۱۶:۲۶
۱۶:۲۶
۱۶:۲۶
چه کتابی دوست دارم بخوانم؟
این روزها دنبال کتابی هستم که موارد زیر را در بر داشته باشد.تجربه مدیریت آموزشی، تربیتی و فرهنگی یک فرد یا یک مجموعه و موسسه غیر دولتی را بخوانم.تجربه شکست، موفقیت، چالش ها.شیوه مدیریت.شیوه کار گروهی.دستاوردهاچشم اندازاهداف، تغییر اهداف، رشد اهداف و...در واقع دنبال یک کار عینی و واقعی هستم.
اگر می شناسید لطفا معرفی کنید
این روزها دنبال کتابی هستم که موارد زیر را در بر داشته باشد.تجربه مدیریت آموزشی، تربیتی و فرهنگی یک فرد یا یک مجموعه و موسسه غیر دولتی را بخوانم.تجربه شکست، موفقیت، چالش ها.شیوه مدیریت.شیوه کار گروهی.دستاوردهاچشم اندازاهداف، تغییر اهداف، رشد اهداف و...در واقع دنبال یک کار عینی و واقعی هستم.
اگر می شناسید لطفا معرفی کنید
۲۰:۲۳
زبون که داری اعتراض کن
پشت فرمون نشسته بودم داشتم از روستا خارج می شدم. پدربزرگ سالخورده ای آمد پیشم گفت: این روستا موبایل خط نمیده. امکان ارتباط با بیرون را نداریم. به مسولین بگو مشکل ما را حل کنند. گفتم تا حالا دستم به مسولی نخورده و ارتباطی با آنها ندارم. گفت زبون که داری. اعتراض کن. گفتم چشم.شب که آمدم خونه همین اتفاق را توییت کردم. آن وقت آقای آذری جهرمی وزیر ارتباطات و در توییتر فعال بود. مخاطبانم ایشون را تگ کردند. صبح خواب بودم گوشیم زنگ خورد گفت: اذری هستم. به شوخی گفتم منم آذری هستم. آذری زیاد هست کدام آذری؟گفت محمد جوادم،آذری جهرمی وزیر ارتباطات.گفتم: منم آذری دهدشتی هستم در خدمتم خوب هستید.در مورد مشکل روستا صحبت کرد و قول داد مشکل روستا را اساسی حل می کند و تا زمانی که دکل زده شود یک ماشین سیار آنجا مستقر می کند تا مشکل مردم حل شود.همینگونه هم شد.معمولا در روستاگردی اگر مشکلی از مردم می دیدم توییت می کردم. اما به ندرت کسی از مسولین پیگیر میشد.آقای آذری جهرمی در حوزه کاری خودش هر وقت مشکلی را توییت می کردم سریع پیگیری میکرد.یکبار مدیرکل ارتباطات استان به من زنگ زد و خواهش کرد اگر در استان در حوزه کاری ما مشکلی دیدی اول به خودم بگو بعد توییت کن. چون وزیر سریع به ما تذکر می دهد.گفتم یعنی خودتون خبر ندارید از مشکلات. اگر قرار بر حل بود پیگیری می کردید.
پشت فرمون نشسته بودم داشتم از روستا خارج می شدم. پدربزرگ سالخورده ای آمد پیشم گفت: این روستا موبایل خط نمیده. امکان ارتباط با بیرون را نداریم. به مسولین بگو مشکل ما را حل کنند. گفتم تا حالا دستم به مسولی نخورده و ارتباطی با آنها ندارم. گفت زبون که داری. اعتراض کن. گفتم چشم.شب که آمدم خونه همین اتفاق را توییت کردم. آن وقت آقای آذری جهرمی وزیر ارتباطات و در توییتر فعال بود. مخاطبانم ایشون را تگ کردند. صبح خواب بودم گوشیم زنگ خورد گفت: اذری هستم. به شوخی گفتم منم آذری هستم. آذری زیاد هست کدام آذری؟گفت محمد جوادم،آذری جهرمی وزیر ارتباطات.گفتم: منم آذری دهدشتی هستم در خدمتم خوب هستید.در مورد مشکل روستا صحبت کرد و قول داد مشکل روستا را اساسی حل می کند و تا زمانی که دکل زده شود یک ماشین سیار آنجا مستقر می کند تا مشکل مردم حل شود.همینگونه هم شد.معمولا در روستاگردی اگر مشکلی از مردم می دیدم توییت می کردم. اما به ندرت کسی از مسولین پیگیر میشد.آقای آذری جهرمی در حوزه کاری خودش هر وقت مشکلی را توییت می کردم سریع پیگیری میکرد.یکبار مدیرکل ارتباطات استان به من زنگ زد و خواهش کرد اگر در استان در حوزه کاری ما مشکلی دیدی اول به خودم بگو بعد توییت کن. چون وزیر سریع به ما تذکر می دهد.گفتم یعنی خودتون خبر ندارید از مشکلات. اگر قرار بر حل بود پیگیری می کردید.
۷:۱۷
هنر دست و خلاقیت کودکان خانه بلوط روستای اکبرآباد شهر دهدشت
۱۹:۰۷
یکی از دغدغه های همیشگی ما در خانه های بلوط، برگزاری فعالیت برای نوجوانان است.هربار گزارش و فعالیتی از این سن از خانههای بلوط دستم می رسد بی نهایت خوشحال می شوم.سپاس از خانم صمیمی مدیر خانه بلوط روستای اکبرآباد و خانم سارا برین تسهیلگر جلسه امروز.
۱۹:۰۳
فعالیت کودکان خانه بلوط دیشموکدرود بر خانم رضایی مربی فعال
۱۹:۱۷
مثل گاو ما را میزنه دوستش داریم
به شوخی و جدی همدیگر را به شدت کتک می زدند.گفتم در مدرسه معلم تون کتک می زنه؟گفتند:بله، معلم مون خیلی خوبه.ما را مثل گاو به قصد کشت می زنه.بچه ها رفتارهای معلم را زندگی می کنند.گفتم بهترین معلم تون کی بود و چرا دوستش دارید؟ اکثرا گفتند آقای .... گفتم چرا؟ گفتند زیاد ما را کتک می زد اگر او نبود آدم نمی شدیم.رفته بودم روستای ... به بچه ها گفتم اگر دوچرخه شما را دوست تون بی اجازه ببرد چه می کنید؟هر کدام از بچه ها چیزی گفتند:کتکش می زنمفحش میدم، قهر میکنم، به پدرش شکایت می کنم، یکی از وسایلش رو برمی دارم.گفتم:راه دیگری هست؟کودک:گفتگو کنیمگفتم: میشه گفتگو اول باشه؟ کودک دیگری با اشاره به دست داغ شده اش گفت:من پنج سالم بودم که بخاطر یک رفتار نادرستم پدرم مرا داغ کرد، چطور موقع اشتباه، پدر ما را داغ می کنه، معلم ما را بخاطر درس نخوندن و شلوغی، شیلنگ میزنه؛حالا ما گفتگو کنیم؟ ما گفتگو را یاد نگرفتیم.دیدم چقدر این کودک یک آسیب را خوب تحلیل کرد. رفتار کودک الگو گرفته از گفتار و رفتار والدین و جامعه است
به شوخی و جدی همدیگر را به شدت کتک می زدند.گفتم در مدرسه معلم تون کتک می زنه؟گفتند:بله، معلم مون خیلی خوبه.ما را مثل گاو به قصد کشت می زنه.بچه ها رفتارهای معلم را زندگی می کنند.گفتم بهترین معلم تون کی بود و چرا دوستش دارید؟ اکثرا گفتند آقای .... گفتم چرا؟ گفتند زیاد ما را کتک می زد اگر او نبود آدم نمی شدیم.رفته بودم روستای ... به بچه ها گفتم اگر دوچرخه شما را دوست تون بی اجازه ببرد چه می کنید؟هر کدام از بچه ها چیزی گفتند:کتکش می زنمفحش میدم، قهر میکنم، به پدرش شکایت می کنم، یکی از وسایلش رو برمی دارم.گفتم:راه دیگری هست؟کودک:گفتگو کنیمگفتم: میشه گفتگو اول باشه؟ کودک دیگری با اشاره به دست داغ شده اش گفت:من پنج سالم بودم که بخاطر یک رفتار نادرستم پدرم مرا داغ کرد، چطور موقع اشتباه، پدر ما را داغ می کنه، معلم ما را بخاطر درس نخوندن و شلوغی، شیلنگ میزنه؛حالا ما گفتگو کنیم؟ ما گفتگو را یاد نگرفتیم.دیدم چقدر این کودک یک آسیب را خوب تحلیل کرد. رفتار کودک الگو گرفته از گفتار و رفتار والدین و جامعه است
۵:۲۶
قصهگویی خانم فروزان برای خردسالان خانه بلوط روستا
۱۸:۲۱
خانم آتون مربی روستا از بچه ها خواست که هر کدام سه دقیقه وقت دارید و بروید آن بالا در مورد هر چه خواستید صحبت کنید. یکی از بچه ها قدش نمی رسید و ازبقیه کوچک تر بود، گفت بذارید من هم بروم صحبت کنم. این تصویر مال سه سال پیش است. همیشه با خودم می گویم اگر جسارت و باور و تکیه بر توانمندی را در دل کودکان پرورش دادیم، می توانیم بگوییم در مسیر رشد و موفقیت هستیم
۱۴:۱۵
۶:۵۸
امروز روز خوبی است برای من و کودکان روستای سمغون.بعد از چهار سال به مرحله سخت رسیدیم. امروز بتن ریزی داریم.تا سه هفته دیگر برویم به سمت سرامیک و نازک کاری.خدا لطف کنه بتونیم تا پایان تابستون خانه بلوط را افتتاح کنیم. به امید شادی و دانایی کودکان روستا.
۶:۵۸
خانم فروزان مربی درجه یک
۱۹:۳۲
۱۶:۳۵
فعالیت های جذاب و طبیعتی خانم زینب اکبری مربی خانه بلوط دیشموک
۱۶:۳۷
جراحی مغز در خانه بلوط، سپاسگزار مربیهای خوب خانه بلوط روستای چهارمه خانم حقیقی و اسماعیلی هستم.
۲۰:۰۰
خانه بلوط روستای اکبرآباد این روزها آماده شده برای مطالعه دانش آموزان روستا
۱۸:۲۹
بازارسال شده از Mahdi Payandeh
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
قصه خرگوش گوش داد، در موضوع به رسمیت شناختن احساسات افراد است و اینکه چگونه ما در مقابل بحرانهای افراد عملکرد درستی داشته باشیم.این قصه را تحلیل محتوای مختصری انجام دادم.
۵:۰۶