۱۵:۵۵
۱۵:۵۵
۱۵:۵۵
لایک کنید قشنگام🫀
۱۵:۵۵
پارت1
روی تخت دراز کشیده بودم و به سقف خیره بودممنتظر پری بودم که بیاد و باهم صحبت کنیم پری تنها دوستی بود که خیلی باهاش صمیمی بودمتو حال و هوای خودم بودم که ناگهان در باز شد و پری اومد تو...عین قورباغه از تخت پریدم پایین و با ترس گفتم:-مگه اینجا طویلس؟صد بار بهت گفتم اول در بزن بعد بیا تو تک خنده ای کردو و با عشوه گفتم:پری؟+جون پری خوشگلم،بنال عزیزم-جون به جونت کنن یه طویله گاوی،فردا برای دانشگاه چی میپوشی؟دستشو زد به کمرش و به افق خیره شد.انگار داشت فیزیک کوانتوم حل میکر این بشر-هووووی پری با تواما +مرگ چته تو؟دارم فکر میکنم صبر کن دیگهکه یهو دستاشو به هم کوبید و با اشتیاق گفت:+فهمیدممممممم،لباساز حرفش تعجب کردم،چرت انقد خنگه این دختر؟خدایا خودت اینو شفا بده لطفا...
۱۶:۲۶
•Prof Girl•
۱۶:۲۹
لایک کنید قشنگام
۱۶:۴۶
پارت2-باهوش نگفتم که میخوای برگ درختای جزیره سومالیو بپوشی،کدوم لباستو میپوشی؟+اصلا به توچه من چی میپوشم؟به فکر لباس های خودت باش گوگولیچشم قره ای بهش رفتم و از جام بلند شدم-من میرم برات یه شربتی بیارم کوفت کنی سری تکون دادو گوشیشو از کیفش در اورد و مشغول ور رفتن با اون شد...به سمت اشپزخونه حرکت کردم که مامان در حال پختن کیک برای عصرونه بودقربونش برم کد بانوییه برای خودش و از هر انگشتش یه هنر میبارهعاشق پوست سفیدو موهای خرماییش بودم که به منم به ارث رسیده و زیباییمو صد برابر کردهوارد اشپزخونه شدم و دستامو از پشت گذاشتم روی چشمای مامان اگه گفتی من کیم؟؟؟دستشو گذاشت رو دستامو گفت:+تو عشق منی دریای مامان و با یه حرکت برگشت و بغلم کرد.بوسه ای روی موهام کاشت و منو به خودش بیشتر فشار داد خودمو لوس کردم و با حالت بچه گونه این گفتم:-ممنی من دوشنمه تازه خاله پریا اومده باید براش شربت دلس تونیا از بغلش منو کشوند بیرون و با کف گیری که تو دستش بود زد تو سرم...
۱۷:۱۱
•prof Girl•
۱۷:۱۲
پایان فعالیت
۱۸:۲۶
•Prof Girl•
۱۱:۴۳
•Prof Girl•
۱۱:۴۴
•Prof Girl•
۱۱:۴۵
وقتی مهمون میخواست بره خونشون:
۱۱:۴۶
متاسفانه امروز به دلیل درس های زیاد پارت نداریم عزیزان دلم🥲
۱۱:۴۷
ولی لایک کنید عکس هارو قشنگام🫀
۱۱:۵۰
•Prof Girl•
۱۵:۳۰
•Prof Girl•
۱۵:۳۰
-آخ مامان چرا میزنی؟؟مگه چی گفتمممم+صد بار بهت گفتم مثل ادمیزاد صحبت کن دریا مگه8 سالته که اینجوری حرف میزنی تو دیگه بزرگ شدی مامان جانهمونطور که سرمو ماساژ میدادم ازش فاصله گرفتم و بوسه ای براش فرستادم و گفتم:-تشم ممن جون +تو ادم نمیشی دختر،الحق که لنگه باباتی از حرفش پقی زدم زیر خنده بابام یه دلقکی دومیش نیومده بود -مامان لطفا شربت بیار برای این گوریل ابی تا مارو به جای شامش نخورده منتظر جوابش نموندم و به حالت دو رفتم سمت اتاقم حتما الان تو دلش داره فحش میده که من چرا ادم نمیشم؟؟؟ واقعا خودمم نمیدونم این حس بازیگوشی و شوخ طبعیم واقعا عجیبه شونه این بالا انداختم و در اتاق رو باز کردم پری روی صندلی نشسته بود و همچنان مشغول ور رفتن با گوشی کوفتیش بوداین دختر اخرش کور میشه از بس سرش تو گوشیه...
۱۶:۴۰
پارت3
۱۷:۴۵