مفهوم فلسفی "زمان"و شگفتی علمی تعبیرِ حدیثیِ"... امام زمانه ..."






"مَنْ ماتَ وَلَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيْتَةً جاهِلِيَّةً"
واژه زمان، یک واژه شناخته شده باستانی "فارسی" است و از واژگان مشترک فارسی (یا دخیل) در عربی به شمار می رود.
این واژه با بنِ فارسیِ باستانِ گام (Gaman و Jaman) مرتبط است و واژه های امروزین "هنگام"، "گام"، "زمزمه"، "زمان" و شاید "جمکران"، با این بن باستانی، مرتبط اند.
واژه زمان، در تمامی زبانهای باستانی حوزه حکومت هخامنشیان (از صغدیه در مرز چین تا بالکان و اوکراین در اروپا و تا شام و عربستان) واجد ردپای تاریخی و استعمال بوده و هست.
مفهوم فلسفی "زمان"، از زمانِ باستان یعنی دوران پیشاسقراطی و حتی پیشازرتشتی، در مکاتب حکمت و فلسفه باستان، قابل ردیابی است.
در مکاتب حکمت مشرقی (امثال تائو و کنفسیوس و بودایی و زِن و ...)، مفهوم "زمان" (و عینیت ملموس آن در قالب انواع جریانها و حرکتها)، جایگاه اساسیِ خاصی در نظام الهیاتی-مفهومی آن مکاتب دارد.
حکمت خسروانی، سپس حکمت زرتشتی، سپس فلسفه و حکمت یونانی متقدم، سپس فلسفه سقراطی، سپس فلسفه یونانی هلنی، سپس فلسفه بطلمیوسی، سپس شِبهِ فلسفه های رومی و ساسانی، از آبشخورِ این مفهومِ حِکمیِ باستانی، مستفیض بوده اند و بخش مهمی از تفلسف و ژرف اندیشی ها، حول این مفهوم، نضج گرفته است.
مفهوم "زمان" در فلسفه و حکمت اسلامی، در قالب مفهومِ عمیق و عریق "حرکت و انواع حرکت و قدرِ حرکت" چنان ساخته و پرداخته و پژوهیده و حقیقیده و کاویده و نوشته و آموخته شد، که نهایتاً به مکاتب علمی-ریاضی-مهندسی در نجوم دوران اسلامی و سپس رنسانس (و مشخصاً نهایتاً به کارهای گالیله و نیوتون و لایبنیتز) ختم شد.لذا "قدرشناسی حرکت"، پدرِ دیفرانسیل و انتگرال است.
لذا شاید مرکب تر، پیچیده تر، پویاتر و زایاتر از مفهوم "حرکت و زمان"، در بین مفاهیم بسیطِ حِکمی-فلسفی نداریم. از این حیث و حیثیت، می توان ادعا کرد که تمامیِ افتخاراتِ پویا و جویا و کوشایِ فناوری و مدرنیته (در بعد ایجابی خود)، مدیون این پیشاهنگیِ فلسفی-حِکمیِ مساله "زمان و حرکت" است. والله اعلم.
در فیزیک جدید هم پیوستارِ فضا-زمان، بنیانی کلیدی (هم از حیث تکنیکی-ابزاری و هم از حیث مفهومی-معنایی) در نظامِ مسائل و پاسخها در فیزیک جدید است.
پس وقتی با کلمات "زمان"، "زمزم" و "جمکران"، مواجه می شویم، می توانیم عمقی تاریخی-تمدنی از ژرفناکیِ معناییِ این واژگان، استدراک کنیم.
حال به حدیث شریفِ پیش گفته برگردیم. جاهلیت، که هم در دنیا و هم در آخرت از اضلین و اذلین است، با مساله عدم شناختِ امامِ "زمان" گره خورده است.
شب قدر (که ارزش آن از زمان پیشی می گیرد و ۱ شب آن معادل یک عمر دانسته شده است)، پیشتازی از مابقیِ حقایق (مفهوم امام مبین و امام حق) و "آزادی از هرآنچه رنگ تعلق پذیرد"، بر پیچیدگی الهیاتی-حِکمی این مفهوم می افزاید و سپس از پیچیدگی مساله برای ما "می کاهد" که:
جایی فراتر از عالم مُلک، مرتبه ای از عندیت و حضور در محضر خداوند تبارک و تعالی وجود دارد که در آن نقطه اوج صعودی، مَلَک هم نمی تواند بپرد و حتی زمان از زمزمه می ایستد. در آن نقطه، انسان کامل (امام زمان) ایستاده و تصدیق و عبودیتی را به جای آورده است که تمامی جمع ملائکه، اساساً از آن ناتوانند. این عبودیت و تصدیق آنچنان ارزنده است که تمامیِ روشنا و برکات و ارزاق عالَم مُلک (و دیگر عوالم)، از طفیلیِ نور و برکت این تصدیق و عبودیت "افروخته" است: و صلی الله علی محمد و آل محمد.
لذا مفهوم یا تعبیر "امام زمان" در حدیث فوق الذکر و معارف شیعی، واجدِ شگفتی و عمق و اعجازِ معنایی و روحانی هم هست. یک شگفتی که حتی دانیالها و بوداها و زرتشتها و انشتین ها، در واکاوی زلفِ آن، حیرانند. تکینگی، به این باید بگویند. والله اعلم.
"مَنْ ماتَ وَلَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيْتَةً جاهِلِيَّةً"
واژه زمان، یک واژه شناخته شده باستانی "فارسی" است و از واژگان مشترک فارسی (یا دخیل) در عربی به شمار می رود.
این واژه با بنِ فارسیِ باستانِ گام (Gaman و Jaman) مرتبط است و واژه های امروزین "هنگام"، "گام"، "زمزمه"، "زمان" و شاید "جمکران"، با این بن باستانی، مرتبط اند.
واژه زمان، در تمامی زبانهای باستانی حوزه حکومت هخامنشیان (از صغدیه در مرز چین تا بالکان و اوکراین در اروپا و تا شام و عربستان) واجد ردپای تاریخی و استعمال بوده و هست.
مفهوم فلسفی "زمان"، از زمانِ باستان یعنی دوران پیشاسقراطی و حتی پیشازرتشتی، در مکاتب حکمت و فلسفه باستان، قابل ردیابی است.
در مکاتب حکمت مشرقی (امثال تائو و کنفسیوس و بودایی و زِن و ...)، مفهوم "زمان" (و عینیت ملموس آن در قالب انواع جریانها و حرکتها)، جایگاه اساسیِ خاصی در نظام الهیاتی-مفهومی آن مکاتب دارد.
حکمت خسروانی، سپس حکمت زرتشتی، سپس فلسفه و حکمت یونانی متقدم، سپس فلسفه سقراطی، سپس فلسفه یونانی هلنی، سپس فلسفه بطلمیوسی، سپس شِبهِ فلسفه های رومی و ساسانی، از آبشخورِ این مفهومِ حِکمیِ باستانی، مستفیض بوده اند و بخش مهمی از تفلسف و ژرف اندیشی ها، حول این مفهوم، نضج گرفته است.
مفهوم "زمان" در فلسفه و حکمت اسلامی، در قالب مفهومِ عمیق و عریق "حرکت و انواع حرکت و قدرِ حرکت" چنان ساخته و پرداخته و پژوهیده و حقیقیده و کاویده و نوشته و آموخته شد، که نهایتاً به مکاتب علمی-ریاضی-مهندسی در نجوم دوران اسلامی و سپس رنسانس (و مشخصاً نهایتاً به کارهای گالیله و نیوتون و لایبنیتز) ختم شد.لذا "قدرشناسی حرکت"، پدرِ دیفرانسیل و انتگرال است.
لذا شاید مرکب تر، پیچیده تر، پویاتر و زایاتر از مفهوم "حرکت و زمان"، در بین مفاهیم بسیطِ حِکمی-فلسفی نداریم. از این حیث و حیثیت، می توان ادعا کرد که تمامیِ افتخاراتِ پویا و جویا و کوشایِ فناوری و مدرنیته (در بعد ایجابی خود)، مدیون این پیشاهنگیِ فلسفی-حِکمیِ مساله "زمان و حرکت" است. والله اعلم.
در فیزیک جدید هم پیوستارِ فضا-زمان، بنیانی کلیدی (هم از حیث تکنیکی-ابزاری و هم از حیث مفهومی-معنایی) در نظامِ مسائل و پاسخها در فیزیک جدید است.
پس وقتی با کلمات "زمان"، "زمزم" و "جمکران"، مواجه می شویم، می توانیم عمقی تاریخی-تمدنی از ژرفناکیِ معناییِ این واژگان، استدراک کنیم.
حال به حدیث شریفِ پیش گفته برگردیم. جاهلیت، که هم در دنیا و هم در آخرت از اضلین و اذلین است، با مساله عدم شناختِ امامِ "زمان" گره خورده است.
شب قدر (که ارزش آن از زمان پیشی می گیرد و ۱ شب آن معادل یک عمر دانسته شده است)، پیشتازی از مابقیِ حقایق (مفهوم امام مبین و امام حق) و "آزادی از هرآنچه رنگ تعلق پذیرد"، بر پیچیدگی الهیاتی-حِکمی این مفهوم می افزاید و سپس از پیچیدگی مساله برای ما "می کاهد" که:
جایی فراتر از عالم مُلک، مرتبه ای از عندیت و حضور در محضر خداوند تبارک و تعالی وجود دارد که در آن نقطه اوج صعودی، مَلَک هم نمی تواند بپرد و حتی زمان از زمزمه می ایستد. در آن نقطه، انسان کامل (امام زمان) ایستاده و تصدیق و عبودیتی را به جای آورده است که تمامی جمع ملائکه، اساساً از آن ناتوانند. این عبودیت و تصدیق آنچنان ارزنده است که تمامیِ روشنا و برکات و ارزاق عالَم مُلک (و دیگر عوالم)، از طفیلیِ نور و برکت این تصدیق و عبودیت "افروخته" است: و صلی الله علی محمد و آل محمد.
لذا مفهوم یا تعبیر "امام زمان" در حدیث فوق الذکر و معارف شیعی، واجدِ شگفتی و عمق و اعجازِ معنایی و روحانی هم هست. یک شگفتی که حتی دانیالها و بوداها و زرتشتها و انشتین ها، در واکاوی زلفِ آن، حیرانند. تکینگی، به این باید بگویند. والله اعلم.
۸:۰۲
بازارسال شده از دانستنیهای تاریخ ایران و جهان باستان
بسیاری اعتقاد دارند که کشوا چاکا آخرین پل طنابی به جا مانده از اینکاها (ساکنان باستانی پرو) در پرو است. برای ساخت این پل، اینکاها از الیاف طبیعی و محلی استفاده کرده بودند که بسیار محکم بوده و تا به امروز به جا مانده است. با این حال هر سال ماه ژوئن مردم محلی جمع شده و این پل را بازسازی می کنند تا از بین نرود.در حالی که پل تازه تر و ایمن تری در نزدیکی پل کشوا چاکا ساخته شده است اما بیشتر بازدیدکنندگان مایلند از این پل گذر کنند حتی اگر جانشان هم به خطر بیفتد. این پل دست ساز 35 متر طول داشته و در ارتفاع 67 متری از رودخانه آپوریماک قرار گرفته است.
@Ancients 
۱۰:۵۰
از فرات تا آپوریماک






۱- "آپوریماک Apurimac"، نام یک رودخانه، سلسله کوهستانی و یک ناحیه در کشور پرو واقع در آمریکای جنوبی در حوالی مختصات ۱۳ درجه جنوبی و ۷۲ درجه غربی است.
۲- جزء "ایماک/ایماق" در زبان های باستانی اوراسیایی به معنای "پُر، دریا، اقیانوس، زاد و رود، سلسله، کوهستان و رودخانه" بوده است.
۳- جزء "آپور/ پورآ" در زبانهای باستانی ایرانی، به معنای "آب پاک، آب تمیز، آب خالص، آب گوارا، احیانا آب مقدس" بوده است. واژه باستانی "پورات/فرات" هم همین بوده است.
۴- مجموعاً می توان بر اساس لکسیکونِ زبانهای باستانی، واژه "آپوریماک" را در معنای "کوهستان آب پاک، سلسله آب پاک، جریان آب پاک، سرچشمه آب پاک" ترجمه نمود. والله اعلم.
۵- در منابع عهدینی کهن، در منابع بابلی کهن و منابع و نقشه هایِ قرون وسطاییِ اروپایی، صحبت از یک "سرچشمه فرات، سرچشمه نیل، سرچشمه همه آبهای پاک" در منتهای مشرق زمین (نسبت به محل خاورمیانه) وجود دارد. همین گزارش، با تفاوتهایی، در برخی منابع جغرافیایی ایرانی در دوران بعد از اسلام مشاهده می شود که معلوم نیست مستقل از گزارش های مغربی و غربی است و یا وام گرفته از گزارش های کهن بابلی و عهدینی در این مساله است.
۶- در اسطوره های کهن و اصیل ایرانی، و مشخصا و خصوصا در شاهنامه فردوسی و گزارش های جغرافیایی-آئینی ساسانی، صحبت از یک "خانه پاک" یا "دژ پاک" یا "کَنگدژ" یا "گَنگدژ" یا "سرزمین بهشتی و پاک" در منتهای مشرق کره زمین و در ماورای بحار است که کیخسرو به آنجا لشگر کشید و رسید.
۷- در منابع جغرافیایی اسلامی، به صورت گسترده، صحبت از یک سرزمین بسیار پر آب و پر از طلا و پر از گلها و ریاحین و بهشت گونه در منتهای مشرق کره زمین در ماورای بحار وجود دارد.
۸- در تحقیقاتِ "دیگر محققین معاصر"، گزارش های "متعددی" از ریشه های ژنتیکی و زبانی و فرهنگیِ مشترک با ایران و ایرانیان، در میان بومیان ناحیه پرو (و آمریکای جنوبی و مرکزی) گزارش شده است.
۹- منابع جغرافیایی اسلامی، از سفرهای دریایی مسلمین تا منتهای سرزمینهای ماورای بحار در منتهای مشرق با هدف بازرگانی، گزارشات متعدد دارند.
۱۰- از جمع موارد بالا می توان پیشنهاد کرد که بین واژه "آپوریماک" و واژه های اوراسیایی باستان، مشخصا فارسی و ترکی، از زمان کوروش ذوالقرنین یا حتی قبل آن، رابطه ریشه شناسی وجود دارد. والله اعلم.
۱- "آپوریماک Apurimac"، نام یک رودخانه، سلسله کوهستانی و یک ناحیه در کشور پرو واقع در آمریکای جنوبی در حوالی مختصات ۱۳ درجه جنوبی و ۷۲ درجه غربی است.
۲- جزء "ایماک/ایماق" در زبان های باستانی اوراسیایی به معنای "پُر، دریا، اقیانوس، زاد و رود، سلسله، کوهستان و رودخانه" بوده است.
۳- جزء "آپور/ پورآ" در زبانهای باستانی ایرانی، به معنای "آب پاک، آب تمیز، آب خالص، آب گوارا، احیانا آب مقدس" بوده است. واژه باستانی "پورات/فرات" هم همین بوده است.
۴- مجموعاً می توان بر اساس لکسیکونِ زبانهای باستانی، واژه "آپوریماک" را در معنای "کوهستان آب پاک، سلسله آب پاک، جریان آب پاک، سرچشمه آب پاک" ترجمه نمود. والله اعلم.
۵- در منابع عهدینی کهن، در منابع بابلی کهن و منابع و نقشه هایِ قرون وسطاییِ اروپایی، صحبت از یک "سرچشمه فرات، سرچشمه نیل، سرچشمه همه آبهای پاک" در منتهای مشرق زمین (نسبت به محل خاورمیانه) وجود دارد. همین گزارش، با تفاوتهایی، در برخی منابع جغرافیایی ایرانی در دوران بعد از اسلام مشاهده می شود که معلوم نیست مستقل از گزارش های مغربی و غربی است و یا وام گرفته از گزارش های کهن بابلی و عهدینی در این مساله است.
۶- در اسطوره های کهن و اصیل ایرانی، و مشخصا و خصوصا در شاهنامه فردوسی و گزارش های جغرافیایی-آئینی ساسانی، صحبت از یک "خانه پاک" یا "دژ پاک" یا "کَنگدژ" یا "گَنگدژ" یا "سرزمین بهشتی و پاک" در منتهای مشرق کره زمین و در ماورای بحار است که کیخسرو به آنجا لشگر کشید و رسید.
۷- در منابع جغرافیایی اسلامی، به صورت گسترده، صحبت از یک سرزمین بسیار پر آب و پر از طلا و پر از گلها و ریاحین و بهشت گونه در منتهای مشرق کره زمین در ماورای بحار وجود دارد.
۸- در تحقیقاتِ "دیگر محققین معاصر"، گزارش های "متعددی" از ریشه های ژنتیکی و زبانی و فرهنگیِ مشترک با ایران و ایرانیان، در میان بومیان ناحیه پرو (و آمریکای جنوبی و مرکزی) گزارش شده است.
۹- منابع جغرافیایی اسلامی، از سفرهای دریایی مسلمین تا منتهای سرزمینهای ماورای بحار در منتهای مشرق با هدف بازرگانی، گزارشات متعدد دارند.
۱۰- از جمع موارد بالا می توان پیشنهاد کرد که بین واژه "آپوریماک" و واژه های اوراسیایی باستان، مشخصا فارسی و ترکی، از زمان کوروش ذوالقرنین یا حتی قبل آن، رابطه ریشه شناسی وجود دارد. والله اعلم.
۱۰:۵۰
قدیمی ترین گزارش سفر به جزایر گالاپاگوس






۱- جزایر گالاپاگوس در مختصات حدود ۹۰ غربی و نیم درجه جنوبی قرار دارد. محل آن، در فاصله حدود ۱۰ درجه از سواحل غربی آمریکای مرکزی (کشور اکوادور) و در منتهای مشرقیِ اقیانوس آرام است.
۲- پای اروپائیان، در ۵۰۰ سال اخیر به این جزایر رسیده است.
۳- این جزایر به خاطر لاکپشتهای عظیم الجثه، سفر اکتشافی چارلز داروین، غازهای پاآبی، صخره های مِس رنگِ آتش فشانی و قله های متعدد آتشفشانی، در دنیا معروف است.
۴- اگر از خاورمیانه به سمت مغرب حرکت کنیم، ابتدا به اروپا و آفریقا و سپس کوبا و آمریکا و نهایتاً به این جزایر می رسیم. در ماورای مغرب این جزایر، دیگر فقط آب و آب و آبِ اقیانوس کبیر آرام با هزاران کیلومتر پهنا قرار دارد. لذا می توان آخرین خشکی بر روی خط استوا در جهت مغربسو (نسبت به خاورمیانه) را، همین جزایر دانست.
۵- در منابع جغرافیایی کهن، صحبت و گزارشهایی از آخرین سرزمین های مغرب زمین داریم. این سرزمینها را با نامهایی چون "الیاسن در منابع یونانی"، "جزایر سعادات در منابع یونانی و اسلامی"، "جزایر خالدات در منابع یونانی و اسلامی"، "جابرسا در منابع اسلامی" و ... داریم. اما مشهورترین آنها، "جزایر خالدات" است که تصریح شده تعدادی جزیره (۶ جزیره) در فاصله حدود ۱۰ درجه از خشکی در دل اقیانوسِ منتهای مغربِ زمین هستند.
۶- دو شاخه از روایتها و گزارشها از جزیره خالدات وجود دارد: یکی متقدم و دیگری متحرفِ متاخر. اولی (با لحاظ جزئیات متعدد و شواهد مختلف) قابل تطبیق با جزایر گالاپاگوس است و دومی (با لحاظ تسامح و تساهل و قبول اغماض و تجاهل) با جزایرِ قناری در مغرب آفریقا عموماً تطبیق داده شده است.
۷- در منابع اقدم، فاصله جزایر خالدات از گنگدژ، ۹۰ درجه دانسته شده و فاصله گنگدژ از ساحل مغرب آفریقا، ۱۸۰ درجه دانسته شده است. لذا فاصله جزایر خالدات از ساحل مغرب آفریقا طبق شواهد اقدم، ۹۰ درجه قابل محاسبه است که دقیقا با طول جغرافیایی جزایر گالاپاگوس، تطابق دارد.
۸- جزایر خالدات در منابع متقدم، بر روی خط استوا دانسته شده است که دقیقا با عرض جغرافیایی جزایر گالاپاگوس، منطبق است.
۹- واژه گالاپاگوس از نام لاکپشت(در زبان اسپانیایی) گرفته شده است. نامِ گزارش شده در کتاب جغرافیایی شریف ادریسی (معروفترین جغرافیدانِ متاخر اسلامی) برای یکی از جزیره های مجموعه جزایر خالدات، نام "لَغوس" آمده است. واژه لغوس را می توان همان لاکوس و لاک وَس و لاک وَش و همان لاکپشتِ فارسی دانست.
۱۰- نام دیگر، برای یکی دیگر از جزایرِ عضو مجموعه جزایر خالدات، "مِسفهان" گزارش شده است. مِسفهان در کتب متقدم با "نحاسِ عربی" و "رنگ قرمز" مرتبط شده که ملهِمِ واژه فارسی "مِس" است. فَهان را هم می توان جزء واژگانیِ "-پایان" دانست. لذا مِسفهان را می توان "مس پاها" یا "پایگاه مِس" معنا کرد. اولی با رنگِ آبی درخشانِ فیروزه ایِ پاهای "غاز پاآبی" از پرندگان شاخص و شگفت این جزایر مرتبط می شود. دومی با صخره های معروف مِسی رنگِ آتشفشانی این جزایر مرتبط می شود.
۱۱- به هر سو، هم لاکپشتهای گالاپاگوس، هم غازهای پاآبی آن، هم خود واژه گالاپاگوس و هم صخره های سرخرنگِ مسی فامِ واقع در این جزایر، با اسامی فارسی "مسفهان" و "لَغوس" که شریفِ ادریسی برای جزایر خالدات گزارش گرده است، ردیابی پذیریِ قوی دارد. والله اعلم.
۱۲- جالب است که ادریسی می گوید که "ذوالقرنین بود که به این جزایر در منتهای مغرب رسید". یعنی چه کسی؟ یعنی همان اسکندرِ اولی و اصلی (قبل از اسکندر مقدونی) یعنی کوروش ذوالقرنین. والله اعلم.
۱۳- آنچه در ثروت و مکنت و شجاعت و علم و فناوری کشتیرانی و فناوری مسیریابی (با قطبنما و ستارگان و ...) در قرن ۱۵ میلادی در اختیار فاتحانِ اروپائیِ"کشورگشا و حقیقتاً وحشی"، قرار گرفت، قبلا در ۵۰۰ قبل از میلاد در اختیارِ کوروشِ ذوالقرنینِ ایرانی بود. او با تکیه بر اسباب، آفاق نوردی کرد ولی حرثی و نسلی را با وحشیگری نابود نکرد. چون عبدِ صالح و مطیع لله بود. والله اعلم.
۱- جزایر گالاپاگوس در مختصات حدود ۹۰ غربی و نیم درجه جنوبی قرار دارد. محل آن، در فاصله حدود ۱۰ درجه از سواحل غربی آمریکای مرکزی (کشور اکوادور) و در منتهای مشرقیِ اقیانوس آرام است.
۲- پای اروپائیان، در ۵۰۰ سال اخیر به این جزایر رسیده است.
۳- این جزایر به خاطر لاکپشتهای عظیم الجثه، سفر اکتشافی چارلز داروین، غازهای پاآبی، صخره های مِس رنگِ آتش فشانی و قله های متعدد آتشفشانی، در دنیا معروف است.
۴- اگر از خاورمیانه به سمت مغرب حرکت کنیم، ابتدا به اروپا و آفریقا و سپس کوبا و آمریکا و نهایتاً به این جزایر می رسیم. در ماورای مغرب این جزایر، دیگر فقط آب و آب و آبِ اقیانوس کبیر آرام با هزاران کیلومتر پهنا قرار دارد. لذا می توان آخرین خشکی بر روی خط استوا در جهت مغربسو (نسبت به خاورمیانه) را، همین جزایر دانست.
۵- در منابع جغرافیایی کهن، صحبت و گزارشهایی از آخرین سرزمین های مغرب زمین داریم. این سرزمینها را با نامهایی چون "الیاسن در منابع یونانی"، "جزایر سعادات در منابع یونانی و اسلامی"، "جزایر خالدات در منابع یونانی و اسلامی"، "جابرسا در منابع اسلامی" و ... داریم. اما مشهورترین آنها، "جزایر خالدات" است که تصریح شده تعدادی جزیره (۶ جزیره) در فاصله حدود ۱۰ درجه از خشکی در دل اقیانوسِ منتهای مغربِ زمین هستند.
۶- دو شاخه از روایتها و گزارشها از جزیره خالدات وجود دارد: یکی متقدم و دیگری متحرفِ متاخر. اولی (با لحاظ جزئیات متعدد و شواهد مختلف) قابل تطبیق با جزایر گالاپاگوس است و دومی (با لحاظ تسامح و تساهل و قبول اغماض و تجاهل) با جزایرِ قناری در مغرب آفریقا عموماً تطبیق داده شده است.
۷- در منابع اقدم، فاصله جزایر خالدات از گنگدژ، ۹۰ درجه دانسته شده و فاصله گنگدژ از ساحل مغرب آفریقا، ۱۸۰ درجه دانسته شده است. لذا فاصله جزایر خالدات از ساحل مغرب آفریقا طبق شواهد اقدم، ۹۰ درجه قابل محاسبه است که دقیقا با طول جغرافیایی جزایر گالاپاگوس، تطابق دارد.
۸- جزایر خالدات در منابع متقدم، بر روی خط استوا دانسته شده است که دقیقا با عرض جغرافیایی جزایر گالاپاگوس، منطبق است.
۹- واژه گالاپاگوس از نام لاکپشت(در زبان اسپانیایی) گرفته شده است. نامِ گزارش شده در کتاب جغرافیایی شریف ادریسی (معروفترین جغرافیدانِ متاخر اسلامی) برای یکی از جزیره های مجموعه جزایر خالدات، نام "لَغوس" آمده است. واژه لغوس را می توان همان لاکوس و لاک وَس و لاک وَش و همان لاکپشتِ فارسی دانست.
۱۰- نام دیگر، برای یکی دیگر از جزایرِ عضو مجموعه جزایر خالدات، "مِسفهان" گزارش شده است. مِسفهان در کتب متقدم با "نحاسِ عربی" و "رنگ قرمز" مرتبط شده که ملهِمِ واژه فارسی "مِس" است. فَهان را هم می توان جزء واژگانیِ "-پایان" دانست. لذا مِسفهان را می توان "مس پاها" یا "پایگاه مِس" معنا کرد. اولی با رنگِ آبی درخشانِ فیروزه ایِ پاهای "غاز پاآبی" از پرندگان شاخص و شگفت این جزایر مرتبط می شود. دومی با صخره های معروف مِسی رنگِ آتشفشانی این جزایر مرتبط می شود.
۱۱- به هر سو، هم لاکپشتهای گالاپاگوس، هم غازهای پاآبی آن، هم خود واژه گالاپاگوس و هم صخره های سرخرنگِ مسی فامِ واقع در این جزایر، با اسامی فارسی "مسفهان" و "لَغوس" که شریفِ ادریسی برای جزایر خالدات گزارش گرده است، ردیابی پذیریِ قوی دارد. والله اعلم.
۱۲- جالب است که ادریسی می گوید که "ذوالقرنین بود که به این جزایر در منتهای مغرب رسید". یعنی چه کسی؟ یعنی همان اسکندرِ اولی و اصلی (قبل از اسکندر مقدونی) یعنی کوروش ذوالقرنین. والله اعلم.
۱۳- آنچه در ثروت و مکنت و شجاعت و علم و فناوری کشتیرانی و فناوری مسیریابی (با قطبنما و ستارگان و ...) در قرن ۱۵ میلادی در اختیار فاتحانِ اروپائیِ"کشورگشا و حقیقتاً وحشی"، قرار گرفت، قبلا در ۵۰۰ قبل از میلاد در اختیارِ کوروشِ ذوالقرنینِ ایرانی بود. او با تکیه بر اسباب، آفاق نوردی کرد ولی حرثی و نسلی را با وحشیگری نابود نکرد. چون عبدِ صالح و مطیع لله بود. والله اعلم.
۱۸:۴۲
هوشمندی جمعی درختان در جنگل
"وقتی یک درخت در لبه جنگل مورد حمله حشرات قرار میگیرد، بلافاصله سیگنالی شیمیایی و الکتریکی را به شبکه زیرزمینی میفرستد. طی چند دقیقه، درختانی که صدها متر آنطرفتر هستند، شروع به تولید سموم دفاعی در برگهایشان میکنند تا برای حمله آماده باشند. این یعنی درختان نه بهعنوان موجودات منفرد، بلکه بهعنوان یک «ابر موجود هوشمند» عمل میکنند که از اعضای خود محافظت میکند."
https://www.entekhab.ir/fa/news/908464
https://en.wikipedia.org/wiki/Mycorrhizal_network
"وقتی یک درخت در لبه جنگل مورد حمله حشرات قرار میگیرد، بلافاصله سیگنالی شیمیایی و الکتریکی را به شبکه زیرزمینی میفرستد. طی چند دقیقه، درختانی که صدها متر آنطرفتر هستند، شروع به تولید سموم دفاعی در برگهایشان میکنند تا برای حمله آماده باشند. این یعنی درختان نه بهعنوان موجودات منفرد، بلکه بهعنوان یک «ابر موجود هوشمند» عمل میکنند که از اعضای خود محافظت میکند."
https://www.entekhab.ir/fa/news/908464
https://en.wikipedia.org/wiki/Mycorrhizal_network
۵:۵۸
۱۷:۴۰
بالاتر از جنگ شناختی





جنگ سخت، جنگ نرم و جنگ شناختی.اما بعد از آن چه؟
اگر انسان را واجد فیزیک و متافیزیک بدانیم (که می دانیم)، یک تطبیقی به شرح زیر قابل بحث است:
کالبد جهان و انسان (موضوع جنگ سخت). جنگ در دنیای محسوسات عالَمی و آدمی.
نیازها، گرایشها، خواستها و عواطف انسان (موضوع جنگ نرم). جنگ در دنیای خیالات آدمی. مثلا American Dream.
شناخت و ادراک انسان (موضوع جنگ شناختی). جنگ در محل نفس ناطقه آدمی.
قلب و روح و عقل انسان
این مرحله آخر، از همه سخت تر و شدیدتر بایستی باشد. همان است که حرم الله است. همان است که اشرف مخلوقات الهی است و همان است که آدمی را مفتون و محب و عاشق و مطیع ارباب خود می کند.
پله های جنگ نرم و جنگ شناختی، نهایتا و منطقا بایستی به سطحی از شدت و پیچیدگی درگیری برسد (و برساند)، که عده ای مفتون حق و عده ای مفتون باطل، مشغول مخاصمه باشند.
لذا اگرچه مسجدسوزی، قرآن سوزی و مخاصمه با اهل ایمان، ظاهرا عوارض عرضی یک جنگ شناختی است، ولی در سطحی بالاتر (و عمیقتر)، نشان از جنگی بالاتر از جنگ شناختی می دهد.
پس همانگونه که برای نجات مردمان از قربانی شدن در جنگ سخت، نرم و شناختی بایستی تدبیر و کوشش و مجاهده داشت، بایستی مواظب بود که برخی از مردم عزیزمان، "مفتون باطل" نشوند.
و باطل السحرِ باطل، حق است.
لذا اینکه حاج قاسم (ره) خطاب به ترامپ ملعون می گوید که "من برای مقابله با تو کفایت می کنم"، احتمالا ریشه در چنین سطحی از شدت درگیری هم داشته باشد، والله اعلم.
جنگ سخت، جنگ نرم و جنگ شناختی.اما بعد از آن چه؟
اگر انسان را واجد فیزیک و متافیزیک بدانیم (که می دانیم)، یک تطبیقی به شرح زیر قابل بحث است:
این مرحله آخر، از همه سخت تر و شدیدتر بایستی باشد. همان است که حرم الله است. همان است که اشرف مخلوقات الهی است و همان است که آدمی را مفتون و محب و عاشق و مطیع ارباب خود می کند.
پله های جنگ نرم و جنگ شناختی، نهایتا و منطقا بایستی به سطحی از شدت و پیچیدگی درگیری برسد (و برساند)، که عده ای مفتون حق و عده ای مفتون باطل، مشغول مخاصمه باشند.
لذا اگرچه مسجدسوزی، قرآن سوزی و مخاصمه با اهل ایمان، ظاهرا عوارض عرضی یک جنگ شناختی است، ولی در سطحی بالاتر (و عمیقتر)، نشان از جنگی بالاتر از جنگ شناختی می دهد.
پس همانگونه که برای نجات مردمان از قربانی شدن در جنگ سخت، نرم و شناختی بایستی تدبیر و کوشش و مجاهده داشت، بایستی مواظب بود که برخی از مردم عزیزمان، "مفتون باطل" نشوند.
و باطل السحرِ باطل، حق است.
لذا اینکه حاج قاسم (ره) خطاب به ترامپ ملعون می گوید که "من برای مقابله با تو کفایت می کنم"، احتمالا ریشه در چنین سطحی از شدت درگیری هم داشته باشد، والله اعلم.
۹:۳۸
۱۴:۳۰
"قرآن را آزاد کرد"
۹:۱۸
از مساله امامت تا چین
پدیده (یا مفهوم) امام، که یک مفهوم قرآنی و اسلامی است، را می توان یک پدیده خاص اجتماعی در ارض الله به حساب آورد. یعنی همان طور که لیزر، آتش، باروت، قطب نما، الکتریسیته و هوش مصنوعی، پدیده هایی خاص در دنیای واقع بیرونی هستند (و با تکیه بر آنها، فناوری هایی و مهندسی هایی و کاربردهایی و شکوفایی هایی فراهم آمده است)، همان طور هم می توان توجه کرد و نظاره کرد و ملتفت شد و ادراک کرد و کشف کرد و تحقیق کرد که آیا پدیده (و مفهوم قرآنی) امام، آیا یک پدیده خاص در اجتماع در ارض الله است که اثرات معنوی، مادی، اجتماعی، مدیریتی، انسانی، مدیریت پیچیدگی و ریاضیاتی سیستمهایِ پیچیده خودش را بر محیط و بر مامومین و بر مسائل و بر راه حل ها و بر برکات و بر توفیقات و بر پیروزی ها و بر حل و بر عقد و بر نصرت و بر شوکت و بر عزت و بر اجتماع و بر تمدن می گذارد؟ والله اعلم.
البته در قاموس مفاهیم قرآنی، مواجهیم که هم ائمه حق را داریم و هم مواردی دیگر که ائمه باطل هستند.نظریه این است که سبک و شیوه امامت (چه در نماز جماعت و چه در ولایت و وصایت و نبوت و چه در امامت امت و چه در داستان ذوالقرنین و چه در زندگی ائمه اطهار شیعه اثنی عشر (ع)) ترسیمگر واقعیات و حقایقی از لحاظ فلسفی و حکمی و نظری و عملی و تاریخی و برهانی و پدیده ای است که با تکیه بر این واقعیات و حقایق، می توان هم در سطح ماکرو (در کل تاریخ و کل جامعه و کل امت) و هم در سطح میکرو (مثل نماز جماعت و مدیریت فردی و مدیریت تیمی و مدیریت شرکتی اسلامی و مدیریت سازمانی اسلامی و مدیریت بحران و مدیریت جنگ و مدیریت اقتصادی و مدیریت توسعه و پیشرفت ایرانی-اسلامی) عمل و عملیات و تأسیس و تاسیسات و تدبیر و تدبیرات و حکم و حکمت و حکومت را به نحو احسن پیگیری و ترسیم و اجرا نمود والله اعلم.
یعنی می توان نظام ولایی و نظام امامی و مدل امامت را حتی در زمینه های متنوع دیگری هم که لزوما حتی ظاهرا الهیاتی نباشد (مثلا زمینه مدیریت پروژه و یا زمینه مدیریت تیم و یا زمینه مدیریت پیچیدگی) مورد استعمال و یا محل الهامگیریِ علمی-مهندسی-کاربردی بر اساس حقیقه الامر مساله قرار داد. والله اعلم.
یعنی شاید وجهی از وجوه موفقیت شرکت سونی، شرکت آی بی ام و یا دولت چین و یا انقلاب اسلامی در ایران (در جاهایی که در مسائل مهمشان احیانا توفیقات شگرف و شگفت در مدیریت و حل پیچیدگی ها و غوامض مسائل داشتند)، به این نکته برگردد که تا حدودی و جزئاً و محلّاً، به رعایت مولفاتِ ولو محدودی ازحقایق زمینه مساله امامت و رهبری، نزدیک شده بوده اند والله اعلم.
یعنی همانطور که واقعا رعایت حقایق زمینه مساله لیزر، در واقع الامر راهکارها اثر دارد و تاثیر دارد و مثلا موجب فناوری لیزری شده است، همان طور هم واقعا رعایت حقایق زمینه مساله امامت و رهبری و ولایت، در واقع الامر راهکارها اثر دارد و تاثیر دارد و موجب فناوری های تمدنی و تاسیسی برای ملتها و دولتها و حتی شرکتها و حتی وقوع پیروزی برای افراد می شود بشرطها و شروطها.والله اعلم.
و یک رمز معنای ذوالقرنین، در افق مساله امامت و ولایت، همین است. کسی است که ۱ و ۲ و اسباب را به او داده اند فاتبع سببا. و مابقی تفصیلی که می توان در مساله امامت در تفسیر آیات ذوالقرنین به بحث و بررسی گذاشت.
مفهوم حِکمی قدیمیِ مثلث بالنعمه (یا معادل فارسی آن در یک لهجه که مرتبط با فریدون و "سومی" یا "صاحب ۳ داشته" می شود)، در قیاس با ذوالقرنین و در قیاس با تکینگیِ مولفه معنایی در واژه آژی دهاک، مجموعا می رساند که اسباب جمع داشتن، از شئون ائمه جماعات و ائمه حق است و به سامان شدن امور جمع، در گروِ امامتِ امامِ جامع الشرایط برای آن جماعت است که اسباب جمع را داشته و آن را اتّباع کند. والله اعلم.
چنین امام جماعتی، در حل مساله آن جمع، کارِ ۳ ساله را می تواند واقعا در ۳ ساعت به سرانجام برساند. لیله القدر خیر من الف شهر.
و ملت و دولت و شرکت و سازمان و فردی که به رموز این فناوری مدیریت پیچیدگی پی برده باشد (ولو جزئاً)، ممکن است همانند ذوالقرنین طعم شیرین فتح و نصرت و فیروزی را مکرر بچشد (ولو جزئاً).
لذا ما با این دو مدل حکمرانی در قرآن کریم روبرو هستیم والله اعلم:
۱- مبتنی بر تفرقه و تفرق و تقسیم و شیع شیع کردن مردم و سپس استثمار ثمرات آنها از طرق غصب و قبض انهار (روش دنیایی و روش حکّامی عادی و روش طواغیت و روش فرعونی).مثل سیستم اداری که اختیار از قدرت از پول از اجازه از توانایی از شایستگی از فرصت از همه چیز، منقسم و منفک اند از هم.
۲- مبتنی بر امامت و تجمیع امر ذیل امام جماعت جامع الشرایط در آن مساله و ولایت و فقه و فقیه و ولایت فقیه و اسباب و جمع اسباب و اسباب جمع و تلمیحاً لیزر و انفجار نور.مثل ذوالقرنین و مثل امام جماعات و مثل ولی فقیه و مثل حکیم فرزانه که ارشاد کند و مانع هلاکت شود و مثل کماندو و
پدیده (یا مفهوم) امام، که یک مفهوم قرآنی و اسلامی است، را می توان یک پدیده خاص اجتماعی در ارض الله به حساب آورد. یعنی همان طور که لیزر، آتش، باروت، قطب نما، الکتریسیته و هوش مصنوعی، پدیده هایی خاص در دنیای واقع بیرونی هستند (و با تکیه بر آنها، فناوری هایی و مهندسی هایی و کاربردهایی و شکوفایی هایی فراهم آمده است)، همان طور هم می توان توجه کرد و نظاره کرد و ملتفت شد و ادراک کرد و کشف کرد و تحقیق کرد که آیا پدیده (و مفهوم قرآنی) امام، آیا یک پدیده خاص در اجتماع در ارض الله است که اثرات معنوی، مادی، اجتماعی، مدیریتی، انسانی، مدیریت پیچیدگی و ریاضیاتی سیستمهایِ پیچیده خودش را بر محیط و بر مامومین و بر مسائل و بر راه حل ها و بر برکات و بر توفیقات و بر پیروزی ها و بر حل و بر عقد و بر نصرت و بر شوکت و بر عزت و بر اجتماع و بر تمدن می گذارد؟ والله اعلم.
البته در قاموس مفاهیم قرآنی، مواجهیم که هم ائمه حق را داریم و هم مواردی دیگر که ائمه باطل هستند.نظریه این است که سبک و شیوه امامت (چه در نماز جماعت و چه در ولایت و وصایت و نبوت و چه در امامت امت و چه در داستان ذوالقرنین و چه در زندگی ائمه اطهار شیعه اثنی عشر (ع)) ترسیمگر واقعیات و حقایقی از لحاظ فلسفی و حکمی و نظری و عملی و تاریخی و برهانی و پدیده ای است که با تکیه بر این واقعیات و حقایق، می توان هم در سطح ماکرو (در کل تاریخ و کل جامعه و کل امت) و هم در سطح میکرو (مثل نماز جماعت و مدیریت فردی و مدیریت تیمی و مدیریت شرکتی اسلامی و مدیریت سازمانی اسلامی و مدیریت بحران و مدیریت جنگ و مدیریت اقتصادی و مدیریت توسعه و پیشرفت ایرانی-اسلامی) عمل و عملیات و تأسیس و تاسیسات و تدبیر و تدبیرات و حکم و حکمت و حکومت را به نحو احسن پیگیری و ترسیم و اجرا نمود والله اعلم.
یعنی می توان نظام ولایی و نظام امامی و مدل امامت را حتی در زمینه های متنوع دیگری هم که لزوما حتی ظاهرا الهیاتی نباشد (مثلا زمینه مدیریت پروژه و یا زمینه مدیریت تیم و یا زمینه مدیریت پیچیدگی) مورد استعمال و یا محل الهامگیریِ علمی-مهندسی-کاربردی بر اساس حقیقه الامر مساله قرار داد. والله اعلم.
یعنی شاید وجهی از وجوه موفقیت شرکت سونی، شرکت آی بی ام و یا دولت چین و یا انقلاب اسلامی در ایران (در جاهایی که در مسائل مهمشان احیانا توفیقات شگرف و شگفت در مدیریت و حل پیچیدگی ها و غوامض مسائل داشتند)، به این نکته برگردد که تا حدودی و جزئاً و محلّاً، به رعایت مولفاتِ ولو محدودی ازحقایق زمینه مساله امامت و رهبری، نزدیک شده بوده اند والله اعلم.
یعنی همانطور که واقعا رعایت حقایق زمینه مساله لیزر، در واقع الامر راهکارها اثر دارد و تاثیر دارد و مثلا موجب فناوری لیزری شده است، همان طور هم واقعا رعایت حقایق زمینه مساله امامت و رهبری و ولایت، در واقع الامر راهکارها اثر دارد و تاثیر دارد و موجب فناوری های تمدنی و تاسیسی برای ملتها و دولتها و حتی شرکتها و حتی وقوع پیروزی برای افراد می شود بشرطها و شروطها.والله اعلم.
و یک رمز معنای ذوالقرنین، در افق مساله امامت و ولایت، همین است. کسی است که ۱ و ۲ و اسباب را به او داده اند فاتبع سببا. و مابقی تفصیلی که می توان در مساله امامت در تفسیر آیات ذوالقرنین به بحث و بررسی گذاشت.
مفهوم حِکمی قدیمیِ مثلث بالنعمه (یا معادل فارسی آن در یک لهجه که مرتبط با فریدون و "سومی" یا "صاحب ۳ داشته" می شود)، در قیاس با ذوالقرنین و در قیاس با تکینگیِ مولفه معنایی در واژه آژی دهاک، مجموعا می رساند که اسباب جمع داشتن، از شئون ائمه جماعات و ائمه حق است و به سامان شدن امور جمع، در گروِ امامتِ امامِ جامع الشرایط برای آن جماعت است که اسباب جمع را داشته و آن را اتّباع کند. والله اعلم.
چنین امام جماعتی، در حل مساله آن جمع، کارِ ۳ ساله را می تواند واقعا در ۳ ساعت به سرانجام برساند. لیله القدر خیر من الف شهر.
و ملت و دولت و شرکت و سازمان و فردی که به رموز این فناوری مدیریت پیچیدگی پی برده باشد (ولو جزئاً)، ممکن است همانند ذوالقرنین طعم شیرین فتح و نصرت و فیروزی را مکرر بچشد (ولو جزئاً).
لذا ما با این دو مدل حکمرانی در قرآن کریم روبرو هستیم والله اعلم:
۱- مبتنی بر تفرقه و تفرق و تقسیم و شیع شیع کردن مردم و سپس استثمار ثمرات آنها از طرق غصب و قبض انهار (روش دنیایی و روش حکّامی عادی و روش طواغیت و روش فرعونی).مثل سیستم اداری که اختیار از قدرت از پول از اجازه از توانایی از شایستگی از فرصت از همه چیز، منقسم و منفک اند از هم.
۲- مبتنی بر امامت و تجمیع امر ذیل امام جماعت جامع الشرایط در آن مساله و ولایت و فقه و فقیه و ولایت فقیه و اسباب و جمع اسباب و اسباب جمع و تلمیحاً لیزر و انفجار نور.مثل ذوالقرنین و مثل امام جماعات و مثل ولی فقیه و مثل حکیم فرزانه که ارشاد کند و مانع هلاکت شود و مثل کماندو و
۱۴:۲۸
مثل پزشک متخصص و مثل مراجع تقلید و مثل مدیریت موفق شرکتی که وجوهی از همین مساله را رعایت می کند و مثل مدیریت موفق خصوصی یا سازمانی که وجوهی از این مساله را رعایت می کند و مثل مدیریت موفق جهادی امثال حاج قاسم و دیگر شاگردان اول مکتب امامین انقلاب ما.
والله اعلم.
یک امام، نه تنها می تواند یک جماعت، بلکه یک خطه (مانند خراسان یا مغرب یا کوفه یا مدینه و مکه و یا عراق) و یک طائفه و یک ملت و یک امت و یک تاریخ و یک تمامِ معانیِ اسماء کلها را مجتمع و متحد و جمع اسبابی و اسباب جمعی کند، بلکه بلکه بلکه می تواند از منظر ریاضیات انتزاعی مدیریت پیچیدگی، رمزِ تصدیق و تحقق سوره توحید در بستر مسائل و در بستر اجتماع و در بستر تاریخ باشد. چه در سطوح میکرو و چه در سطوح ماکرو.
لذاست که شاید از این جهت بوده که سوره توحید، متعلق به امام المتقین و امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) دانسته شده است والله اعلم.
امام حق، از منظر ریاضیات مدیریت پیچیدگی، خودش یک سوره توحید است. والله اعلم.
چین هم اگر پیشرفت کرد، چون ولو سطوح نازله ای و سطوح محدودی از همین حقیقت مساله امامت و رهبری را ولو با چشم بسته و ولو محلاً و ولو پراِشکال، پیاده سازیِ ولو جاهلانه نمود.
پس آنجا که چین هم موفق شد، در توفیقاتش و نادانسته و عملاً، مدیونِ حقایقِ مصرّحِ تکوینیِ در سوره توحید بوده است والله اعلم.
پس اگر اقبال لاهوری یا دکتر شریعتی یا سیدجمال الدین اسدآبادی یا جلال آل احمد، در غرب، مسلمانی (ولو بِلامسلمان) دیدند، ما هم می توانیم در چین (قیاساً و تلمیحاً و تشبیهاً به آنچه سیدجمال و دکتر علی و علامه اقبال و جلال گفته اند)، توفیق و عظمت توحید را (ولو بِلاذکرِ ظاهری) ببینیم. ولا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
که یکی هست و هیچ نیست جز اووحده لا اله الا هو
والله اعلم.
یک امام، نه تنها می تواند یک جماعت، بلکه یک خطه (مانند خراسان یا مغرب یا کوفه یا مدینه و مکه و یا عراق) و یک طائفه و یک ملت و یک امت و یک تاریخ و یک تمامِ معانیِ اسماء کلها را مجتمع و متحد و جمع اسبابی و اسباب جمعی کند، بلکه بلکه بلکه می تواند از منظر ریاضیات انتزاعی مدیریت پیچیدگی، رمزِ تصدیق و تحقق سوره توحید در بستر مسائل و در بستر اجتماع و در بستر تاریخ باشد. چه در سطوح میکرو و چه در سطوح ماکرو.
لذاست که شاید از این جهت بوده که سوره توحید، متعلق به امام المتقین و امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) دانسته شده است والله اعلم.
امام حق، از منظر ریاضیات مدیریت پیچیدگی، خودش یک سوره توحید است. والله اعلم.
چین هم اگر پیشرفت کرد، چون ولو سطوح نازله ای و سطوح محدودی از همین حقیقت مساله امامت و رهبری را ولو با چشم بسته و ولو محلاً و ولو پراِشکال، پیاده سازیِ ولو جاهلانه نمود.
پس آنجا که چین هم موفق شد، در توفیقاتش و نادانسته و عملاً، مدیونِ حقایقِ مصرّحِ تکوینیِ در سوره توحید بوده است والله اعلم.
پس اگر اقبال لاهوری یا دکتر شریعتی یا سیدجمال الدین اسدآبادی یا جلال آل احمد، در غرب، مسلمانی (ولو بِلامسلمان) دیدند، ما هم می توانیم در چین (قیاساً و تلمیحاً و تشبیهاً به آنچه سیدجمال و دکتر علی و علامه اقبال و جلال گفته اند)، توفیق و عظمت توحید را (ولو بِلاذکرِ ظاهری) ببینیم. ولا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
که یکی هست و هیچ نیست جز اووحده لا اله الا هو
۱۴:۲۸
بازارسال شده از انتشارات انقلاب اسلامی
ثانیاً: هیچ تجربهی پیشینی و راه طیشدهای در برابر ما وجود نداشت. بدیهی است که قیامهای مارکسیستی و امثال آن نمیتوانست برای انقلابی که از متن ایمان و معرفت اسلامی پدید آمده است، الگو محسوب شود. انقلابیون اسلامی بدون سرمشق و تجربه آغاز کردند و ترکیب جمهوریّت و اسلامیّت و ابزارهای تشکیل و پیشرفت آن، جز با هدایت الهی و قلب نورانی و اندیشهی بزرگ امام خمینی، به دست نیامد. و این نخستین درخشش انقلاب بود.
@KhameneiBook
۹:۰۷
"سلام ایران"، حاج ابوذر روحی
۱۱:۴۹
شما طلاب حتماً قضیۀ مرحوم کربلایی کاظم ساروقی را خوانده اید. قبر ایشان در قبرستان نو، نزدیک حرم مطهر است. مرحوم آیت الله العظمی نجفی جزء #ادله ای که برای عدم تحریف کتاب الله می آورد این است که کربلایی کاظم که به طریق غیر عادی قرآن حفظش شده بود، همین قرآن فعلی را می خواند! آنقدر هم همراه این قضیه، قرائن وجود داشت مبنی بر اینکه این مسأله غیر عادی است، که حدی ندارد.
آیت الله مکارم شیرازی می گوید هر قرآنی به دست کربلایی کاظم می دادیم و می گفتیم فلان آیه، ایشان قرآن را باز می کرد و همان آیه آمده بود! این یعنی یک خبری است دیگر. هر وقت دعوتش می کردند و یک لقمۀ مشتبهی خورده بود، می گفت که جلویم را پرده گرفت، سیاه شد. بعد می گفت تو که پولت مشتبه بود، چرا کربلایی کاظم را دعوت کردی؟ می رفت جایی و غذا را استفراغ می کرد!
کربلایی کاظم می گوید ماه رمضانی بود و مبلّغی آمد توی روستای ما. گفت: کسی که زکات ندهد، لباسش اشکال دارد. من به بابایم گفتم: «بابا زکات بده»، گفت: «من ندارم بدهم». گفتم: پس زمین سهم من را جدا کن. قبول کرد. سهم من را جدا کرد و من شروع کردم زکاتم را می دادم. بعد این جریان حافظ قرآن شدن، برایم پیش آمد!
۵:۰۹
در منابع کهن، اکتشاف سرچشمه های رودخانه نیلجزء سفرهای ذوالقرنین به شمار آمده است.
۱۲:۲۳
بازارسال شده از خبرگزاری حوزه
@HawzahNews
۱۰:۱۲
هنوز منتظر قامت هلال خممهنوز چشم زمینم، وگر سما بروماگر همه به سر کوی دیگران بروندمن از کنار دماوند، هیچ جا نرومچو یوسفی بفروشند و گر تمام زمینبه سوی برده فروشان روند، من نرومغبار کوه دماوند، افضل از ماه استکه ماه، لاله ندارد که سوی او بدومچو شاخ تیز هلال و چو شاخ ذوالقرنینمیان پرچم تو، گرد لاله می گِرَوَم
۱۹:۳۱
هوش مصنوعیو هوش انسانی






اختراع قوه بخار و موتور، موجب انقراضِ کار و کارگری و حتی برده داری نشد. همان انسانی که قبلا با دستِ خالی، "کار" می کرد، بعدا مجهز به قوه بخار و موتور شد.البته "شمس العماره" چند ده متری، مبدل به "برج میلاد" چندصدمتری شد. یعنی انسان، بیکار نشد و فقط توانمندتر شد. کار، منقرض نشد و فقط مقیاس پذیرفت.تحول (و انقلابِ فناوریِ) هوش مصنوعی هم همینگونه است: موجب بیکاری و یا انقراضِ کار نمی شود. بلکه موجب توانایی بشر و مقیاس گرفتنِ کارها می شود.
در دوران پساهوش مصنوعی، از جمله تحولات مهم، "نرم شدن و نرم افزاری شدن" کارهاست.ابزارها، بسیار متنوع و بسیار قوی و بسیار در دسترس (البته طبیعتا با بهایشان و هزینه شان) خواهند بود و این انسان (و تیم ها و گروه های انسانیِ میان رشته ای و فرارشته ای) هستند که بایستی در چنین فضای پیچیده ای از مقدوراتِ ممکن و امکاناتِ در دسترس، "بهترین انتخابها و بهترین تعادلها و بهترین معادله ها و بهترین تعاملها و بهترین تعهدها و تصمیم ها" را رقم بزنند. لذا معمولی ترین کسب و کارها هم در دوران جدید، محتاج اتاقِ فکرِ خود و مدیریتِ پیچیدگیِ گزینه ها و فضای پیش روی خود و محتاج تینک تانکِ خود هستند.
لذا نه تنها شانِ فکرِ انسانی و هوش انسانی و خِرَد انسانی، کاسته نخواهد شد، بلکه در سطحی بالاتر به رتق و فتق و حل و عقد و عزم و مشاهده و تفکر و تایید و تصدیق خواهد پرداخت.
اختراع قوه بخار و موتور، موجب انقراضِ کار و کارگری و حتی برده داری نشد. همان انسانی که قبلا با دستِ خالی، "کار" می کرد، بعدا مجهز به قوه بخار و موتور شد.البته "شمس العماره" چند ده متری، مبدل به "برج میلاد" چندصدمتری شد. یعنی انسان، بیکار نشد و فقط توانمندتر شد. کار، منقرض نشد و فقط مقیاس پذیرفت.تحول (و انقلابِ فناوریِ) هوش مصنوعی هم همینگونه است: موجب بیکاری و یا انقراضِ کار نمی شود. بلکه موجب توانایی بشر و مقیاس گرفتنِ کارها می شود.
در دوران پساهوش مصنوعی، از جمله تحولات مهم، "نرم شدن و نرم افزاری شدن" کارهاست.ابزارها، بسیار متنوع و بسیار قوی و بسیار در دسترس (البته طبیعتا با بهایشان و هزینه شان) خواهند بود و این انسان (و تیم ها و گروه های انسانیِ میان رشته ای و فرارشته ای) هستند که بایستی در چنین فضای پیچیده ای از مقدوراتِ ممکن و امکاناتِ در دسترس، "بهترین انتخابها و بهترین تعادلها و بهترین معادله ها و بهترین تعاملها و بهترین تعهدها و تصمیم ها" را رقم بزنند. لذا معمولی ترین کسب و کارها هم در دوران جدید، محتاج اتاقِ فکرِ خود و مدیریتِ پیچیدگیِ گزینه ها و فضای پیش روی خود و محتاج تینک تانکِ خود هستند.
لذا نه تنها شانِ فکرِ انسانی و هوش انسانی و خِرَد انسانی، کاسته نخواهد شد، بلکه در سطحی بالاتر به رتق و فتق و حل و عقد و عزم و مشاهده و تفکر و تایید و تصدیق خواهد پرداخت.
۸:۱۲
قرآن کریم و نظریه میدان نیروی پتانسیل
استعاره معروف برای توصیف نظریه میدان نیروی پتانسیل، "سقوط از تراز بالاتر پتانسیل به تراز پایینتر" است.
قرآن کریم (با لحاظ معانی لایه ای و چندمعنایی) ممکن است از همین استعاره برای توصیف مفهومی مشابه (ولی در موضوع الهیات) استفاده کرده باشد والله اعلم.
در آیه ششم سوره الرحمن، می خوانیم:النجم و الشجر یسجدان
ریشه "سجد"، از نقطه نظر ریشه شناسی تاریخی، تقریبا همان "سقط" است. معنای اصطلاحی سجود هم "خود را بر خاک افکندن" است.
اما نجم و شجر چیست؟ رُستنی ها! که می رویند و بالا می روند.
پس چقدر جالب: این رویش ظاهری و بالا رفتن ظاهری (= پیشروی و حرکت رُشدیِ گیاه)، فی الواقع نوعی سقوط (در مسیر پتانسیل هایِ میدانِ رشد) است. چقدر جالب که این رشد، ریشه در آن سجود دارد. والله اعلم.
استعاره معروف برای توصیف نظریه میدان نیروی پتانسیل، "سقوط از تراز بالاتر پتانسیل به تراز پایینتر" است.
قرآن کریم (با لحاظ معانی لایه ای و چندمعنایی) ممکن است از همین استعاره برای توصیف مفهومی مشابه (ولی در موضوع الهیات) استفاده کرده باشد والله اعلم.
در آیه ششم سوره الرحمن، می خوانیم:النجم و الشجر یسجدان
ریشه "سجد"، از نقطه نظر ریشه شناسی تاریخی، تقریبا همان "سقط" است. معنای اصطلاحی سجود هم "خود را بر خاک افکندن" است.
اما نجم و شجر چیست؟ رُستنی ها! که می رویند و بالا می روند.
پس چقدر جالب: این رویش ظاهری و بالا رفتن ظاهری (= پیشروی و حرکت رُشدیِ گیاه)، فی الواقع نوعی سقوط (در مسیر پتانسیل هایِ میدانِ رشد) است. چقدر جالب که این رشد، ریشه در آن سجود دارد. والله اعلم.
۱۵:۲۹
خواب و تصفیه بافت مغز:اعجاز علمی در آیه ۹ سوره نباء
وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا
از جمله معانی که برای ریشه "سبت" در لغتنامه ها ذکر شده است، "تصفیه، راندن به آرامی، حرکت آرام، آغشتن، ازاله و دباغی" است. مثلا این موارد را ببینید:
"وقد سبت ، أي حلق وأزيل بعلاج من الدباغ"(لسان العرب)
"والنعل السبتية: [ ما ] دبغ باقرظ، قال عنترة: يحذى نعال السبت ليس بتوأم"(کتاب العین)
لذا می توان با رویکردهای چندمعنایی، و تدبر و تفسیر علمی قرآن کریم، پیشنهاد نمود که شاید یکی از معانی (و اعجاز علمی) در این آیه شریفه از قرار زیر باشد، والله اعلم:"و خواب شما را مایه آغشتن و شست و شو و تصفیه مغز و ازاله شدنِ مواد زائد و سموم از میان بافتهای مغز قرار دادیم".
مغز انسان، نسبت به دیگر اعضاء و جوارح بدن، واجد ممیزات و خصوصیات و ویژگی ها و پیچیدگی هایی است که موجب شده در لبه دانش و تحقیقات امروزین به آن بپردازند. یکی از نکات و سوالات پیرامون موضوع مغز انسان این است که: "فرآیند و چرخه ورود مواد تازه و مغذی و خروج مواد زائد و سموم از بافت مغز، دقیقا چگونه است؟"
سالهای سال دانشمندان به تحقیقات در این زمینه پرداخته اند و اکنون در خبر روز و آخرین دستاوردهای پژوهشی در این زمینه به این نتیجه جالب رسیده اند که خواب عمیق شبانه موجب موارد زیر می شود:
۱- فراهم کردن فرصت پاکسازی مواد زائد انباشتهشده در طول روز
۲- عملکردِ بهتر مایعی که شبها مغز را شستوشو میدهد.
منبع خبر علمی:
https://www.entekhab.ir/fa/news/910758/
وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا
از جمله معانی که برای ریشه "سبت" در لغتنامه ها ذکر شده است، "تصفیه، راندن به آرامی، حرکت آرام، آغشتن، ازاله و دباغی" است. مثلا این موارد را ببینید:
"وقد سبت ، أي حلق وأزيل بعلاج من الدباغ"(لسان العرب)
"والنعل السبتية: [ ما ] دبغ باقرظ، قال عنترة: يحذى نعال السبت ليس بتوأم"(کتاب العین)
لذا می توان با رویکردهای چندمعنایی، و تدبر و تفسیر علمی قرآن کریم، پیشنهاد نمود که شاید یکی از معانی (و اعجاز علمی) در این آیه شریفه از قرار زیر باشد، والله اعلم:"و خواب شما را مایه آغشتن و شست و شو و تصفیه مغز و ازاله شدنِ مواد زائد و سموم از میان بافتهای مغز قرار دادیم".
مغز انسان، نسبت به دیگر اعضاء و جوارح بدن، واجد ممیزات و خصوصیات و ویژگی ها و پیچیدگی هایی است که موجب شده در لبه دانش و تحقیقات امروزین به آن بپردازند. یکی از نکات و سوالات پیرامون موضوع مغز انسان این است که: "فرآیند و چرخه ورود مواد تازه و مغذی و خروج مواد زائد و سموم از بافت مغز، دقیقا چگونه است؟"
سالهای سال دانشمندان به تحقیقات در این زمینه پرداخته اند و اکنون در خبر روز و آخرین دستاوردهای پژوهشی در این زمینه به این نتیجه جالب رسیده اند که خواب عمیق شبانه موجب موارد زیر می شود:
۱- فراهم کردن فرصت پاکسازی مواد زائد انباشتهشده در طول روز
۲- عملکردِ بهتر مایعی که شبها مغز را شستوشو میدهد.
منبع خبر علمی:
https://www.entekhab.ir/fa/news/910758/
۴:۴۵