☆رمانکده☆
#عشقاتفاقی🫀✨️ #پارت۹۴ [[همتا]] وقتی بهم همچین حرفی زد پشمام ریخت - پاشو دیگه در ماشینو باز کردم و پیاده شدم در خونه رو باز کرد و رفتیم داخل خونمون 
داخل خونه شدیم ، هر وقت خونه رو میبنم از شوق و ذوق پر در میارم خیلیییی قشنگه 
یه حس معذب بودن داشتم و اصلا دوسش نداشتم من نشستم رو مبل و اونم نشست بغلم + وای میشه بگی چی گفتم ؟؟ - وای
بهت آرام بخش زده بودن و حالت خوب نبود ، بعدش میگفتی بیا بوست کنم چمیدونم از بچگی دوست داشتم بچه دار شم اگه دختر شد بزارم باران یا نیلا یا اگه پسر شد بزارم آریا یا آرمین بعدش دیگه اهااااا گفتی وقتی بچه بودم کارایی که وقتی عروس دوماد ازدواج میکننو دوست داشتم + ولیییییییییییییییییییی دیگه نگووو بقیشووو
حالم بد بودهههه حرفامو جدی نگیرررر - نمیدونستم دختر هات یی هستی 
+ عععع درددد میگم آرام بخش بهم زده بودن
- بعد لپمم کشیدی و بهم گفتی وای لپشوو + وای متیننن نگوووو متیننننننننننننننننن نگوو
- وای انقد خندیدم که حد و مرز نداره + خفه شو مرسی - ( صداشو مث من کرد ) میدونی من از بچگی- + متیننننننننننننننننن ساکت شو - خوبه ازت یکم آشنایت شنیدیم + اوف . گشنمه خفه شو دیگه - منم گشنمه پاشو یه چیزی درست کنم بخوریم + بیه
اینو بخور بمیریم برات غذا درست نمیکنم - لابد دست پختت خوب نیست + نخیرمم دست پختم عالیه - عع ثابت کن ببینم + اگه خوب بود چی ؟ - هرچی بگی قبول میکنم ولی اگه بدمزه بشه و خوب نشه هرکاری من میگم تو میکنی + به شرطی که راستشو بگی - باشه راستشو میگم پاشو ، فقط چی درست میکنی ؟ منم میام بالا سرت نزاره گری میکنم + اومم همه چی بلدم درست کنم دست پختم عالیه - ععع ماکارونی درست کن ماکارونی دوست دارم + باش لایک یادتون نره 🫶
🤍
#عشقاتفاقی🫀✨️
#پارت۹۵
پاشدیم و رفتیم آشپزخونه ، همچیی بود توی آشپزخونه
🥹
پیشبندمو بستم و ماکارونی رو در آوردم و آب گذاشتم تا جوش بیاد
بعدش پیاز و خورد کردم و ....
آخراش بود و من داشتم بشقابارو میچیندم البته دونفر بیشتر نبودیم
داشتم ماکارونی میکشیدم توی بشقاب که متین از پشت دستاشو گذاشت رو کمرم و گفت :
بوش که خوبه امیدوارم مزش اینطوری باشه
+ خوبه نگران نباش
غذا رو کشیدم و رفتیم نشستیم سر میز
- خب ببینیم زن اجباری ما چه کرده

شروع کردیم ، واقعا از نظر خودمم فوق العاده بود
- اومم ، بد نیست
+ بد نیستت یعنییی چی ؟ باید بگی عالی شدههه
- بدون شوخی حالا خوب شده
+ هاهاها چیشدددد ؟
- باشه هرچی بخوای برات میدم
+ بهم تیراندازی یاد بده ، با تفنگ 🥷
- عع ؟ انقد تیراندازی دوست داری ؟ باشه غذاتو بخور میبرمت گاراژ بهت یاد میدم ، البته که به هرکی یاد نمیدم توام چون غذات خوب شده
+ خوب نه عالی
- حالااااا بزار بخوریمممم
دیگه هیچی نگفتیم و غذا رو خوردیم .
بعدش که غذا رو خوردیم ظرفارو جمع کردم و شستم بعدش نشستم و بهش گفتم :
کی بهم یاد میدی ؟
- پاشو بریم بهت یاد بدیم
+ وایسا منصرف شدم ، یه چیز دیگه میخوام
- چی ؟
+ ......
لایک یادتون نره 🫶

#پارت۹۵
پاشدیم و رفتیم آشپزخونه ، همچیی بود توی آشپزخونه
پیشبندمو بستم و ماکارونی رو در آوردم و آب گذاشتم تا جوش بیاد
بعدش پیاز و خورد کردم و ....
آخراش بود و من داشتم بشقابارو میچیندم البته دونفر بیشتر نبودیم
داشتم ماکارونی میکشیدم توی بشقاب که متین از پشت دستاشو گذاشت رو کمرم و گفت :
بوش که خوبه امیدوارم مزش اینطوری باشه
+ خوبه نگران نباش
غذا رو کشیدم و رفتیم نشستیم سر میز
- خب ببینیم زن اجباری ما چه کرده
شروع کردیم ، واقعا از نظر خودمم فوق العاده بود
- اومم ، بد نیست
+ بد نیستت یعنییی چی ؟ باید بگی عالی شدههه
- بدون شوخی حالا خوب شده
+ هاهاها چیشدددد ؟
- باشه هرچی بخوای برات میدم
+ بهم تیراندازی یاد بده ، با تفنگ 🥷
- عع ؟ انقد تیراندازی دوست داری ؟ باشه غذاتو بخور میبرمت گاراژ بهت یاد میدم ، البته که به هرکی یاد نمیدم توام چون غذات خوب شده
+ خوب نه عالی
- حالااااا بزار بخوریمممم
دیگه هیچی نگفتیم و غذا رو خوردیم .
بعدش که غذا رو خوردیم ظرفارو جمع کردم و شستم بعدش نشستم و بهش گفتم :
کی بهم یاد میدی ؟
- پاشو بریم بهت یاد بدیم
+ وایسا منصرف شدم ، یه چیز دیگه میخوام
- چی ؟
+ ......
لایک یادتون نره 🫶
۲۲:۱۵
لایکا زیاد باشه ادامش برا فردا 🫶

۲۲:۱۶
☆رمانکده☆
#عشقاتفاقی🫀✨️ #پارت۹۵ پاشدیم و رفتیم آشپزخونه ، همچیی بود توی آشپزخونه
🥹 پیشبندمو بستم و ماکارونی رو در آوردم و آب گذاشتم تا جوش بیاد بعدش پیاز و خورد کردم و .... آخراش بود و من داشتم بشقابارو میچیندم البته دونفر بیشتر نبودیم داشتم ماکارونی میکشیدم توی بشقاب که متین از پشت دستاشو گذاشت رو کمرم و گفت : بوش که خوبه امیدوارم مزش اینطوری باشه + خوبه نگران نباش غذا رو کشیدم و رفتیم نشستیم سر میز - خب ببینیم زن اجباری ما چه کرده 
شروع کردیم ، واقعا از نظر خودمم فوق العاده بود - اومم ، بد نیست + بد نیستت یعنییی چی ؟ باید بگی عالی شدههه - بدون شوخی حالا خوب شده
+ هاهاها چیشدددد ؟ - باشه هرچی بخوای برات میدم + بهم تیراندازی یاد بده ، با تفنگ 🥷
- عع ؟ انقد تیراندازی دوست داری ؟ باشه غذاتو بخور میبرمت گاراژ بهت یاد میدم ، البته که به هرکی یاد نمیدم توام چون غذات خوب شده + خوب نه عالی - حالااااا بزار بخوریمممم دیگه هیچی نگفتیم و غذا رو خوردیم .
بعدش که غذا رو خوردیم ظرفارو جمع کردم و شستم بعدش نشستم و بهش گفتم : کی بهم یاد میدی ؟ - پاشو بریم بهت یاد بدیم + وایسا منصرف شدم ، یه چیز دیگه میخوام - چی ؟ + ...... لایک یادتون نره 🫶

اونجایی که متین دستاشو گذاشت رو کمر همتا
🫣
۲۲:۱۶
☆رمانکده☆
تا اینجای کار به نظرتون متین چه شخصیتی داره ؟
بگین دیگه 🫶

۱۵:۲۲
☆رمانکده☆
#عشقاتفاقی🫀✨️ #پارت۹۵ پاشدیم و رفتیم آشپزخونه ، همچیی بود توی آشپزخونه
🥹 پیشبندمو بستم و ماکارونی رو در آوردم و آب گذاشتم تا جوش بیاد بعدش پیاز و خورد کردم و .... آخراش بود و من داشتم بشقابارو میچیندم البته دونفر بیشتر نبودیم داشتم ماکارونی میکشیدم توی بشقاب که متین از پشت دستاشو گذاشت رو کمرم و گفت : بوش که خوبه امیدوارم مزش اینطوری باشه + خوبه نگران نباش غذا رو کشیدم و رفتیم نشستیم سر میز - خب ببینیم زن اجباری ما چه کرده 
شروع کردیم ، واقعا از نظر خودمم فوق العاده بود - اومم ، بد نیست + بد نیستت یعنییی چی ؟ باید بگی عالی شدههه - بدون شوخی حالا خوب شده
+ هاهاها چیشدددد ؟ - باشه هرچی بخوای برات میدم + بهم تیراندازی یاد بده ، با تفنگ 🥷
- عع ؟ انقد تیراندازی دوست داری ؟ باشه غذاتو بخور میبرمت گاراژ بهت یاد میدم ، البته که به هرکی یاد نمیدم توام چون غذات خوب شده + خوب نه عالی - حالااااا بزار بخوریمممم دیگه هیچی نگفتیم و غذا رو خوردیم .
بعدش که غذا رو خوردیم ظرفارو جمع کردم و شستم بعدش نشستم و بهش گفتم : کی بهم یاد میدی ؟ - پاشو بریم بهت یاد بدیم + وایسا منصرف شدم ، یه چیز دیگه میخوام - چی ؟ + ...... لایک یادتون نره 🫶

خب قشنگای من بریم برا ادامش 

۲۱:۲۶
☆رمانکده☆
خب قشنگای من بریم برا ادامش 

ساعت یک و نیم میام با کلی پارتای حساس

۲۱:۲۷
☆رمانکده☆
#عشقاتفاقی🫀✨️ #پارت۹۵ پاشدیم و رفتیم آشپزخونه ، همچیی بود توی آشپزخونه
🥹 پیشبندمو بستم و ماکارونی رو در آوردم و آب گذاشتم تا جوش بیاد بعدش پیاز و خورد کردم و .... آخراش بود و من داشتم بشقابارو میچیندم البته دونفر بیشتر نبودیم داشتم ماکارونی میکشیدم توی بشقاب که متین از پشت دستاشو گذاشت رو کمرم و گفت : بوش که خوبه امیدوارم مزش اینطوری باشه + خوبه نگران نباش غذا رو کشیدم و رفتیم نشستیم سر میز - خب ببینیم زن اجباری ما چه کرده 
شروع کردیم ، واقعا از نظر خودمم فوق العاده بود - اومم ، بد نیست + بد نیستت یعنییی چی ؟ باید بگی عالی شدههه - بدون شوخی حالا خوب شده
+ هاهاها چیشدددد ؟ - باشه هرچی بخوای برات میدم + بهم تیراندازی یاد بده ، با تفنگ 🥷
- عع ؟ انقد تیراندازی دوست داری ؟ باشه غذاتو بخور میبرمت گاراژ بهت یاد میدم ، البته که به هرکی یاد نمیدم توام چون غذات خوب شده + خوب نه عالی - حالااااا بزار بخوریمممم دیگه هیچی نگفتیم و غذا رو خوردیم .
بعدش که غذا رو خوردیم ظرفارو جمع کردم و شستم بعدش نشستم و بهش گفتم : کی بهم یاد میدی ؟ - پاشو بریم بهت یاد بدیم + وایسا منصرف شدم ، یه چیز دیگه میخوام - چی ؟ + ...... لایک یادتون نره 🫶

#عشقاتفاقی🫀✨️
#پارت۹۶
- چی ؟
+ ازت میخوام ... ازت میخوام .... اوف
- بگو
+ میشه پدرام نیاد ؟
- نه ، همتا بحث و باز نکن یه برات گفتم و تموم شده رفته دیگه نمیخوام بحثی از اون با من داشته باشی . باشه ؟ من رفتارم باهات خیلی خوبه هرچند یکم بدم اون عادتمه خوب بودنو بلد نیستم چون خوبی ندیدم اما اگه رفتارام بد شه دیگه فکر نمیکنم کی هستی ، یا چه جایگاهی داری. دیگه برام اونموقع مهم نیست
+ گفتی هرچی بخوای
اومد چند قدم نزدیکم و گفت :
ولی این هرچی نیست ، یه چیز مهمه.
+ باشه
ولش کن حوصله ندارم بعدا هر موقع خواستم بهم یاد بده . استراحت کن
پشتمو بهش کردم و رفتم توی اتاق خودم ...

درو بستم و پشت در نشستم.
نمیخوام پدرام بیاد :(
هیچ وقت خوش شانس نبودم ، هیچ وقت
از بچگی چیزایی که خواستم به میل خودم نبوده
هیچ چیزی که من میخواستم اونطور پیش نرفته ، وقتی بچه بودم یه روز نرفتم مدرسه دقیقا همون روز توی مدرسمون جشن برگزار شد کلاس ما رفت اردو و فقط من ' خواب موندم و خونه کتک خوردم چون مثلا من خودمو به خواب زده بودم '
اشک توی چشام پر شد ولی گریه نکردم ...
یکم پلک زدم و پاشدم رفتم رو تخت دراز کشیدم و ب سقف نگا کردم
داشتم فکر میکردم اگه این اخلاق سگ متین اخلاق خوبشه اخلاق بدش چی هست :/
پوف حرفای تو سرم دیوونم میکنه ، برام سواله وقتی ازدواج کردیم اون میخواد به من دست بزنه؟؟
اصلا بهش این اجازه رو نمیدم من از اون خوشم نمیاد و دوست ندارم بهم دست بزنه ، اه
دراز کشید بود که در اتاقم خورد و متین اومد داخل
+ بله ؟
- میخوابی ؟
+ به تو ربطی داره ؟ نه نکنه دیگه خوابیدنمم دست توعه
- هر
میخوای بخوری بخور مهم نیست میخوام برم پیش یکی اگه توی خونه تنها میمونی بمون ، اگه نمیمونی بیا ببرمت هرجا میخوای
+ کجا میخوای بری ؟
- نمیدونستم باید به توام جواب بدم
+ خب سوالمه
- میرم پیش یکی از دوستای دانشگام ، دختره میخوای بیای ؟
+ همونطور که برای من معاشرت با پسر منع شده توام حق نداری با دختر چه دوست چه دشمن معاشرت کنی
- برو بابا اسکل تو میخوای به من بگی چیکار کنم چیکار نکنم ؟ فکر کردی کی ؟
لایک یادتون نره 🫶

#پارت۹۶
- چی ؟
+ ازت میخوام ... ازت میخوام .... اوف
- بگو
+ میشه پدرام نیاد ؟
- نه ، همتا بحث و باز نکن یه برات گفتم و تموم شده رفته دیگه نمیخوام بحثی از اون با من داشته باشی . باشه ؟ من رفتارم باهات خیلی خوبه هرچند یکم بدم اون عادتمه خوب بودنو بلد نیستم چون خوبی ندیدم اما اگه رفتارام بد شه دیگه فکر نمیکنم کی هستی ، یا چه جایگاهی داری. دیگه برام اونموقع مهم نیست
+ گفتی هرچی بخوای
اومد چند قدم نزدیکم و گفت :
ولی این هرچی نیست ، یه چیز مهمه.
+ باشه
پشتمو بهش کردم و رفتم توی اتاق خودم ...
درو بستم و پشت در نشستم.
نمیخوام پدرام بیاد :(
هیچ وقت خوش شانس نبودم ، هیچ وقت
از بچگی چیزایی که خواستم به میل خودم نبوده
هیچ چیزی که من میخواستم اونطور پیش نرفته ، وقتی بچه بودم یه روز نرفتم مدرسه دقیقا همون روز توی مدرسمون جشن برگزار شد کلاس ما رفت اردو و فقط من ' خواب موندم و خونه کتک خوردم چون مثلا من خودمو به خواب زده بودم '
اشک توی چشام پر شد ولی گریه نکردم ...
یکم پلک زدم و پاشدم رفتم رو تخت دراز کشیدم و ب سقف نگا کردم
داشتم فکر میکردم اگه این اخلاق سگ متین اخلاق خوبشه اخلاق بدش چی هست :/
پوف حرفای تو سرم دیوونم میکنه ، برام سواله وقتی ازدواج کردیم اون میخواد به من دست بزنه؟؟
اصلا بهش این اجازه رو نمیدم من از اون خوشم نمیاد و دوست ندارم بهم دست بزنه ، اه
دراز کشید بود که در اتاقم خورد و متین اومد داخل
+ بله ؟
- میخوابی ؟
+ به تو ربطی داره ؟ نه نکنه دیگه خوابیدنمم دست توعه
- هر
+ کجا میخوای بری ؟
- نمیدونستم باید به توام جواب بدم
+ خب سوالمه
- میرم پیش یکی از دوستای دانشگام ، دختره میخوای بیای ؟
+ همونطور که برای من معاشرت با پسر منع شده توام حق نداری با دختر چه دوست چه دشمن معاشرت کنی
- برو بابا اسکل تو میخوای به من بگی چیکار کنم چیکار نکنم ؟ فکر کردی کی ؟
لایک یادتون نره 🫶
۲۲:۱۷
☆رمانکده☆
#عشقاتفاقی🫀✨️ #پارت۹۶ - چی ؟ + ازت میخوام ... ازت میخوام .... اوف - بگو + میشه پدرام نیاد ؟ - نه ، همتا بحث و باز نکن یه برات گفتم و تموم شده رفته دیگه نمیخوام بحثی از اون با من داشته باشی . باشه ؟ من رفتارم باهات خیلی خوبه هرچند یکم بدم اون عادتمه خوب بودنو بلد نیستم چون خوبی ندیدم اما اگه رفتارام بد شه دیگه فکر نمیکنم کی هستی ، یا چه جایگاهی داری. دیگه برام اونموقع مهم نیست
+ گفتی هرچی بخوای اومد چند قدم نزدیکم و گفت : ولی این هرچی نیست ، یه چیز مهمه. + باشه
ولش کن حوصله ندارم بعدا هر موقع خواستم بهم یاد بده . استراحت کن پشتمو بهش کردم و رفتم توی اتاق خودم ...
درو بستم و پشت در نشستم. نمیخوام پدرام بیاد :( هیچ وقت خوش شانس نبودم ، هیچ وقت از بچگی چیزایی که خواستم به میل خودم نبوده هیچ چیزی که من میخواستم اونطور پیش نرفته ، وقتی بچه بودم یه روز نرفتم مدرسه دقیقا همون روز توی مدرسمون جشن برگزار شد کلاس ما رفت اردو و فقط من ' خواب موندم و خونه کتک خوردم چون مثلا من خودمو به خواب زده بودم ' اشک توی چشام پر شد ولی گریه نکردم ... یکم پلک زدم و پاشدم رفتم رو تخت دراز کشیدم و ب سقف نگا کردم داشتم فکر میکردم اگه این اخلاق سگ متین اخلاق خوبشه اخلاق بدش چی هست :/ پوف حرفای تو سرم دیوونم میکنه ، برام سواله وقتی ازدواج کردیم اون میخواد به من دست بزنه؟؟ اصلا بهش این اجازه رو نمیدم من از اون خوشم نمیاد و دوست ندارم بهم دست بزنه ، اه دراز کشید بود که در اتاقم خورد و متین اومد داخل + بله ؟ - میخوابی ؟ + به تو ربطی داره ؟ نه نکنه دیگه خوابیدنمم دست توعه - هر
میخوای بخوری بخور مهم نیست میخوام برم پیش یکی اگه توی خونه تنها میمونی بمون ، اگه نمیمونی بیا ببرمت هرجا میخوای + کجا میخوای بری ؟ - نمیدونستم باید به توام جواب بدم + خب سوالمه - میرم پیش یکی از دوستای دانشگام ، دختره میخوای بیای ؟ + همونطور که برای من معاشرت با پسر منع شده توام حق نداری با دختر چه دوست چه دشمن معاشرت کنی - برو بابا اسکل تو میخوای به من بگی چیکار کنم چیکار نکنم ؟ فکر کردی کی ؟ لایک یادتون نره 🫶

#عشقاتفاقی🫀✨️
#پارت۹۷
+ ببین داری با کی چجوری حرف میزنی
- آها یادم رفت معشوقم بودی .
+ متین فکر کردی من رباتم ؟ هرچی تو بگی من بگم چشم ولی تو نه چه اختلافی بین منوتو ؟
- تو زنی باید گوش کنی
+ برو بابا اولاً من دخترم دوماً هیچ اختلافی بین زن و مرد نیست
- اوف جمع کن این چرت و پرت تاتو ، میمونی یا میری یا میای باهم بریم ؟
+ گزینه چهار ، هیجا نمیری
- خیلی خب مکالمه طولانی تموم شد . من رفتم
در و بست و رفت . پاشدم و رفتم داخل هال هنوز نرفته بود رو پنجه های پام راه رفتم و سمت در و کلید و گرفتم و در و بستم
برگشتم دیدم پشتمه ، آب گلومو قورت دادم و کلید و توی دستم سفت گرفتم
- کلید .
+ من نمیزارم بری ، فهمیدی ؟
- کلید . ( صداش یکم رفت بالا )
+ من نمیزارم بری ( منم صدامو بردم بالا )
- بار آخر دارم میگم کلید
+ منم میگم نمیزارم بری !! کجاشو نمیفهمی
دستشو نزدیک دستم کرد که کلید و توی اون یکی دستم گرفتم و مشت کردم
- همتا حوصله ندارم کلید و بده
یه لحظه از کنارش در رفتم و بدو بدو رفتم توی آشپزخونه
دستش به دستم خورد اما نتونست بگیره
یه لیوان برداشتم و گرفتم دستم
- همتا بچه شدی ؟ کلیدو بده
+ نِمیدَم ( شمرده شمرده گفتم )
اومد نزدیکم که چشامو بستم و لیوانو زدم رو زمین
- همتا تا صب بشین اینارو بشکن خودکشی کن من میرم ، خب
+ عع ؟ باشه
یه لحظه بهم برخورد ، انقد دم دستی بودم؟
چشام پر شد و کلید و انداختم جلوش ، از کنار شیشه ها رد شدم و کیفمو با کتمو پوشیدم و بدون توجه که داشت حرف میزد و اصلا برام حرفاش مهم نبود ، کفشامو پوشیدم و کتمم پوشیدم که گفت :
نمیشنوی ؟
+ کرم
در و محکم بستم و از پله ها بدو بدو رفتم پایین
برام مهم نبود کجا میرم فقط داشتم راه میرفتم
داشتم راه میرفتم که یهو ....
لایک یادتون نره 🫶

#پارت۹۷
+ ببین داری با کی چجوری حرف میزنی
- آها یادم رفت معشوقم بودی .
+ متین فکر کردی من رباتم ؟ هرچی تو بگی من بگم چشم ولی تو نه چه اختلافی بین منوتو ؟
- تو زنی باید گوش کنی
+ برو بابا اولاً من دخترم دوماً هیچ اختلافی بین زن و مرد نیست
- اوف جمع کن این چرت و پرت تاتو ، میمونی یا میری یا میای باهم بریم ؟
+ گزینه چهار ، هیجا نمیری
- خیلی خب مکالمه طولانی تموم شد . من رفتم
در و بست و رفت . پاشدم و رفتم داخل هال هنوز نرفته بود رو پنجه های پام راه رفتم و سمت در و کلید و گرفتم و در و بستم
برگشتم دیدم پشتمه ، آب گلومو قورت دادم و کلید و توی دستم سفت گرفتم
- کلید .
+ من نمیزارم بری ، فهمیدی ؟
- کلید . ( صداش یکم رفت بالا )
+ من نمیزارم بری ( منم صدامو بردم بالا )
- بار آخر دارم میگم کلید
+ منم میگم نمیزارم بری !! کجاشو نمیفهمی
دستشو نزدیک دستم کرد که کلید و توی اون یکی دستم گرفتم و مشت کردم
- همتا حوصله ندارم کلید و بده
یه لحظه از کنارش در رفتم و بدو بدو رفتم توی آشپزخونه
دستش به دستم خورد اما نتونست بگیره
یه لیوان برداشتم و گرفتم دستم
- همتا بچه شدی ؟ کلیدو بده
+ نِمیدَم ( شمرده شمرده گفتم )
اومد نزدیکم که چشامو بستم و لیوانو زدم رو زمین
- همتا تا صب بشین اینارو بشکن خودکشی کن من میرم ، خب
+ عع ؟ باشه
یه لحظه بهم برخورد ، انقد دم دستی بودم؟
چشام پر شد و کلید و انداختم جلوش ، از کنار شیشه ها رد شدم و کیفمو با کتمو پوشیدم و بدون توجه که داشت حرف میزد و اصلا برام حرفاش مهم نبود ، کفشامو پوشیدم و کتمم پوشیدم که گفت :
نمیشنوی ؟
+ کرم
در و محکم بستم و از پله ها بدو بدو رفتم پایین
برام مهم نبود کجا میرم فقط داشتم راه میرفتم
داشتم راه میرفتم که یهو ....
لایک یادتون نره 🫶
۲۲:۴۵
☆رمانکده☆
#عشقاتفاقی🫀✨️ #پارت۹۷ + ببین داری با کی چجوری حرف میزنی - آها یادم رفت معشوقم بودی . + متین فکر کردی من رباتم ؟ هرچی تو بگی من بگم چشم ولی تو نه چه اختلافی بین منوتو ؟ - تو زنی باید گوش کنی + برو بابا اولاً من دخترم دوماً هیچ اختلافی بین زن و مرد نیست - اوف جمع کن این چرت و پرت تاتو ، میمونی یا میری یا میای باهم بریم ؟ + گزینه چهار ، هیجا نمیری - خیلی خب مکالمه طولانی تموم شد . من رفتم در و بست و رفت . پاشدم و رفتم داخل هال هنوز نرفته بود رو پنجه های پام راه رفتم و سمت در و کلید و گرفتم و در و بستم برگشتم دیدم پشتمه ، آب گلومو قورت دادم و کلید و توی دستم سفت گرفتم - کلید . + من نمیزارم بری ، فهمیدی ؟ - کلید . ( صداش یکم رفت بالا ) + من نمیزارم بری ( منم صدامو بردم بالا ) - بار آخر دارم میگم کلید + منم میگم نمیزارم بری !! کجاشو نمیفهمی دستشو نزدیک دستم کرد که کلید و توی اون یکی دستم گرفتم و مشت کردم - همتا حوصله ندارم کلید و بده یه لحظه از کنارش در رفتم و بدو بدو رفتم توی آشپزخونه دستش به دستم خورد اما نتونست بگیره
یه لیوان برداشتم و گرفتم دستم - همتا بچه شدی ؟ کلیدو بده + نِمیدَم ( شمرده شمرده گفتم ) اومد نزدیکم که چشامو بستم و لیوانو زدم رو زمین - همتا تا صب بشین اینارو بشکن خودکشی کن من میرم ، خب + عع ؟ باشه یه لحظه بهم برخورد ، انقد دم دستی بودم؟ چشام پر شد و کلید و انداختم جلوش ، از کنار شیشه ها رد شدم و کیفمو با کتمو پوشیدم و بدون توجه که داشت حرف میزد و اصلا برام حرفاش مهم نبود ، کفشامو پوشیدم و کتمم پوشیدم که گفت : نمیشنوی ؟ + کرم در و محکم بستم و از پله ها بدو بدو رفتم پایین برام مهم نبود کجا میرم فقط داشتم راه میرفتم داشتم راه میرفتم که یهو .... لایک یادتون نره 🫶

#عشقاتفاقی🫀✨️
#پارت۹۸
داشتم راه میرفتم که یهو کمبود ماشین بخوره بهم
< خانوم مگه کوری ؟>
+ ببخشید
رد شدم و زنگ زدم به سنا ، بوق خورد ولی جواب نداد
الهی بگردم بچه کار داره. 🫠
گوشیم زنگ خورد فکر کردم سنا بود ولی متین بود
قطع کردم و جوابشو ندادم
پیم اومد برام .:
جواب بده کارت دارم
تایپ کردم :
هان ؟ / کجایی ؟ / به تو چه. / لوکیشن بده میام دنبالت دیگم پیم نده ، منتظرم
چقد این آدم پروعهههه اهههه
لوکیشن دادم و منتظر موندم تا بیاد برینم بهش
بعد ۱۰ یا ۱۵ دیقه اومد و بوق زد :
سوار شو
در عقب و باز کردم و نشستم
از ایینه نگام کرد و گفت : بیا جلو
+ میخوام همینجا بشینم
صندلی شو داد عقب و گفت : وقتی بهت میگم بیا جلو یعتی جلو بشین بدو
یه اوف کشیدم و اومدم جلو نشستم
+ یه وقت مزاحم قرارتون نباشم
- نه نگران نباش نیستی
لایک یادتون نره 🫶
🥶
#پارت۹۸
داشتم راه میرفتم که یهو کمبود ماشین بخوره بهم
< خانوم مگه کوری ؟>
+ ببخشید
رد شدم و زنگ زدم به سنا ، بوق خورد ولی جواب نداد
الهی بگردم بچه کار داره. 🫠
گوشیم زنگ خورد فکر کردم سنا بود ولی متین بود
قطع کردم و جوابشو ندادم
پیم اومد برام .:
جواب بده کارت دارم
تایپ کردم :
هان ؟ / کجایی ؟ / به تو چه. / لوکیشن بده میام دنبالت دیگم پیم نده ، منتظرم
چقد این آدم پروعهههه اهههه
لوکیشن دادم و منتظر موندم تا بیاد برینم بهش
بعد ۱۰ یا ۱۵ دیقه اومد و بوق زد :
سوار شو
در عقب و باز کردم و نشستم
از ایینه نگام کرد و گفت : بیا جلو
+ میخوام همینجا بشینم
صندلی شو داد عقب و گفت : وقتی بهت میگم بیا جلو یعتی جلو بشین بدو
یه اوف کشیدم و اومدم جلو نشستم
+ یه وقت مزاحم قرارتون نباشم
- نه نگران نباش نیستی
لایک یادتون نره 🫶
۲۲:۵۹
☆رمانکده☆
#عشقاتفاقی🫀✨️ #پارت۹۸ داشتم راه میرفتم که یهو کمبود ماشین بخوره بهم < خانوم مگه کوری ؟> + ببخشید رد شدم و زنگ زدم به سنا ، بوق خورد ولی جواب نداد الهی بگردم بچه کار داره. 🫠 گوشیم زنگ خورد فکر کردم سنا بود ولی متین بود قطع کردم و جوابشو ندادم پیم اومد برام .: جواب بده کارت دارم تایپ کردم : هان ؟ / کجایی ؟ / به تو چه. / لوکیشن بده میام دنبالت دیگم پیم نده ، منتظرم چقد این آدم پروعهههه اهههه لوکیشن دادم و منتظر موندم تا بیاد برینم بهش بعد ۱۰ یا ۱۵ دیقه اومد و بوق زد : سوار شو در عقب و باز کردم و نشستم از ایینه نگام کرد و گفت : بیا جلو + میخوام همینجا بشینم صندلی شو داد عقب و گفت : وقتی بهت میگم بیا جلو یعتی جلو بشین بدو یه اوف کشیدم و اومدم جلو نشستم + یه وقت مزاحم قرارتون نباشم - نه نگران نباش نیستی لایک یادتون نره 🫶
🥶
#عشقاتفاقی🫀✨️
#پارت۹۹
+ حال بهم زن
- همتا دوست دوران دانشگام بوده رفتیم خیلی عادی برخورد میکنی
+ اوه یعنی میگی با کفشم نرم تو صورتش ؟ اصلا چرا فکر کردی مهمِ ؟ نه تو دوزاری مهمی نه اون ایکبیری که معلوم نیست کیه
- اره عادی برخورد کن
+ اسمش چیه ؟
- چرا ؟
+ آخه میخوام با اسم صداش کنم بهش نگم جن/ده
- یلدا
+ یلدای جن//ده
- خیلی خب بسه
+ گشنم شد اه
- مث گاو غذا میخوری همین چند دیقه پیش ماکارونی بد مزه خوردی
+ برو گمشو بابا نیم ساعت پیش بودد
رد رو ترمز و گفت : وایسا الان میام
+ باشه
رفت مغازه و بعد چند دیقه اومد
دستش پره خوراکیییی بوددد🥹

انگار برقم گرفته بود
+ عععععععع مرسیییییییییی گوودددداااا
از دستش گرفتم و یه نوتلا برداشتم و با قاشق
شروع کردم به خوردن
- اههه انقد چلپ چولوب نکن
+ میخوری ؟
- نه بدم میاد
+ خوشمزستاااااا
یه قاشق پر شکلات گرفتم و بردم جلو دهنش و گفتم : یکمم بخورررر
که دستمو پس زد و شکلات روی لباسش و لبش ریخت
رفت توی یه کوچه تاریک و زد رو ترمز
بسم الله ، وای خدایا باهام کارای خاک بر سری نکنه من دخترم هنوززز
صندلیشو خابوند و گفت :
بیا روم
+ هه ؟
- نشنیدی ؟ گفتم بیا روم
صورتمو کج کردم و بهش گفتم :
عزیزم من مث دخترای هرزه دور و برت نیستم
- باشه پس من کارامو رو تو انجام میدم
دستشو به یه جای صندلیم زد و صندلیم خوابیده شد
اومد نزدیکم که داد زدم :
تروخدا برووو اونورررررر من دخترمممم دست نزنن بممم
- ادا تنگارو در نیار بابا ، من که میدونم زیر چند نفر خوابیدی
یقشو سفت گرفتم و گفتم :
دخترای جن//ده دورتو با من اشتباه نگیر
- چقد بهت گفتم شکلات بد مزه تو نمیخورم ، نگا کن لباس سفیدم کثیف شد
+ عی داد بی داد الان میری اونجا دوستتون فکر میکنه از دهاتی روستایی چیزی اومدی
- دو تا گزینه بیشتر نداری این شکلات بد مزه ایی که روی لبام ریخته رو تمیز کنی یا بیای روم
+ گزینه سه نداریم ؟
- خودم انتخاب کنم ؟
+ باشه وایسا الان با یه دستمال تمیزش میکنم
دستمو کشید و گفت :
با دستمال نه( دستشو گذاشت رو لبام و گفت ) با اینجا تمیزش کن
+ ها؟ من بمیرم اینکارو نمیکنم
- باشه
اومد نزدیکم و دستشو گذاشت رو سینهم که داد زدم :
باشههههه بروووو اونووووررررر تمیزززشششش میکنم بروووو
لبخند کثیف و رضایت مندی زد و رفت اونور
لایک یادتون نره 🫶

#پارت۹۹
+ حال بهم زن
- همتا دوست دوران دانشگام بوده رفتیم خیلی عادی برخورد میکنی
+ اوه یعنی میگی با کفشم نرم تو صورتش ؟ اصلا چرا فکر کردی مهمِ ؟ نه تو دوزاری مهمی نه اون ایکبیری که معلوم نیست کیه
- اره عادی برخورد کن
+ اسمش چیه ؟
- چرا ؟
+ آخه میخوام با اسم صداش کنم بهش نگم جن/ده
- یلدا
+ یلدای جن//ده
- خیلی خب بسه
+ گشنم شد اه
- مث گاو غذا میخوری همین چند دیقه پیش ماکارونی بد مزه خوردی
+ برو گمشو بابا نیم ساعت پیش بودد
رد رو ترمز و گفت : وایسا الان میام
+ باشه
رفت مغازه و بعد چند دیقه اومد
دستش پره خوراکیییی بوددد🥹
انگار برقم گرفته بود
+ عععععععع مرسیییییییییی گوودددداااا
از دستش گرفتم و یه نوتلا برداشتم و با قاشق
شروع کردم به خوردن
- اههه انقد چلپ چولوب نکن
+ میخوری ؟
- نه بدم میاد
+ خوشمزستاااااا
یه قاشق پر شکلات گرفتم و بردم جلو دهنش و گفتم : یکمم بخورررر
که دستمو پس زد و شکلات روی لباسش و لبش ریخت
رفت توی یه کوچه تاریک و زد رو ترمز
بسم الله ، وای خدایا باهام کارای خاک بر سری نکنه من دخترم هنوززز
صندلیشو خابوند و گفت :
بیا روم
+ هه ؟
- نشنیدی ؟ گفتم بیا روم
صورتمو کج کردم و بهش گفتم :
عزیزم من مث دخترای هرزه دور و برت نیستم
- باشه پس من کارامو رو تو انجام میدم
دستشو به یه جای صندلیم زد و صندلیم خوابیده شد
اومد نزدیکم که داد زدم :
تروخدا برووو اونورررررر من دخترمممم دست نزنن بممم
- ادا تنگارو در نیار بابا ، من که میدونم زیر چند نفر خوابیدی
یقشو سفت گرفتم و گفتم :
دخترای جن//ده دورتو با من اشتباه نگیر
- چقد بهت گفتم شکلات بد مزه تو نمیخورم ، نگا کن لباس سفیدم کثیف شد
+ عی داد بی داد الان میری اونجا دوستتون فکر میکنه از دهاتی روستایی چیزی اومدی
- دو تا گزینه بیشتر نداری این شکلات بد مزه ایی که روی لبام ریخته رو تمیز کنی یا بیای روم
+ گزینه سه نداریم ؟
- خودم انتخاب کنم ؟
+ باشه وایسا الان با یه دستمال تمیزش میکنم
دستمو کشید و گفت :
با دستمال نه( دستشو گذاشت رو لبام و گفت ) با اینجا تمیزش کن
+ ها؟ من بمیرم اینکارو نمیکنم
- باشه
اومد نزدیکم و دستشو گذاشت رو سینهم که داد زدم :
باشههههه بروووو اونووووررررر تمیزززشششش میکنم بروووو
لبخند کثیف و رضایت مندی زد و رفت اونور
لایک یادتون نره 🫶
۲۳:۳۳
☆رمانکده☆
#عشقاتفاقی🫀✨️ #پارت۹۹ + حال بهم زن - همتا دوست دوران دانشگام بوده رفتیم خیلی عادی برخورد میکنی + اوه یعنی میگی با کفشم نرم تو صورتش ؟ اصلا چرا فکر کردی مهمِ ؟ نه تو دوزاری مهمی نه اون ایکبیری که معلوم نیست کیه - اره عادی برخورد کن + اسمش چیه ؟ - چرا ؟ + آخه میخوام با اسم صداش کنم بهش نگم جن/ده - یلدا + یلدای جن//ده
- خیلی خب بسه + گشنم شد اه - مث گاو غذا میخوری همین چند دیقه پیش ماکارونی بد مزه خوردی + برو گمشو بابا نیم ساعت پیش بودد رد رو ترمز و گفت : وایسا الان میام + باشه رفت مغازه و بعد چند دیقه اومد دستش پره خوراکیییی بوددد🥹
انگار برقم گرفته بود
+ عععععععع مرسیییییییییی گوودددداااا از دستش گرفتم و یه نوتلا برداشتم و با قاشق شروع کردم به خوردن - اههه انقد چلپ چولوب نکن + میخوری ؟ - نه بدم میاد + خوشمزستاااااا یه قاشق پر شکلات گرفتم و بردم جلو دهنش و گفتم : یکمم بخورررر که دستمو پس زد و شکلات روی لباسش و لبش ریخت
رفت توی یه کوچه تاریک و زد رو ترمز بسم الله ، وای خدایا باهام کارای خاک بر سری نکنه من دخترم هنوززز صندلیشو خابوند و گفت : بیا روم + هه ؟ - نشنیدی ؟ گفتم بیا روم صورتمو کج کردم و بهش گفتم : عزیزم من مث دخترای هرزه دور و برت نیستم
- باشه پس من کارامو رو تو انجام میدم دستشو به یه جای صندلیم زد و صندلیم خوابیده شد اومد نزدیکم که داد زدم : تروخدا برووو اونورررررر من دخترمممم دست نزنن بممم - ادا تنگارو در نیار بابا ، من که میدونم زیر چند نفر خوابیدی یقشو سفت گرفتم و گفتم : دخترای جن//ده دورتو با من اشتباه نگیر
- چقد بهت گفتم شکلات بد مزه تو نمیخورم ، نگا کن لباس سفیدم کثیف شد + عی داد بی داد الان میری اونجا دوستتون فکر میکنه از دهاتی روستایی چیزی اومدی
- دو تا گزینه بیشتر نداری این شکلات بد مزه ایی که روی لبام ریخته رو تمیز کنی یا بیای روم + گزینه سه نداریم ؟ - خودم انتخاب کنم ؟ + باشه وایسا الان با یه دستمال تمیزش میکنم دستمو کشید و گفت : با دستمال نه( دستشو گذاشت رو لبام و گفت ) با اینجا تمیزش کن + ها؟ من بمیرم اینکارو نمیکنم - باشه اومد نزدیکم و دستشو گذاشت رو سینهم که داد زدم : باشههههه بروووو اونووووررررر تمیزززشششش میکنم بروووو لبخند کثیف و رضایت مندی زد و رفت اونور لایک یادتون نره 🫶

#عشقاتفاقی🫀✨️
#پارت۱۰۰
صورتمو نزدیک صورتش کردم و چشامو بستم و لبام و گذاشتم رو لباش و شکلاتشو خوردم
قلبم توی قفسه سینه م داشت خودشو میکوبید تا از کوره در نرم و ببوسمش
خیلی خودمو کنترل کردم اما یهو بوسیدمش و با حس زیاد داشتم لبا//شو میبوسیدم
کنترل از دستم در رفت و وقتی یه دستش که اندازه کل کمرم بود و رو کمرم گذاشت و اون یکیشو گذاشت رو گردنم و منو به خودش فشار میداد
وقتی جامون عوض شد و من رو صندلی دراز کشیدم و اونم روم بود فهمیدم دارم چه
میخورم
داد زدم :
خیلی خب دهاتی برو اونور شکلاتتم تمیز کردم برو اونورر
از روم پاشد و سر جاش نشست و یهو لباسشو درآورد ، چشامو بستم و سرمو کج کردم
+ یه اهمی اوهمی بگو دهاتی صورتمو اونور کنمم
- یه روز همین بدن میاد رو بدن گرمت
+ با آدمای دهاتی هیچ وقت
سرمو برگردوندم و دیدم پشتش یه تتو داره
یه جور بال بود ، بدن ورزیدش که عضله ایی بود و رنگ شکلاتی داشتو داشتم انلایز میکردم
- میخوای یه عکس بگیر
+ نمیخوای لباس بپوشییی ؟
- ببین برگرد توی صندلی عقبم یه جا هست یه تیشرت سفید هست اونو بم بده با همین کافشن چرم مشکیم میپومش ریدی به لباسم
+ وای استایلت یه موقع خراب نشه صدراعظم
- بدو دیگه
برگشتم و باسنم رفت یکم بالا و از صندلی عقب تیشرت شو دادم بهش
- باسنت تو صورتم بود
+ چشاتو میبستی خب
- خیلی تحریک کننده بود نتونستم چشم بگیرم ازش تا آخرش نگا کردم
+ بگیر بپوش حرف نزن دهاتی
پوشید و ماشین و روشن کرد و رفتیم .
لایک یادتون نره 🫶
🦦
#پارت۱۰۰
صورتمو نزدیک صورتش کردم و چشامو بستم و لبام و گذاشتم رو لباش و شکلاتشو خوردم
قلبم توی قفسه سینه م داشت خودشو میکوبید تا از کوره در نرم و ببوسمش
خیلی خودمو کنترل کردم اما یهو بوسیدمش و با حس زیاد داشتم لبا//شو میبوسیدم
کنترل از دستم در رفت و وقتی یه دستش که اندازه کل کمرم بود و رو کمرم گذاشت و اون یکیشو گذاشت رو گردنم و منو به خودش فشار میداد
وقتی جامون عوض شد و من رو صندلی دراز کشیدم و اونم روم بود فهمیدم دارم چه
داد زدم :
خیلی خب دهاتی برو اونور شکلاتتم تمیز کردم برو اونورر
از روم پاشد و سر جاش نشست و یهو لباسشو درآورد ، چشامو بستم و سرمو کج کردم
+ یه اهمی اوهمی بگو دهاتی صورتمو اونور کنمم
- یه روز همین بدن میاد رو بدن گرمت
+ با آدمای دهاتی هیچ وقت
سرمو برگردوندم و دیدم پشتش یه تتو داره
یه جور بال بود ، بدن ورزیدش که عضله ایی بود و رنگ شکلاتی داشتو داشتم انلایز میکردم
- میخوای یه عکس بگیر
+ نمیخوای لباس بپوشییی ؟
- ببین برگرد توی صندلی عقبم یه جا هست یه تیشرت سفید هست اونو بم بده با همین کافشن چرم مشکیم میپومش ریدی به لباسم
+ وای استایلت یه موقع خراب نشه صدراعظم
- بدو دیگه
برگشتم و باسنم رفت یکم بالا و از صندلی عقب تیشرت شو دادم بهش
- باسنت تو صورتم بود
+ چشاتو میبستی خب
- خیلی تحریک کننده بود نتونستم چشم بگیرم ازش تا آخرش نگا کردم
+ بگیر بپوش حرف نزن دهاتی
پوشید و ماشین و روشن کرد و رفتیم .
لایک یادتون نره 🫶
۲۳:۴۶
لایکا خیلی کمه زیادش کنین 
۱۴:۵۳
☆رمانکده☆
#عشقاتفاقی🫀✨️ #پارت۱۰۰ صورتمو نزدیک صورتش کردم و چشامو بستم و لبام و گذاشتم رو لباش و شکلاتشو خوردم قلبم توی قفسه سینه م داشت خودشو میکوبید تا از کوره در نرم و ببوسمش خیلی خودمو کنترل کردم اما یهو بوسیدمش و با حس زیاد داشتم لبا//شو میبوسیدم
کنترل از دستم در رفت و وقتی یه دستش که اندازه کل کمرم بود و رو کمرم گذاشت و اون یکیشو گذاشت رو گردنم و منو به خودش فشار میداد وقتی جامون عوض شد و من رو صندلی دراز کشیدم و اونم روم بود فهمیدم دارم چه
میخورم داد زدم : خیلی خب دهاتی برو اونور شکلاتتم تمیز کردم برو اونورر از روم پاشد و سر جاش نشست و یهو لباسشو درآورد ، چشامو بستم و سرمو کج کردم + یه اهمی اوهمی بگو دهاتی صورتمو اونور کنمم - یه روز همین بدن میاد رو بدن گرمت + با آدمای دهاتی هیچ وقت سرمو برگردوندم و دیدم پشتش یه تتو داره یه جور بال بود ، بدن ورزیدش که عضله ایی بود و رنگ شکلاتی داشتو داشتم انلایز میکردم - میخوای یه عکس بگیر + نمیخوای لباس بپوشییی ؟ - ببین برگرد توی صندلی عقبم یه جا هست یه تیشرت سفید هست اونو بم بده با همین کافشن چرم مشکیم میپومش ریدی به لباسم + وای استایلت یه موقع خراب نشه صدراعظم - بدو دیگه برگشتم و باسنم رفت یکم بالا و از صندلی عقب تیشرت شو دادم بهش - باسنت تو صورتم بود + چشاتو میبستی خب - خیلی تحریک کننده بود نتونستم چشم بگیرم ازش تا آخرش نگا کردم + بگیر بپوش حرف نزن دهاتی پوشید و ماشین و روشن کرد و رفتیم . لایک یادتون نره 🫶
🦦
بریم برا ادامش 

۲۲:۰۵
☆رمانکده☆
#عشقاتفاقی🫀✨️ #پارت۱۰۰ صورتمو نزدیک صورتش کردم و چشامو بستم و لبام و گذاشتم رو لباش و شکلاتشو خوردم قلبم توی قفسه سینه م داشت خودشو میکوبید تا از کوره در نرم و ببوسمش خیلی خودمو کنترل کردم اما یهو بوسیدمش و با حس زیاد داشتم لبا//شو میبوسیدم
کنترل از دستم در رفت و وقتی یه دستش که اندازه کل کمرم بود و رو کمرم گذاشت و اون یکیشو گذاشت رو گردنم و منو به خودش فشار میداد وقتی جامون عوض شد و من رو صندلی دراز کشیدم و اونم روم بود فهمیدم دارم چه
میخورم داد زدم : خیلی خب دهاتی برو اونور شکلاتتم تمیز کردم برو اونورر از روم پاشد و سر جاش نشست و یهو لباسشو درآورد ، چشامو بستم و سرمو کج کردم + یه اهمی اوهمی بگو دهاتی صورتمو اونور کنمم - یه روز همین بدن میاد رو بدن گرمت + با آدمای دهاتی هیچ وقت سرمو برگردوندم و دیدم پشتش یه تتو داره یه جور بال بود ، بدن ورزیدش که عضله ایی بود و رنگ شکلاتی داشتو داشتم انلایز میکردم - میخوای یه عکس بگیر + نمیخوای لباس بپوشییی ؟ - ببین برگرد توی صندلی عقبم یه جا هست یه تیشرت سفید هست اونو بم بده با همین کافشن چرم مشکیم میپومش ریدی به لباسم + وای استایلت یه موقع خراب نشه صدراعظم - بدو دیگه برگشتم و باسنم رفت یکم بالا و از صندلی عقب تیشرت شو دادم بهش - باسنت تو صورتم بود + چشاتو میبستی خب - خیلی تحریک کننده بود نتونستم چشم بگیرم ازش تا آخرش نگا کردم + بگیر بپوش حرف نزن دهاتی پوشید و ماشین و روشن کرد و رفتیم . لایک یادتون نره 🫶
🦦
#عشقاتفاقی🫀✨️
#پارت۱۰۱
پوشید ، ماشین و روشن کردیم و رفتیم .
تو راه خفه خون گرفته بودیم و هیچ حرفی نزدیم
بعدش رسیدم به شرکتی که اگه طلاق بگیرم نصف سهام این شرکت برا منه 🥰
یه برج بزرگ بود که سر درش نوشته بودن :
شرکت لوازم بهداشتی و آرایشی رسانس.
بهم گفت :
رفتیم اونجا بد نگاش نمیکنی ، باهاش خوب حرف میزنی ، چیزیم در مورد ازدواجمون گفت درست صحبت میکنی و نقش آدمای عاشقو در میاری
+ مترسک باشم دیگه ؟
- یه همچین چیزی
بعدش پیاده شد و از اعصبانیت دندونامو روی هم فشار دادم و بهش لعنت فرستادم
از ماشین پیاده شدم و در ماشین و محکم بستم که چپ چپ نگام کرد :
ها ؟ آدم ندیدی ؟
- بیا برو جلو حرف نزن
اداشو در آوردم و سوار آسانسور شدیم و طبقه ۱۲+ رو زد ، رژمو از کیفم در آوردم و توی آیینه ش رژمو داشتم تمدید میکردم که یهو از دستم گرفت و گفت :
داری چه غلطی میکنی دقیقا؟
+ کوری مگه داشتم رژمو تمدید میکردم بده رژمو
- این پیش من میمونه
+ وای متین بده الان میگن زنت دهاتیه نصف لبش رژ داره نصف لبش نداره
- نمیگن دهاتی میگن هرزه ست
+ اوه عزیزم لقب یلداجونتو با من اشتباه نگیر ، رژموووو بدهههه
- مشکل اینه که نصف لبت رژ داره نصفش نه ؟
+ وای ارهههه
- میخوای خودم برات اون نصفو تمیز کنم
+ ایش برو گمشو آدم حال بهم زن
لبامو به هم مالیدم و رژ همجای لبامو گرفت و در آسانسور باز شد
رفت جلو و منم از پشت سرش مث جوجه اردکا راه افتادم
وارد اتاقش شدیم ، یه اتاقی که یه میز بزرگ داشت که دورش ۷ یا ۸ تا صندلی بود و یه میز بود که یه صندلی داشت که برا خودش بود
یه مبل راحتی داشت که رنگش سفید بود ، منم نشستم روش

بعدش نشستم و گفت : قهوه میخوری یا چایی ؟
+ هیچکدوم
تلفنشو برداشت و گفت : خانوم امیرسلیمانی دوتا قهوه تلخ .
+ گفتم که نمیخورم
- برا تو نیست برا یلداست
چش غره براش رفتم و زیر لب فش بش دادم که یهو در باز شد و ...
لایک یادتون نره 🫶

#پارت۱۰۱
پوشید ، ماشین و روشن کردیم و رفتیم .
تو راه خفه خون گرفته بودیم و هیچ حرفی نزدیم
بعدش رسیدم به شرکتی که اگه طلاق بگیرم نصف سهام این شرکت برا منه 🥰
یه برج بزرگ بود که سر درش نوشته بودن :
شرکت لوازم بهداشتی و آرایشی رسانس.
بهم گفت :
رفتیم اونجا بد نگاش نمیکنی ، باهاش خوب حرف میزنی ، چیزیم در مورد ازدواجمون گفت درست صحبت میکنی و نقش آدمای عاشقو در میاری
+ مترسک باشم دیگه ؟
- یه همچین چیزی
بعدش پیاده شد و از اعصبانیت دندونامو روی هم فشار دادم و بهش لعنت فرستادم
از ماشین پیاده شدم و در ماشین و محکم بستم که چپ چپ نگام کرد :
ها ؟ آدم ندیدی ؟
- بیا برو جلو حرف نزن
اداشو در آوردم و سوار آسانسور شدیم و طبقه ۱۲+ رو زد ، رژمو از کیفم در آوردم و توی آیینه ش رژمو داشتم تمدید میکردم که یهو از دستم گرفت و گفت :
داری چه غلطی میکنی دقیقا؟
+ کوری مگه داشتم رژمو تمدید میکردم بده رژمو
- این پیش من میمونه
+ وای متین بده الان میگن زنت دهاتیه نصف لبش رژ داره نصف لبش نداره
- نمیگن دهاتی میگن هرزه ست
+ اوه عزیزم لقب یلداجونتو با من اشتباه نگیر ، رژموووو بدهههه
- مشکل اینه که نصف لبت رژ داره نصفش نه ؟
+ وای ارهههه
- میخوای خودم برات اون نصفو تمیز کنم
+ ایش برو گمشو آدم حال بهم زن
لبامو به هم مالیدم و رژ همجای لبامو گرفت و در آسانسور باز شد
رفت جلو و منم از پشت سرش مث جوجه اردکا راه افتادم
وارد اتاقش شدیم ، یه اتاقی که یه میز بزرگ داشت که دورش ۷ یا ۸ تا صندلی بود و یه میز بود که یه صندلی داشت که برا خودش بود
یه مبل راحتی داشت که رنگش سفید بود ، منم نشستم روش
بعدش نشستم و گفت : قهوه میخوری یا چایی ؟
+ هیچکدوم
تلفنشو برداشت و گفت : خانوم امیرسلیمانی دوتا قهوه تلخ .
+ گفتم که نمیخورم
- برا تو نیست برا یلداست
چش غره براش رفتم و زیر لب فش بش دادم که یهو در باز شد و ...
لایک یادتون نره 🫶
۲۲:۱۸
☆رمانکده☆
#عشقاتفاقی🫀✨️ #پارت۱۰۱ پوشید ، ماشین و روشن کردیم و رفتیم . تو راه خفه خون گرفته بودیم و هیچ حرفی نزدیم بعدش رسیدم به شرکتی که اگه طلاق بگیرم نصف سهام این شرکت برا منه 🥰 یه برج بزرگ بود که سر درش نوشته بودن : شرکت لوازم بهداشتی و آرایشی رسانس. بهم گفت : رفتیم اونجا بد نگاش نمیکنی ، باهاش خوب حرف میزنی ، چیزیم در مورد ازدواجمون گفت درست صحبت میکنی و نقش آدمای عاشقو در میاری + مترسک باشم دیگه ؟ - یه همچین چیزی بعدش پیاده شد و از اعصبانیت دندونامو روی هم فشار دادم و بهش لعنت فرستادم از ماشین پیاده شدم و در ماشین و محکم بستم که چپ چپ نگام کرد : ها ؟ آدم ندیدی ؟ - بیا برو جلو حرف نزن اداشو در آوردم و سوار آسانسور شدیم و طبقه ۱۲+ رو زد ، رژمو از کیفم در آوردم و توی آیینه ش رژمو داشتم تمدید میکردم که یهو از دستم گرفت و گفت : داری چه غلطی میکنی دقیقا؟ + کوری مگه داشتم رژمو تمدید میکردم بده رژمو - این پیش من میمونه + وای متین بده الان میگن زنت دهاتیه نصف لبش رژ داره نصف لبش نداره - نمیگن دهاتی میگن هرزه ست + اوه عزیزم لقب یلداجونتو با من اشتباه نگیر ، رژموووو بدهههه - مشکل اینه که نصف لبت رژ داره نصفش نه ؟ + وای ارهههه - میخوای خودم برات اون نصفو تمیز کنم + ایش برو گمشو آدم حال بهم زن لبامو به هم مالیدم و رژ همجای لبامو گرفت و در آسانسور باز شد رفت جلو و منم از پشت سرش مث جوجه اردکا راه افتادم وارد اتاقش شدیم ، یه اتاقی که یه میز بزرگ داشت که دورش ۷ یا ۸ تا صندلی بود و یه میز بود که یه صندلی داشت که برا خودش بود یه مبل راحتی داشت که رنگش سفید بود ، منم نشستم روش
بعدش نشستم و گفت : قهوه میخوری یا چایی ؟ + هیچکدوم تلفنشو برداشت و گفت : خانوم امیرسلیمانی دوتا قهوه تلخ . + گفتم که نمیخورم - برا تو نیست برا یلداست چش غره براش رفتم و زیر لب فش بش دادم که یهو در باز شد و ... لایک یادتون نره 🫶

#عشقاتفاقی🫀✨️
#پارت۱۰۲
در باز شد و یه دختر با شلوار بگ مشکی با یه کراپ سفید که چاک سینه ش معلوم میشد که روش یه کت کوچولو پوشیده بود ( سینه ش معلوم بود به هرحال ) با کفشای پاشنه بلند مشکی و شال نداشت اومد داخل
آرایش ملایمی داشت ولی رژ قرمزش نظرمو عوض کرد
اومد داخل و متین از سرجاش پاشد و گفت : به به یلدا خانوم چطوری
ایش یلدا خانوم مرض ، چرا حسودی میکنم ؟ چرا باید حسودی کنم ؟
دختره چندش با صدای پیکمیش گفت :
سلام متین چطوری؟ وای چقد دلم برات تنگ شده چقد خوشکل و خوشتیپ شدی ، چقد ته ریش بهت میاد عزیزم
عزیزم ؟ میخواستم بهش بگم این کارا چیه برو به لیس براش که یادم اومد نباید بهش بر//ینم
قیافم قشنگ معلوم بود از دیدنش خوشخال نشدم.
متین رفت پیشش و بهش دست که دختره نچسپ گفت :
وای دست میدی ؟ بعد ۲ سال دیدن دست میدی؟ بیا بغلم.
ابروام پرید بالا و وقتی متین بغلش کرد گلومو صاف کردم
<< این دختره کیه >>
اومد جواب بده که گفتم :
عزیزم این به درخت میگن اگرم میخوای ببینی کی هستم باید بگی ایشون
متین نگام کرد و با علامت بهم فهموند نری//نم بهش
- همتا زنمه
<< کثافت ، ازدواج کردی و منو دعوت نکردی ؟ خیلی کثافتی >>
- مراسم ازدواجمون دو روز دیگست
<< خیلی خب منم میام از همین الان گفته باشم>>
ایش دختره نچسپ تو اگه بیای من نمیام عروسیه خودم
- باشه
بشین
دختره نشست روی صندلی یه نفره و گفت :
میدونی دیگه چی میخورم :) مثه همیشه ...؟
- قهوه تلخ
پسره بی ریخت تا این جن/ده رو دید نیشش تا بنا گوشش باز شد
<< آفرین پسر منن هنوز یادته >>
وقتی گفت پسر من ناخودآگاه خندیدم و زود خندمو جمع کردم
<< اسمت چیه خوشکله که دل متین منو بردی >>
با خنده بهش گفتم :
اسمم همتاست و سوالم اینجاست اگه متین توعه چرا زنش نیستی

متین نگام کرد و خندمو جمع کردم
<< همتا جون من از انگلیس اومدم متین بخاطر خانوادش با من ازدواج نکرد وگرنه ما تا ۲ سال پیش باهم بودیم اون ۲ سالم که باهم نبودیم من انگلیس بودم >>
+
چه جالببببب ، بعد خواستگاریتونم [پرید وسط حرفم ]
- همتا عزیزم وقت گفتن این حرفا نیست یلدا تازه اومده
+ باشه
- خب چطوری ؟ انگلیس چطور بود ؟
<< خداروشکر خوبم ، جای قشنگی بود آب و هواش خیلی خوبه یه بار دوتایی باهم باید بریم >>
یه پوز خند زدم ( از سر قصد ) و بعد زو جمعش کردم
متین نفسشو پر صدا داد بیرون و گفت :
ام دوتایی که نمیشه ولی یه بار سفر میکنم
<< چرا نمیشه؟ همتا جون مشکلی که نداره؟>>
+ چرا مشکل دارم
<< عوا براچی ؟ نکنه حسودی میکنی ؟>>
+ عزیزم این شخصیت خودتو نشون میده که با دوست متهلت میری سفر دونفره
من مشکلی ندارم مشکلم اونجاست که اصلا متین باهات میاد یا نه 
یه لحظه ساکت شد و گفت :
اوم .. الان بهم گفتی بی شخصیت ؟
+ همچین حرفی زدم ؟ شما همچین چیزی برداشت کردی وگرنه من نگفتم
- بگذریم حالا ، وقت این حرفا نیست
+ عزیزم داریم حرف میزنیم ما هر حرفی میزنیم تو میگی وقتش نیست بزار حرفمون تموم شه بعدش در مورد چیزی که میخوای باهاشون حرف بزن ، خب عزیزم میگفتی ؟!
<< چیزی ندارم بگم واقعا هرجوری میلته >>
+ درسته

لایک یادتون نره 🫶

#پارت۱۰۲
در باز شد و یه دختر با شلوار بگ مشکی با یه کراپ سفید که چاک سینه ش معلوم میشد که روش یه کت کوچولو پوشیده بود ( سینه ش معلوم بود به هرحال ) با کفشای پاشنه بلند مشکی و شال نداشت اومد داخل
آرایش ملایمی داشت ولی رژ قرمزش نظرمو عوض کرد
اومد داخل و متین از سرجاش پاشد و گفت : به به یلدا خانوم چطوری
ایش یلدا خانوم مرض ، چرا حسودی میکنم ؟ چرا باید حسودی کنم ؟
دختره چندش با صدای پیکمیش گفت :
سلام متین چطوری؟ وای چقد دلم برات تنگ شده چقد خوشکل و خوشتیپ شدی ، چقد ته ریش بهت میاد عزیزم
عزیزم ؟ میخواستم بهش بگم این کارا چیه برو به لیس براش که یادم اومد نباید بهش بر//ینم
قیافم قشنگ معلوم بود از دیدنش خوشخال نشدم.
متین رفت پیشش و بهش دست که دختره نچسپ گفت :
وای دست میدی ؟ بعد ۲ سال دیدن دست میدی؟ بیا بغلم.
ابروام پرید بالا و وقتی متین بغلش کرد گلومو صاف کردم
<< این دختره کیه >>
اومد جواب بده که گفتم :
عزیزم این به درخت میگن اگرم میخوای ببینی کی هستم باید بگی ایشون
متین نگام کرد و با علامت بهم فهموند نری//نم بهش
- همتا زنمه
<< کثافت ، ازدواج کردی و منو دعوت نکردی ؟ خیلی کثافتی >>
- مراسم ازدواجمون دو روز دیگست
<< خیلی خب منم میام از همین الان گفته باشم>>
ایش دختره نچسپ تو اگه بیای من نمیام عروسیه خودم
- باشه
دختره نشست روی صندلی یه نفره و گفت :
میدونی دیگه چی میخورم :) مثه همیشه ...؟
- قهوه تلخ
پسره بی ریخت تا این جن/ده رو دید نیشش تا بنا گوشش باز شد
<< آفرین پسر منن هنوز یادته >>
وقتی گفت پسر من ناخودآگاه خندیدم و زود خندمو جمع کردم
<< اسمت چیه خوشکله که دل متین منو بردی >>
با خنده بهش گفتم :
اسمم همتاست و سوالم اینجاست اگه متین توعه چرا زنش نیستی
متین نگام کرد و خندمو جمع کردم
<< همتا جون من از انگلیس اومدم متین بخاطر خانوادش با من ازدواج نکرد وگرنه ما تا ۲ سال پیش باهم بودیم اون ۲ سالم که باهم نبودیم من انگلیس بودم >>
+
- همتا عزیزم وقت گفتن این حرفا نیست یلدا تازه اومده
+ باشه
- خب چطوری ؟ انگلیس چطور بود ؟
<< خداروشکر خوبم ، جای قشنگی بود آب و هواش خیلی خوبه یه بار دوتایی باهم باید بریم >>
یه پوز خند زدم ( از سر قصد ) و بعد زو جمعش کردم
متین نفسشو پر صدا داد بیرون و گفت :
ام دوتایی که نمیشه ولی یه بار سفر میکنم
<< چرا نمیشه؟ همتا جون مشکلی که نداره؟>>
+ چرا مشکل دارم
<< عوا براچی ؟ نکنه حسودی میکنی ؟>>
+ عزیزم این شخصیت خودتو نشون میده که با دوست متهلت میری سفر دونفره
یه لحظه ساکت شد و گفت :
اوم .. الان بهم گفتی بی شخصیت ؟
+ همچین حرفی زدم ؟ شما همچین چیزی برداشت کردی وگرنه من نگفتم
- بگذریم حالا ، وقت این حرفا نیست
+ عزیزم داریم حرف میزنیم ما هر حرفی میزنیم تو میگی وقتش نیست بزار حرفمون تموم شه بعدش در مورد چیزی که میخوای باهاشون حرف بزن ، خب عزیزم میگفتی ؟!
<< چیزی ندارم بگم واقعا هرجوری میلته >>
+ درسته
لایک یادتون نره 🫶
۲۲:۴۷
یلدا
از پوشیدن لباسی که تنشه معلوم چه جن....ده ایی
۲۲:۵۰
☆رمانکده☆
#عشقاتفاقی🫀✨️ #پارت۱۰۲ در باز شد و یه دختر با شلوار بگ مشکی با یه کراپ سفید که چاک سینه ش معلوم میشد که روش یه کت کوچولو پوشیده بود ( سینه ش معلوم بود به هرحال ) با کفشای پاشنه بلند مشکی و شال نداشت اومد داخل آرایش ملایمی داشت ولی رژ قرمزش نظرمو عوض کرد اومد داخل و متین از سرجاش پاشد و گفت : به به یلدا خانوم چطوری ایش یلدا خانوم مرض ، چرا حسودی میکنم ؟ چرا باید حسودی کنم ؟ دختره چندش با صدای پیکمیش گفت : سلام متین چطوری؟ وای چقد دلم برات تنگ شده چقد خوشکل و خوشتیپ شدی ، چقد ته ریش بهت میاد عزیزم عزیزم ؟ میخواستم بهش بگم این کارا چیه برو به لیس براش که یادم اومد نباید بهش بر//ینم قیافم قشنگ معلوم بود از دیدنش خوشخال نشدم. متین رفت پیشش و بهش دست که دختره نچسپ گفت : وای دست میدی ؟ بعد ۲ سال دیدن دست میدی؟ بیا بغلم. ابروام پرید بالا و وقتی متین بغلش کرد گلومو صاف کردم << این دختره کیه >> اومد جواب بده که گفتم : عزیزم این به درخت میگن اگرم میخوای ببینی کی هستم باید بگی ایشون
متین نگام کرد و با علامت بهم فهموند نری//نم بهش - همتا زنمه 
<< کثافت ، ازدواج کردی و منو دعوت نکردی ؟ خیلی کثافتی >> - مراسم ازدواجمون دو روز دیگست << خیلی خب منم میام از همین الان گفته باشم>> ایش دختره نچسپ تو اگه بیای من نمیام عروسیه خودم - باشه
بشین دختره نشست روی صندلی یه نفره و گفت : میدونی دیگه چی میخورم :) مثه همیشه ...؟ - قهوه تلخ
پسره بی ریخت تا این جن/ده رو دید نیشش تا بنا گوشش باز شد << آفرین پسر منن هنوز یادته >> وقتی گفت پسر من ناخودآگاه خندیدم و زود خندمو جمع کردم << اسمت چیه خوشکله که دل متین منو بردی >> با خنده بهش گفتم : اسمم همتاست و سوالم اینجاست اگه متین توعه چرا زنش نیستی 
متین نگام کرد و خندمو جمع کردم << همتا جون من از انگلیس اومدم متین بخاطر خانوادش با من ازدواج نکرد وگرنه ما تا ۲ سال پیش باهم بودیم اون ۲ سالم که باهم نبودیم من انگلیس بودم >> + 
چه جالببببب ، بعد خواستگاریتونم [پرید وسط حرفم ] - همتا عزیزم وقت گفتن این حرفا نیست یلدا تازه اومده + باشه - خب چطوری ؟ انگلیس چطور بود ؟ << خداروشکر خوبم ، جای قشنگی بود آب و هواش خیلی خوبه یه بار دوتایی باهم باید بریم >> یه پوز خند زدم ( از سر قصد ) و بعد زو جمعش کردم متین نفسشو پر صدا داد بیرون و گفت : ام دوتایی که نمیشه ولی یه بار سفر میکنم << چرا نمیشه؟ همتا جون مشکلی که نداره؟>> + چرا مشکل دارم << عوا براچی ؟ نکنه حسودی میکنی ؟>> + عزیزم این شخصیت خودتو نشون میده که با دوست متهلت میری سفر دونفره
من مشکلی ندارم مشکلم اونجاست که اصلا متین باهات میاد یا نه
یه لحظه ساکت شد و گفت : اوم .. الان بهم گفتی بی شخصیت ؟ + همچین حرفی زدم ؟ شما همچین چیزی برداشت کردی وگرنه من نگفتم - بگذریم حالا ، وقت این حرفا نیست + عزیزم داریم حرف میزنیم ما هر حرفی میزنیم تو میگی وقتش نیست بزار حرفمون تموم شه بعدش در مورد چیزی که میخوای باهاشون حرف بزن ، خب عزیزم میگفتی ؟! << چیزی ندارم بگم واقعا هرجوری میلته >> + درسته 
لایک یادتون نره 🫶

#عشقاتفاقی🫀✨️
#پارت۱۰۳
- خب چخبرا اونور ؟
<< خبر خاصی نبود ، خوش میگذروندم >>
- کسیو پیدا نکردی
<< من دلم پیش یکی گیره که اگه بهشم بگم بی فایدست>>
مام خریم نمیفهیم منظورش متینه
- عی بابا اسمش چیه ؟
<< بماند حالا >>
اسمش متینه چقد این خره نمیفهمه یا میفهمه خودشو زده به نفهمی
- کارت اونجا چی بود ؟
<< هتل دار بودم >>
- خوبه ، مامانت و بابات چطورن؟
<< شکر اعظم خانوم چطوره ؟>>
- خوبه
<< چطوری تو ازدواج کردی تا من یادم میاد تو توی داشنگاه میگفتی ازدواج چرته مزخرفه >>
- عاشق شدم دیگه عاشقی راهی نداره
میخواستم بخندم ولی نخندیدم
<< عی بابا چجوری آشنا شدید ؟ >>
- اوم خب توی محل دیدمش و دلم رفت براش و گرفتمش :)
هعی کاش یکم از حرفاش واقعی بود دلی خوش میکردیم به حرفاس
<< اووو نمیدونستم انقد آقا شدی >>
متین خندید و منم فقط بهشون نگا میکردم.
- تو با کسی آشنا نشدی ؟
<< چرا ولی خب اون آدم دیوونه ایی بود بخاطر همین دیگه باهم نیستیم >>
- یعنی چی آدم دیوونه بود
پاشدم و گفتم :
من میرم سرویس بهداشتی. بعدش میرم بیرون حرفاتونو بزنید
- کجا میری ؟
+ همین الان بهت گفتم سرویس بهداشتی عزیزم
- منظورم وقتی میری بیرون کجای بیرون ؟
+ یه جایی میرم دیگه مزاحم مکالمات مهمتون نمیشم
فعلا 
از اون مکان مزخرف اومدم بیرون و رفتم کافه ی همونجا
یه نسکافه سفارش دادم با یه کیک شکلاتی خیس
نشستم و گوشیمو در آوردم و سرم و کردم تو گوشیم
سفارشاتمو آورد و شروع کردم به خوردن که گوشیم زنگ خورد
متین بود
داشتم با خودم حال میکردمااا
+ هان ؟ / کجایی ؟ / مهمونت نرفت ؟ ببخشید عشقتت / یه کاری براش پیش اومد پاشد رفت. پرسیدم تو کجایی ؟ / کافه ی شرکتتون / پاشو بیا اتاقم
اومدم جوابشو بدم بی شخصیت قطع کرد
نسکافه مو با کیکم توی یه ظرف انداختم و پولشو حساب کردم بعدش رفتم اتاق جناب صدراعظم
+ کاری داری ؟
- مگه من بهت نگفتم مث آدم باهاش برخورد کن
بی توجه به حرفاش نشستم رو صندلی و کیکمو با نسکافه م خوردم
- با توام
+ وای متین ولمون کن اه دختره خراب اون آدم بود باهاش مث آدم برخورد کنم ؟ مثلا یکی از دوستای دانشگام میومد رو به روت میشست میگفت اره یه روز باهم دوتایی بریم انگلیس چیکارش میکردی؟ حالا خوبه من با حرف ریدم بهش تو پامیشدی یدونه گلوله تو مغزش خالی میکردی ، الانم اصلا نمیخوام حرف بزنی میخوام کیکمو بخورم گشنمه
هیچی نگفت و منم کیکمو خوردم
+ منو برسون خونه میخوام استراحت کنم فردا کل روز باید دنبال یه لباس عروس خوشکل باشم
- نیازی نیست دنبالش باشی ، لباسی که دوست داری به طراح لباسمون میگی برات آماده میکنه
+ اومم یه لباس میخوام پوف دار نباشه اصلا امم برات عکسشو میفرستم پاشو منو ببر خونه فضای اینجا داره خفه م میکنه اه
لایک یادتون نره 🫶
🩷
#پارت۱۰۳
- خب چخبرا اونور ؟
<< خبر خاصی نبود ، خوش میگذروندم >>
- کسیو پیدا نکردی
<< من دلم پیش یکی گیره که اگه بهشم بگم بی فایدست>>
مام خریم نمیفهیم منظورش متینه
- عی بابا اسمش چیه ؟
<< بماند حالا >>
اسمش متینه چقد این خره نمیفهمه یا میفهمه خودشو زده به نفهمی
- کارت اونجا چی بود ؟
<< هتل دار بودم >>
- خوبه ، مامانت و بابات چطورن؟
<< شکر اعظم خانوم چطوره ؟>>
- خوبه
<< چطوری تو ازدواج کردی تا من یادم میاد تو توی داشنگاه میگفتی ازدواج چرته مزخرفه >>
- عاشق شدم دیگه عاشقی راهی نداره
میخواستم بخندم ولی نخندیدم
<< عی بابا چجوری آشنا شدید ؟ >>
- اوم خب توی محل دیدمش و دلم رفت براش و گرفتمش :)
هعی کاش یکم از حرفاش واقعی بود دلی خوش میکردیم به حرفاس
<< اووو نمیدونستم انقد آقا شدی >>
متین خندید و منم فقط بهشون نگا میکردم.
- تو با کسی آشنا نشدی ؟
<< چرا ولی خب اون آدم دیوونه ایی بود بخاطر همین دیگه باهم نیستیم >>
- یعنی چی آدم دیوونه بود
پاشدم و گفتم :
من میرم سرویس بهداشتی. بعدش میرم بیرون حرفاتونو بزنید
- کجا میری ؟
+ همین الان بهت گفتم سرویس بهداشتی عزیزم
- منظورم وقتی میری بیرون کجای بیرون ؟
+ یه جایی میرم دیگه مزاحم مکالمات مهمتون نمیشم
از اون مکان مزخرف اومدم بیرون و رفتم کافه ی همونجا
یه نسکافه سفارش دادم با یه کیک شکلاتی خیس
نشستم و گوشیمو در آوردم و سرم و کردم تو گوشیم
سفارشاتمو آورد و شروع کردم به خوردن که گوشیم زنگ خورد
متین بود
+ هان ؟ / کجایی ؟ / مهمونت نرفت ؟ ببخشید عشقتت / یه کاری براش پیش اومد پاشد رفت. پرسیدم تو کجایی ؟ / کافه ی شرکتتون / پاشو بیا اتاقم
اومدم جوابشو بدم بی شخصیت قطع کرد
نسکافه مو با کیکم توی یه ظرف انداختم و پولشو حساب کردم بعدش رفتم اتاق جناب صدراعظم
+ کاری داری ؟
- مگه من بهت نگفتم مث آدم باهاش برخورد کن
بی توجه به حرفاش نشستم رو صندلی و کیکمو با نسکافه م خوردم
- با توام
+ وای متین ولمون کن اه دختره خراب اون آدم بود باهاش مث آدم برخورد کنم ؟ مثلا یکی از دوستای دانشگام میومد رو به روت میشست میگفت اره یه روز باهم دوتایی بریم انگلیس چیکارش میکردی؟ حالا خوبه من با حرف ریدم بهش تو پامیشدی یدونه گلوله تو مغزش خالی میکردی ، الانم اصلا نمیخوام حرف بزنی میخوام کیکمو بخورم گشنمه
هیچی نگفت و منم کیکمو خوردم
+ منو برسون خونه میخوام استراحت کنم فردا کل روز باید دنبال یه لباس عروس خوشکل باشم
- نیازی نیست دنبالش باشی ، لباسی که دوست داری به طراح لباسمون میگی برات آماده میکنه
+ اومم یه لباس میخوام پوف دار نباشه اصلا امم برات عکسشو میفرستم پاشو منو ببر خونه فضای اینجا داره خفه م میکنه اه
لایک یادتون نره 🫶
۲۳:۱۱
من قربون اونایی که لایک کردن
درسام زیاده ، حجمش کم شد براتون میزارم 🤍
۱۵:۳۶
بازارسال شده از Piŋ᪰ters͜et ࣪ .⃘𓏸 🦉
خوشگلا یه چند روزی پروف رو مشکی میکنیم چون بله باگ خورده و کل چنلایی هم که پروفشون مشکی نیست بن میکنن
۱۶:۲۳