حوریاس عطاران. پایه چهارم
۱۳:۰۰
تهران دوست داشتنی منقبل تر ها تهران را خیلی دوست نداشتم با اینکه تهران به دنیا امدم و کوچه هایش یاداور کودکی و نوجوانی و جوانی ام بوده ولی همیشه حس می کردم ان تاریخ و فرهنگی که در اصفهان و شیراز و ..می توان دید در تهران نیست و فقط شلوغی و دود و بی هویتی اش برایمان مانده است....زمان گذشت و جنگ دوازده روزه شروع شد.خاطرات جنگ برای من به دوران نوجوانی ام برمی گشت و صدای اژیر و وضعیت سفید و قرمز با صدای بم گوینده: شنوندگان عزیز توجه فرمایید....اما این بار شکل جنگ متفاوت بود .... .داغ روی داغ از غم فرماندهان و شیر مردان قبیله..دشمن شبیخون زده و نامردی را تمام کرده بود.صداهای انفجار عجیب و گوشخراش و رد دودی که از زمین به اسمان بلند میشد .غمی بر چهره ی شهرم نشسته بود غمی از جنس درد و غرور.بعد از چند روز تهران خیلی خلوت تر از همیشه بود و وقتی از بالای پل ارتش رد می شدی فقط نشانه های موشک ها و بمب ها را میدیدی و اسمان گرفته ی سرخ رنگ را....از همین جاها بود که نمی دانم چه شد مهر تهران به دلم نشست. انگار این غم خیلی به چهره اش امده بود و او را محکم و استوار در برابر طغیان دشمنانش و دلربا و حزین در برابر شهروندانش کرده بود. ان دوازده روز را با همه ی صلابتش پشت سر گذاشت...ادامه دارد
#دکتر_بابایی#دبیر_منطق_فلسفه#روایت_نگار_مهدا#واحد_فرهنگی_مهدا
#دکتر_بابایی#دبیر_منطق_فلسفه#روایت_نگار_مهدا#واحد_فرهنگی_مهدا
۱۷:۱۰
حسی که نسبت به این روز ها دارم گنگ استدوست دارم جنگ بشود دوست ندارم جنگ شودنمیدانم آتش بس را دوست ندارم یک جور حس بلاتکلیفی به من میدهد و در عین حال نگرانی ، نگرانیه اینکه شاید دقایقی دیگر زیر آتش بس بزند و دوباره دست هایش به خون هم وطن هایم اغشته شود هم وطن هایی که با وجود تفاوت های زیاد در زبان و چهره و عقاید و گرایشات انقدر دوستشان دارم که میتوانم دور تا دور ایران را بگردم و فریاد بزنم دوستتان دارمشاید قبلا آنها را به این شدت دوست نداشتم شاید حتی ایران را انقدر دوست نداشتم ایرانی که زادگاهم بود من را در خودش پرورش داد و با آغوش همیشه بازش صدایم میزد و من همیشه به او پشت میکردم و صدایش صدای لرزانش که انقدر بچه هایش را صدا زده بود دیگر توانی در آن نبود را نادیده میگرفتم ایران من مرا ببخش شمار بار هایی که به تو پشت کردم و به مهاجرت فکر کردم از دستم در رفته است من فرزند تو بودم چگونه میتوانستم تو را در این حال ترک کنم نه دیگر نمیخواهم ترکت کنم میخواهم بمانم اگر جنگ میشود به همراه مردمم حسش را تجربه کنم اگر پیروز میشود من هم پیروز شوم و هر اتفاق دیگری که برای ایران و مردمش می افتد را من هم تجربه کنمبله قبل از جنگ دوازده روزه هیچ وقت فکر نمیکردم که روزی انقدر ایران را دوست داشته باشم اما حالا بعد از پشت سر گذاشتن چندین جنگ پشت سرهم و تجربه حس های ناخوشایند به همراه ایران و مردمش او را عاشقانه دوست دارم
#ملیکا_شفیق#یازدهم_انسانی#روایت_نگار_مهدا#واحد_فرهنگی_مهدا
#ملیکا_شفیق#یازدهم_انسانی#روایت_نگار_مهدا#واحد_فرهنگی_مهدا
۱۷:۱۱
درحالی که دارم به شدت باد میخورم و سعی میکنم نیفتم به چوبی که تو دستمه نگاه میکنم.پرچم توی دستم تقریبا داره با باد عقب میره ولی سفت گرفتمش تا صاف وایسه نمیدونم چرا ولی از حالت عادی هم سفت تر گرفتم.شاید میزان زوری که دارم تو دستم میارم واسه نگه داشتن این یه دونه پرچم نیست واسه نگه داشتن یه حسه یه حس توی خاطراتم.یا یه باور توی ذهنم.صدام میکنن برمیگردم پایینبهم میگن: تو الان اون بالایی اگر جایی رو بزنه ممکنه ترکشی چیزی بهت بخوره ها! اگه میری بیرون با آگاهی برو!دوباره میام بیرون از سر کله شقی یا آگاهی نمیدونم ولی بازم میام بیرون.به آدمای اطرافم که باهام دست تکون میدن نگاه میکنم. تا دیروز هیچ حس خاصی به هیچ کدوم نداشتم حتی شاید بابت رفتارها یا حرفاشون ازشون حس دوری میکردم یا قضاوتشون میکردم و با خودم میگفتم ببین با کیا شدیم ۹۰ میلیون!
ولی حالا نه الان همه شون دوستامن با اینکه از گفتن کلمه اش که تا مدت ها واسم کلیشه ای بوده حس شعار دادن بهم دست میده ولی واقعا حس میکردم چقدر خوبه که اینا هم وطن های منن!دوباره به پرچم نگاه میکنم باز سفت تر نگهش میدارم و باهاش حرف میزنم:ببخشید که حواسم بهت نبوده!ببخشید که همه چیو پای تو گذاشتم! تا مدت ها با خودم میگفتم خب یه چیز ثابت هست که اونم تویی اونقدر هم مهم نیستی حالا گربه یا امپراتوری چه فرقی میکنه مگه؟ ولی حالا حس میکردم واقعا دوست ندارم اتفاقی واست بیفته.راستش من هیچ وقت حس مادری ازت دریافت نکردم...
بیشتر حس میکنم یه مسئولیت سنگینی! یه جعبه قدیمی که آدمای تاریخ برام گذاشتن یا یه پیرمرد یا پیرزنی که بهم گفتن چشم ازش برندار چون یه سری ها مردن که چیزیش نشه!
با خودم که فکر میکنم میگم شاید هیچ وقت نفهمم چرا وطن مهمه یا چرا مردم واسه ایران مردن یا اصلا چرا (حب الوطن من الایمان) ولی تا وقتی کامل بفهمم حاضرم پرچم ایرانو توی باد رو سقف ماشین توی اتوبان با سرعت زیاد صاف نگه دارم و به این فکر کنم که شاید این بالا ترکش بخورم.
#زینب_مطهری#روایت_نگار_مهدا#واحد_فرهنگی_مهدا
ولی حالا نه الان همه شون دوستامن با اینکه از گفتن کلمه اش که تا مدت ها واسم کلیشه ای بوده حس شعار دادن بهم دست میده ولی واقعا حس میکردم چقدر خوبه که اینا هم وطن های منن!دوباره به پرچم نگاه میکنم باز سفت تر نگهش میدارم و باهاش حرف میزنم:ببخشید که حواسم بهت نبوده!ببخشید که همه چیو پای تو گذاشتم! تا مدت ها با خودم میگفتم خب یه چیز ثابت هست که اونم تویی اونقدر هم مهم نیستی حالا گربه یا امپراتوری چه فرقی میکنه مگه؟ ولی حالا حس میکردم واقعا دوست ندارم اتفاقی واست بیفته.راستش من هیچ وقت حس مادری ازت دریافت نکردم...
بیشتر حس میکنم یه مسئولیت سنگینی! یه جعبه قدیمی که آدمای تاریخ برام گذاشتن یا یه پیرمرد یا پیرزنی که بهم گفتن چشم ازش برندار چون یه سری ها مردن که چیزیش نشه!
با خودم که فکر میکنم میگم شاید هیچ وقت نفهمم چرا وطن مهمه یا چرا مردم واسه ایران مردن یا اصلا چرا (حب الوطن من الایمان) ولی تا وقتی کامل بفهمم حاضرم پرچم ایرانو توی باد رو سقف ماشین توی اتوبان با سرعت زیاد صاف نگه دارم و به این فکر کنم که شاید این بالا ترکش بخورم.
#زینب_مطهری#روایت_نگار_مهدا#واحد_فرهنگی_مهدا
۱۷:۱۳
[نه نه نه..یکم پا تو بیار جلوتریکم اونور تر.. آفرین بیا مامان..بدو بیا..]همیشه حسرت مادر شدن را داشتمدوست داشتم اگر روزی مادر شدمفرزندم را طوری تربیت کنم کهروزی از این مرز و بوم دفاع کندپشت وطنش باشد..حرمت را نگه دارد..تمام مادران دوست دارند؛اگر کودکشان روزی متوجه اطرافش شدفرزند صالحی باشدعاقبت بخیر شود..اما من علاوه بر تمام آنهاعاشق جزئیاتت بودم..مشتاق بودم در آغوش بگیرمت وبالای سرت زیارت ارباب را از سر بگیرمراه رفتن را برایت هجی کنماولین بار خودم تو رامتوجه حرف زدن بکنموقتی میگویی «مامان» درکنارت باشمدستت را بگیرم و در خیابانها پرسه بزنمحالا که میدانمخیرترین عاقبت برایت رخ دادهدلتنگتر از همیشه هستم برایتفرصت آن نشد کهراه بروی.. حرف بزنی..یا لبخندی کنج لبت سبز شودمیخواستم از خاکت دفاع کنیچه زود با همان قنداق خونیاتکوچکترین سرباز شدی..
#حسنا_ظروفچیان#یازدهم#روایت_نگار_مهدا#واحد_فرهنگی_مهدا
#حسنا_ظروفچیان#یازدهم#روایت_نگار_مهدا#واحد_فرهنگی_مهدا
۱۷:۲۰