز صبح، با ارغوانِ کلاس هشتم درباره مدیریت هیجان حرف زدیم.از ناراحتی دیروزش در مدرسه گفت؛ از حرفی که شنیده بود و دلش را به‌هم ریخته بود. گفت‌وگوی ما آرام‌آرام رسید به آیه‌ای که قرآن در آن، مدیریت هیجان را خیلی دقیق آموزش می‌دهد:«وَ عِبادُ الرَّحمنِ الَّذینَ یَمشونَ عَلَى الأَرضِ هَوناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الجاهِلونَ قالوا سَلاماً»با هم آیه را باز کردیم.قرآن اول از واکنش حرف نمی‌زند؛ از هویت شروع می‌کند:«عبادُ الرّحمن» — کسانی که خودشان را در نگاهِ خدایِ رحمان می‌بینند.وقتی انسان احساس کند در فضای رحمت زندگی می‌کند، دنیا برایش میدان دفاع و جنگ دائمی نیست؛ بنابراین زود تحریک نمی‌شود.بعد می‌گوید: «یَمشونَ عَلَى الأَرضِ هَوناً»یعنی سبک زندگی‌شان آرام است. آرامششان اتفاقی نیست؛ تمرین‌شده است.مدیریت هیجان از لحظه عصبانیت شروع نمی‌شود؛ از نوع راه رفتن در زندگی شروع می‌شود.و بعد واقعیت زندگی را می‌گوید:«إِذا خاطَبَهُمُ الجاهِلون»نه اگر، بلکه وقتی.یعنی حتماً کسانی پیدا می‌شوند که از روی خستگی، ناراحتی یا ناآگاهی حرفی بزنند که دل آدم را بلرزاند. قرآن به ما یاد می‌دهد هر رفتار تندی دشمنی نیست؛ گاهی فقط هیجانِ مدیریت‌نشده است.و نقطه اوج آیه:«قالوا سلاماً»پاسخشان آرام‌کننده است؛ پاسخی که آتش گفتگو را بیشتر نمی‌کند. نه سکوت از سر ضعف، نه واکنش از سر خشم؛ بلکه انتخاب آگاهانه‌ی آرامش.به ارغوان گفتم شاید مدیریت هیجان یعنی همین سه قدم ساده: اول آرام بودن را تمرین کنیم،بعد رفتار دیگران را شخصی نکنیم،و در نهایت پاسخی بدهیم که فضا امن‌تر شود.شاید «حلیم بودن» یعنی وقتی دیگری طوفان است، تو تصمیم بگیری هوا را آرام نگه داری.

۴:۴۵

غالب کتابهای غربی و ترجمه ای کودک، در وصف همدلی، مهربانی، صلح، دوستی و دوری از خشونت است و ظاهراً در مدارس و نظام آموزشی‌شان همین‌گونه است. این عالی و خوب است، اما چگونه است وقتی پا را از مرزهاشون بیرون می‌گذارند خون‌آشام و وحشی می‌شوند. جنگ‌سالاران جهان می‌شوند. یک عدد کتاب تا حالا در مدح جنگ و حتی در موضوع دفاع از آنها ندیدم. فقط صلح،دوستی و گفتگو است.انگار انسانیت،صلح و دوری از خشونت را فقط در کشور و هموطنان خودشان می‌بینند.

۲۱:۲۲