بله | کانال رمان شهدا
عکس پروفایل رمان شهدار

رمان شهدا

۹۹۰ عضو
عکس پروفایل رمان شهدار
۹۹۰ عضو

رمان شهدا

"لازمه شهید شدن ، شهیدی زیستن است"
شهید آوینی
undefined فصل شانزدهم ؛ محمد بروجردی
زندگی نامه ؛محمد بروجردی در سال ۱۳۳۳ در روستای دره گرگ از توابع بروجرد در خانواده‌ای کشاورز، زاده شد. وی ۶ ساله بود که پدرش درگذشت و اندکی پس از مرگ پدر، به همراه خانواده به تهران نقل مکان نمود. وی در سن ۱۷ سالگی ازدواج کرد و یک سال بعد به سربازی فراخوانده شد، ولی از خدمت سربازی فرار کرد و به قصد دیدن سید روح‌الله خمینی، به مرز ایران و عراق گریخت که در مرز هویزه دستگیر و ۶ ماه زندانی شد. پس از گذراندن محکومیت زندان،خدمت سربازی خود را به پایان رساند.محمد در سال‌های پیش از وقوع انقلاب، در تهران با برخی مانند مهدی عراقی آشنا شد. این آشنایی سبب شد که او به سوریه سفر کند و پس از برقراری ارتباط با امام موسی صدر و محمد منتظری، اقدام به فراگیری مهارت‌های نظامی و چریکی برای انجام عملیات‌های چریکی در ایران کند. وی سپس به لبنان رفت و در آنجا با مصطفی چمران آشنا شد. در بهمن‌ماه ۱۳۵۷ به پیشنهاد مهدی عراقی، از سوی سید محمد بهشتی، به همراه محسن رضایی، مسئولیت تیم حفاظت از سید روح‌الله خمینی در زمان بازگشت به ایران را بر عهده داشت. با آغاز غائله کردستان، او به سرعت راهی کوه های سرد کردستان گردید و در آنجا تلاش و مبارزه کرد و به قدری از جان مایه گذاشت که مردم کردستان به او لقب مسیح کردستان به او دادند. روز اول خرداد 1362، محمد به همراه پنج تن دیگر از فرماندهان، به قصد انتخاب محلی مناسب برای استقرار تیپ ویژه شهدا شهرستان مهاباد را ترک کرد، و به روایت یکی از همسفران: «بین راه، برادری که کنار ایشان نشسته بود، از مشکلات خودش صحبت می کرد. حاج آقا در جواب او گفتند: این دنیا ارزشی ندارد. با عبور از سه راهی مهاباد-نقده خودرو حامل محمد و دوستانش به مین برخورد کرد. صدای انفجار مهیبی بلند شد. ماشین از زمین کنده شد و تمام سرنشینان، از آن به بیرون پرتاب شدند.وقتی بالای سرش رسیدیم، همان تبسم گرم همیشگی را بر لب داشت اما شهید شده بود..
خاطره؛بارها به او می گفتم میخواهی کاری کنيم که برگردی تهران و در رأس هرم سپاه، با توجه به ويژگي هايی که داری، از تو استفاده شود؟می گفت: میخواهی مرا هدر دهی؟ مگر چه اشکالی دارد که اين جا کار کنم. ديگران در تهران هستند و کارشان را انجام می دهند.گفتم:خب تو اگر بيايی تهران، به عنوان الگو مقاومت و الگوی تقوی مطرح میشوی.می گفت: اين جا هم با برادرها کار می کنم. جمعی هستيم که مشغول فعاليتيم.هر جا باشی، اگر برای رضای خدا کار کنی، همان جا الگو خواهی بود.
جمله زیبا؛هر جا که باشی؛ اگر برای رضای خدا کار کنی الگو خواهی بود!
ا.ح undefined ؛@romannioz

۱۴:۵۲